دیدگاه‌های مذاهب اربعه اهل سنت در ردیه‌نگاری و نقد وهابیت (با تأکید بر دیدگاه حنفی، شافعی و مالکی)
چکیده
بسیاری از علمای حنبلی و نیز سایر مذاهب اهل‌سنت مانند حنفی، شافعی و مالکی نیز وهابیت را فرقه‌ای جدا از خود می‌دانند و خود را از این فرقه مبرا دانسته‌اند. در درس پیشین با اختلافات درون‌مذهبیِ اهل‌سنت علیه وهابیت با تأکید بر دیدگاه علمای حنبلی آشنا شدیم و در این درس به سه مذهب دیگر می‌پردازیم.
مقدمه
هنگامی‌که محمدبن ‌عبدالوهاب عقاید خود را ابراز و مردم را به پذیرش آنها دعوت کرد، گروه زیادی از علما به مخالفت با عقاید او پرداختند. در این مبارزۀ علمی و ابراز مخالفت، علمای اسلامی ‌چنان اتفاق‌نظر و وحدت رویه داشته‌اند که برای بعضی از صاحب‌نظران، مایه شگفتی و حیرت شده است.
دکتر عبدالله محمد صالح، در این‌باره می‌گوید:
«سوای عده بسیارمحدودی از حنبلی‌ها، علمای بقیه مذاهب اسلامی ‌به اتفاق، تفکر و عقاید وهابی را مردود و باطل دانسته و با آن به مبارزه برخاسته‌‌اند. همین اتفاق‌‌نظر در مخالفت با احمدبن تیمیه، بنیانگذار اصلی این تفکر نیز به خوبی آشکار است. در آن زمان علمای تمام مذاهب اسلامی دربرابر تفکر او ایستادند و برخی اندیشه‌های او از جمله: «تجسیم خداوندی و رؤیت حسی ذات» را کفر و زندقه معرفی کردند.»
بخش اول. دیدگاه علمای مذهب حنفیه
فصل اول. دربارۀ جواز زیارت و توسل به قبور بزرگان دین و دعا نزد ایشان
از مسایلی که وهابیت شرک می‌داند؛ اما علمای حنفی جایز می‌شمرند، طلب فیض از قبور اولیا است.
صالح‌بن‌ عثیمین از بزرگان وهابی می‌گوید:
«باید دانسته شود که خداوندعزوجل گاهی به چیزی مثل این امور امتحان می‌کند. پس گاهی انسان به قبر تعلقی پیدا می‌کند و آن‌گاه صاحبش را می‌خواند یا از خاکش برمی‌دارد و به آن تبرک می‌جوید، پس مطلوبش را بدست می‌آورد و آن امتحانی از جانب خداوندعزوجل برای این مرد است؛ چون ما می‌دانیم این قبر دعا را اجابت نمی‌کند و این خاک سبب از بین بردن ضرر یا جلب نفع نیست.»
اما دربرابر این دیدگاه، بسیاری از علمای حنفی این مورد را جایز می‌دانند؛ مانند: ابن‌عابدین(م۱۲۵۲ق)، خلیل احمد سهارنپوری(م۱۳۴۶ق) در کتاب «المهند علی المفند»، انورشاه کشمیری(۱۳۵۲ق) از علمای دیوبند، امام زرقانی از عالمان بزرگ اهل‌سنت در کتاب «شرح المواهب»، و محمد زاهد کوثری که وی در جواز توسل پس‌از ممات به احادیث متعددی استناد کرده است. و می‌نویسد:
«پیامبراکرم(ص) هنگام خاکسپاری فاطمه بنت‌اسد وارد قبر شدند و فرمود: "اغفر لاُمی ‌فاطمه بنت‌اسد ... بحقّ نبیّک و الانبیاء الّذین مِن قبلی فانک ارحم الراحمین." کوثری رجال این حدیث را تماما ثقه می‌داند، و حاکم نیشابوری و ابن‌حبّان و روح‌بن صلاح سند روایت را توثیق کرده‌اند. این حدیث نص در جواز توسّل به احیاء و اموات است؛ چنان‌که صریح در توسل به جاه و مقام انبیا نیز هست. همچنین خلیل احمد سهارنپوری در جواب پرسشی دربارۀ جواز دعا بر پیامبراکرم(ص) بعد از وفاتش می‌گوید:
«جواب این مسئله نزد ما و مشایخ ما این است که جایز است توسّل به انبیاء و صالحین از اولیا و شهدا و صدیقین در حیاتشان و بعد از وفاتشان. لذا شخص متوسل می‌تواند در دعایش بگوید: "أللهم إنّی أتوسل إلیک بفلان أن تجیب دعوتی و تقضی حاجتی."» و نیز علامه خالد محمود (دیوبندی) در کتاب «مقام حیات» و اشرف علی تهانوی، معروف به حکیمُ‌الأمه از بزرگان ومشایخ دیوبندیه، در پاسخ به کسانی که حدیث توسل عمر به عباس عموی پیامبر را دلیل بر عدم جواز به میّت می‌دانند، حدیث شخص کور را که از حضرت تقاضای دعا کرد و با توسلی که حضرت به او آموخت شفا پیدا کرد و بینا گردید، دلیل بر جواز توسل بعد از وفات پیامبر بیان می‌کند. و بسیاری دیگر.
فصل دوم. دیدگاه علمای مذهب حنفیه دربارۀ بکاء بر میّت
محدّث دهلوی(شاه‌ولی‌الله دهلوی) در ردّ دیدگاه وهابیان در مورد بکاء بر میّت
«گریه بر میّت و ناراحتی بر فقدانش را یک امر طبیعی دانسته و صاحب عزا را از آن منفک نمی‌داند و این را نشانه رقّت درونی شخص و اظهار الفت افراد نسبت به دیگران و مقتضای سلامت مزاج انسان می‌داند و در این‌باره روایتی را از پیامبراکرم(ص) نقل می‌کند: که ایشان می فرمایند:
"إنّما یرحم الله من عباده الرحماء":
خداوند به بندگان رحیمش رحم می‌کند؛
و یا در نقل دیگر خداوند می‌فرماید:
"أَنا الله لَا یعذّب بدمع الْعین وَلَا بحزن الْقلب، وَلَکِن یعذّب بِهَذَا - وَأَشَارَ إِلَى لِسَانه - أَو یرحم":
من خدا به اشک چشم و حزن و ناراحتی قلبی عذاب نمی‌کنم؛ ولی به این زبان عذاب می‌کنم یا رحم می‌کنم.»
فصل سوم. دیدگاه علمای مذهب حنفیه دربارۀ حیات ویژۀ برزخی
خلیل احمد سهارنپوری در کتاب «المهند علی المفند» در بیان دیدگاه دیوبندیه چنین می‌گوید:
«به عقیدۀ ما و مشایخ ما آن حضرت(صلی‌الله‌علیه‌وسلم) در مرقدش زنده است و حیاتش مشابه حیات دنیوی است بدون آنکه مکلف باشد و این نوع حیات مخصوص به آن حضرت و تمام انبیاء(علیهم‌السلام) و شهدا است و از هرنوع حیات برزخی که تمام مؤمنین بلکه همه مردمان دارند نیست.»
فصل چهارم. دیدگاه علمای مذهب حنفیه دربارۀ ندای غیرالله
حسین احمد مدنی(متوفی ۱۳۷۷ق) در خصوص بکاربردن لفظ خطابِ "یا" برای پیامبر(ص) در پس از حیات، می‌گوید:
«وهابی‌ها به طور مطلق نداکردن رسول‌خدا را منع می‌کنند؛ اما بزرگان دیوبندیه در این مسئله نگاه تفصیلی دارند و می‌گویند اگر معنای واقعی و اصلی "یا رسول" مقصود نباشد بلکه به‌عنوان تکیه‌کلام بگونه‌ای که در عرف رواج دارد که هنگام آفت و مصیبت می‌گویند: یا اماه، یا اباه، در چنین حالی بلامانع است.
فصل پنجم. دیدگاه علمای مذهب حنفیه دربارۀ مقام پیامبر(ص)
دیوبندیه قائل به افضلیت پیامبر بر تمام خلایق‌اند و هیچ‌کس را در مقام قرب الهی هم‌پایۀ پیامبر نمی‌دانند و به حیات پیامبر در بعد از مرگ و در قبر معتقدند و آن را حیاتی دنیوی و نه برزخی می‌دانند. در این زمینه مولانا قاسم نانوتوی کتابی به نام «آب حیات» نگاشته است. در زمان گسترش دیوبندیه، قادیانیه نیز در هند ظهور کرد، لذا علمای دیوبند به مسئله نبوت و خاتمُ‌الانبیابودنِ پیامبر نیز پرداختند و با ادلۀ گوناگون در این زمینه کتاب نوشتند. یکی از این نگاشته‌ها، کتاب «تحذیرُالناس» نوشته مولانا قاسم نانوتوی است.
دیوبندیه در مقابل وهابیت که شأن و علم بالایی برای پیامبر قایل نیستند، قایل به اشرفیت پیامبراکرم(ص) نسبت به مخلوقات و علم ایشان به اسرار خفیۀ ذات و صفات الهی و آنچه در سرادقات است می‌باشند و معتقدند نه ملک مقرب و نه نبی مرسل، هیچ‌یک به مقام او نمی‌رسد و اینکه برخی گفته‌اند ابلیس از پیامبر عالم‌تر است، کفر است.
فصل ششم. دیدگاه مذهب حنفیه دربارۀ بزرگداشت موالید
۱- مولانا خلیل احمد سهارنپوری از استادان خود نقل می‌کند که آنان در جواب سؤالاتی که در این زمینه از آنان شده است، ذکر تولد پیامبر را جایز، بلکه مستحب دانسته‌اند؛ به شرط آنکه منجر به اعمال خلاف شرع نشود و مخالف سیره سلف نباشد.
فصل هفتم. انتقاد علمای حنفی از محمدبن عبدالوهاب و جریان وهابیت
برخی از علمای اهل‌سنت؛ از جمله علمای حنفی‌مذهب در ردّ بدعت‌های مذهب وهابیت و بر گمراهی رهبر آنها تأکید دارند و حکم به خروج این فرقه از طریقۀ مؤمنین کرده‌اند. در زیر به یک نمونه از دیدگاه‌های حنفیه اشاره می‌‌کنیم.
شیخ انورشاه کشمیری حنفی که از بزرگان علمای هند است و از او به محدث کبیر یاد ‌می‌کنند، در شرحش بر صحیح بخاری به نام «فیض البارى شرح صحیح بخارى» دربارۀ محمدبن عبدالوهاب این گونه می‌گوید:
«اما محمد بن عبدالوهاب نجدى مردى کودن و کم‌ُعقل بود و در صدور فتواى کفر شتاب مى‏‌کرد؛ درحالى‌که شایسته نیست کسی وارد این وادی شود، مگر کسی که اهل دقت و با تقوا باشد و انواع کفر و اسباب آن را بلد باشد.»
بخش دوم. دیدگاه علمای شافعی دربارۀ وهابیت
فصل اول. انتقاد علمای شافعی از محمدبن عبدالوهاب و جریان وهابیت
با توجه به گسترش افکار محمدبن عبدالوهاب، علمای شافعی نیز به انتقاد از آرا و افکار وی پرداختند. مانند: شیخ احمدبن محمدبن صدیق الغماری که در کتاب «الجواب المفید للسائل المستفید» ضمن معرفی و افشای ماهیت ابن‌تیمیه، محمدبن عبدالوهاب را شیطانی می‌داند که دارای مذهبی باطل است که از افکار ابن‌تیمیه نشأت گرفته است. وی در این‌باره می‌گوید: «و همین کفایت می‌کند که شیطان نجدی(محمدبن عبدالوهاب)و پیروانش و مذهب فاسدشان زاییدۀ افکار و سخنان ابن‌تیمیه است.»
کسانی که محمدبن عبدالوهاب را رد کرده‌اند، افراد بی‌شماری از بزرگان مذاهب اربعه هستند که یا به‌صورت مفصل و یا مختصر در رد او کتاب نوشته‌اند. برخی حتی با نصوص مذهب احمد بر او ردیه نوشته‌اند تا آشکار کنند که او دروغ‌گو در لباس مذهب امام احمد است.
فصل دوم. دیدگاه مذهب حنفیه دربارۀ شفاعت و توسل
خود شافعی در‌ خصوص جواز شفاعت و توسل می‌نویسد:
«گاهی توسل به پیامبر، طلب‌ امری‌ از آن حـضرت ‌اسـت؛ یعنی ایشان در این امر سبب واقع شـود و از خداوند برای‌ شخص‌ امـری‌ را درخـواست کـند و یـا بـرای شخصی از خداوند شفاعـت بخواهد. چنین‌ توسلی‌ از‌ حضـرت رسول، همان طلب دعا از ایشان است؛ گـرچه عـبـارت مختـلف می‌باشد: توسـل، شفاعـت،‌ استغـاثه‌ و... . گفتار کسی که به حـضرت می‌گوید: از تو خواهانـم کـه هـمـراه‌ شما‌ در بهشت باشم، درحقیقت، هدف وی آن است که پیامبر، سـبب و شافـع وی‌ در‌ ورود‌ به بهشت شود.»
محمدبن شربینی نیز می‎نویسد:
«زیارت قبر رسول‌خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) مستحب است؛ ... و در حدیثی آمده است که حضرت فرمود: «هرکس حج به جا آورد ولی مرا زیارت نکند به من جفا کرده است.»
بخش سوم. دیدگاه علمای مذهب مالکی دربارۀ وهابیت
فصل اول. دیدگاه علمای مذهب مالکی دربارۀ زیارت قبور
علمای مذهب مالکی نیز همانند سایر مذاهب اهل‌سنت نسبت به افکار و اندیشه‌های محمدبن عبدالوهاب اعتراض نموده و دیدگاه‌های خویش را در موارد اختلافی بیان نموده‌اند. در زیر به دو نمونه‌ اشاره می‌شود:
قاضی عیاض مالکی(متوفی ۵۴۴) در کتاب «الشفاء» می‌نویسد:
«زیارت قبر نبی(ص)، سنّتی است که مورد اجماع مسلمانان و فضیلتی است که مورد رغبت ایشان است.»
أبوعبدالله محمدبن عبدالباقی الزرقانی مالکی مصری(متوفی ۱۱۲۲) در «شرح المواهب» نیز می‌نویسد:
«قطعاً زیارت قبر پیامبراکرم(ص) در زمان بزرگان از صحابه، مشهور و معروف بوده است.»
فصل دوم. دیدگاه علمای مذهب مالکی دربارۀ تبرک
تبرک به آثار صالحان و برگزیدگان امت و اماکن و مشاهد مقدسه، از سوی وهابیان به‌شدت انکار شده و آن را از مصادیق شرک شمرده‌اند و با کسانی که قصد تبرک جستن به آثار انبیا و صالحان را داشته باشند، مبارزه می‌کنند. از همین‌رو، تبرک یکی از مسایل اختلاف‌برانگیز بین وهابیان و مذاهب اربعۀ اهل‌سنت است. اما امام مالک و استاد وی یحیی‌بن سعید انصاری و ابن‌مسیب و ابن‌عمر، فتوا داده‌اند که: «دست‌کشیدن به برآمدگی دسته منبر پیامبر(ص) جایز است.»
فصل سوم. دیدگاه علمای مذهب مالکی دربارۀ توسل و طلب شفاعت از پیامبراکرم(ص)
قاضی أبی‌بکر محمدبن الطیب الباقلانی(مالکی مذهب) در کتاب «تمهیدُالأوائل» از عائشه نقل می‌کند:
«عایشه و غیر او از اصحاب رسول‌خدا (در جریان وفات رسول‌خدا) مى‌گویند: مردم متحیر و سرکشته و وحشت‌زده شده بودند صداى ناله‌ها به گوش مى‏رسید ... تا اینکه خبر به ابوبکر رسید. ... ابوبکر بر پیامبر(ص) وارد شد خود را بر روى (پیکر مطهر) پیامبر انداخت و پارچه روى صورت پیامبر را کنار زد و دست به صورت و پیشانى و گونه‌هاى ایشان کشید و درحالى‌که گریه مى‏کرد عرضه داشت: پدر و مادرم و جانم و خانواده‌ام فدایت! پاک و پاکیزه زندگى نمودى و پاک و پاکیزه از دنیا رفتى. اى محمد ما را در پیشگاه پروردگارت یادکن.»
فصل چهارم. دیدگاه علمای مذهب مـالـکی دربارۀ تکفیر مسلمانان
سید محمدبن علوی‌مالکی‌حسنی در باب اول از کتاب «مفاهیم یجب أن تصحح» از بخاری و مسلم چنین نقل می‌کند:
«اسامه‌بن زید یکى از مشرکان را پس از آن که «لا اله إلّا اللّه» گفت به قتل رساند، وقتى به پیامبر(ص) قضیه را خبر دادند، حضرت اسامه را احضار نمود و به او فرمود: چرا وى را کشتى؟ پاسخ داد: "یارسول‌اللّه، قلب مسلمانان را به ‏درد آورد، تعدادى از مسلمانان را کشت، هنگامى که خواستم وى را به قتل رسانم، چشمش که به شمشیر افتاد، «لا اله إلّا اللّه» گفت. پیامبراکرم(ص) فرمود: با این حال وى را کشتى؟ پاسخ داد: آرى. حضرت چندین‌بار فرمود: "فرداى قیامت با کلمه «لا اله إلّا اللّه» چه خواهى کرد؟ عرضه داشت: یا رسول‌اللّه برایم طلب مغفرت کن.»
فصل پنجم. استدلال علمای مالکی به آیات قرآن کریم برای جواز توسل به رسول‌خدا(ص)
روایت مالک(پیشوای مالکی‌ها) بسیارمعروف و مشهور است و برای وهابی‌ها چنان مشکل‌ساز بود که ابن‌تیمیه و شاگردانش تلاش کردند روایت را تضعیف کنند؛ اما بزرگان اهل‌سنت این روایت را تصحیح کردند.
یعقوب‌بن اسحاق بن ابی‌اسرائیل از ابن‌حمید نقل می‌کند: ابو جعفرمنصور دوانیقی با امام مالک در مسجدُالنبی(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بودند که امام مالک به او گفت: در این مسجد صدای خود را بلند نکن! مگر نشنیدی که خداوندمتعال در قرآن کریم عده‌ای را به‌خاطر اینکه صدایشان را بلند کرده بودند، تأدیب کرد؟ و سپس آن آیه‌ای را خواند که عده‌ای با صدای آهسته در محضر رسول‌خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) صحبت کرده بودند، و خداوند آنها را ستایش کرده بود.
... منصور دوانیقی از امام مالک سؤال می‌کند: من رو به قبله دعا کنم یا رو به قبر رسول‌خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله)؟ کدام بهتر است. امام مالک گفت: چرا روی بر می‌گردانی از کسی که وسیلۀ تو و وسیلۀ پدرت حضرت آدم‌علیه‌السلام نزد خداوند است تا روز قیامت. بلکه باید رو به قبر رسول‌خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) کنی و او را شفیع خود در نزد خداوند قرار بده. خداوند می‌فرماید: «اگر به خودتان ظلمی کردید و گناه نمودید، و نزد تو ای رسول‌خدا آمدند، توبه کردند و از رسول‌خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) هم خواستند که برایشان طلب استغفار کند، در این‌صورت خداوند توبه آنها را می‌پذیرد.»
قرطبی از بزرگان تاریخ تفسیر اهل‌سنت در «الجامع لأحکام القرآن» ذیل تفسیر آیۀ ۶۴ ازسورۀ مبارکه نساء از علی‌بن ‌ابی‌طالب(علیه‌السلام) نقل می‌کند که ایشان می فرمایند: «بعد از سه‌روز که از دفن رسول‌خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) گذشته بود، اعرابی آمد و خود را روی قبر ایشان انداخت و خاک بر سرش می‌ریخت و می‌گفت: «ای رسول‌خدا! هرچه شما گفتی، ما گوش کردیم و هرچه از خداوند گرفته بودی، به ما رساندی؛ از جمله آیه‌ای که خداوند در آن فرمود: "اگر کسی به خودش ظلم کرد، نزد رسول‌خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بیاید تا ایشان برای او طلب استغفار کند." اینک من به خودم ظلم کردم و نزد شما آمده‌ام تا برای من طلب استغفار کنی. در اینجا بود که از قبر آن حضرت صدایی آمد که تو بخشیده شدی.»