واکاوی مفهوم بدعت نزد وهابیت
بدعت ازجمله مباحث میان‌رشته‏ای است و پیش از آنکه در علم کلام مطرح شود، ریشه در مباحث فقهی دارد و به‌سبب آثار آن در حوزۀ عقاید و کلام، کاربردی کلامی ‌یافته است. میان مسلمانان نسبت به اصل بدعت، اختلافی وجود ندارد و همۀ مسلمانان اعتقاد دارند که بدعت، امری ناشایست و ویران‌گر است؛ اما نسبت به مرزها و حدود آن اختلافاتی وجود دارد.
وهابیان با قرائت ویژه از بدعت، بسیاری از اعمال مسلمانان را بدعت می‏شمارند و مسلمین را بدعت‌گذار می‌دانند و دیدگاه آنها برخلاف اندیشۀ تمامی ‌مسلمانان است.
واژه‌شناسی بدعت
بدعت در لغت:
به معنای ایجاد چیزی است که در گذشته نه نامی ‌از آن بوده و نه آگاهی نسبت به آن وجود داشته و نه ایجاد شده است،
بدعت در اصطلاح:
وارد یا خارج‌کردن چیزی از دین، بدون اجازۀ شارع و با اِستناد به وی است؛ ازاین‌رو بدعت در برابر سنت قرار می‌گیرد.
بدعت و قابلیت انقسام
تقسیم بدعت به انواع مختلف، در میان اهل‌سنت، پیش از آنکه اختلاف مذهبی باشد، اختلافی میان اندیشمندان جهان اسلام است. با این‌حال دو دیدگاه عمده در این‌باره دیده می‌شود. دیدگاه قایل به تقسیم و درمقابل، دیدگاه عدم تقسیم.
۱- تقسیم بدعت به خوب و بد
قایلین این تقسیم‌بندی شافعی، نَوَوی(شارح صحیح مسلم)، سیوطی و دیگران هستند.
ما معتقدیم ادعای این‌گروه بر تقسیم بدعت، یک نزاع لفظی است که ریشۀ آن خلط میان معنای لغوی و اصطلاحی آن است. و می‌گوییم عملی که مشمولِ عام یا مطلقی شود، بدعت شمرده نمی‏شود که به آن بتوان بدعت خوب اطلاق کرد، بلکه همان سنت است، هرچند در لغت به شکل ظاهری عمل به سبب نوپدیدبودن، به آن بدعت اطلاق گردد. اما چنین بدعتی هیچ‌ربطی به مباحث بدعتِ اصطلاحی ندارد.
۲- تقسیم بدعت به احکام پنج‏گانه
برخی نیز بدعت را مطابق با احکام پنج‏گانه، به پنج‌نوع تقسیم کرده ‏اند: بدعتِ واجب، مستحب، حرام، مکروه و مباح. مانند ابن‌عبیده، عزالدین‌بن عبدالسلام و شاگردش قرافی و نووی. بسیاری از علمای اهل‌سنت که پس از ابن‌ِعبدالسلام آمده ‏اند، با تکیه بر نظر وی بدعت را به اقسام پنج‌گانه تقسیم کرده‏ اند. افرادی مانند نوَوی، زرکشی، ابن‌حجر هیثمی، سخاوی و قَرافی(شاگرد ابنِ‌عبدالسلام) از این دسته‌اند.
جدای از صحت و سقمِ مصادیقی که وی برای انواع بدعت ذکر می‏کند، در اینجا همان‌خلط میان معنای لغوی و معنای اصطلاحی دیده می‏شود؛ به‌طوری‌که در این تقسیمات، ملاک معنای لغوی است و بر آن اساس، بدعت تقسیم شده است؛ درحالی‌که در فقه و کلام، سخن از بدعت اصطلاحی است، نه لغوی که بتوان آن را به اقسام گوناگون تقسیم کرد.
۳- دیدگاه عدم تقسیم بدعت:
در مقابل دیدگاه تقسیم، طیف گسترده ‏ای از اندیشمندان اسلامی؛ ‌اعم از شیعه و سنی قایل به عدم تقسیم بدعت‌اَند و معتقدند فقط بدعت بد داریم و در حوزه شریعت بدعت خوب معنا ندارد. البته بدعت اگر ناظر به معنای لغوی باشد، قابل تقسیم به خوب و بد و سایر انواع هست؛ اما بدعت شرعی قابل تقسیم نیست و نمی‏توان آن را به بدعت خوب و بد، و یا واجب، مستحب، مکروه و حرام تقسیم کرد.
منشأ تقسیم بدعت از نظر تاریخی به ابن‌اثیر باز می‏گردد. او بود که بدعتِ تقسیم را بوجود آورد و برخی از اهل لغت(مانند لسان‌العرب، تاج‏العروس و مجمع‌البحرین) به‏ پیروی از او این ‌تقسیم را ذکر کرده‌اند.
مهم‌ترین دلیلی که بر عدم امکان تقسیم دلالت می‏کند، اطلاقاتی است که در روایات نسبت به ضلالت بدعت بیان شده است. علامه مجلسى در توضیح این سخن‏پیامبر(ص)‏ که فرمود: « کُلُ بِدْعَهِ ضَلالَهٌ، وَکُلُّ ضَلالَهٍ فِی النّار ‏» مى‏گوید: «تقسیم بدعت ...، تقسیم‏ باطلى است و بدعت عبارت است از قول‏ یا فعل یا رأیى که در دین وارد شده و هیچ‏دلیل خصوصى یا عمومى در شرع براى ‏آن وجود ندارد و چنین چیزى قطعاً حرام ‏است و افترا به خدا و رسول مى‏باشد.»
ویژگی‌های بدعت از دیدگاه وهابیت
بدعت نزد وهابیت، محصول مبانی روش‌شناسی، معناشناسی و سلف‌گراییِ افراطی آنها است. چنین فضایی سبب شده است که بدعت وهابی دارای ویژگی‏ ها و شرایط زیر باشد:
ویژگی اول:
به سبب ظاهرگرایی و نقل‌گرایی مفرَط، آنان اطلاقات و عمومات را برنمی‏تابند و شمولیت آنها را قبول ندارند. از این‌رو نگاهی کاملاً بسته و محدود به آموزه‏ های دینی دارند. این در حالی است که در نظر سایر مذاهب اسلامی، بدعت عمل یا اندیشه‏ ای است که اصلی در دین نداشته باشد و حتی بسیاری از اهل‌سنت، پا را از این فراتر گذاشته بدعت را به خوب و بد تقسیم می‏کنند، به این‌معنا که اگر امری ذاتا خوب باشد، حتی اگر مستقیماً اصلی آن را حمایت نکند، بدعت خوب شمرده می‌شود که این مورد قبول شیعه نیست.
ویژگی دوم:
به سبب سلف‌گراییِ مفرط، آنان منابع تشریع را گسترش داده و جدای از خدا و رسول، مسلمانان سه قرن اولیه اسلام را نیز متولی تشریع می‏دانند. چنین امری خود بدعتی در دین است که هیچ عامی ‌متکفل آن نیست و در مقابل، آیات، روایات و عقل، آن را نفی می‏کنند.
ویژگی سوم:
در حالی که ایجاد بدعت در دین، حکمش حرمت است و موجب تکفیر و اباحه دم و مال نمی‏شود،
اما وهابیان به بهانه بدعت در دین، خون و مال مسلمانان را مباح شمرده و به کشتار آنان در طول تاریخ پرداخته ‏اند که چنین رویکردی در میان هیچ یک از مذاهب اسلامی‌مشاهده نمی‏شود.
دیدگاه «منبع تشریعی‌‌بودنِ سلف» و نقد آن
سلف صالح، نزد سلفیه بنابر حدیث خیرُالقرون، در زمرۀ منابع تشریع‌اند. به دو دلیل عمده نمی‌توان دیدگاه ابن‌تیمیه و پیروانش را پذیرفت؛
دلیل اول:
مفاد حدیث خیرُالقرون با وقایع تاریخی(مانند قصۀ خوارج، جنگ‌های داخلی مسلمانان و...) در سه‌قرن نخست اسلام، همخوانی ندارد؛
دلیل دوم:
اعتقاد به تشریع سلف، با حقایق و آموزه‏ های دینی تعارض دارد. چرا که بسیاری از بزرگان اهل‌سنت نیز شخصیت‏ هایی مانند احمدبن حنبل، علی بن محمدآمُدی، ابن‌حزم، و بیشتر شافعیان و امام محمد غزالی که از این‌جمله‏ اند، سنت صحابه و تابعین و تابعینِ تابعین را نپذیرفته‏ اند. بنابراین هرگز نمی‏توان رفتار‌ و گفتار سه قرن اول را ملاک سنت و بدعت شمرد.
وهابیان و بدعت در امور غیرِ دینی
مبانی وهابیان در حوزۀ نقل‏گرایی و سلف‏گرایی از یک‌سو و دشمنی آنان با عقل و خردورزی از سوی دیگر، سبب شده است که آنان دامنۀ بدعت را در امور غیرشرعی نیز وارد کنند و براین‌اساس فتاوایی صادر کنند که موجب هجو و تمسخر مکتب آنان شود.
در آثار پیشوای وهابیان چون ابن‌تیمیه نیز چنین فتاوایی دیده می‏شود. مثلاً حرمت شستن گوشت پیش از پخت در نظر وی بدعت است؛ زیرا صحابه، تابعین و تابعین تابعین، گوشت را پس از ذبح نمی‏شستند. همچنین حرمت علم شیمی ‌و درست‌کردن الکل که از سوی ابن‌تیمیه ادعای اجماع بر حرمتش شده است، درحالی‌که یکی از بنیانگذران علم شیمی، ‌جابربن حیان خود از عالمان برجستۀ مسلمان است. وهابى‌ها مفهوم بدعت را به‌طرز غریبى وسعت دادند، تا آن حد که پرده‌بستن به روضۀ شریف نبوى(ص) را بدعت شمردند.
برخی از فتاوای سخیف علمای وهابی؛
عبارتند از: تحریم رادیو و تلفن ‌‌همراه، استفاده از زبان انگلیسی در مکالمه، بورسیۀ دانشجویان به خارج از کشور، فوتبال و رژۀ نظامی، استفاده زنان از اینترنت مگر با حضور محارم، پوشیدن کفش پاشنه‌بلند، غذاخوردن با قاشق، داشتن راننده یا خدمتکار در منزل، دست‌تکان‌دادن به بازیکنان فوتبال، و...
نگاه وهابیت به بدعت سبب شد، اندیشۀ وهابی با چالش‌ها و مشکلات بسیاری روبرو شود. از یک‌سو، مکتب وهابیت، مکتبی خشک و بی‏روح و گذشته‏گرا است که همه‌چیز را در آینه گذشته می‏بیند، و از دیگر سو، مرزهای مدرنیزم و استفاده از مظاهر مدرن نیز سراسر جامعۀ عربستان را فراگرفته است.