درس پانزدهم:نقد و بررسی دیدگاه وهابیت دربارۀ توسّل

مقدمه

توسل، وسیله و واسطه‌قراردادنِ چیزی بین خود و مطلوب است. برخی از انواع توسل مورد اتفاق مسلمانان و وهابیان است و برخی مورد اختلاف بین ایشان است. این درس، در پیِ واکاوی مفهوم توسل و برداشت‌های عامۀ مسلمانان و سوء‌برداشت‌های وهابیان است.

وسیله بر دو قسم است: گاهی از امور مادی است؛ مثل آب و غذا که وسیلۀ رفع تشنگی و گرسنگی است؛ و زمانی نیز از امور معنوی است؛ مانند گناه‌کاری که خدا را به مقام و جاه یا حقیقت پیامبراکرم(ص) قسم می‌دهد تا از گناهش بگذرد. در هر دو صورت، وسیله لازم است؛ زیرا خداوندمتعال جهان آفرینش را به بهترین صورت آفریده است: «الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقَهُ»؛ «آن خدایی که همه‌چیز را به بهترین صورت آفریده است.»[۱]

جهان براساس نظام علّت و معلولی و اسباب و مسببات، برای هدایت و رشد و تکامل انسان‌ها آفریده شده است و نیازمندی‌های طبیعی بشر با عوامل و اسباب عادی برآورده می‌شود. فیوضات معنوی خداوند، همچون هدایت، مغفرت و آمرزش نیز براساس نظامی خاص بر انسان‌ها نازل می‌شود و ارادۀ حکیمانۀ خداوند بر این تعلق گرفته که امور از طریق اسباب خاص و علل معیّن به انسان‌ها برسد. بنابراین، همان‌گونه که در عالم ماده نمی‌توان پرسید: چرا خداوندمتعال زمین را با خورشید نورانی کرده و خود بی‌واسطه به چنین کاری دست نزده است؟ در عالم معنا نیز نمی‌توان گفت: چرا خداوند مغفرت خویش را بواسطۀ اولیای الهی، شامل حال بندگان می‌کند؟

شهید مطهری‌رحمه‌الله[۲] می‌گوید:

«فعل خدا، دارای نظام است. اگر کسی بخواهد به نظام آفرینش اعتنا نداشته باشد گمراه است. بهمین‌جهت است که خدای‌متعال، گناه‌کاران را ارشاد فرموده است که درِ خانۀ رسول‌اکرم(ص) بروند و علاوه‌براینکه خود طلب مغفرت کنند، از آن‌بزرگوار نیز بخواهند که برای ایشان طلب مغفرت کند. قرآن‌کریم می‌فرماید: "وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً"؛ (اگر ایشان هنگامی که {با ارتکاب گناه} به خود ستم کردند، نزد تو می‌آمدند و از خدا آمرزش می‌خواستند و پیامبر هم برای ایشان طلب مغفرت می‌کرد، خدا را توبه‌پذیر مهربان می‌یافتند.[۳]

از همین‌رو می‌بینیم که در قرآن و سنّت تأکید فراوانی به وسیله و توسل شده است. خداوندمتعال می‌فرماید:

 «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَهَ...»؛

«ای مؤمنین! تقوا پیشه کنید و برای رسیدن به او وسیله طلب نمایید.»[۴]

حقیقت توسل، شفاعت و نظام واسطه

احمد زینی دحلان(از علمای اهل‌سنت)[۵] در این‌باره می‌گوید:

«پس توسل و درخواست شفاعت و پناه‌بردن، همه به یک‌معناست، و برای آنها در قلب‌های مؤمنان معنایی جز تبرک به ذکر اولیای خداوندمتعال نیست؛ زیرا ثابت شده که خداوند به سبب آنان بر بندگانش رحم می‌کند؛ چه آنان زنده باشند یا مرده.»

او در ادامه می‌گوید: [۶]

«در توسل فرقی نیست بین اینکه لفظ توسل باشد یا شفاعت یا استغاثه یا توجه؛ زیرا توجه از جاه به‌معنای علوّ منزلت است؛ و گاهی توسل جسته می‌شود به صاحب منزلت به سوی کسی که او در منزلت عالی‌تر است. و معنای استغاثه عبارت است از درخواست پناه، و پناه‌برندگان از کسی که به او پناه می‌برند می‌خواهند که از دیگری پناه بر ایشان بگیرند،گرچه بالاتر از او باشد؛ پس توجه و استغاثه به پیامبر(ص) و به غیر او در قلب‌های مسلمانان معنایی جز درخواست پناه از خداوندمتعال به‌طورحقیقی و به‌صورت مجاز از غیرخدا به‌عنوان سببیت عادی ندارد. و هرگز احدی از مسلمانان غیر از این‌معنا را قصد نمی‌کنند؛ پس آن که به او استغاثه شده همان‌خداست، و اما پیامبر(ص) او واسطۀ بین خدا و استغاثه‌کننده است.»

ما نیز معتقدیم که خداوندمتعال جسم نیست؛ ولی ما در بخشی از وجودمان جسم هستیم؛ لذا ارتباط جسم و جسمانی با مجرد تام و کسب فیض معنوی و مادی از او باید به طریق وسایط باشد؛ چراکه ارتباط انسان با خدا و کسب فیض از او در هیچ‌عالمی قطع نمی‌گردد وگرنه فیاضیّتِ خدا از بین می‌رود و این تنها از راه واسطه و وسیله صورت‌پذیر است.

خداوندمتعال به این‌حقیقت مهم(لزوم واسطه بین خلق و خالق) اشاره کرده و برای بشر از آن‌جهت که جسمانی است، واسطه بین خود و خلق را ضروری می‌داند؛ گرچه واسطۀ بین خلق و خالق، شخص پیامبر است:

«وَ ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْیاً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْیُرْسِلَ رَسُولاً فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ ما یَشاءُ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ»؛[۷]

 «و شایسته هیچ‌انسانی نیست که خدا با او سخن گوید، مگر از راه وحی یا از پشت حجاب، یا رسولی می‌فرستد و به فرمان او آنچه را بخواهد وحی می‌کند؛ چراکه او بلندمقام و حکیم است.»

اینکه می‌فرماید: «لِبَشَر» اشاره به جسم و خصوصیات جسمانیِ انسان دارد و نیز «إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ» به‌منزلۀ برهان بر لزوم و ضرورت واسطه است. یعنی از آن‌جهت که خداوندمتعال بلندمرتبه و حکیم است؛ لذا وحی خود را ‌ـ‌که فیض معنوی است‌ـ‌ با واسطه بر پیامبراکرم(ص) نازل می‌کند. و جملۀ «ما کان» اشاره به نفی شأنیت و امکان دارد و اینکه بدون واسطه، رسیدن فیض امکان‌پذیر نیست، نه آنکه اشاره به عدم وقوع داشته باشد.

در اصلِ توسل، محلی برای اختلاف و انکار وجود ندارد. اما وهابیت برخی از انواع توسل را قبول ندارد و آن را شرک می‌شمرد.

انواع توسّل

برخی از انواع توسل مورد اتفاق مسلمانان و وهابیان است و برخی موارد نیز اختلافی است.

۱- توسّل‌های مورد اتفاق مسلمانان و وهابیان

۱٫۱٫   توسّل به اسماء و صفات خداوند

خداوندمتعال در قرآن به واسطه‌قراردادنِ اسماء و صفات خود امر کرده است: «وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا ...»[۸]

ابن‌مسعود نیز نقل می‌کند، زمانی‌ که رسول‌خدا دچار هم یا غمی می‌‌شدند، می‌فرمودند: «یا حَیُّ یا قَیّومُ بِرَحمتِکَ أَستَغیثُ»[۹]

عبدالعزیز بن‌باز[۱۰] در این‌باره می‌گوید:

«توسّل به اسما و صفات و توحید او صحیح است، همان‌گونه که در حدیث صحیح آمده است: "بارخدایا! از تو می‌خواهم به اینکه شهادت می‌دهم، تو خدایی هستی که جز تو خدایی نیست، یکتایی هستی که نیازمندان قصد تو را می‌کنند، نزاده و زاییده نشده‌ای و هیچ‌کس همتای تو نیست."»

۱٫۲٫  توسّل به ایمان

خداوندمتعال می‌فرماید:

«إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلافِ اللَّیْلِ وَالنَّهارِلآیاتٍ لأِولِی الأَلْبابِ * الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللهَ قِیاماً وَقُعُوداً وَعَلی جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَالأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ * رَبَّنا إِنَّکَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَیْتَهُ وَما لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنْصارٍ * رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِیاً یُنادِی لِلإْیمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَکَفِّرْ عَنَّا سَیِّئاتِنا وَتَوَفَّنا مَعَ الأَبْرارِ»[۱۱]

«إِنَّهُ کانَ فَرِیقٌ مِنْ عِبادِی یَقُولُونَ رَبَّنا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنا وَارْحَمْنا»[۱۲]

در این‌آیات ایمان، وسیله برای طلب و درخواست مغفرت و پوشش گناهان و وفاتِ همراهِ با نیکان مقرر شده است.

و نیز خداوندمتعال از قول حواریون نقل می‌کند که گفتند: «رَبَّنا آمَنَّا بِما أَنْزَلْتَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاکْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِینَ»[۱۳]

در این‌آیه نیز ایمان به آیات نازل شدۀ الهی، به‌عنوان وسیله ذکر شده است.

۱٫۳٫  توسّل به اطاعت از خداوند و عمل صالح

خداوندمتعال می‌فرماید:

«وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهِیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَإِسْماعِیلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ * رَبَّنا وَاجْعَلْنا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِنا أُمَّهً مُسْلِمَهً لَکَ وَأَرِنا مَناسِکَنا وَتُبْ عَلَیْنا إِنَّکَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ»؛[۱۴]

«و (نیز به یاد آورید) هنگامی را که ابراهیم و اسماعیل، پایه‌های خانه (کعبه) را بالا می‌بردند، (و می‌گفتند:) پروردگارا! از ما بپذیر، که تو شنوا و دانایی! پروردگارا! ما را تسلیم فرمان خود قرار ده! و از دودمانِ ما، امتی که تسلیم فرمانت باشند، بوجود آور! و طرز عبادت‌مان را به ما نشان ده و توبه ما را بپذیر، که تو توبه‌پذیر و مهربانی!»

در این‌آیه اشاره شده که حضرت ابراهیم و اسماعیل(علیهماالسلام) با وسیله قراردادنِ عمل صالح و اطاعت، حاجت خود را درخواست کرده‌اند.

شیخ عبدالعزیز بن باز[۱۵] می‌گوید:
«توسل نیز به اعمال صالح می‌باشد، همانند درخواست اهل‌غار آن‌زمان که صخره، درب غار را بر روی آنان بست و نتوانستند از آنجا خارج شوند و از پروردگارشان خواستند؛ یکی از آنها نیکی به پدر و مادر را واسطه قرار داد، و دیگری عفت از زنا را و نفر سوم ادای امانت را وسیله قرار داد، و خداوندمتعال مشکل را از آنان برطرف کرد. و این دلالت دارد بر اینکه توسل به اعمال صالح صحیح است مثل اینکه انسان بگوید: بارخدایا! از تو می‌خواهم به محبّتی که نسبت به پیامبرت دارم، یا به‌جهت پیروی از شرعت یا به جهت آنکه از آنچه بر من حرام کرده‌ای عفت دارم یا مثل اینها که توسل شرعی و صحیح است.»
۱٫۴٫ توسّل به دعای ولی خدا در زمان حیات
عمربن خطاب می‌گوید:
از پیامبراکرم(ص) شنیدم که ‌فرمود: «همانا بهترین تابعین، مردی است که به او اویس می‌گویند. او مادری دارد و در او لکه‌ای سفیدی است، از او بخواهید که برای شما استغفار کند.»[۱۶]
نووی در مورد این‌حدیث می‌گوید:
«این‌حدیث دلالت بر استحبابِ درخواست دعا و استغفار از اهل‌صلاح دارد؛ گرچه درخواست‌کننده از او برتر باشد.»[۱۷]
بخاری و مسلم[۱۸] از انس‌بن مالک نقل کرده‌اند که گفت:
«شخصی روز جمعه از دری که مقابل منبر بود وارد مسجد رسول‌خدا(ص) شد؛ درحالی‌که حضرت ایستاده خطبه می‌خواند. پس رو به آن‌حضرت کرد و در حالی که ایستاده بود گفت: "چارپایان هلاک شده و راه‌ها بسته شدند. از خدا بخواه تا ما را نجات دهد." او می‌گوید: "پیامبراکرم(ص) دو دست خود را بالا برد و عرض کرد: "بار خدایا! ما را سیراب کن، بار خدایا ما را سیراب کن، بار خدایا ما را سیراب کن."»
گروه دائمی بحوث علمی و فتوای وهابیان[۱۹] می‌گوید:
«توسل به‌سوی خدا بواسطۀ اولیائش دارای انواعی است؛ اول اینکه انسان از ولیِّ زنده بخواهد که از خدا وسعت روزی یا شفای مرض یا هدایت یا توفیق و نحو آن برای او طلب کند، که این نحوه خواستن جایز است. و از همین‌قبیل است درخواست برخی از صحابه از پیامبراکرم(ص) هنگامی که وقت نزول باران تأخیر می‌افتاد و آنان از او می‌خواستند که درخواست باران برایشان کند، و حضرت نیز از پروردگارش می‌خواست برای آنان باران ببارد و خداوند نیز دعایش را به اجابت می‌رساند و برای آنان باران می‌بارید.»
بخاری و مسلم[۲۰] به سند خود از انس نقل کرده‌اند:
«در زمان پیامبراکرم(ص) قحطی بر مردم عارض شد. روز جمعه‌ای که حضرت خطبه می‌خواند، شخصی اعرابی برخاست و گفت: "ای رسول خدا! چارپایان هلاک شده و اهل‌خانه گرسنه‌اند، برای ما دعا کن!" حضرت دست‌ها را به دعا برداشت و برای ما دعا کرد. و ما در آسمان ابری نمی‌دیدیم، قسم به کسی که جانم بدست اوست، دست‌ها را حضرت پایین نیاورد؛ مگر اینکه ابرها همچون کوه‌ها پدیدار شدند، و حضرت از منبرش پایین نیامد تا اینکه مشاهده کردم باران بر محاسن حضرت جاری بود. ما آن‌روز و فردا و پس‌فردا تا روز جمعه دیگر از باران بهره‌مند شدیم.»
۲- توسّل‌های مورد اختلاف بین مسلمانان و وهابیان
برخی از موارد توسل، مورد اختلاف علمای مذاهب اسلامی است، یعنی در این‌موارد وهابیان آنها را جایز نمی‌دانند؛ اما عموم مسلمانان جایز می‌شمارند. در زیر به چندمورد اشاره می‌کنیم.
۲٫۱٫   توسّل به مقام اولیا
وهابیان توسل به مقام اولیا را جایز نمی‌دانند.
گروه دائمی بحث‌های علمی و فتوای وهابیان[۲۱] در این‌باره می‌گوید:
«... ثالثاً: أن یسأل الله بجاه انبیائه أو ولیّ من اولیائه، بأن یقول: أللّهم إنّی أسألک بجاه نبیّک أو بجاه الحسین مثلاً فهذا لایجوز؛ لانّ جاه اولیاء الله و إن کان عظیماً عندالله و خاصه حبیبنا محمّد(ص)، غیر انّه لیس سبباً شرعیاً ولا عادیاً لإستجابه الدعاء.»؛ «... سوم آنکه از خدا بخواهد به آبروی انبیائش یا ولیّی از اولیائش به اینکه بگوید: "بارخدایا! از تو می‌خواهم به آبروی پیامبرت یا مثلاً به آبروی حسین" که این جایز نیست؛ زیرا آبروی اولیای خدا گرچه نزد خداوند عظیم است خصوصاً حبیب ما محمد(ص) جز آنکه سبب شرعی و عادی برای استجابت دعا به حساب نمی‌آید.»
۲٫۲٫   توسّل به حقِّ ولیّ‌خدا
گروه دائمی بحث‌های علمی و فتوای وهابیان[۲۲] در این‌باره نیز می‌گوید:
«الرابع: أن یَسأل العبدُ ربَّه حاجتَه مقسماً بولیّه أو نبیّه أو بحق نبیه او اولیائه؛ بأن‌یقول: أللّهم إنّی أسألک کذا بولیّک فلان أو بحقّ نبیّک فلان، فهذا لایَجوز؛ فإنّ القسم بالمخلوق علی المخلوق ممنوع، و هو علی الله الخالق أشدّ منعاً. ثم لاحَق لمخلوق علی الخالق بمجّرد طاعته له‌سبحانه حتّی یقسم به علی الله أو یتوسّل به.»؛
«چهارم، اینکه بنده از پروردگارش حاجت خود را با قسم به ولیّش یا پیامبرش یا به حق پیامبرش یا اولیائش بخواهد، به اینکه بگوید: "بارخدایا! من از تو فلان چیز را به حق فلان ولیّت یا به حق فلان نبی‌ات می‌خواهم"، و این جایز نیست؛ زیرا قسم به مخلوق بر مخلوق ممنوع است، و بر خدای خالق منعش شدیدتر است. وانگهی هیچ‌مخلوقی بر خالقش به جهت اطاعت خدای‌سبحان، حقی ندارد تا به آن بر خدا قسم یاد کرده، یا به او توسل جوید.»
۲٫۳٫  توسّل به ذات اولیا
گروه دائمی فتوای وهابیان[۲۳] نیز دربارۀ این‌نوع توسل می‌گوید:
«لایَجوزُ التوسل بذاتِ النّبی(ص) ولا غیره من الأنبیاء و الصالحین.»؛ «توسل به ذات پیامبر(ص) و غیر او از انبیا و صالحان جایز نیست.»
۲٫۴٫   توسّل به دعای پیامبر(ص) در برزخ
ابن‌تیمیه[۲۴] در این‌باره معتقد است:
«و هذا بأن تطلب مِن النّبی(ص) أن یدعوا لک، کما تقول لِلحَی: أُدعُ لی، و کما کان الصحابه یطلبون من النّبی(ص) الدعاء، فهذا مشروع فی الحیّ، و أمّا المیّت مِن الأنبیاء والصالحین فلم یشرع لنا أن نقول: أُدع لنا ولا أسأل ربّک ... فلم‌یفعل هذا أحد من الصحابه والتابعین، ولا أمر به أحد من الأئمه ولا وُرد فیه حدیث.»؛
«و این به آن است که از پیامبر(ص) بخواهی که برایت دعا کند، همان‌گونه که به شخص زنده می‌گویی: برایم دعا کن، و همان‌گونه که صحابه از پیامبر(ص) می‌خواستند که برایشان دعا کند، و این امری مشروع در مورد شخص زنده است؛ اما دربارۀ مردگانِ از انبیا و صالحان برای ما مشروع نیست که بگوییم: "برای ما دعا کن یا از پروردگارت بخواه"...؛ زیرا هیچ‌یک از صحابه و تابعین چنین درخواستی را نکرده و هیچ‌یک از پیشوایان به آن امر نکرده‌اند و در حدیثی نیز وارد نشده است.»
۲٫۴٫۱٫   توسّل به ارواح اولیا از دیدگاه قرآن
در ادامه، ادله‌ای از کتاب و سنت که بر جواز توسل به ارواح اولیا و جاه ایشان اشاره دارد بیان می‌شود. در قرآن‌کریم به موضوع توسل به ارواح اولیا اشاره و به آن ترغیب شده است. در اینجا به برخی از این‌دسته از آیات اشاره می‌کنیم:
آیۀ اول(نساء: ۶۴) تأکید بر توسّل به دعای پیامبر‌ص پس‌از حیاتِ آن‌حضرت دارد؛ و در آیۀ دوم(مائده: ۳۵) تأکید بر توسّل به جاه و مقام ارواح اولیا شده است.
۲٫۴٫۱٫۱٫   آیۀ اول: تأکید بر توسّل به دعای پیامبر‌ص (پس‌از حیات)
خداوندمتعال می‌فرماید:
 «وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحِیماً»؛[۲۵]
«و اگر این‌مخالفان هنگامی که به خود ستم کردند [و فرمان‌های خدا را زیر پا گذاردند] به نزد تو می‌آمدند و از خدا طلب آمرزش می‌کردند و پیامبر هم برای آنها استغفار می‌کرد، خدا را توبه‌‌پذیر و مهربان می‌یافتند.»
ممکن است کسی ادّعا کند که آیه، ظهور در زمان پیامبراکرم(ص) دارد؛ ولی با تنقیح مناط و اخذِ ملاک، می‌توان آن‌را به عصر پس‌از وفات ایشان نیز تعمیم داد؛ زیرا در همۀ زمان‌ها گناه‌کارانی وجود دارند و بوسیله‌ای نیاز دارند تا او را برای طلب مغفرت از خداوند واسطه قرار دهند.
از این‌رو، صحابه پس‌از پیامبراکرم(ص) با تمسک به این‌آیه از آن‌حضرت، طلب استغفار می‌نمودند. فهم و پذیرش این‌مطلب بویژه با اثبات حیات برزخی و وجود ارتباط بین عالم برزخ و دنیا، هموارتر خواهدشد.
برخی از علمای اهل‌سنت به این آیۀ یادشده(نساء: ۶۴) برای پس‌از وفات پیامبراکرم(ص) نیز استدلال کرده‌اند. در زیر به چهارنمونه اشاره می‌کنیم.
۱- روایت اول: سامری‌حنبلی در کتاب المستوعب[۲۶] در باب زیارت قبر پیامبر(ص) می‌نویسد:
«ثم یَأتی الزائرُ حائطَ القبر، فیقفُ ناحیتَه، و یَجعل القبرَ تلقاءَ وجهِه، و القبلهَ خلفَ ظهرِه، و المنبرَ عن یسارِه، ثُم ذکر کیفیه السلام والدعاء، و فیه: "اللهم انک قلت فی کتابک لنبیّک(ص): "وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحِیماً» و انّی قد اتیت نبیک مستغفراً، فاسألک أن توجب لی المغفره کما اوجبتها لمن اتاه فی حیاته."»؛ «آن‌گاه زائر کنار دیوار قبر می‌آید و قبر را در برابر صورت و قبله را پشت‌سرِ خود و منبر را طرف چپ خود قرار می‌دهد، آن‌گاه نحوۀ سلام و دعا را ذکر کرده که در آن چنین آمده است: "بارخدایا! در کتابت به پیامبرت فرمودی: "و اگر آنان هنگامی که به خود ظلم کردند نزد تو بیایند و طلب مغفرت از خدا کرده و پیامبر(ص) نیز برای آنان درخواست مغفرت کند خدا را توبه‌پذیرِ رحیم خواهندیافت"، و همانا من خدمت پیامبر تو آمده‌ام درحالی‌که استغفارکننده‌ام، پس از تو می‌خواهم که مرا سزاوار بخشش کنی، همان‌گونه که در مورد کسانی که در زمان حیات حضرت به نزدش آمدند، چنین کردی."»
۲- روایت دوم: عیسی‌بن عبدالله‌بن محمدبن مانع‌حمیری[۲۷] می‌نویسد:
«فهذه الآیه عامه تشمل حالتی الحیاه و الوفاه؛ لأنّ القاعده المقرره فی الأصول أنّ الفعل إذا وقع فی سیاق الشرط کان عاماً؛ لأنّ الفعل فی معنی النکره لتضمنه مَصدراً منکراً، والنکره الواقعه فی سیاق النفی أو الشرط تکون للعموم وضعاً.»؛ «این‌آیه عمومیّت دارد و شامل زمان حیات و وفات می‌شود؛ زیرا قاعده‌ای در علم اصول مقرر است و آن اینکه فعل هرگاه در سیاق شرط باشد عمومیت پیدا می‌کند؛ زیرا فعل در معنای نکره است به جهت متضمن‌بودنِ مصدرِ نکره، و نکره واقع در سیاق نفی یا شرط، برای عموم وضع شده است.» او در جای دیگر می‌نویسد:
«فهذه الآیه و إن کانت نزلت بسبب المنافقین المتحاکمین إلی الطاغوت، فهی عامه تشمل کلّ عاص و مقصّر؛ لأنّ ظلم النفس المذکور فیها یشمل کلَّ معصیه. ثم إنّها تَدُلُّ علی الإستشفاع بالنبی(ص) فی حالتَی حیاتِه و وفاتِه؛ لأنّ کُلاً مِن فِعلَی المجیئ والإستغفار وَقع فی سیاق الشرط، والفعل فی سیاق الشرط یدلّ علی العموم، و الإستشفاعُ فی حالِ الحیاه ظاهرٌ لیس فیه خلاف.»[۲۸]
این‌آیه گرچه شأن نزولش منافقینی است که حکم و قضاوت را نزد طاغوت برده‌اند؛ ولی عمومیت داشته و شامل هر معصیت‌کار و مقصّر نیز می‌شود؛ زیرا ظلم به نفسی که در آن ذکر شده شامل هرمعصیتی می‌شود. و نیز این‌آیه دلالت بر درخواست شفاعت از پیامبر(ص) در حال حیات و مرگِ او دارد؛ زیرا هرکدام از فعل آمدن و استغفار در سیاق شرط، واقع شده، و فعل در سیاق شرط، دلالت بر عموم دارد، و درخواست شفاعت درحالِ حیات ظاهر است و خلافی در آن نیست.»
 برخی از صحابه و تابعین این‌آیه را برای پس‌از حیات پیامبراکرم(ص) نیز بکار برده‌اند؛ مانند دو روایت زیر:
۳- محمدبن حرب باهلی می‌گوید:
«دخلت المدینه فانتهیت إلی قبر النبی(ص)، فإذاً أعرابی یوضع علی بعیره فأناخه و عقله، ثم دخل إلی القبر فسلّم سلاماً حسناً و دعا دعاءً جمیلاً ثم قال: "بأبی أنت و أمّی یا رسول‌الله! إنّ الله خصک بوحیه و أنزل علیک کتاباً و جمع لک فیه علم الأولین والآخرین و قال فی کتابه و قوله الحق: «وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحِیماً» و قد أتیتُک مُقراً بالذنوب، مستشفعاً بک إلی ربِّک و هو ما وعدک، ثم إلتفت إلی القبر فقال:
"یا خیر من دفنت بالقاع اعظمه فطاب من طیبهنّ القاع والأکم. أنت النبی الذی ترجی شفاعته عند الصراط إذا ما زلت القدم. لولاک ما خلقت شمس ولا قمر ولا نجوم ولا لوح ولا قلم. صلّی الإله علیک الدهر أجمعه فأنت أکرم من دانت له الأمم. نفسی الفداء لقبر أنت ساکنه فیه العفاف و فیه الجود والکرم."
ثم رکب راحلته، فما أشک إن‌شاء‌الله إلاّ أنّه راح بالمغفره، ولم‌یسمع بأبلغ من هذا قطّ. إنصرف الأعرابی، فغلبنی عینی، فرأیت النبی(ص) فی النوم فقال: "یا عتبی! الحق الأعرابی و بشرّه انّ الله قدغفر له."
و فی روایه: فرقدت فرأیت النبی(ص) وهو یقول: "الحق بالرجل و بشرّه بانّ الله‌عزّوجلّ قدغفر له بشفاعتی."»؛[۲۹] «وارد مدینه شده و به سوی قبر پیامبر(ص) رفتم که ناگهان شخصی اعرابی را دیدم که از شترش پیاده شد و آن را خوابانید و پایش را بست، آن‌گاه وارد مقبره حضرت شد و سلام خوبی کرد و دعای زیبایی نمود. سپس گفت: "پدر و مادرم فدای تو ای رسول‌‌خدا! همانا خداوند تو را به وحیش اختصاص داده و بر تو کتابی نازل نمود و برایت در آن علم اولین و آخرین را جمع کرد، و در کتابش فرمود که فرموده‌اش حق است: «و به‌طور حتم اگر کسانی که به خود ظلم کردند نزد تو آمده و طلب مغفرت از خدا کرده و پیامبر(ص) نیز بر آنان طلب مغفرت می‌نمود، خداوند را توبه‌پذیر و رحیم خواهندیافت»، و من نزد تو آمده و به گناهانم اقرار می‌کنم و تو را شفیع خود به نزد پروردگارت قرار می‌دهم، و این چیزی است که خداوند به تو وعده داده است. آن‌گاه رو به قبر حضرت کرد و گفت:
"ای بهترین کسی که در این‌بقعه استخوان‌هایت دفن شده و از بوی خوش آن، بقعه و خاک‌ها خوش‌بو شده‌اند. تو پیامبری هستی که امید به شفاعتت در کنار صراط هست، هنگامی که قدم‌ها می‌لغزد. اگر تو نبودی خورشید و ماه و ستاره‌ها و لوح و قلم خلق نشده بود. درود فرستاد خداوند بر تو در تمام روزگاران، و تو کریم‌ترین کسی هستی که امت‌ها به او ایمان آورده است. جانم فدای قبری که تو ساکن آن هستی، قبری که در آن عفاف و جود و کرم است."
آن‌گاه سوار بر مرکب خود شد، و من شک ندارم ـ اگر خدا بخواهد‌ـ جز آنکه او با مغفرت الهی رفت، و به بلیغ‌تر از این هرگز چیزی شنیده نشد. مرد اعرابی رفت و خواب بر چشمان من غلبه نمود، پیامبر(ص) را در عالم رؤیا دیدم که فرمود: "ای عتبی! به دنبال اعرابی برو و او را بشارت ده که به‌طور حتم خداوند او را بخشیده است."
و در روایت دیگر آمده که گفت: "خوابیدم و در عالم رؤیا پیامبر(ص) را مشاهده کردم؛ درحالی‌که می‌فرمود: "به دنبال آن مرد برو و او را بشارت ده که خدای‌عزّوجلّ به شفاعت من او را بخشیده است."»
۴- ابن‌سمعانی[۳۰] به سندش از امام علی(ع) نقل کرده که فرمود:
«قدم علینا أعرابی بعد ما دُفن رسولُ‌الله(ص) بثلاثه ایام، فرمی بنفسه علی قبرِ النّبی(ص) و حثا من ترابه علی رأسه و قال: "یا رسول‌الله! قلت فسمعنا قولک و وعیت فوعینا عنک، و کان فیما انزل ‌الله علیک: «وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحِیماً». و قدظلمتُ نفسی و جئتُک تستغفر لی. فنودی من القبر: "إنّه قدغفر لک"»؛ «مردی اعرابی پس‌از سه‌روز از دفن رسول‌خدا(ص) بر ما وارد شد و خود را بر قبر آن‌حضرت انداخت و خاک قبر را بر سر ریخت و گفت: "ای رسول‌خدا! فرمودی و ما فرموده‌ات را شنیدیم و برگرفتی و ما نیز از تو گرفتیم، و از آن‌جمله که بر تو نازل شد این‌آیه بود: «و به‌طورحتم اگر کسانی که بر خود ظلم کرده‌اند نزد تو آمده و از خدا طلب مغفرت نمایند و پیامبر(ص) نیز برای ایشان درخواست مغفرت کند، به‌طور حتم، خدا را توبه‌پذیر و رحیم خواهندیافت». و من به خود ظلم کرده‌ام و نزد تو آمده‌ام تا برایم استغفار نمایی. در این‌هنگام از داخل قبر ندا داده شد که "به‌طورحتم بخشیده شدی."»
۲٫۴٫۱٫۲٫   آیۀ دوم: تأکید بر توسّل به جاه و مقام ارواح اولیا
خداوندمتعال می‌فرماید:
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَهَ وَجاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»؛[۳۱] «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از [مخالفت فرمان] خدا بپرهیزید! و وسیله‌ای برای تقرب به او بجویید! و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید!»
این‌آیه، سه نکته دارد که دربردارندۀ کیفیت استدلال است:
اولاً: وسیله، کلمه‌ای عام است و شامل هر وسیله‌ای می‌شود؛ ثانیاً: قبل از «وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَهَ» اشاره به تقوا و عمل صالح شده؛ پس مقصود از وسیله باید چیزی غیر از عمل باشد که همان ذوات اولیا هستند؛ و ثالثاً: در آخر آیه، سخن از جهاد به میان آمده، پس نمی‌تواند وسیله همان جهاد باشد.
زمخشری[۳۲] در تفسیر آیه می‌گوید:
«الوسیله کل ما یتوسل به، أی یقرّب من قرابه أو صنیعه أو غیرذلک.»؛ «وسیله، هرچیزی است که به آن چاره‌جویی می‌شود، یعنی به آن تقرب جسته می‌شود از نزدیکان یا وسیله ساخته‌‌شده یا غیرآن.»
حاکم نیشابوری از حذیفه نقل کرده، وقتی که حذیفه شنید کسی این آیه را تلاوت می‌کند، گفت:
«الوسیلۀ القربه، ثم قال: لقدعلم المحفوظون من اصحاب محمّد(ص) انّ ابن أم‌عبد مِن أقربهم إلی الله وسیلهً»؛ « وسیله یعنی قربت، سپس گفت: به‌طورحتم محفوظین از اصحاب محمّد(ص) می‌دانند که ابن أم‌عبد(خادم رسول‌خدا) از نزدیک‌ترین‌ها به سوی خدا از نظر وسیله است.»
حذیفه نیز که از صحابه است، وسیله را به‌معنای نزدیکی به رسول‌خدا(ص) می‌گیرد و چون ابن اُم‌عبد، خادمِ رسول‌خدا(ص) بود، حذیفه وی را نزدیک‌ترین فرد به خدا می‌دانست؛ زیرا وسیله‌ای همانند رسول‌خدا(ص) داشت.
سیوطی نیز به سندش از قتاده نقل کرده که مقصود از وسیله در آیۀ بالا، قربت (یعنی هرچه مایۀ تقرب است) می‌باشد.»[۳۳]
ابوبکر عبدالرحمن مخیون[۳۴] در مدلول همین‌‌آیه می‌گوید:
«و قال قوم فی الآیه: الأمر بالتقوی للعمل، والوسیله: الذوات الشریفه، منعاً من التکرار؛ لانّه لو صرفنا الوسیله للعمل کان تأکیداً لما سبق من الأمر بالتقوی، و إذا صرفناها للذوات الفاضله کان تأسیساً، والتأسیس خیر من التأکید.»؛ «و قومی دربارۀ آیه گفته‌اند: امر به تقوا برای عمل است و مراد از وسیله، همان ذوات شریفه هستند به جهت جلوگیری از تکرار؛ زیرا اگر وسیله را به‌معنای عمل بگیریم تأکید امر به تقوا می‌شود؛ ولی اگر آن را منصرف به ذواتی کنیم که دارای فضیلت‌اَند معنای تأسیسی پیدا می‌کند، و تأسیس از تأکید بهتر است.»
۲٫۴٫۲٫  توسّل به ارواح اولیا در احادیث اهل‌سنت
با مراجعه به احادیث اهل‌سنت نیز به رجحان توسل به ارواح اولیا پی می‌بریم.
محمد سلیمان کردی[۳۵] می‌گوید:
«و امّا التوسل بالأنبیاء و الصالحین فهو أمرٌ محبوبٌ ثابتٌ فی الأحادیث الصحیحه وغیرها، و قد اطبقوا علی طلبه و استدلوا بأمور یطول شرحها، بل ثبت فی الأحادیث الصحیحه، التوسلُ بالأعمال الصالحه و هی اعراض، فبالذوات أولی.»؛ «و اما توسل به انبیا و صالحان، امری محبوب و ثابت در احادیث صحیح و غیرصحیح است، و علما اتفاق بر صحت درخواست از پیامبر(ص) داشته و بر آن به اموری استدلال کرده‌اند که شرحش طولانی است، بلکه در احادیث صحیحه توسل به اعمال صالح ثابت شده که اعراض‌اند، و به طریق اولی می‌توان توسل به ذوات نمود.»
اسماعیل تمیمی[۳۶] می‌گوید:
«و إذا جاز التوسل بالأعمال الصالحه و هی أعراض جاز التوسل بالذوات الفاضله بعد موتها من باب أولی.»؛ «اگر توسل به اعمال صالح که اعراض‌اند جایز است؛ پس توسل به ذوات فاضل بعد از مرگ‌شان به طریق اولی جایز است.»
۳- سیره و دیدگاه برخی صحابه، تابعین و امامان اهل‌سنت در توسل به پیامبر(ص)
با مراجعه به احادیث و کتب تاریخی پی می‌بریم که صحابه بعد از وفات پیامبر(ص) به آن حضرت توسل جسته‌اند. اینک به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌کنیم:
۳٫۱٫  عایشه
دارمی[۳۷] از ابوالجوزاء اوس‌بن عبدالله نقل کرده که گفت:
«قحط أهل المدینه قحطاً شدیداً، فشکوا إلی عایشه فقالت: انظروا قبر النبی(ص) فاجعلوا منه کوی إلی السماء حتّی لا یکون بینه و بین السماء سقف. قال: ففعلوا، فمطرنا مطراً حتّی نبت العشب و سمنت الإبل.»؛ «وقتی اهل‌ مدینه را قحطی شدیدی فراگرفت، آنان از این امر به عایشه شکایت بردند. او گفت: نظر به قبر پیامبر(ص) کرده و از آن سوراخی را به طرف آسمان باز نمایید به‌طوری که بین قبر و آسمان سقفی نباشد. او گفت: آنان این‌چنین کردند. لذا باران زیادی بر ما نازل شد به‌حدی که علف‌ها روییده و شترها چاق شدند.»
شیخ محدث، محمود سعید ممدوح پس‌از نقل این‌‌حدیث، آن را تصحیح کرده است.[۳۸]
سید علی‌بن محمدبن یحیی پس‌از تحسین روایت، و ردّ بر کسانی که این‌حدیث را تضعیف کرده‌اند می‌گوید:
«و یکفینا من هذه القصه انّها دلیل علی انّ عائشه أم‌المؤمنین تعلم انّ رسول‌الله(ص) لازال بعد وفاته رحیماً و شافعاً لأمته، و انّ من زاره و استشفع به شفع له، کما فعلت أمّ‌المؤمنین، و لیس هو من قبیل الشرک أو من وسائل الشرک، کما یَلغَط به هؤلاء المکفِّرون والمضلّلون، فإنّ عائشه و من شهدها لم‌یکونوا ممّن یجهلون الشرک ولا ما یمت إلیه. فالقصه تدمغ هؤلاء و تثبت أنّ النبی(ص) یهتمّ بأمته فی قبره ولم یکن توفّی وانتهی.»؛[۳۹] «کافی است ما را این‌قصه که دلیل باشد بر اینکه عایشه أم‌المؤمنین می‌داند به‌طورحتم رسول‌خدا(ص) دایماً پس‌از وفاتش رحیم و شافع امتش است، و هرکه به زیارت او رفته و او را شفیع خود قرار دهد، برای او شفاعت خواهدنمود؛ همان‌گونه که أم‌المؤمنین چنین انجام داد، و این‌عمل از قبیل شرک یا از وسایل آن نیست، آن‌گونه که افراد تکفیری و نسبت گمراهی‌دهنده به غلط می‌گویند؛ چراکه عایشه و کسانی که شاهد آن قصه بودند کسانی نبودند که جاهل به شرک بوده و یا از آن چیزی که به شرک منجر می‌شود بی‌اطلاع باشند. پس این‌حکایت بینی آنها را به خاک مالیده و ثابت می‌کند که پیامبر(ص) در قبرش نیز به فکر امتش است و این‌گونه نیست که وفات یافته و تمام شده است.»
۳٫۲٫  توسل امام علی(ع) و عباس کنار قبر پیامبر(ص)
محمدبن عمر واقدی[۴۰] می‌گوید:
«جاء عبدالله‌بن قرط من الیرموک بکتاب أبی‌عبیده إلی عمربن الخطاب، فلمّا أراد الرجوع حضر روضه رسول‌الله(ص) لیسلم علیه، و لقی علی‌بن أبی‌طالب(علیه‌السلام) والعباس و طلب منهما الدعاء، فرفعا أیدیهما و قالا: أللّهم انّا نتوسّل بهذا النبی المصطفی والرسول المجتبی الذی توسل به آدم فاجبت دعوته و غفرت خطیئته إلاّ سهلت علی عبدالله طریقه و طویت له البعید و ایدت اصحاب نبیک بالنصر، انک سمیع الدعاء.»؛ «عبدالله‌بن قرط از یرموک با نامۀ ابوعبیده نزد عمربن خطاب آمد، و چون خواست بازگردد نزد روضۀ رسول‌خدا(ص) آمد تا بر او سلام دهد که علی‌بن ابی‌طالب(ع) و عباس را ملاقات کرد و از آن‌دو درخواست دعا نمود. آنان دست‌ها را به دعا برداشته و عرضه داشتند: "بارالها! ما متوسل می‌شویم به پیامبر مصطفی و رسول برگزیده که آدم به او توسل جست، و خواستۀ او را اجابت کرد و خطایش را پوشاندی، که بر عبدالله راهش را آسان کرده و دور را بر او نزدیک سازی و یاران پیامبرت را نصرت دهی؛ زیرا که تو شنوندۀ دعایی"»
۳٫۳٫  توسل عبدالله‌بن جعفر
واقدی نقل می‌کند: «و ابتلی المسلمون عند فتح دیر ابی‌القدس حین قاتلوا الروم مع کثرتهم، فخرج کمین عظیم و غاب المسلمون فی اوساطهم و لم‌یبق من المسلمین أحد غیر جریح من المشرکین، فالتجأ عبدالله‌بن جعفر إلی ربّه و کان صاحب رایه و قال فی دعائه: "یا من خلق خلقه و ابلی بعضهم ببعض، و جعل ذلک محنه لهم، أسألک بجاه محمد النبی(ص) إلاّ ما جعلت لنا من امرنا فرجاً و مخرجاً."»؛[۴۱] «مسلمانان در جنگ با روم به هنگام فتح دیر ابی‌القدس به کمین بزرگی گرفتار شدند، ‌طوری‌که مسلمانان از صحنه گریخته و جز تعدادی از مجروحان دشمن در صحنه نماند. در این هنگام عبدالله‌‌بن جعفر که صاحب پرچم بود، به پروردگارش پناه برد و در دعایش گفت: "ای کسی که مخلوقات را خلق کردی و برخی را به برخی مبتلا نمودی و آن را محنت برای آنان قرار دادی! از تو می‌خواهم به جاه محمّد(ص) که برای ما از امرمان فرج و مخرجی قرار دهی"»
۳٫۴٫  توسل مالک‌بن انس
از مالک‌بن انس نقل شده که گفت:
«انّه سأله الخلیفه المنصور: إذا زرت النبی(ص) فهل أتوجّه إلیه أم إلی القبله؟ فأجابه الإمام مالک: و لِمَ تصرف وجهک عنه و هو وسیلتک و وسیله أبیک آدم إلی الله‌تعالی؟ بل استقبله و استشفع به فیشفعه الله»؛[۴۲] «خلیفه منصور از او(امام مالک) سؤال کرد: هرگاه پیامبر(ص) را زیارت کردم آیا به او رو کنم یا به قبله؟ امام مالک گفت: چرا صورتت را از او برمی‌گردانی، درحالی‌که او وسیلۀ تو و وسیلۀ پدرت آدم نزد خداوندمتعال است؟ بلکه رو به او کن و به او طلب شفاعت نما که خداوند شفاعت او را خواهد پذیرفت.»
ابن‌جماعه در کتاب هدایه السالک الی المذاهب الاربعه فی المناسک می‌نویسد:
«رواه الحافظان ابن بشکوال، ثم القاضی عیاض فی «الشفاء» ولا یلتفت إلی قول من زعم انّه موضوع، لهواه الذی اراده.»؛[۴۳] «این‌قصه را حافظ ابن‌بشکوال و سپس قاضی‌عیاض در الشفاء نقل کرده‌اند؛ لذا التفات به قول کسی که می‌گوید این‌حدیث جعلی است نمی‌شود؛ زیرا طبق هوای نفسش چنین گفته است.
۳٫۵٫  ابن‌تیمیه
ابن‌تیمیه در کتاب التوسل والوسیله می‌نویسد:
«هذا الدعاء الذی فیه توسل بالنبی(ص) و نحوه قد روی انّه دعا به السلف، و نُقِلَ فی ذلک آثار عن السلف، و هو موجود فی دعاء کثیر من الناس.»؛[۴۴] این دعا که در آن توسل به پیامبر(ص) است و مثل آن روایت شده که سلف به آنها دعا می‌نمودند، و در این‌باره از سلف آثاری نقل شده و در دعای بسیاری از مردم موجود است.»
در اینجا ابن‌تیمیه تصریح به توسل سلف یعنی صحابه و تابعین و تابعین تابعین به پیامبر(ص) کرده است.
منابع (درحال اصلاح)
البدع والمحدثات و ما لااصل له، ص ۲۶۵-۲۶۶٫
التأمل فی حقیقه التوسل، حمیری، ص‌۴۶۸٫
اتحاف الأذکیاء، سید عبدالله غماری، ص‌۱۳٫
التوسل والوسیله، ص‌۹۸٫
الدرر السنیه فی الردّ علی الوهابیه، ص ۱۴٫
الشفا، قاضی‌عیاض، ج‌۲، ص‌۴۰-۴۱٫
القربه الی ربّ العالمین بالصلاه علی محمّد سید المرسلین، ابن‌بشکوال
الدررُالثمینه فی اخبار المدینه، ابن‌نجار،
مثیر العزم الساکن، ابن‌جوزی، ج‌، ص‌۳۰۱و۳۰۳٫
الکشاف، زمخشری، ج‌۱، ص‌۳۳۶٫
اللجنه الدائمه للبحوث العلمیه و الافتاء، ج۱، صص۳۳۴ و ۳۳۵٫
المستدرک علی الصحیحین، ج۱، ص۶۹۵٫
المستوعب، سامری حنبلی، ج‌۴، ص‌۲۷۳-۲۷۵٫
المنحُ‌الإلهیه فی طمس الضلاله الوهابیه، ص۳۹٫
درّ المنثور، سیوطی، ج‌۳، ص‌۷۱٫
رفعُ‌المناره، ص‌۲۰۳٫
زیاره القبور، ص۲۴-۲۵٫
سنن الدارمی، ج‌۱، ص‌۴۳-۴۴٫         
سهامُ‌الموحدین فی حناجرالمارقین، ابوبکر مخیوق، ص‌۲۲٫
شرح صحیح مسلم، نووی، ج۱۶، ص۹۵٫
صحیح بخاری، ج۱، ص۲۹۵؛
صحیح مسلم، ح۲۵۴۲٫
فتوحُ‌الشام، واقدی، ج۱، ص‌۱۳۶٫
قرهُ‌العین بفتاوی علماء الحرمین، ص‌۲۵۹٫
کنز العمال، ج‌۴، ص‌۲۵۸-۲۵۹٫
مجموع فتاوی و مقالات متنوعه، ج۴، ص۳۱۱٫
مجموعه آثار، ج ۱، ص ۲۶۴٫
هدایهُ‌السالک، ج‌۳، ص‌۱۳۸۱٫
هدایهُ‌المتخبّطین، سید علی‌بن محمدبن یحیی، ص‌۵۵٫پ
[۱]. سجده: ۷٫
[۲]. مجموعه آثار، ج ۱، ص ۲۶۴٫
[۳]. نساء: ۶۴٫
[۴]. مائده: ۳۵٫
[۵]. الدرر السنیه فی الردّ علی الوهابیه، ص ۱۴٫
[۶]. همان، ص ۱۷٫
[۷]. شوری: ۵۱٫
[۸]. اعراف: ۱۸۰٫
[۹]. المستدرک علی الصحیحین، ج۱، ص۶۹۵٫
[۱۰]. مجموع فتاوی و مقالات متنوعه، ج۴، ص۳۱۱٫
[۱۱]. آل‌عمران: ۱۹۰-۱۹۳٫
[۱۲]. مؤمنون: ۱۰۹٫
[۱۳]. آل‌عمران: ۵۳٫
[۱۴]. بقره: ۱۲۷-۱۲۸٫
[۱۵]. مجموع فتاوی و مقالات متنوعه، ج۴، ص۳۱۱٫
[۱۶]. صحیح مسلم، ح۲۵۴۲٫
[۱۷]. شرح صحیح مسلم، نووی، ج۱۶، ص۹۵٫
[۱۸]. صحیح بخاری، ح۱۰۱۳؛ صحیح مسلم، ح۸۹۷٫
[۱۹]. اللجنه الدائمه للبحوث العلمیه والافتاء، ج۱، صص۳۳۴ و ۳۳۵٫
[۲۰]. صحیح بخاری، ج۱، ص۲۹۵؛ صحیح مسلم، ج۲، ص۶۱۴٫
[۲۱]. اللجنه الدائمه للبحوث العلمیه و الافتاء، ج۱، صص۳۳۴ و ۳۳۵٫
[۲۲]. همان.
[۲۳]. البدع والمحدثات و ما لااصل له، ص ۲۶۵-۲۶۶٫
[۲۴]. زیاره القبور، ص۲۴-۲۵٫
[۲۵]. نساء: ۶۴٫
[۲۶]. المستوعب، سامری حنبلی، ج‌۴، ص‌۲۷۳-۲۷۵٫
[۲۷]. التأمل فی حقیقه التوسل، حمیری، ص‌۴۶۸٫
[۲۸]. التأمل فی حقیقه التوسل، ص‌۱۲۰؛ اتحاف الأذکیاء، سید عبدالله غماری، ص‌۱۳٫
[۲۹]. القربه الی ربّ العالمین بالصلاه علی محمّد سید المرسلین، ابن‌بشکوال، صص‌۱۲۱و۱۲۲؛ الدررُالثمینه فی اخبار المدینه، ابن‌نجار، ص‌۲۲۳-۲۲۴؛ مثیر العزم الساکن، ابن‌جوزی، ج‌، ص‌۳۰۱و۳۰۳٫
[۳۰]. کنز العمال، ج‌۴، ص‌۲۵۸-۲۵۹٫
[۳۱]. مائده: ۳۵٫
[۳۲]. الکشاف، زمخشری، ج‌۱، ص‌۳۳٫
[۳۳]. درّ المنثور، سیوطی، ج‌۳، ص‌۷۱٫
[۳۴]. سهامُ‌الموحدین فی حناجرالمارقین، ابوبکر مخیوق، ص‌۲۲٫
[۳۵]. قرهُ‌العین بفتاوی علماء الحرمین، ص‌۲۵۹٫
[۳۶]. المنحُ‌الإلهیه فی طمس الضلاله الوهابیه، ص۳۹٫
[۳۷]. سنن الدارمی، ج‌۱، ص‌۴۳-۴۴٫      
[۳۸]. رفعُ‌المناره، ص‌۲۰۳٫
[۳۹]. هدایهُ‌المتخبّطین، سید علی‌بن محمدبن یحیی، ص‌۵۵٫
[۴۰]. فتوحُ‌الشام، واقدی، ج۱، ص‌۱۳۶٫
[۴۱]. همان، ج۱، ص‌۷۴٫
[۴۲]. الشفا، قاضی‌عیاض، ج‌۲، ص‌۴۰-۴۱٫
[۴۳]. هدایهُ‌السالک، ج‌۳، ص‌۱۳۸۱٫
[۴۴]. التوسل والوسیله، ص‌۹۸٫