نقد و بررسی دیدگاه وهابیت دربارۀ بناء بر قبور
مقدمه
ازجمله موضوعات مورد اختلافِ مسلمانان با وهابیان، مسئلۀ بنای قبور و موضوعات مرتبط با آن است. مسلمانان در طول تاریخ به سنّت بنای قبر عمل کرده و بر جواز و استحباب آن، به ادله‌ای از کتاب و سنّت تمسک کرده‌اند. غیر از تأکید قرآن و سنت، این عمل موافق با منطق عقل و روش عقلا نیز هست. از زمان ابن‌تیمیه مخالفت با بنای قبر شروع، و ادعا شد که این‌بناها از مظاهر شرک هستند. تا آنکه در زمان آل‌سعود با فتوای علمای وهابی، متأسفانه شاهد تخریب بارگاه و بناهای روی قبور بودیم.
در این‌در‌س با دیدگاه افراطی وهابیت و نقد سایر مذاهب بر آرای خلاف آنها و مخالفت عموم مسلمانان با کردار غیردینی آنها آشنا می‌شویم.
۱- بررسی و نقد فتاوای وهابیان دربارۀ بنای بر قبور
۱-۱- استدلال وهابیان براینکه بناء بر قبور بدعت است؛
گروه دائمی فتوای وهابیان می‌گوید:
ساختن بر قبور بدعتی منکر است که در آن غلو در تعظیم کسی است که در آنجا دفن شده است، و این راهی به سوی شرک می‌باشد، و لذا بر ولی امر مسلمانان یا نائب اوست که دستور دهد تا آنچه بر قبور است خراب و با زمین یکسان گردد تا با این بدعت مقابله شده و راه شرک بسته شود.
حتی محمّد ناصرالدین البانی دربارۀ گنبد قبر رسول‌خدا(ص) می‌نویسد:
ازجمله‌ اموری که باعث تأسّف است اینکه این‌گنبد از چندقرن پیش بر روی قبر پیامبر(ص) بنا شده است... امری که صاحب قبر از آن‌راضی نیست!
۲-۱- ادّعای اجماع؛
علمای وهابی مدینه در استفتای آل‌سعود دربارۀ بناهای بقیع نوشتند: «بنای بر قبور اجماعاً ممنوع است؛ به‌جهت صحت روایاتی که در منع آن وارد شده است.»
نقداستدلال وهابیان بربدعت بناء بر قبور
در پاسخ می‌گوییم:
اول اینکه می گویید بنای بر قبور بدعت است.
بدعت دو رکن دارد:
اول: زیاده یا نقیصه در دین؛
دوم: نبودِ دلیل عام یا خاص بر امر حادث.
در مورد جواز بنای بر قبور، هم دلیل خاص(سنّت و سیرۀ سلف از مسلمانان) داریم و هم دلیل عام.
دوم در پاسخ به ادعای اجماع می گوییم.
اولا: چنین اجماعی وجود ندارد و صرفاً ادعا است؛
ثانیا: اجماع ادعایی آنها مستقلاً اعتباری ندارد.
ثالثا: اگر مراد از اجماع، سیره عملی مسلمانان باشد از زمان وفات پیامبر(ص) تا این زمان، این برخلاف چیزی است که آن‌را به اثبات می‌رسانیم؛ زیرا با مروری بر تاریخ مسلمانان پی می‌بریم که مسئله بنای بر قبور از سیره و سنّت همیشگی مسلمانان بوده است.
۳-۱- استدلال وهابیان به برخی احادیث
عمده استدلال وهابیان بر حرمت بنای بر قبور، روایاتی است که از طریق اهل‌سنّت وارد شده است؛ مانند: حدیثی که ابن جریح مع الواسطه از جابر نقل کرده که در آن رسول‌خدا(ص) از گچ‌کاری در قبور و از اینکه کسی بر روی قبور بنشیند و از بنای بر قبور نهی نموده است. به همین‌مضمون، روایات دیگری هم از طرق مختلف، نقل شده است؛
لیکن در این‌احادیث هم مجموعه‌ای از نقاط ضعف وجود دارد که باعث می‌شود از حجیت و اعتبار بیفتد.
اولا: ابن‌حجر می‌گوید: «از یحیی‌بن معین دربارۀ حدیث ابن‌جریح سؤال شد، گفت: تمام احادیث وی ضعیف است و از احمدبن حنبل نیز دربارۀ ابن‌جریح ‌ نقل شده است که گفت: « ابن‌جریح، احادیث منکر نقل کرده است.»
ثانیاً: حدیث از حیث متن شدیداً اضطراب دارد؛ زیرا با تعبیرهای گوناگون از جابر نقل شده است و روشن است که اضطراب متن، روایت را از حجیت ساقط می‌کند.
و حدیث ابوسعید و امّ‌سلمه که به همین مضمون است و درآن رسول‌خدا(ص) از بنای بر قبور و گچ‌کاری‌کردنِ قبر و نشستن بر آن نهی فرموده است. و حدیث ابی‌الهیاج که به نظر ما از حیث سند و دلالت ضعیف است.
بنابراین، تا اینجا و با بهره‌گیری از شیوۀ نقضی، چنان‌که دیدیم وهابیت نتوانست دلیلی محکم بر ادعای خود اقامه کند. اما درمقابل و با اتخاذ شیوۀ حلّی، ما ادله‌ای محکم بر جواز بناء بر قبور داریم که در زیر بدان اشاره می‌شود.
۲- دیدگاه قرآن دربارۀ بنای بر قبور
قرآن‌کریم به مسئله بنای بر قبور به طور صریح و خاص نپرداخته است؛ لکن می‌توان حکم آن‌را از ضمن آیات قرآن استفاده نمود:
با اشاره به آیۀ ۳۲ از سوره مبارکه حج می فرماید:
« ذالک وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ»
هر کس شعائر دین خدا را بزرگ و محترم دارد، این صفت دل‌های باتقواست.»
بنای بر قبور، تعظیم شعائر الهی می باشد، به نظر ما وجود انبیا و اولیا نیز از بزرگ‌ترین و بارزترین نشانه‌های دین خداوند هستند؛ زیرا آنها از آن‌جهت که معصوم‌اَند و کار خلاف انجام نمی‌دهند، سیره و اقوال‌شان مطابق با حق و حقیقت است. آنان کسانی‌اَند که می‌توانند بشر را به سوی حق و حقیقت و توحید رهنمون سازند.
از آنجاکه وجود پیامبراکرم(ص) و اوصیای مکرم ایشان(ع) و اولیای الهی چنین‌ویژگی مهمی دارند، حفظ و صیانت آثار آنان و حفظ قبورشان و بنای قبر و گل‌دسته برای آنها نیز در راستای همین‌اهداف است؛ زیرا این‌اعمال درحقیقت تعظیم اشخاصی است که خود و سنت‌شان شعایر و راهنمایی به سوی پروردگار است.
بنای بر قبور اولیای الهی، مصداق ترفیع بیوت در آیۀ ۳۶ و ۳۷ از سوره مبارکه نور می باشد آنجا که خداوند می فرماید:
«فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللهُ أَنْ‌تُرْفَعَ وَیُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَالآصالِ * رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَهٌ وَلا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللهِ وَإِقَامِ الصَّلَاهِ وَإِیتَاء الزَّکَاهِ یَخَافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ »
استدلال به آیۀ بالا متوقف بر بیان دو امر است:
اولاً: بیوت در آیه، خصوص مساجد نیست؛ بلکه اعم از مساجد و اماکنی است که در آنها یاد خدا می‌شود؛ مانند خانۀ انبیاء و ائمه(ع). بنابراین بیوت یادشدۀ قرآنی، شامل غیرمساجد هم هست.
ثانیاً: مقصود از «رَفَع» در آیۀ شریفه، بالابردنِ ساختمان قبر است که همان رفع ظاهری و بنای قبر است.
سیرۀ سلف دربارۀ بنای بر قبور
با مراجعه به تاریخ مسلمانان پس‌از ظهور اسلام پی می‌بریم که بنای بر قبور، سیرۀ عملی مسلمانان در طول تاریخ بوده و مورد اعتراض هیچ‌یک از صحابه و تابعین تا این‌زمان واقع نشده است. مثلاً مسلمانان جسد پیامبراکرم(ص) را در خانه‌ای سقف‌دار دفن نمودند و از آن‌زمان به بعد، آن‌مکان مورد توجه تمام فرق اسلامی قرار گرفته است.
۳- سنتِ مزار
تاریخ اسلام، شواهد عینی بسیاری دربارۀ سنتِ مزار دارد. بنابراین ساختن زیارتگاه و مزار برای بزرگان، سنتی همیشگی در طول تاریخ بوده است. مانند مزار بلال حبشی در دمشق؛ مزار طلحه‌بن عبیدالله در مدینه؛ مرقد حضرت علی(ع) و مزار ذوالنون مصری.
۴- سنت بنای مسجد در کنار قبور بزرگان
عموم مسلمانان، ساختن مسجد در کنار قبور اولیای الهی را جایز شمرده‌اند و بدان عمل می‌کنند. بدیهی است که نیت آنها در این‌عمل، متبرک‌بودنِ زمین و بقعه‌ای است که ولیّ‌خدا در آن مدفون است.
امّا وهابیان، همان‌گونه که ساختنِ گنبد و بارگاه بر قبور اولیای الهی را حرام می‌دانند، ساختن مسجد در کنار قبور اولیا را نیز حرام دانسته و راهی به سوی شرک می‌دانند.
۱-۴- روایات وهابیان در حرمت ساختن مسجد در کنار قبور اولیا
وهابیان بر حرمت ساختن مسجد در کنار قبور اولیای الهی و نمازگزاردن در آن، به ادله‌ای روایی استمساک جسته‌اند مانند: روایت جندب‌بن عبدالله بجلی که می‌گوید: از رسول‌خدا(ص) پنج‌روز قبل از وفاتش شنیدم که فرمود: آگاه باشید، همانا کسانی قبل از شما قبور انبیای خود را به‌عنوان مساجد قرار می‌دادند. اما شما این‌کار را نکنید، من شما را از این‌عمل باز می‌دارم.
۲-۴- نقد وهابیان در حرمت ساختن مسجد در کنار قبور اولیا
۱-۲-۴- در جواب استدلال به این‌روایات باید گفت:
اولاً: فهمیدن مقصود این‌روایات، متوقف بر دانستن مقصود یهود و نصارا از ساختن مسجد بر قبور اولیای خود است؛ زیرا پیامبر(ص) از قیام به عملی که یهود و نصارا با قصد خاصی انجام می‌دهند، نهی کرده است.
با مراجعه و تدقیق در مضمون آن‌روایات پی می‌بریم که یهود و نصارا، قبور اولیای خود را مسجد و قبله قرار می‌دادند و به طرف آن‌قبور سجده می‌کردند و درحقیقت، آنان‌را عبادت می‌کردند. لذا پیامبر(ص) شدیداً با این‌عمل مقابله کرده و از آن نهی فرموده است.
ثانیاً: روایت، از ساختن مسجد بر روی قبر نهی می‌کند و هیچ ‌اشاره‌ای به ساختن مسجد در کنار قبور انبیا و اولیا ندارد.
ثالثاً: معلوم نیست که نهی در این‌روایات، تحریمی باشد؛ چنان‌که بخاری این‌روایات را تحت عنوان «باب مایکره من إتخاذ المساجد علی القبور» آورده و آن را حمل بر نهی تنزیهی و کراهتی کرده است.
رابعاً: در بحث ساختن مسجد در کنار قبور اولیا باید دیدگاه قرآن را نیز جستجو کرد.
خداوندمتعال در قضیّۀ اصحاب‌کهف می‌فرماید:
«وَکَذلِکَ أَعْثَرْنا عَلَیْهِمْ لِیَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَهَ لا رَیْبَ فِیها إِذْ یَتَنازَعُونَ بَیْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقالُوا ابْنُوا عَلَیْهِمْ بُنْیاناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلی أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً»
خداوند در این‌آیه به چگونگی اطلاع مردم از آنان اشاره کرده است. آنان در طریقۀ تکریم اصحاب‌کهف اختلاف داشتند؛ برخی معتقد بودند که بر روی آنان ساختمانی ساخته شود یا دیواری دور آنان کشیده شود؛ اما غالب افراد پیشنهاد دادند که در کنار آنان مساجدی ساخته شود.
البته می‌دانیم که قرآن، کتاب قصه‌گوییِ صرف نیست؛ بلکه اگر داستانی را تعریف می‌کند به‌منظور بهره‌برداری مسلمانان از آن‌داستان است. از آنجاکه خداوندمتعال پیشنهاد دوم(ساختن مسجد در کنار اصحاب کهف) را ردّ نکرده و آن‌را مجرای شرک نمی‌داند، می‌توانیم آن‌را دلیل بر امضا و تقریر عمل آنان بدانیم.
۲-۲-۴- سیرۀ صحابه و مسلمانان
با مراجعه به سیره مسلمانان در طول تاریخ، پی می‌بریم که آنان در کنار قبور اولیای خود مسجد می‌ساختند. مورخین، داستان مسافرت ابوجندل با ابوبصیر را نقل کرده‌اند که در ضمن آن آمده: نامۀ رسول‌خدا(ص) به دست ابوجندل رسید؛ درحالی‌که ابوبصیر مشغول جان‌کندن بود. او درحالی‌که در دستش نامه رسول‌خدا(ص) بود از دار دنیا رفت. ابوجندل او را در همان‌مکان دفن کرد، و بر روی قبرش مسجدی بنا کرد.