درس هجدهم:نقد و بررسی دیدگاه وهابیت دربارۀ بناء بر قبور
مقدمه
از جمله موضوعات مورد اختلافِ مسلمانان با وهابیان، مسئلۀ بنای قبور و موضوعات مرتبط با آن است. مسلمانان در طول تاریخ به سنّتِ بنای قبر عمل کرده و بر جواز و استحباب آن، به ادله‌ای از کتاب و سنّت تمسک کرده‌اند. غیر از تأکید قرآن و سنت، این‌عمل موافق با منطق عقل و روش عقلا نیز هست. از زمان ابن‌تیمیه مخالفت با بنای قبر آغاز گردید و ادعا شد که این‌بناها از مظاهر شرک هستند. تا آنکه در زمان آل‌سعود با فتوای علمای وهابی، متأسفانه شاهد تخریب بارگاه و بناهای روی قبور بودیم. البته از خوف مسلمانان آنها نتوانستند به بارگاه پیامبراکرم(ص) آسیبی برسانند.
در این‌در‌س با دیدگاه افراطی وهابیت و نقد سایر مذاهب بر آرای خلاف آنها و مخالفت عموم مسلمانان با کردار غیردینی آنها آشنا می‌شویم
۱- بررسی و نقد فتاوای وهابیان دربارۀ بنای بر قبور
۱٫۱٫  برخی فتاوای وهابیان
گروه دائمی فتوای وهابیان[۱] می‌گوید: «البناء علی القبور بدعه منکره فیها غلوّ فی تعظیم من دُفن فی ذلک، و هو ذریعه إلی الشرک، فیجب علی ولی امر المسلمین أو نائبه، الأمر بازاله ما علی القبور من ذلک، و تسویتها بالأرض، قضاءً علی هذه البدعه، و سدّاً لذریعه الشرک.»؛ «ساختن بر قبور بدعتی منکر است که در آن غلو در تعظیم کسی است که در آنجا دفن شده است، و این راهی به سوی شرک می‌باشد، و لذا بر ولی امر مسلمانان یا نائب اوست که دستور دهد تا آنچه بر قبور است خراب و با زمین یکسان گردد تا با این بدعت مقابله شده و راه شرک بسته شود.
۲- محمّد ناصرالدین البانی دربارۀ گنبد قبر رسول‌خدا(ص) می‌نویسد:
«و ممّا یؤسف له انّ هذا البناء قد بنی علیه منذ قرون... ممّا لایرضاه صاحب القبر نفسه... فعجبت حینئذ کیف ظلت هذه الظاهره الوثنیه قائمه حتّی فی عهد التوحید.»[۲] ازجمله‌ اموری که باعث تأسّف است اینکه این‌گنبد از چندقرن پیش بر روی قبر پیامبر(ص) بنا شده است... امری که صاحب قبر از آن ‌راضی نیست... من در آن‌هنگام تعجب‌ کردم که چگونه این ظاهر بت‌پرستی حتی در عهد توحید پابرجا مانده است.»
۱٫۲٫ استدلال وهابیان
۱٫۲٫۱٫ بناء بر قبور بدعت است: بنای بر قبور، بدعت منکر است که در بخش فتاوی ذکر شد.[۳]
نقد: بدعت دو رکن دارد: اول: زیاده یا نقیصه در دین؛ و دوم: نبودِ دلیل عام یا خاص بر امر حادث. در مورد جواز بنای بر قبور، هم دلیل خاص(سنّت و سیرۀ سلف از مسلمانان) داریم و هم دلیل عام.
۲-  ادّعای اجماع
علمای وهابی مدینه در استفتای آل‌سعود دربارۀ بناهای بقیع نوشتند: «بنای بر قبور اجماعاً ممنوع است؛ به‌جهت صحت روایاتی که در منع از آن وارد شده است.»[۴]
نقد: در پاسخ می‌گوییم:
اوّلاً: چنین اجماعی وجود ندارد و صرف ادعا است؛
ثانیاً: اجماع ادّعایی آنها کنند مدرکی است؛ که به مدرک آن خواهیم پرداخت، پس اجماع آنان مستقلاً اعتباری ندارد.
ثالثاً: در اجماعی که ادّعا شده، دو احتمال است:
اول) اگر مراد از اجماع، سیره عملی مسلمانان باشد از زمان وفات پیامبر(ص) تا این زمان، که این برخلاف چیزی است که آن‌را به اثبات می‌رسانیم؛ زیرا با مروری بر تاریخ مسلمانان پی می‌بریم که مسئله بنای بر قبور از سیره و سنّت همیشگی مسلمانان بوده است.
دوم) اجماع تقدیری: به این بیان که روایاتی وجود دارد که اگر علما به آن توجّه کنند، به مضمونش فتوا می‌دهند. به عبارت دیگر برفرض صحت روایات و توجه علماء به مضمون آن، ایشان برطبق آن فتوا می‌دادند و اجماع محقق می‌شد. این‌فرض باطل است؛ زیرا این‌ احتمال فرع صحت‌ حدیث از حیث سند و تمامیّت آن از حیث دلالت است، که هر دو ناتمام است.
۳- استدلال به برخی احادیث
عمده استدلال وهابیان بر حرمت بنای بر قبور، روایاتی است که از طریق اهل‌سنّت وارد شده است که ما به آنها اشاره کرده و پاسخ آن‌را خواهیم داد.
۳٫۱٫  حدیث اول؛ حدیث ابی‌الهیاج
مسلم در صحیحش از ابی‌الهیّاج اسدی نقل می‌کند که علی بن ابی‌طالب(علیه السلام) فرمود: ألا أبعثک علی ما بعثنی علیه رسول‌الله(ص): «أن لا تدع تمثالاً إلا طمستهُ، و لا قَبراً مُشرِفاً إلا سَوّیتُه.»؛[۵] «تو را به مأموریّتی می‌فرستم که رسول‌خدا(ص) مرا به آن فرستاد: اینکه هیچ تمثالی نیابی، مگر آنکه آن‌را محو کنی و هیچ قبر مشرفی نیابی مگر آنکه آن‌را مساوی سازی.»
نقد: حدیث از حیث سند و دلالت ضعیف است:
الف) بررسی سندی
از حیث سند؛ چهارنفر از رجال نقل‌کنندۀ این‌حدیث تضعیف شده‌اند:
اول؛ وکیع‌بن جراح‌بن ملیح رواسی‌کوفی که در حقّ او تضعیفات زیادی رسیده است.[۶]
دوم؛ سفیان‌بن سعیدبن مسروق‌ثوری‌کوفی که ابن‌حجر و ذهبی او را متهم به تدلیس در حدیث کرده‌اند؛ یعنی وی حدیث را به کسی نسبت می‌دهد که او را ندیده است.[۷]
سوم؛ حبیب‌بن ابی‌ثابت قیس‌بن دینار که به او نیز تدلیس نسبت داده شده است.[۸]
چهارم؛ ابووائل اسدی که درشمار منحرفین از امام علی(ع) بوده است.[۹]
ب) بررسی دلالی
 این‌حدیث از چهارحیث، اشکال‌های متعدد دلالی دارد:
اول؛ از حیث متن و سند اضطراب دارد؛ زیرا در حدیثی ابی‌الهیاج می‌گوید: «قال لِی علیٌّ» و در حدیث دیگر ابی‌وائل می‌گوید: «إنّ علیّاً قال لأبی‌الهیاج» و در حدیث دیگر چنین آمده است: «لأبعثنّک...». و می‌دانیم که اضطراب سند و متن موجب سقوط حدیث از حجّیت و اعتبار است.
دوم؛ اهل‌لغت و عرف به این نکته توجّه کرده‌اند که ماده «تسویه» در صورتی که قرین مساوی با او ذکر نشود به معنای صاف کردن آن است. و این حدیث این چنین است؛ زیرا در آن نیامده که آن‌را مثلاً با زمین مساوی کنید، پس معنای آن این است که هر قبری که به مانند تَل و مثل کوهان شتر است او را صاف کن؛ زیرا در روایات آمده که تمام قبور شهدا همانند سنام و کوهان شتر بوده است.[۱۰]
سوم؛ روایت، ربطی به بنای سقف، دیوار و وجوب خراب‌کردن آن ندارد. به عبارت دیگر به فرض آنکه دلالت حدیث بر خراب کردن قبر را بپذیریم، این حدیث با بنای دیوار و سقف اطراف قبر هیچ منافاتی ندارد.
چهارم؛ این‌حدیث مورد اعراض علما و مسلمانان در طول تاریخ بوده که این اعراض سبب وهن روایت خواهد شد.
۳٫۲٫  حدیث دوم؛ حدیث جابر
مسلم از ابوبکربن ابی‌شیبه، از حفص‌بن غیاث، از ابن‌جُریح، از ابی‌الزبیر، از جابر نقل کرده که پیامبراکرم(ص) فرمود:
«نَهی رسول‌الله أن یُجَصَّص القَبرُ، وَأَن یُقْعَدَ عَلَیه وَأَن یُبنی عَلَیه.»؛[۱۱] «رسول‌خدا(ص) از گچ‌کاری در قبور و از اینکه کسی بر روی قبور بنشیند و از بنای بر قبور نهی نموده است.»
به همین‌مضمون، روایات دیگری هم از طرق مختلف، نقل شده است؛ لیکن در این‌احادیث هم مجموعه‌ای از نقاط ضعف وجود دارد که باعث می‌شود از حجیت و اعتبار بیفتد. در اینجا به سه‌جهت اشاره می‌کنیم:
اوّلاً: در تمام احادیث جابر، ابن‌جریح و ابوالزبیر ـ‌ با هم یا به تنهایی‌ـ وجود دارند. ابن‌حجر می‌گوید: «از یحیی‌بن معین دربارۀ حدیث ابن‌جریح سؤال شد، گفت: تمام احادیث وی ضعیف است.»[۱۲]
از احمدبن حنبل نیز نقل شده که دربارۀ ابن‌جریح ‌گفت: « ابن‌جریح، احادیث منکر نقل کرده است.»[۱۳]
مالک‌بن انس هم در شأن ابن‌جریح می‌گوید: «ابن‌جریح مانند کسی است که در شب به دنبال جمع هیزم است.»[۱۴] این کنایه از این است که وی هرنوع حدیثی را نقل می‌کند.
دربارۀ ابوالزبیر نیز تضعیفاتی وارد شده است. مثلاً احمدبن حنبل از ایّوب نقل می‌کند که ابوالزبیر ضعیفُ‌الروایه است. شعبه می‌گوید: «ابوالزبیر نمازش را درست ادا نمی‌کرد» و «او متهم بود». ابوحاتم رازی می‌گوید: «حدیث او نوشته می‌شود؛ ولی به آن احتجاج نمی‌شود.»[۱۵]
ثانیاً: حدیث از حیث متن شدیداً اضطراب دارد؛ زیرا با تعبیرهای گوناگون از جابر نقل شده است. در برخی از روایات از گچ‌کاری و اعتماد بر قبر نهی شده و در بعضی، از گچ‌کاری و کتابت و بنای بر قبر و راه‌رفتن بر آن، و در پاره‌ای دیگر، تنها از کتابت بر آن و در برخی دیگر از نشستن و گچ‌کاری‌کردن و بنا و کتابت بر آن، سخن به میان آمده، و روشن است که اضطراب متن، روایت را از حجیت ساقط می‌کند.
ثالثاً: بر فرض صحّت سند روایت و قطع نظر از اضطراب در متن، تنها دلالت بر نهی از بنای بر قبور دارد؛ اما دلالت صریح بر حرمت ندارد؛ زیرا نهی بر دو قسم است: نهی کراهتی که استعمال زیادی در کلام شارع دارد و نهی تحریمی. درست است که اصل در نهی، حرمت است؛ اما علما و فقها از این‌نهی، کراهت فهمیده‌اند. لذا مشاهده می‌کنیم که ترمذی در صحیح خود، این‌حدیث را تحت عنوان کراهت بناء بر قبور آورده است. و از این‌رو شارح صحیح ابن‌ماجه، سندی از حاکم نیشابوری نقل می‌کند که احدی از مسلمانان به این‌نهی عمل نکرده است.
بر فرض استفادۀ کراهت از این‌احادیث، می‌توان به سبب عناوین دیگر؛ مانند اقامۀ شعایر الهی و عناوین دیگر، آن‌را از کراهت خارج کرده و داخل در استحباب نمود؛ همانند پوشیدن لباسِ مشکی در سوگ اولیای الهی به‌ویژه در عزای امام حسین(ع).
حال با چندحدیثی که نه سند و نه دلالت صحیحی دارند، آیا می‌توان عملی را تحریم کرد و شرک‌آلود دانست؟!
۳٫۳٫  حدیث سوم؛ حدیث ابوسعید و امّ‌سلمه
وهابیان به دو حدیث دیگر نیز تمسک کرده‌اند: یکی از ابوسعید خدری که فرمود: «إنّ النبی(ص) نهی أن یبنی عَلَی القَبر»[۱۶]؛ «رسول‌خدا(ص) نهی کرد از بنای بر قبور».
و دیگری از امّ‌سلمه که گفت: «إنّ النبی(ص) نهی أن یجصَّص قَبرٌ أو یبنی علیه أو یُجلس»؛ «رسول‌خدا(ص) از بنای بر قبر و گچ‌کاری‌کردنِ قبر و نشستن بر آن نهی کرد.»
در سند حدیث اول، وهب که مجهول است، وجود دارد؛ بنابراین حدیث ضعیف است.
و در حدیث دوم، نیز عبدالله‌بن لهیعه است که ذهبی از ابن‌معین نقل کرده که او ضعیف است و به احادیث وی احتجاج نمی‌شود. همچنین از یحیی‌بن سعید نقل شده که او ابن‌لهیعه را چیزی به حساب نمی‌آورده است.[۱۷]
بنابراین، تا اینجا و با بهره‌گیری از شیوۀ نقضی، چنان‌که دیدیم وهابیت نتوانست دلیلی محکم بر ادعای خود اقامه کند. اما درمقابل و با اتخاذ شیوۀ حلّی، ما ادله‌ای محکم بر جواز بناء بر قبور داریم که در زیر بدان اشاره می‌شود.
۴- دیدگاه قرآن دربارۀ بنای بر قبور
قرآن‌کریم به مسئله بنای بر قبور به طور صریح و خاص نپرداخته است؛ لکن می‌توان حکم آن‌را از ضمن آیات قرآن استفاده نمود:
۴٫۱٫  بنای بر قبور، تعظیم شعائر الهی
خداوندمتعال در قرآن‌کریم، امر به تعظیم شعائر الهی کرده و آن‌را دلیل تقویت قلوب شمرده است:
«وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ»؛[۱۸] «و هر کس شعائر دین خدا را بزرگ و محترم دارد، این، صفت دل‌های باتقواست.»
شعائر جمع شعیره به‌معنای دلیل و علامت است. شعائرُالله؛ یعنی اموری که دلیل و علامت و نشانه به‌سوی خداست و هرکسی که می‌خواهد به خدا برسد، می‌تواند با آن‌دلیل و نشانه  به خدا برسد. نیز ممکن است، مراد از شعائرُالله، شعائر دین خدا باشد؛ یعنی هرکس که می‌خواهد به حقیقت دین خدا رهنمون شود، برخی از امور راهنمای اوی هستند که باید آنها را تعظیم کرد.
در قرآن‌کریم، صفا و مروه از شعایر الهی شمرده شده است: «إِنَّ الصَّفا وَالْمَرْوَهَ مِنْ شَعائِرِاللهِ»؛[۱۹] «همانا صفا و مروه از شعائر دین خداست».
و نیز شتری که برای نحر به منی برده می‌شود، جزو شعایرُالله است: «وَالْبُدْنَ جَعَلْناها لَکُمْ مِنْ شَعائِرِاللهِ»؛[۲۰] «و نحر شتران فربه را از شعایر دین خدا مقرّر گردانیدیم.»
جملگی شعایر و مناسک حج از امور و نشانه‌های دین حنیف ابراهیم شمرده شده؛ زیرا نشانه‌هایی به سوی توحید و دین حنیف است.
از این‌رو، شکی نیست که وجود انبیا و اولیا نیز از بزرگ‌ترین و بارزترین نشانه‌های دین خداوند است؛ زیرا آنان از آن‌جهت که معصوم‌اَند و کار خلاف انجام نمی‌دهند، سیره و اقوال‌شان مطابق با حق و حقیقت است. آنان کسانی‌اَند که می‌توانند بشر را به سوی حق و حقیقت و توحید رهنمون سازند.
از آنجاکه وجود پیامبراکرم(ص) و اوصیای مکرم او(ع) و اولیای الهی چنین‌ویژگی مهمی دارند، حفظ و صیانت آثار آنان و حفظ قبورشان و بنای قبر و گل‌دسته برای آنها نیز در راستای همین‌اهداف است؛ زیرا این‌اعمال درحقیقت تعظیم اشخاصی است که خود و سنت‌شان شعایر و راهنمایی به سوی خدای‌اَند.
«قرطبی» در تفسیرش می‌گوید: «فشعائرُالله، اعلامُ دینه، لاسیّما ما یتعلق بالمناسک.»؛[۲۱] «شعایر خدا، عبارت است از عَلَم‌ها و نشانه‌های دین خدا؛ به‌ویژه اموری که مربوط به مناسک است.»
استاد عباس محمود عقّاد(نویسندۀ مصری) دربارۀ کربلا و حرم حسینی و زیارت آن و یادآوری از مشاهدۀ گنبد و بارگاه امام حسین(ع) می‌گوید:
«فهی الیوم حرم یزوره المسلمون للعبره والذکری، و یزوره غیرالمسلمین للنظره والمشاهده، ولکنّها لو أعطیت حقّها من التنویه والتخلید لحق لها أن‌تصبح مزاراً لکل آدمی یعرف لبنی نوعه نصیباً من القداسه، و حظاً من الفضیله؛ لانّنا لانذکر بقعه من بقاع هذه الأرض یقترن إسمها بجمله من الفضائل والمناقب اسمی و الزم لنوع الانسان من تلک التی إقترنت باسم کربلاء بعد مصرع الحسین(ع) فیها.»؛[۲۲] «کربلا، امروز حرمی است که مسلمانان برای عبرت و یادآوری به زیارتش می‌آیند. همچنین غیرمسلمانان برای دیدن و مشاهده به آنجا می‌آیند؛ ولی اگر قرار باشد که آن‌سرزمین حقّش ادا گردد، باید مزار انسانی باشد که برای نوع خود نصیب و بهره‌ای از قداست و فضیلت قایل است؛ زیرا ما در میان بقعه و بارگاه‌های مقدس، جایی برتر از بارگاه امام حسین(ع) سراغ نداریم.»
۴٫۲٫  بنای بر قبور اولیای الهی، مصداق ترفیع بیوت
خداوندمتعال در قرآن‌کریم اذن فرمود که خانه‌هایی که در آنها یاد خدا شده، رفعت پیدا کنند:
«فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللهُ أَنْ‌تُرْفَعَ وَیُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَالآصالِ * رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَهٌ وَلا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللهِ»؛[۲۳] «در خانه‌هایی که خدا رخصت داده رفعت یابد و در آن، ذکر خدا شود و صبح و شام در آن تسبیح ذات پاک او کنند. پاک‌مردانی که هیچ‌کسب و تجارت، آنان‌را از یاد خدا غافل نگرداند»
استدلال:
استدلال به آیۀ بالا متوقف بر بیان دو امر است:
۱- بیوت در آیه، خصوص مساجد نیست؛ بلکه اعم از مساجد و اماکنی است که در آنها یاد خدا می‌شود؛ مانند خانۀ انبیا و ائمه(ع). بنابراین بیوت یادشدۀ قرآنی، شامل غیرمساجد هم هست؛ زیرا بیت به معنای بنایی است که دارای چهار دیوار و سقف باشد. همچنین در قرآن می‌خوانیم:
«وَ لَوْ لا أَنْ یَکُونَ النَّاسُ اُمَّهً واحِدَهً لَجَعَلْنا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمانِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّهٍ»؛[۲۴] «و اگر نبود که همۀ مردم یک نوع و یک امّت‌اَند، ما آنان که کافر به خدا می‌شوند سقف خانه‌هاشان‌را از نقرۀ خام قرار می‌دادیم.»
از این‌ادله استفاده می‌شود که «بیت» در لغت عرب به بنایی اطلاق می‌شود که دارای سقف باشد. از سوی دیگر مستحب است که مساجد بدون سقف باشد. پس مقصود از بیوت در آیه غیر از مساجد است.
امام باقر(ع) فرمود: «إنّ المَقصُودَ بُیُوتُ الاَنبیاءِ وَبُیُوتُ عَلِیَّ(ع)»[۲۵]؛ «مقصود از بیوت در آیه، بیوت انبیا و بیوت علی(ع) است.»
انس و بریده نقل کرده‌اند که: «قرأ رسول‌الله(ص) هذه الآیه «فِی بُیُوتٍ...» فقام إلیه رجلٌ فقال: أی بیوت هذه یا رسول‌الله؟ قال: بیوتُ‌ الأنبیاء. فقام إلیه ابوبکر فقال: یا رسول‌الله! هذا البیت منها؟ البیت علی و فاطمه، قال: نعم، مِن أفاضلِها.»؛[۲۶] «رسول‌خدا(ص) ‌آیۀ «فِی بُیُوتٍ...» را تلاوت نمود، شخصی نزد او آمد و عرض کرد: ای رسول‌خدا! این‌خانه‌ها کدامین بیت‌اَند؟ حضرت فرمود: خانه‌های انبیا. ابوبکر نزد پیامبر(ص) آمد و عرض کرد: ای رسول‌خدا! آیا بیت علی و فاطمه از این‌گونه خانه‌ها است؟ حضرت فرمود: آری، از بهترین آنها.»
۲- مقصود از «رفع» در آیۀ شریفه دو احتمال است:
احتمال اول؛ مقصود از «رفع»، تعظیم و ترفیع قدر بیوت است که همان رفع معنوی است؛ همان‌گونه که در قرآن می‌خوانیم: «وَ رَفَعْناهُ مَکاناً عَلِیّاً»؛[۲۷] «و ما مقام او را بلند و مرتبه‌اش را رفیع گردانیدیم.»
و احتمال دوم اینکه مقصود از «رفع»، بالابردنِ ساختمان قبر باشد که همان رفع ظاهری و بنای قبر است.
زمخشری در تفسیر آیه می‌گوید:
«رفعها إما بِناؤها لقوله‌تعالی: «رَفَعَ سَمْکَها فَسَوَّاها» و «وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهِیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَإِسْماعِیلُ...» أمر الله أن تبنی، و إمّا تعظیمها والرفع من قدرها.»؛[۲۸] «رفعِ بیوت، یا به‌معنای بنای بیوت است؛ مانند آیۀ: «رَفَعَ سَمْکَها فَسَوَّاها»؛ «سقف آن‌را برافراشت و آن‌را منظم ساخت» و «وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهِیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَإِسْماعِیلُ...»؛ «و هنگامی که ابراهیم و اسماعیل پایه‌های خانه کعبه را بالا می‌بردند...» که خداوند دستور ساختنِ آن‌را داده است؛ و یا به‌معنای تعظیم بیوت و بالابردنِ قدر و منزلت بیوت است.»
بروسوی در روحُ‌البیان می‌گوید: «أَنْ تُرْفَعَ» یا به بنا است یا به تعظیم و بالابردن قدر و منزلت.»[۲۹]
اگر مراد به رفع در «أَنْ‌تُرْفَعَ» بِنا باشد که دلالت صریح بر بنای بر بیوت انبیا و اولیا دارد؛ خصوصاً با درنظرگرفتنِ اینکه مدفن پیامبر(ص) و تعدادی از ائمه در خانه‌هاشان بوده است؛ و اگر مراد به رفع در «أَنْ‌تُرْفَعَ» رفع معنوی باشد، نتیجۀ آن اذن به تکریم و حفظ بیوت انبیا و اولیای الهی است که عموم آن شامل بنای بر قبور اولیای الهی و تعمیر آن نیز می‌شود.
۵- سیرۀ سلف دربارۀ بنای بر قبور
با مراجعه به تاریخ مسلمانان پس‌از ظهور اسلام پی می‌بریم که بنای بر قبور، سیرۀ عملی مسلمانان در طول تاریخ بوده و مورد اعتراض هیچ‌یک از صحابه و تابعین تا این‌زمان واقع نشده است. در زیر به هفت‌نمونه از سیرۀ عملی سلف اشاره می‌کنیم:
اول؛ مسلمانان جسد پیامبراکرم(ص) را در خانه‌ای سقف‌دار دفن نمودند و از آن‌زمان به بعد، آن‌مکان مورد توجه تمام فرق اسلامی قرار گرفته است.
دوم؛ بخاری در صحیح خود روایت کرده: «لما مات الحسن‌بن الحسن‌بن علی(ع) ضربت امرأته القبّه علی قبره سنه»؛[۳۰] «پس‌از وفات حسن‌بن حسن‌بن علی(ع) همسر او تا یک‌سال قبّه‌ای بر قبر او زد.»
ملاّعلی قاری در شرح حدیث می‌گوید: «الظاهر أنه لاجتماع الأحباب للذکر والقرائه و حضور الأصحاب للدعاء و المغفره والرحمه.»؛ «ظاهر این است که زدن قبه به‌جهت اجتماع دوستان بر قبر او برای ذکر و قرائت قرآن و حضور اصحاب برای دعا و مغفرت و رحمت بوده است.»
سوم؛ سیّد بکری می‌گوید: «و أستثنی بعضهم ـ أی من عدم جواز البناء علی القبور ـ قبورَ الأنبیاء والشهداءَ والصالحینَ و نحوهم.»؛[۳۱] «از عدم جواز بنای بر قبور، قبور انبیا و شهدا و صالحین و امثال آنها را استثنا کرده‌اند.»
چهارم؛ ابن‌شبه نقل می‌کند: «لمّا حفر عقیل‌بن أبی‌طالب فی داره بئراً وقع علی حجر منقوش مکتوب فیه: قبرُ امّ‌حبیبه بنت صخربن حرب، فدفن عقیل البئر، و بنی علیه بیتاً.»؛[۳۲] «عقیل‌بن ابی‌طالب در خانۀ خود چاهی کَند. در آن‌هنگام به سنگی برخورد کرد که در آن نوشته بود: این‌قبر حبیبه دختر صخربن حرب است، عقیل چاه را پُر از خاک کرد و روی آن اتاقی بنا نمود.»
پنجم؛ سمهودی در توصیف مزار حمزه‌بن عبدالمطلب می‌گوید: «إنّ علی مزاره ـ أی مزار حمزه‌بن عبدالمطلب ـ قبه عالیه حسنه متقنه و بابه مصفح کلّه بالحدید بنته امّ‌الخلیفه العباس الناصر لدین‌الله(سنه ۵۷۵-۶۲۲) أبی‌العباس احمدبن المستضیئ.»؛[۳۳] «بر مزار او قبه‌ای عالی، زیبا و محکم است. درب آن، همه آهنی است که در ایام خلافت خلیفۀ عباسی ناصر دین‌الله ابوالعباس احمدبن مستضیئ، سال ۵۷۵-۶۲۲ق ساخته شده است.»
ششم؛ بخاری نقل می‌کند که پس‌از وفات عبدالرحمان‌بن ابوبکر، عایشه دستور داد تا بر قبر او خیمه‌ای زده شود و کسی را نیز موکّل بر آن قبر نمود.»[۳۴]
هفتم؛ عمَر دستور داد تا خیمه‌ای بر روی قبر زینب، دختر جحش زده شود و کسی او را نهی نکرد.»[۳۵]
۵٫۱٫  سنتِ مزار
تاریخ اسلام، شواهد عینی بسیاری دربارۀ سنتِ مزار دارد. بنابراین ساختن زیارتگاه و مزار برای بزرگان، سنتی همیشگی در طول تاریخ بوده است. اینک از باب نمونه به پنج‌مزار اشاره می‌کنیم.
۵٫۱٫۱٫مزار بلال حبشی
قبر بلال در دمشق (در بابُ‌الصغیر) است. ابن‌جبیر می‌گوید: «و فی رأس القبر المبارک تاریخ بإسمه، والدعاء فی هذا الموضع المبارک مستجابٌ، قد جرّب کثیرٌ من الأولیاء وأهل‌الخیر المتبرّکین بزیارتهم.»؛[۳۶] «و در سر قبر مبارک او تاریخی به اسم او است، و دعا در آن‌موضع مبارک مستجاب است. بسیاری از اولیا و اهل‌خیری که به زیارت اولیا متبرک‌اند، این‌مطلب را تجربه کرده‌اند.»
۵٫۱٫۲٫مزار طلحه‌بن عبیدالله
ابن‌بطوطه می‌گوید: «مشهد طلحه‌بن عبیدالله أحد العشره و هو بداخل المدینه و علیه قبّه و مسجد.»؛[۳۷] «مشهد طلحه‌بن عبیدالله ـ یکی از عشرۀ مبشره که به گمان برخی بشارت به بهشت شده‌اند‌ـ داخل مدینه است و بر روی آن گنبد و مسجدی قرار دارد.»
۵٫۱٫۳٫مرقد حضرت علی(ع)
حسین‌بن احمدبن محمد(معروف به ابن‌حجاج بغدادی) یکی از شعرای قرن سوم و چهارم، قصیدۀ فائیه‌ای در مدح امام امیرالمؤمنین(ع) دارد که در کنار قبر حضرت سروده است. او به گنبد حضرت خطاب کرده و می‌گوید:
«یا صاحبَ‌القبه البیضاءِ علی النَّجفِ مَنْ زار قبرکَ واستشفی لدیکَ شفَی
زُوروا أَبالحَسـنِ الهـادی لَعَلَّـکُم تـَحظُونَ بِالأجرِ وَالإقبـالِ وَالزلفِ»؛[۳۸]
«ای صاحب گنبد سفید بر نجف! هرکس قبر تو را زیارت کند و نزد تو شفا طلبد، شفا می‌یابد. ابوالحسن هادی را زیارت کنید، تا شاید شما از اجر و اقبال و خوشی بهره ببرید.»
۵٫۱٫۴٫مرقد حضرت رضا(ع)
حاکم نیشابوری دربارۀ بارگاه امام رضا(ع) می‌گوید: «أستشهد علی‌بن موسی بسناباد من طوس. و قال: سمعت أبابکر محمدبن المؤمل‌بن الحسن‌بن عیسی یقول: خرجنا مع إمام أهل‌الحدیث أبی‌بکر ابن‌خزیمه و عدیله أبی‌علی الثقفی مع جماعه من مشایخنا و هم إذ ذاک متوافرون إلی علی‌بن موسی‌الرضا بطوس، قال: فرأیت من تعظیمه ـ‌یعنی ابن‌خزیمه‌ـ لتلک البقعه وتواضعه لها وتضرّعه عندها ماتحیّرنا.»؛[۳۹] «از ابوبکر محمدبن مؤمل‌بن حسن‌بن عیسی شنیدم که می‌گفت: ما با امامِ اهل‌حدیث، ابوبکربن خزیمه و همراه او ابی‌علی ثقفی با جماعتی از مشایخِ ما که زیاد بودند، به سوی علی‌بن موسی‌الرضا در طوس حرکت کردیم. او گفت: من از تعظیم ابن‌خزیمه نسبت به آن‌بقعه و تواضع و تضرّع او نسبت به آن، چیزهایی دیدم که همۀ ما متحیّر کرد.»
۵٫۱٫۵٫مزار ذوالنون مصری
ابن‌خلکان می‌گوید: «دفن فی القرافه الصغری وعلی قبره مشهد مبنیّ، وفی المشهد قبور جماعه من الصالحین، و زرته غیر مرّه.»؛[۴۰] «او در قرافۀ صغری دفن شد و بر روی قبر او مشهدی بنا شده و در مشهد او قبرهای جماعتی از صالحان است و من چندین‌بار آن‌را زیارت کرده‌‌ام.»
۵٫۲٫  سنت بنای مسجد در کنار قبور بزرگان
عموم مسلمانان، ساختن مسجد در کنار قبور اولیای الهی را جایز شمرده‌اند و بدان عمل می‌کنند. بدیهی است که نیت آنها در این‌عمل، متبرک‌بودنِ زمین و بقعه‌ای است که ولیّ‌خدا در آن مدفون است. امّا وهابیان، همان‌گونه که ساختنِ گنبد و بارگاه بر قبور اولیای الهی را حرام می‌دانند، ساختن مسجد در کنار قبور اولیا را نیز حرام دانسته و راهی به سوی شرک می‌دانند. اینک این‌موضوع را مورد بحث و بررسی قرار خواهیم داد.
ابن‌قیم جوزیه می‌گوید: «و من جمع بین سنه رسول‌الله(ص) فی القبور و ما أمر به و نهی عنه، و ما کان علیه أصحابه و بین ما علیه أکثر الناس الیوم، رأی أحدهما مضاداً للآخر، مناقضاً له بحیث لایجتمعان ابداً، فنهی رسول‌الله(ص) عن الصلاه إلی القبور و هؤلاء یصلون عندها و نهی عن إتخاذها مساجد و هؤلاء یبنون علیها المساجد.»؛[۴۱] «هرکس بین سنت رسول‌خدا(ص) دربارۀ قبور و آنچه به آن امر و از آن نهی کرده، جمع کند، و آنچه اصحاب او بر آن بوده و بین آنچه اکثر مردم امروزه بر آن هستند جمع نماید، می‌بیند که یکی از آن‌دو ضدّ دیگری و نقیض آن است؛ به‌طوری‌که هرگز با یکدیگر جمع نمی‌شود؛ زیراکه رسول‌خدا(ص) از نماز به طرف قبور نهی کرده ولی اینان در کنار قبور نماز می‌گذارند، و نیز از مسجدکردنِ قبور نهی شده ولی اینان بر روی آن مسجد می‌سازند.»
۵٫۳٫  روایات وهابیان در حرمت ساختن مسجد در کنار قبور اولیا
وهابیان بر حرمت ساختن مسجد در کنار قبور اولیای الهی و نمازگزاردن در آن، به ادله‌ای روایی استمساک جسته‌اند که در زیر به چهارنمونه اشاره و سپس نقد می‌کنیم.
۵٫۳٫۱٫جندب‌بن عبدالله بجلی می‌گوید: از رسول‌خدا(ص) پنج‌روز قبل از وفاتش شنیدم که فرمود:
«ألا و انّ من کان قبلکم کانوا یتخذون قبور أنبیائهم مساجد، ألا فلا تتخذوا القبور مساجد، إنی أنهاکم عن ذلک.»؛[۴۲] «آگاه باشید، همانا کسانی قبل از شما قبور انبیای خود را به‌عنوان مساجد قرار می‌دادند. اما شما این‌کار را نکنید، من شما را از این‌عمل باز می‌دارم.»
۵٫۳٫۲٫از پیامبر(ص) روایت شده که به خدا عرض کرد:
«أللّهمّ لاتجعل ‌قبری ‌وثناً، لعن ‌الله قوماً إتخذوا قبور أنبیائهم مساجد.»؛[۴۳] «بار خدایا! قبر مرا بت قرار مده، خدا لعنت کند قومی را که قبور انبیای خود را مساجد کردند.»
۵٫۳٫۳٫مسلِم نقل می‌کند: «إنّ أم‌حبیبه و أم‌سلمه ذکرتا کنیسه رأینها فی الحبشه فیها تصاویر، فقال رسول‌الله: إنّ اولئک إذا کان فیهم الرجل الصالح فمات بَنوا علی قبره مسجداً و صوّروا فیه تِلک الصُّور، اُولئک شرار الخلق عندَالله یومَ القیامه.»؛[۴۴] «أمّ‌حبیبه و أمّ‌سلمه نزد رسول‌خدا(ص) یاد از کنیسه‌ای کردند که در حبشه دیده بودند، و در آن تصاویری قرار داشت. رسول‌خدا(ص) فرمود: آنان کسانی بودند که هرگاه مرد صالحی از میان‌شان می‌میرد، بر قبر او مسجدی می‌ساختند و آن‌صورت‌ها را در آن به تصویر می‌کشیدند، آنان روز قیامت در نزد خدا بدترین مخلوقات هستند.»
۵٫۳٫۴٫بخاری در صحیح خود از پیامبر(ص) نقل کرده که فرمود: «لَعَن اللهُ الیهودَ و النصاری، إتَّخذوا قُبور أنبیائهم مسجِداً.»؛[۴۵] «خدا لعنت کند نصارا و یهود را؛ زیرا قبور انبیای خود را مسجد قرار دادند.»
۵٫۴٫  نقد وهابیان در حرمت ساختن مسجد در کنار قبور اولیا
در جواب استدلال به این‌روایات باید گفت:
اولاً: فهمیدن مقصود این‌روایات، متوقف بر دانستن مقصود یهود و نصارا از ساختن مسجد بر قبور اولیای خود است؛ زیرا پیامبر(ص) از قیام به عملی که یهود و نصارا با قصد خاصی انجام می‌دهند، نهی کرده است.
با مراجعه و تدقیق در مضمون آن‌روایات پی می‌بریم که یهود و نصارا، قبور اولیای خود را مسجد و قبله قرار می‌دادند و به طرف آن‌قبور سجده می‌کردند و درحقیقت، آنان‌را عبادت می‌کردند. لذا پیامبر(ص) شدیداً با این‌عمل مقابله کرده و از آن نهی فرموده است.
بیضاوی در شرح این‌احادیث می‌گوید: «لمّا کانت الیهود والنصاری یسجدون لقبور الانبیاء تعظیماً لشأنهم و یجعلونها قبله یتوجهون فی الصلاه نحوها، و اتخذوها اوثاناً، منع المسلمون فی مثل ذلک، فأما من إتخذ مسجداً فی جوار صالح و قصد التبرک بالقرب منه ـ لا للتعظیم و لا للتوجه الیه ـ فلا یدخل فی الوعید المذکور.»؛ «از آنجاکه یهود و نصارا بر قبور انبیا بخاطر تعظیم شأن آنان، سجده کرده و آن‌قبور را در نماز و دعا قبله خود قرار می‌دادند، و آنها را بت خود کرده بودند. بهمین‌جهت مسلمانان از این‌نوع عمل باز داشته شدند؛ زیرا این‌عمل شرک محض است؛ ولی اگر کسی مسجدی را در جوار قبر صالحی به قصد تبرک و نزدیکی به خدا، و نه بخاطر تعظیم به صاحب قبر و نه برای قبله‌قراردادن بسازد، مشمول نهی روایات نمی‌شود.»
سندی (شارح سنن نسائی)[۴۶] نیز می‌گوید: «یحذّر أمته أن‌یصنعوا بقبره ما صنع الیهود والنصاری بقبور أنبیائهم من إتخاذهم تلک القبور مساجد؛ إمّا بالسجود الیها تعظیماً لها، أو بجعلها قبله یتوجهون فی الصلاه الیها.»؛ «پیامبر(ص) امّت خود را از عمل یهود و نصارا نسبت به قبور انبیای خود که مسجد قراردادن آنها باشد باز می‌دارد، خواه برای سجده به سوی قبور و تعظیم آنها باشد و خواه بخاطر قبله قراردادنِ قبور باشد تا هنگام نماز به آن متوجه باشند.»
ثانیاً: روایت، از ساختن مسجد بر روی قبر نهی می‌کند و هیچ‌اشاره‌ای به ساختن مسجد در کنار قبور انبیا و اولیا ندارد.
ثالثاً: معلوم نیست که نهی در این‌روایات، تحریمی باشد؛ چنان‌که بخاری این‌روایات را تحت عنوان «باب مایکره من إتخاذ المساجد علی القبور» آورده و آنها را حمل بر نهی تنزیهی و کراهتی کرده است.[۴۷]
شیخ عبدالله هروی[۴۸] در توجیه احادیث بالا می‌گوید:
«إنّ الحدیثَ محمولٌ علی من یقصد الصلاه إلی القبر لتعظیمه، و هذا یتصوّر إن کان بارزاً غیر مستور، و إلا فلا حرمه.»؛ «آن‌حدیث بر کسانی حمل می‌شود که قصد نماز به‌سوی قبر انبیا به جهت تعظیم‌شان دارند، و این در صورتی متصور است که قبور، آشکار و باز باشد، وگرنه نماز در آنجا حرام نیست.»
اما در مقابل این دیدگاه افراطی که نقد شد، سوالی مطرح است که آیا دلیلی بر تایید این عمل موجود هست یا خیر؟
رابعاً: در بحث ساختن مسجد در کنار قبور اولیا باید دیدگاه قرآن را نیز جستجو کرد.
خداوندمتعال در قضیّۀ اصحاب‌کهف می‌فرماید: «وَکَذلِکَ أَعْثَرْنا عَلَیْهِمْ لِیَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَهَ لا رَیْبَ فِیها إِذْ یَتَنازَعُونَ بَیْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقالُوا ابْنُوا عَلَیْهِمْ بُنْیاناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلی أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً»؛[۴۹] «و این‌چنین مردم را متوجه حال آنها [اصحاب‌کهف] کردیم، تا بدانند که وعدۀ خداوند [در مورد رستاخیز] حق است؛ و در پایان جهان و قیام قیامت شکی نیست؛ در آن‌هنگام که میان خود دربارۀ کار خویش نزاع داشتند، گروهی می‌گفتند: بنایی بر آنان بسازید [تا برای همیشه از نظر پنهان شوند و از آنها سخن نگویید] که پروردگارشان از وضع آنها آگاه‌تر است، ولی آنها که از رازشان آگاهی یافتند [و آن‌را دلیلی بر رستاخیز دیدند]، گفتند: ما مسجدی در کنار [مدفن] آنها می‌سازیم [تا خاطره آنان فراموش نشود].»
خداوندمتعال در این‌آیه به چگونگی اطلاع مردم از آنان اشاره کرده است. آنان در طریقۀ تکریم اصحاب‌کهف اختلاف داشتند؛ برخی معتقد بودند که بر روی آنان ساختمانی ساخته شود یا دیواری دور آنان کشیده شود؛ اما غالب افراد پیشنهاد دادند که در کنار آنان مسجدی ساخته شود.
فخر رازی[۵۰] می‌گوید: «برخی گفته‌اند: المراد به الملک المسلم و اولیاء اصحاب‌الکهف. و قیل: رؤساء البلد، {لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً} نعبد الله، و ستبقی آثار اهل‌الکهف بسبب ذلک المسجد.»؛ «این‌گروه که پیشنهاد ساختن مسجد را دادند، پادشاهان مسلمان و طرف‌داران اصحاب‌کهف بودند. برخی نیز معتقدند: آنان که پیشنهاد مسجد را دادند رؤسای شهر بودند تا در آنجا عبادت کرده و آثار اصحاب‌کهف را به‌سبب آن‌مسجد باقی بگذارند.
ابوحیان اندلسی[۵۱] می‌گوید: «روی ان التی دعت إلی البنیان ماتت کافره، ارادت بناء مصنع لکفرهم فمانعهم المؤمنون و بنوا علیهم مسجداً.»؛ «نقل شده کسی که پیشنهاد ساختمان ‌را داد، کافر از دنیا رفت و با این‌عمل می‌خواست مرکزی برای کفر خود بسازد که مؤمنین از این‌عمل مانع شده و پیشنهاد ساختن مسجد را دادند.»
ابوالسعود و زمخشری نیز همین‌نظر را قبول کرده‌اند که «پیشنهاددهندگان ساختن مسجد در کنار جایگاه اصحاب‌کهف، مسلمانان و مؤمنین بوده‌اند.»[۵۲]
البته می‌دانیم که قرآن، کتاب قصه‌گوییِ صرف نیست؛ بلکه اگر داستانی را تعریف می‌کند به‌منظور بهره‌برداری مسلمانان از آن‌داستان است. از آنجاکه خداوندمتعال پیشنهاد دوم(ساختن مسجد در کنار اصحاب کهف) را ردّ نکرده و آن‌را مجرای شرک نمی‌داند، می‌توانیم آن‌را دلیل به امضا و تقریر عمل آنان بدانیم.
۵٫۵٫  سیره صحابه و مسلمانان
با مراجعه به سیره مسلمانان در طول تاریخ، پی می‌بریم که آنان در کنار قبور اولیای خود مسجد می‌ساختند. مورخین، داستان مسافرت ابوجندل با ابوبصیر را نقل کرده‌اند که در ضمن آن آمده: «... فقدم کتاب رسول‌الله(ص) علی أبی‌جندل و أبوبصیر یموت، فمات و کتاب رسول‌الله(ص) بیده یقرؤوه، فدفنه ابوجندل مکانه، و صلّی علیه و بنی علی قبره مسجداً.»؛[۵۳] «نامۀ رسول‌خدا(ص) به دست ابوجندل رسید؛ درحالی‌که ابوبصیر مشغول جان‌کندن بود. او درحالی‌که در دستش نامه رسول‌خدا(ص) بود از دار دنیا رفت. ابوجندل او را در همان‌مکان دفن کرد، و بر روی قبرش مسجدی بنا کرد.»
منابع
۱- ابن‌بطوطه، شمس‌الدین ابی‌عبدالله محمدبن عبدالله اللواتی الطنجی، رحله ابن‌بطوطه(تحفه النظار فی غرائب الامصار و عجائب الاسفار)، الرباط، اکادیمیه المملکه المغربیه ، ۱۴۱۷ق.
۲- ابن‌سعد، محمد، الطبقات الکبری، بیروت،  دار صادر، بی‌تا.
۳- ابن‌عساکر، أبوالقاسم علی‌بن الحسن‌بن هبه‌الله، تاریخ دمشق، دمشق، دارُالفکر للطباعه والنشر والتوزیع، ۱۴۱۵ق. ۴- ابن‌جبیر، ابوالحسن محمدبن احمد، رحله ابن‌جبیر، بیروت، دار و مکتبه الهلال، بی‌تا.
۵- ابن‌دقیق العید، تقی‌الدین أبوالفتح محمدبن علی‌بن وهب‌بن مطیع القشیری، الإلمام بأحادیث الأحکام، مصر، دارُالمعراج الدولیه، چ‌دوم، ۱۴۲۳ق.
۶- ابن‌قیم الجوزیه، محمدبن أبی‌بکربن أیوب‌بن سعد شمس‌الدین، إغاثه اللهفان من مصاید الشیطان، الریاض، مکتبه المعارف، بی‌تا.
۷- ابن‌ماجه، أبوعبدالله محمدبن یزید القزوینی، وماجه اسم أبیه یزید، سنن ‌ابن‌ماجه، بیروت، دارُ إحیاء الکتب العربیه، بی‌تا.
۸- اندلسی، ابوحیان محمدبن یوسف، البحرُالمحیط فی التفسیر، بیروت، دارُالفکر، ۱۴۲۰ق.
۹- آلبانی، محمدناصرالدین، تحذیرُالمساجد من اتخاذ القبور مساجد، ریاض، مکتبه للنشر والتوزیع، ۱۴۲۲ق.
۱۰- بحرانی، هاشم، البرهان فی تفسیرالقرآن، تهران، بنیاد بعثت، چ‌اول، ۱۴۱۶ق.
۱۱- بخاری‌جعفی، محمدبن إسماعیل أبوعبدالله، الجامعُ‌المسند الصحیح المختصر من أمور رسول‌الله صلى‌الله‌علیه‌وسلم وسننه وأیامه(صحیح البخاری)، بیروت، دار طوق النجاه، چ‌اول، ۱۴۲۲ق.
۱۲- حقی‌بروسوی، اسماعیل، تفسیر روحُ‌البیان، بیروت، دارُالفکر، بی‌تا.
۱۳- درویش، احمدبن عبدالرزاق، مجموع فتاوی اللجنه الدائمه للبحوث العلمیه والافتاء، جده، دارُالموید، ۱۴۲۱ق.
۱۴- ــــــ، فتاوی اللجنه الدائمه للبحوث العلمیه والافتاء، ریاض، بی‌نا، بی‌تا.
۱۵- دمیاطی، أبوبکر(المشهور بالبکری) بن‌محمد شطا، إعانهُ‌الطالبین على حل ألفاظ فتح‌المعین، بیروت، دارُالفکر للطباعه والنشر والتوریع، چ‌اول، ۱۴۱۸ق.
۱۶- ذهبی، شمس‌الدین أبوعبدالله محمدبن أحمدبن عثمان‌بن قَایْماز، میزانُ‌الاعتدال فی نقد الرجال، بیروت، دارُالمعرفه للطباعه والنشر، چ‌اول، ۱۳۸۲ق.
۱۷- رازی، فخرالدین، ابوعبدالله محمدبن عمر، مفاتیحُ‌الغیب، بیروت، دارُ احیاء التراث العربی، چ‌سوم، ۱۴۲۰ق.
۱۸- رضوانی، على‌اصغر، سلسله مباحث وهابیت‌شناسى، وهابیت و مسئله قبور، تهران، مشعر، چ‌اول،۱۳۹۰ش.
۱۹- زمخشری، محمود، الکشاف عن الحقائق غوامض التنزیل، بیروت، دارُالکتاب العربی، چ‌سوم، ۱۴۰۷ق.
۲۰- سندی، محمدبن عبدالهادی التتوی، أبوالحسن نورالدین، حاشیه السندی على سنن النسائی (مطبوع مع السنن)، حلب، مکتب المطبوعات الإسلامیه، چ‌دوم، ۱۴۰۶ق.
۲۱- سیوطی، جلال‌الدین، درُالمنثور فی تفسیرالماثور، قم، کتابخانه آیت‌الله مرعشی‌نجفی، ۱۴۰۴ق.
۲۲- شافعی، علی‌بن عبدالله‌بن أحمد الحسنی، نورالدین أبوالحسن السمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دارالمصطفى، بیروت، دارُالکتب العلمیه، چ‌اول، ۱۴۱۹ق.
۲۳- شیبانی، أبوعبدالله أحمدبن محمدبن حنبل‌بن هلال‌بن أسد، مسند الإمام أحمدبن حنبل، بیروت، مؤسسه الرساله، چ‌اول، بی‌تا.
۲۴- صفدی، صلاح‌الدین خلیل‌بن أیبک بن‌عبدالله، الوافی بالوفیات، بیروت، دار إحیاء التراث ، ۱۴۲۰ق-۲۰۰۰م.
۲۵- عسقلانی، أبوالفضل أحمدبن علی‌بن محمدبن أحمدبن حجر، تهذیبُ‌التهذیب، الهند، مطبعه دائره المعارف النظامیه، چ‌اول، ۱۳۲۶ق.
۲۶- عقّاد، عبّاس محمود، کتابُ‌الحُسَین(ع) أبوالشّهداء، بی‌جا، الشّریف الرّضی، شبکه الأمامین الحسنین، چ‌دوم، بی‌تا.
۲۷- قرطبی، أبوعبدالله محمدبن أحمدبن أبی‌بکربن فرح الأنصاری الخزرجی شمس‌الدین، الجامع لأحکام القرآن(تفسیر القرطبی)، القاهره، دارُالکتب المصریه، چ‌دوم، ۱۳۸۴ق.
۲۸- قرطبی، أبوعمر یوسف‌بن عبدالله‌بن محمدبن عبدالبر بن‌عاصم النمری، الاستیعاب فی معرفه الأصحاب، بیروت، دارُالجیل، چ‌اول، بی‌تا.
۲۹- قشیری‌نیسابوری، مسلم‌بن الحجاج أبوالحسن، المسند الصحیح المختصر بنقل العدل عن العدل إلى رسول‌الله صلى‌الله‌علیه‌وسلم، بیروت، دارُ إحیاء التراث العربی، بی‌تا.
۳۰- قمی، عباس، مشاهیر دانشمندان اسلام، تهران، کتابفروشی اسلامیه، ١٣۵٠ش.
۳۱- متقی‌هندی، علاء‌الدین علی‌بن حسام‌الدین ابن‌قاضی‌خان قادری‌شاذلی‌هندی‌برهانفوری ثم المدنی فالمکی الشهیر، کنزُالعمال فی سنن الأقوال والأفعال، بیروت، مؤسسه الرساله، چ‌پنجم، ۱۴۰۱ق.
۳۲- نسائی، أبوعبدالرحمن أحمدبن شعیب‌بن علی الخراسانی، المجتبى من السنن (السننُ‌الصغرى) للنسائی، حلب، مکتب المطبوعات الإسلامیه، چ‌دوم، بی‌تا.
۳۳- نمیری‌بصری، ابوزید عمربن شبه، تاریخُ‌المدینه المنوره، قم، دارُالفکر، ۱۳۶۸ش.
[۱]. اللجنه الدائمه للبحوث العلمیه و الافتاء، رقم ۷۲۱۰٫
[۲]. البانی، تحذیر المساجد من اتخاذ القبور مساجد، ص۶۸-۶۹٫
[۳]. اللجنه الدائمه للبحوث العلمیه و الافتاء، رقم ۷۲۱۰٫
[۴]. جریده امُّ‌القری، تاریخ ۱۷شوال ۱۳۴۴ق.
[۵]. صحیح مسلم، ج۳، ص۶۱٫
[۶]. تهذیبُ‌التهذیب، ج۱۱، ص۱۲۳٫
[۷]. همان، ج۴، ص۱۱۵٫
[۸]. همان، ج۲، ص۱۷۹٫
[۹]. همان، ج۴، ص۳۶۲٫
[۱۰]. کنزُالعمال، ج۱۵، ص۷۳۶٫
[۱۱]. صحیح مسلم، ج۳، ص۶۲٫
[۱۲]. تهذیبُ‌التهذیب، ج۶، ص۴۰۶٫
[۱۳]. همان.
[۱۴]. همان، ص۴۰۴٫
[۱۵]. همان.
[۱۶]. سنن ابن‌ماجه، ج۱، ص۴۷۴٫
[۱۷]. میزانُ‌الاعتدال، ج۲، ص۴۷۶؛ تهذیبُ‌التهذیب، ج۱، ص۴۴۴٫
[۱۸]. حج: ۳۲٫
[۱۹]. بقره: ۱۵۸٫
[۲۰]. حج: ۳۶٫
[۲۱]. تفسیر قرطبی، ج۱۲، ص۵۶٫
[۲۲]. ابوالشهداء، ص۱۴۵٫
[۲۳]. نور: ۳۶و۳۷٫
[۲۴]. زخرف: ۳۳٫
[۲۵]. بحرانی، البرهان، ج۳، ص۱۳۷٫
[۲۶]. سیوطی، درالمنثور، ج۶، ص۲۰۳٫
[۲۷]. مریم: ۵۷٫
[۲۸]. تفسیر کشاف، ج۲، ص۳۹۰٫
[۲۹]. روحُ‌البیان، ج۶، ص۱۵۸٫
[۳۰]. صحیح بخاری، کتابُ‌الجنائز، ح۶۲٫
[۳۱]. اعانهُ‌الطالبین، ج۲، ص۱۲۰٫
[۳۲]. تاریخ المدینه المنوره، ج۱، ص۱۲۰٫
[۳۳]. وفاءُ‌الوفاء، ج۲، ص۹۱۱٫
[۳۴]. صحیح بخاری، ج۲، ص۱۱۹٫
[۳۵]. طبقات ابن‌سعد، ج۸، ص۸۰٫
[۳۶]. رحله ابن‌جبیر، ص۲۲۹٫
[۳۷]. رحله ابن‌بطوطه، ص۲۰۳٫
[۳۸]. وفیاتُ‌الاعیان، ج۱، ص۱۷۰؛ المنتظم، ج۷، ص۲۱۶٫
[۳۹]. تهذیبُ‌التهذیب، ج۷، ص۳۹۹٫
[۴۰]. تاریخ ابن‌خلکان، ج۱، ص۱۰۹٫
[۴۱]. اغاثهُ‌اللهفان، ج۱، ص۲۱۴٫
[۴۲]. صحیح مسلم، ج۱، ص۳۷۸٫
[۴۳]. مسند احمد، ج۲، ص۲۴۶٫
[۴۴]. صحیح مسلم، ج۲، ص۶۶، صحیح مسلم، ج۲، ص۶۶٫
[۴۵]. صحیح بخاری، ج۲، ص۱۱۱؛ سنن نسائی، ج۲، ص۸۷۱٫
[۴۶]. سنن نسائی، ج۲، ص۴۱٫
[۴۷]. صحیح بخاری، ج۲، ص۱۱۱٫
[۴۸]. المقالاتُ‌السنیه، ص۴۲۷٫
[۴۹]. کهف: ۲۱٫
[۵۰]. مفاتیحُ‌الغیب، ج۲۱، ص۱۰۵٫
[۵۱]. البحرُالمحیط، ذیل آیه.
[۵۲]. تفسیر ابی‌السعود، ج۵، ص۲۱۵؛ تفسیر کشاف، ج۲، ص۲۴۵٫
[۵۳]. استیعاب، ج۴، ص۲۱-۲۳؛ تاریخ ابن‌عساکر، ج۸، ص۳۳۴٫