ردیه‌نگاری و نقد وهابیت از درون
چکیده
از آغاز پیدایش فرقۀ وهابیت، علمای بزرگی از اهل‌سنت خود به مبارزۀ علمی ‌با افکار تند بنیادگزاران وهابیت برخواستند و کج‌روی اعتقادی آنها را نمایان ساختند. در این درس، به بررسی نمونه‌هایی از نقدهای درونی وهابیت به آرای محمدبن عبدالوهاب می‌پردازیم.
۱- سلیمان ‌بن‌عبدالوهاب
سلیمان‌بن عبدالوهاب، برادر محمدبن عبدالوهاب ازجمله اولین کسانی بود که علیه آرای شاذ برادر به مخالفت برخاست و در اجتهادات او تشکیک وارد کرد. او در دشمنی با ادعای برادرش همواره کوشش نمود، و از اسلوب‌های گوناگونی با او در ستیز علمی بود. او در نقلی به صورت غیرمستقیم به برادرش گفت: تو که شرایط اجتهاد را نداری؛ پس چرا برای امت فتوا می‌دهی و مردم را به زحمت می‌اندازی؟! سلیمان تصریح می‌کند برادرش مجتهد نیست و اشاره می‌کند که:
«امروزه مردم گرفتار کسانی شده‌اند که خود را به کتاب و سنت منتسب می‌کنند و می‌گویند گفتار خود را از آن‌دو گرفته‌ایم‌... . اینان گفتار خود را به اهل‌علم عرضه نمی‌کنند و هرکس هم با فهم آنان مخالفت کرد، او را تکفیر می‌کنند. این درحالی‌است که به خدا سوگند، این افراد یک‌دهمِ شرایط اجتهاد را هم ندارند. این فردی که یک‌دهم اجتهاد را ندارد، برای هیچ‌یک از افراد امت ارزشی قائل نیست و همه را جاهل یا کافر می‌داند. خدایا، ضالّ را هدایت کن و او را بر جادۀ حق بازگردان.»
سلیمان در جای دیگر در رد پیروان برادرش می‌گوید:
«از کجا برای شما ثابت شده که مسلمانی که شهادت به وحدانیت خدا و عبودیت و رسالت پیامبر می‌دهد اگر غائب یا مرده‌ای را صدا زند یا برای او نذر کرده یا برای غیرخدا ذبح نماید، مرتکب شرک اکبر شده است که اگر کسی آن را انجام دهد عملش حبط شده و مال و خونش حلال می‌شود؟ اهل‌علم نگفته‌اند: که کسی که از غیرخدا طلب کند مرتد است و نگفته‌اند: که کسی که برای خدا ذبح نکند مرتد می‌شود!»
سلیمان‌بن عبدالوهاب در این‌باره تصریح کرده و می‌گوید: برخی از بزرگان حنابله این امور(تبرک و طواف قبور) را مکروه و برخی آن را حرام می‌دانند؛ اما هیچ‌یک مرتکبان را مرتد معرفی نکرده‌اند؛ برخلاف شما که همه را مرتد دانسته‌اید. این مسئله در کتاب «جنائز» در فصل دفن و زیارت میت آمده است. اگر بخواهی می‌توانی به کتاب «فروع» و کتاب «اقناع» و امثال آن از کتب فقهی مراجعه کنی و اگر صاحبان این کتاب‌ها را هم کافر می‌دانی، بدان که این مؤلفان، مذهب احمدبن حنبل و علمای حنبلی را در این زمینه نقل کرده‌اند. این اموری که شما آنها را از مصادیق کفر جلی می‌دانید، هیچ‌کس پیش‌از شما از مصادیق کفر جلی و کفر اکبر ندانسته، بلکه برخی از علما آن را از مصادیق شرک، برخی دیگر از محرمات و بعضی هم ازمکروهات دانسته‌اند؛ اما هیچ‌کس فاعل این امور را مرتد ندانسته است. روش شما مثل روش عبدالملک‌بن مروان است که به فرزندش گفت: "مردم را به اطاعت خود درآور و هرکس قبول نکرد، سر از تنش جدا کن."»
۲- عبدالله‌بن محمدبن عبداللطیف شافعیِ احسائی
عبدالله یکی از شیوخ و اساتید محمدبن عبدالوهاب در منطقه احساء است. محمدبن عبدالوهاب پس‌از آنکه دعوت خود را آغاز کرد برای استاد خود نامه‌ای نوشت و او را به آیین خود دعوت نمود؛ ولی استاد از دعوت او سرباز زد و رساله‌ای علیه او نوشت و اسم آن را «سیفُ الجهاد لمدعی الإجتهاد» گذاشت.
۳- محمدبن سلیمان کردی
محمدبن سلیمان کردی کتابی به نام «مسائل و اجوبه و ردود علی الخوارج» دارد که حاصل سؤال‌ها و جواب‌هایی است که با محمدبن عبدالوهاب داشته است. وی در مقدمه می‌گوید: ای پسر عبدالوهاب! درود بر هرکسی که از هدایت پیروی کرده، من تو را به خاطر خداوند متعال نصیحت می‌کنم که زبانت را از مسلمانان برداری و به آنان ناسزا نگویی.»
۴- سمهودی
سمهودی(متوفّی ۹۱۱ق) روایات زیادی در استحباب زیارت پیامبراکرم(ص) نقل کرده است. او در کتابش می‎گوید: «فصل دوم در بقیۀ دلایل زیارت است؛ گرچه متضمن لفظ زیارت نیستند و همچنین بیان تأکید مشروعیت زیارت و نزدیک‌بودن به درجه وجوب تا آنجاکه بعضی، لفظ وجوب را بر آن اطلاق نموده‎اند و از آن به وجوب زیارت رسول‌الله تعبیر کرده‎اند. بنابراین رفتن برای زیارت قبر پیامبر درست است و نیز نذر زیارت آن حضرت و اجیرگرفتن برای رساندن سلام به آن حضرت از یقینیات است.»
سمهودی می‎نویسد: فقها و علمای حنفی گفته‎اند: زیارت قبر پیامبراکرم(ص) از با فضیلت‎ترین مستحبات بلکه به درجۀ‎ واجبات نزدیک است و همچنین مالکیه و حنابله هم بر این مطلب تصریح نموده‎اند و سبکی در کتابی که دربارۀ زیارت دارد، نقل‎های آنها را توضیح داده؛ ولی چون بر آن اجماع هست، نیازی به بررسی و تتبّع آنها نیست.
۵- ابن‌عقیل حنبلی
ابن‌قیم جوزیه، مطلبی از ابن‌عقیل حنبلی نقل کرده که مؤید این ادعا است که خاک، سنگ، ضریح و اشخاص به خودیِ خود و مستقلاً نمی‌توانند مورد تبرک قرار گیرند و دلیل متبرَّک‌بودن این است که چون آنها شعائرُالله و نشانه‌های مردم به سوی خدا هستند، خداوند این عزت و عظمت و فضیلت را به آنها داده است.
۶- علامه شامی از علمای دیوبندیه
بنابر دیدگاه عامۀ علمای دیوبند، حکم اهل بغی در مورد آنان صادق است. علامه شامی در این‌باره ‌می‌گوید:
«خوارج زمان ما پیروان محمدبن عبدالوهاب هستند که خروج نموده و از نجد بیرون آمدند و بر حرمین شریفین غلبه پیدا کردند. وهابیان خود را پیروان احمدبن حنبل معرفی می‌‏نمایند اما آنان بر این عقیده هستند که فقط آنها مسلمان و مخالفان عقایدشان مشرکند، و با همین تصورات کشتن اهل‏سنت و کشتن علما را مباح دانسته‏ اند تا اینکه خداوند قدرت آنان را شکست. از این‌رو به وضوح می‌گویم که محمدبن عبدالوهاب و پیروانش در سلسله علمی، فقهی، حدیث، تفسیر و تصوف جزو مشایخ ما نیستند.»
۷- انورشاه کشمیری حنفی
شیخ انورشاه کشمیری حنفی از اکابر علمای هند، در شرح بر صحیح بخاری با عنوان «فیض البارى شرح صحیح بخارى» محمدبن عبدالوهاب را مورد طعن قرار داده و مى‌گوید:
«اما محمدبن عبدالوهاب نجدى مردى کودن و کم‌عقل بود و در صدور فتواى کفر شتاب مى‌کرد؛ درحالى‌که این درست نیست مگر براى کسانى که آگاه بوده و انواع کفر و اسباب آن را به خوبى بدانند.»
۸- شوکانى
ابن‌‌حجر عسقلانى و شوکانى از علمای بزرگ اهل‌سنت نوشته‌اند: «قاضى شافعى دمشق دستور داد که در دمشق اعلان کنند که: «هرکس عقیدۀ ابن‌تیمیه را داشته باشد، خونش هدر و مالش مباح است.»
۹- محمد علوی مالکی
او کتاب‌های بسیاری علیه عقاید وهابیان تألیف نموده است؛ مانند کتاب «مفاهیم یجب أن تصحح». او در آن کتاب به موضوع پرهیز از گزافه‌گویی در تکفیر، مجاز عقلی، واسطه بین خلق و خالق، بدعت، حقیقت توسل، شفاعت، استعانت از ارواح اولیا و دیگر موضوعات پرداخته و در هر موضوعی دیدگاه وهابیان را به‌‌طور مفصل و مستدل پاسخ داده است. این کتاب به حدی در جهان اسلام تأثیر گذار بود که بسیاری از علمای کشورهای اسلامی خصوصاً مصر بر آن مقدمه و تقریظ نوشته‌اند.
۱۰- حسن‌بن فرحان
حسن‌بن فرحان یکی دیگر از عالمای اهل‌سنت دربارۀ نسبت تکفیر وهابیان می‌گوید: «عاقل آن است که از این امور عبرت گیرد و قبل از آنکه به ادله مخالف خود معرفت پیدا نماید و موانع تکفیر را مرتفع سازد، و شبهات و عذرهای او را از زبان خودش بشناسد نه از نقل دشمنانش، با سرعت کسی را تکفیر نمی‌کند.»
۱۱- دکتر عصام العماد
عصام العماد یکی از دانشمندان مستبصر در رد بر آرای شیخ محمد عبدالوهاب در کتاب «نقد شیخ محمدبن عبدالوهاب از درون» می‌نویسد:
وهابیان صدها کتاب در رد اهل‌سنت و شیعیان دوازده‌امامی‌ نوشته‌اند، چون به اعتقاد وهابیان اهل‌سنت و شیعیان، به دلیل مخالفت با غلوّ وهابیت دربارۀ شیخ محمد عبدالوهاب، خود غالی و منحرف شده‌اند. نبرد بزرگی دربارۀ شیخ عبدالوهاب، جهان اسلام را فراگرفت که تفرقه در میان صفوف جهان اسلام را دوچندان کرد. وهابیت نبرد بزرگی را میان دو گروه توهّم می‌کند:
گروه اول: وهابیان مسلمان و کسانی که آیات و روایات توحید را به روش محمد عبدالوهاب تفسیر می‌کنند؛
گروه دوم: غالیان منحرف و گمراه اهل‌سنت و شیعه دوازده امامی ‌که با روش شیخ محمد عبدالوهاب در تفسیر آیات و روایات توحید مخالفت می‌کنند.
صدها عبارت از عالمان بزرگ وهابی وجود دارد که روشن می‌کند اندیشۀ وهابی- بدون اینکه بداند- گرفتار مشکل غلوّ دربارۀ شیخ محمد عبدالوهاب شده است.
او می‌نویسد: در زندگی شیخ محمد عبدالوهاب مسئلۀ جدیدی را یافته‌ام: هرکس با او مخالفت می‌کرد، محاکمه و کشته می‌شد. بلکه دستور می‌داد ساکنان برخی آبادی‌ها به شکل کامل کشته شوند. در ابتدا نامه‌هایی را در تکفیر آنان ارسال می‌کرد. مثلاً می‌گفت: «افتائی بکفر شمسان و اولاده و من شابههم و سمیتهم طواغیت: فتوای من در کفر شمسان و فرزندانشان و هرکه به آنان شبیه است و آنان را طاغوت نام گذاردم.»
اندیشه شیخ محمد عبدالوهاب بر اساس دلایل برگرفته از کتاب و سنّت پی‌ریزی نشده بود. او توسّل به شخص رسول خدا(ص) را بعد از وفات ایشان، نوعی شرک اکبر و موجب خروج انسان از اسلام می‌دانست. معتقد بود ریختن خون کسانی که چنین توسّلی را جایز بدانند، حلال است، آنها را بدتر از کافران قریش می‌دانست و با زبان تندش به مخالفان طعنه می‌زد. بهره مخالفانش از او تحقیر بود... جنگی را رهبری کرد که قربانیانش هزاران مسلمان بودند. آتش این جنگ را افروخت و تا امروز همچنان شعله‌ور است.
در فتوای شیخ، کتاب‌های مذاهب چهارگانه اهل‌سنت، «عین شرک» معرفی شده است. معنای این فتوا این است که تمامی نگاشته مسلمانان در مدت طولانی پیش از دوران شیخ محمد عبدالوهاب، به‌ویژه از آغاز قرن چهارم هجری، کتاب‌هایی شرک‌آلود بلکه عین شرک هستند. چنین فتوایی باعث شک مسلمانان در تمامی ‌میراث کهن خویش خواهدشد.
هدف اساسی و گرایش اصلی شیخ، ردّکردنِ کتاب‌های پیروان مذاهب چهارگانه دربارۀ توحید بود. شیخ محمد عبدالوهاب، پیش از نوشتن کتاب خود دربارۀ توحید، ده‌ها کتاب را دیده بود. او تفسیر آیات توحیدی قرآن را در تمامی ‌کتاب‌های قدیمیِ تفسیر قرآن بررسی کرده بود. این کتاب‌ها پژوهش‌های مجتهدان بود و به شکل طبیعی دارای محتوایی صحیح و نادرست بود.
شیخ با انگیزه رویارویی با مطالب نادرست در کتابهای پیشین، فریفته قدرتش در فهم توحید شد. به همین جهت، «عقل» بشریِ خود را رقیب قرآن در طرح مفهوم توحید قرار داد. او به این حد اکتفا نکرد بلکه معتقد شد تمام تلاش‌های مفسران گذشته، برای شناخت آیه‌های توحیدی قرآن‌کریم، همگی عین شرک است و او تنها کسی است که به فتوحات ربانی دست یافته و آیات توحید را درک کرده است، تنها اوست که آیات توحید را موافق اراده خداوند و رسولش تفسیر کرده است.
او به این حد نیز اکتفا نکرد، بلکه در طول بیست‌سال، ۳۰۰جنگ را رهبری کرد و سرنوشت تمامی‌ مخالفان خود را در تفسیر آیه‌های توحیدی قرآن، سوزاند و با آنها جنگید.
متأسفانه شیخ محمد عبدالوهاب برای ما وهابیان، خط فاصلِ «کفر و ایمان» و «شرک و توحید» بود.