جسمانیت خدا در پندار وهابیت با تأکید بر دیدگاه ابن‌تیمیه
این درس دربارۀ پاسخ وهابیت به پرسش‌های زیر است:
براستی آیا خداوند دارای جسم است؟ آیا تفکر تجسیم در بین مسلمین امروزی وجود دارد یا این تفکر منسوخ شده است؟ آیا نسبت تجسیم به وهابیان و بویژه ابن‌تیمیه نسبت صحیحی است؟ آیا از علمای مسلمین کسی ابن‌تیمیه را متهم به تجسیم کرده است؟ و اینکه تفکر تجسیم چه تبعاتی در پی دارد؟
بسیاری بر این‌باورند که تفکر تجسیم در بین برخی از مسلمین رواج داشته است و منسوخ شده و کسی دیگر بر این عقیده نیست؛ اما واقعیت چیز دیگری است. اگر با دقت آرای ابن‌تیمیه و پیروانش را بشکافیم خواهیم دید که او به دیدگاه تجسیم (یعنی اتصاف جسمانیت خداوند) نزدیک است.
سلفیان و بخصوص ابن تیمیه، مؤسس تفکر سلفی به صورت کاملا زیرکانه عقیده تجسیم را در بین مردم منتشر می‌کنند و این تفکر را به‌صورت منظم و مبنایی مطرح می‌کنند. در ابتدا بحث عدم جواز مجاز در قرآن و سنت را مطرح کرده و می‌گوید باید به ظاهر نصوص معتقد بود و حق تأویل و مجاز را نداریم و برهمین مبنا لوازم جسمیت مثل جهت، تحیز، وزن و... را اثبات می‌کند و درنهایت اصل جسمیت را برای خداوند تایید می‌کند و منکر آن را نیز جاهل و در گمراهی می‌‌داند!
۱- دیدگاه اهل‌سنت دربارۀ نظر ابن‌تیمیه در باب تجسیم
بسیاری از علمای مسلمین ابن‌تیمیه را به تجسیم متهم کرده‌اند؛ مانند: تقی‌الدین حصنی دمشقی؛ ابن‌حجر هیثمی؛ ابی‌الفداء؛ ابن‌حجر عسقلانی و شیخ عبدالله الهرری که به ابن‌تیمیه نسبت تجسیم داده‌اند.
۲- مخالفت ابن‌تیمیه با «مجاز»
ابن‌تیمیه برای اثبات جسمیت از راه‌های مختلف استفاده کرده است، گاهی نفی و اثبات جسمیت را بدعت می‌داند، گاهی لوازم جسم را برای ذات باری‌تعالی اثبات می‌کند و در برخی موارد اصل جسمیت را اثبات می‌کند.
مبنای اولیۀ ابن‌تیمیه برای اثبات جسمیت، بحث مجاز و عدم آن در لغت است. ابن‌تیمیه و پیروان او از کسانی هستند که مجاز را در لغت عرب جائز نمی‌دانند و ابن‌تیمیه، سردستۀ مخالفان مجاز است با اینکه قبل از او به نقل وی، ابوالاسحاق محمدبن ابراهیم اسفراینی به مخالفت با مجاز پرداخته؛ اما در بین منکرین مجاز، ابن‌تیمیه از بارزترینِ آنهاست.
پیروان وی نیز در بحث مجاز راه او را در پی گرفته و همانند او سخن گفته‌اند.
ابن‌قیم جوزی که مقرّر و شاگرد ابن‌تیمیه است، پا را فراتر نهاده و در کتاب الصواعق‌المرسله، فصلی را با این عنوان می‌آورد: فصل فی کسر الطاغوت الثالث الذی وضعته الجهمیه لتعطیل حقائق الأسماء والصفات وهو طاغوت المجاز.
۳- دیدگاه مسلمین در باب مجاز
درمقابل دیدگاه ابن‌تیمیه، نظر جمهور علمای اسلام بر وجود و صحتِ مجاز در لغت عرب و در سنت رسول‌الله و قرآن است. مثلاً عبدالقاهر جرجانی معتقد است: «کسی که منکر مجاز است و می‌گوید مجاز دروغ است، اشتباه بزرگی مرتکب شده و شیطان در او تأثیر گذاشته و دینش را به سرقت برده است.»
۱-۳- شواهد مجاز در قرآن و احادیث
در قرآن مجازات بسیاری بکار رفته و به حدی است که درباره‌اش کتاب‌ها نوشته شده است. مانند: وَاسْأَلِ الْقَرْیَه،َ که مضاف در کلام حذف شده؛ یعنی از اهل‌قریه سؤال کن.
بخاری در صحیح خود از عدی‌بن حاتم نقل می‌کند، زمانی که آیۀ شریفه
«حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ»
نازل شد من دو رشته طناب سفید و سیاه زیر متکای خود قرار می‌دادم، و در شب به آن می‌نگریستم، اما برای من چیزی روشن نمی‌شد! صبح‌گاه به نزد پیامبراکرم(ص) رفتم و ماجرا را گفتم، ایشان فرمودند: مراد، سیاهی شب و سفیدی روز است. این صحابی قرآن را بر حقیقت حمل نمود و دچار اشتباه شد و پیامبر(ص) او را از اشتباه رهانید. لذا نمی‌توان در تمامی ‌احوال، آیات و روایات را حمل بر حقیقت نمود.
۴- اثبات جسمیت در گفتار ابن‌تیمیه
ابن‌تیمیه پس‌از ردّ مجاز در قرآن و سنت، وارد انحراف دوم شد و به اثبات لوازم جسمیت برای خداوند متعال پرداخت. این لوازم عبارت اند از: محدودیت خداوند؛ جهت خداوند و رؤیت خداوند.
در این عبارت دلیل عقلی برای بحث حدّ را نیز مطرح می‌کند و آن اینکه اگر خداوند را محدود ندانیم یا باید قایل به عدم وجود خدا شویم و یا قایل به حلول خداوند در مخلوقات؛ زیرا مباینتی بین خدا و مخلوق نیست. درحقیقت، این استدلال براساس جسمانی‌بودنِ خداوند تنظیم شده است؛ زیرا تمام اجسام محدود هستند و عدم حدّ، مساوی با عدم وجود است و یا منجر به حلول می‌شود.
۱-۴- اقوال در محدودیت خداوند و دیدگاه ابن‌تیمیه در باب «حدّ»
اما دیدگاه ابن‌تیمیه در باب حدّ، همراه با نقل‌های احتیاطانه‌ای از اوست. او سعی دارد بدون گفتن قلتُ و یا أقولُ و امثال اینها، با ظرافت خاصی نظر خود را از سایرین نقل کند و آن‌را نقد هم نکند و یا به طریقی به ائمۀ اهل‌سنت و سلف مستند سازد.
۲-۴- اعتقاد سلفیان و ابن‌تیمیه در باب «جهت»
ابن‌تیمیه و پیروانش برای خداوند، اثبات جهت غلوّ نموده‌اند و حتی قایلین به عدم جهت را خارج از دین می‌شمرند و می‌گویند شما با این‌سخن خود، خداوندمتعال را نفی کرده‌اید؛ زیرا موجودی نیست مگر اینکه دارای جهت می‌باشد.
۳-۴- دیدگاه این‌تیمیه درباب «رؤیت خداوند»
ابن‌تیمیه در دیده‌شدنِ خداوند در دنیا توسط افرادی غیر از پیامبراکرم(ص) اشکال می‌کند و معتقدین به این را، از دین خارج دانسته و حتی در صورت عدم توبه حکم به قتل او نموده است. اما در مورد امکان رؤیت که از لوازم جسمیت است، نه تنها انکار نمی‌کند؛ بلکه آن را اثبات می‌کند و با مثال سعی در توضیح آن برمی‌آید.
۴-۴- دیدگاه ابن‌تیمیه درباب «وزن خداوند»
دیگر از خصوصیات جسم، وزن است. ابن‌تیمیه برای اثبات سنگینی و وزن برای خداوندمتعال متوسل به حدیثی از کعب‌الاحبار می‌شود. اما از آنجاکه این حدیث دارای سندی متصل به پیامبراکرم(ص) نیست سعی در اثبات دلالت حدیث دارد و با استفاده از بزرگانی که در سند هستند دلالت را تصحیح می‌کند و در نهایت می‌گوید سنگینی خداوند، امر منکری نیست.
احمد معاذ حقی با توجه به مفاد حدیث می‌گوید این حدیث ضعیف است تا اندکی ‌ابن‌تیمیه را از هجمۀ ایرادات و نسبت‌های غیرمعقول مبرا سازد. اما ابن‌قیم جوزی صریحاً حدیث را صحیح می‌داند و در عمل با استاد خویش(ابن‌تیمیه) هم‌عقیده است.
سلفیه، نه تنها خصوصیات جسم را برای خداوند اثبات کرده که پا را فراتر می‌نهند و سعی می‌کنند با بازی با عبارات، ذهن مخاطب را برای اثبات لفظ جسمیت آماده کنند. کلماتی که از این پس خواهد آمد، گویای اثبات جسم برای خداوندمتعال است.
۵-۴- دیدگاه ابن‌تیمیه در اینکه اثبات و نفی جسمیت، بدعت است
ابن‌تیمیه نیز جسمانیت را به عنوان صفت، نه نفی می‌کند و نه اثبات. اما سخنی از واقعیت خداوند مطرح نمی‌کند که خداوند جسم است یا خیر؟ و از این موضوع می‌گذرد تا مخاطب تصور نماید ابن‌تیمیه خدا را منتسب به جسم نمی‌داند.
ابن‌تیمیه در گام بعدی می‌گوید: از سلف در جهت اثبات و یا نفی جسمیت سخنی وارد نشده است و مذمتی هم از مجسمه نشده؛ اما از کسانی که نفی جسمیت کرده‌اند(منزّهه) مذمت شده است.
۶-۴- ابن‌تیمیه قول به جسمیت را نزدیک‌تر به سنت پیامبر(ص) می‌داند
۷-۴- ادعای ابن‌تیمیه مبنی بر تجسیم بسیاری از اهل‌اسلام!
تلاش نهایی ابن‌تیمیه در بحث تجسیم، این است که این‌تفکر انحرافی را به تمام اهل‌اسلام نسبت دهد! و تمام سعی خود را در فریب عوام بکار بگیرد تا با دروغ، مردم را همراه خود نماید. او در عباراتش فرض را بر جسمیت دانسته و می‌گوید: تمام اجسام حادث نیستند و این نظریه را طوایف بسیاری از مسلمین و سایر گروه‌ها پذیرفته‌اند. حال‌آنکه مسلمین چنین سخنی را نمی‌گویند و نمی‌پذیرند.