هندسۀ معرفتیِ سلفیه
بهترین راه برای بررسی هر مذهب و مکتبی، شناخت مبانی اندیشه‌ای آن است. نقطۀ آغازین در معرفت‌شناسی، این پرسش است که شناخت یا علم در نگاه سلفیان، از چه منبعی بدست می‌آید؟ آفت‌ها و آسیب‌های این معرفت چیست؟ و تا چه اندازه این‌معرفت توانسته است سلفیان را به واقعیت معارف دینی رهنمون کند؟
در این درس، چهار حوزۀ معرفتی سلفی‌گری، یعنی روش شناسی، معرفت شناسی، معنی شناسی و هستی شناسیِ سلفی‌گری، بررسی و به ‌اجمال ارزیابی می گردد.
۱- روش‌شناسیِ سلفی‌گری: که معمولا چهار روش برای آن متصور است.
روش اول: عقل
گرچه بنابر آیات قرآن کریم و روایات معتبر، به منبع عقل توجه بسیار شده و مسلمین مأمور به عمل بر طبق عقل گردیده‌اند؛ اما سلفیان بر این باورند که عقل جایگاهی در استنباط دینی ندارد و آنرا تماماً کنار زده‌اند؛
روش دوم: نقل
یکی دیگر از روش‌های استنباط است و در صورت بیان آن به صورت صحیح می‌تواند جایگاه مهمی در استنباط دینی داشته باشد. تنها منبع پرکاربرد در سلفیه، احادیث با اولویت منقولات سلف صالح است؛
روش سوم: کشف و شهود
یکی دیگر از روش های دسترسی به حقایق دینی است، که اگر چه روش معتبری می باشد، اما برای همگان دست یافتنی نیست.
روش چهارم: روش تجربی
این روش معمولا در محسوسات و علوم دقیقی مانند فیزیک و شیمی کاربرد دارد، و در شناخت معارف دینی جایگاهی ندارد.
۲- نقل‌گراییِ افراطی سلفیه
مسلمین از هر دو روش عقلی و نقلی استفاده می‌کنند و هریک از این‌دو روش را مکمل دیگری و حتی تصحیح‌کنندۀ آن می‌دانند. هرچند در تقدم و اولویت یکی بر دیگری یا حد و مرز آن میان مسلمانان اختلاف وجود دارد؛ اما مذهب سلفی‌گری، با نادیده‌انگاشتن عقل، نگاهی افراطی به «نقل» دارد.
معرفت‌شناسی سلفی‌گری ارتباط مستقیمی با روش‌‌شناسیِ آن دارد. روش‌‌شناسی سلفی‌گری، نقل‌گرایی مفرَط است؛ از‌این‌رو در زمینۀ معرفت‌‌شناسی نیز اندیشۀ سلفی‌گری، به حدیث‌گرایی افراطی می‌انجامد. در دیدگاه سلفیه تنها منبع شناخت در حوزۀ مسایل دینی، نقل است و بس! در دیدگاه سلفیان سنت، مقدم بر قرآن می‌شود، و به خبر واحدِ غیرمفیدِ علم، حتی در مسایل اعتقادی عمل می‌شود و آنها کلاً نگاه افراط‌گرایانه‌ای به روایات صحابه و تابعین دارند.
از آسیب‌های مهم حدیث‌گرایی مفرط سلفیه می توان به دو مورد آن اشاره کرد:
نخستین آسیب «تقدم حدیث بر قرآن»؛ و دومین آسیب: عمل به خبر واحدِ غیرمفیدِ علم، حتی در مسایل اعتقادی است.
۳- معناشناسیِ سلفی‌گری
در حوزۀ معنا‌شناسی، سلفیان قائل به ظاهرگرایی هستند. ظاهرگرایی هم در دو بعد مطرح می‌شود:
نخست معنی ظاهری در برابر معنی مؤوّل(تأویل‌شده)؛
سلفیان در این مرحله معتقد به معنی ظاهر هستند و تأویل آیات را درست نمی‌دانند؛ به‌همین دلیل نیز با هرگونه تفسیر قرآن مخالفند، مگر آنکه با حدیث، قابل تخصیص یا تفسیر باشد.
دوم، معنی حقیقی در برابر معنی مجازی
در بخش دوم با هرگونه مجاز در قرآن مخالف‌اند. سلفیه معتقدند در قرآن، مجاز وجود ندارد و لذا هر کلمه‌ای که در قرآن آمده باید از آن ارادۀ معنی حقیقی شود.
علت مخالفت آنان با مجاز، این است که مسلمانان، بسیاری از صفات الهی را که در قرآن آمده و در ظاهر نشان‌گر تشبیه خداوند به موجودات ـ ‌ازجمله انسان ‌ـ بود، تأویل می‌کردند و آنان چون با تأویل آیات مخالف بودند، می‌کوشیدند تا از رهگذر انکار مجاز، با تأویل آیاتِ صفات مقابله کنند. کسانی مانند ابن‌تیمیه و ابن‌قیم و معاصرانی مانند شنقیطی بر‌این باورند. این درحالی‌است که بزرگ‌اندیشمندان مسلمان براین عقیده‌اند که مجاز در قرآن وجود دارد.
۴- ظاهرگرایی سلفی‌گری
ظاهرگرایی در آیات و روایات موجب شد که سلفیان، بسیاری از باورهای سخیف و بی‌پایه را که با توحید و عظمت خداوندمتعال سنخیت ندارد، بپذیرند. حمل صفاتِ خبری بر معانیِ ظاهری، از نمونه‌هایی است که آنان را در دامن تشبیه و تجسیم انداخته است.
حمل آیاتی از قبیل «الرحمن علی العرش استوی» که معنی ظاهری آن، نشستن خدا بر عرش است، و یا حمل معنی یدُ الله بر معنی ظاهری که همان «دست» باشد، مشکلات بسیاری را برای آنها بوجود آورد.
۵- هستی‌شناسیِ سلفی‌گری
سلفی‌گری در حوزۀ هستی‌شناسی، حس‌گرا است؛ یعنی ملاک آن در وجود، چیزی است که با حواس ظاهری قابل درک و لمس باشد. ابن‌تیمیه در نقضُ‌المنطق بر حس مشهود تأکید می‌کند. وی معتقد است که تنها از راه حس می‌توان به یک امر واقعی خارجی شناخت پیدا کرد. او با بی‌اعتبارشمردنِ قیاس برهانی، برای عقل در گسترش علوم، مجالی باقی نمی‌گذارد و حس و استقرا را فعال‌مایشاء می‌داند. وی تعمیم‌یافته‌های جزیی حسی را نیز کار قیاس تمثیل دانسته است که آن نیز در حس ریشه دارد.
نخستین پی‌آمدِ حس‌گرایی سلفی، نزدیک‌شدنِ این مکتب به مکتب اثبات‌گرایی(پوزیتیویسم) است. اثبات‌گرایان معمولاً در ردیف ملحدان قرار دارند و از این‌نظر، با توجه به مبانی‌شان، نیازی به اثبات وجود خدا و ویژگی‌های آن ندارند؛ زیرا اساساً چون بسیاری از مباحث دینی با حواس ظاهری اثبات‌پذیر نیستند، آنان این موارد را قبول ندارند.
پی‌آمد دیگرِ حس‌گرایی سلفی، این است که خدای سلفیان، چیزی شبیه انسان باشد؛ دارای دست، چشم، گوش، و انجام‌دهندۀ کارهای انسانی، مانند نشستن، نگاه‌کردن و راه‌رفتن! چراکه خدای غیرمحسوس با حواس ظاهری، برای آنان تصورناشدنی است.