آشنایی با جریانات فکری در درون وهابیت
چکیده
برای شناخت وهابیت، نیازمند آگاهی از تاریخ و سیر تطور وهابی‌گری در زادگاهش یعنی سرزمین عربستان هستیم. در این‌درس، به پنج‌جریان فکری وهابیت که همگی درون‌مذهبی و در جغرافیای شبه‌جزیره پدید آمده‌اند، اشاره شده است که عبارتنداز:
۱- سنتگرایان: جریان‌های رسمی عربستان(آلسعود-آلشیخ) شامل جریان های «سکولار، ملکیه، جامیه، و سروریه»؛
۲- نوگرایان: نوسلفی؛
۳- روشنفکران: لیبرال؛
۴- اِخوانُ التوحید(و به تعبیر ما: خوارج متأخر جهان اسلام)؛
۵- اِخوانی ها(الصحوۀُالاسلامی).
در لابلای مباحث به‌ویژه درباره جریان ، مطالبات و اقدامات گروه های لیبرال و روشنفکر سعودی و واکنش حکومت دربرابر این گروه ها، و همچنین اختلافات فکری اخوانُ‌التوحید با سران وهابیت و حاکمیت، اشاره خواهیم کرد.
مقدمه
جریان های درون‌مذهبی
در یک تقسیم میتوان جریان های مرتبط با وهابیت را به دو گروه جریان های درون‌مذهبی و برون‌مذهبی تقسیم کرد.
مراد از جریان های درون مذهبی، جریاناتی‌اند که ازنظر عقاید و مبانی عام، با وهابیت مشترک‌اند؛ اما به‌سبب برخی بحران های نظری و عملی از اندیشۀ وهابیت منشعب شده اند.
جریانهای درون مذهبی وهابیت خود به دو بخش جریان های رسمی و غیررسمی بخش می شوند. جریان‌های رسمی، جریان های حاکم بر فضای عربستان سعودی و وهابیت است و مراد از آن، دو جریان مشخص دولت یعنی آل سعود و قرائت رسمی وهابیت یعنی آل‌شیخ است.
۱- جریان های رسمی (سنتگرایان)
۱-۱- جریان سکولار
مراد از جریان سکولار در عربستان با تسامح به جریانی اطلاق میشود که از آموزه های دینی استفاده ابزاری می‌کند و به آموزه های اعتقادی و عملی، التزامی ندارد. نمایندۀ چنین جریانی در عربستان، آلسعود است. افرادی مانند شاهزاده ترکی، بندر، عبدالعزیز بن فهد، طلالو... در ثروت اندوزی و زندگی های مرفه و اشرافی و فساد و بی‌بندوباری در کشورهای غربی شهره شده اند و فضای مجازی شاهدی بر مفاسد و مشکلات آنان است! وضعیت آل سعود در حوزۀ عملکرد فردی، اجتماعی، اقتصادی و دینی به گونه ای است که گاه اعتراض همراهان وهابیشان را نیز بدنبال داشته است.
۲-۱- جریان ملکیه(درباری)
جریان ملکیه، یکی از دو رکن نظام وهابیت است. این جریان، نمایندۀ دیانت در عربستان سعودی است و رهبری آن را آل شیخ(نوادگان محمدبن عبدالوهاب) برعهده دارند. از آنجا که آلسعود خود را دولتی دینی میداند، نیازمند مشروعیت‌ بخشی به فعالیت های خود است و این مشروعیت بخشی توسط جریان ملکیه صورت می‏گیرد.
هیئت «کبارُالعلماء» که مهم‌ترین نهاد دینی عربستان است، زیر دست اینگروه است و به سیستمی جهت مشروعیت‌بخشی به اعمال دولت تبدیل شده است.
از آنجا که جریان ملکیه همواره کنار دولت بوده است، دولت نیز مهمترین نهادهای دینی عربستان را دراختیارِ آنها قرار داده است؛ هیئت «کبارُالعلماء»، دانشگاه اسلامی مدینه منوره(جامعه مدینه)، الرابطه الاسلامیه و هیئت امربه معروف و نهی ازمنکر.
۳-۱- جریان جامیه (زیر مجموعه ملکیه)
جریان جامیه به مبارزه با دیدگاه هایی پرداخت که به نقد نظام آل سعود و نکوهش همکاری علما با طاغوت می‌پرداختند. پس از شیخ محمد امان جامی، یکی از شاگردانش به نام «ربیعبن هادی مدخلی»، رهبر این‌جریان شد که از علمای عربستان در علم حدیث نیز هست و آثار فراوانی در ردّ علما و متفکرینِ مسلمانی که علیه حاکمان جائر قلم زده اند، نوشته و بیشتر آثارش علیه اندیشه های سید قطب است.
جریان ملکیه و جریان درونی آن یعنی جامیه، عناد بسیاری با شیعه دارند و تمامی تلاش خود را برای مقابله با شیعه بکار گرفتهاند.
۴-۱- سروریه
در میان مخالفان درباری شدن علما، برخی از علمای وهابیت نیز دیده میشوند که در میان آنها میتوان به محمد سرور زینُ العابدین (رهبر سروریه) اشاره کرد. انشعاب در اردوگاه علمای وهابی، سبب شد که جریان ملکیه با قدرت بیشتری در صحنه ظاهر شود و جریان افراطی تری در این عرصه بوجود آید که رهبری آن را محمد امان جامی(جریان جامیه) برعهده گرفت.
۲- جریان نوگرایان
وهابی ها با جمود فکری و اندیشه های «خوارج»گونه، خود را در خدمت هدف های آل سعود قرار دادند و در راه آرمانِ به اصطلاح، کوشیدند.
عبدالوهاب از قدرت سیاسی دولت ایجادشده، در راستای گسترش عقاید و باورهای ابداعی خویش مدد جست. او حتی با توسل به تهدید، قتل و غارت، باورهای خویش را بر دیگر فرقه های اهل سنت و نیز شیعیان تحمیل کرد. اما آل سعود نیز با بهره گیری از مفاهیمی چون «شرک زدایی و مخالفت با بدعت»!، رفتار سیاسی قدرت طلبانه و خشنی را هویت بخشیدند و درنهایت، عبدالعزیز توانست کشوری یکپارچه و حکومتی واحد در جامعۀ پراکنده و قبیله ای عربستان ایجاد کند.
هر چند پس از گذشت چند دهه، و به دلیل وابستگی وهابیت به استکبار جهانی و نفوذ آنان در ارکان نظام حکومتی عربستان، ما شاهد ضایع شدن حقوق شهروندان و افزایش اعتراض عالمان دینی، نخبگان سیاسی و فرهنگی و به طور کلی عامۀ مردم هستیم.
امروزه، اندیشه های جدیدی با ساختاری نو در وهابیت پدیدار شده است. البته در پی شکل گیریِ عربستان کنونی، با کوشش جنبش اخوان و عبدالعزیز، اختلاف هایی میان آل سعود و آل شیخ بروز کرد که بیشتر، برخاسته از واپسگرایی، انعطاف ناپذیری و عقل زدایی آیین وهابیت و تأکید افراطی بر نقل گرایی و مخالفت آن با مظاهر تمدن جدید غربی بود.
چندنکته درباره جریان نوگرا
۱- اختلاف وهابیت تندروی سنتی با نو وهابیان
برخی از عالمان تندرو وهابی و رجال دینی در پی ورود صنعت و سلاح نو، از عبدالعزیز رویگردان شدند و او را از دین وهابی برگشته خواندند. بزرگترین دشمن ابن سعود، پیر قبیله مطیر یعنی «فیصل دویش» بود که به جنگ مسلحانه علیه وی برخاست.
ایرادهای که دویش و بطورکلی، اخوان به عبدالعزیز داشتند؛ عبارت بودنداز:
دوستی با کافران و سهلانگاری در دین؛ اعزام فرزندان خود به سرزمین های شرک و کفر(غرب و اروپا)؛ استفاده از اتومبیل و تلگراف و تلفن؛ وضعیت مالیات در حجاز و نجد؛ عدم اجبار شیعۀ احسا و قطیف به پذیرش مذهب اهل جماعت و سنت؛ و همچنین درخواست اعلان جهاد علیه عراق و شیعیان.
۲- هویت جدید وهابیت امروز
آنچه امروزه به نام وهابیت ترویج می شود، حتی با آنچه یکقرنونیم بعد ابن عبدالعزیز به زور شمشیر حاکیمت بخشید، تفاوت دارد. خلاصه آنکه وهابیت در صحنه که با تشیّع و انقلاب اسلامی به مقابله برخاسته، وهابیتی است که به کلی با آنچه در اصل وجود داشته است، تفاوت دارد. پُرواضح است، وهابیت در شکل اصلیاش، مجموعه ای بسیارخشک و خشن است که حتی در سرزمین های عقب افتادۀ عربستان کنونی نیز پذیرفتنی و اجراشدنی نیست تا چه رسد به مناطق دیگر!
ازاینرو، وهابیت، امروز هویتی جدید به خود گرفته که برخاسته از ضرورت های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کنونی است.
۳- الزام های موج تمدن جدید
موج تمدن جدید غرب در دهه های اخیر، سبب شد برخی بزرگان در اندیشه های خود تجدیدنظر کنند و بسیاری از ایده های شیخ نجد را کنار بگذارند.
تجدیدنظرطلبان را میتوان «نو وهابیان» نامید؛ یعنی نسل نوگرایی از وهابیان که رگه هایی از خشونت و تعصب را با لایه هایی از نوگرایی و اصلاح طلبی تلفیق کرده اند و در اینراستا حتی حکومت عربستان را که خود از نو وهابیان متعادل است به چالش می طلبند.
افراد تحصیلکرده و روشنفکرانِ مدعی نوگرایی، معتقدند اسلام را باید از رکود و واپس گرایی که قرنها بدان دچار بوده است، به در آورد و آنرا به صحنۀ زندگی بازگرداند؛ بنابراین، سخنان و دیدگاه های علما و فقیهان و متکلمان گذشته برای زندگی امروز و نیازهای گوناگون کافی نیست
۴- مواضع سیاسی
اوج فعالیت های نو وهابیانِ افراطی را میتوان در انتشار عریضه های گوناگونی از سوی عالمان دینی، استادان دانشگاه و برخی رجال سیاسی مبنی بر تقاضای اصلاحات در ساختار سیاسی و حاکمیت کشور دانست. ۴۵۳عالِم مذهبی، قاضی و استاد دانشگاه در ۱۹۹۱م عریضه ای منتشر کردند که به شیوه ای مستقیم و محکم خواستار بازگشت ارزش های اسلامی به جامعه بودند. در ایندرخواست، ۱۲مورد اصلاحات سیاسی شامل تشکیل انجمن مشورتی، قضاوت منصفانی، توضیع دوبارۀ ثروت، پایان دادن به فساد و دادن حق تقدم به فقه اسلامی مطرح شد. این درخواست برای حکومت تکان دهنده بود؛ زیرا باعث بیداری مردم میگشت.
حکومت وهابی عربستان با وجود اختلاف دیدگاه ها، تلاش و فعالیت های اینگروه را در راستای توسعه و ترویج آیین وهابیت ارزیابی میکرد، و لذا تصمیم گرفت حتی از اینها حمایت مالی کند! حکومت وهابی به این تصمیم رسید که هرچه وهابیان مدرن، تلاش های خود را در خارج از حوزه عربستان متمرکز کنند، خود حکومت عربستان، از گزند احتمالی مخالفان در امان خواهند بود. بنابراین، آشکارا و پنهانی، از آنها حمایت گستردۀ مالی می‌کرد و نیز مبلغان فراوانی را به‌همراه امکانات بسیار به نقاط مختلف جهان میفرستاد. این مسئله، گسترش دیدگاه های وهابی را در قفقاز، آسیای میانه، پاکستان، شمال آفریقا و آسیای جنوب شرقی به همراه داشت.
۵- ماهیت ضدّ شیعیِ نو وهابیان
از ویژگی های وهابیت نخستین، ستیز با تمامی فرقه های اسلامی از جمله تشیّع است که در وهابیت مدرن، بُعد ضدشیعی آن تشدید شده است. آنچه محمدبن عبدالوهاب مطرح میکرد، نه تنها در ستیز با شیعه بود؛ بلکه همه فرقه های اسلامی را مطرود میدانست. در طول تاریخ اسلام، جز خوارج، فرقه دیگری که دارای این چنین گرایش خشک و واپس گرایانه باشد، سراغ نداریم.
بنابراین، گرایش ضدّ شیعیِ نو وهابیان، نتیجۀ فهم نادرست پیشینیان آنهاست و متأسفانه این بد فهمی هنوز هم ادامه دارد. هنوز هم وهابیان درک نکرده اند که شیعه، فرقه های مختلفی دارد که برخی از آنها(مانند غلات) بهشدت انحرافی اند و نه تنها مورد قبول شیعۀ دوازده امامی نیستند؛ بلکه مورد لعن و تکفیر نیز هستند.
۳- جریان روشنفکران
گروه های لیبرال و روشنفکرانِ سعودی به عنوان مهمترین گروه ها هستند که بررسی رابطه و نگاه آنها به ساختار قدرت در عربستان سعودی اهمیت پیدا کرده است. تحرک اجتماعی و افزایش سطح تحصیلات و آگاهی های عمومی در عربستان سعودی و به ویژه گسترش ارتباطات سعودی‌ها، منجر به ظهور و رشد این‌گروه ها شده است.
سه نکته درباره گروه های لیبرال و روشنفکر و واکنش حاکمیت
۱- مطالبات و اقدامات گروه های لیبرال و روشنفکر
گروه های لیبرال و روشنفکر در عربستان سعودی در دو دهۀ گذشته چند مطالبه را به عنوان مطالبه اصلی خود در مقابل دولت اقتدارگرای سعودی مطرح ساخته اند. برخی از این‌مطالبات عبارتنداز: پایاندادن به تسلط مذهبِ افراطگرای وهابی در حیات اجتماعی و سیاسی این کشور، برابری در جامعۀ عربستان به ویژه برای زنان و اقلیت های مذهبی، ایجاد آزادی های سیاسی و اجتماعی، برگزاری انتخابات آزاد در سطوح ملی و محلی، توجه به حقوق زنان و حقوقبشر، کاهش فساد اقتصادی و گسترش مزایای رفاهی در جامعه.
گروه اصلاح طلبان در بین استادان دانشگاه ها، روشنفکران،وکلا، روزنامه نگاران و فعالان سیاسی پا گرفته است.
۲- تقابل حکومت در مصاف با لیبرال ها و روشنفکران
واکنش حکومت آل سعود به مطالبات روشنفکران لیبرال، دو وجه عمده داشته است:
یک، همراهی ظاهری با انجام اصلاحاتِ صوری و نمایشی که هیچگونه تأثیر جدی در ساختارهای سیاسی و اجتماعی این کشور نداشته است؛ و دوم، مبادرت به اعمال فشار و سرکوب این‌ گروه ها که همچنان ادامه دارد.
۳- چالش های لیبرالها و روشنفکران برای حکومت
روشنفکران لیبرال در عربستان سعودی، باتوجه به نوع مطالبات و فعالیت های خود و همچنین شیوه های واکنش دولت سعودی در قبالشان، به چندطریق برای حکومت سعودی چالش ایجاد میکنند.
اولین چالش: طرح الگوی نوینی از مشروعیت درون عربستان سعودی است که با الگوی سنتی حاکم زاویه دارد. روشنفکران، با تکیه بر مردم و حقوق شهروندی در چارچوب های لیبرالی، الگوی سیاسی دمکراتیک را مطرح میسازند. بدیهی است، طرح این موضوع که حاکمیت باید براساس انتخابات آزاد و تحت کنترل و نظارت مردم و شهروندان باشد، به صورت بنیادی، بقای نظام سیاسی سعودی را با چالش مواجه میسازد.
چالش دوم: لزوم انفکاک مذهب افراط گرای وهابی از حیات سیاسی و اجتماعی است. روشنفکران سعودی معتقدند، حاکمیت وهابیان و علمای وهابی در عربستان و نفوذ آنها در ساختارهای سیاسی و اجتماعی، باعث عقب ماندگی شده است و لذا شهروندان از حقوق سیاسی و اجتماعی خود محروماند.
چالش سوم: را میتوان ناشی از انتقادات و اعتراضات روشنفکران به فساد سیاسی و اقتصادی درون حاکمیت دانست که حتی قشرهای سنتی جامعۀ عربستان را تحتتأثیر قرار داده است. اینموضوع که بهصورت منازعات درونخاندانی در آل سعود نیز نمودار میشود، میتواند ابعاد مشروعیت زدایی از آل سعود را فراتر از قشرهای جوان و نوگرا گسترش دهد و معضل حاکمیت را برای سعودی ها جدی کند.
۴- جنبش «اِخوانُ التوحید»
عبدالعزیز پس از تثبیت اولیه قدرت خود و فتح مناطق اطراف ریاض، به این‌نتیجه رسید که لشکر کوچک وی نمیتواند با توجه به گستردگی شبه جزیره عربستان، بر این‌مناطق چیره شود؛ بنابراین به فکر تشکیل سپاهی افتاد که بتواند در فتح دیگر مناطق شبه جزیره، مانند بخش شرقی و منطقه حجاز، آل سعود را یاری نماید. لشکری که با تمسک به آموزه های وهابی، با تمام وجود در خدمت هدف های وهابیان باشد. ازاینرو زمینه های تشکیل لشکری با نام اخوان التوحید را فراهم کرد.
۱-۴- ویژگی‌های جریان اخوانُ‌‌التوحید
جریان اخوان دارای چهار ‌ویژگی بود که میتوانست منافع آل سعود را تأمین کند:
۱-۱-۴- اخوان متشکل از بَدَویان صحرانشین بودند که به علت زندگی ساده و انعطاف پذیر، به سرعت و هنگام نیاز میتوانستند تجهیز شوند؛
۲-۱-۴- اخوانی ها بادیه نشینانی فقیر بودند و کمک های مالی و ایجاد انگیزه های مادی در آنها، مانند بدست‌آوردنِ غنایم و مقام، میتوانست آنان را به شدت به دستگاه آل سعود وابسته کند؛
۳-۱-۴-. گروه اخوان از نظر معلومات دینی، کاملاً بی سواد بودند و این امر آنان را مستعد القای عقاید وهابیت می‌کرد؛
۴-۱-۴- روحیه بیابانی و زندگی در شرایط دشوار و جنگ های پیوسته میان قبایل، از آنان افرادی بی‌‌احساس و خشن ساخته بود که برای هرمأموریتی آماده بودند و هر اشاره ای از سوی خاندان آل سعود کافی بود که منطقه زیبایی را پس از ساعتی، به ویرانه تبدیل کنند!
۲-۴- جنایات اخوانی‌ها
درمجموع، با نگاهی به باورها و عملکرد آنها، میتوان آنان را خوارج متأخر جهان اسلام نامید. اخوان با کمک‌‌های آلسعود و فعالیت مبلغان وهابی، رفته رفته رشد بسیاری کرد و با پیوستن دیگر قبایل منطقه به آنها قدرت یافت. آل سعود در سال های ۱۹۱۳-۱۹۲۵م بهره های فراوانی از برد و با کمک سپاه اخوان، سیطره خود را بر عربستان کامل کرد. ریاست اخوان بر عهده فردی بهنام «فیصل الدویش» گذارده شد که بعدها خود به یکی از مخالفان اصلی آل سعود و خاندان آلشیخ تبدیل شد و به دست عبدالعزیز کشته شد.
جنایت های اخوان در گوشه و کنار شبه جزیره عرب، چنان گسترده بود که زبان‌زد خاص و عام شد. اخوانیها در مناطقی مانند حائل، قصیم، بریده، جوف، تربه و حفر، به بهانه شرک، رسماً به کشتار مسلمانان پرداختند. آنان در منطقه حائل، مردم را زنده زنده در آتش سوزاندند وتعداد بسیاری را گردن زدند.
در منطقه احسا که محل زندگی شیعیان بود، آل سعود و در رأس آنان اخوان، جنایات و فجایع را از حد گذراندند. عبدالعزیز پس‌از فتح احسا دستور داد، سر بسیاری از بزرگان و مشایخ را بریدند و بر روی طبق های غذا قرار دادند و مردم را مجبور به خوردن این‌غذاها نمودند! در بخش های دیگر احسا، مانند قطیف، عقیر و جبیل، چنین جنایت هایی رواج یافت. جهت اطلاع بیشتر از تاریخ تصرفات وهابیان در شبه‌جزیره به پی‌نوشت مراجعه شود.
۳-۴- اختلاف اخوانُ‌‌التوحید با آل سعود و فرجام وحشی‌گری
شاید اگر حرکتی به نام اخوان شکل نمی گرفت، آل سعود هرگز نمیتوانست بر شبه جزیره تسلط یاید. مهم‌ترین اختلاف های اخوانی ها با آلسعود و وهابیت، در چند موضوع زیر است که درنهایت به منازعه با عبدالعزیز(حاکمیت وقت) انجامید و سران آنها بدست آل‌سعود کشته شدند.
۱-۳-۴- تبلیغ شیوخ وهابی در میان بدویان(اخوان) و نیز بیسوادی آنان، موجب شد که اخوان از صاحبان اندیشه وهابی پیشی بگیرند. بههمین‌دلیل، تنها خود را مسلمان میدانستند و هرگونه تسامح و مصلحت اندیشی خاندان آل‌سعود و آل شیخ را حمل بر بی دینی و بی توجهی به عقاید محمدبن عبدالوهاب میشمردند.
۲-۳-۴- اخوانی‌ها بَدَویانی بودند که درابتدا ازنظر مالی و موقعیت اجتماعی هیچ گونه جایگاهی نداشتند و بدلیل حمایت‌های آلسعود و جنگ هایی که با مسلمانان داشتند، توانستند رفته رفته جایگاهی برای خود کسب کنند.
۳-۳-۴- اخوان، پیروزی ها و فتوحات عبدالعزیز در شبه جزیره را مرهون تلاش های خود میدانستند و بهویژه در فتح حجاز، بر این بودند که آنان زحمت فتح این‌مناطق را برعهده گرفته اند و در تقسیم قدرت، باید به گونه ای ویژه سهیم باشند؛ اما عبدالعزیز، اخوان را سد راه خود میدید.
۴-۳-۴- قدرت‌یافتن بیشتر اخوان تهدیدی جدی برای قدرت مطلق عبدالعزیز شمرده می‏شد؛ ازاین‌رو، عبدالعزیز پس‌از تثبیت قدرت خود، رهبران اخوان را از امارت این‌ شهرها برداشت.
در ۱۹۲۷م سران اخوان یعنی فیصل الدویش، ابن حثلین و ابن بجاد در نامه ای، انتقادهای خود را به عبدالعزیز اعلام کردند، که برخی از آنها عبارت‌‌بوداز:
سفر فیصل(فرزند عبدالعزیز) به لندن؛ استفاده از تلگراف، تلفن و اتومبیل در سرزمین های اسلامی؛ تعامل با اردن و عراق؛ و تسامح با خوارج(شیعه) در احسا و قطیف.
به باور اخوان، عبدالعزیز باید شیعیان را یا وادار به پذیرش اسلام (وهابیت) میکرد یا همه آنها را از دم تیغ می‌گذراند! آنان از عبدالعزیز خواستند که به شیعیان عراق اجازه بهره برداری از مراتع سرزمین های اسلامی را در منطقه مرزی ندهد.
از این‌تاریخ، رفته رفته تقابل میان وهابیت و اخوان شفاف شد و دو گروه، دربرابر هم صف آرایی کردند. پس‌از آن، حمله ها و غارت های اخوان به شیعیان مناطق مرزی عراق و کویت ادامه یافت. این‌امر، خشم انگلیس را برانگیخت و ازسوی‌دیگر، هدف اصلی عبدالعزیز را ‌ـ‌ که تشکیل دولت مرکزی بود‌ـ ‌، به چالش میکشید.
سرانجام در اواخر ۱۹۲۹م(۱۳۰۸ش) با تبانی آلسعود و انگلستان، همه گروه های اخوانی درهم شکسته و تعداد بیشماری از آنها کشته شدند. رهبران اخوان نیز دستگیر شده و در زندان به قتل رسیدند.
۵- جریان الصحوۀُالاسلامی(اخوانی)
«الصحوه» در پی تلفیق تفکر اخوانی با تفکر وهابی سعودی بوجود آمد، تا طبق سیاست مؤسسانش، پیروان در زمینه دینی از تفکر وهابی و در زمینه سیاسی از تفکر اخوانی تبعیت کنند.
البته پیش‌زمینه تشکیل «الصحوه» به تفکر سید قطب بازمی‌گردد. وهابیان متأثر از دیدگاه او، بر آن شدند که اگر تاکنون شرک را فقط متوجه برخی توده های مردم مسلمان و به‌جهت برخی از اعمال عبادی آنها می‌دانستند، اکنون باید متوجه انحراف حاکمان نیز شد و لذا الصحوه به انتقاد از حاکمیت آل سعود پرداخت. از افراد شاخص این‌جریان می‌توان ناصر عمر، محمد العریفی، سلمان العوده، و عوض القرنی و سردمدار آن یوسف قرضاوی در قطر است.