مروری بر کارنامۀ صد ساله وهابیان
این‌درس به بررسی کارنامۀ وهابیان و رفتار خشن و دور از دیانت، فرهنگ و انسانیت ایشان می‌پردازد. بدیهی است نتیجۀ عملکرد وهابیت، باعث وهن دین و چهرۀ اسلام شده است و ما باید با آگاهی از وضعیت گذشته و حال آنها با رفتاری منطقی به مواجهه با این‌پدیدۀ منفور بپردازیم.
۱- زمینه‌سازی سقوط امپراتوری عثمانی و تجزیه جهان اسلام
ظهور وهابیت و هم‌پیمانی با آل‌سعود و بسط قدرت سعودی‌ها و حملات مکرر آنان به حجاز، عراق و سوریه دردسرهای جدی برای عثمانی بوجود آورد. امپراتوری محمدعلی پاشا، حاکم مصر را مأمور سرکوب سعودی‌ها و وهابی‌ها کرد که بدلیل پشتیبانی انگلیسی‌ها از مخالفان و شرایط آب و هوایی منطقه توفیق با دوامی ‌بدست نیاورد و مجدداً هواداران محمدبن سعود و محمدبن عبدالوهاب به کمک انگلیسی‌ها حاکم شدند.
۲- تکفیر و تفسیق مسلمانان
وهابیت، که پدیده ای خشونت گرا است، از دل جنبش‌های ظاهرگرا برخاسته و مدعی انحصارطلبانه مسلمانی بوده و همه را جز خود مشرک می خواند.
علت و منشأ این‌اختلاف‌نظر می‌تواند بهعنوان مرحلۀ نخستین در سیر تحول تاریخی بحث توحید و شرک و بدعت مطرح شود. در اینجا لازم است نگاهی کوتاه به ادوار وهابیت از گذشته تا حال داشته باشیم.
مروری بر ادوار تاریخی وهابیت
مرحلۀ اول: دوران بنیادین با ظهور احمدبن حنبل و ابومحمد بَربهاری
احمدبن حنبل با طرز فکری قشری‌ و ظاهرگرا و نوعی اخباریگری افراطی، سبب شد که برخی متفکران حنبلی تفاوت میان اعمال مسلمین و اعمال مشرکین جاهلی را درک نکرده، و فقط با توجه به ظاهر، اعمال مسلمین را از مصادیق شرک بخوانند.
نغمه‌های شوم تفکرات نوظهور و خشونت‌بار در باب توحید و شرک، در زمینی که احمدبن حنبل، دانه‌های آن‌را پاشیده بود، از قرن چهارم رو به جوانه زد. با ظهور ابومحمد بربهاری نخستین تحرکات در مورد تخطئۀ اعمال مسلمین در ارتباط با اولیای خدا پس از مرگ بوجود آمد. وی عزاداری‌ها و روضه‌خوانی‌ها و مرثیه‌سرایی‌ها را بشدت انکار و تخطئه کرد، و حتی در این‌راه مرتکب قتل و کشتار مرتکبین آن اعمال شد.
مرحلۀ دوم؛ دوران تکامل با ظهور ابن‌تیمیه(۶۶۱ـ۷۲۸ق)
ابن‌تیمیه یکی از بزرگترین و معروف‌ترین علمای حنبلی در قرن هفتم و هشتم هجری قمری است او جزو اخلاف تندروی سلفیان و نیز نظریه‌پرداز و تحلیل‌گر و کامل‌کنندۀ نهضت فکری در باب توحید و شرک است که افکارش درنهایت به تکفیر دیگر مسلمانان منتهی گشت.
مرحلۀ سوم؛ دورۀ انتقال با ظهور ابن‌قیم جوزیه(۶۹۱ـ۷۵۱ق)
ابن‌قیم از مروّجان سرسخت عقاید ابن‌تیمیه بود و نظرات او را ضابطه و شاکله‌ داد. از قرن هشتم تا قرن دوازدهم، مرحلۀ انتقال است؛ زیرا در این‌سال‌ها گروهی وجود داشتند که سعی در احیا و تبیین آثار و افکار نوظهور ابن‌تیمیه نمودند؛ مانند محمدبن حیاه السندی و عبدالله‌بن ابراهیم نجدی از استادان محمدبن عبدالوهاب.
مرحلۀ چهارم؛ دورۀ تبلور با ظهورمحمدبن عبدالوهاب
قرن دوازدهم، قرن تظاهر عملی و طغیان‌گرایانۀ وهابیت است. درحقیقت، محمدبن عبدالوهاب را باید مجری طرح‌های پیشینیان نامید. از نظر او شرک مسلمین بسیار شدیدتر و مهم تر از شرک مشرکین جاهلی است. تفکرات او که شکوفاییِ تام یک سیر فکری طولانی و مرموز بود، در میان برخی از متفکران معاصر و جنبش های اسلامی حاضر نیز موجود است
مرحلۀ پنجم؛ اغراق در تکفیر با ظهور سلفیانِ معاصر
عبدالعزیز معروف به ابن‌سعود برای توسعه و تثبیت نیروی خود به ایجاد آبادی‌های وهابی دست زد و ساکنان آنها را «اخوانُ‌التوحید» یا «برادران یکتاپرستی» که در حقیقت سازمانِ دینی‌نظامی ‌وهابیان بود، نامید.
شاخصۀ وهابیت این است که در معنای بدعت توسعۀ زیادی داده و این‌حرکت را انتفاضه¬ای برای ازبین‌بردنِ مظاهر ثنویت و شرک و آنچه بدعت در دین مینامد می‌داند. حساسیت جدی سیاستگذاران سعودی در اجرای فرامین وهابیت باعث شد که بصورت یک جنبش سلفی‌اصلاحی همراه با مدافعان عربی این‌تفکر مانند محب‌الدین خطیب، شکری آلوسی و رشیدرضا در جهان اسلام مطرح گردد.
از طرف دیگر، ظهور گروه‌های سلفی در مصر مربوط به اواخر دهه بیست تا دهۀ هشتاد میلادی، موجبات پیدایش حرکت‌های اسلامی ‌معاصر با شعار «لا حاکمیه الا لله» در مصر شد.
این‌گروه‌ها رهبران کنونی جهان اسلام را بدلیل تمکین در برابر صلیبیان، ‌کمونیست‌ها یا صهونیست‌ها مرتد دانسته و جاهلیت دنیوی و نوین آنان ‌را خطرناک‌تر از جاهلیت قبل از اسلام می خوانند. تکفیر آنان برای غیرمشروع‌کردن تبعیت از حاکمان و تعیین «کافران داخلی» به‌عنوان اولین هدف جهادی که طاغوت را از میان بر می‌دارد، است.
شرک و کفر نزد ابن تیمیه و پیروان او، بیشتر گونه‌ای از عبادات و عقاید فردی بود، مثل توسل به اولیا، نذر، شفاعت و زیارت قبور؛ اما شرک و کفری که سلفیان جدید به آن معتقدند و از آن به کفر جدید، تعبیر می‌کنند، تقریباً همه شئون زندگی اجتماعی و مدنی شخص را دربرمی‌گیرد.
دیدگاه تکفیری وهابیت علیه مسلمانان(اهل‌سنت و شیعه)
تکفیر شیعه
ابن‌تیمیه شیعه را کلید باب شرک می‌شمرد و اندیشه آن‌را خاستگاه ملحدان و زنادقه که هدف آنها افساد دین است، می‌داند. وی همچنین شیعه را به سبب اعتقاد به مسایلی مانند زیارت قبور و ساخت بنا بر روی آنان کافر می‌شمارد؛ درحالی‌که چنین اموری، ‌تنها در معتقدات شیعه وجود ندارد؛ بلکه جزو اعتقادات همۀ مسلمانان، به جز سلفیان وهابی است.
ابن عبدالوهاب(موسس و مجدّد وهابیت و ناشر افکار ابن‌تیمیه) مى‌گوید:
«وإنّ قصدهم الملائکه والأنبیاء والأولیاء یریدون شفاعتهم والتقرّب إلى اللّه بذلک، هو الذی أحلّ دماءهم وأموالهم.»
«همانا هدف آنان وسیلۀ تقرّب به خداوند و شفیع قراردادن پیامبران، و صالحان است، به‌همین‌جهت خون‌شان حلال و قتل‌شان جایز است.»
در این‌میان، هر از چندگاهی برخی از خطیبان و امامان جمعۀ وهابی، بر طبل تکفیر شیعیان می‌کوبند و بذر دشمنی را می‌پراکنند؛ چنان‌که فتوای حذیفی(امام‌جمعۀ مسجد نبوی) و عبدالعزیز آل‌شیخ(رئیس هیئت کبارُالعلما) در خصوص تکفیر و خروج شیعیان از اسلام، گوشه‌ای از این ماجرا است.
 تکفیر اهل‌سنت
وهابى‌ها نه تنها شیعه بلکه بدون دلیل، تمام اهل‌سنت را کافر مى‌دانند. ابن‌تیمیه متصوفان و عارفان ‌را که اکثریت اهل‌سنت را تشکیل می‌دهند، ‌اولیای شیطان می‌خواند و رهبران آنان مانند محی‌الدین عربی، ابن‌سبعین، ‌تلمسانی، ابن‌فارض و صدرالدین قونوی را به سبب اعتقاد به وحدت وجود، کافر و ملحد معرفی می‌کند. به عقیدۀ وی چنین افرادی باید توبه داده شوند و اگر چنین نکردند، ‌باید گردن زده شوند.
پیامدهای دینی و اجتماعیِ تکفیر
جمود فکری و خودمحوربینی
محور قرارگرفتنِ «تکفیر» مبتنی بر هیچ‏ گونه ‌اندیشه‏ ای نیست و کم‏ترین خردورزی در آن به کار نرفته و اگر بر فرض بپذیریم که مبتنی بر ایده و اندیشه‏ ای است، نوعی اندیشه است که از متون دینی، قالب‏ های خشکی می‏سازد.
نشنیدن سخن مخالف
وقتی «تکفیری‏ ها» مخالفان خود را با عناوین ویژه‏ ای که خود برمی‏ گزینند به قتل می‏رسانند، روشن است که فرصت طرح دیدگاه‏ ها و مناقشه و بحث و گزینش به دیگران نمی¬دهند و این‌اصل، با قرآن و سنت نبوی کاملاً مغایرت دارد.
آنجا که خداوندمتعال درآیه۱۷ و ۱۸ سوره زمر می‏فرماید:
وَالَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَن یَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَى فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِکَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ
کسانی که گفتار را می‏شنوند آن‏گاه از بهترین آن، پیروی می‏کنند، آنانند که خداوند راهنمایی‏شان کرده است و آنانند که خردمنداند». کاملاً روشن است که حکم به لزوم شنیدن سخنان، هیچ‌سنخیتی با رفتارهای تکفیریان ندارد.
واکنش شیعه به تکفیریات وهابیت
در ابتدا باید دانست که تکفیر را نباید با تکفیر متقابل پاسخ داد؛ زیرا این‌کار نه مشکلی را حل می کند و نه باوری را تغییر می دهد؛ بلکه مشکل را پیچیده تر و باور را راسخ تر می گرداند. بر ما لازم است که به امیرالمؤمنین علی(ع) اقتدا کنیم. آن حضرت در واکنش به خوارج و نسبت تکفیر آنها و دشنام‌شان، هرگز مقابله به مثل نکردند. از امام صادق(ع) روایت شده است که می فرمایند: «علی(ع) احدی از کسانی که با او می جنگیدند، به شرک یا نفاق نسبت نمی داد؛ لیکن می فرمود: برادران ما بر ما تعدی کردند.»
دومین گام، واکاوی عوامل تکفیر و شناخت خاستگاه های آن است. در این‌وضعیت، بر ما لازم است که با بررسی دقیق مورد، آن‌را با دلیل و برهان و بدون خشونت ریشه کن کنیم. زیرا تاریخ به ما آموخته است که شمشیر سرکوب می کند ولی قانع نمی سازد
ایجاد تفرقه و پراکندگی میان مسلمانان
درگیری میان فرقه‏ های اسلامی، ‌مخالف قرآن و مغایر با کوشش ‏ها و پافشاری‏ های پیامبراکرم(ص) در تشکیل امت و برقراری برادری اسلامی‌ میان امت است.
منفور و زشت‌‌ساختنِ چهرۀ اسلام
تکفیری‏ ها در زمانی که دشمنان اسلام سعی در جنگ تبلیغاتی علیه اسلام دارند، با اعمال خشن و نفرت‌آمیز، بهترین خوراک تبلیغی را برای رسانه‏ های غرب فراهم آورده‏ اند و در راستای ادعای خصمانۀ غربی‏ ها ثابت کردند که اسلام به دور از صلح و به مثابۀ خطری علیه بشریت به‌شمار می‏رود.
قتل و غارت و نقض فراگیر حقوق بشر
حمله به کربلا و نجف و کشتار شیعیان
عثمان‌بن بشر نجدى‌وهابى در حوادث سال  ١٢١۶ق در این‌زمینه مى‌نویسد: «در آن‌سال، سعود با لشکر پیروز و اسب‌هاى آزاد مشهور از تمام اطراف نجد و حوالى آن و جنوب و حجاز و تهامه و دیگر مکان‌ها حرکت کرده و قصد سرزمین کربلا نموده و وارد بر اهالى شهر حسین شدند، و این در ماه ذى‌قعده بود. مسلمانان آن‌شهر را محاصره کرده و از دیوارهاى آن بالا رفته و به زور وارد شهر شدند و بیشتر اهالى آن‌را در بازارها و خانه‌ها کشتند. ... آنها آنچه را در شهر از اموال و اسلحه و لباس و فرش و طلا و نقره و قرآن‌هاى نفیس و دیگر چیزهایى که قابل شمارش نیست، همه را غارت نمودند... .
وهابیان در سال ۱۲۲۲ق ‌به نجف نیز لشگرکشی و حمله کردند. آنها مال رعیت و خزانۀ حضرت علی‌(ع) را غارت کردند و کتابخانۀ آستانۀ حضرت را آتش زدند ولی چون کراماتی از حضرت دیدند برگشتند. و در (٢٣  محرم  ١۴٢٧ق) نیز با فتواى مفتیان وهابى، حرم عسکریین تخریب شد.
قتل‌عام مردم طائف
علامه بغداد، جمیل صدقى زهاوى در این رابطه مى‌نویسد:
«از بزرگ‌ترین کارهاى قبیح وهابیان، همان پیروان محمدبن عبدالوهاب این بود که هنگام واردشدن شهر طائف مردم را به‌طورعموم کشته و به کوچک و بزرگ رحم ننمودند و قصد مأمور و امیر و شریف و پست کرده و همگى را به‌طور یکسان از دم تیغ شمشیر و نیزه گذراندند و حتى طفل‌هاى شیرخوار را بر سینه‌هاى مادرشان سر مى‌بریدند، و عده‌اى را که مشغول فراگیرى قرآن بودند نیز به قتل رساندند. ... این‌عمل فجیع در سال  ١٢١٧به وقوع پیوست.
تخریب میراث فرهنگی اسلامی
در کشورهاى اسلامى، که از ابتدا مورد بغض و کینۀ دشمنان اسلام نیز بوده ‌است، وهابیت با تحریک دشمنان بدخواه، نمادهاى اسلامى را از بین برده و می‌برد. در زیر به نمونه‌هایی از این‌جنایت فرهنگی اشاره می‌شود.
تخریب قبور، مساجد و خانه‌های بزرگان و اولیا در مکه و مدینه
آنان از ابتداى هجوم به مناطقى از عربستان، شروع به تخریب آثار ماندگار سرزمین وحى کردند. در مکه با تخریب قبور بزرگان مدفون در قبرستان «معلاه» یا «بنى‌هاشم»، تمامى قبه‌ها را از بین بردند. همچنین زادگاه حضرت زهرا(س) و پیامبراکرم(ص) و خانه‌هاى بزرگان از بین رفت و بسیارى از مساجد تخریب شد. امروز تنها از آن مساجد تاریخى اسمى مانده است.
از میان خانه‌هایى که در مکه به بهانه‌هاى مختلف در دوران سعودیان از بین رفت، خانۀ ارقم بن‌ارقم(نخستین پایگاه تبلیغى پیامبراکرم(ص)، خانۀ حضرت خدیجه(س)، خانۀ ابوطالب، خانۀ عبدالله‌بن جُدعان(پیمان‌گاه حلفُ‌الفضول)، زادگاه حمزه سیدُالشهدا، خانۀ ام‌هانى(محل معراج پیامبراکرم(ص) و زادگاه امام جعفر صادق(ع) و بسیاری دیگر از اماکن تاریخی و دینی بوده است.
تحریف میراث مکتوب تمدن اسلامی
وهابیان با دستبرد در میراث مکتوب مسلمانان نه تنها آثار گذشتگان ‌را تحریف کردند؛ بلکه با روش‌های مختلف در هدمِ آنها کوشیدند.که در زیر به چندنمونه اشاره می‌شود.
سوزاندنِ کتب
وهابیان با حمله به کتابخانه‌ها، اصل آثار مکتوب اسلامى را از بین بردند. آنان در مکه و مدینه با حمله به کتابخانه‌هایی که در آنها کتاب‌هاى نفیس و نادرى وجود داشت، ازجمله کتابى به خط عبدالله‌بن مسعود که جزو آثار مهم فرهنگى اسلامى بود، همۀ آثار را به آتش کشیدند و از بین بردند. به دستور حاکمان سعودى و طبق آمار گزارش شده، ۶۰هزار جلدکتاب چاپى و ۴۰ هزارجلد کتاب خطى میان شعله‌هاى آتش سوخت.
مصادرۀ کتب
از دیگر کارهاى وهابیان مصادره کتاب‌ است. براى مثال نباید در کشور عربستان کتاب‌هاى مذهبى چهارمذهب اهل‌سنت و جماعت وجود داشته باشد؛ زیرا به نظر آنها، این‌چهار مذهب از دین خارج‌اند.
تحریف میراث مکتوب
تحریف معنوی و دستبرد در آیات
وهابیان تلاش مى‌کنند تا با انتشار برخى کتاب‌ها، به تحریف آیات و اعتقاداتى بپردازند که دربارۀ فضیلت، جایگاه و اهمیت اهل‌بیت(علیهم‌السلام) است. براى مثال تفسیر آنان از آیۀ ذوى‌القربى این است که منظور از آیه، رعایت حق خویشاوندى با پیامبراکرم(ص) است، نه دوست‌داشتن خاندان وی.
تقطیع روایاتِ شیعه
دکتر ناصر القفاری(یکی از نظریه‌پردازان جریان وهابیت)، در کتاب اصول مذهب الشیعه امامیّه الإثنی‌عشریه در مسئلۀ رؤیت خدا، روایتی را از کتاب توحید شیخ صدوق و از بحارُالأنوار این‌گونه نقل می‌کند:
«عَن اَبی‌بَصیر، عَن اَبی‌عَبدِالله(ع) قالَ قُلتُ لَهُ: اَخبِرنی عَنِ اللهِ‌عَزَّوَجَلَّ، هَل یَراهُ المُؤمِنُونَ یَومَ القیامَهِ؟ قالَ: نَعَم.»
او در نقل روایت به همین‌مقدار اکتفا کرده و از آن نتیجه گرفته است که ائمۀ شیعه، قایل به رؤیت خدا بوده‌اند و شیعیان برخلاف دیدگاه ائمه رؤیت را نمی‌پذیرند!
درحقیقت، آنچه قفاری نقل کرده، قسمتی از روایت است که در جهت خواست خودشان آن‌را انتخاب کرده؛ حال‌آنکه تتمۀ روایت که بخش اعظم آن است، تقطیع و حذف شده است. در ادامۀ روایت، مراد از رؤیت به روشنی تبیین شده است که مقصود امام از رؤیت، رؤیت مورد ادعای قفاری نیست؛ بلکه رؤیت قلبی مراد بوده است.
تحریفات جدید در منابع اهل‌سنت
تحریف و دستبرد وهابیت تنها در آثار شیعه خلاصه نمی‌شود؛ بلکه وهابیت برای رسیدن به مقاصد خویش به منابع اهل‌سنت نیز دستبرد زده‌است. در زیر به نمونه‌ای از تحریف در صحیح مسلِم اشاره می‌شود.
ابن‌حجر هیتمی‌مکی‌شافعی در الصوارعُ‌المحرقه ذیل آیۀ ۱۲ سورۀ زخرف می‌گوید: مسلم، أبوداود، النسائی، ابن‌ماجه و دیگران با سندهای مختلف از پیامبراکرم(ص) نقل کرده‌اند که ایشان می فرماید: «المهدی من عترتی من ولد فاطمه»
علامه متقی هندی نیز از امّ‌سلمه نقل می‌کند که پیامبراکرم(ص) فرمود: «المهدی من عترتی من ولد فاطمه.» وی در ابتدای کتابش بیان می‌کند که منظور از رمز «م» یعنی صحیح مسلم محمد علی الصبّان در اسعافُ‌الراغبین و حمزاوی مالکی در مشارقُ‌الأنوار بیان کرده‌اند که این‌روایت در صحیح مسلم وجود داشته است. اما جای تأسف است که این‌روایت اکنون در کتاب صحیح مسلم نیست و براساس این‌شواهد، روایت یادشده از صحیح مسلم حذف شده است.
وهابیان نرم‌افزارى را نیز تهیه کرده‌اند که در آن، تفسیرهاى زیادى وجود دارد. از جمله، تفسیر آلوسى که متأسفانه سورۀ نازعات را از آن حذف کرده‌اند؛ زیرا بحث توسل به ارواح اولیا در آن وجود دارد.