درس سی‌اُم: ردیه‌نگاری و نقد وهابیت از درون (با تأکید بر دیدگاه حنفی، شافعی و مالکی)
چکیده
اهل‌سنت به چهار شاخه اصلی حنفی، حنبلی، شافعی و مالکی تقسیم می‌شوند که به مرور زمان برخی از این شاخه‌ها به ده‌ها زیرشاخه تقسیم شده و هرکدام برای خود به مسلکی جداگانه با عقایدی خاص تبدیل شدند. وهابیت نیز یکی از فرقه‌هایی است که خود را منتسب به حنبلی‌ها می‌داند؛ لذا بسیاری از اعتقادات خود را از احمدبن حنبل برگرفته ‌است. با این حال بسیاری از علمای حنبلی و نیز سایر مذاهب اهل‌سنت مانند حنفی، شافعی و مالکی نیز وهابیت را فرقه‌ای جدا از خود می‌دانند و خود را از این فرقه مبرا دانسته‌اند. در درس پیشین با اختلافات درون‌مذهبیِ اهل‌سنت علیه وهابیت با تأکید بر دیدگاه علمای حنبلی آشنا شدیم و در این درس به سه مذهب دیگر می‌پردازیم.
مقدمه
هنگامی‌که محمدبن ‌عبدالوهاب عقاید خود را ابراز و مردم را به پذیرش آنها دعوت کرد، گروه زیادی از علما به مخالفت با عقاید او پرداختند. اولین مخالفان پدر و برادر وی سلیمان‌ بود که کتابی نیز با عنوان «صواعق الالهیه فی الرد علی الوهابیه» نگاشت. دکتر عبدالله محمد صالح می‌نویسد: «علما در طول زمان بیش از دوهزار جلد کتاب و رساله علیه افکار ابن‌تیمیه و ابن‌عبدالوهاب نوشته‌اند که متأسفانه به دلایلی از تعداد بیشماری از آنها فقط نامی باقی است. با این‌حال، اکنون نیز حدود چهارصد نسخه کتاب و رساله از علمای اسلام در دست داریم که در موزه‌ها، کتابخانه‌ها، مجموعه‌های  شخصی در اقصی‌نقاط جهان از کلکته تا لندن پراکنده‌اند. متاسفانه در یک‌ونیم قرن اخیر به‌علت فشارهای مختلف مالی و سیاسی و نیز غفلت مسلمانان برای چاپ و نشر آنها اقدام نشده است». پس از جنایات وهابیت در عراق، شیعیان به مخالفت با وهابیت پرداختند و آثار زیادی را به رشته تحریر در آوردند.
جالب این است که در این مبارزۀ علمی و ابراز مخالفت، علمای اسلامی ‌چنان اتفاق‌نظر و وحدت رویه داشته‌اند که برای بعضی از صاحب‌نظران، مایه شگفتی و حیرت شده است. پژوهشگر ژرف‌اندیشِ سوری، دکتر عبدالله محمد صالح، در این‌باره می‌گوید: «در مبارزه با فرقه‌ها و نحله‌های انحرافی، معمولاً یکی از موانع وحدت‌نظر، گرایش‌های فقهی‌‌مذهبی بوده است. چنان‌که در تاریخ دیده می‌شود، بسیار پیش‌آمده که علمای یکی از مذاهب با گروهی مخالفت و مبارزه کرده‌اند و علمای مذاهب دیگر سکوت یا حتی گاهی از آن حمایت کرده‌اند. در مورد جهمیه و حشویه امر از این قرار بوده است. اما باکمال تعجب می‌بینیم در مخالفت و مبارزه با وهابیت و تفکر وهابی‌گری، وحدت‌نظر عجیبی میان علمای مذاهب مختلف اسلامی‌ دیده می‌شود. سوای عده بسیارمحدودی از حنبلی‌ها، علمای بقیه مذاهب اسلامی ‌به اتفاق، تفکر و عقاید وهابی را مردود و باطل دانسته و با آن به مبارزه برخاسته‌‌اند. همین اتفاق‌‌نظر در مخالفت با احمدبن تیمیه، بنیانگذار اصلی این تفکر نیز به خوبی آشکار است. در آن زمان علمای تمام مذاهب اسلامی دربرابر تفکر او ایستادند و برخی اندیشه‌های او از جمله: «تجسیم خداوندی و رؤیت حسی ذات» را کفر و زندقه معرفی کردند.»
علمای اهل‌سنت معاصر ابن‌تیمیه و محمدبن عبدالوهاب و ادوار پس‌از آن تا امروز با عقاید این گروه شدیداً مخالفت نموده و آنان را گمراه و منحرف و عقایدشان را مخالف با مبانی دین اسلام برشمرده‌اند. به‌طورمثال تقی‌الدین سبکی با نگاشتن دو کتاب ردیه به نام‌های «شفاء السقام فی زیارۀ خیر الأنام» و «الدرۀ المضیئۀ فی الرد علی ابن‌تیمیه»، نیز ابن‌حجر عسقلانی(م ۸۵۲) مؤلف فتحُ‌الباری در شرح صحیح بخاری و ابن‌هیثمی(م ۹۷۳) و ملاعلی قاری‌حنفی(م ۱۰۱۶) و ابن‌شاکر کتبی(ت ۷۶۴) و محمود کوثری‌مصری(م ۱۳۷۱) و یوسف‌بن اسماعیل‌بن یوسف(م ۱۲۶۵) و حصنی‌دمشقی(م ۷۲۹) و دیگران از علمای بزرگ اهل‌سنت با نگاشتن ردیه، علیه این فرقه موضع گرفتند.
بخش اول. دیدگاه علمای مذهب حنفیه
فصل اول. دربارۀ جواز زیارت و توسل به قبور بزرگان دین و دعا نزد ایشان
از مسایلی که وهابیت شرک می‌داند؛ اما علمای حنفی جایز می‌شمرند، طلب فیض از قبور اولیا است. صالح‌بن‌ عثیمین از بزرگان وهابی در این‌باره می‌گوید:
«باید دانسته شود که خداوندعزوجل گاهی به چیزی مثل این امور امتحان می‌کند. پس گاهی انسان به قبر تعلقی پیدا می‌کند و آن‌گاه صاحبش را می‌خواند یا از خاکش برمی‌دارد و به آن تبرک می‌جوید، پس مطلوبش را بدست می‌آورد و آن امتحانی از جانب خداوندعزوجل برای این مرد است؛ چون ما می‌دانیم این قبر دعا را اجابت نمی‌کند و این خاک سبب از بین بردن ضرر یا جلب نفع نیست.»[۱]
اما دربرابر این دیدگاه، علمای حنفی این مورد را جایز می‌دانند؛ مانند:
۱- ابن‌عابدین(م۱۲۵۲ق)، از بزرگان حنفی مى‌گوید: «معروف کرخى فرزند فیروز، از بزرگان مشایخ و مستجابُ‌الدعوه بود و به قبر او طلب باران مى­شود. او استاد سرّى سقطى است و به سال دویست هجرى درگذشت.»[۲]
۲- خلیل احمد سهارنپوری(م۱۳۴۶ق) در کتاب «المهند علی المفند» که به تأیید جمعی از علمای حرمین، دیوبند شبه قاره، مصر، سوریه و سایر بلاد[۳]رسیده است، چنین می‌گوید:
«اما استفاده از روحانیت مشایخ بزرگوار و حصول فیوضات باطنی از سینه ­ها و قبرهایشان امری است که بدون‌تردید صرفاً با روشی که در میان اهل‌سلوک و خاصان این قوم شناخته شده و معلوم است، درست و صحیح است، نه آن‌طورکه بین عوام شایع است.»[۴]
۳- انورشاه کشمیری(۱۳۵۲ق) از علمای دیوبند می‌گوید: «طلب فیض از اهل‌قبور جایز است؛زیرا او نزد ارباب حقایق صوفیه ثابت است.»[۵]
۴- امام زرقانی از عالمان بزرگ اهل‌سنت در کتاب معروف خود «شرح المواهب» می‌نویسد:
«زائر ِ حضرت رسول‌صلی‌الله‌علیه‌وسلم به آن حضرت توسل جوید و در توسل به ایشان از خداوند به جاه و مقام ایشان مسألت کند؛ چراکه توسل به فرستاده و محبوب خداوند، کوه‌های گناه و بارهای سنگین معاصی را فرو می‌ریزد. برکت شفاعت و عظمت ایشان در پیشگاه پروردگار، در حدی است که هیچ‌گناهی یارای ماندن در برابرش نیست. هرکس جز این عقیده داشته باشد، محرومی است که خداوند، چشم بصیرتش را کور کرده و دلش را به گمراهی کشانده است. آیا مخالف این عقیده، این آیه را نشنیده است: «ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم ...»؟![۶]
و نیز همو می‌گوید: گروهی از بزرگان و علمای اهل‌سنت، درمورد توسل دامن سخن را گسترده‌اند و گفته‌اند که توسل به پیامبراکرم(ص) در هرحال جایز است، قبل از خلقتش و پس از خلقت، درطول حیات دنیوی و پس از وفاتش، در مدت عالم برزخ و پس‌از برپایی رستاخیز و در عرصات قیامت و بهشت.
زرقانی در ادامه می‌نویسد: گفته‌اند که توسل سه نوع و به سه معنی است:
الف. حاجت خواستن از خداوند، بواسطۀ مقام پیامبراکرم(ص) و به برکت وجود او. این‌گونه توسل‌جستن در همه حالات یادشده جایز است؛
ب. به معنای درخواست از پیامبراکرم(ص) که دربارۀ زائر دعا کند. این نیز در همه حالات، جایز است؛
ج. اینکه از خود پیامبراکرم(ص) بخواهند، چراکه آن حضرت می‌تواند نزد خدا شفاعت کند و از پروردگارش بخواهد، از این‌رو ما از خود او می‌خواهیم. بازگشت این نوع، به همان معنای دوم است و اشکالی ندارد. در تاریخ هم نمونه‌هایی بوده است، مثل کسی که نزد پیامبر از ضعف حافظه خود شکایت کرد و حضرت با دست‌نهادن بر سینۀ او به شیطان دستور داد که از درون او دور شود. از آن پس حافظه او قوی گشت و هرچه را می‌شنید، در یادش می‌ماند.»[۷]
۵- محمد زاهد کوثری در جواز توسل پس‌از ممات به احادیث زیر استناد کرده است و می‌نویسد:
«پیامبراکرم(ص) هنگام خاکسپاری فاطمه بنت‌اسد وارد قبر شد و فرمود: "اغفر لاُمی ‌فاطمه بنت‌اسد ... بحقّ نبیّک و الانبیاء الّذین مِن قبلی فانک ارحم الراحمین." کوثری رجال این حدیث را تماما ثقه می‌داند، و حاکم نیشابوری و ابن‌حبّان و روح‌بن صلاح سند روایت را توثیق کرده‌اند. این حدیث نص در جواز توسّل به احیاء و اموات است؛ چنان‌که صریح در توسل به جاه و مقام انبیا نیز هست.
در حدیث دوم، ابوسعید خدری نقل کرده کسی که می‌خواهد برای نماز خارج شود بگوید: «أللهم إنی أسألک بحق السائلین علیک و بحق ممّشً هذا، لَم اخرُج أشراً و لا بطراً.» این حدیث آشکارا توسل بر عامۀ مسلمانان چه در حال حیات و چه در حال ممات را جایز می‌داند.
در حدیث سوم، مالک الدار نقل کرده که در زمان خلافت عمَر مردم دچار قحطی شده بودند. مردی نزد قبر پیامبراکرم(ص) رفت و گفت: «یا رسول‌الله إستسقِ لاُمتک فإنهم قد هلکوا»  این حدیث را ابن ابی‌شیبه در المصنف به سند صحیح بنا به تصریح ابن‌حجر در فتحُ‌الباری نقل کرده است. دلالت حدیث هم نصّ در توسل صحابه به پیامبراکرم(ص) پس‌از وفات دارد و نیز دلیل محکمی ‌در برابر قول وهابیان است که مطلق توسل به پیامبر بعد از وفاتشان را جایز نمی‌دانند. 
۶- خلیل احمد سهارنپوری در جواب پرسشی دربارۀ جواز دعا بر پیامبراکرم(ص) بعد از وفاتش می‌گوید:
«جواب این مسئله نزد ما و مشایخ ما این است که جایز است توسّل به انبیاء و صالحین از اولیا و شهدا و صدیقین در حیاتشان و بعد از وفاتشان. لذا شخص متوسل می‌تواند در دعایش بگوید: "أللهم إنّی أتوسل إلیک بفلان أن تجیب دعوتی و تقضی حاجتی."»
۷- علامه خالد محمود (دیوبندی) در کتاب «مقام حیات» می‌گوید:
«اگر کسی قصد زیارت نبی‌اکرم(ص) را دارد باید زیاد درود بفرستد. چون پیامبر(ص) می‌شنود. پس حضرت مرده نیست و حضور درمقابل ضریح، حضور نزد پیامبر است و اگر به این فکر خدمت حضرت برویم که ایشان برای ما طلب مغفرت و دعا کند جایز است و این مصداق آیۀ «و لو أنهم إذ ظلموا ...» است. 
وی از محمد قاسم نانوتوی در همین کتاب ص۴۰ و اشرف علی تهانوی در کتاب «نشرُالطیب» ص۲۱۹ نام می‌برد که معتقدند این آیه مختص به زمان حیات پیامبر(ص) نیست.
۸-اشرف علی تهانوی، معروف به حکیمُ‌الأمه از بزرگان ومشایخ دیوبندیه، در پاسخ به کسانی که حدیث توسل عمر به عباس عموی پیامبر را دلیل بر عدم جواز به میّت می‌دانند، حدیث شخص کور را که از حضرت تقاضای دعا کرد و با توسلی که حضرت به او آموخت شفا پیدا کرد و بینا گردید، دلیل بر جواز توسل بعد از وفات پیامبر بیان می‌کند.
۹- مولانا حمدالله الداجوی می‌گوید: «جواز توسل، امری ثابت در زمان ائمۀ مجتهدین بوده است.»
۱۰- مفتی محمد شفیع عثمانی دیوبندی، از علمای ربانی و امام علمای دیوبند دربارۀ توسل به دعای اولیا می‌گوید: «همچنین طلب دعا از نبیّ یا ولیّ جهت هدایت به راه راست که توسل به اسباب غیر مادی است در اشاره به قرآن و روایات حدیث آشکار بوده و جایز می‌باشد. این نوع مدد در ردیف امدادهایی که مختص خدا بوده و خواستن آن از دیگران شرک است قرار ندارد.»
۱۱- خلیل احمد سهارنپوری در کتاب «المهند علی المفند» ‌ـ‌که موضوعش پاسخ ۲۶ سؤال مهم در مسایل مطرح بین وهابیت، دیوبندیه و بریلویه است و به تأیید ۵۰نفر از علمای دیوبند رسیده و از اعتبار خاصی برخوردار است‌ـ  در پاسخ به این سؤال که آیا سفر برای زیارت پیامبر(ص) جایز است یا نه؟ و آیا نیت آن باید سفر برای زیارت پیامبر باشد یا برای رفتن به مسجدُالنبی؟ می‌گوید:
«بنابر نظر علمای حنفی و مسلک اشعری و ماتریدی و طرق صوفیه، زیارت قبر پیامبر از بزرگ‌ترین اعمالی است که انسان را به خدا نزدیک می‌کند. ابن‌همام نیز گفته است که نیت زیارت قبر پیامبر جایز است. شیخ رشید احمد گنگوهی نیز رساله‌ای به نام «زبدهُ‌المناسک فی فضل زیاره المدینه المنوره» دارد که بارها چاپ شده است.»  
سهارنپوری در باب توسل به پیامبر و اولیا نیز می‌نویسد:
«نزد مشایخ ما توسل به انبیا و اولیا جایز و بیان جملۀ «أللهم إنی أتوسل إلیک بفلان» نزد شاه‌محمداسحاق دهلوی، شیخ امدادالله و شیخ رشید احمد صحیح است و ایرادی بر آن وارد نیست.» 
فصل دوم. دیدگاه علمای مذهب حنفیه دربارۀ بکاء بر میّت
محدّث دهلوی(شاه‌ولی‌الله دهلوی) در ردّ دیدگاه وهابیان در مورد بکاء بر میّت می‌گوید:
«گریه بر میّت و ناراحتی بر فقدانش را یک امر طبیعی است و صاحب عزا را از آن منفک نمی‌داند و این را نشانه رقّت درونی شخص و اظهار الفت افراد نسبت به دیگر و مقتضای سلامت مزاج انسان می‌داند و در این‌باره روایتی را از پیامبراکرم(ص) نقل می‌کند: "إنّما یرحم الله من عباده الرحماء»: خداوند به بندگان رحیمش رحم می‌کند"؛ و یا در نقل دیگر خداوند می‌فرماید: "أَنا الله لَا یعذّب بدمع الْعین وَلَا بحزن الْقلب، وَلَکِن یعذّب بِهَذَا - وَأَشَارَ إِلَى لِسَانه - أَو یرحم": من خدا به اشک چشم و حزن و ناراحتی قلبی عذاب نمی‌کنم؛ ولی به این زبان عذاب می‌کنم یا رحم می‌کنم.»
آری در روایتی آمده است که پیامبراکرم(ص) فرمود: "لَیْسَ منّا من ضرب الخدود، وشقّ الْجُیُوب، ودعا بِدَعْوَى الْجَاهِلِیَّه": از ما نیست کسی که به گونه‌هایش زند و گریبان چاک دهد و دعوت به جاهلیّت کند.
سرّ در روایت واضح است چون این کار سبب تهییج غم در عزادار می‌شود و این تهییج غم سبب بر عدم رضا به قضای الهی می‌شود، هم‌چنان‌که در زمان جاهلیت مردم برای اظهار غم و ناراحتی خود این‌گونه کارها را اظهار می‌کردند و این کار ناپسندی بود که در روایت از آن نهی شد.»[۸]
فصل سوم. دیدگاه علمای مذهب حنفیه دربارۀ حیات ویژۀ برزخی
خلیل احمد سهارنپوری در کتاب «المهند علی المفند» در بیان دیدگاه دیوبندیه چنین می‌گوید:
«به عقیدۀ ما و مشایخ ما آن حضرت(صلی‌الله‌علیه‌وسلم) در مرقدش زنده است و حیاتش مشابه حیات دنیوی است بدون آنکه مکلف باشد و این نوع حیات مخصوص به آن حضرت و تمام انبیاء(علیهم‌السلام) و شهدا است و از هرنوع حیات برزخی که تمام مؤمنین بلکه همه مردمان دارند نیست.»[۹]
فصل چهارم. دیدگاه علمای مذهب حنفیه دربارۀ ندای غیرالله
حسین احمد مدنی(متوفی ۱۳۷۷ق) در خصوص بکاربردن لفظ خطاب "یا" برای پیامبر(ص) در پس از حیات، می‌گوید:
«وهابی‌ها مطلق نداکردن رسول‌خدا را منع می‌کنند؛ اما بزرگان دیوبندیه در این مسئله نگاه تفصیلی دارند و می‌گویند اگر معنای واقعی و اصلی "یا رسول" مقصود نباشد بلکه به‌عنوان تکیه‌کلام بگونه‌ای که در عرف رواج دارد که هنگام آفت و مصیبت می‌گویند: یا اماه، یا اباه، در چنین حالی بلامانع است.
و اگر کلمه "یا رسول‌الله" به‌معنای ضمنی‌اش برای صلوات و سلام گفته شود باز هم مانعی ندارد. همچنین اگر "یا رسول‌الله" برای غلبه محبت و شدت عشق بر رسول‌الله از زبان بیرون بیاید بلامانع است. نیز اگر ندادهنده معتقد باشد که خدا این ندا را به فضل و عنایت خویش به رسول‌الله می‌رساند اشکال ندارد. همچنین "یا" برای صاحبان ارواح پاک و نفوس زکیۀ آنهایی که بُعد مسافت و ضخامت اجسام نمی‌تواند مانع رسیدن گزارش‌ها به آنها شود نیز قباحت ندارد.»[۱۰]
محمد عمر سربازی نیز در این‌باره معتقد است:
«و اگر هم عقیده داشته باشد که فلان‌بزرگ و ولی که مرده است اگرخداوند بخواهد بوسیلۀ فرشته‌ها به او خبر دهد که فلان‌کس با مشکل مواجه است و گرفتاری دارد شما اجازه دارید که از دربار من دربارۀ مشکل وی طلب گشایش کنید و او بدون اذن پروردگار نمی‌تواند تصرف داشته باشد، جایز است.»[۱۱]
فصل پنجم. دیدگاه علمای مذهب حنفیه دربارۀ مقام پیامبر(ص)
۱- دیوبندیه قائل به افضلیت پیامبر بر تمام خلایق‌اند و هیچ‌کس را در مقام قرب الهی هم‌پایۀ پیامبر نمی‌دانند و به حیات پیامبر در بعد از مرگ و در قبر معتقدند و آن را حیاتی دنیوی و نه برزخی می‌دانند. در این زمینه مولانا قاسم نانوتوی کتابی به نام «آب حیات» نگاشته است. در زمان گسترش دیوبندیه، قادیانیه نیز در هند ظهور کرد، لذا علمای دیوبند به مسئله نبوت و خاتمُ‌الانبیابودنِ پیامبر نیز پرداختند و با ادلۀ گوناگون در این زمینه کتاب نوشتند. یکی از این نگاشته‌ها، کتاب «تحذیرُالناس» نوشته مولانا قاسم نانوتوی است.
۲- بریلویه نیز با رویکردی صوفیانه مقام پیامبر را بسیاربلند می‌دانند و معتقدند که نور پیامبر قبل از تمام خلایق خلق شده و پیامبر به تمام چیزها و در تمام مکانها علم غیب دارد و علمش علم ماکان و مایکون است. در نظر آنان، پیامبر تنها موجود مرتبه ایجاد است و تمام خلایق عکس و سایه او و ملائکه شررهای نور او هستند. پیامبر مظهر صفات الهی و محیی ارواح است و از او، جن و انس و عرش و کرسی به وجود آمده است. پیامبر حق تصرف در کَون را دارد و همه عالم به‌خاطر وجود هستی او به وجود آمده است.  استغاثه و استعانت از پیامبر و بلکه تمام اولیای الهی جایز است؛ چراکه پیامبر دافع بلا و معطی عطا است و عبدالقادر گیلانی نیز غوثی است که با استغاثه به او مشکلات انسان حل می‌شود.  
بنابر نظر بریلویه، مردگان در قبر زنده‌اند و کلام ما را می‌شنوند و بنای قبور و نذر برای آنها، طواف حول آنها و بزرگداشت‌ها و اعیاد جایز است، و هیچ‌یک از اینها حرام و بدعت نیست.  
۳- شیخ اشرف علی تهانوی در رساله «حفظُ‌‌الایمان» گفته است: قرآن فرموده: غیر از خدا عالم الغیب نیست؛ ولی این دلیل نمی‌شود که پیامبر از غیب خبر نداشته باشد.  
 دیوبندیه در مقابل وهابیت که شأن و علم بالایی برای پیامبر قایل نیستند، قایل به اشرفیت پیامبراکرم(ص) نسبت به مخلوقات و علم ایشان به اسرار خفیۀ ذات و صفات الهی و آنچه در سرادقات است می‌باشند و معتقدند نه ملک مقرب و نه نبی مرسل، هیچ‌یک به مقام او نمی‌رسد و اینکه برخی گفته‌اند ابلیس از پیامبر عالم‌تر است، کفر است.
فصل ششم. دیدگاه مذهب حنفیه دربارۀ بزرگداشت موالید
۴- مولانا خلیل احمد سهارنپوری از استادان خود نقل می‌کند که آنان در جواب سؤالاتی که در این زمینه از آنان شده است، ذکر تولد پیامبر را جایز، بلکه مستحب دانسته‌اند؛ به شرط آنکه منجر به اعمال خلاف شرع نشود و مخالف سیره سلف نباشد. اینکه بزرگان ما از بزرگداشت بعضی از موالید جلوگیری می‌کردند، به‌خاطر منکراتی بود که در آنها انجام می‌شد با منکراتی مثل ذکر روایات موضوع، اختلاط زن و مرد، اسراف در تزیینات، و تکفیر و سب و لعن هرکس که در آن مجالس شرکت نکند. ولی اگر این مجالس خالی از منکرات باشد، هیچ‌کس مخالف ذکر تولد پیامبر و امثال آن نیست. 
فصل هفتم. انتقاد علمای حنفی از محمدبن عبدالوهاب و جریان وهابیت
برخی از علمای اهل‌سنت؛ از جمله علمای حنفی‌مذهب در ردّ بدعت‌های مذهب وهابیت و بر گمراهی رهبر آنها تأکید دارند و حکم به خروج این فرقه از طریقۀ مؤمنین کرده‌اند. خداوندمتعال در قرآن مجید فرموده است: «و هر آن کس که با فرستادۀ خدا، پس از اینکه هدایت و راه صحیح و حقیقت، آشکار گردیده خصومتی کند و راهی غیر از راه مؤمنین در پیش گیرد، او را با همان چیزی دوست و همساز می‌کنیم که خود را دوست و همباز کرده و او را در جهنم بریان خواهیم کرد و جهنم بد مکان سکونتی است.»[۱۲]
در زیر به دو نمونه از دیدگاه‌های حنفیه اشاره می‌‌کنیم.
۱- شیخ انورشاه کشمیری حنفی که از بزرگان علمای هند است و از او به محدث کبیر یاد ‌می‌کنند، در شرحش بر صحیح بخاری به نام «فیض البارى شرح صحیح بخارى» دربارۀ محمدبن عبدالوهاب می‌گوید:
«اما محمد بن عبدالوهاب نجدى مردى کودن و کم‌عقل بود و در صدور فتواى کفر شتاب مى‌کرد درحالى‌که شایسته نیست کسی وارد این وادی شود، مگر کسی که اهل‌دقت و با تقوا باشد و انواع کفر و اسباب آن را به بلد باشد.»[۱۳]
۲- شیخ احمد رضا قادری، مفتی و مدرس مشهور حنفی با حافظه‌ای بسیار قوی بود که گاهی اوقات مسایل مهم و مشکل علمی‌ را که کبار علما از آن عاجز بودند، به آسانی حل می‌کرد. او در کتاب «قوارع القهار فی الرد علی المجسمه الکفار» ضمن بدعت‌گذار و گمراه‌شمردن وهابیت دربارۀ عقاید انحرافی آنها می‌نویسد: «بدانید که وهابیت پلید، نجاسات تمام گمراهان را خورده و از هرگروه گمراه، بخشی ازعقاید را گرفته و سهمیه خود را برداشته‌اند.»[۱۴]
بخش دوم. دیدگاه علمای شافعی دربارۀ وهابیت
فصل اول. انتقاد علمای شافعی از محمدبن عبدالوهاب و جریان وهابیت
با توجه به گسترش افکار محمدبن عبدالوهاب، علمای شافعی نیز به انتقاد از آرا و افکار وی پرداختند. در زیر به دو نمونه از این انتقادات اشاره می‌شود.
۱- شیخ احمدبن محمدبن صدیق الغماری در کتاب «الجواب المفید للسائل المستفید» ضمن معرفی و افشای ماهیت ابن‌تیمیه، محمدبن عبدالوهاب را شیطانی می‌داند که دارای مذهبی باطل است که از افکار ابن‌تیمیه نشأت گرفته است. وی در این‌باره می‌گوید: «و همین کفایت می‌کند که شیطان نجدی(محمدبن عبدالوهاب)و پیروانش و مذهب فاسدشان زاییدۀ افکار و سخنان ابن‌تیمیه است.»[۱۵]
۲- از جمله افرادی که انحرافات محمدبن عبدالوهاب نجدی را تشخیص داده و به او متذکر می‌شوند، استادش محمدبن سلیمان کردی است. وی از همان ابتدا به عقاید انحرافی محمد پی برده می‌گوید: «محمدبن عبدالوهاب به کفر نزدیک و از راه ایمان منحرف شده است و دروغگو در لباس مذهب حنبلی است.»
 محمدبن سلیمان کردی طی نامه‌ای به محمدبن عبدالوهاب انحرافاتش را متذکر می‌شود. این نامه در کتاب «شواهدُالحقِ» نبهانی چنین آمده است:
«ای پسر عبدالوهاب !درود بر کسی که راه هدایت را پیروی کند. من تورا به خاطر خداوند متعال نصیحت می‌کنم که زبانت را از مسلمانان بازداری. هرگاه شنیدی کسی بر این باور است که شخصی که از او کمک می‌خواهند،در برآوردن حاجت موثر است و نه خدا، حقیقت را به او بنما ودلایلی را که بیانگر بی‌اثربودن غیر خدا در عالم وجود است، برایش بیان کن و اگر از پذیرش این براهین سر باز زد، تنها اورا تکفیر کن. ولی بدان که تو حق نداری اکثریت مسلمانان را کافر بخوانی درحالی‌که تو از عامه مسلمین جداشده‌ای و نسبت کفردادن به کسی که از اکثریت مسلمانان دور افتاده، به حقیقت نزدیکتر است؛ زیرا که او راهی جز راه ایمان آورندگان را در پیش گرفته است. خدای‌تعالی می‌فرماید: "کسی که بعد از آشکارشدن حق، با پیامبر مخالفت کند و از راهی جز راه مؤمنان پیروی کند، ما او را به همان راه که می‌رود می‌بریم و به دوزخ داخل کنیم و برای او سرانجام بدی است." و بدان که گرگ گوسفندی را می‌درد که از گله دور افتاده است.»
حاصل اینکه کسانی که محمدبن عبدالوهاب را رد کرده‌اند، عده زیاد و غیرقابل شمارش از شرق و غرب از بزرگان مذاهب اربعه هستند که یا به‌صورت مفصل و یا مختصر در رد او کتاب نوشته‌اند. برخی حتی با نصوص مذهب احمد بر او ردیه نوشته‌اند تا آشکار کنند که او دروغگو در لباس مذهب امام احمد است.[۱۶]
فصل دوم. دیدگاه مذهب حنفیه دربارۀ شفاعت و توسل
۱- شافعی در‌ خصوص جواز شفاعت و توسل می‌نویسد:
«گاهی توسل به پیامبر، طلب‌ امری‌ از آن حـضرت ‌اسـت؛ یعنی ایشان در این امر سبب واقع شـود و از خداوند برای‌ شخص‌ امـری‌ را درخـواست کـند و یـا بـرای شخصی از خداوند شفاعـت بخواهد. چنین‌ توسلی‌ از‌ حضـرت رسول، همان طلب دعا از ایشان است؛ گـرچه عـبـارت مختـلف می‌باشد: توسـل، شفاعـت،‌ استغـاثه‌ و... . گفتار کسی که به حـضرت می‌گوید: از تو خواهانـم کـه هـمـراه‌ شما‌ در بهشت باشم، درحقیقت، هدف وی آن است که پیامبر، سـبب و شافـع وی‌ در‌ ورود‌ به بهشت بشود.»[۱۷]
۲- محمدبن شربینی می‎نویسد:
«زیارت قبر رسول‌خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) مستحب است؛ به دلیل فرمایش آن حضرت که فرمود: "هرکس قبر مرا زیارت کند، شفاعت من برای او واجب می‎شود." نیز به دلیل این فرمایش حضرت: "هرکس برای زیارت من بیاید، و جز زیارت من، کار دیگری نداشته باشد، بر خداوند حق است که روز قیامت مرا شفیع او قرار دهد." ابن‌سکن این روایت را در سنن خود، جزو اخبار صحیح نقل کرده است.
بخاری روایت کرده است که حضرت فرمود: "هرکس نزد قبرم بر من درود فرستد، خداوند فرشته‎ای را می‎گمارد تا آن را به من برساند و خدا کار دنیا و آخرت او را کفایت می‎کند و روز قیامت، من شفیع و یا شاهد او خواهم بود."
در حدیثی آمده است که حضرت فرمود: "هرکس حج به جا آورد ولی مرا زیارت نکند به من جفا کرده است." این روایت را ابن‌عدی در کتاب الکامل نقل کرده‎ است.»[۱۸]
۳- محی‌الدین نووی می‎نویسد:
«به دلیل روایتی از ابن‌عباس، که در آن زیارت قبر رسول‌خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) مستحب شمرده شده است، وی نقل کرده که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: هرکس قبر مرا زیارت کند، شفاعت من برای او واجب می‎شود. و مستحب است که زائر در مسجد رسول‌خدا نماز بخواند؛ زیرا آن حضرت فرمود: یک نماز در مسجد من، برابر است با هزار نماز در سایر مساجد.»
۴- سمهودی در کتاب «وفاءُالوفاء» می‌گوید: «مددگرفتن و شفاعت‌خواستن از پیامبراکرم(ص) و از مقام و شخصیت او، هم پیش از خلقتِ او مجاز است و هم بعد از تولد و هم قبل از رحلت او و هم بعد از رحلت او، در عالم برزخ و در قیامت.» او پس بیان این جملات، روایتی دربارۀ توسل حضرت آدم به پیامبراکرم(ص) از عمربن خطاب نقل کرده است که: "آدم از روی اطلاعی که از آفرینش پیامبر اسلام در آینده داشت به پروردگار عرض کرد: "یا رب أسئلک بحق محمد(ص) لما غفرت لی": خداوندا به حق محمد(ص) از تو تقاضا می‌کنم که مرا ببخشی.
او همچنین حدیث دیگری را از جماعتی از راویان سنی از جمله نسائی و ترمذی نقل می‌کند که: مرد نابینایی تقاضای دعا از پیامبر(ص) برای شفای بیماری اش کرد، پیامبر دستور داد که چنین دعا کند: "پروردگارا من از تو به خاطر پیامبرت پیامبر رحمت تقاضا می‌کنم و به تو روی می‌آورم، ای محمد! من در پیشگاه خداوند به تو توجه کرده‌ام که حاجتم را برآورده سازی، پروردگارا پیامبر را شفیع من قرار بده."
فصل سوم. اهمّ ردیه‌های علمای شافعی‌ علیه وهابیت
۱- ابن‌جبرئیل، احم بن یحیی حلبی(درگذشت ۷۳۳ ق)، خبر الجهه فی الرّد علی ابن‌تیمیه فی العقائد.
۲- بدرالدین ابن‌جماعه، محمدبن إبراهیم(۶۳۹ -۷۳۳ق)، الرد علی المشبهه فی قوله تعالی «الرحمن علی العرش استوی».
۳- ابن‌زینی دحلان، احمدبن زینی دحلان، اثبات الحق و دحض الاباطیل بذکر الشبه التی تمسک بها الوهابیه و ردها (بأوضح بیان و أقوی برهان)
۴- ابن‌زینی دحلان، احمد بن زینی دحلان، الدرر السنیه فی الر د علی الوهابیه.
۵- آل‌سمیط، زین‌بن ابراهیم؛ علوی الحسینی، مسائل کثیر حولها النقاش والجدل.
۶- الاحمدی الظواهری، محمدبن ابراهیم، یهودا لا حنابله.
۷- برزنجی، محمدبن رسول(۱۰۴۰-۱۱۰۳ق)، سداد الدین فی اثبات النجاه والدرجات للوالدین.
۸- الحسینی، جمیل حلیم، عمده الکلام فی اثبات التوسل والتبرک بخیر الانام.
۹- الخضراوی، احمدبن محمد(۱۲۵۲-۱۳۲۷ق) نفحات الرضا والقبول فی فضائل المدینه و زیاره الرسول.
۱۰- ذهبی، محمدبن احمد، بیان زغل العلم ولطلب ویلیه النصیحه الذهبیه لابن‌تیمیه.
۱۱- سبکی، علی‌بن عبدالکافی(۶۸۳-۷۵۶ق)، الدره المضیه فی الرد علی ابن‌تیمیه و شفاء السقام فی زیاره خیر الأنام. این کتاب در ده باب تنظیم شده است: باب اول: احادیث زیارت؛ باب دوم: روایات دال بر فضیلت زیارت، حتی اگر لفظ زیارت در آن نیامده باشد؛ باب سوم: روایات دالّ بر سفر برای زیارت پیامبر و مشروعیت آن؛ باب چهارم: نظر علما درباره استحباب زیارت قبر پیامبراکرم(ص)؛ باب پنجم: در ادله اینکه زیارت موجب تقرّب است؛ باب ششم: در ذکر دلایل اینکه سفر برای زیارت قبر پیامبر موجب تقرّب است؛ باب هفتم: در دفع اشکالات منکرین و بحث درباره آرائشان؛ باب هشتم: در توسل و استغاثه به انبیا و اولیا؛ باب نهم: درحیات انبیا پس از مرگ؛ باب دهم: در شفاعت عظمای پیامبر در روز قیامت.
۱۲- الزمزمی، محمد صالح، الرد علی الوهابیه.
بخش سوم. دیدگاه علمای مذهب مالکی دربارۀ وهابیت
فصل اول. دیدگاه علمای مذهب مالکی دربارۀ زیارت قبور
علمای مذهب مالکی نیز همانند سایر مذاهب اهل‌سنت نسبت به افکار و اندیشه‌های محمدبن عبدالوهاب اعتراض نموده و دیدگاههای خویش را در موارد اختلافی بیان نموده‌اند. در زیر به نمونه‌هایی در این باب اشاره می‌شود.
۱- سید محمدبن علوی مالکی حسنی در کتاب «الزیاره النبوه» از ابن عمر نقل می‌کند که پیامبر فرمود: «من زارَ قَبْری وَجَبَتْ لَهُ شَفاعَتی»: هرکس قبر مرا زیارت کند از شفاعتم بهره‌مند خواهد بود.[۱۹]
سید محمدبن علوی پس از نقل حدیث بالا می‌گوید:
«و اقلُّ ما یُقال فی هذه الحدیثِ إنّه حسنٌ» یعنی «کمترین قضاوتی که در مورد این حدیث می‌شود، این است که حسن است.»
۲- قاضی عیاض المالکی(متوفی ۵۴۴) در کتاب «الشفاء» می‌نویسد:
«زیاره قبرالنبی(ص) سنه مجمع علیها، و فضیله مرغب فیها.»: زیارت قبر نبی(ص)، سنّتی است که مورد اجماع مسلمانان و فضیلتی است که مورد رغبت ایشان است.»[۲۰]
۳- امام محمدبن محمد العبدری القیروانی مالکی(متوفی ۷۳۷) می‌گوید:
«پیامبر(ص) و سایر انبیاء، بسیار عظیم‌الشأن هستند؛ چرا که زائرانی از اماکن دور برای زیارت آنها آمده، و با تمام وجود و حضور قلب در محضر آنها حاضر می‌شوند تا آنها را ببینند، دیدنی که با چشمِ قلب است نه با چشمِ سر.»[۲۱]
۴- أبوعبدالله محمدبن عبدالباقی الزرقانی مالکی مصری(متوفی ۱۱۲۲) در «شرح المواهب» می‌نویسد:
«قطعاً زیارت قبر پیامبراکرم(ص) در زمان بزرگان از صحابه، مشهور و معروف بوده است.»[۲۲]
فصل دوم. دیدگاه علمای مذهب مالکی دربارۀ تبرک
تبرک به آثار صالحان و برگزیدگان امت و اماکن و مشاهد مقدسه، از سوی وهابیان به‌شدت انکار شده و آن را از مصادیق شرک شمرده‌اند و با کسانی که قصد تبرک جستن به آثار انبیا و صالحان را داشته باشند، مبارزه می‌کنند. از همین‌رو، تبرک یکی از مسایل اختلاف‌برانگیز بین وهابیان و مذاهب اربعۀ اهل‌سنت است.
۱- امام مالک و استاد وی یحیی‌بن سعید انصاری و ابن‌مسیب و ابن‌عمر، فتوا داده‌اند که:
«دست‌کشیدن به برآمدگی دسته منبر پیامبر(ص) جایز است.»[۲۳]
۲- شیخ عداوی حمزاوی مالکی می‌گوید:
«بدون شک، قبر شریف پیامبر(ص) را فقط به قصد تبرک می‌بوسند. بنابراین جوازِ بوسیدن قبر پیامبر(ص)، نسبت به بوسیدن قبر دیگر اولیای الهی ـ آن هم به قصد تبرک ـ سزاوارتر به‌نظر می‌رسد.»
علامه احمدبن محمد مقری مالکی(متوفی ۱۰۴۱ق) در «فتحُ‌المتعال» به نقل از ولی‌الدین عراقی نقل می‌کند:
«حافظ ابوسعیدبن علا خبر داده است: در جزء قدیم کلام احمدبن حنبل که به خط ابن‌ناصر و دیگر حفّاظ است، دیدم که از امام احمد دربارۀ بوسیدن قبر و منبر پیامبر(ص) سؤال شد، او گفت: اشکالی ندارد. ابوسعید گوید: آن نوشته را به تقی‌بن تیمیه نشان دادم، او از این کلام تعجب کرد و گفت: از احمد که نزد من جلیل‌القدر است، تعجب می‌کنم! آیا این کلام اوست یا معنای کلام او؟ ابوسعید می‌گوید: چه تعجبی در این کلام است؛ درحالی‌که از امام احمد به ما روایت رسیده است که او پیراهن شافعی را شست و آبی را که با آن پیراهن را شسته بود نوشید؟ و اگر این عمل تعظیم اهل‌علم است، پس حکم ارزش صحابه پیامبر و نیز آثار انبیا‌علیهم‌الصلاه والسلام چه می‌شود؟ و چه زیبا گفته است مجنون درباره لیلی: امرّ علی الدیار ... .»[۲۴]
۳- قاضی جهضمی (مالکی مذهب) در کتاب «فضل الصلاه علی النبی(ص)» به سندش از نافع نقل می‌کند که گفت: «همانا ابن‌عمر چون از سفری باز می‌گشت دو سجده در مسجد به‌جای می‌آورد، آن‌گاه خدمت رسول‌خدا(ص) می‌آمد و دست راستش را بر قبر حضرت می‌گذاشت و پشت به قبله می‌کرد و سپس بر پیامبر(ص) درود می‌فرستاد.»
فصل سوم. دیدگاه علمای مذهب مالکی دربارۀ توسل و طلب شفاعت از پیامبراکرم(ص)
قاضی أبی‌بکر محمدبن الطیب الباقلانی(مالکی مذهب) در کتاب «تمهیدُالأوائل» از عائشه نقل می‌کند:
«عایشه و غیر او از اصحاب رسول‌خدا (در جریان وفات رسول‌خدا) مى‌گویند: مردم متحیر و سرکشته و وحشت‌زده شده بودند صداى ناله‌ها به گوش مى‏رسید ... تا اینکه خبر به ابوبکر رسید. ... ابو بکر بر پیامبر(ص) وارد شد خود را بر روى (پیکر مطهر) پیامبر انداخت و پارچه روى صورت پیامبر را کنار زد و دست به صورت و پیشانى و گونه‌هاى ایشان کشید و درحالى‌که گریه مى‏کرد عرضه داشت: پدر و مادرم و جانم و خانواده‌ام فدایت! پاک و پاکیزه زندگى نمودى و پاک و پاکیزه از دنیا رفتى. اى محمد ما را در پیشگاه پروردگارت یادکن.»[۲۵]
ابن عبدالبر قرطبی (مالکی مذهب) درکتاب «التمهید» می‌نویسد:
«زمانی که على(رضی‌الله‌عنه) غسل پیامبراکرم(ص) را به اتمام رساند و کفن بر قامت ایشان پوشاند، کفن را از صورت ایشان کنار زد و عرضه داشت: پدر و مادرم فدایت! پاک و پاکیزه زندگى نمودى و پاک و پاکیزه به پیشگاه خداوند شتافتى ... پدر و مادرم فدایت ما را در پیشگاه پروردگارت یاد کن.»[۲۶]
فصل چهارم. دیدگاه علمای مذهب مـالـکی دربارۀ تکفیر مسلمانان
سید محمدبن علوی‌مالکی‌حسنی در باب اول از کتاب «مفاهیم یجب أن تصحح» از بخاری و مسلم چنین نقل می‌کند:
«مـسلـم در صـحیـح خود از اسامه‌بن زید نقل مى‏کند که گفت: پیامبراکرم(ص‏) ما را به جنگ قبیله‏ اى فرستاد، هنگام صبح در میان قبیله حُرَمه از جُهَینه بودیم، مردى از افراد قبیله را تعقیب کردم، گفت: «لا اله إلّا اللّه»، با نیزه او را از پا درآوردم، احساس کردم کار بدى کرده‏ ام، لذا به پیامبر خبر دادم. پیامبر(ص) فرمودند: "أَقَالَ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَقَتَلْتَهُ؟": آیا کسى را که لا اله إلّا اللّه گفت، کشتى؟ عرض کردم: آری. إِنَّمَا قَالَهَا خَوْفًا مِنَ السِّلَاحِ! او براى حفظ جان و ترس از اسلحه آن را گفت. حضرت فرمود: مگر تو قلبش را شکافتى تا بدانى که راست مى‏گوید یا خیر؟ پیامبر این سخن را مُدام تکرار مى‏کرد و من آرزو کردم که اى کاش امروز مسلمان مى‏شدم».[۲۷]
در روایت دیگرى نقل مى‏کند که:
«اسامه‌بن زید یکى از مشرکان را پس از آن که «لا اله إلّا اللّه» گفت به قتل رساند، وقتى به پیامبر(ص) قضیه را خبر دادند، حضرت اسامه را احضار نمود و به او فرمود: چرا وى را کشتى؟ پاسخ داد: "یارسول‌اللّه، قلب مسلمانان را به ‏درد آورد، تعدادى از مسلمانان را کشت، هنگامى که خواستم وى را به قتل رسانم، چشمش که به شمشیر افتاد، «لا اله إلّا اللّه» گفت. پیامبراکرم(ص) فرمود: با این حال وى را کشتى؟ پاسخ داد: آرى. حضرت چندین‌بار فرمود: "فرداى قیامت با کلمه «لا اله إلّا اللّه» چه خواهى کرد؟ عرضه داشت: یا رسول‌اللّه برایم طلب مغفرت کن.»[۲۸]
امام نَــوَوى(متوفای ۶۷۶ق) در شرح حدیث بالا می‌گوید:
«معنای حدیث آن است که انسان مکلف به عمل ظاهر و آنچه که از زبان فرد خارج می‌شود، است و کسی آگاه از آنچه که در قلب انسان است نیست، و لذا پیامبراکرم(ص) به جهت امتناع اسامه از عمل به ظاهر کلام انسان، او را انکار کرده است.»[۲۹]
فصل پنجم. استدلال علمای مالکی به آیات قرآن کریم برای جواز توسل به رسول‌خدا(ص)
۱- امام مالک، پیشوای مالکی‌ها
روایت مالک بسیارمعروف و مشهور است و برای وهابی‌ها چنان مشکل‌ساز بود که ابن‌تیمیه و شاگردانش تلاش کردند روایت را تضعیف کنند؛ اما بزرگان اهل‌سنت این روایت را تصحیح کردند.
یعقوب‌بن اسحاق بن ابی‌اسرائیل از ابن‌حمید نقل می‌کند: ابو جعفرمنصور دوانقی با امام مالک در مسجدُالنبی(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بودند که امام مالک به او گفت: در این مسجد صدای خود را بلند نکن! مگر نشنیدی که خداوندمتعال در قرآن کریم عده‌ای را به‌خاطر اینکه صدایشان را بلند کرده بودند، تأدیب کرد؟و سپس آن آیه‌ای را خواند که عده‌ای با صدای آهسته در محضر رسول‌خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) صحبت کرده بودند، خداوند آنها را ستایش کرده بود.
... منصور دوانقی از امام مالک سؤال می‌کند: من رو به قبله دعا کنم یا رو به قبر رسول‌خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) ؟ کدام بهتر است. امام مالک گفت: چرا روی بر می‌گردانی از کسی که وسیلۀ تو و وسیلۀ پدرت حضرت آدم‌علیه‌السلام نزد خداوند است تا روز قیامت. بلکه باید رو به قبر رسول‌خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) کنی و او را شفیع خود در نزد خداوند قرار بده. خداوند می‌فرماید: «اگر به خودتان ظلمی کردید و گناه نمودید، و نزد تو ای رسول‌خدا آمدند، توبه کردند و از رسول‌خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) هم خواستند که برایشان طلب استغفار کند، در این‌صورت خداوند توبه آنها را می‌پذیرد.»[۳۰]
مقصود و منظور ما فقط استدلال امام مالک به این آیه است که برای جواز توسل و طلب شفاعت به رسول‌خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بعد از وفات آن حضرت ذکر شده و زمان این استدلال حدوداً ۱۵۰سال بعد از وفات پیامبراکرم(ص) بوده است.
 علمایی که این روایت را تصحیح کرده‌اند:
ابن‌حجر هیثمی در کتاب «الجوهر المنظم فی زیاره القبر الشریف النبوی المکرم» ص۱۲۸و۱۲۹ روایت را بیان کرده و می‌نویسد: و انکار ابن‌تیمیه از حکایت مالک تا اینکه بخواهد توسل و طلب شفاعت از رسول‌خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را انکار کند، از خرافات است؛ درحالی‌که سند این روایت صحیح است.»[۳۱]
علامه زرقانی در کتاب «شرح علامه زرقانی علی مواهب اللدنیه بالمنح المحمدیه»، ج۱۲ می‌گوید:
«ابوالحسن علی‌بن فهر در کتاب «فضائل مالک»، این روایت را با سندی که هیچ اشکالی نداشته نقل کرده است و توضیح داده که سند روایت صحیح است.»[۳۲]
همچنین علمایی مانند سمهودی در کتاب «خلاصه الوفاء بإخبار دارالمصطفی»؛ شهاب‌الدین محمدبن عمر خفاجی‌مصری در کتاب «نسیم الریاض فی شرح شفاء قاضی عیاض»؛ آقای حصنی‌دمشقی در کتاب «دفع شبه من شبّه وتمرد» و آقای زینی‌دحلان در کتاب «الدرر السنیه فی الرد علی الوهابیه» سند روایت را صحیح دانسته‌اند.
به‌هرحال امام مالک به آیۀ قرآن کریم برای جواز توسل استدلال کرده و اگر وهابی‌ها جواز توسل به رسول‌خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را انکار کنند و آن را شرک بدانند، اولین کسی را که تکفیر می کنند، امام مالک خواهد بود.
۲- قرطبی از بزرگان تاریخ تفسیر اهل‌سنت است و پس‌از تفسیر فخر رازی، تفسیر وی با عنوان «الجامع لأحکام القرآن» بهترین تفسیر اهل‌سنت به‌شمار می‌آید و جامع تفاسیر اهل‌سنت برای هفت قرن است.
ایشان در کتابش ذیل تفسیر آیۀ ۶۴ سورۀ نساء از علی‌بن ‌ابی‌طالب(علیه‌السلام) نقل می‌کند که فرمود: «بعد از سه‌روز که از دفن رسول‌خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) گذشته بود، اعرابی آمد و خود را روی قبر ایشان انداخت و خاک بر سرش می‌ریخت و می‌گفت: «ای رسول‌خدا! هرچه شما گفتی، ما گوش کردیم و هرچه از خداوند گرفته بودی، به ما رساندی؛ از جمله آیه‌ای که خداوند در آن فرمود: "اگر کسی به خودش ظلم کرد، نزد رسول‌خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بیاید تا ایشان برای او طلب استغفار کند." اینک من به خودم ظلم کردم و نزد شما آمده‌ام تا برای من طلب استغفار کنی. در اینجا بود که از قبر آن حضرت صدایی آمد که تو بخشیده شدی.»[۳۳]
۳- ابن‌فرحون مالکی از بزرگان مالکی مذهب است که در کتاب «ارشاد السالک إلی افعال المناسک» می‌نویسد:
«از مالک بیان شده که ده‌هزار صحابی در بقیع مدفون است و از تابعین هم افراد زیادی هم هستند که شایسته است به آنها سلام بدهیم و برای آنها دعا کنیم و به آنها توسل کنیم. در صفحه ۵۶۹ هم نقل می‌کند که به آن دو نفری که در کنار آن حضرت هم هستند، توسل کنیم و بعد از آن به رسول‌خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) توسل کنید.»
بعضی از علما نحوۀ سلام‌کردن به رسول‌خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را بیان می‌کنند: سلام و رحمت و برکت خداوند بر شما ای رسول‌خدا، تا اینکه آیۀ ۶۴ سوره نساء را نقل می‌کند و در صفحۀ بعد می‌گوید: بعد از خواندن آیه، این‌گونه بگو:
"ای رسول‌خدا! من به خودم ظلم کرده‌ام و نزد شما آمده‌ام تا از گناهانم استغفار کنم و شما را شفیع خود در نزد خداوند قرار دهم و امیدوارم که خداوند بوسیلۀ شفاعت شما گناهانم را ببخشد و مرا بر شریعت، محبت و ملت شما بمیراند و از آتش جهنم نجات دهد و به بهشت برساند."»[۳۴]
۴- امام قسطلانی در کتابش «المواهب اللدنیه» می‌گوید:
«یک بیماری بر من عارض شد که پزشکان از درمان آن عاجز ماندند و به مدت دوسال با آن مرض درگیر بودم. در شب ۲۸ جمادی‌الاولی در مکه -که خداوند شرف آن سرزمین را زیاد کند- به پیامبر اسلام استغاثه نمودم و سلامتی دوباره خواستم. در خواب مردی به خوابم آمد و همراهش کاغذی بود بر روی آن نوشته بود: این داروی بیماری احمد قسطلانی است ... از خواب بیدار شدم و به خدا قسم هیچ اثری از بیماری در من نبود و به برکت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) شفا پیدا کردم.»[۳۵]
فصل ششم. معرفی نگاشته‌هایی از علمای مالکی در ردّ بر هابیت
۱- الفاکهانی، تاج‌الدین؛ اللخمی عمربن علی (۶۵۴-۷۳۱ ق)، التحفه المختاره فی الرد علی منکر الزیاره.
۲- العدوی، حسن العدوی(۱۲۲۱-۱۳۰۳ق)، کنز المطالب فی فضل البیت الحرام وفی الحجر والشاذروان وما فی زیاره القبرالشریف من المآرب الحمزاوی.
۳- العبدری، محمدبن محمد، تعریف الانام فی التوسل بالنبی و زیارته علیه الصلاه والسلام.
۴- السعدی‌المالکی، محمدبن محمد(۸۳۶-۹۰۰ق)، الرساله المحمدیه فی الرد علی من ینکر الزیاره المحمدیه.
۵- الزین، محمود احمد، البیان النبوی عن فضل الاحتفال بمولد النبی‌صلی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وصحبه‌وسلم.
۶- الحمیری، عیسی‌بن عبدالله، البدعه الحسنه اصل من اصول التشریع.
۷- التمیمی تونسی، اسماعیل‌بن محمدباشه(۱۱۶۴-۱۲۴۸ق)، عقد نفیس فی رد شبهات الوهابی.
۸- البولاقی‌البرُلسی، مصطفی‌بن رمضان(۱۲۱۵-۱۲۶۳ق)، قصیده فی الرد علی الصنعانی الذی مدح ابن‌عبدالوهاب.
۹- ابوالعزائم، عزالدین ماضی، الاحتفال بموالد الأنبیاء والأولیاء مشترع لا مبتدع.
۱۰- الاخنائی، تقی‌الدین بن عبدالله، المقالات الوفیه فی الرد علی الوهابیه- المقاله المرضیه فی الرد علی من ینکر الزیاره المحمدیه.
منابع:
۱- ابن ابراهیم الفقیه،محمد بن حسین بن سلیمان،الصارم المنکی،مؤسسه الریان،بیروت:لبنان،۱۴۲۴ه-۲۰۰۳م
۲- ابن ابی الحدید،عبدالحمید بن هبه الله،شرح نهج البلاغه،تصحیح ابراهیم منشی رازی، تهران:کارخانه میرباقر طهرانی،
۳- ابن صدیق الغماری،شیخ احمد بن محمد،الجواب المفید للسائل المستفید، دارالکتب العلمیه، چاپ اول،۱۴۲۳ه-۲۰۰۲م
۴- ابن عبدالباقی الزرقانی،ابوعبدالله محمد،شرح الزرقانی علی المواهب اللدنیه بالمنح المحمدیه،دارالکتب العلمیه،چاپ اول ۱۴۱۷ه-۱۹۹۶م
۵- ابن عبدالوهاب،سلیمان بن عبدالوهاب،الصواعق الالهیه فی الرد علی الوهابیه،استانبول:حسینی حلمی بن سعید،بی تا
۶- النبهانی،یوسف بن اسماعیل،شواهدالحق فی الاستغاثه بسید الخلق،دارالکتب العلمیه،چاپ سوم-۲۰۰۷م
۷- نووی،یحیی بن شرف،مغنی المحتاج الی معرفه معانی الفاظ المنهاج،شرح...محمد الشربینی الخطیب،بیروت:داراحیاءالتراث العربی،۱۳۷۸ق-۱۹۵۸م
۸- ابن عابدین،محمد امین بن عمر،ردالمحتار علی الدر المختار،دارالکتب العلمیه،۱۴۱۲ه-۱۹۹۲م
۹- ابن قیم الجوزیه،محمد بن ابی بکر بن ایوب،بدایع الفوائد،بی جا، دارعلم الفوائد-بی تا
۱۰-انصاری،شیخ محمد علی،موسوعه الفقهیه المیسره، قم:مجمع الفکر الاسلامی،۱۴۱۵ق-۱۳۷۳
۱۱-باقلانی،محمد بن طیب، تمهید الاوائل و تلخیص الدلائل،تحقیق عمادالدین احمد حیدر،بیروت:مؤسسه الکتب الثقافیه،۱۴۱۴-۱۹۹۳م
۱۲-الذهبی شمس الدین محمد بن احمد،سیر اعلام النبلاء،تحقیق محب الدین ابی سعید عمر بن غرامه العمروی،بیروت:دارالفکر،۱۴۱۷ق
۱۳-زرقانی،محمد بن عبدالباقی،شرح العلامع الزرقانی علی المواهب اللدنیه بالمنح المحمدیه،تالیف احمد بن محمد القسطانی،بیروت:دارالمعرفه،۱۳۹۳ق-۱۹۷۳م
۱۴-سمهودی،علی بن عبدالله،وفاءالوفاباخبار دارالمصطفی،تالیف نورالدین علی بن احمد السمهودی،بیروت:داراحیاءالتراث،۱۴۱۷ق
۱۵-سهارنپوری،خلیل احمد،المهند علی المفند،عقاید علماء اهل سنت دیوبندتحقیق:سید طالب الرحمن،ریاض،جامعه الامام محمد بن سعود الاسلامیه،الطبعه الاولی-۱۴۲۷
۱۶-العبدری القیروانی،امام محمد بن محمد، المدخل،قراه و ضبط نصه حسن احمد عبدالعادل،بیروت:المکتبه العصریه،۲۰۰۵م-۱۴۲۵ق
۱۷-علوی مالکی حسنی،سید محمد،الزیاره النبویه،بین البدعیه و الشرعیه،قاهره:دارالحرمین الشریفین العالمیه،
۱۸-العبد اللطیف، عبدالعزیز بن محمد بن علی،دعاوی المناوئین لدعوه الشیخ محمد بن عبدالوهاب،دار طیبه للنشر و التوزیع،۱۴۰۹ق-۱۹۸۹م
۱۹-قادری حنفی، شیخ احمد رضا،قوارع القهار فی الرد علی المجسمه الفجار،دمشق:دارالنعمان للعلوم،۲۰۰۹م
۲۰-قاضی عیاض،ابوالفضل عیاض بن موسی بن عیاض، الشفاء بتعریف حقوق المصطفی،قاهره:دارالحدیث
۲۱-قرافی،شهاب الدین احمد بن ادریس، الذخیره،بیروت:لبنان،دارالعرب الاسلامی ۱۹۹۴م
۲۲-قرطبی،ابی عبدالله محمد بن احمد بن ابی بکر، جامع الاحکام القرآن(معروف به تفسیر قرطبی)،تحقیق عبداارزاق المودی،بیروت:دارالکتاب العربی
۲۳-قرطبی،محمد ابن عبدالبر،التمهید لما فی الموطا من المعانی و الاسانید، تحقیق،مصطفی بن احمد العلوی،محمد عبدالکبیر البکری،وزاره عموم الاوقاف والشؤون الاسلامیه،المغرب:۱۳۸۷ه
۲۴-قسطلانی،احمد بن محمد ،المواهب اللدنیه بالمنح المحمدیه فی السیره النبویه،بیروت:دارالکتب العلمیه،۱۴۱۶ق-۱۹۹۶م
۲۵-محمد انور الکشمیری،فیض الباری علی صحیح البخاری،دار الکتب العلمیه،۱۴۲۶ق-۲۰۰۵م
۲۶-القشیری النیشابوری،ابوالحسین مسلم بن الحجاج بن مسلم،صحیح مسلم،بیروت:مؤسسه عزالدین للطباعه والنشر،۱۴۰۷ق-۱۹۸۷م
۲۷-المقری التلمسانی،احمد فرید المزیدی،فتح المتعال بصفه النعال،مصر:دارالکتب العلمیه،۲۰۰۶م
۲۸-نووی، محی الدین یحیی،المنهاج،شرح صحیح مسلم ابن الحجاج،قاهره: مؤسسه المختار ۲۰۰۱م-۱۳۸۰ق
۲۹-احسان الهی،ظهیر،البریلویه،قاهره:دارابن حزم،۱۴۳۲ق-۲۰۱۱م-۱۳۹۰
۳۰-هیثمی مکی،ابن حجر، الجوهر المنتظم فی زیاره القبر المکرم،مصر:قاهره،دار الجومع الکلم،
۳۱-مدنی،حسین احمد،الشهاب الثاقب علی المسترق الکاذب،لاهور،دارالکتاب، الطبعه الثانیه،۲۰۰۴
۳۲-سربازی، محمد عمر،مجالس قطب الارشاد(مجموعه ای از رهنمودهای دینی- اخلاقی)چاپ: منبع العلوم کوه ون،۱۳۹۰
۳۳-شاه ولی الله المحدث الدهلوی،احمد عبدالرحیم،حجه الله البالغه،دمشق:بیروت،دار ابن کثیر،۱۴۳۳ق
۳۴-العثیمین،محمد بن صالح،الفوائد المنتفاه من شرح کتاب التوحید،بی جا، دار الطویق ۱۴۱۸
۳۵-هیثمی، احمدبن حجر، الجوهر المنظم فی زیاره القبر الشریف النبوی المکرم، چاپ دار الجوامع الکلم قاهره،
 
[۱]. العثیمین، محمدبن ‌صالح،، ج۲، ص۲۲۹٫
[۲]. ابن‌عابدین، محمد امین، ردُالمحتار على الدرِالمختار، ج۱، ص۵۸٫
[۳]. تصدیق‌کنندگان المهند از علمای هند عبارت‌انداز: ۱٫ مولانا محمود الحسن؛ ۲٫ مولانا حاج ‌میر احمدحسن امروهوی؛ ۳٫ مولانا عزیزالرحمن؛ ۴٫ حکیمُ‌الامۀ مولانا اشرف‌علی تهانوی؛ ۵٫ مولانا حاج ‌سید عبدالرحیم رای‌پوری؛ ۶٫ مولانا حاج ‌حکیم محمد حسن؛ ۷٫ مولانا حاج ‌قدرت‌الله مرادآبادی؛ ۸٫ مولانا حبیب الرحمن؛ ۹٫ محمد احمد فرزند حجه‌الاسلام مولانا نانوتوی؛ ۱۰٫ مولانا حاج ‌غلام رسول؛ ۱۱٫ مولانا محمد سهول؛ ۱۲٫ مولانا عبدالصمد بجنوری؛ ۱۳٫ محمد اسحاق دهلوی؛ ۱۴٫ مولانا حاج‌ ریاض‌الدین؛ ۱۵٫ مولانا مفتی کفایت‌الله؛ ۱۶٫ مولانا ضیاء‌الحق؛ ۱۸٫ مولانا محمدعاشق الهی؛ ۱۹٫ سراج‌احمد میرتهی؛ ۲۰٫ مولانا محمد اسحاق؛ ۲۱٫ مولانا حاج ‌محمدمسعود احمد فرزند مولانا گنگوهی؛ ۲۲٫ مولانا محمد یحیی سهارنپوری؛ ۲۳٫ مولانا کفایت‌الله سهارنپوری.
[۴]. أما الاستفاده من روحانیه المشایخ الأجله و وصول الفیوض الباطنیه من صدورهم أو قبورهم فیصح على الطریقه المعروفه فی أهلها و خواصِها لا بما هو شائع فی العوام» (سهارنپوی، خلیل احمد، عقائد علماء أهل السنه الدیوبندیه (المهند علی المفند)، ص۵۵٫
[۵]. بأن الاستفاضه من اهل القبور تجوز لکونها ثابته عند أرباب الحقائق الصوفیه» (فیض الباری، ج۳، ص۳۴).
[۶]. شرح المواهب، امام زرقانی، ج‌۸، ص‌۳۱۷٫
[۷]. شرح المواهب امام زرقانی، ص‌۱۴۵٫
[۸]. دهلوی، أحمد بن عبدالرحیم، حجّه الله البالغه، ج۲، ص۵۸٫
[۹]. المهند علی المفند، ص۸۸٫
[۱۰]. مدنی، سید حسین احمد، الشهاب الثاقب، ص۲۴۴٫
[۱۱]. ملازهی سربازی، محمد عمر، مجالس قطب الارشاد، ص۳۱۶٫
[۱۲]. نساء: ۱۱۵٫
[۱۳]. انورشاه کشمیری حنفی، فیض الباری علی شرح البخاری، ص۲۵۲٫
[۱۴]. شیخ احمدرضا قادری حنفی، قوارع القهار فی الرد علی المجسمه الفجار، ص۴۲-۴۳٫
[۱۵]. شیح احمدبن محمدبن صدیق الغماری، الجواب المفید للسائل المستفید، ص۱۱٫
[۱۶]. شیخ محمدبن سلیمان کردی، شواهد الحق فی الاستغاثه بسید الخلق، ص۱۳۱٫
[۱۷]. سمهودی، وفاءالوفاء ج۲، ص۴۲۱٫
[۱۸]. مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۲٫
[۱۹]. الزیاره النبوه، ص۲۶٫
[۲۰]. الشفا بتعریف حقوق المصطفى، ج۲، ص۷۱٫
[۲۱]. کتاب المدخل، فضل زیاره القبور، ج۱، ص۲۵۷٫
[۲۲]. شرح المواهب، ج۸، ص۲۹۹٫
[۲۳]. الصارم المنکی، ص‌۱۳۲؛ وفاء الوفاء، ج‌۴، ص‌۱۴۰۳؛ سیر اعلام النبلاء‌، ج‌۵، ص‌۴۶۸٫
[۲۴]. فتح المتعال بصفه النعال، ص‌۳۲۹٫
[۲۵]. تمهید الأوائل وتلخیص‌الدلائل، الباقلانى، ص‌۴۸۸)؛ (الاکـتـفاء بما تـضـمّـنه مِن مـغازی،ج‌۲، ص‌۳۴۶)؛ (زهرالآداب و ثمر الالباب، ج‌۱، ص‌۴۰)؛ (احیاء علوم‌الدین، ج۷، ص‌۱۸۵) (الـروض الأنــف، ج‌۴، ص‌۴۴۴)؛ (تخریج ‌احادیث الاحیاء، ج‌۹، ص‌۳۸۲)؛ (مخالفه الوهابیه للقرآن و السنه، ص‌۳۳، عمر عبدالسلام)؛ (جمهره خطب العرب، ج‌۱، ص‌۱۸۰)؛ (سبل الهدی والرشاد فی سیره خیرالعباد، ج۱۲ و ج۲، ص‌۲۹۹)؛ (الجوهره فی نسب النبی و اصحابه العشره، ج‌۱، ص‌۲۳۵).
[۲۶]. التمهید، ج‌۲، ص‌۱۶۲)؛ (شرح نهج‌البلاغه، ابن ابى‌الحدید، ج‌۱۳، ص۴۲، باب ذکر طرف من سیره النبى عند موته‏).
[۲۷]. صحیح مسلم، ج‌۱، ص‌۶۷، ح۱۸۰، کتاب الإیمان، ب‌۴۰، باب تَحْرِیمِ قَتْلِ الْکَافِرِ بَعْدَ أَنْ قَالَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّه.
[۲۸]. همان، ج‌۱، ص‌۶۸، ح۱۸۱، کتاب الإیمان، باب تَحْرِیمِ قَتْلِ الْکَافِرِ بَعْدَ أَنْ قَالَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ.
[۲۹]. شرح نــووی بر صحیح مسلم، ج‌۲، ص‌۱۰۴٫ امام نَــوَوى، شافعی‌مذهب است و نظر ایشان صرفاً برای تایید مطلب سید محمدبن علوی مالکی( که مالکی‌مذهب است) آورده شد.
[۳۰]. قاضی عیاض، ابوالفضل عیاض‌بن موسی‌بن عیاض، الشفاء بتعریف حقوق المصطفی، چاپ دارالحدیث قاهره، ج‌۲، ص‌۲۸۸ فصل سوم به بعد.
[۳۱]. هیثمی، احمدبن حجر، الجوهر المنظم فی زیاره القبر الشریف النبوی المکرم، چاپ دارالجوامع الکلم قاهره، ص‌۱۲۸ و ۱۲۹٫
[۳۲]. علامه زرقانی، شرح علامه زرقانی علی مواهب اللدنیه بالمنح المحمدیه، ج‌۱۲٫
[۳۳]. قرطبی، ابی‌عبدالله محمدبن احمدبن ابی‌بکر، جامع لاحکام القرآن (معروف به تفسیر قرطبی ) متوفای ۶۷۱ق، چاپ مؤسسه الرساله بیروت، ج‌۶، ص‌۴۳۹٫
[۳۴]. ابن‌فرحون مالکی، برحان‌الدین ابراهیم، متوفای ۷۹۹ق، با تحقیق محمدبن هادی الجفان، ج‌۲، ص‌۵۶۲ به بعد.
[۳۵] المواهب اللدنیه، ص۵۹۵٫