نجد، مهد وهابیت
۱- پیشینۀ نجد
سرزمین نجد پس از دوران صدر اسلام، در عزلت کامل قرار داشت و تا میانۀ قرن دوازدهم، میان نجد و جهان بیرون، رابطه چندانی وجود نداشت و یکی از ناشناخته‌‌ترین نقاطِ جهان بود و حتی دولت‌‌هایی مانند دولت عثمانی که بر حجاز فرمانروایی می‌کردند، به آنجا نظری نداشتند. صحاریِ سوزان در گرداگرد سرزمین نجد که رسیدن به مراکز و مناطق مسکونی آن را ناممکن می‌ساخت، موجب شده بود هیچ‌نیروی خارجی هرگز به آن سرزمین علاقه و رغبتی نشان ندهد؛ به‌طوری‌‌که در طول هزار و اندی ‌سال جز مواردی اندک، کمترین آگاهی از آن در مصادر و منابع تاریخی به ثبت نرسیده است.
سرزمین نجد در دوران صدر اسلام، موطن مسیلمه کذاب بود که به دروغ ادعای پیامبری کرد. پس‌ از وفات‌ پیامبر(ص) در سال‌ یازدهم‌ قمری، برخی از اهالی‌ جزیره‌‌العرب‌، به‌‌ویژه‌ در نواحی‌ شرقی‌ عمان‌، یمامه(نام قدیم نجد)‌، بحرین‌ و... مرتد شدند و خلیفه اول(ابوبکر) طی‌ نبردهایی‌ معروف‌ به‌ رِدّه‌، آنان‌ را سرکوب‌ کرد.
۲- نجد از منظر سیاسی
سرزمین نجد در زمان‌‌های گذشته همواره از وجود حاکمانی قدرتمند و عادل که بتوانند آن را یک‌پارچه کنند و امنیت و آرامش را برای ساکنانش به ارمغان بیاورند، محروم بوده است. نجد به‌علت دوری از مرکز خلافت امویان و عباسیان، مورد توجه جدی دستگاه خلافت نبود؛ به‌‌طوری‌که حتی والیان آن نواحی در بیشتر موارد از سوی والیان دیگرمناطق از جمله حجاز، منسوب می‌شدند و در برخی از موارد، دستگاه خلافت برای مناطق متعدد، والیِ واحدی انتخاب می‌کرد.
بعدها و با استیلای دولت عثمانی بر مصر(۱۵۱۷م)، حجاز تحت نفوذ دولت عثمانی درآمد. دولت عثمانی، یمن و احساء را به ترتیب در سال‌های ۱۵۳۸م و ۱۵۵۲م به تصرف درآورد و بدین‌ترتیب، سرزمین نجد در محاصرۀ کامل سرزمین‌های تحت نفوذ دولت عثمانی قرار گرفت. اما هیچ‌گاه تا پیش از محمد‌بن عبدالوهاب، سرزمین نجد به‌‌طورمستقیم تابع دولتِ عثمانی نبود و قبایل مانند گذشته، به حکمرانی در حیطۀ خود ادامه می‌دادند.
۳- نجد از منظر اجتماعی و اقتصادی
سرزمین نجد به‌دلیل اقلیم نامناسب، جزو مناطقی است که از گزند اختلاط با نژاد غیرعرب محفوظ ماند و بیشتر ساکنین‌اش به قبایل معروف عرب منتسب‌اند. ساکنین نجد به دو دسته:‌ عشایر و شهرنشینان تقسیم می‌شوند که تعداد بادیه‌‌نشینان بر شهرنشینان فزونی دارد. بیشتر ساکنان سرزمین نجد بی‌‌سواد بودند و تعلیم و تعلم محصور در تعدادی از شهرنشینان بود. به‌طورکلی، به‌علت وضعیت اجتماعی و اقتصادی ویژه‌ای که در سرزمین نجد حاکم بود، روحیۀ استقلال‌‌طلبی میان ساکنین سرزمین نجد شدت داشت و به‌‌علت عدم‌سلطۀ حکومتی قدرتمند، و نیز وضعیت اقتصادی‌شان، آنان سلطه هرگونۀ حکومت مرکزی را برنمی‌تافتند.
۴- نجد از نظر دینی
مورخین و متفکرین دربارۀ وضعیت دینی نجد، چندین نظریه ارایه کرده‌‌اند:
۱-۴- دیدگاه اول: شرک و کفر نجدیان
پیروان و طرفداران محمدبن عبدالوهاب ‌برآنند که وی فردی مصلح و مخلص بود و او بیشتر مسلمانان و ساکنین سرزمین نجد را از دایرۀ اسلام خارج می‌دانست و انحراف و شرک برخی مسلمانان حاضر را حتی از شرک مشرکان صدر اسلام بیشتر می‌دانست. آنها با غلوّ دربارۀ شخصیت و آرای محمدبن عبدالوهاب، همین نگرش را دربارۀ مردمان پیشین و عصر خویش داشتند. شیخ محمد دربارۀ مسلمانان عصر خودش می‌گوید: کسانی که پیامبر با آنان نبرد کرد، از جهت عقل، بهتر بودند و شرک آنها ضعیف‌تر از اینان بود.
ابن‌‌غنام و سایر هم‌فکران دیگر محمدبن عبدالوهاب مانند: عثمان‌‌بن بشر(از متقدمین تاریخ‌نگار وهابی) در مقدمه کتاب «عنوان‌المجد فی تاریخ نجد»؛ عبدالطیف‌‌بن عبدالرحمن(از علمای برجسته دولت سعودی دوم) و شوکانی(از عالمان برجسته سلفیت و معاصر محمدبن عبدالوهاب)؛ و نیز عبدالعزیز بن‌عبدالله ‌بن‌باز(مفتی بزرگ معاصر در عربستان و رئیس مجلس علمای عربستان) با شیخ محمدبن عبدالوهاب هم‌داستانند.
۲-۴- دیدگاه دوم: ایمان نجدیان
گروه دوم افرادی‌‌اند که تمام افراد جزیره‌ُالعرب به‌ویژه اهالی نجد را افرادی مؤمن و درست‌کار دانسته و برآنند که نجدیان هرگز مشرک نبوده‌اند و بنابراین، مورخان و علمای وهابی در توصیف اهالی نجد دچار مبالغه و اشتباه شده‌‌اند. ایشان معتقدد هدف محمدبن عبدالوهاب و طرفدارانش از مشرک‌خواندن و کافرشمردن مردم، این بوده است که بتوانند از این راه بر آنان تسلط یابند و بر آنان حکومت کنند.
برخی از صاحبان این نظریه عبارتند از: سلیمان‌بن عبدالوهاب(برادر تنی شیخ محمد و نویسنده الصواعقُ‌الالهیه فی الرد علی الوهابیه)، محمدبن عبدالرحمن بن‌عفالق(تهکّمُ المقلدین فی مدعی تجدید الدین)، و احمدبن علی بصری(صاحب فصل‌الخطاب فی نقض مقالات ابن‌عبدالوهاب).
۳-۴- دیدگاه میانه‌روهای روشنفکر
این دسته‌کسانی‌اند که با وجود احترام بیش‌ازحد به محمدبن عبدالوهاب، برخی اعمال نادرست، و اعتقاد وی را مبنی بر عمومیت شرک و بدعت در نجد را ردّ کرده‌‌اند.
این گروه غالباً از روشنفکران وهابی‌اند و با وجود پذیرفتن محمدبن عبدالوهاب به‌‌عنوان مجدد و مصلح در عربستان که سبب پایان‌دادن به تفرقه‌‌افکنی‌ها و یکپارچگی آنها شده است، ویژگی‌های مثبت وی را مانع طرح اشکال علمی بر او نمی‌دانند. کسانی مانند عبدالله عثیمین و محمد البهی جزو این دسته‌اند.
از تتبع در منابع مختلف، آشکار می‌شود حالتی ‌که در جامعۀ مسلمانان در نجد پیش‌از ظهور محمدبن عبدالوهاب حاکم بوده، حاکی از جامعه‌‌ای از مسلمان است که به ارکان اسلام ملتزم بوده و واجبات و سنن را انجام می‌داده‌‌اند و آن‌گونه که منابع مؤید حرکت وهابیت گفته‌‌اند، نبوده است. گرچه در میان اهالی نجد، جاهلانی نیز به چشم می‌خوردند که اعمال مشرکانه‌‌ای مرتکب می‌شدند و این ارتکاب آنان فقط به‌ سبب جهل آنان بود؛ اما نسبت به دیگر مسلمانان موجود در نجد بسیارکم بوده‌اند‌ و اصلاً قابل مقایسه نبودند.
و نیز به اعتقاد این دسته، ساخت گنبد و بارگاه بر روی قبور، زیارت آنها و ایستادن خاشعانه در مقابل آنها، انسان را به شرک نمی‌رساند و حرکت وهابیت که خود را موحّد و اهل‌توحید، و غیر خود را ‌ـ‌که روش مبالغه‌‌‌آمیزِ آنان را در پیش نگرفته‌‌اند‌ـ‌، مشرک می‌دانند، خود، سبب تفرقه است.
مهم‌ترین ویژگی‌های مشترک وهابیت تندرو با عرب جاهلی؛ عبارتند از: خشونت؛ جلوگیری از نشر حق؛ اجبار به تغییر عقیده؛ بی‌حرمتی به ماه‌های حرام؛ تخریب مساجد؛ انتساب سفاهت به مؤمنان؛ و بی‌احترامی به شخصیت زن. این ویژگی‌ها نشانگر این حقیقت است که افراط وهابیت در این موارد، به مراتب بیشتر از عرب جاهلی است.