انحراف وهابیت در بحثِ «ایمان و کفر»
این درس شامل دو بخش: مفهوم‌شناسی ایمان و کفر نزد فرق اسلامی است تا سرچشمه‌های انحراف وهابیت تکفیری روشن شود.
بخش اول. مفهوم‌شناسیِ ایمان
معنای لغوی ایمان تصدیق کردن است و در اصطلاح محل اختلاف واقع شده است، گروهی ایمان را صرفاً تصدیق زبانی (اقرار) دانسته اند و برخی علاوه بر آن تصدیق قلبی را نیز شرط می دانند، اما گروهی همچون خوارج عمل را نیز در معنای ایمان دخیل کرده اند و همین امر باعث خون ریزی های بسیار زیاد گشت در مقابل مسلمین این روش را برنتافتند و با استناد به آیات قرآن کریم و احادیث صحیح رسول الله(ص) عمل را ملازم با ایمان ندانسته و مرتکب کبیره را تنها فاسق دانستند و از حیطه اسلام خارج ننمودند.
۱- دیدگاه سه فرقۀ خوارج، مرجئه و معتزله دربارۀ ایمان
در تاریخ اسلام سه انحراف مهم در تعریف اصطلاحی ایمان مشاهده می‏شود،
خوارج(تلازم ایمان و عمل)، مرجئه( عدم تلازم میان ایمان و عمل) و معتزله( منزله بین منزلتین).
هر سه این دیدگاه‏ ها نیز به سبب مغایرت با اندیشه عموم مسلمانان، از میان رفتند.
از آن‌میان، فرقه‌ای که سرچشمۀ تفکر تکفیری است، خوارج است. باوجود عقاید متنوع خوارج، آنچه بیش از همه، به شکل‏گیری اندیشۀ اعتقادی خوارج انجامید و در واکنش به آن نیز مذاهب دیگری بوجود آمد، قرائت افراطیِ آنها از مفهوم ایمان بود. آنان با قرائتی که از ایمان ارایه کردند، تمامی مسلمانان را کافر شمردند و شاید بتوان آنان را نخستین گروه تکفیری درجهان اسلام نامید.
بنابر دیدگاه خوارج، ایمان سه جزء دارد: تصدیق(اقرارِ) زبانی، تصدیق قلبی، و تصدیق(انجامِ) عملی. به گمان خوارج، اگر کسی به زبان و قلب به خدا ایمان داشته باشد؛ اما مرتکب گناه شود، ایمان خود را از دست داده و کافر می‏شود. آنان با تکیه بر این‌مبنا، معتقد بودند: مخالفان‌شان علاوه بر کفر، مشرک نیز هستند؛ و قاعدین خوارج(کسانی از خوارج که جنگ نمی‌کردند) کافرند؛ و اینکه مناطق مخالفین، دارُالکفر است؛ و سرانجام اینکه کافران واجبُ‌القتل‌اَند.
پس کشتن زنان و فرزندان کافران نیز مباح است و کودکان آنها، همیشه در آتش خواهند ماند. اگر بخواهیم برای ترسیم اندیشۀ اسلامی در مورد معنای اصطلاحیِ ایمان، بُرداری رسم کنیم، در دو سرِ طیف، دو عقیدۀ انحرافی خوارج و مرجئه قرار می‏گیرد و در میانه، سایر مذاهب اسلامی قرار دارند:
۲- دیدگاه عامۀ مسلمانان دربارۀ ایمان
بیشتر اندیشمندان اسلامی اعم از شیعه و سنی، بر آنند که میان ایمان و عمل، تلازمی وجود ندارد و کلاً عمل از ایمان متأخر و جدا نیست. به نظر ایشان معنای اصطلاحی ایمان همان تصدیق به زبان و قلب است و گناه، فرد را از ایمان خارج نمی‏کند؛ بلکه موجب فسق او می‏شود. لذا شخص تا هنگامی که عمل مستلزم کفر انجام ندهد، مؤمن است؛ هرچند مؤمنِ فاسق. بنابراین عمل جزو معنای اصطلاحیِ ایمان نیست و خارج از معنای آن است.
بخش دوم. کفر و تکفیر
۱- مفهوم‌شناسیِ کفر
کفر در لغت به معنای پنهان‌کردن و پوشاندن است. به شب تاریک کافر گفته می‏شود؛ زیرا شب با تاریکی‌اش، همه‌چیز را می‏پوشاند.
در دانش کلام، کفر در برابر ایمان است و در اینجا مفهوم، مرزها و معیارهای کفر بدقت بررسی می‌شود. در علم کلام، کفر، جدای از انکار لسانی، از افعال قلوب شمرده می‏شود. پس کفر در علم کلام، انکار چیزی است که شأن آن ایمان‌ آوردن به آن است. به عبارت دیگر، انکار هر یک از متعلقات ایمان، موجب کفر می‏شود. این‌انکار گاهی در اموری است که باید به آنها ایمان تفصیلی داشت، مانند توحید، معاد، نماز، روزه و...؛
و گاهی در اموری است که علم تفصیلی به آنها وجود ندارد و تنها می‏دانیم که اجمالاً در دین مسایلی وجود دارد. در این‌موارد، ایمان اجمالی کفایت می‏کند.
بنابراین، انکار خداوند با تمامی ابعاد وجودی و صفاتی وی، انکار بخش یا تمام رسالت پیامبراکرم(ص)، انکار غیب و معاد، کفر شمرده می‌شود.
۲- ابعاد تفکر تکفیری
یکی از معضلات اساسی میان مذاهب اسلامی، مسئلۀ تکفیر مخالفان است. باید بدانیم که مسئلۀ تکفیر، تنها میان شیعیان و اهل‌سنت نبوده است، و این قضیه در میان فرق مختلف اهل‌سنت نیز بوده و هست. مثلاً محمدبن موسی‌حنفی(قاضی دمشق) شافعی‌ها را تکفیر کرده است، و نیز ابوحامد طوسی، حنابله را رَمی به کفر کرده و درمقابل این، ابن‌حاتمِ‌حنبلی معتقد بود جز حنابله بقیه مسلمان نیستند!
سرچشمۀ سفاکی و فتنۀ تکفیر به‌همراه اباحۀ خون و مال و ناموس با خوارج آغاز می‏شود و در پی ایشان، بَربَهاری در قرن چهارم، براساس مبانی خوارج، خون و مال مسلمین را مباح می‏شمارد، و به کشتار و غارت اموال مسلمانان می‏پردازد.
در قرن حاضر نیز وهابیت و گروه‌های افراطیِ سلفی ‌ـ ‌که تحت حمایت وهابیتِ افراطی‌اَند، چنین رویکردی را پیش گرفته و تیغ تکفیر را در حوزۀ نظر و عمل بر پیکر مسلمانان فرود می‏آورند. امروزه کشتارهایی که در عراق، افغانستان، پاکستان، الجزایر و سایر مناطق اسلامی توسط سلفیان تکفیری صورت می‏گیرد، ریشه در همین‌دیدگاه دارد.
۱-۲- حرمت انسان و مسلمان در اندیشۀ اسلامی
در اندیشۀ عام اسلامی، جان و اموال انسان بسیار محترم و گرامی است و جدای از حرمت انسان، کشتن مؤمن نیز عذابی مضاعف دارد. از دیگرسو از نظر قرآن، معیار ایمان و کفر اظهار شعایر اسلام و اقرار به مسلمانی است، در این‌صورت کسی اجازۀ تعرض ندارد.
روایات بسیاری نیز وجود دارد که مسلمانان را از تکفیر هم‌کیشان خود نهی کرده است.
۲-۲- اندیشمندان اسلامی و مسئلۀ تکفیر
در نگاه اندیشمندان اسلامی، تکفیر مسلمان، نکوهش شده است. بسیاری از علمای شیعه، به تحریم تکفیر سایر مسلمانان فتوا داده ‏اند. از جمله می‏توان به شیخ صدوق، شیخ مفید، مرحوم محقق، و شیخ حسن نجفی(صاحب جواهر)، مرحوم حکیم و علامه مجلسی اشاره کرد.
در جهان سنی نیز ابن‌حزم، اندیشه‏ ها را در باب تکفیر به چنددسته تقسیم می‏کند و معتقد است گروهی گفته‏ اند که به‌سبب نظریۀ مخالف در مسایل اعتقادی و یا فتوا هرگز نباید مسلمانی را تکفیر و تفسیق کرد ... و این‌دیدگاه ابن‌ِ ابی‌لیلی، ابوحنیفه، شافعی، سفیان ثوری و داودبن علی است و این‌عقیدۀ هر صحابه‏ ای است که دیدگاهش را در این‌مسئله می‌دانیم و هیچ‌مخالفی را در این رأی نمی‏شناسیم.
عباراتی نیز مشابه همین از شافعی نقل شده است. ابوجعفر طحاوی نیز بر ایمان اهل‌قبله معتقد است.
۳-۲- دیدگاه سران فکری وهابیت در تکفیر مسلمین
در میان گونه ‏های سلفی‏گری، سلفی‏گریِ تکفیری، رسماً به تکفیر مسلمانان می‏پردازد، بی‏آنکه به متعلقات ایمان و کفر توجهی کند. در اندیشۀ سلفی‏گریِ تکفیری، هر دیدگاهی که با عقاید آنها نسازد، محکوم به کفر و ارتداد است.
ابن‌تیمه: که سلفی‏گریِ تکفیری، میراث‌خوار اندیشۀ اوست. او رسماً به تکفیر فلاسفه می‏پردازد و بزرگانی چون ابن‌سینا، فارابی، غزالی، ابن‌سبعین، خواجه‌نصیر و... را در ردیف این‌گروه می‌آورد و وجوب قتل امثال آنان را به اتفاق تمامی اهل‌ایمان ادعا می‏کند. او سپس به متصوفان و عارفان می‌پردازد و ایشان را که اکثریت اهل‌سنت را تشکیل می‏دهند، اولیای شیطان می‏خواند و کسانی چون محی‌الدین عربی، ابن‌سبعین، تلمسانی، ابن‌فارض و صدرالدین قونوی را به‌سبب اعتقاد به وحدت وجود، کافر و ملحد معرفی می‏کند. به عقیدۀ وی چنین افرادی باید توبه داده شوند و اگر توبه نکنند، باید گردن زده شوند.
ابن‌تیمیه همچنین شیعه را نیز تکفیر می‏کند. وی شیعه را کلید باب شرک می‏شمرد و اندیشۀ شیعه را خاستگاه ملحدین، زنادقه که هدف آنها افساد دین است، می‏شمرد. جالب اینکه کسانی که ابن‌تیمیه را محکوم به زندان کردند و حکم به تبعید او دادند، شیعه نبوده‌اند! بلکه از فرقه‌های اهل‌سنت اعم از حنبلی بوده‌اند و این‌نظریه که ابن‌تیمیه فقط با شیعیان سَرِ جنگ داشته و با سایر مسلمانان مشکلی نداشته است، کاملاً بی‌اساس است.
محمدبن عبدالوهاب که کتب او لبالب از تکفیر نه تنها عوام مسلمانان، بلکه علمای اسلامی است نیز حتی به مبانی ابن‌تیمیه وفادار نماند و خون و مال و ناموس مسلمانان را مباح شمرد.
برخی از وهابیان معتدل، نظرات به ظاهر مخالف تکفیر دارند و آنان نیز به پیروی از رهبر خود، کوشیده ‏اند خود را مخالف با اندیشۀ تکفیر معرفی کنند؛ اما تاریخ قضاوتی دیگر دارد. مثلاً یکی از چهره‌های متظاهر به غیرتکفیری عبدالله‌بن عبدالرحمن ابابطین(۱۱۹۴-۱۲۸۲ق) است و ‌گفته‏ های معتدل او نیز صرفاً در حد نظریه باقی ‏ماند.