درس هفتم:تسلط وهابیان بر نجد و آشنایی با فرمانروایان سعودی

چکیده

این نوشتار در بیان آشنایی با تحولات سیاسی و نیز فرمانروایان وهابیت از آغاز تا کنون است. گسترش نفوذ نظامی و سیاسی دولت‌های این سلسله را از آغاز تاکنون به سه دوره یا دولت می‌توان تقسیم کرد: یک) تأسیس دولت کوچک در درعیه تا چیرگی مصریان؛ دو) بازگشت به قدرت تا استیلای ابن‌رشید بر نجد؛ سه) چیرگی ابن‌سعود بر ریاض، و آغاز دوران نوین فرمانروایی آل‌سعود.

در هر دوره به فرمانروایان آن اشاره شده که تا دورۀ سوم جمعاً ۲۳ نفر هستند. در بخش دوم به دخالت بیگانگانی چون انگلیس و آمریکا اشاره می‌شود که با حادثۀ ۱۱سپتامبر بیش ازپیش پُررنگ‌تر شده است.

مقدمه

جزیرۀ‌ُالعرب از یک جهت متعلق به اعراب ساکن آنجا و از جهت دیگر متعلق به همه مسلمانان؛ اعم از دولت‌ها و ملت‌ها است. بنابراین اهمیت دینی این‌ناحیه، سبب شد تا حاکمان بلاد مختلف نسبت به آن حساسیت بورزند و بر سر زبان‌ها باشد و در خطبه‌ها از آنان یاد شود. روزگاری عباسیان و فاطمیان چنین می‌کردند. بعدها آل‌رسول(حاکم یمن) و ممالیک که مرکزشان در صنعا و قاهرۀ مصر بود، ریاست حرمین(مقام خادمُ‌الحرمینی) را داشتند. سپس دولت عثمانی که از زمان سلطان‌سلیم(م. ۹۲۶) بر این ناحیه مسلط شد و تا چهار قرن به درازا کشید، لقب خادمُ‌الحرمین را به خود اختصاص داد، و بر حرم ریاست داشت و بنام آنها خطبه خوانده می‌شد.

حضور بیگانگان در جزیرۀ‌ُالعرب و زمزمۀ استقلال

امپراتوری عثمانی به مرور زمان دچار ضعف سیاسی شد و موجبات ظهور جنبش‌های جدایی‌طلبانه و خودمختار و نیمه‌مستقل را در مستعمراتش فراهم کرد. در اوایل سدۀ ۱۲ق/۱۸م در شبه‌جزیرۀ عربستان نیز این جنبش‌ها رخ داد. پس از چیرگی عثمانی‌ها بر شبه‌جزیره شاید مهم‌ترین واقعه در منطقه، ورود بازرگانان اروپایی به‌ویژه انگلیسی به سواحل خلیج فارس و اقیانوس هند بود. این اتفاق به تسلط انگلستان بر کرانه‌های خلیج فارس، به جهت پیشگیری از نفوذ فرانسه و روسیه تزاری بر هِند انجامید و بعدها نقش عمده‌ای در سرنوشت شبه‌جزیره بازی کرد.

هرچند شریفان‌هاشمی به نیابت از خلیفۀ عثمانی بر حجاز فرمان می‌راندند؛ اما در شبه‌جزیره گروه‌هایی مانند خاندان مَکْرَمی(اسماعیلی‌مذهب در دره نَجْران)، زیدیۀ یمن(در ارتفاعات یمن)، خوارج (در عُمان) و قبیلۀ بنی‌خالد(در واحه‌های غرب قطر) هریک داعیه استقلال داشتند. در این میان سعودبن محمدبن مِقْرِن‌بن مَرْخان‌بن ابراهیم از قبیلۀ مسالخ ابتدا در دِرْعِیّه و برخی از واحه‌های کوچک اطراف، امارتی تشکیل داد و پس‌از وفات، پسرش محمد با محمدبن عبدالوهاب(مؤسس وهابیت) هم‌پیمان گشت و این سلسله به‌تدریج بر بخش مهمی از شبه‌جزیرۀ عربستان چیره شدند.

بخش اول. دوره‌های گسترش نفوذ نظامی و سیاسی سلسلۀ وهابیت از آغاز تاکنون

گسترش نفوذ نظامی و سیاسی این سلسله را از آغاز تاکنون به سه دوره می‌توان تقسیم کرد:

۱- تأسیس دولت کوچکی در درعیه تا چیرگی مصریان؛

۲- بازگشت به قدرت تا استیلای ابن‌رشید بر نجد؛

۳- چیرگی ابن‌سعود بر ریاض، و آغاز دوران نوین فرمانروایی آل‌سعود.

دربارۀ فرمانروایان دو دورۀ نخست و سال‌های حکومت آنان اختلاف‌ها و تناقض‌هایی در منابع تاریخی دیده می‌شود. این معنی، گذشته از عدم رواج وقایع‌نگاری در میان عرب‌های آن‌روز در آن‌منطقه، ناشی از ناآرامی‌ها و جنگ‌های درازمدت آل‌سعود با رقیبان داخلی و نیروهای مصری و عثمانی است. وانگهی، سفرنامه‌ها و تاریخ‌های تملق‌آمیز معاصر، و نیز نوشته‌های یکسره مخالف با این‌خاندان؛ اعم از عربی یا اروپایی، پژوهش در باب پیشینۀ اینها را با دشواری روبه‌رو می‌سازد.

ادوار سیاسی‌تاریخی‌ وهابیت 

۱- دولت سعودی اول: تأسیس دولت آل‌سعود در درعیه تا چیرگی مصریان

فرمانروایان این‌دوره عبارتند از:

۱٫۱٫ محمدبن سعود (حکومت از ۱۱۴۸تا۱۱۷۹ق)

پس از مرگ سعود، پسرانش محمد، ثُنَیان، فَرْحان و مَشاری، به اشتراک، قلمروی کوچک پدر را اداره می‌کردند تا آنکه ثنیان درگذشت و دیگر برادران به فرمان محمد گردن نهادند. وی مؤسس واقعی دولت آل‌سعود در نجد به‌شمار می‌رود.  

 از وقایع بسیارمهمی که در این روزگار رخ نمود و سرنوشت و آینده خاندان آل‌سعود و بخش بزرگی از شبه‌جزیره را تعیین کرد، گسترش فعالیت محمدبن عبدالوهاب (۱۱۱۵-۱۲۰۶ق) بنیان‌گذار مذهب انحرافی وهابیت بود. وی که به سبب تبلیغ مذهب خویش از عُیَینَه رانده شده بود، در تابستان ۱۱۵۷ق عزم دِرعِیّه کرد. محمدبن سعود به اصرار همسر و برادرانش مقدم او را گرامی داشت و دعوتش را اجابت کرد. ابن‌سعود و ابن‌عبدالوهاب که هر دو خواستار گسترش نفوذ خود بودند، با یکدیگر عقد اتحاد بستند و دیری نپایید که به یاری یکدیگر بر بخش بزرگی از نجد چیره گشتند. ابن‌سعود در آغاز بر شهرها و واحه‌های اطراف قلمرو خویش هجوم برد و با تمسک به نشر مذهب وهابیت، بیابان‌نشینان را نیز آماج حملات خود ساخت. ابن عبدالوهاب برای تسلط بر ریاض که از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود، دَهّام‌بن دَوُاس(امیر وقت) را به اطاعت خواند؛ اما دهام نپذیرفت و وارد جنگهای معروف به «شیاب» و «العبید» شدند، تا آنکه دهام از ابن‌سعود صلح خواست و محمدبن عبدالوهاب نماینده‌ای برای تبلیغ مذهب وهابیت به آنجا روانه ساخت. جبهه مخالف وهابیان که بیشتر از رهگذر همبستگی امیران و پیشوایان نیرومند قبایل مانند بنی‌خالد(احساء) و آل‌مکرمی(نجران) تشکیل شده بود، باعث شد که پاره‌ای از شهرها و واحه‌هایی که در آغاز به اطاعت وهابیان گردن نهاده بودند، سر به شورش بردارند. در حُرَیْمِلا، تحریکات سلیمان بن عبدالوهاب برادر محمدبن عبدالوهاب که نخست به عنوان قاضی از سوی برادر به آنجا رفته بود، در شورش مردم بر ضد مذهب نوین و سلطه ابن‌سعود نقشی به سزا داشت. کم‌کم نیروهای وهابیان رو به فزونی نهاد و حملات خود را برای تسخیر سراسر نجد و سایر سرزمینهای شبه‌جزیره آغاز کرد. این حملات حتی اشراف مکه را که سال‌ها از سوی عثمانیان بر حجاز فرمان می‌راندند، سخت هراسان ساخت. محمدبن سعود در ۱۱۷۹ق/۱۷۶۵م پس از حدود ۳۰ سال حکومت و تسخیر بخش بزرگی از نجد درگذشت و در درعیه به خاک سپرده شد.[۱]

۱٫۲٫ عبدالعزیزبن محمدبن سعود (۱۱۷۹-۱۲۱۸ق/۱۷۶۶-۱۸۰۳م).

با پیوستن محمدبن عبدالوهاب به محمدبن سعود، عبدالعزیز نیز همراه پدر در عقد اتحاد و بیعت میان آن‌دو شرکت جست و فرماندهی بخشی از سپاه پدر را برعهده گرفت و از سوی او با موافقت محمدبن عبدالوهاب به جانشینی برگزیده شد و حتی با دختر محمدبن عبدالوهاب ازدواج کرد. وی که در ۱۱۷۹ق رشتۀ کارها را در دست گرفت، نخستین کسی از آل‌سعود است که لقب امام یافت. عبدالعزیز ۳۰سال از دوران حکومتش را به پیکار پیوسته با قبایل بنی‌خالد، آل مکرمی، مُنْتَفِق و امیران مخالف در شهرهای اطراف گذراند.

وهابیان در ادامه سرکوب طرفداران امیر حجاز، بر قبایل مطیر و شَمَّر تاختند و در آغاز آنها را عقب راندند؛ اما سرانجام شکست خوردند. در این میان محمدبن عبدالوهاب پس از ۹۲ سال زندگی در آخر شوال ۱۲۰۶ق درگذشت.

عبدالعزیز در ۱۲۰۹ق به جنگ اعراب حجاز رفت و به نهب و غارت پرداخت. سال بعد بر اعراب عُتَیبَه هجوم برد و غنیمت بسیار به چنگ آورد. در ۱۲۱۱ق سرانجام سراسر احساء به اطاعت وهابیان گردن نهاد.

در این هنگام قلمرو آل‌سعود از سواحل فرات و وادی سِرحان تا رأس‌الخیمه و عمان، و از خلیج فارس تا کرانه‌های حجاز و عَسیر امتداد داشت. عبدالعزیز در ۱۲۱۸ق چندی پس از چیرگی وهابیان بر طایف، به دست مردی شیعی مذهب در جامع درعیه به هلاکت رسید.

۱٫۳٫ سعودبن عبدالعزیز، معروف به سعود کبیر (حکومت ۱۲۱۸تا ۱۲۲۹ق/۱۸۰۳-۱۸۱۴م).

 وی در کنار پدر با رقیبان می‌جنگید. او که در ۱۲۰۲ق/۱۷۸۷م به پیشنهاد محمدبن عبدالوهاب به ولیعهدی برگزیده شده بود، پس از قتل عبدالعزیز رشته کارها را در دست گرفت و با تشکیل ارتشی بزرگ به سرکوب برخی از قبایل نافرمان حجاز پرداخت و بر تَیْماء و خیبر استیلا یافت و به کرانه‌های عُمان تاخت. با این‌حال، کوشش‌های سعود برای چیرگی بر عمان و سراسر سواحل جنوبی خلیج‌فارس با دخالت کمپانی هند شرقی نافرجام ماند.

سعود با نابودکردن آداب و رسومی که به گمانش از مظاهر بت‌پرستی به‌شمار می‌آمد و اعدام روحانیانی که بر اعتقادات قدیم پای می‌فشردند، موجب شورش‌هایی علیه وهابیت در حجاز شد. او در ۱۸ ذیحجه ۱۲۱۶ق با توجه به کینه‌ای که از شیعیان داشت و معتقد بود ایشان باورهای وهابی را با گوهر اسلام ناسازگار می‌شمرند، به کربلا هجوم برد و پس از ویران‌کردن اماکن مقدس آن دیار، بیشتر ساکنان آنجا را کشت.

سعود طی سالیان ۱۲۲۰-۱۲۲۱ق به مکه و مدینه تاخت و بر آن‌دو شهر چیره شد. شریف غالب(حاکم پیشین) فرمانبری نمود و در منصب خود ابقا شد و بدین‌ترتیب نفوذ وهابیان در حجاز گسترش یافت و سعود نام سلطان عثمانی را از خطبه انداخت.

سعود سپس آهنگ تسخیر شام و عراق کرد؛ ما در مرزها با نیروهای عثمانی روبه‌رو شد و ناکام ماند. باب عالی که از نبردهای سازمان‌نیافتۀ خود و تحریک امیران عرب به رویارویی با نفوذ آل‌سعود و وهابیت طرفی برنبسته بود، از محمدعلی پاشا(امیر مصر) خواست به جنگ با ایشان برخیزد. تا اینکه در ۱۲۲۶ق نیروهای مصر به فرماندهی طوسون پاشا(پسر محمدعلی) نخستین حمله آغاز شد. عبداللـه و فیصل، پسران سعود، در ابتدا مصریان را که گرفتار بی‌آبی و گرما و بیماری شده بودند، واپس راندند و چندی بعد آنها را در دره‌ای نزدیک الصفراء غافلگیر کردند و سخت درهم شکستند. در ۱۲۲۷ق مصریان با رسیدن نیروی امدادی دست به حمله بزرگ‌تری زدند و مکه، مدینه و طایف را تسخیر کردند. سپس محمدعلی پاشا خود وارد عربستان شد تا فرماندهی را در دست گیرد. کوشش سعود برای آغاز گفت‌وگوهای صلح به نتیجه نرسید، و در ۱۲۲۹ق پس از ۶۸سال زندگی در درعیه درگذشت.

۱٫۴٫ عبداللـه‌بن سعود (حکومت ۱۲۲۹-۱۲۳۳ق/۱۸۱۴-۱۸۱۸م).

 وی پس از پدر رشته کارها را به دست گرفت؛ اما در برابر حملات متوالی مصریان سخت به تنگنا افتاد. در همان سال نخست، برادرش فیصل از ارتش مصر به سختی شکست خورد و محمدعلی تربه را اشغال کرد و به عسیر تاخت، ولی چندی بعد عربستان را ترک کرد و پسرش طوسون پاشا به حملات خود ادامه داد. او در همان سال به نجد رفت و رأس‌المنیعه را گرفت. عبداللـه بن سعود به مقابله رفت، ولی چون کاری از پی نبرد صلحی میان آنان منعقد شد مبنی بر آنکه عبداللـه زعامت عالیه سلطان عثمانی را به رسمیت شناسد و از فرمانروای مصر پیروی کند؛ اما نه‌تنها محمدعلی، بلکه وهابیان نیز این صلح را نپذیرفتند. محمدعلی این بار پسر دیگر خود ابراهیم‌پاشا را روانه جنگ با آل‌سعود کرد. سرانجام عبداللـه پس از چند روز پایداری در قصر خود تسلیم و با خانواده‌اش به قاهره تبعید شد و محمدعلی وی را به استانبول فرستاد، و او در صفر ۱۲۳۴ق به دار آویخته شد.[۲] ابراهیم پاشا در نیمه ۱۲۳۴ق به مصر بازگشت و حکومت حجاز را به یک پاشای مصری سپرد که شریف مکه را نیز او برمی‌گماشت.

۱٫۵٫ مشاری‌بن سعود (برادر عبداللـه)(حک‍ومت ۱۲۳۴-۱۲۳۵ق/۱۸۱۹-۱۸۲۰م).

پس از خروج ابراهیم پاشا از نجد، مشاریر هبری وهابیان را برعهده گرفت و توانست پایگاه خود را در درعیه تثبیت کند. گفته‌اند که وی از سوی ابراهیم پاشا حکومت نجد را در دست گرفت. او چندی بعد به مقابله ابن مُعَمَّر، امیر عُیینه و متحد مصریان رفت، ولی گرفتار شد و در اردوگاه مصریان درگذشت و به قولی کشته شد. نیز گفته‌اند که محمدعلی پاشا از مصر، حسین بک را برای سرکوب مشاری گسیل داشت و او مشاری را گرفتار ساخت و به مصر فرستاد، ولی مشاری در راه مرد.[۳]

۲- دولت سعودیِ دوم: بازگشت به قدرت تا استیلای ابن‌رشید بر نجد

فرمانروایان آل‌سعود در این‌دوره عبارتند از:

۱٫۶٫ تُرکی‌بن عبداللـه (حکومت ۱۲۳۶-۱۲۴۹ق/۱۸۲۱-۱۸۳۴م).

 او در اثنای هجوم مصریان به سُدَیْر گریخت. پس از مرگ مشاری با ابن‌معمر درگیر شد و پس از قتل او کوشید در ریاض پایگاهی بدست آورد، ولی کاری از پیش نبرد. در شورش وهابیان در ۱۲۳۶ق در دِرعیّه، رهبری وهابیان را به دست گرفت. وی حاکم دست نشانده مصریان را ساقط کرد و دولت وهابی را در دِرعیّه دوباره بنیاد نهاد. او در ۱۲۴۵ق احساء را نیز اشغال کرد و سپس رو به سوی خاور و جنوب خاوری یعنی بحرین و قطر و عمان آورد و شیخ بحرین را واداشت که به وهابیان زکات بپردازد. ترکی سرانجام در ۱۲۴۹ق توسط مشاری بن عبدالرحمن که از سوی محمدعلی پاشا تجهیز و پشتیبانی می‌شد، به قتل رسید.

۱٫۷٫ مشاری‌بن عبدالرحمن‌بن مشاری (حک‍ومت ۴۰ روز).

چون کار ترکی‌بن عبداللـه بالا گرفت، محمدعلی پاشا برای مقابله با او مشاری را که قبلاً از سوی ابراهیم پاشا به مصر تبعید شده بود، تحت حمایت خود درآورد. مشاری در ۱۲۴۲ق وارد نجد شد و ترکی‌بن عبداللـه او را به گرمی پذیرفت و به امارت منفوخه منصوب کرد؛ اما چندی بعد او را برکنار کرد و به ریاض بازگرداند. مشاری نزد ترکی بازگشت و اظهار پشیمانی کرد، ولی سال بعد به پشتیبانی مصریان توانست امیر ترکی را به قتل رساند و خود بر مسند حکومت نشیند. با این‌همه دولتش دوام نیافت و ۴۰روز بعد، فیصل‌بن ترکی که در اطراف قَطیف سرگرم نبرد با مخالفان بود بازگشت و او را به قتل رساند و حکومت ۴۰روزه مشاری به پایان رسید.

۱٫۸٫ فیصل‌بن ترکی (حکومت ۱۲۴۹-۱۲۵۴ق/۱۸۳۴-۱۸۳۸م).

وی از جمله کسانی بود که پس از استیلای محمدعلی بر وهابیان به مصر تبعید شد؛ اما در ۱۲۴۳ق از آنجا گریخت و به نجد بازگشت و فرماندهی سپاه ترکی را برای مقابله با امیران مخالف آل‌سعود در دست گرفت. آنگاه که پدرش به دست مشاری کشته شد، او در قطیف گرم پیکار بود، اما به سرعت بازگشت و پس از قتل مشاری به حکومت نشست. محمدعلی پاشا برای سرکوب فیصل، به پشتیبانی از خالدبن سعود که داعیه حکومت داشت برخاست و سپاهی به سرکردگی خورشید پاشا به نجد فرستاد. فیصل به مقابله رفت، هرچند کاری از پیش نبرد و به صلح گردن نهاد. آنگاه وی و خانواده‌اش را به مصر بردند و مصریان در ۱۲۵۵ق بر ریاض، احساء و قطیف چیره گشتند.

۱٫۹٫ خالدبن سعود (حکومت ۱۲۵۶-۱۲۵۸ق/۱۸۴۰-۱۸۴۲م).

فیصل پیش از مرگ، نجد را میان پسران ارشد خود تقسیم کرد و این باعث پراکندگی و ستیزهای گسترده میان جانشینان او شد. از مدعیانِ حکومتِ فیصل‌بن ترکی، خالدبن سعود بود که با پشتیبانی محمدعلی‌پاشا و به یاری ارتش مصریان، به سرکردگی خورشید پاشا، بر فیصل تاخت و دِرعیّه را تصرف کرد و پس از تبعید او به حکومت نشست. در ۱۲۵۶ق/۱۸۴۰م محمدعلی پاشا، به دلیل تیرگی روابط مصر با انگلستان، نیروهای خود را از عربستان فراخواند. عبداللـه‌بن ثُنَّیان(مدعی دیگر حکومت که از پشتیبانی وهابیان برخوردار بود)، خالد را تنها یافت و در ۱۲۵۸ق او را از ریاض بیرون راند و خود بر تخت فرمانروایی نشست. خالد در جده اقامت گزید و در ۱۲۷۷ق درگذشت.

۱٫۱۰٫ عبداللـه‌بن ثنیان‌بن ابراهیم (حکومت ۱۲۵۸-۱۲۵۹ق/۱۸۴۲-۱۸۴۳م).

وی در مقابل خالد که از پشتیبانی مصریان برخوردار بود، نیروی وهابیان را در کنار خود داشت. پس از خروج نیروهای مصر فرصت را غنیمت شمرد و خالد را از تخت به زیر کشید و خود قدرت را در دست گرفت (۱۲۵۸ق/۱۸۴۲م)، ولی یک سال بیش نپایید که فیصل بن ترکی پس از ورود به نجد، او را در ریاض به محاصره گرفت و پس از غلبه بر او به زندانش افکند و عبداللـه در زندان درگذشت.

۱٫۱۱٫ فیصل بن ترکی (حکومت ۱۲۵۹-۱۲۸۲ق/۱۸۴۳-۱۸۶۵م).

پس از تبعید فیصل، خالدبن سعود و سپس عبداللـه بن ثُنَّیان یک چند رشته کارها را در دست گرفتند تا آنکه در ۱۲۵۷ق فیصل از مصر گریخت و به دمشق رفت و از آنجا وارد نجد شد و به‌سرعت دست‌به‌کار تجدید حکومت شد. او عبداللـه‌بن ثنیان را در ریاض به محاصره گرفت و پس از غلبه بر او قدرت را به چنگ آورد. با این‌‌همه چون مردی صلح‌دوست بود، سرانجام در ۱۲۶۲ق سیادت عالیۀ عثمانیان و تأدیه خراج را به آنان پذیرفت و توانست حکومت آل‌سعود را در نجد استوار کند.

۱٫۱۲٫  عبداللـه‌بن فیصل‌بن ترکی (حکومت ۱۲۸۲-۱۲۸۸ق/۱۸۶۵-۱۸۷۱م).

 پس از مرگ پدر، به وصیت او حکومت ریاض را در دست گرفت؛ اما برادرش سعود که امارت خَرج و اَفْلاح را داشت بر او شورید و چندی بعد هُفوف را تصرف کرد. وی که از دستیابی به حکومت نومید شده بود، به بغداد نزد مدحت‌پاشا رفت و برادرش سعود بر جای او استقرار یافت. عبداللـه با سپاهی که مدحت‌پاشا در اختیار او نهاده بود، احساء را تصرف کرد و به تابعیت حکومت بصره درآورد.

۱٫۱۳٫  سعودبن فیصل‌بن ترکی(حکومت ۱۲۸۸-۱۲۹۱ق/۱۸۷۱-۱۸۷۴م).

 به وصیت پدر، حکومت خروج و افلاج را در دست داشت. پس از مرگ فیصل بر برادرش عبداللـه، امیر ریاض، شورید و پس از تصرف هفوف او را گریزاند و خود بر مسند حکومت نشست. در روزگار او نجد به امارت نشین هایی میان آل‌سعود تقسیم شد. با این‌همه او کوشید که احساء را تصرف کند، ولی توفیق نیافت. سپس برای تصرف عتیبه به نبرد ابن ربیعان رفت، ولی زخم برداشت و به ریاض بازگشت.

۱٫۱۴٫ عبداللـه‌بن فیصل‌بن ترکی (حکومت ۱۲۹۲-۱۳۰۴ق/۱۸۷۵-۱۸۸۷م).

 او پس از مرگ سعود به ریاض بازگشت و رشته کارها را در دست گرفت؛ اما با مخالفت پسران سعود روبه‌رو شد. عبداللـه کوشید تا احساء را از عثمانی‌ها بازپس‌گیرد؛ ولی توفیق نیافت. عبداللـه به ریاض بازگشت؛ ولی با خطری سهمناک‌تر روبه‌رو شد. پسران سعود ریاض را محاصره کردند و عبداللـه را به اسارت گرفتند. عبداللـه در بند از دشمن دیگر خود یعنی ابن‌رشید یاری خواست و او به ریاض تاخت و عبداللـه را آزاد ساخت.

۱٫۱۵٫  محمدبن سعودبن فیصل:

قطعاً نمی‌توان او را در زمره فرمانروایان آل‌سعود به‌شمار آورد؛ اما گفته‌اند اندک‌مدتی در بخشی از قلمروی آل‌سعود حکم راند و سپس جای خود را به عمّش عبدالرحمن داد.

۱٫۱۶٫  عبدالرحمن‌بن فیصل (حکومت ۱۳۰۵-۱۳۰۸ق).

از ۱۲۸۹ق/۱۸۷۲ به مدت دوسال در اسارت عثمانی‌ها در بغداد می‌زیست. او سپس در رأس شورشیان احساء بر عثمانی‌ها تاخت. نیز بر ابن‌رشید که بخشی از نجد را تصرف کرده بود، چیره گشت و حکومت ریاض را در دست گرفت. پس از شکست عبداللـه و چیرگی سعود، در همان‌جا ماند. در روزگار عبدالرحمن امرای شمّر(آل‌رشید) قدرتی بسیار یافتند و به نیرومندترین دولت شمال عربستان تبدیل شدند. امیرمحمد ملقب به کبیر که در پی براندازی قطعی وهابیان و آل‌سعود بود، از اتحاد عبدالرحمن با شورشیان کاظم سود برد و آنها را درهم شکست و عبدالرحمن ایالتی از ایالات دولت آل‌رشید درآمد.

۱٫۱۷٫  محمدبن فیصل.

ابن‌رشید در ۱۳۰۹ق پس از گریز عبدالرحمن از ریاض، محمدبن فیصل را به امارت آن‌دیار منصوب کرد تا به نام او بر آنجا حکم رانَد. محمد در همان شهر درگذشت و با مرگش حکومت آل‌سعود در این‌دوره نیز به پایان رسید و قلمروی آنان را ابن‌رشید تصرف کرد.[۴]

۳- دولت سعودیِ سوم: چیرگیِ ابن‌سعود بر ریاض و آغاز دوران نوینِ فرمانروایی آل‌سعود

فرمانروایان این‌دوره عبارتند از:

۱٫۱۸٫  عبدالعزیزبن عبدالرحمن‌بن فیصل (معروف به ابن‌سعود(حکومت۱۳۱۹-۱۳۷۲ق/۱۹۰۲-۱۹۵۳م).

وی از بزرگ‌ترین فرمانروایان این خاندان و پایه‌گذار کشور عربستان سعودی و نخستین پادشاه این‌کشور است. پس از تسلط ابن‌رشید بر ریاض، عبدالرحمن همراه پسرش عبدالعزیز به کویت رفت و در پناه شیخ مبارک سکنی گزید. چندی‌بعد که عثمانی‌ها کوشیدند توسط متحد خود، ابن‌رشید بر کویت سیطره یابند، انگلستان به تکاپو افتاد و ائتلافی از اعراب مخالف آل‌رشید، مرکب از شیخ مبارک و قبایل وهابی‌مذهب به سرکردگی عبدالعزیز و منتفق(از قبایل جنوب عراق) پدید آورد. عبدالعزیز به ریاض تاخت و گرچه در نخستین هجوم خود کامیاب نشد؛ اما سرانجام در ۱۳۱۹ق آنجا را گشود و حکومت آل‌سعود را دوباره استوار ساخت. سپس به توسعۀ قلمروی خود پرداخت و نجد را تصرف کرد. او خود را امیر نجد و امام وهابیه خواند و آل‌رشید را به‌سختی شکست داد و عبدالعزیز رشیدی را کشت.[۵]

ابن‌سعود در این ایام، در کنار جنگ با مخالفان، برای توسعه و تثبیت نیروی خود به ایجاد آبادی‌های وهابی دست زد و ساکنان آنها را «اخوانُ التوحید»(برادران یکتاپرستی) که درحقیقت سازمانِ دینی‌نظامیِ وهابیان بود نامید. نخستین منطقه مسکونی برادران در ۱۳۳۰ق ایجاد شد و سپس شمار آن رو به افزایش نهاد. اعضای این‌سازمان عقاید وهابیت را در صحرا نشر می‌دادند. عبدالعزیز کوشید تا قبایل بیابان‌گرد شبه‌جزیره را که پیش‌ازاین به کشورهای همسایه کوچیده بودند و اینک به سبب چیرگی انگلستان بر عراق و فلسطین، و فرانسویان بر سوریه و لبنان به سرزمین نیاکان خویش باز می‌گشتند، اسکان دهد.

انگلستان برای خشنودساختن قبایل عرب و استفاده از آنان برای حمله بر عثمانیان، رئیس دو خانوادۀ محتشم در عربستان یعنی شریف‌حسین و ابن‌سعود را که با هم سخت دشمنی داشتند، به بازی گرفت و نزد هر یک افسری از کارگزاران خود را گسیل داشت: توماس ادوارد لارنس(۱۸۸۸-۱۹۳۵م) را به اردوگاه شریف‌حسین و ویلیام شکسپیر (۱۸۷۶-۱۹۱۵م) را به نزد سعودی‌ها روانه کرد. پس از کشته‌شدن شکسپیر در جنگ میان ابن‌سعود و ابن‌رشید،‌هاری سنت جان بریجر فیلبی (۱۸۸۵-۱۹۶۰م) را که تظاهر به اسلام کرده و خود را عبداللـه نام نهاده بود، به آنجا فرستاد تا ابن‌سعود را بر عثمانی‌ها و هم‌پیمانان‌شان بشوراند. لارنس با شریف‌حسین پیمان بست و از سوی دولت انگلستان او را نوید داد که پس از شکست عثمانی‌ها، حکومت عربستان بزرگ به او واگذار شود. انگلستان همچنین پیمان‌های نهانی مبنی بر همان وعده‌ها با عبدالعزیز منعقد کرد و حکومت او را بر نجد و احساء و قصیم و جُبَیْل به رسمیت شناخت و کمک مالی هنگفتی نزد او ارسال داشت.

انگلستان به این‌وسیله هم از نفوذ ترک‌های جوان و آلمان در سواحل خلیج فارس جلوگیری کرد و هم امتیازی پُرارزش از ابن‌سعود بدست آورد. در پیمانی که در ۱۳۳۳ق/۱۹۱۵م میان سرپرستی کاکس از سوی انگلستان و ابن‌سعود منعقد شد، مقرر گشت که: ابن‌سعود بر سرزمین‌های حمایت‌شدۀ بریتانیا در شبه‌جزیرۀ عربستان نتازد، امتیازی در نجد به دشمنان انگلیس ندهد، جانشین خود را از میان دشمنان آن برنگزیند، سیاست خارجی خود را با انگلستان هماهنگ سازد و در مورد آن برنگزیند، سیاست خارجی خود را با انگلستان هماهنگ سازد و در مورد آن با این کشور به توافق رسد. اما در قبال این، انگلستان هر سال ۶۰٫۰۰۰ لیره به ابن‌سعود پرداخت کند. دیری نپایید که پاره‌ای از مواد این‌پیمان شکسته شد.

در ۱۳۳۹ق نیروهای انگلیسی مستقیماً وارد جنگ شدند و از سوی عراق و اردن خاوری بر نجد تاختند و چندین‌بار وهابیان را شکست دادند.

در ۱۳۴۲ق/۱۹۲۴م که خلافت عثمانی برافتاد، شریف‌حسین با خام‌اندیشی و شاید به پشتیبانی انگلستان، خود را خلیفۀ کل مسلمانان خواند؛ اما انگلستان بیش‌ازاین خود را نیازمند حمایت از او نمی‌دید و ابن‌سعود نیز با اشاره «کمیتۀ خلافت اسلامیِ» هندوستان که زیر نفوذ انگلستان بود بر او تاخت. به نظر می‌رسید که انگلستان با قطع کمک‌های مالی خود به ابن‌سعود درحقیقت، دست او را برای حمله به شریف‌حسین بازگذاشته بود.

علمای وهابی و پیران قبایل نجد در همایشی که ابن‌سعود برپا کرد، قطعنامه‌ای دربارۀ حمله به حجاز گذراندند و او در ۱۳۴۳ق بر شریف‌حسین تاخت. وهابیان در آغاز طایف را اشغال کردند و چندروز بعد به دروازه‌های مکه رسیدند و چندماه بعد مدینه و جده نیز به اشتغال ابن‌سعود درآمد. سرانجام ابن‌سعود در ۱۳۴۴ق به‌عنوان سلطان حجاز و نجد و ملحقات آن بر تخت نشست.

در این روزگار که انگلستان از پشتیبانی خانواده شریف حسین در مقابل سعودیان شانه خالی کرده بود، برای سیطره بر مناطق مدیترانه و خلیج فارس و حفظ خطوط ارتباطی خود، طرحی دیگر افکند و کوشید تا خاندان‌ هاشمی را در بخش‌های دیگری از مناطق عربی تحت نفوذ خود به حکومت بنشاند. از این‌رو با تشکیل کشور اردن و حکومت دادن به امیرعبداللـه کوشید تا بخشی از نجد را به قلمروی او بیفزاید. ابن‌سعود به مخالفت برخاست و انگلستان از بیم عقیم‌ماندنِ طرح خود مجبور شد امتیازی برای ابن‌سعود قایل شود. پیمانی در ۱۳۴۵ق میان انگلستان و ابن‌سعود به امضا رسید که طی آن انگلستان، استقلال کامل و مطلق ابن‌سعود را به رسمیت می‌شناخت و دست او را برای بیرون راندن علی(پسر شریف‌حسین) از حجاز بازمی‌گذاشت. ابن‌سعود در برابر، به تشکیل امیرنشین اردن تن داد و از دشتی که نجد و سوریه را به یکدیگر می‌پیوندد چشم پوشید و آن را به اردن شرقی واگذاشت.

در رجب ۱۳۴۵ق پادشاهی رسمی ابن‌سعود بر حجاز و نجد و مناطق پیوسته به آن اعلام گردید و در همایشی اسلامی و سراسری که در مکه بر پا شد، نمایندگان کشورهای اسلامی و عربی قطعنامه‌ای صادر کردند و طی آن ابن‌سعود را حافظِ عتبات مقدسه اسلامی در مکه و مدینه خواندند.

ابن‌سعود پس از آن، به اصلاحات داخلی پرداخت. او برای استوارکردن پایه‌های قدرتش بر منطقه‌هایی که اخیراً به قلمروی خود افزوده بود اهمیت بسیار می‌داد. وی انجمنی از شیوخ قبیله‌ها برپا کرد و وادارشان ساخت که زکات را بی‌کم‌وکاست و به‌هنگام بپردازند و از آیین اسلام (و نه آیین‌های عشیره‌ای) پیروی کنند و تأمین امنیت حاجیان را در سرزمین‌های خویش تا مکه به گردن گیرند و در ۱۳۵۲ق با اردن ‌هاشمی پیمان دوستی و حسن همجواری برقرار ساخت. او سرانجام پس از ۵۱سال حکومت و ۷۳سال زندگی درگذشت.

۱٫۱۹٫ سعودبن عبدالعزیز(معروف به ملک‌سعود) (حکومت ۱۳۷۲-۱۳۸۴ق/۰۹۵۳-۱۹۶۴م).

 وی پس از مرگ پدر رشته کارها را در دست گرفت. برادرش فیصل که خود را برای حکومت شایسته‌تر می‌دانست و این معنی به روشنی از خلال فعالیت‌های وی در روزگار ملک‌سعود، همچون اشغال پستهای حساس کشوری، رهبری مذاکرات سیاسی و اقتصادی با دولت‌های بیگانه، و موضع‌گیری در برابر ملک‌سعود دیده می‌شد، می‌کوشید با ایجاد اصلاحاتی نه تنها محبوبیت، بلکه قدرتی بدست آورد و راه را برای دستیابی به تخت هموار سازد. در ۱۳۷۳ق کابینه‌ای به ریاست شاه برپا شد و فیصل که از پشتیبانی گروه «چپ‌گرای» خانواده درباری موسوم به «شاهزادگان آزاده» به رهبری طلال برادر شاه برخوردار بود، به معاونت نخست‌وزیری و وزارت امور خارجه رسید. در آن ایام که جمال عبدالناصر رهبری جهان عرب را در مقابل رژیم اسرائیل و متحدان او به عهده داشت، ملک‌سعود از سویی برای رهایی از انزوای سیاسی و از سوی دیگر برای ایستادگی در برابر ‌هاشمیان اردن و عراق که از پشتیبانی انگلستان برخوردار بودند، سیاست دوستی با مصر را درپیش‌گرفت و پس‌از امتناع از ورود به پیمان بغداد، در ۱۳۷۵ق دو پیمان دفاعی جداگانه با مصر و سوریه به امضا رسانید و پیمانی هم با مصر و یمن منعقد کرد.

برادران سعود، به‌ویژه فیصل که همواره مترصد بسط نفوذ خود بودند، از ملک‌سعود خواستند که برادران شاه را از حقوق مساوی با پسرانش برخوردار گرداند، یا به سود فیصل از کارهای اجرایی دست بدارد. ملک‌سعود طرح اخیر را نپذیرفت، ولی قرار شد کارهای اجرایی به فیصل که به نخست‌وزیری رسید، منتقل گردد و نیروی سیاسی در دست سعود باقی بماند. به نخست‌وزیر اختیار داده شد که برای سامان‌دادن به کارهای کشور اقدام‌های بایسته انجام دهد. این‌دو قانون، قدرت پادشاه را محدود کرد و به قدرت وزیران افزود.

ملک‌سعود در ۱۳۸۰ق به بهانۀ درمان روانه آمریکا شد و در غیاب او فیصل پرده از توطئه و کودتایی نظامی برداشت. ملک‌سعود پس از بازگشت رشتۀ کارها را در دست گرفت و کابینه تازه‌ای تشکیل داد. سپس تابعیت امیر طلال را که در بیروت به مخالفت با سلطنت او برخاسته بود لغو کرد و املاک و دارایی‌های او را گرفت.

موضع ملک‌سعود در برابر رژیم نوین یمن و حمله نیروهای این‌کشور به آنجا، با مخالفت وزرای کابینه و گروهی از نظامیان روبه‌رو گشت ۶ تن از وزیران، طی نامه‌ای به شاه، خواستار توقف جنگ، به رسمیت شناختن نظام جمهوری یمن و دست‌کشیدن از همکاری با اردن شدند. ملک‌سعود بار دیگر خود را تنها یافت و به ناچار فیصل را به همکاری و اداره امور کشور باز خواند. فیصل که ریاست هیأت نمایندگی عربستان در سازمان ملل متحد را به عهده داشت، وارد کشور شد و با تشکیل کابینه و تصدّی نخست‌وزیری و وزارت امور خارجه، رشته کارها را در دست گرفت. در این میان ملک‌سعود برای دومین بار به عنوان درمان از کشور خارج شد. فیصل فرصت را غنیمت شمرد و با کنارزدن طرفداران شاه، یاران خویش را به جای آنان نشاند و قبیله‌های طرفدار او را خلع سلاح کرد و یاران خود را به فرمانداری ایالت‌های جنوبی گماشت. نیز در همان‌سال، با آغاز گفت‌وگوهای عربستان و انگلستان بر سر واحه بوریمی، روابط سیاسی دو کشور مجدداً برقرار شد و فیصل از افسران انگلیسی دعوت کرد تا ارتشی از بدَویان برای سعودی‌ها تشکیل دهند. ملک‌سعود در ۱۳۸۲ق به ریاض بازگشت؛ ولی با مخالفت برادرانش روبه‌رو شد و مجبور گردید مجدداً به عنوان درمان کشور را ترک گوید.

در ۱۳۸۳ق گردهمایی سران کشورهای عربی برپا گردید. ملک‌سعود نیز در این گردهمایی شرکت کرد و با ژنرال عبداللـه سلال(رئیس‌جمهور یمن) و عبدالناصر(رئیس‌جمهوری متحد عربی) روبه‌رو گشت و پشتیبانی خود را از پایان جنگ اعلام داشت و جمهوری یمن را به رسمیت شناخت.

ملک‌سعود پس از بازگشت به ریاض، بار دیگر نیروی کامل فرمانروایی خود را مطالبه کرد، ولی فیصل و بیشتر افراد خاندان درباری به خواهش او وقعی ننهادند. در گردهمایی مقامات عالی‌رتبه و شیوخ مقرر شد که ملک‌سعود رئیس اسمی دولت بماند و کارهای اجرایی در دست فیصل(نخست‌وزیر) باشد؛ ولی ملک‌سعود نپذیرفت. گردهمایی شیوخ و علمای روحانی در ۱۳۸۳ق نظر گردهمایی پیشین را تأیید کرد، و سرانجام در ۱۳۸۴ق ملک‌سعود طی بیانیه‌ای رسمی از مقام خود خلع شد و فیصل بر تخت نشست. در ۱۳۸۴ق سعود طی نامه‌ای فیصل را پادشاه قانونی کشور خواند. وی در ۱۳۸۸ق درگذشت.

۱٫۲۰٫ فیصل‌بن عبدالعزیز(حکومت ۱۳۸۴-۱۳۹۵ق/۱۹۶۴-۱۹۷۵م).

 او یکی از مشهورترین فرمانروایان آل‌سعود بود و در جنگ‌های پدر با آل‌رشید و شریفان مکه شرکت جست. پس از مرگ پدر و آغاز سلطنت ملک‌سعود، فیصل به تکاپو افتاد تا قدرتی کسب کند. در آن ایام با استفاده از ناتوانی ملک‌سعود در اداره کامل امور و پیشنهاد طرحهای اصلاحی، به مقام وزارت امور خارجه و سپس نخست‌وزیری دست یافت و راه را برای دستیابی به تخت هموار ساخت. وی در دوران نخست‌وزیری که مستقل از شاه اداره امور را در دست داشت، در ۱۳۷۷ق عربستان را وارد جرگۀ کشورهای طرفدار سیاست بی‌طرفی مثبت(عدم تعهد) کرد و ستیزه‌جویی فرانسه با الجزایر و پنجه‌افکندن انگلستان بر واحه بوریمی و دخالت در شیخ‌نشینهای خلیج فارس و پشتیبانی آمریکا از اسرائیل را محکوم شمرد. در زمینه سیاست داخلی، بندر جده را ملی ساخت و آزادی دادوستد بازرگانان دیگر کشورهای عرب را به سود بازرگانی محلی محدود کرد. نیز سیاست صرفه‌جویی سخت‌گیرانه‌ای درپیش‌گرفت و از واردشدن کالاهای تجملی جلوگیری کرد و هزینۀ خاندان درباری را اندکی کاست؛ ولی چون صرفه‌جویی او بودجه‌های مربوط به پیشرفت اقتصادی و فرهنگی کشور را هم دربرمی‌گرفت، بهانه‌ای بدست مخالفان داد.

فیصل بلافاصله پس از آنکه قدرت را در دست گرفت، به اختیارات خود افزود. او نخست‌وزیری و وزارت امور خارجه و فرماندهی عالی نیروهای ارتشی را خود عهده‌دار شد و برادرش خالد را به معاونت و سپس جانشینی برگزید.

تجاوز اسرائیل به مصر و سوریه و اردن در ۱۳۸۷ق/۱۹۶۷م مردم عربستان را به تکانی سخت واداشت طوری که به کنسولگری آمریکا در ظهران هجوم بردند.

در این ایام دولت بریتانیا به سبب بودجه کمرشکنی که برای نگهداری نیروهای نظامی خویش در جزایر و شیخ‌نشینهای خلیج فارس متحمل می‌شد، نیروهای خود را از منطقه خارج کرد. خروج بریتانیا از منطقه، سعودیان را رودروی ایران قرار داد که از روزگاری بس دور، جزایر بحرین را طلب می‌کرد و اکنون خواستار بخش بزرگی از فلات قاره بود. پیامد گفت و گوی ملک فیصل و محمدرضا پهلوی پیرامون این سرزمین در سالهای ۱۳۸۵-۱۳۸۸ق/۱۹۶۵-۱۹۶۸م انعقاد پیمانی درباره تقسیم فلات قاره و دفاع مشترک از شیخ‌نشینها به هنگام بیرون رفتن انگلیسیها بود.

ملک فیصل در زمینه سیاست داخلی گامهایی در راه پیشبرد صنایع کشور برداشت. نیز پس از اعمال فشارهایی که یاد آن گذشت، به مصادره نشریات دست زد و محدودیتهایی برای ورود روزنامه‌های عربی و غیرعربی برقرار کرد. این وقایع و نیز سلطه روزافزون قدرتهای غربی بر نفت عربستان، موجب مخالفت دو تن از برادران شاه یعنی سلطان و فهد که به ترتیب وزیردفاع و وزیرکشور بودند گردید و کشمکش‌های سختی در درون خاندان آل‌سعود درگرفت که همراه با ناکامی‌های فیصل در روابط خود با جمهوری متحد عربی، موجب انزوای سیاسی وی در جهان عرب و بروز جنبش‌های آزادیخواهانه در داخل کشور شد. در ۱۳۸۹ق/۱۹۶۹م کودتایی بر ضد فیصل کشف شد. دو سازمان ملی «جنبش ناسیونالیستهای عرب» و «همبستگی مردم شبه جزیره عربی» این‌کودتا را طرح‌ریزی کرده بودند. رهبری جناح لیبرال را احمد یوسف طویل به عهده داشت. پس از کشف کودتا، تعداد بسیاری بازداشت شدند و بسیاری از افسران و روشنفکران و دانشجویان به زندان افتادند.

ملک‌فیصل که به دلیل نزدیکی عبدالناصر به شوروی و تمایل شدید سعودیها به غرب هیچگاه نتوانسته بود با ناصر به توافقی درازمدت و واقعی دست یابد؛ اما پس از مرگ عبدالناصر توانست با انورسادات که معتقد به شکست سیاست ناصر در سوسیالیسم عربی و وابستگی به شوروی بود توافقهایی حاصل کند. این توافق‌ها به ایجاد روابط بسیار نزدیکی انجامید. در ۱۹۷۳م با آغاز جنگ اعراب و اسرائیل، ملک فیصل طی بیانیه‌ای صدور کلیه محموله‌های نفتی به آمریکا را قطع کرد.

با اینهمه تنازعی که از چندی پیش در داخل خاندان سعودی پدید آمده بود، سرانجام به قتل فیصل انجامید. در ۱۱ ربیع‌الاول ۱۳۹۵ق/۲۵ مارس ۱۹۷۵م فیصل‌بن مساعد(برادرزاده ملک‌فیصل) به بهانۀ تهنیت زادروز پیامبر اسلام(ص) و به هنگام دست‌بوسی، شاه را با شلیک سه گلوله به قتل رساند.

۱٫۲۱٫  خالدبن عبدالعزیز (حکومت ۱۳۹۵-۱۴۰۲ق/۱۹۷۵-۱۹۸۲م).

وی در آغاز علاقه چندانی به مسایل سیاسی نداشت و تنها فعالیتی که در این‌زمینه قبل از دستیابی به تخت از او یاد شده، شرکت در کنفرانس سنت جیمز لندن درباره فلسطین (۱۳۵۸ق/۱۹۳۹م) است. خالد پس از آن سیاست را به کلی ترک گفت و در میان قبایل بدوی سکنی گزید. بااین‌حال فیصل او را به ولیعهدی و در ۱۳۸۵ق/۱۹۶۵م به معاونت نخست‌وزیری برگزید. پس از ترور فیصل بر تخت نشست و بلافاصله اعلام کرد که سیاست‌های سلف خود را درپیش خواهدگرفت. با اینهمه در این دوران نیز علاقه چندانی به مسایل سیاسی نشان نداد و قدرت اجرایی و تصمیم‌گیری را به برادر و ولیعهد خود فهدبن عبدالعزیز سپرد. پس از شرکت انورسادات(رئیس‌جمهور مصر) در جریانِ «کمپ دیوید» و امضای پیمان صلح با اسرائیل در ۱۳۹۸ق/۱۹۷۸م، خالد بر قطع روابط با مصر پای فشرد؛ ولی فهد گرچه قطعنامه کنفرانس عراق را در همان سال مبنی بر تحریم سادات امضا کرده بود؛ اما از انتشار رسمی آن در کشور خود جلوگیری کرد. با اینهمه در ۱۳۹۹ق/۱۹۷۹م عربستان رسماً پیمان کمپ دیوید و عمل سادات را مردود شمرد.

یکی از رویدادهای پراهمیت این روزگار جنبش گروهی متمایل به اخوانُ‌المسلمین و مخالف با سلطنت این خاندان بود. رهبری جنبش را جهیمان عتیبی و محمدبن عبداللـه قحطانی برعهده داشتند. در ۱۳۹۹ق گروه مسلّحی متشکل از ۲۰۰ تا ۳۰۰ تن که تعدادی از آنها دانشجویان علوم دینی و برخی مصری و یمنی و کویتی بودند، به فرماندهی قحطانی، مسجدالحرام را اشغال کردند، که پس از حدود ۲۲روز پایداری سرکوب شدند و دولت همگی مجرمین را در میادین شهرها گردن زد.

دولت عربستان سپس برای جلوگیری از حوادث مشابه، کمیته‌ای تشکیل داد که ۲۰۰ماده براساس اصول اسلامی، به عنوان قانون اساسی برای اداره کشور تدوین کند. خالد سرانجام در ۲ رمضان ۱۴۰۲ق-۱۳ ژوئن ۱۹۸۲م درگذشت.

۱٫۲۲٫  ملک فهدبن عبدالعزیز: حکومت از ۱۴۰۲ تا ۱۴۲۶ق به مدت ۲۴سال.

 وی در سال۱۹۷۵م ۱۳۹۴ق و پس از درگذشت ملک فیصل، به عنوان ولیعهد ملک خالد و در سال ۱۹۸۲م پس از درگذشت ملک خالد پادشاه شد. اگرچه مدت‌ها پیش از آن که در ژوئن ۱۹۸۲(۱۴۰۲ق) جانشین ملک خالد شود در پشت صحنه سیاسی یک چهره با نفوذ بود.

زمان به سلطنت رسیدن ملک فهد مصادف با اوج رونق نفتی و افزایش دلارهای نفتی بود که عربستان سعودی را از یک کشور صحرایی فقیر و یک جامعه قبیله‌ای منزوی به یکی از قدرتهای بزرگ اقتصادی جهان تبدیل کرد.

در زمان حکومت ملک فهد روابط آمریکا وعربستان تقویت شد و پس از عملیات طوفان صحرا که پس از حمله عراق به کویت و عربستان از طرف آمریکا و متحدانش در منطقه به وقوع پیوست این رابطه در ابعاد نظامی نیز گسترش یافت.

ملک فهد در دهه هشتاد طرح شناسایی اسرائیل از سوی اعراب را مطرح کرد و رهبران کشورهای عربی در اجلاس سران در «فاس» مراکش این طرح را تصویب کردند. وی در سال ۱۹۸۶ (۱۴۰۶ق) لقب ملک را حذف و نام «خادم الحرمین الشریفین» را برای خود برگزید. او در سال ۱۹۹۵ (۱۴۱۵ق) دچار یک سکته مغزی شد و از نظر جسمی تحلیل رفت و مجبور به استفاده از صندلی چرخدار گردید و اگرچه پادشاه عربستان بود اما از آن زمان به بعد اداره امور روزمره کشور با برادر ناتنی او امیر عبدالله بود. ملک فهد در تاریخ ۱ اوت ۲۰۰۵ فوت کرد.

۱٫۲۳٫  ملک عبدالله عبدالعزیز از ۱۴۲۶ ۱۴۳۶ق.

 ملک عبدالله پس از مرگ برادرش فهد بن عبدالعزیز، و از تاریخ اول اوت ۲۰۰۵ تا هنگام مرگ به‌مدت بیش از ۹ سال پادشاه عربستان بود.

عبدالله مانند فهد، یکی از فرزندان عبدالعزیز آل سعود، بنیان‌گذار عربستان بود. در سال ۱۹۸۲م، وقتی فهد به سلطنت رسید، وی به‌عنوان قائم مقام وزیر دفاع و ولیعهد عربستان منصوب شد. پس از اینکه سلطان فهد در سال ۱۹۹۵ م دچار سکته مغزی شد، وی بطور غیررسمی پادشاه شد و ۱۰ سال بعد رسماً به پادشاهی رسید.

عبدالله در زمان سلطنتش، روابط نزدیکی با ایالات متحده و بریتانیا داشت و میلیاردها دلار تجهیزات نظامی از آن‌ها خریداری نمود. وی همچنین به زنان اجازه رای دهی و شرکت در بازی‌های المپیک داد. علاوه‌براین وی وضع موجود کشورش را در جریان اعتراضات سال۲۰۱۱ که متاثر از بهار عربی بود، حفظ کرد

وی در سال ۲۰۱۴م / ۱۴۳۵ق در حالی که ۹۰ سال سن داشت و پس از ۳ هفته بستری شدن در بیمارستان بر اثر ذات الریه، درگذشت. جنازه او همان روز در قبرستان العود ریاض دفن شد .

۱٫۲۴٫  ملک سلمان‌بن عبدالعزیز.

بخش دوم. وهابیت در چنگال بیگانگان

۱- نقش انگلیس در حمایت از وهابیت

محققان تاریخ وهابیت ثابت کرده‌اند که این‌فرقه در اصل بدستور مستقیم وزارت بریتانیا ایجاد شده است. به عنوان مثال کتاب‌هایی چون «پایه‌های استعمار» از خیری حماد و «تاریخ نجد» از سنت جان ویلبی یا و «خاطرات حاییم وایزمن»(اولین نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی) و نیز «خاطرات مستر همفر»[۶] و...، پرده از این راز برداشته و نقش جاسوسان وزارت مستعمرات انگلیس را در شکل‌گیری و تثبیت این‌فرقه برملا می‌کند. با شناختی که همفر از محمدبن عبدالوهاب بدست آورده بود، از وی به عنوان ابزاری برای توطئه‌چینی علیه اسلام بهره جست و در مدت تماس و همنشینی با عبدالوهاب عقاید و اندیشه‌های دینی او را تشکیک نمود و تفکری خودساخته را به وی القا کرد.

در سال ۱۷۱۰ میلادی وزارت‌ مستعمرات‌ انگلستان‌ ۱۰ جاسوس‌ حرفه‌ای‌ خود را به‌ مصر، عراق، ایران‌، عربستان‌ و ترکیه‌ فرستاد تا معلومات‌ کافی‌ بمنظور تقویت‌ راه‌هایی‌ برای‌ ایجاد تفرقه‌ میان‌ مسلمین‌ و گسترش‌ تسلط‌ بر کشورهای‌ اسلامی‌ جمع‌آوری‌ کنند. مستر همفر به‌ آستانه‌(ترکیه‌ امروزی‌ و دولت‌ عثمانی‌ وقت) فرستاده‌ شد و در آنجا خود را محمد نامید و با عالمی‌ مسن‌ از اهل‌تسنن‌ و حنفی‌مذهب‌ آشنا شد و پیش‌ او درس‌ ‌خواند و از این‌ طریق‌ در طی‌ دو سال‌ مأموریتش‌ در آستانه‌ یادگرفتن‌ زبان‌های‌ ترکی‌ و عربی‌ و فراگرفتن‌ قرآن‌ و تعلیمات‌ شریعت‌ اسلام‌ پیشرفت‌ بسیاری‌ کرد و بعد از این‌ مأموریت‌ به‌ لندن‌ بازگشت‌ و پس‌ از گذشت‌ ۶ماه‌ آموزش‌ و دوره‌های‌ مختلف‌ و اطلاع‌ از نقاط‌ ضعف‌ و قوت‌ مسلمین‌ به‌ بصره‌ در عراق فرستاده‌ شد.

همفر از آغاز آشناییش با محمد اینگونه یاد می‌کند:

 «... این‌جوان‌ مغرور(محمدبن‌ عبدالوهاب‌) در فهم‌ قرآن‌ و سنت‌ از درک‌ خودش‌ پیروی‌ می‌کرد، و آراء و نظریات‌ بزرگان‌ مذاهب‌ را طرد می‌کرد، نه‌ تنها بزرگان‌ زمانش‌ و بزرگان‌ مذاهب‌ اربعه‌ بلکه‌ حتی‌ درباره‌ ابی‌‌بکر و عمر نیز ـ درصورتی‌که‌ از کتاب‌ و سنت‌ چیزی‌ خلاف‌ نظریات‌ آنان‌ می‌یافت‌ ـ آراء آنان‌ را هم‌ به‌ دیوار می‌زد.»[۷]

در بخش دیگری از خاطرات خویش می‌نویسد:

«من‌ گمشده‌ خودم‌ را در محمدبن‌ عبدالوهاب‌ یافته‌ بودم‌، زیرا آزادگی‌ و غرور و منش‌ و تنفری‌ که‌ از علمای‌ عصر خود داشت‌ و استقلال‌ نظرش‌ که‌ حتی‌ به خلفای‌ چهارگانه‌ نیز اهمیتی‌ نمی‌داد، و تنها به‌ فهم‌ خودش‌ در قرآن‌ و سنت‌ اتکاء می‌کرد... سخت‌ نسبت‌ به‌ ابوحنیفه‌ می‌تاخت‌، و درباره‌ خودش‌ می‌گفت‌: من‌ از ابوحنیفه‌ خیلی‌ بیشتر می‌فهمم و مدعی بود که: نصف‌ کتاب‌ بخاری‌ باطل‌ است‌.»[۸]

همفر پس از مراجعت به انگلستان و دیدار دبیرکل وزارت مستعمرات، مأموریت یافت تا بوسیله محمدبن عبدالوهاب مرحلۀ جدیدی از نقشه‌اش را پیش ببرد:

«دبیرکل‌ گفت‌: وزارت‌ مستعمرات‌ نقشه دقیقی‌ برای‌ شیخ‌ تهیه‌ نموده‌ است‌ که‌ آن‌ را باید اجرا کند، و این‌ نقشه‌ عبارتست‌ از:

۱- تکفیر تمام‌ مسلمانان‌ و مباح‌بودن‌ قتل‌ آنان‌، و غارت‌‌کردن‌ اموالشان‌، و هتک‌ آبروی‌ آنان‌، و فروختن‌ آنان‌ در بازار برده‌فروشان‌، و جواز برده‌ساختن‌ مردانشان‌ و کنیزگرفتن‌ زنانشان؛

۲- نابودساختن‌ کعبه‌ به‌ نام‌ اینکه‌ جزو آثار بت‌‌پرستی‌ است‌ ـ‌‌اگر بتواندـ و مانع‌‌شدن‌ مردم‌ از حج‌، و تحریک‌ عشایر و قبایل‌ به‌ غارت‌ قافله‌های‌ حجاج‌ و کشتن‌ آنان‌؛

۳- کوشش‌ به‌منظور ایجاد روح‌ نافرمانی‌ نسبت‌ به‌ خلیفه‌ عثمانی‌ و تحریک‌ مردم‌ برای‌ جنگیدن‌ با او ...؛

۴- ویران‌‌ساختن‌ قبه‌ها و ضریح‌ها و اماکن‌ مقدسه‌ مسلمانان در مکه‌ و مدینه‌ و دیگر بلاد اسلامی ...؛

۵- ایجاد هرج‌ومرج‌ و آشوب‌ در بلاد به‌ هر اندازه‌ که‌ بتواند.

۶- انتشار قرآنی‌ دست‌کاری شده که‌ احادیثی‌ که‌ ناظر به تحریف‌ قرآن‌ است‌ در آن‌ عملی‌ شده‌ باشد.»[۹]

همفر با هماهنگی وزارت مستعمرات بریتانیا دور جدیدی از رایزنی‌ها را برای قیام علیه حکومت عثمانی شروع کرد تا آنکه درنهایت محمدبن‌سعود(حاکم درعیه) با همکاری محمدبن عبدالوهاب، مکتب وهابیت را به عنوان یک مکتب ابداعی به جوامع اسلامی تحمیل نمودند.

۲- نقش آمریکا در حمایت از وهابیت

از زمان تشکیل کشور عربستان سعودی حاکمان این کشور همواره روابط بسیارنزدیکی با دولت‌های غربی بویژه دو دولت ایالات متحده آمریکا و انگلیس داشته‌اند. ملک‌عبدالعزیز در ابتدای ‌قدرت با انگلیسی‌ها رابطۀ خوبی داشت؛ ولی پس از جنگ جهانی دوم و نفوذ بیشتر واشنگتن در کشورهای جهان سوم و بویژه خاورمیانه، دولت ریاض نیز از میزان رابطه با انگلیسی‌ها کاست و به آمریکا گرایش بیشتری پیدا کرد. این‌رابطه در زمان ملک‌فیصل گسترش یافت و در چهاردهۀ اخیر و بویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی‌در منطقه به بالاترین حدممکن خود رسید. عربستان که تصمیم گرفته بود با استفاده از درآمدهای نفتی میزان بهره‌برداری از فناوری‌های نوین را در کشور ارتقا دهد، برای واردکردن این‌دانش به غربی‌ها روی آورد و غرب نیز که نیازمند نفت سرشار عربستان بود به ندای حاکمان ریاض پاسخ گفت و یک همسویی که ظاهراً پایۀ اقتصادی و درحقیقت سیاسی داشت، بین دو طرف ایجاد شد. در سال‌های اخیر، غربی‌ها به‌قدری در عربستان نفوذ کردند که در تصمیم‌گیری‌های دولت نیز دخالت می‌کردند و عرصه‌های اقتصادی و بویژه اکتشاف، استخراج و صدور نفت کشور دراختیار غربی‌ها بود. لیکن در سال‌های اخیر و بویژه پس از سال ۱۹۷۵ میلادی این حضور، کم‌رنگ شد و پس از بروز ۱۱سپتامبر ۲۰۰۱ به پایین‌ترین حد ممکن رسید.

امریکایی‌ها بارها تهدید کرده‌اند که پس‌از اشغال عراق، عربستان را اشغال خواهندکرد. آنها مدعی‌اند که سعودی‌ها باید تمام کمک‌های رسمی و فردی، دولتی و غیردولتی خود را به افراد دخیل در فعالیت‌های تروریستی قطع کنند و از تحریک اعتقادی و مذهبی تروریست‌ها به ویژه از طریق مدارس، سخنرانی‌ها و کتاب‌ها بپرهیزند. در این ضرب‌الاجل، از سوی امریکا اعلام شد که عدم تبعیت سعودی از خواسته‌های ما(غرب)، علاوه‌بر تهدید مستقیم دارایی‌ها و اموال ‌سعودی‌ها، اسقاط رژیم و تجزیه کشور از طریق انتقال حاکمیت به ‌هاشمی‌ها و شیعیان استان شرقیه را بدنبال خواهدداشت.[۱۰]

ناکامی آمریکا در کسب پیروزی در عراق و اقتدار ایران، بویژه در کسب توانمندی تولید انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای و موفقیت جریانات فلسطینی و مهم‌تر از همه، شکست اسرائیل درمقابل قدرت شیعه در لبنان، موجب افزایش اقتدار ژئوپولیتیک شیعه در منطقه گردید و امریکا و غرب را‌ به شدت نگران کرد. براین‌اساس مجدداً سعودی‌ها به عنوان ابزار بازدارنده درمقابل گسترش شیعه از سوی غربی‌ها مورد توجه قرار گرفتند و در جبهۀ ضدشیعی خاورمیانه، بدلیل داشتن دیدگاه‌ اعتقادی وهابیت با حمایت غرب وارد کارزار مخالفت با شیعه در عراق، لبنان و ایران شدند.

 ملک عبدالله(پادشاه وقت عربستان) در اظهارات رسمی خود اعلام کرد: «اگر یک میلیارد دلار برای سرنگونی صدام هزینه کرده، آماده است برای سرنگونی حکومت شیعیان عراق ده‌ها میلیارد دلار هزینه کند.»[۱۱]

وجود ۷۵ درصد ذخایر نفتی جهان در منطقه خلیج فارس و حاکمیت ۷۰ درصد شیعه در کمربند خلیج فارس، آن هم در مناطق نفت‌خیز این منطقه و اقتدار ایران و شیعه لبنان و نگرانی اسرائیل از تهدید‌های منطقه‌ای که عمدتاً با مرکزیت امُ‌القرایِ شیعه در ایران اداره شود، رهبران اسرائیل و به تبع آن رهبران امریکا و غرب برای تصمیم‌گیری در چالش جدی قرار گرفتند. این‌موضوع فرصتی برای ورود بازیگران جدید به منطقه شده است. در این بحران و چالش تصمیم‌گیری برای غرب، امروزه استراتژی تشکیل جبهۀ وحدت علیه شیعه؛ متشکل از غرب و اهل‌تسنن با محوریت عربستان سعودی در حال اجرا است.

۲٫۱٫  مناسبات با آمریکا پس از حادثه ۱۱ سپتامبر

از سال ۱۹۳۰میلادی و درست از زمانی که بهره‌برداری از نفت در شبه‌جزیره عربستان آغاز گردید آمریکایی‌ها که در زمینۀ صنعت نفت مهارت داشتند وارد عربستان شدند و شرکت نفتی آرامکو را برای غارت نفت عربستان تأسیس نمودند. آمریکایی‌ها که سعی وافر در حفظ منطقه عربی داشتند تلاش کردند تا با گسترش ناسیونالیسم عربی افکار ضدکمونیستی را هم در این‌کشورها گسترش دهند و از نفوذ اتحاد جماهیر شوروی آن زمان ‌ـ‌که ابرقدرت بلوک شرق بود‌ـ به کشورهای عربی جلوگیری کنند.

در سا‌های اخیر پدیدۀ اسامه‌بن لادن نیز قابل‌ملاحظه است. وی سعودی‌الاصل و یمنی‌تبار و از خانواده‌های سرشناس و ثروتمند عربستان است که نام او پس از حضور خود و نیروهایش در جنگ افغانها و کمونیست‌های شوروی بر زبان‌ها افتاد. بن‌لادن از گروه سلفی‌های متجدد عربستان است که با حضور غربی‌ها در کشورهای اسلامی‌ مخالف است و به‌همین‌دلیل او و طرفدارانش از سرسخت‌ترین مخالفان دولت عربستان بشمار می‌روند. وی به دلیل مبارزاتی که در بین مبارزان فیلیپین، افغانستان، سودان و برخی کشورها با نیروهای غربی داشته از وجهه خوبی در میان اعراب و بویژه جوانان برخوردار شد. اعضای گروه او را که پس از حضور در افغانستان به نام القاعده شهرت یافت بیشتر قشر جوانان کشورهای عربی تشکیل می‌دهند. بن‌لادن ضربه‌زدن به منافع آمریکایی‌ها در همه جهان و بویژه در کشورهای منطقه را به‌عنوان جهاد تلقی کرد. از این‌رو اتهام کشور عربستان در قبال منافع آمریکا سنگین شد.

به یقین حادثۀ یازدهم سپتامبر سال ۲۰۰۱م نقطه عطفی در روابط ریاض و واشنگتن تلقی می‌شود. در این حادثه ۱۹نفر با ربودن دو فروند هواپیما، ساختمان دوقلوی تجارت جهانی در نیویورک را نشانه گرفتند و آن‌را منهدم کردند. این حادثه جهان را تکان داد و موجبات سرافکندگی دولت واشنگتن را بیش از گذشته فراهم کرد. آمریکایی‌ها پس از تحقیق به این نتیجه رسیدند که ۱۵نفر از ۱۹هواپیماربا از شهروندان سعودی هستند. همه نگاه‌ها متوجه دولت ریاض شد و حاکمان سعودی متهم شدند که باوجودِ ارتباط نزدیک با دولت آمریکا در دامان خود تروریست‌هایی را برای ضربه‌زدن به منافع آمریکا و غرب پرورش داده‌اند. پس از این‌حادثه عربستان تعهد داد که در کشورش با تروریست‌ها مقابله کند. اگر چه شهروندان سعودی از حادثه ۱۱ سپتامبر خرسند بوده و آن‌را پاداش خوبی برای سردمداران دولت ایالات متحده که سال‌ها آنان‌را استثمار و سرمایه‌هایشان را چپاول کرده بودند می‌دانستند، ولی بخش‌های مختلف دولت آمریکا هرکدام نسخه‌هایی را برای تنبیه دولت ریاض می‌پیچیدند.

آمریکایی‌ها یکی از منابع تأمین بنیه مالی گروه القاعده را بانک‌های اسلامی ‌و بنگاه‌های خیریه سعودی در داخل و خارج کشور می‌دانستند و به حاکمان سعودی فشار آوردند که این بنگاهها و مؤسسه‌های خیریه مالی را تعطیل کنند. مدارس دینی عربستان که در خارج کشور به تربیت طلاب مشغول بودند نیز متهم شدند که طلبه‌های پیرو القاعده تربیت می‌کنند و باید فعالیت آنها متوقف شود که به دنبال این اتهام مقامات ذیربط سعودی مجبور به تعطیل کردن چند باب مدرسه شدند. اطلاعاتی‌های آمریکا سیستم آموزشی عربستان در داخل کشور را نیز زیر سئوال برده و ادعا کردند که در مدارس و دانشگاههای عربستان ضدیّت با آمریکا و غرب تدریس می‌شود؛ بنابراین آنها در متون درسی مدارس عربستان نیز دخالت کردند.[۱۲]

   

منابع:

۱- اسدی، علی‌اکبر، «رویکرد عربستان سعودی در قبال شیعیان خاورمیانه»، فصلنامه جهان اسلام، ش۲۹، ۱۳۸۶ش.

۲- اکبری، حسین، «بازی با آتش، احتمال حمله آمریکا به ایران»، تهران: موسسه اندیشه‌سازان، تهران، ۱۳۸۷ش.

۳- تاریخ معاصر کشورهای عربی، فرهنگستان علوم شوروی، ترجمه محمدحسین شهری، تهران، ۱۳۶۱ش

۴- حسین‌بن خزعل، تاریخ الجزیره العربیه فی عصر الشیخ محمدبن عبدالوهاب، بیروت، ۱۹۶۸م.

۵- حسین‌بن غنام، تاریخ نجد، به کوشش ناصرالدین اسد، بیروت، ۱۴۰۵ق.

۶- حمزه، فؤاد، قلب جزیرۀُ‌العرب، ریاض، ۱۳۸۸ق/۱۹۶۸م؛

۷- زرکلی، خیرالدّین، دائره‌المعارف الاسلامیه؛ الاعلام، بیروت، ۱۹۸۴م؛

۸- سعید سلیمان، احمد، تاریخ الدول الاسلامیه و معجم الاسرالحاکمه، مصر، ۱۹۶۹م

۹- سعید، ناصر، تاریخ آل‌سعود، ۱۴۰۴ق،

۱۰- شوادران، بنجامین، خاورمیانه، نفت و قدرتهای بزرگ، ترجمه عبدالحسین شریفیان، تهران، ۱۳۵۴ش.

۱۱- کیلی، جی. سی.، الحدود الشرقیه لشبه الجزیرۀ العربیه، ترجمه خیری حماد، بیروت، ۱۹۷۱م.

۱۲- لنچافسکی، زرژ، تاریخ خاورمیانه، ترجمه ‌هادی جزایری، تهران، ۱۳۳۷ش.

۱۳- لوتسکی، و...، تاریخ عرب در قرون جدید، ترجمه پرویز بابایی، تهران، ۱۳۵۶ش.

۱۴- محمد، عبد، «وهابی‌ها را اینگونه دیدم»، ترجمه میثم موسائی، تهران: نشر سازمان تبلیغات، ۱۳۷۰ش.

۱۵- نشاشیبی، ناصرالدین، در خاورمیانه چه گذشت، ترجمه فیروز خلعتبری، تهران، ۱۳۶۳ش.

۱۶- نشاشیبی، ناصرالدین، در خاورمیانه چه گذشت، ترجمه محمدحسین روحانی، تهران، ۱۳۵۷ش.

[۱]. آنچه در این باب در ۱۱۶۱ق. به باب عالی نوشتند، نخستین خبر رسمی است که درباره وهابیت و ابن سعود به دربار عثمانی رسید (دائره‌المعارف الاسلامیه، ۲/۱۹۱).

[۲]. دائره‌المعارف الاسلامی.

[۳]. دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج۲، ص۲۴-۲۸٫ بیشتر مطالب مذکور از مقاله آقای صادق سجادی استفاده شده است.

[۴].  همان، ج۲، ص۲۸-۳۰٫

[۵]. لوتسکی، و...، تاریخ عرب در قرون جدید، ص۵۳۶-۵۳۷٫

[۶]. برخی محققان برآنند که مستر همفر در کتاب معروف خاطراتش زیاده‌گویی(غلو) کرده است.

[۷]. همان، ص۳۶٫

[۸]. همان، ص۳۷٫

[۹]. همان، ص۹۲٫

[۱۰]. اکبری، پیشین، ص۶۸٫

[۱۱]. همان، ص۹۱٫

[۱۲]. مطالب بخش دوم، با افتباس از نوشته عبدالله نصیری(موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل‌البیت(ع)) و البته با مقداری تصرفات آمده است.