تسلط وهابیان بر نجد و آشنایی با فرمانروایان سعودی
چکیده
این نوشتار در بیان آشنایی با تحولات سیاسی و نیز فرمانروایان وهابیت از آغاز تا کنون است. گسترش نفوذ نظامی و سیاسی دولت‌های این سلسله را از آغاز تاکنون به سه دوره یا دولت می‌توان تقسیم کرد:
یک) تأسیس دولت کوچک در درعیه تا چیرگی مصریان؛
دو) بازگشت به قدرت تا استیلای ابن‌رشید بر نجد؛
سه) چیرگی ابن‌سعود بر ریاض، و آغاز دوران نوین فرمانروایی آل‌سعود.
در هر دوره به فرمانروایان آن اشاره شده که تا دورۀ سوم جمعاً ۲۳ نفر هستند. در بخش دوم به دخالت بیگانگانی چون انگلیس و آمریکا اشاره می‌شود که با حادثۀ ۱۱سپتامبر بیش از پیش پُر رنگ‌تر شده است.
مقدمه
جزیرۀ‌ُالعرب از یک جهت متعلق به اعراب ساکن آنجا و از جهت دیگر متعلق به همه مسلمانان؛ اعم از دولت‌ها و ملت‌ها است. روزگاری عباسیان و فاطمیان و بعدها آل‌رسول(حاکم یمن) و ممالیک که مرکزشان در صنعا و قاهرۀ مصر بود، ریاست حرمین(مقام خادمُ‌الحرمینی) را داشتند. سپس دولت عثمانی که از زمان سلطان‌سلیم در سال(۹۲۶ م.) بر این ناحیه مسلط شد و تا چهار قرن به درازا کشید، لقب خادمُ‌الحرمین را به خود اختصاص داد، و بر حرم ریاست داشت و بنام آنها خطبه خوانده می‌شد.
پس از ضعف سیاسی امپراتوری عثمانی، موجبات ظهور جنبش‌های جدایی‌طلبانه و خودمختار و نیمه‌مستقل در مستعمرات پدید آمد. هرچند شریفان ‌هاشمی به نیابت از خلیفۀ عثمانی بر حجاز فرمان می‌راندند؛ اما در شبه‌جزیره گروه‌هایی مانند خاندان مَکْرَمی، زیدیۀ یمن، خوارج و قبیلۀ بنی‌خالد هریک داعیه استقلال داشتند. در این میان سعودبن محمد از قبیلۀ مسالخ در دِرْعِیّه امارتی تشکیل داد و پس‌از وفات، پسرش محمد با محمدبن عبدالوهاب(مؤسس وهابیت) هم‌پیمان گشت و این سلسله به‌تدریج بر بخش مهمی از شبه‌جزیرۀ عربستان چیره شدند.
بخش اول. دوره‌های گسترش نفوذ نظامی و سیاسی سلسلۀ وهابیت از آغاز تاکنون
۱- دولت سعودی اول: تأسیس دولت آل‌سعود در درعیه تا چیرگی مصریان
فرمانروایان این دوره عبارتند از:
۱-۱- محمدبن سعود (حکومت از ۱۱۴۸تا۱۱۷۹ق). پس از مرگ سعود، پسرانش محمد، ثُنَیان، فَرْحان و مَشاری، به اشتراک، قلمروی کوچک پدر را اداره می‌کردند تا آنکه ثنیان درگذشت و دیگر برادران به فرمان محمد گردن نهادند. وی مؤسس واقعی دولت آل‌سعود در نجد به‌شمار می‌رود.
از وقایع بسیارمهمی که در این روزگار رخ نمود و سرنوشت و آینده خاندان آل‌سعود و بخش بزرگی از شبه‌جزیره را تعیین کرد، گسترش فعالیت محمدبن عبدالوهاب (۱۱۱۵-۱۲۰۶ق) به عنوان بنیان‌گذار وهابیت بود. وی که به سبب تبلیغ مذهب خویش از عُیَینَه رانده شده بود، در تابستان ۱۱۵۷ق عزم دِرعِیّه کرد. ابن‌سعود و ابن‌عبدالوهاب که هر دو خواستار گسترش نفوذ خود بودند، با یکدیگر عقد اتحاد بستند و دیری نپایید که به یاری یکدیگر بر بخش بزرگی از نجد چیره گشتند. ابن‌سعود در آغاز بر شهرها و واحه‌های اطراف قلمرو خویش هجوم برد و با تمسک به نشر مذهب وهابیت، بیابان‌نشینان را نیز آماج حملات خود ساخت. ابن عبدالوهاب برای تسلط بر ریاض، دَهّام‌بن دَوُاس(امیر وقت) را به اطاعت خواند؛ اما دهام نپذیرفت و وارد جنگهای معروف به «شیاب» و «العبید» شدند. محمدبن سعود در ۱۱۷۹ق پس از ۳۰سال حکومت و تسخیر بخش بزرگی از نجد درگذشت و در درعیه به خاک سپرده شد.
۲-۱- عبدالعزیزبن محمدبن سعود (۱۱۷۹-۱۲۱۸ق/۱۷۶۶-۱۸۰۳م). با پیوستن محمدبن عبدالوهاب به محمدبن سعود، عبدالعزیز نیز همراه پدر در عقد اتحاد و بیعت میان آن‌دو شرکت جست و فرماندهی بخشی از سپاه پدر را برعهده گرفت و از سوی او با موافقت محمدبن عبدالوهاب به جانشینی برگزیده شد و با دختر محمدبن عبدالوهاب ازدواج کرد. وی که در ۱۱۷۹ق رشتۀ کارها را در دست گرفت، نخستین کسی از آل‌سعود است که لقب امام یافت. عبدالعزیز ۳۰سال از دوران حکومتش را به پیکار پیوسته با قبایل بنی‌خالد، آل‌مکرمی، مُنْتَفِق و امیران مخالف در شهرهای اطراف گذراند.
۳-۱- سعودبن عبدالعزیز، معروف به سعود کبیر (حکومت ۱۲۱۸تا ۱۲۲۹ق/۱۸۰۳-۱۸۱۴م). وی در کنار پدر با رقیبان می‌جنگید. او که در ۱۲۰۲ق/۱۷۸۷م به پیشنهاد محمدبن عبدالوهاب به ولیعهدی برگزیده شده بود، پس از قتل عبدالعزیز رشته کارها را در دست گرفت و با تشکیل ارتشی بزرگ به سرکوب برخی از قبایل نافرمان حجاز پرداخت. سعود با نابودکردن آداب و رسومی که به گمانش از مظاهر بت‌پرستی به‌شمار می‌آمد و اعدام روحانیانی که بر اعتقادات قدیم پای می‌فشردند، موجب شورش‌هایی علیه وهابیت در حجاز شد. او در ۱۸ ذیحجه ۱۲۱۶ق با توجه به کینه‌ای که از شیعیان داشت و معتقد بود ایشان باورهای وهابی را با گوهر اسلام ناسازگار می‌شمرند، به کربلا هجوم برد و پس از ویران‌کردن اماکن مقدس آن دیار، بیشتر ساکنان آنجا را کشت.
سعود طی سالیان ۱۲۲۰-۱۲۲۱ق به مکه و مدینه تاخت و بر آن‌دو شهرنیز چیره شد. در این ماجرا شریف غالب(حاکم پیشین) فرمانبری نمود و در منصب خود ابقا شد و بدین‌ترتیب نفوذ وهابیان در حجاز گسترش یافت و سعود نام سلطان عثمانی را از خطبه انداخت.
۴-۱- عبداللـه‌بن سعود (حکومت ۱۲۲۹-۱۲۳۳ق/۱۸۱۴-۱۸۱۸م).
۵-۱- مشاری‌بن سعود (برادر عبداللـه)(حک‍ومت ۱۲۳۴-۱۲۳۵ق/۱۸۱۹-۱۸۲۰م). پس از خروج ابراهیم‌پاشا از نجد، مشاری رهبری وهابیان را برعهده گرفت و توانست پایگاه خود را در درعیه تثبیت کند.
۲- دولت سعودیِ دوم: بازگشت به قدرت تا استیلای ابن‌رشید بر نجد
فرمانروایان آل‌سعود در این‌دوره عبارتند از:
۱-۲- تُرکی‌بن عبداللـه (حکومت ۱۲۳۶-۱۲۴۹ق/۱۸۲۱-۱۸۳۴م). او در اثنای هجوم مصریان به سُدَیْر گریخت. پس از مرگ مشاری با ابن‌معمر درگیر شد و پس از قتل او کوشید در ریاض پایگاهی بدست آورد، ولی کاری از پیش نبرد. ترکی بن عبدالله در شورش وهابیان در ۱۲۳۶ق در دِرعیّه، رهبری وهابیان را بدست گرفت. وی حاکم دست‌نشاندۀ مصریان را ساقط کرد و دولت وهابی را در دِرعیّه دوباره بنیاد نهاد.
۲-۲- مشاری‌بن عبدالرحمن‌بن مشاری. چون کار ترکی‌بن عبداللـه بالا گرفت، محمدعلی پاشا برای مقابله با او مشاری را که قبلاً از سوی ابراهیم‌پاشا به مصر تبعید شده بود، تحت حمایت خود درآورد. دولت او دوام نیافت و اندکی پس از آغاز حکومت به پایان رسید.
۳-۲- فیصل‌بن ترکی (حکومت ۱۲۴۹-۱۲۵۴ق/۱۸۳۴-۱۸۳۸م). آنگاه که پدر فیصل بدست مشاری کشته شد، او در قطیف گرم پیکار بود، اما به سرعت بازگشت و پس از قتل مشاری به حکومت نشست. محمدعلی پاشا برای سرکوب فیصل، به پشتیبانی از خالدبن سعود که داعیه حکومت داشت برخاست و سپاهی به سرکردگی خورشیدپاشا به نجد فرستاد.
۴-۲- خالدبن سعود (حکومت ۱۲۵۶-۱۲۵۸ق/۱۸۴۰-۱۸۴۲م). فیصل پیش از مرگ، نجد را میان پسران ارشد خود تقسیم کرد و این باعث پراکندگی و ستیزهای گسترده میان جانشینان او شد. از مدعیانِ حکومتِ فیصل‌بن ترکی، خالدبن سعود بود که با پشتیبانی محمدعلی‌پاشا و به یاری ارتش مصریان، به سرکردگی خورشید پاشا، بر فیصل تاخت و دِرعیّه را تصرف کرد و پس از تبعید او به حکومت نشست.
۵-۲- عبداللـه‌بن ثنیان‌بن ابراهیم (حکومت ۱۲۵۸-۱۲۵۹ق/۱۸۴۲-۱۸۴۳م). وی در مقابل خالد که از پشتیبانی مصریان برخوردار بود، نیروی وهابیان را در کنار خود داشت. پس از خروج نیروهای مصر فرصت را غنیمت شمرد و خالد را برکنار و خود قدرت را در دست گرفت.
۶-۲- فیصل‌بن ترکی (حکومت ۱۲۵۹-۱۲۸۲ق/۱۸۴۳-۱۸۶۵م). پس از تبعید فیصل، خالدبن سعود و سپس عبداللـه‌بن ثُنَّیان برخی کارها را در دست گرفتند تا آنکه فیصل از مصر گریخت و به دمشق رفت و از آنجا وارد نجد شد و به‌سرعت دست‌به‌کار تجدید حکومت شد. او توانست حکومت آل‌سعود را در نجد استوار کند.
۷-۲- عبداللـه‌بن فیصل‌بن ترکی (حکومت ۱۲۸۲-۱۲۸۸ق/۱۸۶۵-۱۸۷۱م). پس از مرگ پدر، به وصیت او حکومت ریاض را در دست گرفت؛ اما برادرش سعود که امارت خَرج و اَفْلاح را داشت بر او شورید و چندی بعد هُفوف را تصرف کرد. عبداللـه با سپاهی که مدحت‌پاشا در اختیار او نهاده بود، احساء را تصرف کرد و به تابعیت حکومت بصره درآورد.
۸-۲- سعودبن فیصل‌بن ترکی(حکومت ۱۲۸۸-۱۲۹۱ق/۱۸۷۱-۱۸۷۴م). او به وصیت پدر، حکومت خروج و افلاح را در دست داشت. پس از مرگ فیصل بر برادرش عبداللـه(امیر ریاض) شورید و پس از تصرف هفوف او را گریزاند و خود بر مسند حکومت نشست.
۹-۲- عبداللـه‌بن فیصل‌بن ترکی (حکومت ۱۲۹۲-۱۳۰۴ق/۱۸۷۵-۱۸۸۷م). او پس از مرگ سعود به ریاض بازگشت و رشته کارها را در دست گرفت؛ اما با مخالفت پسران سعود روبه‌رو شد. عبداللـه کوشید تا احساء را از عثمانی‌ها بازپس‌گیرد؛ ولی توفیق نیافت.
۱۰-۲- محمدبن سعودبن فیصل. گفته‌اند او اندک‌مدتی در بخشی از قلمروی آل‌سعود حکم راند و سپس جای خود را به عمّش عبدالرحمن داد.
۱۱-۲- عبدالرحمن‌بن فیصل (حکومت ۱۳۰۵-۱۳۰۸ق). او در رأس شورشیان احساء بر عثمانی‌ها تاخت و حکومت ریاض را در دست گرفت و پس از شکست عبداللـه و چیرگی سعود، در همان‌جا ماند.
۱۲-۲- محمدبن فیصل. ابن‌رشید در ۱۳۰۹ق پس از گریز عبدالرحمن از ریاض، محمدبن فیصل را به امارت آن‌دیار منصوب کرد تا به نام او بر آنجا حکم رانَد. محمد در همان شهر درگذشت و با مرگش حکومت آل‌سعود در این‌دوره نیز به پایان رسید و قلمروی آنان را ابن‌رشید تصرف کرد.
۳- دولت سعودیِ سوم: چیرگیِ ابن‌سعود بر ریاض و آغاز دوران نوینِ فرمانروایی آل‌سعود
فرمانروایان این‌دوره عبارتند از:
۱-۳- عبدالعزیزبن عبدالرحمن‌بن فیصل (معروف به ابن‌سعود )(حکومت۱۳۱۹-۱۳۷۲ق/۱۹۰۲-۱۹۵۳م). وی از بزرگ‌ترین فرمانروایان این‌خاندان و پایه‌گذار کشور عربستان سعودی و نخستین پادشاه این‌کشور است. عبدالعزیز به ریاض تاخت توانست در ۱۳۱۹ق در آنجا حکومت آل‌سعود را دوباره استوار سازد. سپس به توسعۀ قلمروی خود پرداخت و نجد را تصرف کرد. او خود را امیر نجد و امام وهابیه خواند و آل‌رشید را به‌سختی شکست داد و عبدالعزیز رشیدی را کشت.
انگلستان برای خشنود ساختن قبایل عرب و استفاده از آنان برای حمله بر عثمانیان، رئیس دو خانوادۀ محتشم در عربستان یعنی شریف‌حسین و ابن‌سعود را که با هم سخت دشمنی داشتند، به بازی گرفت و نزد هر یک افسری از کارگزاران خود را گسیل داشت: توماس ادوارد لارنس(۱۸۸۸-۱۹۳۵م) را به اردوگاه شریف‌حسین و ویلیام شکسپیر (۱۸۷۶-۱۹۱۵م) را به نزد سعودی‌ها روانه کرد. لارنس با شریف‌حسین پیمان بست و از سوی دولت انگلستان او را نوید داد که پس از شکست عثمانی‌ها، حکومت عربستان بزرگ به او واگذار شود. انگلستان همچنین پیمان‌های نهانی مبنی بر همان وعده‌ها با عبدالعزیز منعقد کرد و حکومت او را بر نجد و احساء و قصیم و جُبَیْل به رسمیت شناخت و کمک مالی هنگفتی نزد او ارسال داشت.
در ۱۳۴۲ق/۱۹۲۴م که خلافت عثمانی برافتاد، شریف‌حسین با خام‌اندیشی و شاید به پشتیبانی انگلستان، خود را خلیفۀ کل مسلمانان خواند؛ اما انگلستان بیش‌ازاین خود را نیازمند حمایت از او نمی‌دید و ابن‌سعود نیز با اشاره «کمیتۀ خلافت اسلامیِ» هندوستان که زیر نفوذ انگلستان بود بر او تاخت. به نظر می‌رسید که انگلستان با قطع کمک‌های مالی خود به ابن‌سعود درحقیقت، دست او را برای حمله به شریف‌حسین بازگذاشته بود.
ابن‌سعود در ۱۳۴۳ق بر شریف‌حسین تاخت. وهابیان در آغاز طایف را اشغال کردند و چندروز بعد به دروازه‌های مکه رسیدند و چندماه بعد مدینه و جده نیز به اشتغال ابن‌سعود درآمد. سرانجام ابن‌سعود در ۱۳۴۴ق به‌عنوان سلطان حجاز و نجد و ملحقات آن بر تخت نشست.
در این روزگار که انگلستان با تشکیل کشور اردن و حکومت‌دادن به امیرعبداللـه کوشید تا بخشی از نجد را به قلمروی او بیفزاید، ابن‌سعود به مخالفت برخاست و انگلستان از بیم عقب‌ماندنِ طرح خود مجبور شد امتیازی برای ابن‌سعود قایل شود. پیمانی در ۱۳۴۵ق میان انگلستان و ابن‌سعود به امضا رسید که طی آن انگلستان، استقلال کامل و مطلق ابن‌سعود را به رسمیت می‌شناخت و دست او را برای بیرون راندن علی(پسر شریف‌حسین) از حجاز بازمی‌گذاشت. ابن‌سعود در برابر، به تشکیل امیرنشین اردن تن داد و از دشتی که نجد و سوریه را به یکدیگر پیوند می داد چشم پوشید و آن را به اردن شرقی واگذاشت.
در رجب ۱۳۴۵ق پادشاهی رسمی ابن‌سعود بر حجاز و نجد و مناطق پیوسته به آن اعلام گردید و در همایشی اسلامی و سراسری که در مکه بر پا شد، نمایندگان کشورهای اسلامی و عربی قطعنامه‌ای صادر کردند و طی آن ابن‌سعود را حافظِ عتبات مقدسه اسلامی در مکه و مدینه خواندند.
ابن‌سعود سرانجام پس از ۵۱سال حکومت و ۷۳سال زندگی درگذشت.
۲-۳- سعودبن عبدالعزیز(معروف به ملک‌سعود) (حکومت ۱۳۷۲-۱۳۸۴ق/۰۹۵۳-۱۹۶۴م). وی پس از مرگ پدر رشته کارها را در دست گرفت. برادرش فیصل که خود را برای حکومت شایسته‌تر می‌دانست می‌کوشید با ایجاد اصلاحاتی نه تنها محبوبیت، بلکه قدرتی بدست آورد و راه را برای دستیابی به تخت هموار سازد.
برادران سعود، به‌ویژه فیصل که همواره مترصد بسط نفوذ خود بودند، از ملک‌سعود خواستند که برادران شاه را از حقوق مساوی با پسرانش برخوردار گرداند، یا به سود فیصل از کارهای اجرایی دست بردارد. ملک‌سعود طرح اخیر را نپذیرفت، ولی قرار شد کارهای اجرایی به فیصل که به نخست‌وزیری رسید، منتقل گردد و نیروی سیاسی در دست سعود باقی بماند. به نخست‌وزیر اختیار داده شد که برای سامان‌دادن به کارهای کشور اقدام‌های بایسته انجام دهد. این‌دو قانون، قدرت پادشاه را محدود کرد و به قدرت وزیران افزود.
در آن‌هنگام که ملک‌سعود برای دومین‌بار به‌عنوان درمان از کشور خارج شد، فیصل فرصت را غنیمت شمرد و با کنارزدنِ طرفداران شاه، یاران خویش را به جای آنان نشاند و قبیله‌های طرفدار او را خلع سلاح کرد و یاران خود را به فرمانداری ایالت‌های جنوبی گماشت.
ملک‌سعود پس از بازگشت به ریاض، بار دیگر نیروی کامل فرمانروایی خود را مطالبه کرد، ولی فیصل و بیشتر افراد خاندان درباری به خواهش او وقعی ننهادند. و سرانجام ملک‌سعود طی بیانیه‌ای رسمی از مقام خود خلع شد و فیصل بر تخت نشست.
۳-۳- فیصل‌بن عبدالعزیز(حکومت ۱۳۸۴-۱۳۹۵ق/۱۹۶۴-۱۹۷۵م). او یکی از مشهورترین فرمانروایان آل‌سعود بود و در جنگ‌های پدر با آل‌رشید و شریفان مکه شرکت جست. فیصل بلافاصله پس از آنکه قدرت را در دست گرفت، به اختیارات خود افزود. او نخست‌وزیری و وزارت امور خارجه و فرماندهی عالی نیروهای ارتشی را خود عهده‌دار شد و برادرش خالد را به معاونت و سپس جانشینی برگزید.
ملک فیصل در زمینه سیاست داخلی گام‌هایی در راه پیشبرد صنایع کشور برداشت. وی پس از اعمال فشارهایی که یاد آن گذشت، به مصادره نشریات دست زد و محدودیت هایی برای ورود روزنامه‌های عربی و غیرعربی برقرار کرد. این وقایع و نیز سلطه روزافزون قدرت های غربی بر نفت عربستان، موجب مخالفت دو تن از برادران شاه یعنی سلطان و فهد که به ترتیب وزیردفاع و وزیرکشور بودند گردید و کشمکش‌های سختی در دوران خاندان آل‌سعود درگرفت که همراه با ناکامی‌های فیصل در روابط خود با جمهوری متحد عربی، موجب انزوای سیاسی وی در جهان عرب و بروز جنبش‌های آزادیخواهانه در داخل کشور شد. در ۱۳۸۹ق/۱۹۶۹م کودتایی بر ضد فیصل کشف شد که پس از کشف کودتا، تعداد بسیاری از افسران و روشنفکران و دانشجویان به زندان افتادند.
با اینهمه تنازعی که از چندی پیش در داخل خاندان سعودی پدید آمده بود، سرانجام به قتل فیصل انجامید. در ۱۳۹۵ق فیصل‌بن مساعد(برادرزاده ملک‌فیصل) او را ترور کرد.
۴-۳- خالدبن عبدالعزیز (حکومت ۱۳۹۵-۱۴۰۲ق/۱۹۷۵-۱۹۸۲م). وی در آغاز علاقه چندانی به مسایل سیاسی نداشت و تنها فعالیتی که در این‌زمینه قبل از دستیابی به تخت از او یاد شده است، شرکت در کنفرانس سنت جیمز لندن درباره فلسطین (۱۳۵۸ق/۱۹۳۹م) است. خالد پس از آن سیاست را به کلی ترک گفت و در میان قبایل بدوی سکنی گزید. بااین‌حال فیصل او را به ولیعهدی و در ۱۳۸۵ق/۱۹۶۵م به معاونت نخست‌وزیری برگزید. خالد پس از ترور فیصل بر تخت نشست و بلافاصله اعلام کرد که سیاست‌های سلف خود را درپیش خواهدگرفت. یکی از رویدادهای پراهمیت این روزگار جنبش گروهی متمایل به اخوانُ‌المسلمین و مخالف با سلطنت این خاندان بود. رهبری جنبش را جهیمان عتیبی و محمدبن عبداللـه قحطانی برعهده داشتند. در ۱۳۹۹ق گروه مسلّحی مسجدالحرام را اشغال کردند، که پس از حدود ۲۲روز پایداری سرکوب شدند و دولت همگی مجرمین را در میادین شهرها گردن زد.
دولت عربستان سپس برای جلوگیری از حوادث مشابه، کمیته‌ای تشکیل داد که ۲۰۰ماده براساس اصول اسلامی، به عنوان قانون اساسی برای اداره کشور تدوین کند.
۵-۳- ملک فهدبن عبدالعزیز؛وی در سال۱۹۷۵م ۱۳۹۴ق و پس از درگذشت ملک فیصل، به عنوان ولیعهد ملک خالد و در سال ۱۹۸۲م پس از درگذشت ملک خالد پادشاه شد. اگرچه مدت‌ها پیش از آن که در ژوئن ۱۹۸۲(۱۴۰۲ق) جانشین ملک خالد شود در پشت صحنه سیاسی یک چهره با نفوذ بود.
زمان به سلطنت رسیدن ملک فهد مصادف با اوج رونق نفتی و افزایش دلارهای نفتی بود که عربستان سعودی را از یک کشور صحرایی فقیر و یک جامعه قبیله‌ای منزوی به یکی از قدرتهای بزرگ اقتصادی جهان تبدیل کرد.
در زمان حکومت ملک فهد روابط آمریکا و عربستان تقویت شد و پس از عملیات طوفان صحرا که پس از حمله عراق به کویت و عربستان از طرف آمریکا و متحدانش در منطقه به وقوع پیوست این رابطه در ابعاد نظامی نیز گسترش یافت.
ملک فهد در دهه هشتاد طرح شناسایی اسرائیل از سوی اعراب را مطرح کرد و رهبران کشورهای عربی در اجلاس سران در «فاس» مراکش این طرح را تصویب کردند. وی در سال ۱۹۸۶ (۱۴۰۶ق) لقب ملک را حذف و نام «خادم الحرمین الشریفین» را برای خود برگزید. او در سال ۱۹۹۵ (۱۴۱۵ق) دچار یک سکته مغزی شد و از نظر جسمی تحلیل رفت و مجبور به استفاده از صندلی چرخدار گردید و اگرچه پادشاه عربستان بود اما از آن زمان به بعد اداره امور روزمره کشور با برادر ناتنی او امیر عبدالله بود. ملک فهد در تاریخ ۱ اوت ۲۰۰۵ درگذشت.
۶-۳- ملک عبدالله عبدالعزیز از ۱۴۲۶ ۱۴۳۶ق. ملک عبدالله پس از مرگ برادرش فهد بن عبدالعزیز، و از تاریخ اول اوت ۲۰۰۵ تا هنگام مرگ به‌مدت بیش از ۹ سال پادشاه عربستان بود.
عبدالله مانند فهد، یکی از فرزندان عبدالعزیز آل سعود، بنیان‌گذار عربستان بود. در سال ۱۹۸۲م، وقتی فهد به سلطنت رسید، وی به‌عنوان قائم مقام وزیر دفاع و ولیعهد عربستان منصوب شد. پس از اینکه سلطان فهد در سال ۱۹۹۵ م دچار سکته مغزی شد، وی بطور غیررسمی پادشاه شد و ۱۰ سال بعد رسماً به پادشاهی رسید.
عبدالله در زمان سلطنتش، روابط نزدیکی با ایالات متحده و بریتانیا داشت و میلیاردها دلار تجهیزات نظامی از آن‌ها خریداری نمود. وی همچنین به زنان اجازه رای دهی و شرکت در بازی‌های المپیک داد. علاوه‌ بر این وی وضع موجود کشورش را در جریان اعتراضات سال۲۰۱۱ که متاثر از بهار عربی بود، حفظ کرد.
وی در سال ۲۰۱۴م / ۱۴۳۵ق در حالی که ۹۰ سال سن داشت و پس از ۳ هفته بستری شدن در بیمارستان بر اثر ذات الریه، درگذشت. جنازه او همان روز در قبرستان العود ریاض دفن شد.
۷-۳- ملک سلمان‌بن عبدالعزیز(پادشاه کنونی).
بخش دوم. وهابیت در چنگال بیگانگان
۱- نقش انگلیس در حمایت از وهابیت
برخی پژوهشگران تاریخ وهابیت ثابت کرده‌اند که این‌فرقه بدستور مستقیم وزارت بریتانیا ایجاد شده است. به عنوان مثال کتاب‌هایی چون «پایه‌های استعمار» از خیری حماد و «تاریخ نجد» از سنت جان ویلبی و «خاطرات حاییم وایزمن»(اولین نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی) و نیز «خاطرات مستر همفر» و...، پرده از این راز برداشته و نقش جاسوسان وزارت مستعمرات انگلیس را در شکل‌گیری و تثبیت این‌فرقه برملا می‌کنند. با شناختی که همفر از محمدبن عبدالوهاب بدست آورده بود، از وی به عنوان ابزاری برای توطئه‌چینی علیه اسلام بهره جست و در مدت تماس و همنشینی با عبدالوهاب عقاید و اندیشه‌های دینی او را تشکیک نمود و تفکری خودساخته را به وی القا کرد.
۲- نقش آمریکا در حمایت از وهابیت
از زمان تشکیل کشور عربستان سعودی حاکمان این کشور همواره روابط بسیارنزدیکی با دولت‌های غربی بویژه دو دولت ایالات متحده آمریکا و انگلیس داشته‌اند. ملک‌عبدالعزیز در ابتدای ‌قدرت با انگلیسی‌ها رابطۀ خوبی داشت؛ ولی پس از جنگ جهانی دوم و نفوذ بیشتر واشنگتن در کشورهای جهان سوم و بویژه خاورمیانه، دولت ریاض نیز از میزان رابطه با انگلیسی‌ها کاست و به آمریکا گرایش بیشتری پیدا کرد. این‌رابطه در زمان ملک‌فیصل گسترش یافت و در چهار دهۀ اخیر و بویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی‌در منطقه به بالاترین حد ممکن خود رسید.
عربستان که تصمیم گرفته بود با استفاده از درآمدهای نفتی میزان بهره‌برداری از فناوری‌های نوین را در کشور ارتقا دهد، برای وارد کردن این‌دانش به غربی‌ها روی آورد و غرب نیز که نیازمند نفت سرشار عربستان بود به ندای حاکمان ریاض پاسخ گفت و یک همسویی که ظاهراً پایۀ اقتصادی و درحقیقت سیاسی داشت، بین دو طرف ایجاد شد. در سال‌های اخیر، غربی‌ها بقدری در عربستان نفوذ کردند که در تصمیم‌گیری‌های دولت نیز دخالت می‌کردند و عرصه‌های اقتصادی و بویژه اکتشاف، استخراج و صدور نفت کشور در اختیار غربی‌ها بود.
وجود ۷۵ درصد ذخایر نفتی جهان در منطقه خلیج فارس و حاکمیت ۷۰ درصد شیعه در کمربند خلیج فارس، آن هم در مناطق نفت‌خیز این منطقه و اقتدار ایران و شیعه لبنان و نگرانی اسرائیل از تهدید‌های منطقه‌ای که عمدتاً با مرکزیت امُ‌القرایِ شیعه در ایران اداره شود، رهبران اسرائیل و به تبع آن رهبران امریکا و غرب را برای تصمیم‌گیری دچار چالش جدی کرد. این‌موضوع فرصتی برای ورود بازیگران جدید به منطقه شده است. در این بحران و چالش تصمیم‌گیری برای غرب، امروزه استراتژی تشکیل جبهۀ وحدت علیه شیعه؛ متشکل از غرب و اهل‌تسنن با محوریت عربستان سعودی در حال اجرا است.