درس چهارم. تبارشناسیِ سلفیه

۱- عربستان‌سعودی، مهد سلفی‌گری

مهم‌ترین نقطۀ عطف در تفکر سلفی‌گری، ظهور ابن‌تیمیۀ حرّانی است. پس‌ از وفات او هم‌چنان افکارش مورد توجه اهل‌حدیث به‌ویژه حنبلی‌ها بود و شاگردانش بر مبنای مبانیِ فکری او، دعوت سلفی‌گری را پایه‌ریزی کردند. در قرن دوازدهم هجری، ‌محمدبن عبد‌الوهاب نجدی(۱۲۰۶‌-۱۱۱۵ق) با طرح ادعای بازگشت به اسلام اصیل، ‌اندیشۀ سلفی را بار دیگر به عرصۀ مجادله‌های کلامی آورد. او با استناد به «‌بَدأ الإسلامُ غریباً و سَیَعودُ غریباً» معتقد بود که اسلام، اصل نخستین خود را در غربت یافته است و غریبانه بازخواهدگشت؛ ‌از این‌رو، وی با آنچه خود را بدعت و خلاف توحید می‌خواند، ‌به مبارزه برخاست و مسلمانان را به سادگیِ اولیۀ دین و پیروی از سلف صالح دعوت کرد و مقتدای بارز سلف صالح او امام احمدبن حنبل بود.

سلفی‌ها روایات خود را مستقیماً از احمدبن حنبل، ‌ابن‌تیمیه، ‌ابن‌قیم جوزی و محمدبن عبد‌الوهاب تمیمی‌نجدی می‌گیرند. سلفی‌گری پس‌از محمدبن عبدالوهاب به صورت یک ساختار سیاسی در آمد و هم‌پیمانیِ وی با محمدبن سعود(پایه‌گذار حاکمیت آل‌سعود در عربستان)‌، ‌به این‌روند تسریع بخشید. محمدبن ‌عبد‌الوهاب که سودای سیاست و قدرت داشت، ‌به کمک محمدبن سعود(حاکم درعیه، شهر کوچکی در نجد)، ‌توانست دعوت خود را در جزیرۀُالعرب گسترش دهد. نوادگان ابن‌عبد‌الوهاب‌(معروف به آل‌شیخ) و نوادگان ابن‌سعود پس از دوبار تشکیل دولت و شکست، ‌سرانجام در بحبوحۀ جنگ جهانیِ اول، به کمک انگلستان توانستند پایه‌های حکومتی را بنا کنند که تا‌کنون نیز ادامه دارد.

ابن‌عبد‌الوهاب پیروی مذهب حنبلی بود و پس از مسافرت‌های طولانی در بلاد‌ اسلامی، به‌دلیل افکار نامألوفش از طرف خانواده‌اش مطرود شد و سرانجام به محمدبن سعود پناه برد. نهضت عبد‌الوهاب در ابتدا رنگ ضدحکومتِ عثمانی داشت و از آنجاکه امرای سعودی نجد، ‌‌حنبلی‌مذهب بودند‌، به آیین او گرویدند. او برای فرمانرواییِ عثمانی خطرساز شد و لذا محمدعلی پاشا(حاکم مصر) از جانب سلطان عثمانی برای سرکوب آنان مأمور شد. اما باوجود سرکوب‌ و ‌با گذشت زمان، ‌پیروان محمدبن عبد‌الوهاب بار دیگر بر نجد و حجاز تسلط یافتند و دو‌لت سعودی کنونی را تشکیل دادند.

درواقع، ‌وهابیت واکنشی به چالش‌های جهان مدرن و تأثیرات آن بر سرزمین‌های اسلامی بود و بنابراین با شکست از امپراتوری عثمانی، ‌این دعوت نه تنها از میان نرفت؛ بلکه پس از چندی مجدداً به قدرت بازگشت و دولتی برپا کرد. این دعوت در شبه‌جزیرۀ عرب باقی ماند و کم‌کم نزد عرب‌های ساده‌اندیشِ بادیه‌نشین پاگرفت.

به اعتقاد وهابیان، مذهب وهابی نه نحله‌ای جدید؛ بلکه همان مذهب سلف صالح بود و از این‌رو‌، ‌آنان خود را سلفی نامیدند. آنها معتقد بودند باید اساس دین بر قرآن و مفاهیم ظاهریِ احادیث صحیح پیامبر‌(ص) و اصحاب او نهاده شوند و در پی‌آنند ‌که این آیات و روایات بدون هرگونه تغییر و تأویل مورد استناد و عمل قرار گیرد و درنتیجه صرفاً به ظاهر مفاهیم آنها عمل شود.

سلفی‌ها در دهه ۱۹۳۰‌م، مکه(امُ‌القری مسلمانان) و مدینه را زیر سلطه خود گرفته و از پایگاه پرده‌داری بیت‌الله‌الحرام، دعوت خود منتشر کردند. علاوه‌براین، کشف نفت و دستیابی به منابع مالی گسترده به کمک عبدالعزیز آمد تا بتواند پایه‌های حکومت خود را محکم کند. پیوند درآمد سرشار نفت با تبلیغ دعوت سلفی در عربستان‌، طی بیش از ۸۰سال، جایگاه منحصربه‌فردی را برای این تفکر مهجور فراهم ساخت.

اندک‌اندک دعوت سلفی و پذیرش عقاید سلفیان از مرزهای سنتی و جغرافیای حنابله فراتر رفت و پیروانی در میان سایر فرق فقهی اهل‌سنت پیدا کرد. علاوه بر مدارس ‌سنتی و تدریس فقهِ سلفی در مساجد و مدارس داخل و خارج عربستان‌، سه دانشگاه مذهبی ‌بزرگ‌ و مجهز مکه‌، مدینه و ریاض آغاز بکار کردند و دولت سعودی و مؤسسۀ دینی این‌کشور‌، دانش‌آموختگان فراوانی را برای نشر دعوت سلفی به سراسر دنیا اعزام کردند. این سه دانشگاه با اعطای بورسیه به دانش‌جویان مسلمانِ سایر کشور‌ها، از آنها مبلّغانی برای نشر دعوت سلفی ساخت. داستان اشغال افغانستان توسط شوروی‌، نیز زمینه‌ای فراهم کرد تا سلفیه ‌ـ‌که دعوتی مبتنی بر جهاد بود‌ـ‌، ‌بخشی از انرژی و امکانات خود را صرف جهاد با شوروی در افغانستان نماید. هم‌زمان با حمایت مالی دولت عربستان در بیشتر کشور‌های اسلامیِ سنّی‌مذهب، مساجد و مراکز متعدد اسلامی با هدف نفوذ سلفیان در جهان اهل‌سنت تأسیس شد.

۲- سلفی‌گری در عراق[۱]

عراق فعلی با نام کهنِ سومری دارای پیشینۀ تمدنی در هزارۀ پنجم پیش‌از میلاد است. عراق یکی از کانون‌های مهم فرهنگی در خاورمیانه بود که با ورود در قلمروی اسلام، به‌زودی به یکی از اقطاب ضدسلفی درآمد. آنچه امروزه با عنوان سلفیه در عراق معروف است، درحقیقت ادامۀ همان مکتب اهل‌حدیثی است که در قرون نخستین تاریخ اسلام شکل گرفت و مرکزیت آن در حجاز بود، اما واکنش عراق در برابر این‌جریان، تمرکز و مرکزیت در جریان اهل‌رأی بود.[۲] عمده‌تقابل این‌‌دو جریان فکری مشخصاً مربوط به اواخر قرن دوم هجری به بعد است که به موازات آن، اندیشه‌های سیاسی متفاوتی در جهان اسلام پدید آورد.

بااین‌وجود، مناسبت و هم‌گراییِ اهل‌حدیث با خلافت اموی و عباسی قابل انکار نیست. به‌همین‌دلیل می‌توان خلافت عباسی با مرکزیت بغداد را مرحلۀ جدیدی از تطوّر سلفی‌گری درنظرگرفت. مثلاً در دورۀ قادر(۳۸۱-۴۲۲ق)، سختگیری دستگاه خلافت و فقیهان وابسته، به حدی رسید که خلیفه، کتابی به نام اعتقاد القادری بر پایۀ عقاید اهل‌حدیث و در ردّ معتزله و شیعیان نوشت و فقیهان بغداد فتوا دادند که هرکس با آن مخالفت کند، فاسق و کافر است. در همین‌بازه، شورش و انقلاب حنابله به‌عنوان یکی از امواج سلفی‌گری، بغداد را فراگرفت تا آنکه بعدها ابن‌تیمیه به عنوان تئوریسین و بنیان‌گذار جریان سلفی‌گری سر برآورد.

پس‌ از این‌دوران، محمدبن عبدالوهاب به‌عنوان مجدِّدِ سلفی‌گری معاصر در سال‌های اولیۀ حکومت احمدپاشا(سلطان عثمانی) ۱۲۲۱ق وارد بغداد شد؛ اما به‌خاطر اندیشۀ سلفی‌گریِ موجود نتوانست در آنجا دوام بیاورد. پس از آن، به دنبال هم‌پیمانی‌اش با محمدبن سعود، پیروان وهابی به عراق یورش بردند و در تجدید این حملات وحشیانه، هزاران‌نفر قتل عام شدند و حرم کربلا مورد غارت و تخریب قرار گرفت.

در طول دورۀ زمامداریِ عثمانی بر عراق، هیچ تشکل اسلامی یا جنبش دینی از سوی علما و مؤسسات سنی‌مذهب، شکل نگرفت، جز مخالفت ضعیف با انقلاب ترکیۀ جوان که طی آن لجنۀُ‌المشوره در بغداد تشکیل شد. علت اصلی عدم پیدایش تشکل‌های دینی در عراق، طی این دوره را باید وفاداری علمای اهل‌سنت به خلافت عثمانی و نیز نگرش سیاسی آنها در تأکید بر سازگاری با حاکمان دانست تا آنجاکه حتی برخی از آنها مثل رشیدرضا، موصل عراق را به عنوان مرکز خلافت اسلامی پیشنهاد کرده بود.

اما نخستین سازمان‌های سلف‌گرا در عراق را باید تابعی از گسترش ساختار اخوانُ‌المسلمین مصر در دوران معاصر دانست که تحت‌تأثیر آن، شاخه‌های عراقیِ اخوان از جمله حزب اسلامی عراق، اتحاد علمای مسلمان کردستان، اتحاد اسلامی کردستان و جمعیت علمای مسلمین پدید آمدند. این تشکلات به تبع اخوانُ‌المسلمین در ردیف گرایشات معتدل سلفی به شمار می‌آیند؛[۳] هرچند مواضع و دیدگاه‌های آنان در مقاطع مختلف زمانی متغیر است.[۴]

در این‌روند، باید دهۀ ۸۰م را نقطه‌عطفی در شکل‌گیری شاخه‌های افراطی سلفی در عراق دانست؛ زیرا مهم‌ترین آنها یعنی الجیشُ‌الإسلامی الکردستانی در ۱۴۰۰ق اعلام موجودیت کرد و سپس ۸سال بعد، تشکل جدیدی متأثر از اخوانُ‌المسلمین، البته با رویکردی افراطی به رهبری شیخ عثمان‌بن عبدالعزیز شکل گرفت. تا اینکه سال ۱۴۲۱ق سه گروه متشکل از جندُالاسلام، حماسُ‌الکردیه و حرکۀُالتوحید، تشکّل واحدی را به نام انصارُالاسلام تشکیل دادند که الگوی عقیدتی آن عمدتاً نمونه‌های سلفی سعودی بودند.

اشغال عراق توسط آمریکا در آوریل ۲۰۰۳م(۱۴۲۳ق)، نقطه‌عطفی در تاریخ فعالیت گروه‌های سلفی در عراق به‌شمار می‌رود که از لحاظ گستردگی و تأثیرگذاری قابل مقایسه با دوره‌های پیش از آن نیست. اعلام موجودیت و شروع فعالیت گروه‌های مسلح سلفی‌گرا مانند منظمۀُ‌الجهاد، جماعۀ ابناءالاسلام، مجاهدوا حدیثیه، مقاتلوا الجهاد و جیش محمد، المجموعۀ السلفیۀ المجاهده، تنظیم القاعدۀ فی بلاد الرافدین(التوحید والجهاد)، الجیشُ‌الاسلامی فی العراق(بعثی)، الجبهۀُ‌الاسلامیۀ للمقاومۀ العراقیه،‌ جیشُ‌الراشدین، جیشُ‌الطائف المنصوره و جیشُ‌المجاهدین، تنها بخشی از فهرست بلندبالای گرایشات حتی غیردینی هستند که در این دوره پدید آمد. هرچند بخشی از اینها، سلفی‌های بومی بودند؛ اما تفکیک‌شان از سلفی‌های خارجی کار بسیاردشواری است.

مجموع این شرایط،[۵] سبب شد تا عراق به‌تدریج کانون اصلی رشد و نموّ سلفی‌های افراطی شود تا اینکه در نهایت به جبهۀ مرکزی القاعده به رهبری ابومصعب زرقاوی(۱۳۸۶-۱۴۲۶ق) تبدیل گردد. زرقاوی بعد از حضور در عراق، هدف گروه‌های سلفی را به اخراج نیروهای اشغال‌گر از عراق محدود نکرد؛ بلکه عراق را همچون میدانی ترسیم نمود که در امتداد جنگ جهانی سلفی‌ها علیه آمریکا و متحدان منطقه‌ای آن بود. استراتژی طیف افراطی جریان سلفی‌گری در عراق مبتنی بر ایجاد جنگ تمام‌عیار بین گروه‌های شیعی و اعراب سنّی متمرکز شد تا آنجا که زرقاوی، شیعیان را «مهمترین دشمن» معرفی کرد و مقابله با آنان را حتی بر مبارزه با «صلیبی‌ها» ترجیح داد:

«دشمنان ما چهار گروه‌اند: آمریکایی‌ها، کردها، وابستگان دولت عراق و شیعیان. از نظر ما، گروه اخیر کلید تحوّلات سیاسی عراق است. به این‌معنا که اگر ما عمق دینی، سیاسی و نظامی آنها را هدف قرار دهیم، آنها نیز تحریک می‌شوند و خوی وحشی‌گریِ خود را به اهل‌سنت نشان می‌دهند. اگر در این طرح موفق شویم، می‌توان گفت توانسته‌ایم اهل‌سنت غافل را نسبت به این گروه، آگاه کنیم.»

چشم‌انداز جریان‌های سلفی‌گری عراق در آینده قابل پیش‌بینی نیست و در ‌هاله‌ای از ابهام قرار دارد.[۶] جامعۀ متکثر عراق، اختلاف و کشمکش‌های خونین گروه‌های سلفی با یکدیگر، و تجدیدنظر و تبرّی افراد شاخص و برخی نظریه‌پردازان جریان سلفی در جهان اسلام، طی سال‌های اخیر مانند عمر عبدالحرمین(رهبر جماعت اسلامی) و شیخ قادربن عبدالعزیز(مفتی و مؤسس الجهاد) و دیگران از دلایل این روند به حساب می‌آیند. بنابراین، انتظار ایجاد تغییرات اساسی و دفعی و یا حذف جریان‌های معتدل و سنتی سلفی‌گری، دور از ذهن به نظر می‌رسد.

۳- جریان‌های سلفی در لبنان

جنبش‌های اسلامیِ اهل‌سنت در اساس از اندیشۀ سید قطب، متفکر مصری نشات گرفته‌اند. بنابر دیدگاه او برای تغییر نظام‌هایی که براساس آنچه خداوند نازل کرده، حکومت نمی‌کنند، ابتدا باید گفت‌وگو و دعوت به حق کرد؛ و درصورت عدم پذیرش و به جهت مقابله با اندیشۀ تکفیرشان باید از طریق زور وارد شد. سید قطب گــروه اخوانُ‌المسلمین را بنا نهاد که در مصر و فلسطین رواج یافت و به سوریه، لبنان و سایر مناطق عربی با نام‌های دیگر و با همان روش سرایت کرد.

در زیر به مهم‌ترین جنبش‌های سلفیۀ لبنان اشاره می‌شود.

۳٫۱٫  جوانان محمد

نخستین جنبش سلفی در لبنان به نام جوانان محمد بود که شیخ سالم الشهال در سال ۱۹۶۴م در شهر طرابلس بنا نهاد و طرفدارانی دور خود جمع کرد و در مناطق شمال لبنان با عنوان «انجمن خیریه تربیت و انتشار تعالیم اسلامی و قرآن کریم» گسترش داد و در سال ۱۹۷۶م همزمان با جنگ داخلی لبنان، یک تشکیلات نظامی را ایجاد کرد و نام آن را ارتش اسلام نهاد. این گروه به عنوان هسته و انگیزه‌ای برای ایجاد جنبش‌های سلفی دیگر شد که تا به امروز در تمام نقاط جهان و کشورهای اسلامی فعالیت های تخریبی دارند.

۳٫۲٫  حرکت التوحید الاسلامی(جنبش توحید اسلامی)

مؤسس این حرکت، شیخ سعید شعبان بود. او سه گروه سلفی کوچک به نام‌های مقاومت ملی، جنبش لبنان عربی و تشکیلات جندُالله را گرد آورد و نام جنبش توحید اسلامی را بر آن نهاد و خود را امیر این جنبش خواند و تلاش کرد، طرابلس(شمال لبنان) را به امارت اسلامی تبدیل کند. اما پس از درگیری جنبش او با ارتش سوریه در شمال لبنان در سال ۱۹۸۵م نفوذ این جنبش محدود شد و پس از مرگ شعبان، فرزندش بلال سعید شعبان جای او را گرفت و فعالیت این جنبش تا امروز ادامه دارد.

۳٫۳٫  الجماعۀُ‌الاسلامیه(جماعت اسلامی)

امیر گروه جماعت اسلامی، احمد عبدالکریم السعدی(معروف به ابومحجن) است و پژوهشگران، این گروه را از جمله جنبش‌های اسلامیِ سنی می‌دانند که با روی باز به جنبش‌های سیاسی لبنان می‌نگرد.

آغاز این جنبش در سال ۱۹۶۴م با عنوان یک انجمن سیاسی بود که مهم‌ترین مؤسسان آن: فتحی یکن، فیصل مولوی و زهیر العبیدی بودند.

جماعت اسلامی، اندیشه «جمهوری اسلامی» در لبنان را نمی‌پذیرد و معتقد است تنوع طایفه‌ای، حزبی و فرهنگی در این کشور مانع از اجرای چنین اندیشه‌ای می‌شود.

در بحران کنونی لبنان، این گروه تلاش می‌کند نقش میانجی را میان طرفداران و مخالفان دولت لبنان ایفا کند و خواهان حفظ سلاح حزب‌الله به عنوان سلاح مقاومت در برابر تجاوزها و تهدیدهای رژیم صهیونیستی علیه لبنان و در مقابل، مرتبط‌بودن اختیار مقاومت سیاسی و نظامی به دولت لبنان است.

این گروه نیز سایر جنبش‌های سلفی را که با آن موافق نیستند تکفیر می‌کند از این رو، «جمعیه المشاریع الخیریه» (انجمن طرح‌های خیریه) معروف به «الاحباش» را تکفیر و رئیس آن شیخ «نزار الحلبی» را ترور کرد.

۳٫۴٫  عصبۀ الانصارُالاسلامیه(گروه انصار)

رهبر این گروه سلفی، هشام الشریدی است که در سال ۱۹۸۶م اردوگاه پناهندگان فلسطینی عین‌الحلوه در جنوب لبنان را مقر خود قرار داد. پس از ترور وی، ریاست آن را احمدالسعدی(ابومحجن) برعهده گرفت؛ اما وی بعدها به عراق فرار کرد و به تشکیلات القاعده پیوست و اکنون، ریاست گروه یادشده را طارق السعدی(برادر ابومحجن) برعهده دارد.

اندیشه این گروه نیز بر بازگرداندن خلافت اسلامی استوار است و بسیاری از جنایت‌ها، خونریزی‌ها و ترورها را انجام داده است. این گروه حمایت نظامی و لجستیکی گروه القاعده را برعهده دارد و ریاست کنونی آن، ابودجانه است که جنگیدن در صف عراق را افتخار خود می‌داند.

۳٫۵٫  گروه عصبۀُ‌النور

این گروه را عبدالله شریدی(فرزند هشام شریدی مؤسس عصبۀُ‌الانصار)، پس از جدایی از گروه یاد شده، بنا نهاد.

۳٫۶٫  گروه جندُالشام

پس از آنکه عصبۀُ‌النور یکی از اعضای خود را که سه‌ نظامی لبنانی را کشته بود، به ارتش لبنان تحویل داد، یک گروه از آن جدا شد و با نام جندُالشام آغاز به فعالیت نمود. جندالشام شامل گروه‌های سلفی فلسطینی و لبنانی است که در افغانستان آموزش دیده و مبارزه می‌کردند. نام جندُالشام برگرفته از نام اردوگاهی آموزشی در افغانستان است که ابومصعب الزرقاوی آن را تأسیس کرد و شامل اعضایی از بلاد شام(لبنان، سوریه، اردن و فلسطین) بود.

جندُالشام، برخی اعضای جماعۀُ‌الضنیه، عصبۀُ‌الانصار، عصبۀُ‌النور و برخی دیگر از سلفی‌های علاقمند به القاعده را گرد خود جمع کرد. این گروه یکی از شاخه‌های القاعده به‌شمار می‌رود و به اندیشه و روش اسامه بن‌لادن تکیه می‌کند.

تشکیلات جندُالشام، به ترور رفیق حریری اعتراف کرده است و پیش از این نیز به ترور شخصیت‌های برجستۀ شیعی لبنان از جمله نبیه بری، عبدالامیر قبلان، سیدمحمد‌حسین فضل‌الله، محمد رعد، محمد یزبک، شیخ نبیل قاووق و سید‌علی الامین اقدام کرده بود.

۳٫۷٫  گروه فتحُ‌الاسلام

این گروه سلفی به‌طور پنهانی تشکیل شد و ریاست آن را شاکر العبسی(معروف به ابوحسین) برعهده دارد که فردی فلسطینی‌اردنی است. مقر این گروه، اردوگاه پناهندگان فلسطینی نهرُالبارد در شمال لبنان است. نکته قابل‌ توجه درباره گروه‌های سلفی و تندرو آن است که بیشتر در مناطقی متمرکز می‌شوند که فاقد نفوذ ارتش و نیروهای انتظامی لبنان است که اردوگاه‌های پناهندگان فلسطینی، مناسب‌ترین مکان برای تجمع آنان است. 

۴- جریان‌های سلفی در جمهوری عربی مصر

سلفی‌گری در مصر با تأسیس ‌الجمعیۀُ‌الشرعیه در سال ۱۳۳۳‌ق و سپس با تأسیس ‌جمعیۀُالتبلیغ آغاز شد؛ اما هیچ‌گاه از نفوذ و گسترش در جامعه مصر برخوردار نبود؛ زیرا با وجود جنبش اخوانُ‌المسلمین که صحنه‌گردان اصلی همه فعالیت‌های اسلامی در مصر بود، مجالی برای اظهار وجود سلفی‌ها وجود نداشت. بااین‌حال از دهۀ هشتاد قرن بیستم، سلفی‌گری بدون تشکیلات منظم در مصر گسترش و نفوذ یافت. بسیاری از صاحب‌نظران مصری از رواج پدیدۀ سلفی‌گری اظهار نگرانی می‌کنند؛ اما همه می‌دانند که سلفی‌گری‌، نمایندۀ واقعی مصر نیست‌، و مصری‌ها به میانه‌روی و پرهیز از تندروی شهرت دارند.

باوجوداین، تفکر وهابیِ سعودی در حصار چندگروه از جمله جماعت انصار سنت محمدی باقی ماند. با برپایی دانشگاه الأزهر و حمایت جمال عبدالناصر و تلاش وی برای ایجاد تحول و پیشرفت در آن و نیز جهت‌گیری خصمانۀ دولت مصر نسبت به عربستان‌سعودی، رشد جریان سلفی‌گری در مصر کُند شد. باروی کارآمدن سادات در سال ۱۹۷۰م و ارتباط وی با امریکا و عربستان‌سعودی‌، جریان فکری وهابیت با تمام قدرت به فعالیت پرداخت و جماعت انصار سنت‌، با گروه‌های مخالف وهابیت به مقابله برخاست. در دهه هفتاد میلادی، از سوی شاخۀ جوانان جماعت اخوانُ‌المسلمین و جماعت انصار سنت‌، گروه‌های جدیدی مانند جمعیت سلفیه‌، جمعیت مهاجر، جمعیت اسلامی و جمعیت تکفیر بوجود آمدند که تا به امروز فعالیت می‌کنند. این جمعیت‌ها به تبعیت از عربستان‌سعودی اشتهار دارند و از کمک‌های مالی آن کشور برخوردارند. مصر از جمله کشور‌هایی است که بعد از عربستان سعودی سلفی‌ها در آن طرفدارن قابل توجهی دارند.

۵- جریان‌های سلفی در شمال آفریقا

گروه‌های سلفی جهادی و تکفیری‌، در طول دهه‌های گذشته در کشور‌های شمال افریقا به‌ویژه مغرب‌، الجزایر‌، تونس و لیبی فعالیت داشته و برخی از آنان در دوران استعمار فرانسه و ایتالیا علیه کشور‌های استعمارگر مبارزه کرده‌اند. البته با توجه به گسترش گرایش به تصوف در این‌کشور‌ها‌، جریانات سلفی در اقلیت کامل قرار دارند؛ اما در سال‌های اخیر‌، این‌گروه‌ها با حمایت‌های مادی و معنوی عربستان‌سعودی، رشد یافته و توانسته‌اند هم‌فکرانی برای خود بیابند.

۶- دوره‌های سلفی‌گری در شبه قارۀ هند

شبه قارۀ هند، یکی از قطب‌های جمعیتی و اندیشه‌ای جهان اسلام است. اگر در گذشته، مصر مهد اندیشه‌های اسلامی بود، دیر زمانی است که شبه قارۀ هند نیز مرکز تحولات و خاستگاه اندیشه‌های اصلاحی یا افراطی است. فضای سیاسی، اجتماعی و مذهبی شبه قاره، عموماً، و به ویژه پاکستان ـ پس از تقسیم شبه قاره ـ به خاستگاه ستیز میان مذاهب اسلامی تبدیل شده است؛ تا آن‌جا که سلفی‌های افراطی، این منطقه را بهشت خود می‌دانند. تکفیر در این منطقه امری طبیعی است و مذاهب مختلف به سادگی یک‌دیگر را تکفیر می‌کنند. از چنین فضایی، بیش از همه، سلفی‌گری افراطی عربستان بهره‌برداری کرده و با تلاش‌ برای هم‌گرایی جریان‌های سلفی موجود در این منطقه، به خوبی از این جریان‌های استفادۀ ابزاری می‌کند.

۶٫۱٫  دورۀ اول سلفی‌گری: شاه‌ولی‌الله دهلوی(۱۱۱۴-۱۱۷۶ق)

برای یافتن ریشه‌های سلفی‌گری در شبه قاره باید به قرن دوازدهم، دورۀ محدث بزرگ شبه‌قاره، یعنی شاه‌ولی‌الله دهلوی بازگشت. او شخصیتی چندبعدی بود که در زمینه‌های گوناگون، از جمله فقه، کلام، ‌ادبیات و حدیث تبحر داشت.

در قرن دوازدهم هجری دوجریان موازی و هم‌زمان، با شعار پیرایش دین از خرافات و احیای دوبارۀ آن، در جهان اسلام شکل گرفت. جریان‌ وهابی به رهبری محمدبن عبدالوهاب در منطقۀ نجد و حجاز آغاز شد؛ و جریان دوم، دهلوی بود که خاستگاهش منطقۀ شبه‌قاره بود. گویا شاه‌ولی‌الله مدتی در مدرسه‌های نجد و حجاز تحصیل کرده بود و هم‌زمان، محمدبن عبدالوهاب نیز در همان مدرسه‌ها مشغول به تحصیل بوده است؛ اما شواهدی که دلالت بر ملاقات یا ارتباط این‌دو با یکدیگر داشته باشد، موجود نیست.

او از ابن‌تیمیه نیز تأثیر پذیرفته بود در مسئلۀ توحید، نگاهی افراطی داشت. بنابر دیدگاه او، یاری‌خواستن از غیرخدا، مانند اولیای الهی برای برآوردن حاجت،‌ نذرکردن برای آنان با انگیزۀ رفع بیماری، سوگند به نام‌های غیرخداوند، و مانند اینها، همگی در زمرۀ شرک بودند.[۷] چنین رویکردی او را در برابر نحله‌های تصوف رایج در هند قرار می‌دهد.

البته حدیث‌گرایی و دیدگاه وی دربارۀ مباحث شرک و توحید، به‌معنی عقل‌ستیزیِ مطلق او نبود. وی برای بررسی احادیث و منابع دینی، اصل اجتهاد را ‌پذیرفته و معتقد بود مجتهدان و عالمان اسلامی در رویارویی با اوضاع و احوال جدید، بجای پای‌بندی به راه‌حل‌های پیشین، می‌توانند به‌گونه‌ای کارآمد درپی ارایۀ پاسخ‌های جدید برآیند.[۸] بااین‌حال، وی اجتهاد را منحصر به امور فرعیِ محدود می‌دانست و در مسایل اعتقادی، برای عقل ارزشی قایل نبود. به نظر او، مردم در مسایل اعتقادی باید اعتقادات بزرگان پیشین سنت را برگزینند و از آنان پیروی کنند و از پرداختن به مسایلی که علمای سلف بی‌اساس دانسته‌اند، اجتناب ورزند.[۹]

آنچه در اندیشۀ شاه‌ولی‌الله دهلوی اهمیت دارد، تلاش برای نزدیکی مذاهب اسلامی به یکدیگر است. به نظر او، اختلاف‌ مکتب‌هایِ فقهی چهارگانه، بسیارسطحی و ظاهری، و با رجوع به کتاب و سنت رفع‌شدنی است. ازاین‌رو، ‌او تقلید از هر یک از مذاهب چهارگانه(حنفی، حنبلی، مالکی و شافعی) را جایز می‌دانست.[۱۰]

او در امور اعتقادی کوشید تا عقاید دو مکتب و طریقۀ تصوف رایج زمان؛ یعنی وحدت‌وجودِ متأثر از فلسفۀ ابن‌عربی و مکتب وحدت‌شهودِ شیخ احمد سرهندی را درهم بیامیزد. بنابردیگاه او، اختلاف بین این‌دو مکتب، جزیی است و هردو در اصول و کلیات، عقاید مشترکی دارند.[۱۱]

شاه‌ولی‌الله با وجود وسعتِ دید و اندیشۀ تقریبی، متأسفانه دربارۀ شیعه بی‌مهری کرده است. وی در کتاب قرۀُالعینین فی تفضیل الشیخین، شیعه را فرقۀ ضاله می‌خواند؛ چه اینکه شیعیان به گفتۀ او به ثقه‌بودنِ قرآن عقیده ندارند و در ختم نبوت، راه زندقه را پیش‌گرفته‌اند.[۱۲] البته برخی کوشیده‌اند، دیدگاه او را دربارۀ شیعه معتدل نشان دهند و در این‌باره به سخن فرزندش شاه عبدالعزیز دهلوی استناد کرده‌اند که گفته است: پدرش هرگز بر کفریت شیعه فتوا نداد.[۱۳] البته با توجه به مستندات یادشده، چنین به نظر نمی‌رسد. به‌هرحال، باوجود دیدگاه‌هایِ نظری او در مخالفت با شیعه، در مقام عمل، با آن مبارزه نکرد و به کشتن شیعیان فتوا نداد. اندیشۀ شاه‌ولی‌الله دهلوی در منطقۀ شبه‌قاره، تأثیری ژرف برجای‌نهاد؛ به‌گونه‌ای که در قرن‌های بعد نیز شاخه‌ای از مسلمانان از او تأثیر پذیرفتند.

۶٫۲٫  دورۀ دوم سلفی‌گری: شاه عبدالعزیز دهلوی(۱۱۷۶ـ۱۲۳۹ق)

شاه‌عبدالعزیز دهلوی، فرزند شاه‌ولی‌الله دهلوی به مبانی مصطلح سلفی‌گری نزدیک‌تر شد. وی بیش‌از پدر، به حدیث گرایش داشت و عقل در نگاه وی از اهمیت کمتری برخوردار بود. جنبش شاه‌ولی‌الله دهلوی در دورۀ شاه‌عبدالعزیز به سوی افراطی‌شدن پیش رفت.

ویژگی دیگر سلفی‌گریِ شاه‌عبدالعزیز دهلوی، ورود سیاست به اندیشۀ سلفی‌گری در دورۀ اوست. این اندیشه به‌صورت مستقیم به میدان مبارزه با سیک‌ها و انگلیسی‌ها تبدیل شد. شاه‌عبدالعزیز با استفاده از دو مفهومِ دارُالإسلام و دارُالکفر، هند را به‌سبب حضور انگلیسی‌ها دارُالکفر نامید و وظیفۀ هر مسلمانی را در این سرزمین، جهاد یا هجرت دانست.[۱۴]

شاه‌عبدالعزیز نیز مانند پدر، صوفی مسلک و معتقد به مکتب کلامی «ماتریدیه» بود. اما او متأسفانه گوی دشمنی با شیعه را از پدر ربود و مخالفت‌های خود را از مجادله‌های علمی، به تهمت، افترا و ناسزاگوییِ سخیف کشاند. او در کتابی با نام تحفه اثناعشریه، به گمان خود، باورهای شیعه را نقد کرد. متأسفانه زبان این کتاب بسیارزشت و دور از ساحت اندیشه است. به گفتۀ میرحامد حسین‌هندی: «او در این‌کتاب، دربارۀ عقاید و آرای شیعه را به‌طور عموم و فرقه‌های اثناعشریه را به‌خصوص، خارج از نزاکت و کلماتی بیرون از آداب و سنن مناظره و به‌شیوۀ کتب نوآموزان که به خطابه نزدیک‌تر است تا برهان، مورد حمله و اعتراض قرار داده  و کتابش مملوّ از افترائات و تهمت‌های ناروا به شیعه است.[۱۵]

۶٫۳٫  دورۀ سوم: مکتب دیوبند (پیش‌از استقلال پاکستان)

پس از محدث دهلوی، اندیشۀ سلفی در حوزۀ عمل(جهاد) و حدیث‌گرایی پا نهاد و در قرن نوزدهم، مکتب دیوبند را پدید آورد. مکتب دیوبند، آمیزه‌ای از اندیشه‌های شاه‌ولی‌الله دهلوی و شاه‌عبدالعزیز دهلوی بود. دیوبند نام منطقه‌ای در ایالت اوترپرداشِ هند است که گروهی از عالمان در سال ۱۲۸۳ق در آن مدرسه‌ای به نام دارُالعلوم ساختند. هدف از ساخت این‌مدرسه، مبارزه با سلطه‌گری‌ِ انگلستان بود؛ چه اینکه انگلستان می‌کوشید با در دست‌گرفتن آموزش و پرورش، و توسعۀ روش آموزش غربی، استعمار را در هند نهادینه کند. افرادی مانند مولوی محمدقاسم نانو توی(درگذشته ۱۲۹۴ق)، رشیداحمد کنکوهی، شیخ ذوالفقارعلی دیوبندی، شیخ محمدیعقوب نانو توی و شیخ فضل‌الرحمان عثمانی‌دیوبندی در ساخت این مکتب بسیار نقش داشتند.

هرچند در مبانی مکتب دیوبند نیز مخالفت با شیعه وجود داشت؛ اما وجود دشمن مشترک(هندوها و انگلیسی‌ها) موجب عدم بروز اختلاف‌ها بود. حتی در سال ۱۹۴۷م که مسلمانان شبه‌قاره، برای تشکیل کشوری اسلامی، از هند جدا شدند و پاکستان را بنیان نهادند، عالمان شیعه و سنی در کنار هم و به رهبری محمدعلی جناح که شیعه بود، یا یکدیگر همراه شدند. در سال‌های نخستین استقلال نیز، هرساله در کراچی هیئت عزاداری حسینی تشکیل می‌شد، و اهل‌سنت نیز آنها را همراهی می‌کردند.

شاید هیچ‌کس در‌ آن زمان تصور نمی‌کرد، حرکتی که در ابتدا برای مبارزه با استعمار انگلستان و با هدف انسجام مسلمانان هند شکل گرفته است، روزی به دست گروهی که خود را به غلط، به این‌مکتب نسبت می‌دهند، به حربه‌ای برای مسلمان‌کشی تبدیل شود.

۶٫۴٫  دوره چهارم: مکتب دیوبند (پس‌از استقلال پاکستان)

سال ۱۹۴۷م برای مسلمانان شبه‌قاره سالی به یادماندنی بود. در این‌سال آرزوی مسلمانان این منطقه، یعنی داشتن کشوری مستقل و آزاد با حاکمیت اسلام، تحقق یافت. رهبر استقلال پاکستان، مژدۀ کشوری را به مسلمانان خستۀ شبه‌قاره داد که در‌ آن، صلح و صفا حاکم بود و الگویی برای همۀ کشورهای اسلامی می‌توانست باشد؛ اما چنین نشد و مسلمانانی که زمانی در کنار یکدیگر، در برابر استعمار انگلیس و زیاده‌خواهی‌هایِ هندوها می‌جنگیدند، اینک در برابر هم صف‌آرایی کردند. اختلاف، تنها میان شیعه و سنی نبود؛ بلکه میان اهل‌سنت نیز اختلاف به‌شدت بالا گرفت.

۷- گونه‌های سلفی‌گری

۷٫۱٫ سلفی‌گریِ تکفیری

سلفی‌گریِ تکفیری به گرایش گروهی از سلفیان گفته می‌شود که مخالفان خود را کافر می‌شمرند. براساس مبنای فکری آنها، میان ایمان و عمل تلازم وجود دارد، به این‌معنی که اگر کسی ایمان به خدا داشته باشد و مرتکب کبایر شود، از دین خارج شده و کافر شمرده می‌شود. در جهان اسلام تنها گروهی که چنین عقیده‌ای داشتند، خوارج بودند. خوارج نیز ایمان را بسته به عمل می‌دانستند و مرتکب کبیره را از دین خارج و واجبُ‌القتل می‌شمردند.

اما مهم‌ترین نوع سلفی‌گریِ تکفیری، وهابیت است و همۀ جنگ‌های وهابیان با مسلمانان بوده است. حافظ وهبه می‌نویسد: وهابیان «بر هر شهری که با قهروغلبه دست می‌یافتند، خون مردم را مباح می‌شمردند. آنها اگر می‌توانستند آن شهر را جزو متصرفات و املاک خود قرار می‌دادند و در غیراین‌صورت به غنایمی که دست آورده بودند، اکتفا می‌کردند.»[۱۶]

همچنین صلاحُ‌الدین مختار(نویسندۀ مشهور وهابی) در این‌باره می‌نویسد: «در سال ۱۲۱۶ق امیر سعود با قشون بسیار متشکل از مردم نجد و عشایر جنوب حجاز و تهامه و دیگر نقاط، به قصد عراق حرکت کرد. وی در ماه ذی‌العقده به شهر کربلا رسید و آنجا را محاصره کرد. سپاهش برج‌وبارویِ شهر را خراب کردند و به زور وارد شهر شدند و بیش‌تر مردم  کوچه و بازار و خانه‌ها را به قتل رساندند. سپس نزدیک ظهر با اموال و غنایم فراوان از شهر خارج شدند.»[۱۷]

وهابیان نه تنها به جرم اعتقاد شیعیان به زیارت، بسیاری از زایران مرقد امام حسین(ع) را در کربلا سر بریدند؛ بلکه در شهرهای نجد، حجاز و سوریه که اهل‌سنت بودند نیز به جنایات فجیعی دست زدند. وهابیت تکفیری معاصر نیز غیرهم‌فکران خود را چه شیعه و چه اهل‌سنت، کافر می‌داند.

وهابیت سلفی‌ِ تکفیری معتقد است بر عراق امروز چهار گروه تسلط دارد: صلیبیان(اشغالگران آمریکایی و غربی)؛ رافضیان(شیعیان عراق)؛ صفویان(شیعیان ایرانی)؛ و مرتدین(اهل‌سنت عراق که با دولت شیعه همکاری می‌کنند)و  براین‌اساس، به جهاد با این چهار گروه فتوا داده است و کشتن و کشته‌شدن در این راه را موجب سعادت می‌شمرد. آنان هیچ‌تفاوتی میان کافران اشغال‌گر آمریکایی و مسلمانان شیعه و سنی این‌کشور قایل نیستند و همه را مستحق مرگ می‌دانند.[۱۸] آنان همچنین فتواهایی مبنی بر کفر شیعیان و دیگرمسلمانان صادر کرده‌اند؛ چنانکه عبدالرحمن ناصر البراک(از علمای وهابی)، شیعه و بیش‌تر اهل‌سنت را که تمایلات صوفی دارند، کافر و مشرک می‌داند.[۱۹] چنین فتواهایی در اندیشه‌های وهابیانِ سلفی ریشه‌ دارد. فتوای قتل شیعیان و تخریب قبرهای امامین عسکریین(ع) از سوی علمای وهابی ـ‌که بن جبرین در رأس آنان بود‌ـ موجب شهادت جمعی از شیعیان و تخریب دو مقبرۀ امام شیعه(ع) شد.

به جز وهابیان، گروه‌های تندرُویِ دیگری نیز مانند گروه‌های وابسته به مکتب سلفی دیوبندی در پاکستان چنین اعتقاداتی دارند. مثلاً سپاه صحابه، لشکر جهنگوی، جیش محمد و لشکر طیبه از گروه‌های سلفی وابسته به شاخۀ افراطی دیوبندی هستند که به‌طور رسمی، شیعیان را کافر می‌دانند.

۷٫۲٫  سلفی‌گریِ جهادی

نظریه‌پردازی دربارۀ سلفی‌گریِ جهادی، ریشه در اندیشۀ اندیشمندان مصری چون سید قطب(رهبر شاخۀ انقلابی اخوانُ‌المسلمین دارد. سید قطب با برشمردن مفاسد عصر حاضر، جهان امروز را جامعۀ جاهلی معرفی کرد. وی که متأثر از ابوالاعلی مودودی(اندیشمند پاکستانی) بود، نه تنها کشورهای غیراسلامی؛ بلکه کشورهای اسلامی را نیز علت اجرانکردنِ قوانین اسلامی، و بنابراین از جوامع جاهلی شمرد.[۲۰] او می‌گوید:

«امروزه تمام جهان از لحاظ اصلی که خاستگاه پایه‌ها و نظام‌های زندگی مردم است، در جاهلیت به سر می‌برد؛ جاهلیتی که این امکانات سرسام‌آور رفاهی و این ابداع برجستۀ مادی، هیچ‌چیزی از آن نمی‌کاهند.»[۲۱] به عقیدۀ او: «ما امروز در جاهلیتی همانند قبل از اسلام و بلکه وحشتناک‌تر از آن گرفتار شده‌ایم. هرچه پیرامون ما است، همه جاهلیت است. ایده‌ها و عقاید مردم، ‌عادات و تقالید آنها، منابع فرهنگی آنها، هنرها و ادبیات آنها، شریعت‌ها و قوانین آنها و حتی سهم عمده‌ای از آنچه که ما فرهنگ اسلامی و منابع اسلامی و فلسفۀ اسلامی و طرز فکر اسلامی می‌نامیم، همه ساختۀ همین‌جاهلیت هستند.»

وی در چنین شرایطی پیشنهاد جهاد را طرح می‌کند و بیان می‌دارد در این‌شرایط، مسلمان وظیفه دارند برای برپایی دین، با کفار و نیز حاکمان دست‌نشاندۀ کشورهای اسلامی جهاد کنند. چنین رویکردی موجب شد که اخوانُ‌المسلمین با تأثیر از اندیشه‌های سید قطب، مواضعی جهادی علیه دولت مصر بگیرد.

گروه مصری دیگری که در ایجاد اندیشۀ سلفی‌گریِ جهادی تأثیر داشت، جماعت اسلامی مصر بود که عبدالسلام فرج، مانیفست جهادیِ آنان را نوشت. وی در سال ۱۹۷۹م در کتاب الفریضهُ‌الغائبه، جهاد را به عنوان واجبی که فراموش شده است، ‌مطرح کرد و میان گروه جهادی و جماعت اسلامی مصر، پیوندی ایجاد شد که سرانجام به ترور انورسادات انجامید.[۲۲]

انحراف در اندیشۀ سلفی‌گریِ جهادی ازآنجا آغاز شد که این‌جریان درخدمتِ اهداف سلفیانِ تکفیری قرار گرفت. سازمان‌هایی مانند القاعده و حزب التحریر به جای مبارزه با کافران، وارد مبارزه‌های عقیدتی درون‌دینی شدند.[۲۳] این انحراف که تقریباً پس از جنگ افغانستان با شوروی سابق آغاز شد، رفته‌رفته بر جنبه‌های فرقه‌گرایی خود افزود و به آلتی در دست متعصبان و گروه‌های تکفیری سلفی تبدیل شد. ازاین‌رو برخی، سلفی‌گریِ جهادی را شکل منحرف‌شدۀ اندیشه‌های سید قطب می‌دانند.[۲۴]

گروه‌های ارهابی و تروریستی در کشورهای اسلامی که بسیاری از آنها ریشه در القاعده‌ دارند، در ردیف سلفی‌گریِ جهادی قرار می‌گیرند و فجیع‌ترین جنایت‌ها توسط گروه‌های وابسته به این جریان در کشورهای اسلامی انجام می‌شود. گروه‌هایی مانند الجماعهُ‌المسلحه و الجماعهُ‌السلفیۀ للدعوه والقتال در الجزایر که کشتارهای آنان در جهان اسلام معروف است. نیز جماعه شبابُ‌المجاهدین در سومالی، جماعه جند انصارالله در رفح و حزب التحریر که فعالیتی جهانی دارد، نمونه‌هایی از سلفی‌گری جهادی هستند. مثلاً زرقاوی که رسماً ‌رهبری شاخۀ عراقیِ القاعده را در دست داشت، ابتدا با هدف مبارزه با اشغالگران وارد عراق شد؛ اما پس از چندی رسماً به تهدید شیعیان و حتی اهل‌سنتِ عراق پرداخت و بسیاری از بمب‌گذاری‌ها که مردم بی‌گناه را در کوچه و بازار به کام مرگ کشید، توسط او انجام می‌شد.[۲۵] مثله‌کردن و سربریدن شیعیان از فعالیت‌های این گروه است.[۲۶]

البته میان سلفی‌گری تکفیری و سلفی‌گری جهادی، شباهت‌هایی وجود دارد، و امروزه سلفی‌گریِ جهادی در خدمت سلفی‌گری تکفیری قرار گرفته است.

۷٫۳٫  سلفی‌گریِ تبلیغی

سلفی‌گری تبلیغی بیش‌تر در برابر سلفی‌گری تکفیری مطرح می‌شود. سلفی‌گری تبلیغی نوع از سلفی‌گری است که محور فعالیت‌های خود را تبلیغ اندیشه‌ها و مبانی سلفی‌گری قرار می‌دهد. هرچند در ماهیت این نوع از سلفی‌گری‌ نیز تکفیر مخالفان دیده می‌شود، اما در ظاهر نسبت به جهاد و مبارزه با مسلمانان کم‌تر تأکید دارد. این نوع سلفی‌گری می‌کوشد تا در عصر جهانی شدن، با بهر‌ه‌برداری از فن‌آوری‌های پیش‌رفتۀ ارتباطی، گفتمان سلفی‌گری را جهانی ‌سازد. چندین‌هزار سایت اینترنتی و چندشبکۀ ماهواره‌ای، مسئولیت تبلیغ دیدگاه‌های سلفی‌گری را برعهده دارند. معمولاً ‌در باب تبلیغ نیز این جریان‌ها در دو محور فعالیت می‌کنند:

یکم. ترویج مبانی سلفی‌گری: سلفیان تبلیغی می‌کوشند تا معارف و مبانی خود را در قالب روش‌های نوین به جهانیان عرضه کنند. مباحثی مانند: حدیث‌گرایی، گذشته‌گرایی، ترویج مفاهیم اعتقادیِ تحریف‌شده؛ مانند توحید و شرک و ایمان و کفر و...؛

دوم. شبهه‌افکنی: بخش دیگر و مهم‌تر در سلفی‌گری تبلیغی، القای شبهه برای تخریب عقاید مسلمانان است. به عنوان نمونه در ایام محرم، ‌شبهه‌های عزاداری مطرح می‌شود، و یا در مورد اهل‌سنت، طریقت که شمار فراوانی از اهل‌سنت به آن اعتقاد دارند، به چالش کشیده می‌شود.

در این میان، شبکۀ جماعت تبلیغ نیز یکی از شاخه‌های سلفی‌گری تبلیغ است که در بیش از صدکشور جهان شعبه دارد و سالانه دو گردهمایی بزرگ را در پاکستان و بنگلادش برگزار می‌کند.[۲۷]

ویژگی جماعت تبلیغ در این است که معتقد به روش چهره‌به‌چهره است و استفاده از فن‌آوری روز را تحریم می‌کند. این جریان در ایران نیز به شدت فعال است.

اهل‌حدیث و اهل قرآنِ پاکستان نیز بیشتر در باب سلفی‌گری تبلیغی فعال هستند و وهابیان در عربستان کتاب‌های آنان ار در تیراژهای انبوه چاپ می‌کنند. کتاب‌های احسان الهی ظهیری از جمله این کتاب‌ها است.

۷٫۴٫  سلفی‌گری سیاسی

تعریف سلفی‌گری سیاسی نسبت به انواع دیگر سلفی‌گری با دشواری‌های بیشتری همراه است؛ زیرا از یک‌سو بسیاری از جریان‌های سلفی‌گری، هدف‌های سیاسی را در کنار هدف‌های اعتقادی دنبال می‌کنند، و از سوی دیگر،‌ غربی‌ها به حرکت اسلامی که قایل به ارتباط دین با سیاست باشد، عنوان سلفی‌گری سیاسی می‌دهند. در این‌نگاه تغییرهایی مانند بنیادگرایی، و اسلام سیاسی نیز مترادف این مفهوم شمرده می‌شود.

حزب جماعت اسلامی مودودی، در غرب به عنوان حزب سلفی سیاسی شناخته می‌شود؛ درحالی‌که دیدگاه‌های سلفی به معنی مصطلح در آن دیده نمی‌شود. گاهی انقلاب اسلامی ایران نیز انقلابی سلفی یا بنیادگرایانه که مترادف با سلفی‌گریِ سیاسی است، معرفی می‌شود.

اما در مجموع در تعریف سلفی‌گری سیاسی می‌توان گفت، ‌سلفی‌گری سیاسی، ‌نوعی از سلفی‌گری است که باوجود داشتن هدف‌های اعتقادی‌، بیشتر در پی ‌هدف‌های سیاسی و بدست‌آوردن قدرت سیاسی است. برای سلفی‌گری سیاسی به این معنی، ‌می‌توان نمونه‌های بسیاری را نام برد.

برخی گروه‌های سلفی می‌کوشند از راه روش‌های دیپلماتیک به هدف‌های اعتقادی خود دست یابند؛ مانند: حزب جمعیت العلمای اسلام در پاکستان که می‌کوشد از راه حضور در مراکز تصمیم‌گیری پاکستان و شرکت در انتخابات مجلس برای بدست‌آوردن کرسی‌های بیش‌تر، نفوذ خود را در پاکستان افزایش ‌دهد.

برخی دیگر از جریان‌های سلفی، مانند جریان وهابیت نوگرا، هرچند سلفی‌ هستند؛ اما بیش از آنکه دغدغۀ دین داشته باشند، بیشتر بدنبال حفظ و کنترل قدرت‌اند. نمونۀ این جریان،‌ نظام پادشاهی عربستان است که ارتباط بسیاری با کشورهای غربی دارد و از دین به عنوان ابزاری برای نیل به خواسته‌های خود بهره می‌برد. چنین نگرشی از دید سنت‌گرایان و افراطی‌های وهابی دور نمانده است. و به همین‌علت نیز به مخالفت با دولت پیامبر(ص) پرداخته‌اند.[۲۸] جریان‌هایی مانند اخوانُ‌المسلمین مصر را ‌ـ‌که علاوه بر اندیشه‌های سلفی، در پی ایجاد حاکمیت سیاسی هستند‌ـ‌، نیز می‌توان در ردیف سلفی‌گری سیاسی قرار داد.

در تعبیری دیگر، جریان‌های سلفی به دو گروه عمده تقسیم می‌شوند: گروه‌هایی که از راه فعالیت‌های سیاسی، بیشتر در پی هدف‌های اعتقادی هستند؛ مانند طالبان و جمعیت العلمای اسلام، شاخۀ فضلُ‌الرحمن؛و گروه‌های دیگر که با بهره‌برداری از مبانی اعتقادی به دنبال هدف‌های سیاسی هستند؛ مانند جریان نوگرایِ وهابیت، شاخه‌هایی از جریان‌های محلی وابسته به القاعده مانند «سازمان قاعده الجهاد فی بلاد الرافدین» در عراق و گروه معدوم «جندالله» در ایران.

۷٫۵٫  سلفی‌گریِ اصلاحی

سلفی‌گری اصلاحی، از نظر مفهومی و روشی با گونه‌های دیگر سلفی‌گری متفاوت است. این سلفی‌گری در واکنش به وضعیت اسفناک جهان اسلام و مسلمانان شکل گرفت. سلفی‌گری اصلاحی در پاسخ به این پرسش شکل گرفت  که «چرا جهان اسلام در قرن‌های گذشته و حال، به کشورهایی عقب‌مانده و ضعیف تبدیل شده‌اند؛ درحالی‌که گذشتۀ بسیار درخشانی داشته‌اند؟»

پیروان سلفی‌گری اصلاحی در پاسخ به این پرسش، علت‌های عقب‌ماندگی جهان اسلام را فراموشی میراث اسلامی و عمل‌نکردن به تعالیم اسلامی بیان کرده‌اند. هدف این گروه، ‌نه ایجاد اختلاف و دامن‌زدن به فرقه‌گرایی؛ ‌بلکه تقریب و هم‌گرایی جهان اسلام بود. از این‌رو، به این گروه مصلحین نیز گفته می‌شود.

به عنوان نمونه،‌ علامه اقبال از اندیشمندانی است که فلسفه‌ای با نام فلسفه خودی بنیان نهاد و در آن بازگشت به اصول اسلامی و ترکِ غرب‌گرایی را به مسلمانان توصیه کرد. سید جمال‌ُالدین اسدآبادی نیز سفرهای متعددی به کشورهای اسلامی داشت و در آن با مذاهب گوناگون گفتگو کرد تا اختلاف‌ها را فراموش، و در برابر استعمار، یک‌پارچه و متحد عمل کنند. شاگرد وی محمد عبده نیز روش اصلاحی را برای هدایت جامعۀ اسلامی و هم‌بستگی آن درپیش‌گرفت. وی دربارۀ تکفیر مسلمانان بر این عقیده بود که اگر صد احتمال بر کفر مسلمانی باشد و در طرف مقابل تنها یک احتمال بر ایمان وی باشد، نباید وی را رمی به کفر نمود.[۲۹] شیخ محمود شلتوت نیز مذهب شعیه را در الأزهر به رسمیت شناخت و جواز پیروی از مذهب شیعه را اعلام کرد. همۀ این مصلحان، نه تنها مانند سلفی‌گری مصطلح، مسلمانان را به فرقه‌گرایی و برادرکشی تشویق نکردند؛ بلکه کوشیدند دردهای آنان را درمان کرده و در برابر دشمن مشترک(استعمار) آنها را متحد کنند.

بی‌تردید معنی و مفهوم واقعی سلفی‌گری ـ‌‌که به غلط به جریان‌های تکفیری و فرقه‌گرا گفته می‌شود ـ همین‌نوع سلفی‌گری است.

منابع

۱- احمدی، علی، «شیخ محمود شلتوت آیت شجاعت»، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، ۱۳۸۶ش.

۲- اخبار شیعیان، شمارۀ ۸٫

۳- بریلوی، احمدرضاخان، «الدولهُ‌المکیه»، استانبول، بی‌نا، ۱۹۸۳م.

۴- ـــــــ، «المستند المعتمد بناء نجاه الابد»، استانبول، بی‌نا، ۱۹۸۳م.

۵- بوطی، رمضان، سلفیه بدعت یا مذهب، ترجمه حسن صابری، مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۷۳ش‌.

۶- جنتی‌، علی، «‌پیشینه تاریخی‌ و اندیشه سیاسی اخوان‌المسلمین» گزارش راهبردی‌، معاونت پژوهش‌های سیاست خارجی‌، مرکز تحقیقات استراتژیک، ش۴۰۳، بهمن ۱۳۹۰ش.

۷- ــــــــــ، «‌پیشینه تاریخی و تحولات مکتب سلفی»‌ معاونت پژوهش‌های سیاست خارجی‌، مرکز تحقیقات استراتژیک‌، ش۴۰۵، بهمن۱۳۹۰ش.

۸- حسن النباء، پیام بیداری‌، ترجمه مصطفی اربابی‌، نشر احسان، ۱۳۸۸ش.

۹- حسینی‌، اسحاق موسی، اخوانُ‌المسلمین‌؛ بزرگترین جنبش اسلامی معاصر،‌ ترجمه سید‌هادی خسروشاهی‌، تهران: انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۷ش.

۱۰- حکیمی، محمدرضا، «میرحامد حسین»، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۵۹ش.

۱۱- رفعت، سید احمد، جنبش‌های بنیادگرایی اسلامی در مصر، ترجمه مرضیه زارع زرد بلی و صغری روستایی، نهضت، سال اول، ش‌اول، بهار۱۳۷۹٫

۱۲- روا، اولویه، مقاله «افغانستان و بیداری اسلامی»، ترجمه اسماعیل حکیمی، مجله سراج، ش۱۶-۱۷، ۱۳۷۸ش.

۱۳- رویوران‌، حسین، «‌کارنامه سیاسی اخوان‌المسلمین و انقلاب‌های خاورمیانه»، گروه سیاست خارجی‌، معاونت پژوهشی‌، مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی‌، مهرماه ۱۳۹۰ش.

۱۴- رئیس کرمی، سید علی، «شیخ محمد عبده و هم‌بستگی جهان اسلام».

۱۵- سهارانپوری، خلیل‌احمد، «عقاید اهل‌سنت و جماعت در رد وهابیت و بدهت».

۱۶- سید قطب، نشانه‌های راه، ترجمه محمود محمودی، تهران: نشر احسان، ۱۳۷۸ش.

۱۷- شاه‌ولی‌الله‌بن عبدالرحیم دهلوی، «حجه‌ُالله البالغه»، تحقیق سید سابق، بی‌جا، دارالجیل، چ‌اول، ۱۴۲۶ق.

۱۸- ــــــــــ، «قره العینین فی تفضیل الشیخین»، پیشاور، نورانی کتابخانه، ۱۳۱۰ق.

۱۹- شیخ محمد اکرم، «رود کوثر»، فیروز سنزلیمیتد، لاهور، بی‌نا، ۱۹۶۸م.

۲۰- صافی، قاسم، «سفرنامه پاکستان»، انتشارات کلمه، ۱۳۶۶٫

۲۱- عارفی، محمداکرم، «جنبش اسلامی پاکستان»، قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۲ش.

۲۲- عبده، محمد، «الاسلام والنصرانیه مع العلم و المدنیه»، بی‌جا، الدار الحدثه، الطبعه الثانیه، ۱۹۸۸م.

۲۳- عثمانی، قمر احمد، «مذهی جماعتون کافکری جایزه (بررسی فکری گروه‌های مذهبی)».

۲۴- علی‌زاده‌موسوی، سید مهدی، «افغانستان: ریشه‌یابی و بازخوانی تحولات معاصر»، قم: کیش مهر، ۱۳۸۰ش.

۲۵- ــــــــــــــ، سید مهدی، «نگاهی به اندیشه سیاسی کلامی ابوالاعلی مودودی».

۲۶- ــــــــــــــ، سید مهدی،، «مکتب دیوبند»(پایان‌نامه سطح سه، چاپ‌نشده، حوزه علمیه قم، ۱۳۸۲ش.

۲۷- عماره‌، محمد، تیارات الفکر اسلامی‌، قاهره: دارُالشروق، ۱۹۹۷م.

۲۸- عنایت، حمید، اندیشه سیاسی در اسلام معاصر، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی‌، ‌تهران: خوارزمی، ۱۳۶۱ش.

۲۹- ــــــ، سیری در اندیشه سیاسی عرب‌، تهران: امیرکبیر‌، ۱۳۵۶ش.

۳۰- غفارخان، حافظ، «شاه‌ولی‌الله دهلوی: زندگی، آثار و اندیشه‌ها»، ترجمه بابک عباسی، مجله کیان، ش۴۶، ۱۳۷۸ش.

۳۱- فراست‌خواه، مقصود، سرآغاز نواندیشی معاصر‌، تهران‌، شرکت سهامی انتشار، چاپ سوم‌، ۱۳۷۷ش.

۳۲- فضائی‌، یوسف، مناظرات امام فخر رازی‌، تهران، ‌موسسه مطبوعاتی عطایی، ۱۳۶۱ش.

۳۳- گروه پژوهش موسسه‌، «‌تحول اندیشه سیاسی اخوان‌المسلمین در جهان عرب»، ‌فصلنامه مطالعات راهبردی جهان اسلام، ش۴۶، تابستان ۱۳۹۰ش.

۳۴- مختار، صلاح‌الدین، «تاریخ المملکۀُ العربیۀ السعودیه»، مکتبۀ الریاض الحدیثه، ۱۴۰۶ق.

۳۵- مشیر الحسن، «جنبش اسلامی و گرایشهای قومی در هند».

۳۶- معاونت پژوهش‌های سیاست خارجی، «‌سلفی‌گری و تحولات جدید جهان عرب»، گزارش نشست ۱۷۰٫

۳۷- مغنیه، محمدجواد، هذه هی الوهابیه، بی‌جا، بی‌تا.

۳۸- موثقی، سید احمد، «جنبش‌های اسلامی»، تهران: سمت، ۱۳۷۴ش.

۳۹- مودودی، أبوالأعلی، «‌نظریۀُ‌الإسلام السیاسیه»، دار الفکه، بی‌جا، بی‌تا.

۴۰- موسوی‌هندی ،میرحامدحسین، عبقاتُ‌الانوار، ‌ج۶٫

۴۱- مهر، غلام‌رسول، «سید احمد شهید»، لاهور، ۱۹۵۲م.

۴۲- ندیم، خورشید احمد، «اسلام اور پاکستان (اسلام و پاکستان)»، لاهور: ندیم ۱۹۹۵م.

۴۳- نشریۀ پگاه، ش۱۹۷٫

۴۴- وفایی‌زاده‌، محمدقاسم، «موج سوم بیداری اسلامی و توطئه غرب: تنش‌های منطقه‌ای و راد‌یکالیزم». مجموعه مقالات برگزیده اجلاس بین‌المللی جوانان و بیداری اسلامی‌، ج‌اول‌، مجمع جهانی بیداری اسلامی‌، بهمن۱۳۹۰ش.

۴۵- هاشمی، محمدجواد‌، «اقبال لاهوری، بیدارگر شرق»، دفتر نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل‌سنت سیستان و بلوچستان،۱۳۸۲ش.

۴۶- الهی ظهیر، احسان،  «الشیعه والسنه»، پاکستان، اداره ترجمان السنه، بی‌تا .

۴۷- ـــــــــ، «الشیعه و اهل‌البیت»، پاکستان، اداره ترجمان السنه، بی‌تا.

۴۸- ـــــــــ، احسان، «الشیعه والقرآن» پاکستان، اداره ترجمان السنه، بی‌تا.

۴۹- یکن، فتحی، نحو حرکه اسلامیه عالمیه واحده، موسسه الرساله‌، الطبعه العاشره، ۱۹۹۳م.

[۱]. سیدباقر سیدنژاد(کارشناس‌ارشد اطلاعات استراتژیک دانشگاه امام حسین(ع)، مقاله: سلفی‌گری در عراق و تأثیر آن بر جمهوری اسلامی ایران.

[۲]. ر.ک: اسحاق موسی الحسینی‌، اخوانُ‌المسلمین‌؛ بزرگترین جنبش اسلامی معاصر،‌ ترجمه سید‌هادی خسروشاهی، ص۱۶٫

[۳]. ویژگی اخوان‌المسلمین در مقایسه با دیگر جنبش‌های سلفی، وجود رهبران متشخّص و باتجربه و همچنین وجه نسبتاً مسالمت‌آمیز و غیرتکفیری آن است. به این معنا که اخوانُ‌المسلمین، همه فِرَق اسلامی از جمله شیعه را از مسلمین دانسته، تعامل با آنها و استناد به کتب معتبر شیعه را مثبت ارزیابی می‌کند.

[۴]. به عنوان مثال، در مناظره مکتوب یوسف ندا(از اعضای قدیمی کادر مرکزی اخوان) با محمود غزلان(عضو مکتب الارشاد اخوان)، ندا ضمن انتقاد شدید از برخورد تکفیرآمیز برخی اخوانی‌ها در برابر تشیّع، آن را غیرشرعی و مخالف مشی بنیان‌گذاران و مرشد اخوان توصیف کرد.

[۵]. حضور متراکمِ گروه‌های سلفی در عراق دلایل دیگری نیز دارد که بعد از «مسئله اشغال» می‌توان به جایگاه سنتی عراق نزد سلفی‌ها (به عنوان مرکز خلافت عباسی به مدت پنج قرن) اشاره کرد. علاوه بر این، مبارزه با تجدید حیات شیعه با محوریت ایران و تلاش برای اعاده حاکمیت سنی‌ها در این‌باره مؤثر هستند.

[۶]. در بطن اصول فکری سلفی‌گری، اموری از قبیل «خشونت فوق‌العاده، تحمیل عقیده، تعصب شدید، جمود و مخالفت با پدیده‌های نوین، ضعف منطق و برداشت از قرآن و عدم آشنایی با ارزش‌های فرهنگی» نهفته است. ترکیب اینها با عواملی نظیر ادبار افکار عمومی، همراه با محدودیت‌های رسمی منطقه‌ای و بین‌المللی، دورنمای این جریان‌ها را به فرسایش و افولی شدید می‌رساند.

[۷]. شاه‌ولی‌الله دهلوی، حجه‌الله البالغه، ج۲٫

[۸]. حافظ غفارخان، شاه‌ولی‌الله دهلوی: زندگی، آثار و اندیشه‌ها، ص۵۶٫

[۹]. مشیر الحسن، جنبش اسلامی و گرایشهای قومی در هند، ص۳۳۹٫

[۱۰]. حافظ غفارخان، «شاه‌ولی‌الله دهلوی: زندگی، آثار و اندیشه‌ها»، ص۵۶٫

[۱۱]. همان، ص۵۴٫

[۱۲]. شاه‌ولی‌الله دهلوی، «قره‌العینین فی تفضیل الشیخین»، ص۱۶۹ـ۱۷۰٫ جالب اینکه شاه‌ولی‌الله به مسایلی استناد می‌کند که شیعه هیچ‌یک را نمی‌پذیرد. شیعه هرگز به تحریف قرآن عقیده ندارد و هم‌چنین پیامبر(ص) را ختم‌النبیین می‌داند.

[۱۳]. شیخ محمد اکرم، «رود کوثر»، ص۵۴۹٫

[۱۴]. سید احمد موثقی، «جنبش‌های اسلامی»، ص۲۰۵٫

[۱۵]. محمدرضا حکیمی در کتاب میرحامد حسین درباره تأثیرهای این کتاب بر جامعه اسلامی می‌نویسد: باری! این‌کتاب بدین‌گونه انتشار یافت و باعث تشتت جبهه اسلامی هند شد و در دل برادران مسلمان نسبت به یکدیگر کینه و نفرت پدید آورد و صفای مسجد و محراب، و شکوه رمضان و عاشورا را کدر ساخت، و طنین با حشمت بانگ «الله اکبر» و وحدت جهت قبله را که دل دشمن را آب می‌کرد و جهان یهود و نصارای استعمارگر را می‌گداخت، دستخوش نابسامانی و تزلزل ساخت. سپس برخی دیگر از جان‌های تاریک و ایادی شر، به‌گونه‌ای دیگر به نشر و تکثیر کتاب پرداختند. از میان ردیه‌های بسیاری که بر این کتاب نوشته شد، کتاب «عبقاتُ‌الانوار» مرحوم میرحامد حسین هندی است که پاسخی بسیاردقیق به پندارهای این کتاب بود.

[۱۶]. حافظ وهبه، «جزیرۀُالعرب فی قرن العشرین»، ص۳۴۱٫

[۱۷]. صلاحُ‌الدین مختار، «تاریخ المملکۀ العربیۀ السعودیه»، ج۳، ص۷۳٫

[۱۸]. در شبکه ماهواره‌ای «الزوراء» چنین القائاتی تبلیغ می‌شود.

[۱۹]. این‌فتوا در سایت خود وی به شماره فتوای ۱۸۰۸۰ و به تاریخ ۲۶/۱۱/۱۴۲۷ق موجود است. برای بیشتر نگاه کنید به: www.albarrk.islamlight.net

[۲۰]. سید مهدی علی‌زاده‌موسوی، «نگاهی به اندیشه سیاسی کلامی ابوالاعلی مودودی».

[۲۱]. سید قطب، نشانه‌های راه، ص۷٫

[۲۲]. سید مهدی علی‌زاده‌موسوی، «افغانستان: ریشه‌یابی و بازخوانی تحولات معاصر».

[۲۳]. wright, Lawrence, the looming tower: al-qaeda and the road to 11/9.

[۲۴]. دکتر «عبدللطیف هرماسی» نیز خاستگاه اندیشه سلفی‌گری جهادی را اندیشه‌های سید قطب برمی‌شمرد.

[۲۵]. اخبار شیعیان، ش‌۸٫

[۲۶]. البته سلفی‌گری جهادی و سلفی‌گری تکفیری، شباهت‌های بسیاری با یکدیگر دارند؛ اما وجه تمایز آنها، در فعالیت‌های سیاسی این‌دو است: درحالی‌که سلفی‌گری تکفیری، تکفیر مسلمانان را بیشتر با انگیزه‌های اعتقادی انجام می‌دهد، سلفی‌گری جهادی بیشتر نمود سیاسی دارد. البته گروهک «جندُالله» به سرکردگی «عبدالمالک ریگی» نیز می‌کوشید خود را  گونه‌ای از سلفی‌گری جهادی معرفی نماید.

[۲۷]. peter mandabille, transnational muslim politics: reimaging the umma, p. 16                                        

[۲۸]. جریان‌های داخلی وهابیت و تعارض‌های آنها در بخش جریان‌شناسی وهابیت به تفصیل خواهد آمد.

[۲۹]. محمد عبده، «الاسلام والنصرانیه مع العلم والمدنیه»، ج۵