درس هفدهم:نقد و بررسی دیدگاه وهابیت دربارۀ نذر و قسم
مقدمه
نذر و قسم ازجمله موضوعاتی است که فقط نزد وهابیان حرام یا شرک‌آلود است. آنان با این‌اعتقاد، تمام مسلمانان شیعه و سنی را متهم به شرک می‌کنند؛ زیرا به گمان آنها این، قسم به غیرخدا و نذر شرک‌آلود است. این‌درس در پیِ بیان این‌ادعای وهابیان و پاسخ بدان‌ها است.
در مورد قسم به غیرِخدا، بین وهابیان و دیگران از پیروان مذاهب اسلامی اختلاف است. برخی آن‌را جایز دانسته و برخی نیز همچون وهابیان آن‌را حرام می‌دانند.
۱- فتاوای وهابیان دربارۀ قسم به غیرِخدا
ابن‌تیمیه در این‌باره معتقد است: «و قد إتّفقَ العلماءُ علی أنّه لاینعقد الیمین بغیرِ الله»[۱]؛ «علما اتفاق نموده‌اند که قسم به غیرِخدا منعقد نمی‌شود». و نیز می‌گوید: «لا یشرع ذلک ـ‌أی الحلف بغیرالله‌تعالی‌ـ بل ینهی عنه، امّا نهی تحریم و امّا نهی تنزیه و انّ للعلماء فی ذلک قولین، و الصحیح انّه نهی تحریم.»؛[۲] «قسم خوردن به غیرِخداوند مشروع نیست؛ زیرا از آن نهی شده است یا به نهی تحریمی و یا تنزیهی. علما در این مسئله بر دو قول‌اند و قول صحیح، نهی تحریمی است.»
صنعانی[۳] نیز می‌نویسد: «إنّ الحلفَ بغیرِاللهِ شرکٌ صغیرٌ»؛ «همانا قسم به غیرِخداوند، شرک کوچک است.»
بن‌باز[۴] از مفتیان بزرگ وهابیان هم می‌گوید: «لایجوز الحلف بالکعبه و لابغیرها من المخلوقات»؛ «قسم به کعبه و غیرِ آن از مخلوقات، جایز نیست». او در جای دیگر می‌گوید: «إنّ الحلفَ لایجوزُ إلاّ باللهِ وحدَه أو بأسمائِه أو بصِفاته»[۵]؛ «قسم‌خوردن فقط به خدا یا به اسما و صفاتش جایز است».
۲- نقد و بررسی دیدگاه وهابیان دربارۀ قسم به غیرِخدا
برای روشن‌شدن موضوع بحث و حکم آن، ابتدا به نکاتی اشاره می‌‌کنیم که در نقد دیدگاه وهابیان اساسی است.
۲٫۱٫  اَعمال به نیت است
اگر مقصود کسی که به غیرِخدا قسم می‌خورد این است که با آن، غیرِخدا را تعظیم و تجلیل کند، درحقیقت، آن خضوع و تجلیل غیرِخدا به‌شمار می‌آید. اکنون سخن ما این است که این‌تجلیل در صورتی شرک می‌تواند باشد که قصد قسم‌خورنده، اعطای عظمت ربوبیتِ مستقل به کسی باشد که به او قسم خورده است؛ بدیهی است اگر قصد او ربوبیت و الوهیت کسی که به وی قسم خورده است نباشد، هیچ‌اشکالی در آن نیست.
۲٫۲٫  قسم‌خوردن خداوندمتعال به غیرِخود
خداوند متعال در آیات بسیاری به غیرِخود قسم یاد کرده است؛ مانند چهار مورد زیر:
آیۀ اول؛ خداوندمتعال می‌فرماید: «وَالشَّمْسِ وَضُحاها * وَالْقَمَرِ إِذا تَلاها * وَالنَّهارِ إِذا جَلاَّها * وَاللَّیْلِ إِذا یَغْشاها * وَالسَّماءِ وَما بَناها * وَالأَرْضِ وَما طَحاها * وَنَفْسٍ وَما سَوَّاها»؛[۶] «به خورشید و گسترش نور آن سوگند و به ماه هنگامی که بعد از آن درآید و به روز هنگامی که صفحه زمین را روشن سازد، و به شب آن هنگام که زمین را بپوشاند و قسم به آسمان و کسی که آسمان‌ را بنا کرده، و به زمین و کسی که آن‌را گسترانیده و قسم به جان آدمی و آن‌کس که آن‌را (آفریده و) منظّم ساخته است.»
آیۀ دوم؛ خداوند می‌فرماید: «وَالنَّازِعاتِ غَرْقاً * وَالنَّاشِطاتِ نَشْطاً * وَالسَّابِحاتِ سَبْحاً»؛[۷] «سوگند به فرشتگانی که [جان مجرمان ‌را به‌شدّت از بدن‌هاشان] برمی‌کشند، و فرشتگانی که [روح مؤمنان] را با مدارا و نشاط جدا می‌سازند، و سوگند به فرشتگانی که [در اجرای فرمان الهی] با سرعت حرکت می‌کنند.
آیۀ سوم؛ و نیز می‌فرماید: «وَ الْمُرْسَلاتِ عُرْفاً * فَالْعاصِفاتِ عَصْفاً * وَالنَّاشِراتِ نَشْراً»؛[۸] «سوگند به فرشتگانی که پی در پی فرستاده می‌شوند، و آنها که همچون تند باد حرکت می‌کنند، و سوگند به آنها که [ابرها را] می‌گسترانند.»
و آیات دیگر؛ خداوند در سوره‌های طارق، قلم، عصر، بلد، تین، لیل، فجر و طور بارها به غیرخود قسم خورده است.  اما اگر کسی بگوید: قسم خوردن خدا به مخلوقاتش اشکالی ندارد ولی بر ما جایز نیست، در پاسخ می‌گوییم:
خداوندمتعال می‌فرماید: «لا یُحِبُّ اللهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ»؛ «خداوند دوست ندارد کسی با سخنان خود، بدی‌هارا اظهار کند.»
بدیهی است که اگر کاری حرام و قبیح است، خداوند نیز آن‌را انجام نمی‌دهد، و اگر خدا انجام می‌دهد معلوم می‌شود که چنین‌کاری حرام و قبیح نیست.
۲٫۳٫  معنای قسم به خدا و غیرِخدا
علامه طباطبایی ابتدا دربارۀ قسم به خدا می‌گوید:[۹]
«معنای اینکه قسم می‌دهم تو را به خدا که فلان کار را انجام دهی یا ترک نمایی، آن است که تو امر یا نهیت را به مکانت و عزّتی ربط می‌دهی که مخصوص خداوندعزیز نزد مؤمنین است، به حیثی که مخالفت امر یا نافرمانی نهی اهانت به مقام خدای‌متعال و از بین‌بردن حرمت ایمان به اوست. و نیز معنای قول تو: "به خدا سوگند! من فلان کار را خواهم کرد" ارتباط خاصی است بین عزم تو از کاری و بین مکانت و حرمت الهی به حسب ایمان تو به او به حیثی که فسخ و نقض عزم و قصدت موجب ابطال مقام الهی نزد تو است و غرض تو از این عهد آن است که مانعی از فسخ عزم و نقض قصد خود داشته باشی. پس قسم درحقیقت ایجاد ارتباط خاصی بین خبر یا انشا و بین چیز دیگری است که دارای مکانت و شرف است، به‌حیثی‌که با بطلان مربوط، مربوطٌ‌الیه به‌حسب ادّعا باطل می‌گردد. و چون مربوطٌ‌الیه(که خداست) دارای مکانت و شرف نزد قراردادکننده است؛ لذا راضی به رفتن آبرو و اهانت به او نمی‌شود؛ زیرا او در خبرش صادق و در امر و نهی‌اَش مطاع است یا در عزمش حتمی است و نتیجۀ آن تأکید قطعی است.»
علامه طباطبایی سپس دربارۀ قسم به غیرِخدا می‌گوید:[۱۰]
«ازجمله مباحث مربوط به این‌باب گفتار برخی است که می‌گویند: "قسم‌یادکردن به غیرِخدا شرک است." سزاوار است که از این‌گوینده سؤال شود که مقصود او از این شرکی که اراده کرده چیست؟ اگر مقصود او آن است که در قسم به غیرِخدا تعظیم کسی است که به او قسم یاد شده و تجلیل امر او به حساب می‌آید؛ چراکه معنای قسم بر این‌امر مبتنی است و در قسم، نوعی خضوع و عبادت اوست و این‌شرک به‌ حساب می‌آید، جوابش این است که هرتعظیمی شرک به حساب نمی‌آید مگراینکه به شخص قسم یادشده عظمت ربوبیت مستقله که از غیرخود بی‌نیاز است داده شود.
خداوندمتعال به بسیاری از مخلوقاتش از قبیل آسمان، زمین، خورشید، ماه، کنس خنس از ستارگان، و به ستاره هنگامی که سقوط کند، و نیز به کوه، دریا، انجیر، زیتون، اسب سوگند خورده است. همچنین به شب، روز، صبح، سپیده صبح، عصر، برآمدن آفتاب، روز قیامت قسم خورده است. و نیز به نفس، به کتاب، قرآن عظیم، زندگی پیامبر(ص)، ملائکه و غیر اینها از نشانه‌های بسیاری قسم یاد نموده است و هیچ‌قسمی به جز از روی تعظیم استقامت نیابد. پس چه مانعی است که همان‌کاری را که خداوند انجام داده به اینکه مخلوقات بخشیده‌اش را تعظیم کرده ما نیز این‌کار را انجام دهیم و بر آن اکتفا نماییم. و اگر این کار شرک می‌بود کلام و سخن او سزاوارتر از احتراز از آن بوده و اولی به رعایت آن می‌بود... .
و اگر مقصود او آن است که مطلق تعظیم غیرخدا شرک است هرگونه که باشد، حتّی آن‌گونه که خدا مخلوقاتش را تعظیم می‌کند در حق غیرِخدا جایز نیست آن‌گونه تعظیم نماییم، این مطلبی است که دلیلی بر آن وجود ندارد، بلکه دلیل قاطع برخلاف آن دلالت دارد.»
۲٫۴٫  قسم‌خوردن پیامبر(ص) به غیرِخدا
پیامبراکرم(ص) در موارد بسیاری به کسانی جزخدا قسم یاد کرده است. در زیر به چهارمورد اشاره می‌شود.
مورد اول؛ مسلم در صحیح خود نقل کرده:
«جَاءَ رَجُلٌ إِلَی النَّبِیِّ(صلّی‌الله‌علیه‌وسلّم) فَقَالَ: یَا رسول‌الله(صلّی‌الله‌علیه‌وسلّم)! أَیُّ الصَّدَقَهِ أَعْظَمُ أَجْرًا؟ فَقَالَ: أَمَا ـ‌‌ وَأَبیکَ ـ لَتُنَبَّأَنَّهُ؛ أَنْ‌تَصَدَّقَ وَأَنْتَ صَحِیحٌ شَحِیحٌ، تَخْشَی الْفَقْرَ وَتَأْمُلُ الْبَقَاءَ.»؛[۱۱] «مردی به نزد پیامبر(صلّی‌الله‌علیه‌وسلّم) آمد و عرض کرد: ای رسول‌خدا! کدام‌صدقه اجرش بیشتر است؟ حضرت فرمود: آگاه باشید! قسم به پدرت‌! به تو خبر داده می‌شود اینکه درحالی‌که صحیح و بخیل هستی و از فقر می‌هراسی و آرزوی زندگی داری صدقه بدهی.»
مورد دوم؛ مسلم نقل کرده:
«جَاءَ رَجُلٌ إِلَی رسول‌الله(صلّی‌الله‌علیه‌وسلّم) مِنْ أَهْلِ نَجْدٍ... یَسْأَلُ عَنْ الإِسْلامِ، فَقَالَ رسول‌الله(صلّی‌الله‌علیه‌وسلّم): خَمْسُ صَلَوَاتٍ فِی الْیَوْمِ وَاللَّیْلَهِ. فَقَالَ: هَلْ عَلَی غَیْرُهُنَّ؟ قَالَ: لا، إِلا أَنْ تَطَّوَّعَ، وَصِیَامُ شَهْرِ رَمَضَانَ. فَقَالَ: هَلْ عَلَی غَیْرُهُ؟ فَقَالَ: لا، إِلا أَنْ‌تَطَّوَّعَ. وَذَکَرَ لَهُ رسول‌الله الزَّکَاهَ، فَقَالَ الرّجُل: هَلْ عَلَی غَیْرُهُ؟ قَالَ: لا، إِلا أَنْ تَطَّوَّعَ. فَأَدْبَرَ الرَّجُلُ وَهُوَ یَقُولُ: وَاللهِ لا أَزِیدُ عَلَی هَذَا وَلا أَنْقُصُ مِنْهُ. فَقَالَ رسول‌الله(صلّی‌الله‌علیه‌وسلّم): أَفْلَحَ ـ‌ وَأَبیهِ‌ـ إِنْ‌ صَدَقَ. أَوْ قال: دَخَلَ الْجَنَّهَ ـ‌ وَأَبیهِ‌ـ إِنْ صَدَقَ.»؛[۱۲] «مردی از اهالی نجد... نزد رسول‌خدا(صلّی‌الله‌علیه‌وسلّم) آمد و درباره اسلام از او سؤال کرد؟ حضرت فرمود: شبانه‌روز پنج‌نماز به جای‌ آور. او گفت: آیا غیر از این‌ پنج‌نماز چیز دیگری بر عهدۀ من هست؟ حضرت فرمود: هرگز... مگر اینکه بخواهی نماز مستحبی به جای آوری. و نیز روز ماه رمضان. او گفت: آیا تکلیف دیگری بر عهدۀ من هست؟ حضرت فرمود: هرگز، مگر اینکه بخواهی روزه مستحبی بگیری. رسول‌خدا(صلّی‌الله‌علیه‌وسلّم) بر او زکات را ذکر کرد. آن مرد گفت: آیا غیر از آن بر عهده من است؟ حضرت فرمود: هرگز مگر آنکه بخواهی صدقه مستحبی بدهی. آن‌مرد پشت کرد درحالی‌که می‌گفت: به‌خداسوگند که زاید بر آن نمی‌کنم و از آن نمی‌کاهم. رسول‌خدا(صلّی‌الله‌علیه‌وسلّم) فرمود: به پدرش سوگند! اگر راست گوید رستگار می‌شود. یا فرمود: به پدرش سوگند! اگر راست گوید وارد بهشت می‌شود.»
مورد سوم؛ احمدبن حنبل در حدیثی که در مسندش نقل کرده ذیلش این چنین آمده است که پیامبر(ص) به شخصی خطاب کرد و فرمود: «... فَلَعَمْری لَئِنْ تَتَکَلَّمَ بِمَعْرُوفٍ وَتَنْهَی عْنْ مُنْکَرٍ خَیْرٌ أَنْ تَسْکُتَ.»؛[۱۳] «... به جان خود سوگند! اگر او به معروف سخن گفته و از منکر نهی کند بهتر از آن است که ساکت شود.»
مورد چهارم؛ ابوهریره می‌گوید:
«‏جَاءَ ‏ ‏رَجُلٌ ‏ ‏إِلَی رسول‌الله(صلّی‌الله‌علیه‌وسلّم) فقال یا رسول‌الله! ‏‏مَنْ أَحَقُّ النَّاسِ بِحُسْنِ صَحَابَتِی؟ قَالَ: أُمُّکَ. قَالَ: ثُمَّ مَنْ؟ قَالَ: ثُمَّ أُمُّکَ. قَالَ: ثُمَّ مَنْ؟ قَالَ: ثُمَّ أُمُّکَ. قَالَ: ثُمَّ مَنْ؟ قَالَ: ثُمَّ أَبُوکَ. فَقالَ رسول‌الله(صلّی‌الله‌علیه‌وسلّم): نَعَمْ وَأَبیکَ لَتُنَبَّأَنّ.»؛[۱۴] «مردی نزد رسول‌خدا(صلّی‌الله‌علیه‌وسلّم) آمد و عرض کرد: چه کسی سزاوارترین مردم به حسن مصاحبت با من است؟ حضرت فرمود: مادرت. او گفت: سپس چه کسی؟ باز حضرت فرمود: مادرت. باز عرض کرد: سپس چه کسی؟ فرمود: مادرت. باز عرض کرد: بعد از او چه کسی؟ حضرت فرمود: سپس پدرت. رسول‌خدا(صلّی‌الله‌علیه‌وسلّم) فرمود: آری، قسم به پدرت! که تو به‌طورحتم خبر داده شدی.»
۲٫۵٫   قسم‌خوردن صحابه به غیرِخدا
صحابه‌ای مانند علی(‌ع)، ابوبکر، خالدبن ولید وغیره در بسیاری از موارد به غیرِخدا قسم یاد کرده‌اند، که در زیر داستان آنها می‌آید.
۲٫۵٫۱٫  قسم امام علی(ع) به غیرِخدا
امام علی(ع) در نامه‌ای به معاویه چنین می‌نویسد: «وَلَعَمْرِی یَا مُعَاوِیَهُ لَئِنْ نَظَرْتَ بِعَقْلِکَ دُونَ هَوَاکَ لَتَجِدَنِّی أَبْرَأَ النَّاسِ مِنْ دَمِ عُثْمَانَ.»؛[۱۵] «به جان خود سوگند! ای معاویه! اگر به عقل خود نظر کنی ـ‌‌ نه هوای نفست‌ ـ هرآینه مرا مبرّاترین مردم خواهی دید از خون عثمان.»
۲٫۵٫۲٫  قسم ابوبکر به غیرِخدا
مالک‌بن انس نقل می‌کند که ابوبکر به دزدی که زیورآلات دخترش را دزدیده بود گفت: «به پدرت قسم! شب تو شب دزدان نبود.»[۱۶]
۲٫۵٫۳٫  قسم خالدبن ولید به پیامبر(ص)، و به حق منبر و روضه، و به حیات آن‌حضرت(ص)
واقدی در کتاب فتوحُ‌الشام می‌نویسد: «فصاحَ به خالدُ: یا قیسُ! سألتک بالله و رسوله إلاّ رجعت و ترکت حدّتها علی. فقال قیس: یا خالدُ! لقد أقسمت علی بعظیمین.»؛[۱۷] «... خالد بر او صیحه‌ای زد که‌ای قیس! تو را به خدا و رسولش می‌خوانم که برگردی و از شدت آن بر من بکاهی. قیس گفت: ای خالد! تو بر من به دو شخص بزرگ قسم یاد کردی...»
قسم دوم را واقدی در همان‌کتاب نقل می‌کند:
«... و وصل خالد و اصحابه إلی الأمیر عبیده و سلّموا علیه، و فرح المسلمون بخلاص اصحاب رسول‌الله(صلّی‌الله‌علیه‌وسلّم)، و حدث خالد أباعبیده بکلّ ما جری لهم، ثم قال خالد: و حق المنبر والروضه ما کان ماهان لیطلق لنا اصحابنا إلاّ فزعاً من سیوفنا.»؛[۱۸] «... و خالد و اصحابش به نزد امیر عبیده رسیده و بر او سلام دادند، و مسلمانان به جهت خلاصی اصحاب رسول‌خدا(ص) خشنود شدند، و خالد تمام اتفاقاتی که برای آنها افتاده بود را برای ابوعبیده تعریف کرد، آن‌گاه خالد گفت: قسم به حق منبر و روضۀ [رسول‌خدا(ص)] که ماهان اصحاب ما را رها نمی‌کند، مگر با ترس و وحشت از شمشیرهای ما.»
قسم سوم خالد را واقدی در همان‌کتاب نقل کرده است:
«... ثم حمل الأمیر ابوعبیده و حمل المسلمون. قال عامربن ربیعه: و عیش عاش فیه رسول‌الله(صلّی‌الله‌علیه‌وسلّم) سیّدالمرسلین، ما کان بیننا و بینهم إلاّ جوله الجائل حتّی ولّوا الأدبار و طلبوا الأسوار... .»؛[۱۹] «سپس امیر ابوعبیده حمله کرد و مسلمانان نیز حمله‌ور شدند. عامربن ربیعه می‌گوید: قسم به آن حیاتی که رسول‌خدا(ص) سرور رسولان در آن زندگی کرد بین ما و بین آن فاصله‌ای نیست، جز جولان جولان‌دهنده تا آنکه دشمنان پشت کرده و به دنبال دیوارها باشند.»
او نیز نقل می‌کند:
«... رجعوا إلی الأمیر أبی‌عبیده و خالدبن الولید و اعلموها بمقاله جبله و انّه ما یرید إلاّ القتال. فقال خالدبن الولید: أبعده الله‌تعالی، فوعیش عاش فیه رسول‌الله(صلّی‌الله‌علیه‌وسلّم) سیدالمرسلین لینظرنّ منّا جبله ما ینظر...»؛[۲۰] «... آنان به سوی امیر ابوعبیده و خالدبن ولید بازگشته و به مقاله جبله خبر دادند و اینکه او جز جنگ چیزی را اراده نمی‌کند. خالدبن ولید گفت: خداوندمتعال او را از [رحمتش] دور کند، قسم به حیاتی که رسول‌خدا(ص) سرور رسولان در آن زندگی کرد، به‌طورحتم جبله از ما چیزهایی خواهددید...»
۲٫۶٫  تجویز احمدبن حنبل دربارۀ قسم به پیامبر(ص)
ابن‌تیمیه می‌گوید:
«قال احمد فی منسکه الذی کتبه للمروزی صاحبه: انّه یتوسّل بالنبی(صلّی‌الله‌علیه‌وسلّم) فی دعائه، و لکن غیر احمد قال: انّ هذا اقسام علی الله به، و لایقسم علی الله بمخلوق. و احمد فی احدی‌الروایتین قدجوّز القسم به، فلذلک جوّز التوسل به.»؛[۲۱] «احمد درکتاب مناسکش که برای مروذی مصاحبش نوشته می‌گوید: همانا به پیامبر(صلّی‌الله‌علیه‌وسلّم) در دعایش توسل می‌شود؛ ولی غیر احمد گفته: این درحقیقت قسم‌دادن خدا به اوست، و خدا به مخلوق قسم داده نمی‌شود. و احمد بنابر یک‌روایت از او این‌نوع قسم را تجویز کرده و لذا توسل به او را جایز دانسته است.»
۳- نقد ادلۀ قائلین به حرمت قسم به غیرِخدا
۳٫۱٫  دلیل اول؛
ترمذی و ابن‌ماجه نقل کرده‌اند: «إِنَّ رسول‌الله سَمِعَ عُمَرْ وَهُوَ یَقُولُ: وَأَبِِی، فَقَالَ(صلّی‌الله‌علیه‌وسلّم): "إِنَّ الله یَنْهَاکُمْ أَنْ‌تَحْلِفُوا بِآبَائِکُمْ، وَمَنْ کَانَ حَالِفًا فَلْیَحْلِفْ بِاَللهِ أَوْ یَسْکُتُ."»؛[۲۲] «همانا پیامبر(صلّی‌الله‌علیه‌وسلّم) از عمَر شنید که به پدرش قسم می‌خورد. حضرت فرمود: همانا خداوند شما را نهی کرده که به پدرانتان قسم یاد کنید، و لذا هرکس می‌خواهد قسم بخورد، خدا را سوگند دهد یا ساکت شود.»
نقد:
اولاً: جهت نهی ممکن است این بوده که پدران آنان غالباً مشرک و عبادت‌کنندۀ بت بوده‌اند و لذا هیچ‌حرمت و کرامتی نزد خدا نداشتند تا مجوّز قسم به آنها شود؛
ثانیاً: قبلاً اشاره کردیم که رسول‌خدا(ص) به پدر شخصی قسم یاد کرده است؛
ثالثاً: مورد بحث قسم به اولیای الهی است، به جهت مقامی که نزد خدا دارند.
۳٫۲٫  دلیل دوم
بیهقی نقل کرده: «جاء ابن‌عُمَرَ رَجُلٌ فَقالَ: أحْلِف بِالْکَعْبَه؟ قالَ لَهُ: لا، وَلکِنِ إحْلفْ بِرَبِّ الْکَعْبَه؛ فَإِنَّ عُمَرَ کانَ یَحْلِفُ بِأبیه فَقالَ رسول‌الله(صلّی‌الله‌علیه‌وسلّم): لا تَحْلِفْ بِأبیکَ، فَإنَّ مَنْ حَلَفَ بِغَیْرِاللهِ فَقَدْ أشْرَکَ.»؛[۲۳] «مردی به نزد عبدالله‌بن عمر آمد و گفت: به کعبه سوگند یاد کنم؟ او گفت: هرگز، بلکه به پروردگار کعبه قسم یاد کن؛ چراکه عمر به پدرش قسم یاد می‌کرد که رسول‌خدا(صلّی‌الله‌علیه‌وسلّم) به او فرمود: به پدرت سوگند یاد مکن؛ چراکه هرکس به غیرِخدا سوگند یاد کند مشرک شده است.»
نقد:
اولاً: همان‌گونه که در جواب از دلیل اول، ذکر شد غالب پدران صحابه مشرک بوده و دارای ارزشی معنوی نبوده‌اند، و لذا قابلیت قسم‌خوردن را نداشتند؛
ثانیاً: در بسیاری از موارد خداوندمتعال و رسول گرامیش به غیرِخداوند قسم خورده‌اند، و این به‌نوبۀ خود، دلیل بر جواز آن است؛ زیرا مطابق آیات قرآن‌کریم، پیامبراکرم(ص) الگوی خوبی برای مسلمانان است.
خداوندمتعال می‌فرماید: «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رسول‌الله اُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللهَ وَالْیَوْمَ الآخِرَ»؛[۲۴] «مسلّماً برای شما در زندگی رسول‌خدا سرمشق نیکویی بود، برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند.»
ثالثاً: جملۀ «مَنْ حَلَفَ بِغَیْرِ اللهِ فَقَدْ أَشْرَکَ» اشاره به نوعی خاص از قَسَم دارد که آن قَسم‌ به بت‌ها است، و شاهد آن حدیثی است که نسایی از رسول‌خدا(ص) نقل کرده که فرمود: «مَنْ حَلَفَ فَقَالَ فِی حَلِفِهِ: بِاللاّتِ وَالْعُزَّی فَلْیَقُلْ لا إِلهَ إِلاّ اللهُ»؛[۲۵] «هر کس در قَسمش لات و عزی را یاد کند باید بگوید: لا إله إلاّ الله.»
شاهد این‌توجیه اینکه احمدبن حنبل ذیل حدیث، عبارتِ «مَنْ حَلَفَ بِغَیْرِاللهِ فَقَدْ أَشْرَکَ» را به‌صورت حدیث مستقل آورده است،[۲۶] و این دلالت دارد بر اینکه عبدالله‌بن عمر به اجتهاد خود آن‌را در ذیل حدیث آورده است؛
رابعاً: ممکن است که مقصود از جملۀ «مَنْ حَلَفَ بِغَیْرِاللهِ فَقَدْ أَشْرَکَ»، این باشد که هرکس به شخص یا موجودی قسم بخورد و برای او مقام و سلطه‌ای غیبی قایل باشد که به‌صورت مستقل از خداوند آن‌را اعمال می‌کند، او مشرک است.
شاهد این‌توجیه اینکه احمدبن حنبل از عبدالله‌بن عمر این‌حدیث را این‌گونه نقل کرده است: «کَان یَحْلِفُ أَبِی، فَنَهاهُ النَّبِیُّ(صلّی‌الله‌علیه‌وسلّم)، قَالَ: مَنْ حَلَفَ بِشَیْءٍ دُونَ اللهِ فَقَدْ أَشْرَکَ.»؛[۲۷] «پدرم قسم یاد می‌کرد، پیامبر(صلّی‌الله‌علیه‌وسلّم) به او فرمود: هرکس به چیزی بدون [ارتباط آن] با خدا قسم یاد کند به‌طورحتم او مشرک است.»
کلمۀ «دون الله» ممکن است اشاره به سلطۀ غیبی استقلالی کسی باشد که به او قسم یاد می‌شود؛ زیرا در این‌صورت قطعاً شرک خواهدبود.
۳٫۳٫  دلیل سوم
امام صادق(ع) از پدر و اجدادش نقل کرده که امیرمؤمنان علی(ع) فرمود:
«إنَّ مِنَ المَنَاهِی أَنْ‌یَحْلِفَ الرَّجُلُ بِغَیْرِاللهِ، وَقَالَ مَنْ حَلَفَ بِغَیْرِاللهِ فَلَیْسَ مِنَ اللهِ فِی شَیْ‏ءٍ.»؛[۲۸] «همانا از جمله نهی‌ها این است که کسی به غیرِخدا قسم یاد کند، و فرمود: هرکس به غیرِخدا قسم یاد کند، چیزی از جانب خدا بر او نیست.»
شیخ طوسی می‌گوید: «أَلیَمِینُ المُنْعَقِدَهُ عِنْدَ آلِ‌مُحَمَّدٍ(ص) هِیَ: أَنْ‌یَحْلِفَ الإنْسانُ بِاللهِ‌تَعالی أَوْ بِشَیْءٍ مِنْ أَسْمائِهِ‌ أَیِّ إِسْمٍ کانَ، وَکُلُّ یَمِینٍ بِغَیْرِاللهِ أَوْ بِغَیْرِ إِسْمٍ مِنْ أَسْمائِهِ فَلا حُکْمَ لَهُ.»؛[۲۹] «قَسمی که نزد آل‌محمد(ص) منعقد می‌گردد، آن است که انسان به خداوندمتعال یا به برخی از اسمای او هر اسمی که باشد قسم بخورد، و هر قسمی که به غیرِخدا یا به غیر اسمی از اسمای او خورده شود، هیچ‌حکمی ندارد.»
نقد
اولاً: همان‌گونه که قبلاً اشاره شد، در قرآن‌کریم خداوندمتعال به غیرخود قسم یاد کرده و پیامبر(ص) نیز در مواردی به غیرِخداوند قسم یاد کرده است.
ثانیاً: موردِ این‌روایت، عدم انعقاد قسم و عدم صحت قضاوت و فصل خصومت با قسم به غیرِخداست، و لذا در آن آمده که از ناحیۀ خدا چیزی بر او نیست؛ همان‌گونه که در کلام شیخ طوسی در «النهایه» همین معنا آمده است.
۴- فتاوای وهابیان دربارۀ نذر برای اولیاء
از جمله اعمالی که وهابیان حکم به تحریم آن داده‌اند، موضوع نذر برای اولیاء‌ است.
ابن‌تیمیه[۳۰] در این‌باره می‌گوید: «النذر للقبور أو لأهل‌القبور کالنذر لإبراهیم الخلیل والشیخ فلان، معصیه لایجوز الوفاء به.»؛ «نذر برای قبور یا اهل‌قبور همانند نذر برای ابراهیم خلیل و فلان‌شیخ معصیت است و لذا وفای به آن جایز نیست.»
او در کتابی دیگر[۳۱] می‌گوید: «وإذا کان الطلب من الموتی ـ ولو کانوا انبیاء ـ ممنوعاً؛ خشیه الشرک، فالنذر للقبور أو لسکّان القبور نذر حرام باطل یشبه النذر للأوثان ومن اعتقد أنّ فی النذر للقبور نفعاً أو أجراً فهو ضالّ جاهل.»؛ «و اگر درخواست از اموات ـ‌گرچه پیامبر باشد‌ـ به‌جهت ترس از شرک ممنوع است؛ پس نذر برای قبور یا ساکنان آن نیز نذری حرام و باطل بوده و شبیه به نذر برای بت‌ها است. و هرکس معتقد شود که در نذر برای قبور نفع یا اجری است، او گمراه جاهلی است.
او در جای دیگر می‌گوید: «علمای ما جایز نمی‌دانند که کسی برای قبری یا مجاوران آن چیزی نذر کند، خواه پول باشد یا روغن چراغ یا شمع یا حیوان و غیر این امور، و تمام این‌نوع نذرها معصیت و حرام است.»[۳۲]
نقد اول:
شکی نیست که نذر برای غیرِخدا به این‌قصد که آن‌شخص شایستگی برای نذر دارد، ازآن‌جهت که مالک اشیا بوده و زمام امور بدست او است، کفر و شرک محسوب می‌شود؛ زیرا نذر از اعظم عبادات است. ولی اگر مقصودِ نذرکننده این باشد که نذرش در واقع صدقه‌ای باشد تا ثواب آن‌را به اولیای الهی هدیه نماید، قطعاً اشکالی ندارد. پیامبر اکرم(ص) به دختری که برای مادرش عملی را نذر کرده بود، فرمود: «به نذر خود عمل کن.»[۳۳]
از ثابت‌بن ضحاک نقل شده که گفت:
«نَذَرَ رَجُلٌ عَلَی عَهْدِ رسول‌الله(ص) أَنْ‌یَنْحَرَ إِبِلاً بِبُوَانَهَ، فَأَتَی رسول‌الله(ص)، فأخبرهُ فَقَالَ(ص): هَلْ کَانَ فِیهَا وَثَنٌ یُعْبَدُ مِن أَوْثَانِ الْجَاهِلِیَّهِ؟ قَالَ: لاَ. قَالَ: فَهَلْ کَانَ فِیهَا عِیدٌ مِنْ أَعْیَادِهِمْ؟ قَالَ: لاَ. قَالَ رسول‌الله(ص): أَوْفِ بِنَذْرِکَ.»؛[۳۴] «شخصی در زمان پیامبر(ص) نذر کرد که شتری را در منطقۀ بوانه نحر کند. خدمت رسول‌خدا(ص) آمد و از ایشان در این‌باره سؤال نمود. حضرت فرمود: آیا در آن‌مکان، بتی که عبادت شود، وجود دارد؟ عرض کرد: خیر. باز حضرت فرمود: آیا در آن مکان، عید مشرکین گرفته می‌شود؟ عرض کرد: خیر. آن‌گاه حضرت فرمود: به نذر خود وفا کن.»
از این‌حدیث استفاده می‌شود که نذر تنها برای بت‌ها اشکال دارد و یا آنکه با عقیدۀ شرک‌آلود همراه باشد.
میمونه‌بن کردم نقل می‌کند که پدرم به پیامبر(ص) عرض کرد:
«إنِّی نَذَرْتُ أَنْ أَذْبَحَ خَمْسِینَ شَاهٍ عَلَی بَوّانَهَ. فَقَال(ص): هُنَاکَ شَیْءٌ مِنْ هَذِهِ النُّصُبِ؟ فَقَالَ: لا. قَالَ: فَأَوْفِ بِنَذْرِکَ. فَذَبَحَ تِسْعَاً وَأَرْبَعِینَ وَبَقِیتْ وَاحِدَهٌ. فَجَعَلَ یَعْدُو خَلْفَهَا وَیَقُولَ: أَللّهُمَّ أَوْفِ بِنَذْرِی، حَتّی أَمْسَکَهَا فَذَبَحَهَا.»؛[۳۵] «همانا من نذر کرده‌ام که ۵۰گوسفند در بوانه ذبح کنم. رسول‌خدا(ص) فرمود: آیا در آنجا چیزی از این‌بت‌ها وجود دارد؟ او عرض کرد: نخیر. حضرت فرمود: پس به نذرت وفا کن. او ۴۹گوسفند را ذبح کرد و یکی از آنها باقی ماند. پدرم بدنبال آن می‌دوید و عرض می‌کرد: بار خدایا! به نذر من وفا کن. این‌را گفت تا آنکه گوسفند را گرفت و ذبح نمود.»
ابی‌داوود نیز نقل کرده که زنی نزد رسول‌خدا(ص) آمد و عرض کرد:
«یَا رسول‌الله! ‏إِنِّی نَذَرْتُ أَنْ‌أَذْبَحَ بِمَکَانِ کَذَا‏وَکَذَا ـ‌‌مَکَانٌ کَانَ یَذْبَحُ فِیهِ أَهْلُ‌الْجَاهِلِیَّهِ‌ـ.‏ ‏فَقَالَ النَّبیُّ: أَلـِصَنَمٍ؟ قَالَتْ: لا. قالَ ألِوَثَنٍ؟ قَالَتْ: لا. قَالَ: فِی بِنَذْرِکِ.»؛[۳۶] «ای رسول‌خدا(ص)! همانا من نذر کرده‌ام که در فلان‌مکان و فلان‌مکان ـ‌مکانی که در آنجا اهل‌جاهلیت ذبح می‌کردند‌ـ ذبح نمایم. پیامبر(ص) فرمود: آیا در آنجا بت بزرگ هست؟ آن زن عرض کرد: خیر. حضرت فرمود: آیا بت کوچک است؟ عرض کرد: خیر. در این‌هنگام پیامبر(ص) فرمود: به نذرت وفا کن.»
نقد دوم:
خالدی می‌گوید: «إنّ المسئله تدور مدار نیّات الناذرین، وإنّما الأعمال بالنیّات، فإن کان قصد الناذر، المیّت نفسه والتقرب الیه بذلک لم یجز قولا واحداً، وإن کان قصده وجه الله‌تعالی وانتفاع الأحیاء بوجه من الوجوه به وثوابه لذلک المنذور له... ففی هذه الصوره یجب الوفآء بالمنذور.»؛[۳۷] «مسئله دائرمدارِ نیّت نذرکنندگان است؛ زیرا اعمال به نیّات است. لذا اگر قصد نذرکننده، خود میّت و تقرّب به او از این‌راه باشد بطوراتفاق جایز نیست؛ ولی اگر قصد او خدای‌متعال است و نیّتش آن است که زنده‌ها از آن بنحوی بهره ببرند و در ضمن ثواب آن برای کسی باشد که برای او نذر شده ... در این‌صورت وفای به نذر واجب است.»
او بعد از ذکر دو حدیث از ابی‌داوود می‌گوید: «وأمّا إستدلال الخوارج[۳۸] بهذالحدیث علی عدم‌جواز النذر فی أماکن الأنبیاء والصالحین؛ زاعمین أنّ الأنبیاء والصالحین أوثان ـ العیاذبالله ـ أعیاد من أعیاد الجاهلیّه، فهو من ضلالهم وخرافاتهم وتجاسرهم علی أنبیاء الله وأولیائه»؛[۳۹] «و اما استدلال خوارج به این‌حدیث بر عدم‌جواز نذر در اماکن انبیا و صالحین به گمان اینکه انبیا و صالحین بت‌هایی هستند ـ پناه‌برخدا‌ـ و نیز عیدهایی از اعیاد جاهلیت است، این از گمراهی و خرافات و جسارت آنان بر انبیای الهی و اولیای اوست.»
عزامی در ردّ بر ابن‌تیمیه می‌گوید: «فإذا ذبح للنبیّ أو نذر الشیء له فهو لایقصد إلاّ أن‌یتصدّق بذلک عنه، ویجعل ثوابه إلیه، فیکون من هدایا الأحیاء للأموات المشروعه المثابه علی إهدائها»؛[۴۰] «پس هرگاه کسی برای پیامبر(ص) ذبح کرد، یا چیزی را بر او نذر نمود، او قصد ندارد جز آنکه تصدّقی از ناحیۀ آن‌حضرت به این‌عمل بدهد، و ثواب آن‌را به پیامبر(ص) عرضه نماید. لذا این‌عمل از نوع هدایای زنده‌ها بر مردگان است که مشروع بوده و هدیه‌دادن آن ثواب دارد.»
ابوالمواهب شاذلی‌تونسی می‌گوید: «رأَیْتُ رسول‌الله(ص) فَقَالَ لِی: إذَا کَانَتْ لَکَ حَاجَهٌ وَأَرَدْتَ قَضَاءَها فَانْذُرْ لِنَفِیسَهِ الطّاهِرَهِ وَلَوْ فَلْسَاً؛ فَإِنَّ حَاجَتَکَ تُقْضَی.»؛[۴۱] «رسول‌خدا(ص) را در عالم رؤیا مشاهده کردم و به من فرمود: هرگاه حاجتی داشتی و خواستی که برآورده شود، برای نفیسه طاهره نذر کن ولو یک فلس؛ زیرا بطورحتم حاجتت برآورده خواهد شد.»
منابع
۱- ابن عبدالوهاب، محمد، کشفُ‌الشبهات، مصر، المنار.
۲- ابن‌تیمیه، اقتضاء الصراط المستقیم لمخالفۀ اصحاب الجحیم، لاهور، المکتبه السلفیه.
۳- ـــــــ، مجموعه الرسائل والمسائل، مملکه العربیه السعودیه، ۱۴۱۹ق.
۴- ـــــــ، مجموعه الفتاوی، ریاض، مکتبه الابیکان، ۱۴۱۹ق.
۵- ابن‌عساکر دمشقی، تاریخ ابن‌عساکر، بیروت، دارُالفکر، ۱۴۲۱ق.
۶- امین عاملی، سیدمحسن، کشف الارتیاب، چاپ دارُالکتب الاسلامی، ۱۴۱۱ق.
۷- البانی، محمد ناصر الدین، سلسله الاحادیث الضعیفه، ریاض، مکتبه المعارف للتوزیع والنشر.
۸- ـــــ، سلسله الاحادیث الصحیحه، ریاض، مکتبه المعارف للتوزیع والنشر.
۹- بن‌باز، عبدالعزیزبن عبدالله‌بن عبدالرحمن، مجموع الفتاوی و مقالات متنوعه، دارُالوطن، ریاض.
۱۰- طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیرالقرآن، قم، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، ۱۴۱۲ق.
۱۱- غماری حسینی عبدالله‌بن محمدبن صدیق، ارغام المبتدع الغبی بجواز التوسل بالنبی.
۱۲- قاری، ملاعلی‌بن سلطان محمد، مرقاهُ‌المفاتیح شرح مشکوۀ المصابیح، ملتان، المکتبه الامدادیه.
۱۳- محمود سعید ممدوح، رفع المناره لتخریج احادیث التوسل والزیاره.
[۱]. ابن‌تیمیه، مجموعه الرسائل و المسائل، ج۱، ص۲۰۹٫
[۲]. همان، ص۱۷٫
[۳]. صنعانی، تطهیرُالاعتقاد، ص۱۴٫
[۴]. بن‌باز، مجموع فتاوی، ص۷۲۲٫
[۵]. همان، ص۷۲۰٫
[۶].  شمس: ۱-۷٫
[۷]. نازعات: ۱-۳٫
[۸]. مرسلات: ۱-۳٫
[۹]. علامه طباطبایی، المیزان، ج۶، ص۲۰۸٫
[۱۰]. همان، ج۶، ص۲۱۲-۲۱۳٫
[۱۱]. صحیح مسلم، ج۳، ص۹۴٫
[۱۲]. صحیح مسلم، ج۱، ص۳۲٫
[۱۳]. مسند احمد، ج۵، ص۲۲۵٫
[۱۴]. صحیح مسلم، ح۲۵۴۸ و ۳؛ المصنف، ابن ابی‌شیبه، ج۸، ص۳۵۳؛ سنن ابن‌ماجه، ح۲۷۰۶٫
[۱۵]. نهجُ‌البلاغه، نامه ۶٫
[۱۶]. موطأ مالک، ح۲۹٫
[۱۷]. واقدی، فتوحُ‌الشام، ج۱، ص۱۹۴-۱۹۵٫
[۱۸]. همان، ج۱، ص۱۹۰٫
[۱۹]. همان، ص۱۳۲٫
[۲۰]. همان، ج۱، ص۱۷۱٫
[۲۱]. ابن‌تیمیه، مجموعه الفتاوی، ج۱، ص۱۴۰٫
[۲۲]. سنن ترمذی، ج۴، ص۱۰۹٫
[۲۳]. بیهقی، السننُ‌الکبری، ج۱۰، ص۲۹٫
[۲۴]. احزاب: ۲۱٫
[۲۵]. سنن نسایی، ج۷، ص۷-۸٫
[۲۶]. مسند احمد، ج۲، ص۳۴٫
[۲۷]. همان، ج۲، ص۳۴٫
[۲۸]. مکارمُ‌الاخلاق، ص۴۱۵٫
[۲۹]. شیخ طوسی، النهایه، ص۵۵۵٫
[۳۰]. ابن‌تیمیه، اقتضاء الصراط المستقیم، ص۳۱۵٫
[۳۱]. قاعده جلیله فی التوسل والوسیله، ص ۱۰۳
[۳۲]. رسائل الهدیه السنیّه، ص۱۶٫
[۳۳]. صحیح بخاری، کتاب الاعتکاف، ح۵و۱۵و۱۶؛ صحیح مسلم، کتاب الایمان، ح۲۷؛ سنن ابی‌داود، کتاب الایمان، ح۲۲؛ سنن ترمذی، کتاب النذور، ح۱۲٫
[۳۴]. سنن ابی‌داوود، کتاب الایمان، ح۲۲؛ سنن ابن‌ماجه، باب الکفارات، ح۱۸؛ مسند احمد، باب اول، ح۹۰٫
[۳۵]. همان.
[۳۶]. سنن ابی‌داود، ج۲، ص۸۱٫
[۳۷]. خالدی، صلحُ‌الأخوان، ص۱۰۲-۱۰۹٫
[۳۸]. مقصود او از خوارج همان وهابیان است.
[۳۹]. خالدی، صلحُ‌الأخوان، ص۱۰۹٫
[۴۰]. عزامی، فرقانُ‌القرآن، ص۱۳۳٫
[۴۱]. طبقات الشعرانی، ج۲، ص۷۴٫