درس چهاردهم: حیات برزخی تکامل و سلطه برزخیِ اولیا

مقدمه

تمام فِرق مسلمین معتقدند میان این‌جهان و جهان دیگر، عالَمى به نام برزخ وجود دارد که ارواح انسانها پس‌از مرگ تا روز قیامت در آنجا ‌قرار دارد. بنابراین‌ حیات برزخی مورد تأیید همۀ مذاهب اسلامی ‌و نیز وهابیت است و کسی در وجود آن‌ شک ندارد؛ اما تفاوت اندیشۀ وهابیت با دیگر مذاهب اسلامی، در کیفیت و نوع ارتباط اموات با زندگان است. قرائت وهابیت از وضعیت اموات در حیات برزخی، نه تنها با قرائت سایر فرق اسلامی متفاوت است؛ بلکه عقاید مسلّم مذاهب اسلامی، همچون توسل، شفاعت‌خواهی و طلب حاجت را به چالش می‌کشد و این‌امور را افزون بر شرک‌خواندن، موهوم و بی‌فایده می‌شمارد.

وهابیت توجه به اولیاى الهى را به مانند توجه به سنگ، بى‏اثر و بى‏خاصیت مى‏داند و معتقد است اولیا پس‌از مرگ، ‌ارتباطی با دنیا ندارند و هیچ‌نوع تصرّفی نیز نمی‌توانند داشته باشند. همچنین بر این‌باور است که اعمال خیر و ثواب زندگان به مردگان نمی‌رسد؛ زیرا با مرگ هر کسی پروندۀ اعمال وی نیز بسته می‌شود.

این‌درس پس‌از مفهوم‌شناسیِ حیات و برزخ، به شبهات مربوط بدان در دو مقام بحث می‌کند:

مقام اول؛ عبارتست از: بررسی شبهات دربارۀ امکان ارتباط مردگان با زندگان و شنیدن آنان؛ و مقام دوم: بررسی شبهات دربارۀ تکامل برزخی و بهره‌مندی اموات از زنده‌ها. در هر مقام ابتدا شبهات مطرح و سپس نقد می‌شود.

۱- مفهوم‌شناسیِ حیات و برزخ

برزخ در لغت

حیات از حَىّ گرفته شده است که نقیض میّت، و جمع آن، احیاء است و حَى بر هر متکلم ناطق استعمال مى‏شود و حَى در نباتات بر هرنوع حرکت و جنبندگى اطلاق مى‏گردد.

فیومى در معناى لغوى حیات مى‏نویسد: «جمع آن، احیاء است که با همزه متعدى مى‏شود و اسم حیوان از آن ‌گرفته شده است و بر هرصاحب روح، اطلاق مى‏گردد؛ اعم از اینکه ناطق یا غیرناطق باشد که مفرد و جمع در آن‌ مساوى است.[۱]

ابن‌فارس نیز مى‏گوید: «حیات و حیوان، ضد موت و مرگ است و به باران، حَى گفته مى‏شود چون به‌سبب آن‌، زمین زنده مى‏شود.[۲]

پس حیات از حَى گرفته شده است و به هرصاحب روح اطلاق مى‏گردد، اعم از اینکه ناطق یا غیرناطق باشد.

جوهرى در معناى لغوى برزخ مى‏نویسد: «برزخ در لغت، به‌معناى واسطه بین دو چیز است.۴ ابن‌‌فارس معتقد است: کلمه برزخ از ماده براز مى‏آید که به‌معنىِ زمین گسترده است و براین‌اساس، حرف (خ) در کلمۀ برزخ زاید است، برزخ حایل بین دو چیز است که بین آن‌دو، زمین و مکانى گسترده، فاصله انداخته است. این‌معنا سپس توسعه یافته و به هرحائلى برزخ گفته شده است.[۳] راغب‌اصفهانى نیز در این‌باره مى‏نویسد: ریشۀ برزخ، «برزه» است که لغتى غیرعربى است و به‌معنى حاجز و حایل است.[۴]

برزخ در اصطلاح

عالم برزخ در اصطلاح قرآنی، به عالَم و جهانی گفته می‌شود که انسان پس‌از مرگ تا روز قیامت در آن ‌به سر می‌برد. از این‌رو در اصطلاح قرآن، به عالَمی که از زمان مرگ تا زمان قیامت ادامه می‌یابد، برزخ گفته می‌شود.

آیت‌الله مکارم‌شیرازی در معناى اصطلاح برزخ، مى‏گوید: «برزخ، جهانى است که میان دنیا و آخرت قرار گرفته است. یعنى هنگامى که روح از بدن جدا مى‏ شود پیش‌ازآنکه بار دیگر در قیامت به بدن اصلى بازگردد، در عالَمى که میان این‌دو عالم است و برزخ نامیده مى‌‌شود، قرار خواهد داشت.» [۵]

سیوطى نیز در معناى اصطلاحى برزخ مى‌‌نویسد: «برزخ در معناى اصطلاحى، عبارت است از آنچه بین مرگ تا هنگام بعث قرار مى‏‌گیرد.»[۶]

دلایل برزخ

آیات و روایات متعددی بر وجود عالم برزخ دلالت دارد. خداوند در آیۀ ۱۰۰ سورۀ مؤمنون صریحاً از این‌عالَم سخن می‌گوید و زمان پس‌از مرگ انسان را تا روز قیامت به‌عنوان برزخ دانسته است: «و من ورائهم برزخ الى یوم یبعثون». خداوند نیز می‌فرماید: «النّار یعرضون علیها غدوّاً و عشیّاً و یوم تقوم السّاعه ادخلوا آل‌فرعون أشدّ العذاب.»؛[۷] «آتش دوزخ را صبح و شام بر آنها عرضه مى‌‌دارند و چون روز قیامت شود (خطاب آید که) فرعونیان را به سخت‏ترین عذاب جهنم وارد کنید.»

این‌آیۀ شریفه، یکى از آیات اثبات‌کنندۀ عالم برزخ است. زیرا مسئلۀ عرضۀ آتش بر دوزخیان در هر صبح و شام را مطرح نموده و در قیامت، صبح و شامی ‌نیست؛ زیرا در آنجا خورشید و ماه نیست تا صبح و شامی ‌باشد. از امام صادق(ع) نقل است که فرمود: این‌جریان در برزخ، قبل از فرارسیدن قیامت است.[۸]

چگونگی حیاتِ برزخی

با نگاهی به آیات و روایات، آنچه در وجود انسان اصالت دارد، ‌ساحت روح است. روح انسان نیز همواره نیازمند قالبی است که در آن ‌آرام گیرد؛ اما شکل و شمایل این‌قالب، ‌در عوالم مختلف گوناگون است و با ویژگی‌های آن‌عالم هماهنگ است. این در حالی است که انسان در این‌دنیا نیازمند قالبی خاکی و مادی است و بدنش مطابق با قوانین عالم طبیعت، نظام یافته است. در قیامت، همین‌جسم با ویژگی‌های به مراتب تکامل‌یافته‌تری محشور می‌شود که هماهنگ با شرایط و یژگی‌های قیامت است؛ به‌گونه‌ای که برای نمونه، فرد کافر هرچه می‌سوزد، بدنش از بین نمی‌رود، یا بهشتیان با وجود استفاده از غذاها و شراب‌های بهشتی، به تخلیۀ مواد زاید نیاز ندارند.

بنابراین به تسامح می‌توان گفت: جسم انسان در حرکت خود از عالم خاکی به عالم قیامت، ‌در حال تکامل است. به این‌معنی که در دنیا محدودیت‌های او بسیارزیاد است. هنگامی ‌که به عالم برزخ می‌رود، روح در بدنی قرار می‌گیرد که قابلیت‌های بیشتری دارد و در قیامت، این‌جسم به اوج تکامل می‌رسد. قالبی که در عالم برزخ، میزبان روح انسان است، ‌مناسب با شرایط و مقتضیات عالم برزخ است. ازاین‌رو جسم برزخی، جسم لطیفی است که با این‌اجسام مادی، تفاوت‌های بسیاری دارد اما از سوی دیگر، ‌از نظر ظاهری شبیه جسم خاکی است. از این‌روست که امام صادق(ع) می‌فرماید، ارواح در عالم برزخ در صفت اجساد هستند؛ یعنی اینان جسم دارند ولی جسد ندارند؛ بلکه جسمی ‌شبیه و همانند جسد دارند. واژۀ جسد با جسم، این‌فرق را دارد که جسد به کالبد سخت انسانی در جهان مادی گفته می‌شود؛ اما جسم می‌تواند لطیف همانند هوا باشد. از این‌روست که آن‌حضرت از جسمِ برزخی با عنوان «صفۀُ الأجساد» تعبیر می‌کند.[۹] 

از آن‌رو به قالب برزخی انسان، قالب مثالی یا بدن مثالی می‌گویند که نه به کلی مجرد، و نه مادی محض است؛ بلکه دارای نوعی تجرد برزخی است. برخی از پژوهشگران، آن‌را به وضع روح در حالت خواب تشبیه کرده‌اند. انسان در عالم خواب با مشاهدۀ نعمت‌ها، به‌راستی لذت می‌برد و با دیدن مناظر هولناک، معذب و ناراحت می‌شود؛ آن‌گونه که گاه واکنش آن‌ در همین‌بدن نیز ظاهر می‌شود و به هنگام دیدن خواب‌های هولناک، فریاد می‌کشد. به‌همین‌سبب در بسیاری از روایات، خواب را مثال خوبی برای عالم برزخ و بدن برزخی دانسته‌اند.[۱۰] تعلق روح به بدن مثالی در جهان برزخ، تا قیامت ادامه دارد و هنگام قیامت، به فرمان خدا دوباره به بدن‌های نخستین با تکامل بیشتر برمی‌گردد.

نِعم و عذاب برزخی

انسان‌ها در مدتی که در عالم برزخ هستند، با دو نوع زندگی متفاوت برخوردارند؛ زیرا برخی از آنان در بهشت برزخی زندگی می‌کنند و از مواهب آن ‌بهره‌مند هستند؛ و برخی دیگر در دوزخ برزخی وارد می‌شوند و در آنجا عذاب می‌شوند. آیاتی از قرآن‌کریم، حیات پُردرد و رنج گنهکاران را در عالم برزخ تبیین می‌کنند: ‌«مِمَّا خَطیِئَاتِهِم أغرِقوُا فَأدْخُلوُا نَاراً فَلَم یَجِدوُا لَهُم مِن دوُنِ اللهِ أنصَاراً؛ [آری؛ سرانجام] همگی به دلیل گناهشان غرق شدند و در آتش دوزخ وارد گشتند و جز خدا یاورانی برای خود نیافتند»[۱۱] این‌آیه، افزون برحیات برزخی کافران، ‌به جهنم دوزخی نیز اشاره دارد. همچنین آیۀ دیگر می‌گوید: «النّارُ یُعرِضوُنَ عَلَیهَا غُدُوًّا وَ‌عَشِیًّا وَ یَومَ تَقوُمُ‌السَّاعَهُ ادْخُلوُا آلَ‌فِرعَونَ أشَدَّ الْعَذَابَ؛ آن‌عذاب، ‌آتش است که بامدادان و عصر گاهان بر آن‌عرضه می‌شوند و روزی که قیامت برپا گردد، فرمان رسد که فرعونیان را به سخت ترین عذاب درآورید»[۱۲]

این آیه، به عذابی دردناک برای آل‌فرعون در عالَم برزخ اشاره دارد و بخوبی آن‌را از عذاب روز قیامت جدا کرده است. ازآنجاکه در قیامت صبح و عصری وجود ندارد و زمین و زمان در هم می‌ریزد، مسلماً‌ مراد، عذاب در عالم برزخ است.

عالَم برزخ، عالم حساب و کتاب ابتدایی است. ازاین‌رو، هرکسی که وارد این‌عالم می‌شود، می‌بایست در همان ورودی عالم برزخ یعنی در قبر، پاسخ‌گویِ پرسش‌های نکیر و منکر باشد تا گذرنامۀ خودش را برای رفتن به یکی از دو عالم بهشت برزخی یا دوزخ برخی بگیرد. از این‌روست که در آیۀ ۲۷ سورۀ ابراهیم از پرسش و پاسخ در عالم برزخ سخن به میان آمده است. از حضرت علی(ع) نقل شده است:

«... وقتی فرد را وارد قبرش می‌کنند، دو فرشته بر او وارد می‌شوند و از او دربارۀ پروردگار، دین و پیامبرش می‌پرسند و وی در جواب آنها می‌گوید: خدا، پروردگارم و محمّد(ص) پیامبرم و اسلام، آیینم است و سپس آنان به وی می‌گویند: خداوند تو را به آنچه دوست می‌داری و از آن‌راضی هستی ثابت بدارد و این‌همان قول خداوندمتعال است: «یثبت اللّه الّذین آمنوا...»[۱۳]

ملاقات برزخیان با اهل‌دنیا

با توجه به ماهیت عالم برزخ و احاطه و اشراف آن ‌بر عالَم ماده، ارواح انسان­ها در آن‌نظام با اختلاف مراتب، با عالم دنیا و مخصوصا با نزدیکان خود مرتبط بوده و بر آنها اشراف دارند. البته این‌ارتباط، به‌ قدرِ منزلتی است که نزد خدا دارند.

شخصی از امام صادق(ع) پرسید: آیا میّت، نزدیکان خویش را در دنیا زیارت می­کند؟ امام فرمود: بله. ­پرسید: در چه مدتی و چه زمانی؟ امام فرمود: در جمعه و در ماه و در سال، به اندازۀ منزلت خود به آنها سر می­زند. پرسید: به چه صورتی نزد خانواده ­اش می‌رود؟ فرمود: به صورت پرنده­ ای لطیف بر روی دیوار آنها می­نشیند. پس اگر اهل و نزدیکانش را در خیر و خوبی دید، مسرور می­گردد و اگر آنها را در بدی و حزن مشاهده کرد غمناک می­شود:

«سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَیِّتِ یَزُورُ أَهْلَهُ قَالَ نَعَمْ فَقُلْتُ فِی کَمْ یَزُورُ قَالَ فِی الْجُمْعَهِ وَ فِی الشَّهْرِ وَ فِی السَّنَهِ عَلَى‏ قَدْرِ مَنْزِلَتِهِ‏ فَقُلْتُ فِی أَیِّ صُورَهٍ یَأْتِیهِمْ قَالَ فِی صُورَهِ طَائِرٍ لَطِیفٍ یَسْقُطُ عَلَى جُدُرِهِمْ وَ یُشْرِفُ عَلَیْهِمْ فَإِنْ رَآهُمْ بِخَیْرٍ فَرِحَ وَ آن‌رَآهُمْ بِشَرٍّ وَ حَاجَهٍ حَزِنَ وَ اغْتَمَّ.»[۱۴]

در روایت دیگری آمده که میّت به اندازۀ فضایلی که دارد به دنیا سر می­زند: «عَلَى‏ قَدْرِ فَضَائِلِهِم‏». برخی از آنها هرروز به خانوادۀ خود سر می­زنند، برخی هر دو روز یک‌بار و برخی هر سه روز یک‌بار. آنگاه امام فرمود: کم‌منزلت‌ترینِ آنها حداقل هرجمعه به خانواده و اهلش سَرمی­زند. راوی پرسید در چه ساعتی؟ امام فرمود: هنگام ظهر: «قُلْتُ لِأَبِی‌الْحَسَنِ‌الْأَوَّلِ(ع) یَزُورُ الْمُؤْمِنُ أَهْلَهُ فَقَالَ نَعَمْ فَقُلْتُ فِی کَمْ قَالَ عَلَى‏ قَدْرِ فَضَائِلِهِمْ‏ مِنْهُمْ مَنْ یَزُورُ فِی کُلِّ یَوْمٍ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَزُورُ فِی کُلِّ یَوْمَیْنِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَزُورُ فِی کُلِّ ثَلَاثَهِ أَیَّامٍ.» [۱۵]

همچنین‌ ارواح‌ مؤمنین‌ اهل‌ خود را دیدار و ملاقات‌ می‌کنند. روح‌ مؤمن‌ با همان‌‌صورتی‌ که‌ متصوِّر است‌ به‌ دنیا نزول‌ نموده‌ و اقوام‌ و ارحام‌ و اهل‌‌بیت‌ و افرادی‌ را که‌ به‌ آنها علاقمند است‌، ملاقات‌ می‌کند و از حالات‌ و سرگذشت‌ آنها اطّلاع‌ می‌یابد. علقۀ مادی عالم ارواح به‌طورکامل از افراد در دنیا قطع نمی­شود و آنان از دیدار بازماندگان خود خشنود می­شوند. براین‌اساس بر ما هم لازم است که با زیارت و اهدای اعمال صالح آنان را خشنودکنیم.

وقتی مؤمن اهل و خانوادۀ خود را مشغول اعمال صالح دید، خدا را حمد می­کند و شخص کافر به حال آنها حسرت می­خورد. امام صادق(ع) فرمود: «مَا مِنْ مُؤْمِنٍ وَ لَا کَافِرٍ إلَّا وَ هُوَ یَأْتِی‌ أَهْلَهُ عِنْدَ زَوَالِ الشَّمْسِ، فَإذَا رَأَی‌ أَهْلَهُ یَعْمَلُونَ بِالصَّالِحَاتِ، حَمِدَ اللَهَ عَلَی‌ ذَلِکَ؛ وَ إذَا رَأَی‌ الْکَافِرُ أَهْلَهُ یَعْمَلُونَ بِالصَّالِحَاتِ، کَانَتْ عَلَیْهِ حَسْرَهً.»؛[۱۶] ««هیچ‌ روح‌ مؤمن‌ و کافری‌ نیست‌ مگر آنکه‌ در حین‌ زوال‌ شمس‌ به‌ دیدار اهل‌ خود می‌رود، و اگر دید اهلش‌ به‌ اعمال‌ نیکو اشتغال‌ دارند، سپاس‌ و حمد خدا‌ را بر این‌‌نعمت‌ بجا‌ می‌آورد، و چون‌ کافر ببیند که‌ اهل‌ او بر اعمال‌ نیک‌ مشغول‌اند، برای‌ او موجب‌ حسرت‌ و ندامت‌ خواهدشد.»

در کتاب‌ «کافی‌» با سند خود از حَفْص‌‌بن‌ البُختُری‌ روایت‌ می‌کند که‌ حضرت‌ صادق‌(ع)‌ فرمود:

«إنَّ الْمُؤْمِنَ لَیَزُورُ أَهْلَهُ، فَیَرَی‌ مَا یُحِبُّ وَ یُسْتَرُ عَنْهُ مَا یَکْرَهُ؛ وَإنَّ الْکَافِرَ لَیَزُورُ أَهْلَهُ، فَیَرَی‌ مَا یَکْرَهُ وَ یُسْتَرُ عَنْهُ مَا یُحِبُّ. قَالَ: وَ مِنْهُمْ مَنْ یَزُورُ کُلَّ جُمُعَهٍ، وَ مِنْهُمْ مَنْ یَزُورُ عَلَی‌ قَدْرِ عَمَلِهِ.»؛[۱۷] ««مؤمن‌، اهل‌ خود را می‌بیند و آنچه‌ را که‌ دوست دارد می‌بیند، لیکن‌ چیزهائی‌ که‌ موجب‌ ناخشنودی و ناراحتی او می‌گردد از نظر او پوشیده‌ می‌شود. و کافر نیز اهل‌ خود را می‌بیند و آنچه‌ موجب‌ ناراحتی‌ و کراهت‌ اوست‌ مشاهده‌ می‌کند، لیکن‌ چیزهایی‌ که‌ موجب‌ خوشحالی اوست‌ از نظر او پوشیده‌ می‌شود.

ارتباط‌گیری با عالم پس‌از مرگ

دانستیم عالم برزخ عالم پس‌از مرگ و پیش از ورود به عالم قیامت و حساب و کتاب قیامت است. اکنون می‌پرسیم آیا می‌توان با این‌عالم که حایل میان دنیا و آخرت است، ارتباط برقرار کرد؟ آیا مردگان با اینکه در عالم برزخ‌اند، می‌توانند با زندگان ارتباط برقرار کنند؟پاسخ وهابیان منفی و سایر فرق این ارتباط را ممکن می‌دانند.
در روایات است که مردگان به سبب آنکه در عالم برزخی هستند که از نظر مرتبه و درجه بالاتر از مرتبۀ دنیاست، هم از نظر معرفتی و شناختی و هم از نظر اشراف و احاطۀ علمی ‌و عملی نسبت به دنیا و اهل آن ‌برتر هستند. وقتی انسان می‌میرد، پرده‌ها کنار می‌رود و آنان با حقایق ملکوتی آشنا می‌شوند.[۱۸] در عالم برزخ، این‌محدودیت‌های دنیا و موانع وجود ندارد و انسان‌ها از حواس و ادراکات برتری بهره‌مندند. از این‌روست که ارتباط‌گیری آنان با اهل‌دنیا آسان‌تر است.
حتی ابن‌قیم جوزیه(شاگرد ابن‌تیمیه) می‌گوید: «روحی که از اسارت بدن و علایق و موانع آن ‌رها شده، دارای تصرف و قوت و نفوذ و همّت و سرعت صعود به‌سوی خداوند است، و این‌ویژگی‌ها برای روحی که خوار گشته و در علایق و موانع بدن محبوس است، نمی‌باشد. حال اگر روح درحالی‌که در بدن است چنین وضعیتی دارد تا چه رسد به آنجا که مجرد شده و بدن را رها سازد و قوایش در او جمع گردد. و روح در اصل شأنش روحی بلندمرتبه، پاک، بزرگ، و دارای همّت عالی است، و اینها برای روح بعد از مفارقت از بدن با شأن و فعل دیگری است.» [۱۹]
یکی از راه‌های ارتباط‌گیریِ مردگان با زندگان از طریق خواب و رؤیا است. مردگان می‌توانند در عالم خواب به نزد زندگان آمده و با آنان سخن گویند و حتی برخی از نیازها و حوایج خود را بگویند تا برآورده شده و مشکلات آنان کم‌تر شود؛ چراکه در خواب همۀ زندگان به عوالم دیگر برده می‌شوند.[۲۰] این‌صعود(بالارفتن) با توجه به تفاوت درجات و روحانیت شخص است. برخی به عوالم برتر از عالم برزخ نیز می‌روند.
ابن‌قیم می‌گوید: به‌طور متواتر در اصناف بنی‌آدم در خواب دیده شده که چگونه ارواح بعد از مرگ‌شان کارهایی می‌کنند که در حال اتصال آنها به بدن، چنین قدرتی نداشته‌اند؛ از آن‌جمله فراری‌دادن لشکریان بسیار با یک، دو یا عدد کمی‌ و امثال آن... .[۲۱]
ارتباط‌گیری از هر دو طرف وجود دارد؛ ولی درجه ارتباط‌گیری و دسترسی به یکدیگر بسته به میزان آزادی عمل دو طرف دارد. اهل‌دنیا که خود را از بند شهوت و دنیا و قیودات آن‌ آزاد کرده است، می‌تواند با چشم و گوش باطنی ببیند و با حواس دیگر لمس کند و بچشد. همچنین کسی که این‌گونه به عالم برزخ رفته از آزادی عمل بیشتری برخوردار است و می‌تواند رفت‌وآمد آزادتری داشته باشد.
تمایز نظر وهابیت با دیدگاه علمای سایر مذاهب
علماى وهابی بر این‌عقیده‏ اند که «روح هنگام مرگ از انسان جدا میشود و هنگام سؤال نکیر و منکر به بدن باز میگردد سپس اگر از اهل‌ایمان و عمل صالح باشد، روحش به ملکوت میرود و اگر از اهلِ‌معصیت و عناد باشد، روحش به دوزخ انتقال داده میشود.»[۲۲]
آنان حیات انسان در برزخ را فقط منحصر در وقت سؤال دو مَلک میدانند و بعد سؤال آن‌دو ملک، هیچ‌نوع از آثار حیات براى احدى، باقى نمیماند و آن‌را منکر می‏شوند.
براین‌اساس آنان عقیده دارند که اولاً: هیچ‌گونه ارتباطی بین زندگان و مردگان وجود ندارد، و مردگان حرف و سخن زندگان را در کنار قبر خود نمی‌شنوند؛ ثانیاً: زندگان نمی‌توانند با مردگان در ارتباط باشند و برای آنان کاری انجام دهند و با قرائت قرآن و صدقه مردگان را شاد نمایند. آنان صدازدنِ مردگان را گرچه از اولیای الهی و انبیا باشند، بی‌معنا و از همین‌رو توسل، شفاعت و... را از مصادیق شرک میدانند.
در ادامه به شبهات آنان در دو مقام(مقام اول: بررسی شبهات دربارۀ امکان ارتباط مردگان با زندگان و شنیدن آنان؛ مقام دوم: بررسی شبهات دربارۀ تکامل برزخی و بهره‌مندی اموات از زنده‌ها) پرداخته و به شبهات آن ‌پاسخ داده می‌شود.
۲- کلیات شبهه در دو مقام
مقام اول: بررسی شِش شبهه دربارۀ امکان ارتباط مردگان با زندگان و شنیدن آنان، و پاسخ بدان‌ها

احادیث و روایات اهل‌سنت درخصوص اطلاع و ارتباط اموات با زندگان این‌جهان، فصول گسترده‌ای از کتاب‌ها، و یا حتی موضوع اصلی برخی کتب را از آن خود ساخته‌ است. مانند دو اثر زیر:

الف.کتاب «اهوال‌القبور و اهوال اهلها الی النشور» تألیف حافظ ابوالفرج زین‌الدین عبدالرحمن‌بن احمدبن رجب‌حنبلی‌دمشقی‌بغدادی(متوفای ۷۹۵). وی در باب هشتم، ۶۵حدیث دربارۀ ارتباط و اطلاع اموات با زندگان گردآوری کرده است. او در صفحۀ ۷۶ کتابش در نام‌گذاری باب هشتم می‌نویسد: «فیما ورد من سماع الموتی کلام الأحیاء، و معرفتهم بمن یسأل علیهم، ویزورهم، و معرفتهم بحالهم بعد الموت، و حال أقاربهم فی الدنیا»؛ «دربارۀ آنچه که وارد شده است از شنواییِ کلام زندگان توسط مردگان، و شناخت از زنده‌هایی که از ایشان سؤال می‌کنند، و به زیارت ایشان می‌روند، و شناخت پس‌از مرگ آنها از احوال زنده‌ها و خویشاوندان آنها در دنیا»؛ 

ب. «الروح» اثر ابوعبدالله شمس‌الدین ابن‌قیّم(متوفای ۷۵۱ق) از شاگردان مشهور ابن‌تیمیه که در زمینۀ ارتباط اموات با زندگان این‌دنیا، سخن گفته است.  

شبهۀ اول: دلالت آیات بر موت پیامبر(ص)

وهابیان می‌گویند: آیاتی دلالت بر این دارد که پیامبر(ص) نیز خواهد مُرد. مانند: «وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِکَ الْخُلْدَ أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخالِدُونَ»؛[۲۳] «پیش از تو (نیز) برای هیچ‌انسانی جاودانگی قرار ندادیم؛ (وانگهی آنها که انتظار مرگ تو را می‌کِشند،) آیا اگر تو بمیری، آنان جاوید خواهندبود؟» و نیز: «إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ»؛[۲۴] «تو می‌میری و آنها نیز خواهندمرد.»

از این‌رو پیامبری که به دلالت صریح قرآن می‌میرد، پس چگونه در برزخ است و می‌بیند و می‌شنود؟

پاسخ:

اولاً: این‌دو آیه، اشاره به این‌مطلب دارد که مرگ امری حتمی ‌و استثناناپذیر است و حتی پیامبر نیز که محبوب‌ترین افراد نزد خداوند است، از این‌دنیا رحلت می‌کند و خلود در دنیا برای هیچ‌کس نیست. بدیهی است که این ربطی به حیات برزخی ندارد.

محمدبن علوی مالکی در پاسخ این‌شبهه می‌گوید:

«... کسی که این‌آیات را به‌عنوان ایراد ذکر کرده، عمداً یا جهلاً نمی‌خواهد به مردم این آگاهی را بدهد که این‌گونه آیات می‌گوید محمد(ص) همانند سایر مردم از دنیا رحلت می‌کند و تنها کسی که باقی می‌ماند، خدای حی است که در او مرگ راه ندارد... . این‌گونه آیات به‌جهت تصحیح مفهومی‌ شایع و تصوری باطل در عقول جاهلیت آمده است؛ زیرا آنان بین کمالات انسانی و فضایل بشری که فردی پیدا می‌کند و بین زنده‌بودن او ربط می‌دهند و می‌گویند که آن‌شخص تا زنده است این‌کمالات و فضایل را دارد و هنگامی‌ که فوت کرد همۀ آنها تمام می‌شود و موجودی بی‌خاصیت خواهدشد و با مرگش فضایل و کمالاتش دفن می‌شوند. بدین‌جهت این‌آیات برای کشاندن خطِ بطلان بر این‌گونه عقاید نازل شده تا به ابوجهل و ابولهب و جماعت مشرکان و همفکران آنها بگوید محمد، بشری است که هرگز در روی زمین باقی نخواهدماند؛ بلکه همان احکامی ‌که بر دیگر افراد بشر وارد می‌شود بر او نیز وارد خواهدشد. هرچند این‌احکام، کمالات او را ناقص نخواهد کرد و بر درجۀ او تأثیر نخواهدگذاشت و از مرتبه او کم نخواهدکرد.»[۲۵]

ثانیاً: اجماع امت بر این ‌است که رسول‌الله(ص) همچون شهدا زنده است.

حیات پیامبر(ص) در قبرش و نیز حیات سایر انبیا نزد ما بطورقطعی معلوم است؛ زیرا ادله‌ای نزد ما برای آن ‌اقامه شده و اخبار متواتری بر آن ‌دلالت دارد. امام بیهقی کتابی مستقل دربارۀ حیات انبیا(ع) در قبورشان تألیف کرده است.[۲۶]

حافظ عبدالوهاب سبکی در کتاب «طبقاتُ‌الشافعیه» می‌گوید:

«والناس من خمس‌مائه‌وستین سنه یخطبون فی مسجد رسول‌الله(ص)... و هو حاضر یُبْصر و یسمع.» [۲۷] «و مردم از پانصدوشصت‌سال ‌پیش تاکنون در مسجد رسول‌خدا(ص) خطبه می‌خوانند ... و آن‌حضرت حاضر بوده و می‌بیند و می‌شنود.»

حافظ سخاوی در کتاب «القول البدیع فی الصلاه علی الحبیب الشفیع» می‌گوید:

«از این احادیث بدست می‌آید که آن‌حضرت همواره زنده است؛ چون عادتاً محال است که در جهان کسی نباشد که در شبانه‌روز درود بر او نفرستد و ما ایمان داریم و تصدیق می‌کنیم که آن‌حضرت زنده است و در قبرش روزی می‌خورد و اینکه زمین، جسد شریفش را نابود نمی‌سازد و بر این‌مطلب اجماع اقامه شده است.»[۲۸]

قرطبی می‌گوید: «شیخ ما احمدبن عمر قرطبی(صاحب کتاب المفهم فی شرح صحیح مسلم) گفته است: یقیناً مرگ عدم محض نیست؛ بلکه عبارت است از انتقال از حالتی به حالتی دیگر. و دلیل بر آن ‌اینکه شهدا بعد از شهادت و مرگ‌شان نزد پروردگارشان زنده بوده و روزی می‌خورند و شادند و به آنها بشارت داده می‌شود. و این صفت زنده‌ها در دنیا است. و اگر این‌حالت دربارۀ شهدا صادق است انبیا به آن‌سزاوارتر و اولی هستند، با اینکه از پیامبر(ص) به‌طورصحیح نقل شده که فرمود: "زمین اجساد پیامبران را خاک نمی‌کند، و همانا پیامبر(ص) با انبیا در شب معراج در بیت‌المقدس و در آسمان خصوصاً با موسی(ص) اجتماع نمود. و خبر داد ما را پیامبر(ص) به چیزی که دلالت دارد بر اینکه خداوند روح او را باز می‌گرداند تا جواب هرکس را که بر او سلام می‌کند بدهد. و غیر این‌روایات، که از تمام آنها قطع حاصل می‌شود به اینکه مرگ پیامبران به این باز می‌گردد که آنان از ما غایب شدند، به‌طوری‌که ما آنها را درک نمی‌کنیم، گرچه آنها موجود بوده و زنده‌اند، همان‌گونه که ملائکه نیز این‌چنین‌اَند، و آنان نیز موجود بوده و زنده هستند، و هیچ‌کس از ما آنها را مشاهده نمی‌کند، جز افرادی که خداوندسبحان آنان را مختص به کرامت خود نموده باشد.»[۲۹

شبهۀ دوم: بی‌خبریِ رسول‌خدا(ص) از اهل‌دنیا

بِن‌باز(مفتی اعظم سابق عربستان) می‌گوید: «رسول‌خدا(ص) در هر مکانى موجود نیست و فقط جسم او در قبرش در مدینه منوره، و روحش در بهشت است و آنان از اهل‌دنیا اطلاعى ندارند و همۀ این‌امور قطع مى‌‌شود.»[۳۰]

پاسخ:

همچنان‌که پیش‌ازاین ‌اشاره شد، نه تنها رسول‌خدا(ص) بلکه براساس روایات، ارواح مردم عادی نیز از اهل‌دنیا باخبرند. پیامبراکرم(ص) می‌فرمایند: «إن ‌أعمالکم تعرض علی أقاربکم و عشائرکم فإن کان خیراً استبشروا و إن‌ کان غیر ذلک قالوا: أللهم لا تمتهم حتی تهدیهم کما هدیتنا.»؛[۳۱] «همانا اعمال‌تان بر نزدیکان و خویشان‌تان عرضه می‌شود، پس اگر خیر باشد شادمان می‌شوند و اگر غیر آن‌ باشد دعا می‌کنند: خداوندا! آنان را نمیران تا همان‌طورکه ما را هدایت کردی هدایتشان فرمایی.» اما دربارۀ رسول‌خدا(ص) که خبر‌ها به آن‌حضرت می‌رسد روایات متعددی از طریق اهل‌سنت نقل شده است:

حافظ هیثمی ‌به سند صحیح از عبدالله‌بن مسعود روایت کرده که پیامبر(ص) فرمود:

«حَیاتِی خَیْرٌ لَکُمْ تُحَدِّثُونَ وَیُحَدِّثُ لَکُمْ، وَوَفاتِی خَیْرٌ لَکُمْ تُعْرَضُ أَعْمالَکُمْ عَلَىَّ فَما رَأَیْتُ مِنْ خَیْرٌ حَمِدْتُ اللهَ وَ ما رَأَیْتُ مِنْ شَرٍّ أَسْتَغْفَرْتُ اللهَ لَکُمْ.»؛[۳۲] «حیات من برای شما بهتر است، حدیث می‌گویید و حدیث می‌شنوید. و وفات من برای شما بهتر است؛ زیرا اعمال‌تان بر من عرضه می‌شود و هرچه از اعمال خیر ببینم خدا را بر آن ‌شکر می‌گویم، و آنچه از اعمال شر ببینم برای شما استغفار می‌کنم.»

جلال‌الدین سیوطی در رسالۀ «تنویرُالحلک فی إمکان رؤیه النبی والملک» می‌گوید:

«از مجموع این‌نقل‌ها و احادیث بدست می‌آید که پیامبر(ص) جسد و روحش زنده است و او تصرف می‌کند و هرجا که در اطراف زمین و در ملکوت بخواهد، سیر می‌کند، و او به همان هیئتی است که قبل از وفاتش بوده و چیزی از او تبدیل و تغییر نکرده است. و اینکه او از چشم‌ها غایب می‌شود، آن‌گونه که ملائکه غایب می‌شوند با اینکه به اجسادشان زنده‌اند.[۳۳]

شبهۀ سوم: رسول‌خدا(ص) زائرش را نمی‌بیند

بِن‌باز می‌گوید: «أمّا کونه(ص) یری المسلّم علیه فهذا لا اصل له و لیس فی الآیات والأحادیث ما یدل علیه، کما أنّه علیه الصلاه والسلام لا یعلم احوال أهل الدنیا ولا ما یحدث منهم؛ لأنّ المیت قد إنقطعت صلته بأهل الدنیا.»؛[۳۴] «اما اینکه پیامبر(ص) می‌بیند کسی را که بر او سلام می‌کند، این اصل و مدرکی ندارد، و در آیات و احادیث شاهدی بر آن‌ موجود نیست، همان‌گونه که پیامبرعلیه‌الصلاه‌والسلام از احوال اهل‌دنیا و آنچه در آن‌ حادث می‌شود اطلاعی ندارد؛ زیرا میت ارتباطش با دنیا قطع می‌شود.»

پاسخ:

روایات فراوانی نقل شده که رسول خدا زائرش را می‌بیند و جواب سلام را می‌دهد:

بیهقی در کتاب «شعبُ‌الایمان» و اصفهانی در کتاب «الترغیب» از ابوهریره نقل کرده که رسول‌خدا(ص) فرمود: «مَنْ صَلّی عَلَىَّ عِنْدَ قَبْرِی سَمِعْتُهُ، وَ مَنْ صَلّی عَلَیَّ نائِیاً بَلَغْتُهُ.»؛[۳۵] «هرکس بر من نزد قبرم درود فرستد من آن‌را می‌شنوم و هرکس از راه دور بفرستد به من می‌رسد.»

سید علی‌بن محمدبن یحیی نیز می‌گوید:

«به‌طورحتم ثابت شده که امُّ‌المؤمنین عایشه گفت: من داخل حجره‌ام می‌شدم که رسول‌خدا(ص) در آن ‌است و لباسم را در می‌آوردم و با خود می‌گفتم که در آنجا همسر و پدر من است؛ ولی چون عمر با آن‌دو دفن شد، به خدا سوگند که هرگز داخل آن‌حجره نشدم، جز آنکه به جهت حیاء از عمر خود را پوشاندم. این‌روایت را احمد نقل کرده است. و حافظ هیثمی ‌می‌گوید: رجال آن صحیح است. و در روایتی دیگر آمده: تا اینکه بین من و بین قبرها دیواری ساخته شد و بعد از آن‌ دیگر خودم را آزاد گذاشتم. و ابویعلی نیز با اسناد دیگر روایت کرده که در آن‌ عویدبن ابی‌عمران است که ضعیف است، ولی ابن‌حبان او را توثیق کرده است. و عایشه این‌کار را بی‌جهت انجام نداده؛ بلکه او می‌دانسته که پیامبر(ص) و دو صاحبش، از کسانی که در کنار قبرشان هستند آگاهی دارند.»[۳۶]

ابن‌قیّم جوزیه در کتاب «الروح» می‌گوید:

«سلف بر این‌مطلب اجماع کرده و به تواتر رسیده که شخص مرده، کسانی را که به زیارتش می‌آیند می‌شناسد و از آمدنشان مسرور می‌شود.»[۳۷]

ذهبی می‌گوید: «پس هرکس که کنار حجره مقدس رسول‌خدا(ص) با ذلّت و خواری و تسلیم بایستد و بر پیامبر(ص) درود فرستد، خوشا به حال او که زیارت خوبی بجا آورده و در تذلّل و محبت کار نیکی کرده است، و عبادتی زاید بر کسی که بر حضرت در سرزمین خود درود فرستاده انجام داده است.»[۳۸]

شبهۀ چهارم: ناشنواییِ اموات

وهابیان می‌گویند: از ظاهر برخی آیات قرآن، استفاده می‌شود که اموات چیزی نمی‌شنوند. خداوند می‌فرماید: «فَإِنَّکَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاء إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ»؛ «پس تو ای رسول ما! این‌مردمِ دل‌مرده را نتوانی با سخن ‌حق بشنوانی و دعوت خود را به گوش این‌کَران که عمداً‌ روی‌گردانند، برسانی»

در آیه‌ای دیگر آمده است: «وَمَا یَسْتَوِی الْأَحْیَاء وَلَا الْأَمْوَاتُ آن‌اللَّهَ یُسْمِعُ مَن یَشَاء و ما أنت بمسمع من فی القبور»؛ «و ابداً زندگان با مردگان مساوی نیستند، خدا هرکه را خواهد شنوا سازد و تو آن‌کس را که در گورستان است شنوا نتوانی کرد.»

پاسخ:

اولاً: منظور از اینکه نمی‌شنوند، این است که بهره نمی‌برند، که از آن ‌به کنایه، تعبیر به «نفی سماع» شده است. یعنی این‌مشرکان آیات تو را می‌شنوند، ولی از آنها بهره‌ای نمی‌برند، همانند مردگان که دیگر از شنیدن پندها بهره‌ای نمی‌برند.

طبری در تفسیر آیۀ «إِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى» می‌گوید:

«همانا تو ای محمّد! قدرت نداری که حق را به کسانی که خداوند بر قلبشان مهر زده و میرانده است بفهمانی؛ زیرا خداوند بر قلبشان مُهر زده است. (و تو به شخص کَر صدایت را نمی‌شنوانی)، می‌گوید: و تو قدرت نداری که صدایت را به کسانی برسانی که خداوند جلوی قدرت سامعه‌اش را از شنیدن گرفته است. (هنگامی‌که پشت کنند)، می‌گوید: هنگامی‌که آنان پشت کرده و از او اعراض نمایند و گوش به حرف‌های او ندهند؛ زیرا دین کفر بر قلب‌های آنها غلبه کرده و به حرف حق گوش فرا نمی‌دهند و در آن‌ تدبر نکرده و به سخنان گویندۀ آن ‌التفات نمی‌کنند؛ بلکه از آن ‌اعراض کرده و از اعتراف و گوش‌فرادادن به آن ‌سرباز می‌زنند.»[۳۹]

ابن‌قیم جوزیه(شاگرد ابن‌تیمیه) در تفسیر آیه می‌گوید: «و ما أنت بمسمع من فی القبور» یعنی آیه دلالت دارد بر کافری که قلبش مرده است، به‌نحوی که نمی‌توانی حقایق را به او برسانی تا از آن‌ بهره‌مند شود؛ ‌همان‌طورکه نمی‌توانی به کسانی که در قبرند، چیزی بشنوانی به‌طوری‌که نفع ببرند. همچنین در تفسیر آیۀ شریفۀ «فَإِنَّکَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاء إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ» می‌گوید: «مراد از آیه، نفی اهلیتِ سماع است،‌ به‌ این‌معنی ‌که قلب‌‌های مشرکان از آنجا که مرده است، تو نمی‌توانی حقایق را به آنان برسانی، همان‌گونه که در اموات نیز چنین است»[۴۰]

ثانیاً: علاوه بر این ‌در روایات فراوان آمده که مردگان می‌شنوند:

مثلاً بخاری و مسلم نقل کرده‌اند: «أنّ النبی(ص) قال لأهل البئر واسمها القلیب التی ألقی فیها جماعه من الکفار فی بدر: هَلْ وَجَدْتُمْ ما وَعَدَکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ حَقّاً، فَإِنِّی قَدْ وَجَدْتُ ما وَعَدَنِی اللهُ حَقّاً.»؛[۴۱] «همانا پیامبر(ص) به اهل‌چاهی که اسمش قلیب بود و در منطقۀ بدر جماعتی از کشته‌های کفار در آن ‌افتاده بودند فرمود: آیا شما آنچه را که خدا و رسولش وعده داده حق یافتید؟ من آنچه را خدایم برایم وعده کرده بود، حق یافتم.»

مسلم به سندش از عایشه نقل کرده که گفت:

«کانَ رسول‌الله(ص) کُلَّما کانَ لَیْلَتُها مِنْ رسول‌الله(ص) یَخْرُجُ مِنْ آخِرِ اللَّیْلِ إلَی الْبَقِیعِ فَیَقُولُ: أَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ دارِ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ.»؛[۴۲] «رسول‌خدا(ص) شب‌هایی که نزد عایشه بود، آخر شب به بقیع می‌رفت و می‌فرمود: "درود بر شما خانۀ قوم مؤمنان.»

از عایشه نقل شده که پیامبر(ص) فرمود: «ما مِنْ رَجُلٍ یَزُورُ قَبْرَ أَخِیهِ وَ یَجْلِسُ عِنْدَهُ إِلاَّ اسْتَأنَسَ وَ رَدَّ عَلَیْهِ حَتّی یَقُومُ.»؛[۴۳] «هیچ‌مردی نیست که به زیارت قبر برادرش برود و نزدش بنشیند، جز آنکه میت به او انس می‌گیرد و جواب او را می‌دهد تا آن‌شخص از آن‌مکان برخیزد.»

از ابوهریره نیز نقل شده که پیامبر(ص) فرمود: «ما مِنْ عَبْدٍ یَمُرُّ عَلی قَبْرِ رَجُلٍ یَعْرِفُهُ فِی الدُّنْیا فَیُسَلِّمُ عَلَیْهِ إِلاّ عَرَفَهُ وَ رَدَّ عَلَیْهِ السَّلامُ.»؛[۴۴] «هرکس بر قبر مردی عبور کند که او را در دنیا می‌شناخته و بر او سلام کند، میّت او را شناخته و جواب سلامش را می‌دهد.»

عامربن سعد از پدرش نقل کرده که رسول‌خدا(ص) فرمود: «حَیْثُما مَرَرْتَ بِقَبْرِ کافِرٍ فَبَشِّرْهُ بِالنّارِ.»؛[۴۵] «هرگاه گذرت بر قبر کافری افتاد او را به آتش [دوزخ] بشارت ده.»

ثالثاً: علاوه‌بر اینها، انبیا و اولیا به‌دلیل خاص نیز می‌شنوند:

ابن‌حزم می‌گوید: «و همچنین است آنچه که مردم بر او اجماع کرده و نص به آن‌دلالت دارد که هر نمازگزار در نماز واجب یا مستحب می‌گوید: درود بر تو ای پیامبر(ص) و رحمت خدا و برکاتش. پس اگر روح او(ص) موجود و برپا نباشد درود فرستادن بر عدم، هدر خواهد بود.» [۴۶]

شیخ تقی‌الدین سبکی نیز می‌گوید:

«حیات پیامبران و شهیدان در قبر همانند حیات آنها در دنیاست، و شاهد آن‌دعای موسی(ع) در قبرش می‌باشد؛ زیرا دعا مستلزم بدنی زنده است. همچنین است صفاتی که درباره پیامبران در شب معراج ذکر شده که همگی از صفات اجسام می‌باشد. و اینکه گفته می‌شود حیات حقیقی دارند لازم نمی‌آید که بدن‌ها همراه آن‌حیات آن‌گونه که در دنیا احتیاج به طعام و آشامیدنی دارند نیاز داشته باشند و اما ادراکات همچون علم و شنیدن، شکّی نیست که برای آنها و دیگر مرده‌ها ثابت است.»[۴۷]

شبهۀ پنجم: عدم جوازِ صدازدنِ اموات

وهابیان می‌گویند: دعا به خواندن است و دعا عبادت است؛ از این‌جهت خواندن مردگان و ندادادن آنان شرک است؛ زیرا خداوند می‌فرماید: «ذلِکُمُ اللهُ رَبُّکُمْ لَهُ الْمُلْکُ وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما یَمْلِکُونَ مِنْ قِطْمِیرٍ. إن‌تَدْعُوهُمْ لا یَسْمَعُوا دُعاءَکُمْ وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجابُوا لَکُمْ وَ یَوْمَ الْقِیامَهِ یَکْفُرُونَ بِشِرْکِکُمْ وَ لا یُنَبِّئُکَ مِثْلُ خَبِیرٍ»؛[۴۸] «این است خداوند، پروردگار شما؛ حاکمیّت [در سراسر عالم] از آن‌اوست: و کسانی را که جز او می‌خوانید [و می‌پرستید] حتی به اندازه پوست نازک هسته خرما مالک نیستند! اگر آنها را بخوانید صدای شما را نمی‌شنوند، و اگر بشنوند به شما پاسخ نمی‌گویند؛ و روز قیامت، شرک [و پرستش] شما را منکر می‌شوند، و هیچ کس مانند [خداوند آگاه و] خبیر تو را [از حقایق] باخبر نمی‌سازد.»

پاسخ:

اولاً: هر دعا و خواندنی عبادت نیست. و نیز دعا و خواندن مشرکان از آن‌جهت شرک است که آنان بت‌ها را می‌پرستیدند؛ حال‌آنکه هیچ‌مسلمانی انبیا و اولیا را نمی‌پرستد.

خدا می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ لا یَمْلِکُونَ لَکُمْ رِزْقاً»؛[۴۹] «آنهایی را که غیر از خدا پرستش می‌کنید، مالک هیچ‌رزقی برای شما نیستند.»

ابن‌هشام نقل می‌کند: «برخی از اهل‌علم گفته‌اند که عمرو بن لحی به جهت کاری از مکه به طرف شام حرکت کرد، و چون به مآب از سرزمین بلقاء رسید که عمالقه در آنجا زندگی می‌کردند... آنان را مشاهده کرد که بت می‌پرستیدند. گفت: این چه بت‌هایی است که شما آنها را می‌پرستید؟ گفتند: اینها بت‌هایی است که آنها را می‌پرستیم و از آنها باران می‌خواهیم برای ما باران می‌فرستند و یاری می‌طلبیم ما را یاری می‌کنند. عمرو به آنان گفت: آیا به من از میان آنها بتی نمی‌دهی تا به سرزمین عرب برده و آن‌را عبادت کنیم؟ آنان بت هُبل را به او دادند. او آن‌بت را به مکّه آورده و در آنجا نصب نمود و مردم را دستور داد تا آن‌را عبادت کرده و تعظیم نمایند.»[۵۰]

ثانیاً: سیاق آیه مورد استشهاد دلالت بر آن‌ دارد که چون مشرکان دیدگاه استقلالی به اولیای خود و نیز بت‌ها داشتند و شرک در خالقیت و ربوبیت داشتند مورد مذمت قرار گرفته‌اند.

«قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللهِ لا یَمْلِکُونَ مِثْقالَ ذَرَّهٍ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی الأَرْضِ»؛[۵۱] «بگو: کسانی را که غیر از خدا [معبود خود] می‌پندارید بخوانید! [آنها هرگز گرهی از کار شما نمی‌گشایند، چرا که] آنها به اندازه ذرّه‌ای در آسمان‌ها و زمین مالک نیستند.»

لذا می‌فرماید که آنها گوش به دعایشان نمی‌دهند و اگر هم بدهند حاجت آنها را اجابت نمی‌کنند. و در ذیل آیه می‌فرماید: (روز قیامت به شرک شما کفر می‌ورزند). از اینجا معلوم می‌شود که آنها دیدگاه شرک‌آلود در رابطه با بت‌ها یا اولیا داشتند.

ثالثاً: دعا به معنای ندادادن است و ندادادن عبادت نیست؛ از این‌رو اگر کسی دیگری را هرچند مرده باشد ندا دهد، مشرک نمی‌شود؛ زیرا یکی از الفاظ ندادادن حرف «یا» است و در آیات و روایات ندا با این‌الفاظ بسیار بکار رفته است:

مثلاً خدا درخصوص ندادادن صالح به قوم خودش پس‌از مرگ‌شان چنین می‌گوید:

«فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَهُ فَأَصْبَحُوا فِی دارِهِمْ جاثِمِینَ * فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَ قالَ یا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسالَهَ رَبِّی وَ نَصَحْتُ لَکُمْ وَ لکِنْ لا تُحِبُّونَ النَّاصِحِینَ»؛[۵۲] «سرانجام زمین‌لرزه آنها را فراگرفت؛ و صبحگاهان، [تنها] جسم بی‌جانشان در خانه‌هاشان باقی مانده بود. [صالح] از آنها روی برتافت؛ و گفت: ای قوم من! من رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ کردم، و شرط خیرخواهی را انجام دادم، ولی [چه کنم که] شما خیرخواهان را دوست ندارید!»

در روایات نیز با حرف ندای «یا» موارد متعددی داریم. مانند موارد زیر:

روایت اول؛ بخاری به سند خود از انس‌بن مالک نقل کرده که پیامبر(ص) فرمود: «إنَّ الْعَیْنَ تَدْمَعُ وَ الْقَلْبُ یَحْزُنُ وَلا نَقُولُ إِلاّ ما یَرْضی رَبُّنا وَ إِنّا بِفِراقِکَ یا إِبْراهِیمُ لَمَحْزُونُونَ.»؛[۵۳] «همانا چشم می‌گرید و قلب محزون می‌شود؛ ولی ما به جز چیزی که مورد رضای پروردگارمان باشد نمی‌گوییم، و همانا ما ای ابراهیم در فراق تو محزونیم.»

این‌کلمات را پیامبر(ص) خطاب به فرزندش هنگامی‌ گفتند که ابراهیم از دنیا رحلت کرده بود. وهابیان در این‌باره هیچ‌گونه تأویلی در آیات و روایات را نمی‌پذیرند و همه‌چیز را حمل بر ظاهر می‌کنند.

روایت دوم؛ ابوهریره و عایشه و بریده نقل کرده‌اند:

«إِنَّ النَّبِیَّ(ص) کانَ یَقُولُ إِذا ذَهَبَ إِلَی الْمَقابِرِ: "أَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ أَهْلِ الدِّیارِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُسْلِمِینَ، وَ إِنّا آن‌شاءَ اللهُ بِکُمْ لاحِقُونَ، أَسْأَلُ اللهَ لَنا وَ لَکُمُ الْعافِیَهَ."»؛[۵۴] «همانا پیامبر(ص) هرگاه به قبرستان می‌رفت می‌فرمود: "سلام بر شما اهل دیار از مؤمنین و مسلمانان، و ما اگر خدا بخواهد به شما ملحق خواهیم شد. از خداوند برای خود و شما عافیت می‌طلبم."»

روایت سوم؛ و در روایت دیگر آمده است: «إن‌النَّبِیَّ(ص) قالَ لأَهْلِ الْبَقِیعِ: "أَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا أَهْلَ الْمَقابِرِ لِیَهْنِئْکُمْ ما أَصَبْتُمْ فِیهِ..."»؛[۵۵] «همانا پیامبر(ص) به اهالی بقیع فرمود: درود بر شما ای صاحبان قبور، خوشا بر شما از آنچه در آن‌عالم به آنها دسترسی پیدا کردید... ."»

حسن‌بن علی سقاف شافعی ذیل این‌حدیث می‌گوید:

«قلت: و هذا نداء و دعاء للأموات صریح من النبی(ص) و تعلیم للأمه، فلیس ذلک عباده لهم، و لیس لأحد أن‌ یقول هنا (أَلدُّعاءُ هُوَ الْعِبادَهَ) کما انّه لیس لاحد أن‌یقول: وجب تغییر نداء النبی(ص) فی الصلاه بعد وفاته بابدال (أَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا النَّبِیُّ) بلفظه (أَلسَّلامُ عَلَی النَّبِیِّ) فتنبّه.»؛[۵۶] «می‌گویم: این‌جملات ندا است و صدازدن صریح اموات است از پیامبر(ص) و تعلیمی ‌برای امت است، و درعین‌حال عبادت آنها به‌حساب نمی‌آید، و کسی حق ندارد در اینجا بگوید: (دعا همان عبادت است). همان‌گونه که کسی نمی‌تواند بگوید: واجب است که ندا و صدازدن پیامبر(ص) در نماز را بعد از وفاتش تغییر داده و (ألسلامُ علیکَ أیُّها النّبی) را با لفظ (ألسلام علی النّبی) ادا کنیم. خوب توجه کنید، (بلکه با لفظ خطابِ «علیک» بر او سلام می‌دهیم)».

روایت چهارم؛ طبرانی به سندش از انس‌بن مالک نقل کرده که گفت:

«لَمّا ماتَتْ فاطِمَهُ بِنْتُ أَسَدٍ أُمُّ عَلِیٍّ دَخَلَ عَلَیْها رسول‌الله(ص) فَجَلسَ عِنْدَ رَأسِها فَقالَ: رَحِمَکِ اللهُ یا أُمِّی! کُنْتِ أُمّی ‌بَعْدَ أُمِّی، تَجُوعِینَ وَ تَشْبَعِینِی، وَ تَعْرِینَ وَ تَکْسِینِی وَ تَمْنَعِینَ نَفْسَکَ طِیبَ الطَّعامِ وَ تُعْطِینَنِی، تُرِیدِینَ بِذلِکَ وَجْهَ اللهِ وَ الدّارَ الآخِرَهَ...»؛[۵۷] «چون فاطمه بنت‌اسد مادر امام علی(ع) از دنیا رحلت کرد، رسول‌خدا(ص) بر او وارد شد و کنار سر او نشست و فرمود: رحمت خدا بر تو ای مادرم! تو برای من پس‌از مادرم، مادری می‌کردی؛ به خودت گرسنگی می‌دادی ولی مرا سیر می‌کردی، و خودت برهنه بودی ولی مرا می‌پوشاندی، خودت را از بهترین غذاها محروم می‌کردی ولی به من آن‌غذاها را می‌دادی و قصدت از این‌کارها رضایت خدا و اجر اخروی بود... .»

شبهۀ ششم: عدم قدرت تصرف پیامبر(ص) و اولیا پس‌از مرگ

وهابیان مدعی‌اند که مردگان ‌ـ‌حتی پیامبر(ص) و اولیای الهی‌‌ـ نمی­توانند برای زنده­ ها کاری انجام دهند. شیخ عبدالعزیز بِن‌باز می‌گوید:

«فمن قال من الناس فی ای بقعه من بقاع الأرض: یا رسول‌الله! و یا نبی‌الله أو یا محمد اغثنی أو ادرکنی أو انصرنی أو اشفنی أو انصر امتک أو اشف مرض المسلمین أو اهد ضالتهم أو ما اشبه ذلک فقد جعله شریکاً لله فی العباده.»؛[۵۸]

«هرکسی از مردم در هرجای کره زمین بگوید: ای رسول خدا، ای نبی خدا، ای محمّد! کمک کن مرا، دریاب مرا، یاری کن مرا، مریضان مسلمانان را شفا ده، گمشدۀ مسلمانان را برسان و مانند آن، برای خدا شریک در عبادت قرار داده است.»

او در جایی دیگر می‌گوید: «ولا شک أن ‌المستغیثین بالنبی(ص) أو بغیره من الأولیاء والأنبیاء أو الجن انما فعلوا ذلک معتقدین انهم یسمعون دعاءهم ویقضون حاجتهم، وانهم یعلمون احوالهم، وهذه انواع من الشرک الأکبر؛ لانّ الغیب لا یعلمه إلاّ الله عزوجل، ولانّ الاموات قد انقطعت اعمالهم و تصرفاتهم فی عالم الدنیا.»؛[۵۹] «شکی نیست که استغاثه‌کنندگان به پیامبر(ص)، اولیا، انبیا، ملائکه یا جنّ، این‌عمل را براین‌اعتقاد انجام می‌دهند که آنان دعای‌شان را شنیده و از احوال‌شان اطلاع دارند و حاجت‌شان را برآورده خواهندکرد. این‌امور انواعی از شرک اکبر است؛ زیرا غیب را غیر از خدا کسی دیگر نمی‌داند. و نیز اموات؛ چه انبیا و چه غیر انبیا اعمال و تصرفات‌شان در عالم دنیا با مرگ منقطع گردیده است.»

پاسخ:

پیش‌ازاین، ‌گفته شد که پیامبر(ص) حیات خاص برزخی داشته، می‌بیند و می‌شنود و پاسخ سلام را می‌دهد. به‌همین‌جهت فقهای مذاهب اسلامی‌ فتوا داده‌اند که مسلمانان نزد قبر آن‌حضرت رفته به دستور خداوند عمل کنند که فرمود: «وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً»؛[۶۰] «و اگر این‌مخالفان هنگامی ‌که به خود ستم کردند ]و فرمان‌های خدا را زیر پا گذاردند[ به نزد تو می‌آمدند و از خدا طلب آمرزش می‌کردند و پیامبر هم برای آنها استغفار می‌کرد، خدا را توبه‌پذیر و مهربان می‌یافتند.»

اگر گفته شود آیه، ظهور در زمان پیامبر(ص) دارد؛ ولی به تنقیح مناط قطعی و اخذِ ملاک می‌توان آن‌را به عصر بعد از وفات‌شان نیز تعمیم داد. به‌همین‌جهت، یکی از آدابی که فقهای مذاهب اسلامی‌ برای زیارت قبر نبی‌مکرم نقل نموده‌اند، قرائت این‌آیه کنار قبر پیامبر(ص) است؛ زیرا در امت اسلامی ‌همیشه و در هرزمان، گناهکار هست و بوسیله‌ای نیاز دارد تا او را برای طلب مغفرت از خداوند واسطه قرار دهد. همان‌گونه‌ که در زمان پیامبر(ص) این وسیله بود و الطاف خدا به بندگانش همگانی و همیشگی است.

روایت اول؛ از امام علی(ع) نقل شده که فرمود:

«قدم علینا اعرابی بعد ما دفن رسول‌الله(ص) بثلاثه أیام، فرمى بنفسه على قبر النبی(ص) و حثاً من ترابه على رأسه و قال: یا رسول‌الله! قلت فسمعنا قولک و وعیت فوعینا عنک، و کان فیما أنزل الله علیک: (وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً) و قد ظلمت نفسی وجئتک تستغفر لی. فنودی من القبر: انّه قد غفرلک.»؛[۶۱] «مردی اعرابی بعد از سه‌روز از دفن رسول‌خدا(ص) بر ما وارد شد و خود را بر قبر پیامبر انداخت و خاک قبر را بر سر ریخت و گفت: ای رسول‌خدا! فرمودی و ما فرموده‌ات را شنیدیم و برگرفتی و ما نیز از تو گرفتیم، و از آن‌جمله که بر تو نازل شد این آیه بود: (و به‌طور حتم اگر کسانی که بر خود ظلم کرده‌اند، نزد تو آمده و از خدا طلب مغفرت نمایند. و پیامبر نیز برای شما درخواست مغفرت کند، به‌طورحتم خدا را‌توبه‌پذیر و رحیم خواهندیافت). و من به خود ظلم کرده‌ام و نزد تو آمده‌ام تا برایم استغفار نمایی. در این‌هنگام از داخل قبر ندا داده شد که به‌طورحتم بخشیده شدی.»

روایت دوم؛ دارمی ‌در سنن خود به سند صحیح از ابوالجوزاء اوس‌بن عبدالله نقل می‌کند که گفت:

«قحط أهل‌المدینه قحطاً شدیداً فشکوا إلى عائشه، فقالت: أنظروا قبر النبی(ص) فاجعلوا منه کواً إلى السمآء حتى لایبقى بینه وبین السماء سقفاً. قال: ففعلوا فمطرنا مطراً حتى نبت العشب وسمنت الإبل حتّى تفتّقت من الشحم، فسمی‌عام الفتق.»؛[۶۲] «قحطی شدیدی بر مدینه عارض شد، مردم از وضع موجود نزد عایشه شکایت آوردند. عایشه دستور داد تا به سراغ قبر پیامبر(ص) رفته و از آن، دریچه‌ای به سوی آسمان باز کنند تا سقفی بین قبر و آسمان مانع نباشد. آنان نیز چنین کردند. راوی می‌گوید: بعد از این عمل آن‌قدر باران آمد که سبزی‌ها رشد نموده و شتران چاق شدند.»

روایت سوم؛ طبرانی در «المعجمُ‌الکبیر» به سند صحیح از عثمان‌بن حنیف نقل می‌کند:

«شخصی به جهت حاجتی مکرّر نزد عثمان‌بن عفّان مراجعه می‌نمود؛ اما وی به خواسته‌اش توجّهی نمی‌کرد؛ تا اینکه در بین راه عثمان‌بن حنیف را ـ که خود راوی است‌ـ ملاقات کرده و از این‌موضوع شکایت کرد. عثمان به او گفت: آبی را آماده کن و وضو بگیر؛ به مسجد برو و دو رکعت نماز بگزار و بعد از اتمام نماز، پیامبر را وسیله قرار ده و بگو: "اللّهم إنّی أسألک و أتوجّه إلیک بنبیّک محمّدصلّى‌الله‌علیه‌وسلّم نبی الرحمه، یا محمّد إنّی أتوجّه بک إلى ربّی فتقضی لی حاجتی." آن‌گاه حاجت خود را به یاد آور. عثمان‌بن حنیف می‌گوید: شخص یاد شده آن‌اعمال را انجام داد، آن‌گاه به سوی خانه عثمان روان شد، فوراً دربان آمد و او را نزد عثمان برد. عثمان نیز او را احترام شایانی کرد. سپس حاجتش را به‌طورکامل برآورد و به او گفت: من همین‌الآن به یاد حاجت تو افتادم و هرگاه بعد این از ما حاجتی خواستی به نزد ما بیا... .»

عثمان‌بن حنیف گفت: این‌دستور از من نبود؛ بلکه روزی خدمت پیامبر(ص) بودم که نابینایی نزد حضرت آمد و از کوریِ چشم خود شکایت نمود. حضرت ابتدا پیشنهاد کرد که صبر کند ولی او نپذیرفت. سپس به او همین‌دستور را داد و آن‌شخص نیز بعد از ادای آن ‌بینا شد و به مقصود خود رسید.»

این‌حدیث را جماعت کثیری از اهل‌سنّت همانند حاکم نیشابوری،[۶۳] ابن‌عبدالبر،[۶۴] ابونعیم اصفهانی،[۶۵] ذهبی،[۶۶] حافظ هیثمی،[۶۷] متقی‌هندی[۶۸] و دیگران نقل کرده‌اند.

روایت چهارم؛ ابن‌حجرعسقلانی در «فتحُ‌الباری» می‌گوید: ابن ابی‌شیبه به سند صحیح از مالک دینار(خزانه‌دار عمر) نقل می‌کند: «أصاب الناس قحط فی زمن عمر، فجآء رجل إلى قبر النبی(ص) فقال: یا رسول‌الله! إستسق لأمّتک فإنّهم قد هلکوا...»؛[۶۹] «در زمان عمر، قحطی بر مردم عارض شد. شخصی کنار قبر رسول‌خدا(ص) آمد و به او استغاثه نمود و عرض کرد: ای رسول‌خدا! برای امّتت باران بخواه؛ زیرا آنان هلاک شدند.»

از آنجا که این درخواست بدون شک در منظر صحابه بوده و کسی او را منع نکرده، خود دلیل بر جواز و رجحان استغاثه به ارواح اولیای الهی است.

مقام دوم: بررسی چهار شبهه دربارۀ تکامل برزخی و بهره‌مندی اموات از زنده‌ها، و پاسخ بدان‌ها

یکی از موضوعات اختلافی بین وهابیان و دیگر علمای مذاهب اسلامی، ‌ارتباط و تعامل بین عالم دنیا و عالم برزخ، و بهرمندی مردگان از ثوابی است که زندگان به آنها اهدا می‌کنند. به بیان دیگر بحث در این ‌است که آیا مردگان پس‌از مرگ نیز به تکامل خود ادامه می‌دهند یا نه؟ وهابیان آن‌را قبول نداشته و دیگر علمای اسلامی ‌آن‌را پذیرفته­اند.

ملاّعلی قاری‌حنفی در شرح «الفقهُ‌الأکبر» ابوحنیفه می‌گوید: «همانا دعای زنده‌ها برای اموات و صدقه آنها از طرف‌شان نفعی در ترفیع درجات اموات می‌شود؛ برخلاف نظر معتزله که می‌گویند: قضای الهی تغییرناپذیر است و هرکس در گروی آن‌چیزی است که کسب کرده است و انسان برطبق عملش جزا داده می‌شود نه به عمل دیگری. جواب داده شده به اینکه عدم تبدّل قضا نسبت به مردگان منافات با نفع‌رساندن دعای زنده‌ها بر مردگان ندارد؛ زیرا نفع به دعا نیز به قضای الهی است و اینکه توفیق زنده‌ها برای دعای بر مردگان، می‌تواند به کسب آنها عملی را در دنیا باشد که بواسطۀ آن‌ مستحق مثل این‌‌جزا شده است و او بواسطۀ آن‌عمل در آخرت جزا داده می‌شود. علاوه‌بر این در احادیث صحیح وارد شده که بر مرده‌ها خصوصاً در نماز میّت دعا کنیم. و این مطلبی است که از سلف ارث برده شده و متأخرین بر آن ‌اجماع دارند، و اگر برای اموات در آن‌ نفعی نباشد بیهوده خواهدبود؛ بلکه در قرآن، آیات بسیاری است که متضمن دعا برای اموات است؛ مانند قول خداوندسبحان: (و بال‌های تواضع خویش را از محبّت و لطف، در برابر آنان(والدین) فرود آر! و بگو: «پروردگارا! همان‌گونه که آنها مرا در کوچکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده!) و قول خداوندمتعال: (پروردگارا! مرا، و پدر و مادرم و تمام کسانی را که با ایمان وارد خانه من شدند، و جمیع مردان و زنان باایمان را بیامرز) و قول خداوند: (پروردگارا! ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز). و از سعدبن عباده نقل شده که گفت: ای رسول‌خدا! مادر سعد فوت کرده چه صدقه‌ای برای او بهتر است؟ حضرت(علیه‌الصلاه‌والسلام) فرمود: آب. او چاهی حفر کرد و گفت: این برای ام‌سعد است. این‌روایت را ابوداود و نسایی روایت کرده‌اند.»[۷۰]

در روایتی است از زیدبن ایمن از عباده‌بن نُسی، و او از ابوالدرداء نقل کرده که گفت: رسول‌خدا(ص) فرمود:

«أَکْثِرُوا الصَّلاهَ عَلَىَّ یَوْمَ الْجُمُعَهِ، فَإِنَّهُ مَشْهُودٌ تَشْهَدُهُ الْمَلائِکَهُ، وَ آن‌أَحَداً لَنْ یُصَلِّی عَلَىَّ إِلاّ عُرِضَتْ عَلَىَّ صَلاتُهُ حَتّی یَفْرُغَ مِنْها. قالَ: قُلْتُ: وَ بَعْدَ الْمَوْتِ؟ قالَ: وَ بَعْدَ الْمَوْتِ، آن‌اللهَ حَرَّمَ عَلَی الأَرْضِ آن‌تَأْکُلَ أَجْسادَ الأَنْبِیاءِ، فَنَبِیُّ اللهِ حَیُّ یُرْزَقُ.»؛[۷۱] «زیاد بر من در روز جمعه درود بفرستید؛ زیراکه آن ‌مشهود است و فرشتگان آن‌را شاهد می‌باشند، و هیچ‌کس بر من درود نمی‌فرستد، جز آنکه درودش بر من عرضه می‌گردد تا از آن ‌فارغ گردد. او گفت: عرض کردم: حتی بعد از مرگ؟ فرمود: حتی بعد از مرگ؛ زیرا خداوند بر زمین حرام کرده تا جسدهای پیامبران را نابود سازد. پس پیامبرخدا(ص) زنده است و روزی می‌خورد.»

در آخر این‌حدیث تصریح شده که پیامبرخدا(ص) زنده است و نزد خداوند روزی می‌خورد. روزی‌خوردن، دلیل بر تکامل معنوی در عالم برزخ است و این‌روزیِ رسول‌خدا(ص) همان صلواتی است که به او فرستاده می‌شود.

در اینجا به بررسی و پاسخ شبهات وهابیت پرداخته می‌شود.

شبهۀ اول: ثواب قرائت قرآن برای مرده

ابن‌عثیمین از مفتیان وهابی می‌گوید: «استئجار قاریء لیقرأ القرآن‌الکریم على روح المیت من البدع، و لیس فیه أجر لا للقاریء و لا للمیت»؛ «اجیرگرفتن قاری قرآن تا اینکه قرآن‌کریم را بر روح مرده قرائت کند، از بدعت‌ها به‌حساب می‌آید و در آن‌ اجری برای قاری و مرده نیست.»[۷۲]

همچنین گفته‌اند: «قرائه سوره (یس) على قبر المیّت بدعه لا أصل لها، و کذلک قرائه القرآن بعد الدفن لیست بسنه بل هی بدعه...»؛[۷۳] «قرائت سورۀ یس بر قبر میّت بدعت است و برای آن ‌اساسی نیست، و نیز قرائت قرآن بعد از دفن سنت نیست بلکه بدعت است.»

پاسخ:

همچنانکه گفته شد، بدعت چیزی است که در کتاب و سنت از آن ‌اثری نباشد؛ حال‌آنکه در جواز قرآئت قرآن برای میت روایات فراوانی داریم.

روایت اول؛ حمادبن جعفر عبدی، از شهربن حوشب و او از «امّ شریک انصاری» نقل کرده که گفت:

«أمرنا رسول‌الله(ص) أن نقرأ على الجنازه بفاتحه الکتاب.»؛[۷۴] «رسول‌خدا(ص) ما را سفارش کرد که بر جنازه، فاتحهُ‌الکتاب بخوانیم.»

این‌دستور پیامبر(ص) در غیرنماز میت است؛ زیرا نماز میت حمد نمی‌خواهد.

روایت دوم؛ همچنین دربارۀ قرائت سورۀ یس از پیامبر(ص) نقل شده که فرمود: «إقرؤا (یس) على موتاکم»؛[۷۵] «سورۀ یس را بر مرده‌های خود بخوانید.»

روایت سوم؛ ابن‌قیم(شاگرد ابن‌تیمیه) می‌گوید: «از جماعتی از سلف نقل شده که آنان وصیت می‌کردند، هنگام دفن کنار قبرشان قرآن بخوانند.[۷۶]

روایت چهارم؛ احمدبن حنبل در مسندش از ابوالمغیره، و او از صفوان نقل کرده که گفت: [۷۷]

«مشایخ ما حدیث کرده‌اند که هنگام شدت مرض غضیب‌بن حارث‌ثمالی، عده‌ای نزد او حاضر شدند. او گفت: آیا کسی می‌تواند سورۀ یس را بخواند؟ راوی می‌گوید: صالح‌بن شریح‌سکونی شروع به قرائت کرد و چون ۴۰آیه تلاوت کرد، او از دنیا رفت. مشایخ می‌گفتند: هرگاه سورۀ یس بر مرده خوانده شود، در عقاب تخفیف داده خواهدشد. صفوان می‌گوید: عیسی‌بن معتمر آن‌را نزد ابن‌معبد خواند.»

جلال‌الدین سیوطی در کتاب «شرحُ‌الصدور» ذیل عنوان «باب فی قرائه القرآن المیّت أو علی القبر» می‌نویسد:

«دربارۀ رسیدن ثواب قرائت قرآن بر میت، به قیاس استدلال کرده‌اند؛ یعنی باید این‌مورد را به مواردی که گذشت از قبیل دعا، صدقه، روزه، حج و عتق قیاس کنیم؛ زیرا فرقی در نقل ثواب نیست بین اینکه از ناحیۀ حج باشد یا صدقه و یا دعا و یا قرائت قرآن. و نیز به احادیثی که ذکرش خواهدآمد، گرچه هر کدام از آنها جداگانه ضعیف است ولی مجموع آنها دلالت می‌کند بر اینکه برای آن، اصلی می‌باشد. و به اینکه مسلمانان همیشه در هر عصری اجتماع کرده و برای مرده‌های خود قرائت قرآن می‌کنند و کسی بر آنها انکار نمی‌کند و این به نوبۀ خود اجماع به‌حساب می‌آید. و تمام این‌مطالب را حافظ شمس‌الدین‌بن عبدالواحد مقدسی‌حنبلی در کتابی که در این‌مسئله تألیف کرده ذکر کرده است. ... و اما قرائت بر قبر را اصحاب ما و دیگران بر مشروعیت آن‌جزم پیدا کرده‌اند. زعفرانی گفته: از شافعی درباره قرائت کنار قبر سؤال کردم او گفت: باکی در آن‌نیست. و نووی در «شرح المهذب» گفته: برای زائر قبور مستحب است که آنچه می‌تواند از قرآن را تلاوت کند و بعد از آن‌برای اموات دعا نماید. و بر این‌مطلب شافعی تصریح کرده و اصحاب نیز بر آن‌اتفاق کرده‌اند. او در موضع دیگر می‌گوید: و اگر قرآن را کنار قبر ختم کنند بهتر است؛ ولی امام احمدبن حنبل در ابتدا این‌عمل را انکار می‌کرد؛ زیرا اثری در این‌باره به او نرسیده بود؛ اما بعدها از آن‌ برگشت.»[۷۸]

خلال در کتاب «القرائه عند القبور» به سند خود از علاء‌بن حلاج نقل کرده که پدرم وصیت کرد: «هنگامی ‌که مردم مرا در قبر گذاردند، بگو: «بسم‌الله و على سنّه رسول‌لله» آن‌گاه بر روی من خاک بریز و بر بالای سرم سوره بقره بخوان؛ زیرا شنیدم که عبدالله‌بن عمر چنین می‌گفت.»[۷۹]

حسن‌بن صباح زعفرانی می‌گوید: «از شافعی درباره قرائت قرآن کنار قبر مرده سؤال کردم، گفت: اشکالی ندارد.»[۸۰]

خلال از شعبی نقل می‌کند: «هرگاه یکی از انصار از دنیا می‌رفت بر قبر او رفت‌وآمد می‌کردند و قرآن می‌خواندند.»[۸۱]

شبهۀ دوم: اهدای ثواب اعمال برای میت

شورای دائمی ‌وهابیان می‌گویند: «لا یجوز أن‌تهب ثواب ما صلّیت للمیت، بل هو بدعه، لانّه لم یثبت عن النبی(ص) و لا عن الصحابهرضی‌الله‌عنهم...»؛[۸۲] «هدیه‌کردن ثوابِ نماز بر میّت، جایز نیست؛ بلکه این‌عمل بدعت است؛ زیرا از پیامبر(ص) و صحابه ثابت نشده است... .»

پاسخ:

اهدای ثواب به میت اشکالی ندارد؛ زیرا روایات فراوانی در جواز اهدای ثواب به میت وارد شده است:

روایت اول؛ احمدبن حنبل به سندش از انس نقل کرده: «إن أسود کان ینظف المسجد فمات فدفن لیلا و أتى النبی(ص) فاخبر، فقال: إنطلقوا الى قبره، فانطلقوا إلى قبره فقال: إن ‌هذه القبور ممتلئه على أهلها ظلمه، و إنّ ‌الله‌عزّوجلّ ینوّرها بصلاتی علیها. فأتى القبر فصلّى علیه. و قال رجل من الأنصار: یا رسول‌الله! إن أخی مات و لم تصل علیه؟ قال: فأین قبره؟ فاخبره، فانطلق رسول‌الله(ص) مع الأنصاری...»؛[۸۳] «همانا أسود مسجد را تنظیف می‌کرد. او از دنیا رحلت کرد و شبانه دفن شد. نزد پیامبر آمده و خبرش را به او دادند. حضرت فرمود: به سوی قبر او بروید. آنان نزد قبر او آمدند، حضرت فرمود: این‌قبور برای اهلش پر از ظلمت و تاریکی است و خداوندعزوجل با نماز من بر آنان، قبرهایشان را نورانی می‌کند. حضرت کنار قبر آمد و بر او نماز خواند. یکی از انصار عرض کرد: ای رسول‌خدا! همانا برادرم از دنیا رفته و شما برای او نماز نخواندی؟ حضرت فرمود: قبر او کجاست؟ حضرت با انصار به آنجا رفتند... .»

روایت دوم؛ مسلم به سند خود از عایشه نقل کرده است که رسول‌خدا(ص) فرمود: «من مات و علیه صیام صام عنه ولیّه.»؛[۸۴] «هر که بمیرد و بر گردن او روزه باشد، ولی‌ّاَش از طرف او روزه می‌گیرد.»

روایت سوم؛ و نیز به سندش از ابن عباس نقل کرده که گفت: «جاء رجل الی النبی(ص) و قال: یا رسول‌الله! إن أمی ‌ماتت و علیها صوم شهر فأقضی عنها؟ قال: نعم، فدین الله احقّ أن ‌یقضی.»؛[۸۵] «مردی خدمت رسول‌خدا(ص) آمد و گفت: ای رسول‌خدا! مادرم مرده و بر ذمۀ او یک‌ماه روزه است، آیا می‌توانم از طرف او قضا کنم؟ حضرت فرمود: آری؛ زیرا بدهکاری به خدا به قضاکردن سزاوارتر است.»

روایت چهارم؛ در حدیث گذشته آن‌زن از رسول‌خدا(ص) سؤال می‌کند: «... انّها لم تحجّ قطّ، افأحجّ عنها؟ قال(ص): حجّی عنها.»؛[۸۶] «مادرم هرگز حج بجا نیاورده است، آیا می‌توانم از طرف او حج بگذارم؟ حضرت فرمود: از طرف او حج بگذار.»

روایت پنجم؛ سعدبن عباده نزد رسول‌خدا(ص) آمد و عرض کرد: «إنّ أمی ‌کان علیها نذر، أ فأقضیه؟ قال: نعم، قال: أ ینفعها؟ قال: نعم.»؛[۸۷] «همانا بر ذمۀ مادرم نذری بوده آیا می‌توانم از طرف او قضا کنم؟ حضرت فرمود: آری. او گفت: آیا نفعش به او می‌رسد؟ فرمود: آری.»

شبهۀ سوم: بدعت‌بودنِ اهدای ثواب صدقه به میّت

شورای دائمی ‌وهابیان می‌گوید: «توزیع الاطعمه والفواکه عند القبور بدعه، و لا یجوز للقرّاء أن ‌یقرؤوا القرآن على القبور... لان ذلک کلّه بدعه منکره لا تجوز.»؛[۸۸] «توزیع غذا و میوه در کنار قبور بدعت است و برای قاریان جایز نیست که قرآن را بر روی قبرها بخوانند ... زیرا تمام این‌کارها بدعت و منکر بوده و جایز نیست.»

پاسخ:

بدعت چیزی است که درباره‌اش دستوری در دین نیامده باشد؛ حال‌آنکه روایات متعددی بر جواز اهدای ثواب صدقه وارد شده است و میوه و امثال آن ‌در کنار قبر به‌عنوان صدقه گذاشته می‌شود.

روایت اول؛ بریده می‌گوید: «بینا أنا جالس عند رسول‌الله إذ أتته امرأه و قالت: إنّی تصدّقت على أمی ‌بجاریه و انّها ماتت. فقال: وجب أجرک و ردّها علیک المیراث. فقالت: یا رسول‌الله! إنّه کان علیها صوم شهر أ فأصوم عنها؟ قال: صومی ‌عنها...»؛[۸۹] «در آن‌هنگام که نزد رسول‌خدا(ص) نشسته بودم، ناگهان زنی وارد شد و گفت: من به مادرم کنیزی را صدقه داده بودم ولی مادرم الآن فوت کرده است. حضرت فرمود: اجرت ثابت شده و آن‌را به ارث خود برگردان. آن‌زن گفت: ای رسول‌خدا! بر ذمۀ او یک‌ماه روزه بوده است، آیا می‌توانم از طرف او انجام دهم؟ حضرت فرمود: آری از طرف او روزه بگیر.»

روایت دوم؛ ابوهریره می‌گوید: «إنّ رجلا جاء فقال للنبی(ص): إنّ أبی مات و ترک مالاً و لم یوص، فهل یکفّر عنه أن أتصدّق عنه؟ قال: نعم.»؛[۹۰] «مردی نزد پیامبر(ص) آمد و به او عرض کرد: پدرم از دنیا رحلت نموده و اموالی را به جای گذاشته ولی وصیت نکرده است، حال اگر از طرف او صدقه دهم کفاره بر او خواهد بود؟ حضرت فرمود: آری.»

شبهۀ چهارم: بدعتِ تلقین میّت

ابن‌فوزان از مفتیان وهابی می‌گوید: «یجب إنکار التلقین لأنّه بدعه...»؛[۹۱] « انکار تلقین میّت، واجب است؛ زیرا این‌عمل بدعت است».

پاسخ:

آنچه وی می‌گوید برخلاف نظر پیشوای خود، احمدبن حنبل است زیرا از ابن‌حنبل در این‌باره سؤال شد و او این‌عمل را تحسین کرد و حتی به آن ‌دستور داد.[۹۲]

ابن‌قیم جوزیه می‌گوید: «از روزگاران قدیم تاکنون، مردم بر مردگان‌شان در قبر تلقین می‌خوانند، و اگر مردگان صدای آنان را نمی‌شنیدند و از آن ‌نفع نمی‌بردند، این‌تلقین عبث بوده و بر آن، ‌فایده‌ای مترتّب نمی‌شد.»[۹۳]

منابع

 قرآن کریم.
۱- ابن ابی‌شیبه، المصنف، بیروت، دارُالفکر، ۱۴۰۹ق.
۲- ابن‌تیمیه، اقتضاءُ‌الصراط المستقیم، چاپ لاهور.
۳- ابن‌علوی‌مالکی، محمد، مفاهیم یجب أن‌تصحح، چاپ دبی.
۴- ابن‌عمر قرطبی، ابوالعباس احمد، المفهم لما اشکل من کتاب صحیح مسلم، بیروت، دار ابن‌کثیر.
۵- ابن‌فوزان، البدعه، ریاض، دارُالعاصمه، ۱۴۱۲ق.
۶- ابن‌قیم جوزیه، الروح، ناشر: دارالفکر، بیروت لبنان، الطبعه الاول، ۱۴۲۵-۱۴۲۶ق،‌۲۰۰۵م.
۷- ابن‌ماجه، سنن ابن‌ماجه، بیروت، دارُالفکر.
۸- ابن‌حزم، الفِصَل، بیروت، دارُالفکر، ۱۴۰۰ق.
۹- ــــــ، المحلّی، بیروت، دارُالفکر.
۱۰- ابن‌منظور افریقی، لسانُ‌العرب، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
۱۱- ابونعیم اصفهانی، دلائلُ‌النبوه، بیروت، عالم الکتب.
۱۲- ابی‌داود سلیمان‌بن اشعث سجستانی، سنن ابن‌داود، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۰ق.
۱۳- ــــــ، سنن ابی‌داود، دارالفکر، ۱۴۱۰ق.
۱۴- احمدبن فارس، معجم مقاییس اللغه، بیروت،مکتب الاعلام الاسلامی، اول، ۱۴۰۴ق.
۱۵- آلوسی، محمود، روحُ‌المعانی، بیروت، دارُالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق.
۱۶- ــــــ، روحُ‌المعانی، چاپ تهران.
۱۷- ــــــ، الآیاتُ‌البینات فی عدم سماع الأموات، بیروت، المکتب الاسلامی، ۱۴۰۵ق.
۱۸- البانی، محمدناصرالدین، سلسله الأحادیث الصحیحه، ریاض، مکتبه المعارف للنشر والتوزیع، ۱۴۱۵ق.
۱۹- ـــــ، سلسله الأحادیث الضعیفه، ریاض، مکتبه المعارف للنشر والتوزیع.
۲۰- بخاری، محمدبن اسماعیل، صحیح بخاری، دارُالفکر.
۲۱- بن‌باز، شیخ عبدالعزیزبن عبدالله، مجموع فتاوی، ریاض، دارُالوطن، ۱۴۱۶ق.
۲۲- ـــ، المنتقى من فتاوى بن‌باز.
۲۳- ترمذی، صحیح ترمذی، بیروت، دارُالفکر، ۱۴۰۳ق.
۲۴- جوهری، اسماعیل‌بن حماد، الصحاح، بیروت، دارالملایین، اول، ۱۳۷۶ق.
۲۵- حافظ سخاوی، القولُ‌البدیع، چاپ اول، بیروت، دارُالکتاب العربی، ۱۴۰۵ق.
۲۶- حصنی‌دمشقی، تقی‌الدین ابوبکر، دفع شبه من شبه و تمرد، المکتبه الازهریه للتراث.پ
۲۷- دارمی، سنن دارمی، قاهره، دارُالمحاسن.
۲۸- دریسی، احمدبن عبدالرزاق، فتاوى اللجنه الدائمه، جده، دارُالموید، ۱۴۲۱ق.
۲۹- راغب، حسین‌بن محمد، مفردات، بیروت،دارُالقلم، اول، ۱۴۱۲ق.
۳۰- سبکی، عبدالوهاب، طبقاتُ‌الشافعیه، تحقیق محمد محمود، ۱۳۸۳ق.
۳۱- سقاف شافعی اردنی، حسن‌بن علی، صحیح شرح العقیده الطحاویه، اردن، دارُالامام النووی، ۱۴۱۶ق.
۳۲- سیوطی، جلال‌الدین، الحاوی للفتاوی، بیروت، دارُالکتب العلمیه.
۳۳- ـــــــ، الدرُالمنثور، قم، کتابخانه مرعشی، ۱۴۰۴ق.
۳۴- ـــــــ، شرح الصدور بشرح حال الموتى والقبور، بیروت، مؤسسه الایمان، ۱۴۰۷ق.
۳۵- شافعی، حسن‌بن سقاف، الاغاثه بأدله الاستغاثه، چاپ عمان.
۳۶- شلتوت، شیخ محمد، الفتاوى، چاپ هفدهم، قاهره، دارُالهادی، ۱۴۱۱ق.
۳۷- طبرسی، فضل‌بن حسن، مجمعُ‌البیان، تهران انتشارات ناصرخسرو، ششم، ۱۳۷۲ش.
۳۸- عزالدین عبدالسلام، فتاوى شیخ‌الاسلام عزالدین عبدالسلام، چاپ اول، بیروت، موسسه الرساله، ۱۴۱۶ق.
۳۹- فخر رازی، المطالبُ‌العالیه، بیروت، دارُالکتب العربی، ۱۴۰۷ق.
۴۰- ـــــــــ، تفسیر فخر رازی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۵ق.
۴۱- کلینی، محمدبن یعقوب، الکافی، بیروت، دارُالاضواء.
۴۲- مسلم، صحیح مسلم، دارُالفکر.
۴۳- مناوی، محمد عبدالرئوف، فیض القدیر، دارُالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق.
۴۴- موسى محمدعلى، حقیقه التوسل والوسیله، چاپ دوم، دارُالتراث العربی، ۱۴۱۰ق.
۴۵-نووی، یحیی‌بن شرف، الاذکارُالنوویه، بیروت، دارُالفکر.
۴۶- ـــــ، ریاضُ‌الصالحین، بیروت، دارُالفکر، ۱۴۱۱ق.
[۱]. المصباحُ‌المنیر، ج۱، ص۱۹۶٫
[۲]. معجم مقاییس اللغه، ج۱، ص۱۲۳٫
[۳]. صحاح جوهری، ج۱، ص۴۱۹٫
[۴]. مفردات، ص۱۱۸٫
[۵]. مکارم شیرازى، پیام قرآن، ج‌۵، ص‌۴۴۳٫
[۶]. سیوطى، الدرالمنثور، ج‌۵، ص‌۱۵٫
[۷]. غافر: ۴۶٫
[۸]. مجمعُ‌البیان، ج‌۸، ص۸۱۸٫
[۹]. کافی، ج‌۳، ص‌۲۴۴.
[۱۰]. محمد شجاعی، «خواب‌ها و نشانه‌های آن»، ص‌۵۸و۶۲٫
[۱۱]. نوح: ۲۵٫
[۱۲]. غافر: ۴۶٫
[۱۳]. مجمعُ‌البیان، ج۶، ص۴۸۳٫
[۱۴]. کافی، ج۳، ص۲۳۰٫
[۱۵]. همان، ج۳، ص۲۳۱٫
[۱۶]. همان.
[۱۷]. همان، ص۲۳۰٫
[۱۸]. ق: ۲۲.
[۱۹]. الروح، ص‌۱۳۷: فللروح المطلقه من اسر البدن و علائقه و عوائقه من التصرف والقوه والنفاذ والهمه وسرعه الصعود إلی الله والتعلق بالله، ما لیس للروح المهینه المحبوسه فی علائق البدن وعوائقه، فإذا کان هذا و هی محبوسه فی بدنها فکیف إذا تجردت و فارقته و اجتمعت فیها قواها، و کانت فی أصل شأنها روحاً علیّه زکیه، کبیره ذات همه عالیه، فهذه لها بعد مفارقه البدن شأن آخر و فعل آخر.
[۲۰]. زمر: ۴۲.
[۲۱]. الروح، ص‌۲۳۷: قد تواترت الرؤیا فی اصناف بنی‌آدم علی فعل الأرواح بعد موتها ما لاتقدر علی مثله حال اتصالها بالبدن؛ من هزیمه الجیوش الکثیره بالواحد والاثنین والعدد القلیل و نحو ذلک... .
[۲۲]. ابن‌تیمیه، تفسیر کامل، ج‌۶، ص‌۸۶٫
[۲۳]. انبیاء: ۳۴٫
[۲۴]. زمر: ۳۰٫
[۲۵]. منهج‌السلف فی فهم النصوص، ص‌۱۲۹-۱۳۰٫
[۲۶]. نظم المتناثر من الحدیث المتواتر، ص‌۳۵: جلال‌الدین سیوطی می‌گوید: حیاه النبی(ص) فی قبره و سائر الأنبیاء معلومه عندنا علماً قطعیّاً؛ لما قام عندنا من الأدله فی ذلک و تواترت به الأخبار الداله علی ذلک، و قد الّف الامام البیهقی جزءاً فی حیاه الأنبیاء علیهم‌الصلاه‌والسلام فی قبورهم.
[۲۷]. طبقاتُ‌الشافعیه، ج۱، ص‌۳۲۷٫
[۲۸]. القولُ‌البدیع، ص‌۱۷۱: و یؤخذ من هذه الأحادیث انّه‌ص حیٌّ علی الدوام؛ و ذلک انّه محال عاده أن‌یخلو الوجود کلّه من واحد یسلّم علیه فی لیل او نهار و نحن نؤمن و نصدق بانّه‌ص حی یرزق فی قبره، و أن‌ جسده الشریف لاتأکله الأرض، و الإجماع علی هذا.
[۲۹]. التذکره فی احوال الموتی و امور الآخره، قرطبی، ج‌۱، ص‌۱۹۹٫ قرطبی می‌گوید: قال شیخنا احمدبن عمر القرطبی صاحب المفهم فی شرح صحیح مسلم: أن‌الموت لیس بعدم محض و انّما هو انتقال من حال إلی حال، و یدل علی ذلک أن‌الشهداء بعد قتلهم و موتهم احیاء عند ربهم یرزقون، فرحین مستبشرین، و هذه صفه الأحیاء فی الدنیا، و إذا کان هذا فی الشهداء کان الأنبیاء بذلک احق و اولی. مع انّه قد صحّ عن النبی‌ص أن ‌الأرض لا تأکل اجساد الأنبیاء، و أن‌النبی‌ص قد اجتمع بالانبیاء لیله الإسراء فی بیت‌المقدس، و فی السماء و خصوصاً بموسی‌ع. و قد اخبرنا النبی‌ص بما یقتضی أن‌الله یرد علیه روحه حتّی یرد السلام علی کل من یسلم علیه إلی غیرذلک مما یحصل من جملته القطع بانّ موت الانبیاء انما هو راجع إلی أن‌غیبّوا عنّا بحیث لا ندرکهم، و إن‌کانوا موجودین احیاء و ذلک کالحال فی الملائکه، فانّهم موجودون احیاء، ولا یراهم أحد منّا إلاّ من خصّه الله بکرامه منه سبحانه.
[۳۰]. مجموع فتاوا، بن باز، ج‌۱، ص‌۴۰۸:قد علم من الدین بالضروره و بالأدله الشرعیه أن‌رسول‌الله(ص) لا یوجد فی کلّ مکان، و انّما یوجد جسمه فی قبره فقط فی المدینه المنوره، أمّا روحه ففی الرفیق الأعلی فی الجنه...... 
[۳۱]. مسند احمد حنبل، ج۳، ص۱۶۵، المعجمُ‌الکبیر، ج۴ ، ص۱۵۴، کشفُ‌الخفاء، ج۲، ص۴۹۹٫
[۳۲]. همان، ج‌۹، ص‌۲۴؛ الخصائص‌الکبری، سیوطی، ج‌۲، ص‌۲۸۱٫ و قد ثبت أن ‌امّ‌المؤمنین عائشه قالت: «کُنْتُ أَدْخُلُ بَیْتِیَ الَّذِی فِیهِ رسول‌الله(ص) وَ أَضَعُ ثِیابِی وَ أَقُولُ إنَّما هُوَ زَوْجِی وَ أَبِی، فَلَمّا دُفِنَ عُمَرُ مَعَهُما فَوَاللهِ ما دَخَلْتُ إِلاّ وَ أَنَا مَشْدُودَهٌ حِیاءً مِنْ عُمَرَ». رواه احمد. قال الحافظ الهیثمی رجاله رجال الصحیح. و فی روایه: حَتّی بُنِیَتْ بَیْنِی وَ بَیْنَ الْقُبُورِ جِداراً، فتفضضت بَعْدُ. و رواه ابویعلی باسناد آخر فیه عویدبن أبی‌عمران ضعیف، و وثقه ابن‌حبان، و لم تعمل عائشه هذا باطلا، بل هی تعلم أن‌النبی(ص) و صاحبیه یعلمان من هو عند قبورهم.
[۳۳]. الحاوی للفتاوی، سیوطی، ج‌۲، ص‌۲۶۵: فحصل من مجموع هذه النقول و الأحادیث أن‌النبی(ص) حی جسده و روحه، و انّه یتصرف و یسیر حیث شاء فی اقطار الأرض و فی الملکوت و هو بهیئته التی کان علیها قبل وفاته لم یتبدّل منه شیء، و انّه مغیب عن الأبصار کما غیبت الملائکه مع کونهم احیاء بأجسادهم... .
[۳۴]. همان، ج‌۲، ص‌۷۶۵٫
[۳۵]. الحاوی للفتاوی، ج۲، ص‌۱۴۷٫
[۳۶]. سید علی‌بن محمدبن یحیی، هدایهُ‌المتخبّطین، ص‌۵۵٫
[۳۷]. ابن‌قیم، الروح، ص۹٫
[۳۸]. سیر اعلام النبلاء، ج‌۴، ص‌۴۸۳٫ فمن وقف عند الحجره المقدسه ذلیلا مسلّماً مصلّیاً علی نبیّه فیا طوبی له، فقد أحسن الزیاره و اجمل فی التذلل و الحبّ، و اتی بعباده زائده علی من صلّی علیه فی أرضه... .
[۳۹]. تفسیر طبری، ج‌۱۱، ص‌۱۲: انّک یا محمّد! لاتقدر أن‌تفهم الحق من طبع الله علی قلبه فأماته؛ لانّ الله قد ختم علیه أن‌لایفهمه. (وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ) یقول: و لاتقدر أن‌تسمع ذلک من أصمّ الله عن سماعه سمعه: (إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ) یقول: إذا هم ادبروا معرضین عنه لایسمعون له؛ لغلبه دین الکفر علی قلوبهم و لایصغون للحقّ ولا یتدبّرون و لاینصتون لقائله، و لکنّهم یعرضون عنه و ینکرون القول به و الاستماع له.
[۴۰]. ابن‌قیم جوزیه، الروح، ص۶۲و۶۳٫
[۴۱]. فتحُ‌الباری، ج‌۷، ص‌۳۰۱؛ صحیح مسلم، ج‌۴، ص‌۲۲۰۳٫
[۴۲]. صحیح مسلم، ج‌۲، ص‌۶۹۹٫
[۴۳]. کنزُالعمال، ج‌۱۵، ص‌۶۵۶٫
[۴۴]. فیضُ‌القدیر، ج‌۵، ص‌۴۸۷٫
[۴۵]. المعجمُ‌الکبیر، طبرانی، ح۳۲۶؛ مسند بزار، ح۱۰۸۹؛ دلائل النبوه، بیهقی، ج۱، ص‌۱۹۱-۱۹۲٫
[۴۶]. الفِصَل، ج۱، ص‌۸۹: و کذلک ما اجمع الناس علیه و جاء به النص ‌من کلّ مُصَلٍّ فرضاً او نافله: السلام علیک أیّها النبی و رحمه الله و برکاته. فلو لم یکن روحه علیه‌ السلام موجوداً قائماً لکان السلام علی العدم هدراً.
[۴۷]. الحاوی للفتاوی، ج‌۲، ص‌۱۵۲: حیاه الأنبیاء و الشهداء فی القبر کحیاتهم فی الدنیا. و یشهد له صلاه موسی فی قبره؛ فانّ الصلاه تستدعی جسداً حیّاً، و کذلک الصفات المذکوره فی الأنبیاء لیله الاسراء کلّها صفات الاجسام، ولا یلزم من کونها حیاه حقیقه أن‌تکون الابدان معها کما کانت فی الدنیا من الاحتیاج ‌إلی الطعام والشراب. و امّا الإدراکات کالعلم و السماع فلاشک أنّ ‌ذلک ثابت لهم و لسائر الموتی.
[۴۸]. فاطر: ۱۳و۱۴٫
[۴۹]. عنکبوت: ۱۷٫
[۵۰]. السیرهُ‌النبویه، ج‌۱، ص‌۱۰۱: حدثنی بعض اهل العلم: أن‌عمروبن لحی خرج‌ من مکّه إلی الشام فی بعض أموره، فلمّا قدم مأب من ارض البلقاء و بها یومئذ العمالیق... رأهم یعبدون الأصنام فقال لهم: ما هذه الأصنام الّتی أراکم تعبدون؟ قالوا له: هذه اصنام نعبدها فنستمطرها فتمطرنا و نستنصرها فتنصرنا. فقال لهم: أفلا تعطوننی منها صنماً فأسیر به إلی أرض العرب فیعبدوه؟ فأعطوه صنماً یقال له: هبل، فقدم به مکه فنصبه و أمر الناس بعبادته و تعظیمه.
[۵۱]. سبأ: ۲۲٫
[۵۲]. اعراف: ۷۸و۷۹٫
[۵۳]. صحیح بخاری، ح۱۳۰۳٫
[۵۴]. تلخیص‌الحبیر، ج‌۲، ص‌۱۳۷٫
[۵۵]. مسند احمد، ج‌۳، ص‌۴۸۹؛ مجمعُ‌الزوائد، ج‌۹، ص‌۲۴٫
[۵۶]. الاغاثه بادله الاستغاثه، ص‌۱۱٫
[۵۷]. طبرانی، المعجم‌ُالأوسط، ص‌۳۵۶-۳۵۷؛ مستدرک حاکم، ج‌۳، ص‌۱۰۸ و... .
[۵۸]. مجموع فتاوی بن‌باز، ج‌۲، ص‌۵۴۹٫
[۵۹]. همان، ص‌۵۵۲٫
[۶۰]. نساء: ۶۴٫
[۶۱]. کنزُالعمال، ج‌۴، ص‌۲۵۸-۲۵۹٫
[۶۲]. سنن دارمی، ج‌۱، ص‌۴۳٫
[۶۳]. المستدرک علی الصحیحین، ج‌۳، ص‌۱۰۸٫
[۶۴]. الإصابه، ج‌۴، ص‌۳۸۲٫
[۶۵]. حلیهُ‌الاولیاء، ج‌۳، ص‌۱۲۱٫
[۶۶]. سیر اعلام النبلاء، ج‌۲، ص‌۱۱۸٫
[۶۷]. مجمعُ‌الزوائد، ج‌۹، ص‌۲۵۶٫
[۶۸]. کنزُالعمال، ج‌۱۳، ص‌۶۳۶٫
[۶۹]. فتحُ‌ُالباری، ج‌۲، ص‌۴۹۵٫
[۷۰]. شرح کتاب الفقه الأکبر، ص‌۲۲۴-۲۲۵٫
[۷۱]. سنن ابن‌ماجه، ج‌۱، ص‌۵۲۴٫
[۷۲]. مجمع فتاوی و رسائل ابن‌عثیمین، رقم ۳۵۷٫
[۷۳]. فتاوی التعزیه، ص‌۳۵٫
[۷۴]. سنن ابن‌ماجه، ج۱، ص۴۷۹٫
[۷۵]. الروح، ص‌۱۱۸٫
[۷۶]. ابن‌قیم جوزیه، الروح، ص۱۸٫
[۷۷]. مسند احمد، ج۴، ص‌۱۰۵؛ الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۷، ص۴۴۳٫ حدثنی المشیخه انّهم حضروا غضیب‌بن الحارث الثمالی حین اشتد سوقه فقال: هل منکم من أحد یقرأ (یس). قال: فقرأها صالح‌بن شریح السکونی، فلمّا بلغ أربعین منها قبض، قال: فکان المشیخه یقولون: إذا قرئت عند المیت خفف عنه بها. قال صفوان: و قرأها عیسی‌بن المعتمر عند ابن‌معبد.

[۷۸]. شرح الصدور بشرح حال الموتی و القبور، ص‌۴۰۲ـ۴۰۶٫

[۷۹]. الروح، ص۱۶-۱۸٫

[۸۰]. همان.

[۸۱]. همان.

[۸۲]. فتاوی اللجنه الدائمه، رقم ۷۴۸۲٫

[۸۳]. مسند احمد، ج‌۳، ص‌۱۵٫

[۸۴]. صحیح مسلم، ج‌۳، ص‌۱۵۵-۱۵۶٫

[۸۵]. همان.

[۸۶]. همان.

۷]همان، ج‌۵، ص‌۷۳-۷۸٫

[۸۸]. اللجنه الدائمه، رقم ۶۱۶۷٫

[۸۹]. صحیح مسلم، ج‌۳، ص‌۱۵۵-۱۵۶٫

[۹۰]. صحیح مسلم، ج۵، ص۷۳٫

[۹۱]. المنتقی من فتاوی بن‌باز، ج‌۲، ص‌۷۲٫

[۹۲]. الروح، ص۱۶-۱۸٫

[۹۳]. همان