درس نوزدهم:نقد و بررسی دیدگاه وهابیت دربارۀ زیارت
مقدمه
مسلمانان در طول تاریخ بر جواز و بلکه استحباب زیارت قبور پیامبر(ص) و اولیای الهی و به تبع آن، سفر برای این مهم، اجماع داشته‌‌اند. تا اینکه در قرن هفتم، ابن‌تیمیه اوّلین کسی بود که شدیداً با آن مخالفت کرد و به حرمت آن فتوا داد. ازآن‌پس ‌افکار او به فراموشی سپرده شد تا آنکه در قرن دوازدهم، مجدداً محمد‌بن عبدالوهاب به ترویج فتاوای ابن‌تیمیه روی آورد. ازاین‌رو وهابیان به حرمت زیارت قبور معتقد هستند و مسلمانان ‌را از این‌کار بازداشتند. این‌درس در پیِ واکاوی زیارت از نگاه اینها و نیز باور عامۀ سایر مسلمانان در این‌موضوعِ اختلافی است.
مفهوم‌شناسیِ زیارت
زیارت در لغت به معنای قصد است. فیومی در مصباحُ‌المنیر می‌گوید:
«زاره، یزوره، زیارهً و زوراً: قصده، فهو زائر»؛[۱] «زیارت کرد او را زیارت کردنی یعنی قصد او را نمود، پس او زایر است.»
و در اصطلاح زیارت به معنای قصدکردنِ شخص زیارت‌شده به‌جهت اکرام و انس‌گرفتن به اواست. و چه‌بسا کلمۀ زیارت در زبان عموم مردم به آنچه که زایر قرائت می‌کند، یا شخص مدح‌کننده به آن دیگری را که از دنیا رفته و به زیارتش آمده مدح می‌نماید، اطلاق می‌شود.پ
۱- فتاوای وهابیان در باب زیارت
۱٫۱٫ مخالفان زیارت
۱٫۱٫۱٫ ابن‌تیمیه از کسانی است که قایل به عدم جواز زیارت است و در تضعیف روایات مربوط به زیارت می‌گوید:
«والأحادیث المأثوره عن النبی(ص) فی زیاره القبور کلّها ضعیفه بَل موضوعه.»؛[۲] «احادیثی که از پیامبر(ص) دربارۀ زیارت قبور رسیده، تماماً ضعیف بلکه جعلی است.»
و در جای دیگر[۳] می‌گوید: «والأحادیث المرویه فی زیاره قبره(ص) کلّها ضعیفه بل کذب.»؛ «احادیث مربوط به زیارت قبر پیامبر(ص) تماماً ضعیف بلکه دروغ است.»
۱٫۱٫۲٫ گروه افتای دائمی وهابیان[۴] نیز می‌گویند: «لایجوز شدُّ الرِّحال لزیاره قبور الأنبیاء والصالحین و غیرهم، بل هو بدعه.»؛ «بستن بار سفر به‌جهت زیارت قبور انبیا و صالحان و دیگران جایز نیست؛ بلکه بدعت است.»
۱٫۱٫۳٫ شیخ‌ بن‌باز[۵] هم می‌گوید: «... و امّا مردان پس زیارت قبور و زیارت قبر پیامبر(علیه‌الصلاه والسلام) و قبر دو مصاحب او، برای ایشان مستحب است؛ ولی بدون بار سفر بستن به قصد زیارت؛ زیراکه پیامبر(ص) فرمود: "زوروا القبور فانّها تذکّرکم الآخره"؛ (قبور را زیارت کنید که شما را به یاد آخرت می‌‌اندازد.) این‌روایت را مسلِم در صحیحش روایت کرده است. و امّا باربستن به قصد زیارت قبور، جایز نیست و تنها برای زیارت سه مسجد مشروع است.»
از این‌فتاوا روشن می‌شود که وهابیان در این‌مسئله اختلاف دارند؛ یعنی ابن‌تیمیه(مؤسس افکار آنان) قایل به حرمت زیارت قبور به‌طورمطلق است؛ برخلاف متأخرین از وهابیان که در صورتی قایل به عدم جواز بلکه بدعت شده‌‌اند که زیارت همراه با حرکت از وطن به جهت آن باشد؛ اما اگر کسی به حج آمده، آن‌گاه وارد مدینه شود و به‌طورضمنی قبر پیامبر(ص) را نیز زیارت کند، اشکالی ندارد.
۱٫۲٫  موافقان زیارت
علمای اهل‌سنت به جز وهابیان، عموماً فتوا به جواز بلکه استحباب زیارت قبر پیامبر(ص) داده‌‌اند:
۱٫۲٫۱٫ ابوالحسن ماوردی می‌گوید: «و چون سرپرست حاجیان از حج بازگشت، آنان‌را به جهت زیارت قبر رسول‌خدا(ص) از راه مدینه سیر داد تا برای آنان بین حج خانۀ خدای‌عزوجل و زیارت قبر رسول‌خدا(ص) جمع کند، به جهت رعایت احترام حضرت و قیام به حقوق طاعت او.»
۱٫۲٫۲٫ ابواسحاق ابراهیم‌بن محمد شیرازی(فقیه شافعی، م۴۷۶ق) می‌گوید: «ویستحبّ زیاره قبر رسول‌‌الله(ص)»؛ [۶]«زیارت قبر رسول‌خدا(ص) مستحب است.»
۱٫۲٫۳٫ ابن‌قدامه مقدسی‌حنبلی(م۶۲۰ق) نیز می‌گوید: «یستحبّ زیاره قبر النبی(ص)»؛ «زیارت قبر رسول‌خدا(ص) مستحب است.»[۷]
۱٫۲٫۴٫ محیی‌الدین نووی‌شافعی(م حدود ۶۷۷ق) می‌گوید: «و یسنّ شرب ماء زمزم و زیاره قبر رسول‌‌الله(ص) بعد فراغ الحجّ.»[۸]؛ «آشامیدن آب زمزم و زیارت قبر رسول‌خدا(ص) بعد از فارغ شدن از حج، مستحب است.»
۱٫۲٫۵٫ حافظ ابوالعباس قسطلانی‌مصری(م۹۲۳ق) هم می‌گوید: «إعلم أنّ زیاره قبره الشریف من أعظم القربات وأرجی الطاعات والسبیل إلی أعلی الدرجات... .»؛ «بدان‌که زیارت قبر شریف پیامبر(ص) از عظیم‌ترین تقرّب‌ها و امیدوارترین طاعات و راهی به عالی‌ترین درجات است. و هرکس به غیر از این اعتقاد پیدا کند، به‌طورحتم از دائرۀ اسلام خارج شده و با خدا و رسولش و نیز با جماعت علمای اعلام مخالفت کرده است.»
۱٫۲٫۶٫ ابوزکریا نووی در المجموع می‌نویسد: «و بدان‌که زیارت قبر رسول‌خدا(ص) از مهم‌ترین وسایل تقرب و مؤثرترین کوشش‌ها در رسیدن به مقصد است. و زمانی که حجّاج و عمره‌گزاران از مکه بیرون آمدند بر آنان استحباب مؤکد است که به جهت زیارت پیامبر(ص) رو به مدینه کرده و زائر از زیارتش قصد تقرب کرده و بار سفر برای آن و نمازگزاردن در آنجا ببندد.»
۱٫۳٫ مبالغۀ وهابیان در تضعیف احادیث زیارت و پاسخ به سخن ابن‌تیمیه
برخی همچون ابن‌تیمیه در تضعیف احادیث زیارت قبر پیامبر(ص) راه مبالغه پیموده‌اند و تمام روایات مخالف را ضعیف، بلکه جعلی می‌دانند؛ درحالی‌که به‌طورحتم این‌گونه حکم‌کردن باطل است و با قواعد علم حدیث سازگاری ندارد. مثلاً ذهبی دربارۀ روایات زیارت قبور می‌گوید:
«طرقه کلّها لینه لکن یتقوی بعضها ببعض؛ لانّ فی رواتها متّهم بالکذب.»؛[۹] «تمام طرق ‌این‌حدیث(مورد اشارۀ ابن‌تیمیه) مشکل دارد؛ ولی برخی از آنها برخی دیگر را تقویت می‌کند؛ زیرا در سند روایت‌های آن متهم به دروغ نیز وجود دارد.»
البته برخی علما چون سبکی، ابن‌السکن، عراقی، قاضی‌عیاض، ملاّعلی قاری و خفاجی برخی از آنها را تصحیح کرده‌‌اند.[۱۰]
 و این‌مقدار در تصحیح احادیث زیارت و قبول آنها کافی است؛ زیرا حدیث ضعیف با عمل و فتوای مطابق با آن تأیید می‌شود، همان‌گونه که این‌‌مطلب نزد اصولیان و محدثان معروف است.
۲- زیارت قبر پیامبراکرم(ص) از نظر قرآن (شدِّ رِحال)
در باب زیارت قبر پیامبر(ص) باید به گفتۀ خداوندمتعال تمسک کرد:
«وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحِیماً»؛[۱۱] «و اگر هنگامی که گروه منافقان به گناه بر خود ستم کردند از کردار خود به خدا توبه کرده و به تو رجوع می‌کردند و پیامبر بر آنها استغفار می‌کرد، البته در این‌حال خدا را توبه‌پذیرِ مهربان می‌یافتند.»
گرچه ظاهر آیۀ شریفه مربوط به زمان حیات پیامبر(ص) است و کسانی که گناهکار بودند نزد پیامبر(ص) آمده و اقرار به گناه می‌کردند و از آن‌حضرت می‌خواستند تا از خداوند برای آنان طلب مغفرت کند و آن‌گاه خداوند آنان‌را بیامرزد؛ اما عالمان اسلامی آن‌را به پس‌از وفات آن‌حضرت نیز تعمیم داده‌‌اند. مثلاً سُبکی در شفاءُ‌السقام می‌گوید:
«هرچند آیه، مربوط به حال حیات پیامبر(ص) است؛ ولی به جهت بزرگداشت آن‌حضرت این، رتبه و مقامی است که با رحلت حضرت(ص) قطع نمی‌شود. و آیه در مورد اقوام معیّنی در حال حیات پیامبر و یا بعد از رحلت او وارد شده؛ لذا علما از آیه، عموم فهمیده‌‌اند؛ پس مستحب است هرکس به زیارت قبر ایشان می‌آید، این‌آیه را قرائت کند و از خداوند استغفار نماید.»[۱۲]
در توضیح عموم علت که در تعبیر سبکی آمده است، باید بگوییم: جهت ارجاع گناهکاران به پیامبر(ص) مسئلۀ شفاعت بوده است و شکی نیست که پس‌از وفات پیامبر(ص) نیز گنهکار وجود دارد و احتیاج به شفاعت پیامبر یا ولیّ‌ی از اولیای الهی وجود دارد. بنابراین پس‌از وفات نیز به زیارت قبر پیامبررفتن و او را واسطه‌قراردادن، اشکالی ندارد.
براین‌اساس مشاهده می‌کنیم که صحابه پس‌از فوت پیامبر(ص) نیز سر قبر ایشان می‌آمدند و او را واسطۀ بخشش گناهان خود می‌دانستند.
مثلاً سفیان‌بن عنبر از عتبی (که هر دو از مشایخ شافعی‌‌اند) نقل می‌کند:
«کنار قبر پیامبر(ص) نشسته بودم که یک اَعرابی وارد شد و خطاب به رسول‌خدا(ص) عرض کرد: "سلام بر تو ای رسول‌خدا! خداوندمتعال فرموده است: «وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحِیماً»، و من به نزد تو آمده‌ام و از گناهان خود استغفار می‌نمایم و تو را شفیع نزد خداوند آورده‌ام." آن‌گاه گریه کرد و اشعاری دربارۀ پیامبر(ص) سرود.»[۱۳]
سمعانی نیز شبیه همین‌قضیه را از امام علی(ع) نقل می‌کند.[۱۴]
بنابراین، اگر این‌عمل جایز نبود، چرا صحابه‌ای چونان امام علی(ع) که در آن‌مکان حاضر بود، از آن منع نفرمود؟[۱۵]
۳- سیرۀ عملیِ مسلمان (واهل‌سنت) در زیارت
با مراجعه به سیرۀ پیشینیان از صحابه، تابعین و دیگران پی می‌بریم که زیارت قبر پیامبر(ص) شیوۀ آنان بوده است. اینک به پنج‌نمونه اشاره می‌کنیم.
۳٫۱٫  امام علی(ع)؛ محب‌الدین طبری نقل کرده است:
«جاء ابوبکر و علی یزوران قبر النبی(ص) بعد وفاته بسته ایام.»؛[۱۶] «ابوبکر و علی شش‌روز پس‌از وفات پیامبر(ص) به زیارت قبر ایشان ‌آمدند.»
۳٫۲٫  جابر‌بن عبدالله؛ بیهقی به سند خود از ابی‌محمد‌بن منکدر نقل کرده که گفت: جابر را دیدم؛ درحالی‌که در کنار قبر رسول‌خدا(ص) بود و از رسول‌خدا(ص) نقل می‌کرد:
«ما بین قبری و منبری روضه من ریاض الجنّه.»؛[۱۷] «مابینِ قبر من و منبرم باغی از باغ‌های بهشت است.»
۳٫۳٫  ابوایّوب انصاری؛ حاکم نیشابوری و دیگران به سند خود از داوود‌بن ابی‌صالح نقل کرده‌‌اند که گفت:
«مروان روزی بر بقعه رسول‌خدا(ص) وارد شد. مردی را مشاهده کرد که صورت خود را بر روی قبر گذارده است. مروان گردن او را گرفت، و به او گفت: آیا می‌دانی چه می‌کنی؟ ناگهان دید او ابوایوب انصاری است. ابوایوب گفت: "آری، من به جهت سنگ و خشت‌ نیامده‌ام، من تنها به جهت رسول‌خدا(ص) آمده‌ام. من به جهت این‌سنگ نیامده‌ام. از رسول‌خدا(ص) شنیدم که می‌فرمود: بر دین نگریید اگر فردی شایسته متولّی آن شد، ولی بر دین بگریید، هنگامی که متولّی آن نااهل باشد."»[۱۸]
۳٫۴٫ بلال حبشی؛ بلال‌بن رباح‌حبشی(مؤذن رسول‌خداص) پس‌از وفات آن‌حضرت از مدینه به شام هجرت کرد. ولی خوابی را دید که ابن‌عساکر آن‌را این‌گونه با سندش از ابی‌الدرداء نقل کرده است:
«بلال شبی در عالم رؤیا رسول‌خدا(ص) را دید؛ درحالی‌که به او می‌فرمود: "این چه جفایی است که کرده‌ای، ای بلال؟! آیا وقت آن نشده که ما را زیارت کنی؟!" بلال محزون و ترسناک بیدار شد و سوار بر مرکب خود به قصد مدینه حرکت نمود. به نزد قبر پیامبر(ص) آمد و شروع به گریه کرد و صورت خود را بر قبر مالید. امام حسن و امام حسین(علیهماالسلام) آمدند. بلال آن‌دو را در بغل گرفت و بوسید. آن‌دو به بلال فرمودند: "ما آن‌طور اذانی را که برای رسول‌خدا(ص) می‌گفتی، می‌خواهیم از تو بشنویم." بلال قبول کرد و بر بام مسجد رفت و در مکانی که همیشه در آنجا می‌ایستاد، قرار گرفت. و چون الله‌اکبر گفت، مدینه به لرزه درآمد. چون أشهد أن لا اله الاّ الله گفت، صدای مردم بلندتر شد و هنگامی که أاشهد أنّ محمّداً رسول‌‌الله گفت، تمام زن‌ها از پشت پرده‌ها بیرون آمدند. مردم گفتند: آیا رسول‌خدا(ص) دوباره مبعوث شده است؟ پس مثل آن‌روز مردم را از زن و مرد گریان‌تر بعد از رسول‌خدا(ص) ندیدند.»[۱۹]
نتیجه اینکه: رسول‌خدا(ص) او را به شدّ رحال به‌جهت زیارت قبر خود، امر کرده است. و حدیث مذکور از حیث سند صحیح است.
و به سند صحیح و متواتر از رسول‌خدا(ص) نقل شده که فرمود: «من رآنی فی المنام فقد رآنی حقّاً، فإنّ الشیطان لایتمثّل بی.»؛[۲۰] «هرکس مرا در خواب ببیند، به‌طورحتم خودم را دیده است؛ زیرا شیطان به صورت من درنمی‌آید.»
۳٫۵٫  ابن‌کثیر؛ ابن‌کثیر در کتاب البدایه والنهایه آن‌طور که در ترجمۀ هیاج‌بن عبدالله آمده می‌نویسد:
«وی خطیب شامی است، که حدیث شنیده، و یگانۀ عصرش در زهد و فقاهت و کوشش در عبادت بود. او مدتی در مکه اقامت جست و برای اهل آن‌دیار فتوا می‌داد... و از زمانی که در مکه اقامت جست، هرگز کفش نپوشید. و با اهالی مکه پیاده به زیارت قبر پیامبر(ص) می‌آمد، و نیز قبر ابن‌عباس را در طائف زیارت می‌کرد.»[۲۱]
۴- اعتراض علمای اهل‌سنت به ابن‌تیمیه به جهت منع او از زیارت
از آنجاکه ابن‌تیمیه از اولین مخالفان شدّ رحال در زیارت قبور پیامبر(ص) و اولیا است، و این نظریه‌ای است که مخالف با رأی و عملکرد غالب بلکه عموم مسلمانان است؛ لذا افراد بسیاری علیه او جبهه‌گیری کرده و مطالبی را بیان کرده‌‌اند؛ ازآن‌جمله ابن‌حجر عسقلانی و ابن حجر هیتمی که در زیر می‌آید.
۴٫۱٫ ابن‌حجر عسقلانی؛ او می‌گوید:
«و الحاصل انهم الزموا ابن‌تیمیه بتحریم شدِّ الرحل إلی زیاره قبر سیدنا رسول‌‌الله(ص)، و انکار صوره ذلک، و فی شرح ذلک من الطرفین طول، و هی من ابشع المسائل المنقوله عن ابن‌تیمیه! و من جمله ما استدل به علی دفع ما إدعاه غیره من الإجماع علی مشروعیه زیاره قبر النبی(ص) ما نقل عن مالک: انّه کره ان یقول: زرت قبر النبی(ص)! و قد أجاب عنه المحققون من أصحابه بانه کره اللفظ أدباً لا أصل الزیاره، فإنها من أفضل الأعمال و أجل القربات الموصله إلی ذی‌الجلال، و إن مشروعیتها محلّ اجماع بلانزاع، و الله الهادی إلی الصواب.»؛ «علما، ابن‌تیمیه را به تحریم بار سفربستن به‌جهت زیارت قبر سید ما رسول‌خدا(ص) منتسب کرده‌‌اند... و این از بدترین مسایلی است که از ابن‌‌تیمیه نقل شده است. و از جمله ادله‌ای که با آن بر دفع مدعای دیگران که همان‌ اجماع بر مشروعیت زیارت قبر پیامبر(ص) است، استدلال مطلبی است که از مالک نقل شده که او کراهت داشت بگوید: "من به زیارت قبر پیامبر(ص) رفتم؛ اما محققان از اصحاب مالک به این‌مطلب جواب داده‌‌اند که او به‌جهت ادب از تلفّظ به این‌کلمه کراهت داشته، نه آنکه اصل زیارت را کراهت داشته باشد؛ زیرا زیارت قبر پیامبر(ص) از برترین اعمال و بهترین وسیلۀ تقرّب است که ما را به ذی‌الجلال رهنمون می‌کند. و مشروعیت آن بدون نزاع، محل اجماع است. و خداوند هدایت‌کننده به صواب می‌باشد.»[۲۲]
۴٫۲٫  ابن‌حجر هیتمی؛ او در پاسخ به ابن‌تیمیه در تحریم سفر به‌جهت زیارت قبر پیامبر(ص) می‌گوید:
«دلیل بر اینکه کلمۀ زیارت، شامل سفر به جهت زیارت نیز می‌شود، این است که این‌کلمه، مستلزم انتقال از مکان زایر به طرف مکان زیارت شده است؛ مثل لفظ مجیء که در آیۀ کریمه بر آن تصریح نموده است... حال اگر هرزیارتی باعث تقرّب باشد، هر سفری به سوی زیارت نیز باعث تقرب خواهد بود... و قاعده‌ای که همه بر آن اتفاق دارند، این است که وسیله برای رسیدن به چیزی که باعث تقرب به خداست، آن نیز موجب تقرّب است.»[۲۳]
۵- بررسی و نقد احادیث و فتاوای وهابیان در باب زنان و زیارت قبور
وهابیان قایل به عدم مشروعیّت، بلکه حرمت زیارت قبور برای زنان نیز هستند، و آن‌را برای مردان درصورتی‌که بدون شدّ رحال و سفر برای زیارت باشد، جایز می‌دانند.
هیئت دائمی فتاوای وهابیان می‌گویند:
«زیارت قبور تنها برای مردان مشروع است نه بر زنان، آن‌هم درصورتی‌که در شهر خودش باشد؛ یعنی بدون بار سفر بستن به جهت عبرت‌گرفتن.»[۲۴]
شیخ ‌بن‌باز می‌گوید: «همانا از رحمت و احسان خداوند است که زیارت قبور را برای زنان حرام کرده است تا به فتنه نیفتند و به فتنه دچار نشوند.»[۲۵]
او همچنین می‌گوید: «از رسول‌‌الله رسیده است که ایشان زنان زیارت‌کنندۀ قبور را لعن کرده‌‌اند. این‌مطلب و سخن در روایت ابن‌عباس، ابی‌هریره و حدیث حسان‌بن ثابت موجود است که علما از آنها حرمت زیارت قبور برای زنان ‌را برداشت کرده‌‌اند.»[۲۶]
نقد: تمسک وهابیت به روایات مخدوش و ضعیفُ‌السند است. شکى نیست که بیشتر احکام اسلام براى مردان و زنان یکسان‏اند و اگر استثنایى در میان بیاید، نیازمند دلیل است. پیامبر(ص) خطاب به مسلمانان فرموده است: «زُوروا القبورَ فَانّها تُذَکِّرُکُمُ الآخِرَهَ.»[۲۷] هرچند خطاب این‌روایت به‏ جمع مذکّر است؛ اما عرف آیات و روایات این است که همۀ خطاب‏ها زنان ‌را نیز دربرمى‏گیرند؛ مگر دلیلى بر عدم اشتراک در میان باشد. بدین‌سان، خطابِ زُورُوا زنان‌را نیز دربرمى‌گیرد؛ همانند حکمِ أقیمُوا الصَّلوهَ و آتُوا الزَّکوهَ که شامل مرد و زن است.
اما حدیث نخست، ‌بنابر رأى برخى محدّثان سنّى منسوخ است. ترمذى که ناقل حدیث است، مى‏گوید:
«این‌روایت مربوط به دوران پیش‌از تجویز زیارت قبور است؛ اما چون پیامبر(ص) زیارت قبور را جایز شمرد، زن و مرد را یکسان خطاب کرد. قرطبی گوید: این‌حدیث در شأن زنانى است که بسیار به گورستان مى‏رفتند و حقّ شوهر خویش را فرو مى‏گذاشتند و گواه بر این‌رأى، کلمۀ زوّارات است که بر مبالغه دلالت مى‏کند. با این‌همه این‌روایت، با حدیثى که بریده نقل کرده و حاکم و ذهبى بدان تصریح نموده‌‌اند، نسخ مى‌شود. همچنین با روایتى که عایشه از پیامبر(ص) نقل نمود (که پیامبرص از زیارت قبور نهى فرمود ولى بعداً امر به زیارت آن کرد) در تعارض است؛ چراکه ذهبى در حاشیۀ مستدرک، روایت عایشه را صحیح دانسته است.»[۲۸]
اما حدیث دوم نیز اوّلًا از نظر سند مخدوش است؛ زیرا در سلسلۀ راویان آن، دینار‌بن عمرو وجود دارد که از نظر راوى‏شناسان اهل‌سنت، مجهول و کذّاب و متروک و خطاکار است؛ و ثانیاً، روایت به موضوع زیارت قبور نظر ندارد؛ بلکه نکوهش پیامبر(ص) در آن، متوجه زنانى است که براى تماشاى جنازه آمده‏ اند و هیچ‌کارى در تجهیز میّت برعهده ندارند.
۵٫۱٫   بررسی روایات موافق در باب زنان و زیارت قبور
آنچه وهابیان و مفتیان آنان می‌گویند با روایات متعددی که از طریق اهل‌سنت روایت شده، مخالف است. اینک به روایاتی می‌پردازیم که دلالت بر جواز زیارت‌کردنِ زنان از قبور دارد.
حدیث اول؛ اینحدیث از عبدالله‌بن ابی‌ملیکه است. در این‌حدیث عایشه از پیامبر(ص) نقل می‌کند که حضرت، زن‌ها را برای زیارت قبور امر فرمود، بعدازآنکه قبلاً نهی فرموده بود. و با استناد به امر رسول‌خدا(ص)، خود به زیارت قبر برادرش عبدالرحمان می‌رفت. و در پاسخ کسی که از او در این‌باره پرسید، از امر رسول‌خدا خبر داد.[۲۹] به این‌حدیث بر جواز زیارت قبور برای زنان افرادی؛ از قبیل شوکانی در نیلُ‌الأوطار استدلال کرده‌‌اند.
حدیث دوم؛ حضرت زهرا(س)
ابن‌عساکر و دیگران به سند خود از امام علی(ع) نقل کرده‌‌اند: «چون رسول‌خدا(ص) دفن شد، فاطمه ـ‌درود خدا بر او بادـ در کنار قبر ایشان قرار گرفت و مشتی خاک قبر را برداشته و بر چشمش گذارد و گریست و این‌شعر را سرود: "چیست بر کسی که تربت احمد را بو کرده اینکه نمی‌خواهد در طول زمان هیچ‌بویی را استشمام کند. بر سر من مصایبی ریخته شد که اگر بر روزها ریخته می‌شد تبدیل به شب می‌شدند."»[۳۰]
در نهایت می‌توان گفت: فهم ناقص و گزینشیِ علمای وهابی از برخی روایات، و عدم شناخت آنان از شأن، حقوق، و جایگاه زنان در اسلام، نتیجۀ برخورد سخیفانه‌ای است که اکنون نیز عرف عمومی‌ جامعۀ سعودی تحت تأثیر آن است؛ طوری‌که زنان‌را به‌عنوان شهروندان درجۀ دومی می‌شناسد که حتی کمترین آزادی‌های مدنی و اجتماعی؛ نظیر حق‌رأی و رانندگی را نیز از آنان سلب می‌کند.
۶- فتاوا واحادیث وهابیان در باب دعا و نماز نزد قبور
یکى دیگر از شبهاتى که توسّط مبلغان وهابیت مطرح مى‌شود، خواندن دعا و نماز در کنار مرقد پیامبران، امامان، علما و قبور سایر مسلمانان است. آنان همواره در بقیع و مزار شهداى اُحد و سایر اماکن، از خواندن نماز و دعا جلوگیرى می‌کنند، و خواندن قرآن یا فاتحه براى اموات را کارى بیهوده و بلکه بدعت و حرام مى‌دانند.
ابن‌تیمیه می‌گوید: «هیچ‌کس از علمای مسلمین نگفته نماز نزد قبور مستحب است یا در آن فضیلتی وجود دارد و همچنین دعا و نماز نزد قبور برتر است از دعا و نماز در غیر آن. بلکه اتفاق دارند علمای اسلام بر اینکه نماز در مساجد و خانه بهتر و با فضلیت‌تر از نماز نزد قبور انبیا و صالحین است.»[۳۱]
او در جای دیگر می‌گوید: «و قد إتفق المسلمون على أن الصلاهَ عندالقبور غیرُمشروعه، فلا تجب ولا تُستَحبّ.»؛[۳۲] «همانا مسلمانان اتفاق‌نظر دارند بر اینکه نماز نزد قبور غیرشرعی است؛ نه واجب است و نه مستحب.»
او همچنین معتقد است: «از این‌رو است که علمای اسلام اتفاق نظر دارند بر اینکه ساخت مسجد بر روی قبور و نیز نماز نزد قبور مشروع نیست و بلکه بسیاری از علما نماز نزد قبور را باطل می‌دانند.»[۳۳]
شاگردان امروزین مکتب ابن‌تیمیه نیز برهمان اعتقاد استاد خویش‌اَند. مثلاً بن‌باز می‌گوید:
«الرسول(صلى‌الله‌علیه‌وسلم) نهى عن الصلاه عندالقبور، ولعن الیهود والنصارى باتخاذهم المساجد على القبور، قال(علیه‌الصلاه والسلام): "لعن الله الیهود والنصارى إتخذوا قبور أنبیائهم مساجد."»؛[۳۴] «پیامبر نماز نزد قبور را منع کرده‌‌اند و یهود و نصاری را بخاطر اینکه قبور انبیای خویش را مسجد قرار می‌دادند لعن کرده‌‌اند.»
اما دلیل ابن‌تیمیه و پیروانش برای این‌ادعاها و فتواها چیست؟ آنان در مقام استدلال به چندروایت از پیامبراکرم(ص) استدلال کرده‌‌اند که نمونه‌هایی از آن را در زیر می‌خوانیم.
روایت اوّل؛ ابوسعید خدرى گفته است: رسول‌خدا(ص) فرمود: «همۀ زمین مسجد است، جز مقبره و حمّام.»[۳۵]
روایت دوم؛ «پیامبر(ص) از نماز در میان قبرها نهى فرموده است.»[۳۶]
روایت سوم؛ ابن‌عمر از پیامبر(ص) نقل مى‌کند: «در خانه‌هاى خود جایى را براى خواندن نماز اختصاص دهید و آنها را قبر قرار ندهید.»[۳۷]
روایت چهارم؛ ابوهریره از رسول‌خدا(ص) روایت کرده است: «خانه‌هاى خود را گورستان قرار ندهید.»[۳۸]
روایت پنجم؛ زید‌بن جبیره از داود‌بن حصین از ابن‌عمر روایت کرده است: «پیامبر(ص) از اقامۀ نماز در هفت‌مکان نهى فرموده است: جاى زباله، کشتارگاه، مقبره، وسط راه، حمام، آغل‌هاى شتران و پشت بام کعبه.»[۳۹]
 وهابیان از مجموع این‌روایات استفاده می‌کنند که نمازخواندن در کنار قبرها حرام است؛ زیرا پیامبر(ص) از خواندن نماز در کنار قبرها نهى کرده است، و نهى ایشان، ظهور در حرمت دارد. در این‌جهت تفاوتى میان قبرهاى افراد معمولى و قبرهاى پیامبران و امامان و شهدا نیست؛ زیرا روایات مطلق است و شامل همۀ این‌موارد مى‌شود.
۶٫۱٫  نقد فتاوا واحادیث وهابیان در باب دعا و نماز نزد قبور
و امّا روایات پنج‌گانه‌اى که دربارۀ نهى اقامۀ نماز در کنار قبور ذکر شد، از استحکام لازم برخوردار نیست و قدرت تخصیص عمومات را نداشته و دلالت بر حرمت ندارند.
اما دربارۀ روایت اوّل(ابوسعید خدرى) باید گفت: این‌روایت با سندهاى نامتوازن و مضطرب از ابوسعید نقل شده است. ترمذى مى‌گوید: «حدیث أبوسعید از عبدالعزیز‌بن محمد به دو روایت نقل شده است. بعضى ابوسعید را در سند روایت ذکر کرده‌‌اند، و بعضى ذکر نکرده‌‌اند و لذا این‌حدیث اضطراب دارد.»[۴۰]
البته این‌حدیث در منابع حدیثى شیعه با سند معتبر نقل شده است. عبید‌بن زراره مى‌گوید: «از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود: "تمام زمین مسجد است، مگر چاه مدفوع یا مقبره یا حمّام."»[۴۱]
بنابراین باید از ضعف سند این‌روایت چشم‌پوشى کنیم. ولیکن دلالت آن بر عدم مشروعیتِ نماز در کنار قبور و مشاهده مشرّفه پذیرفتنى نیست؛ به سه‌دلیل که در زیر می‌آید.
اوّلاً: کلمۀ مسجد، در اصل به‌معناى مکانى است که بر روى آن در برابر خداوند سجده مى‌شود؛ لذا معناى الأرض کلّها مسجد، این است که تمام نقاط روى زمین شایستۀ سجده‌کردن در برابر خداوندمتعال است. ازاین‌رو معناى جملۀ إلّا المقبره أو الحمّام، این است که بر روى قبر یا در حمام که در معرض نجاست هستند، سجده نشود. اما دربارۀ سجده‌کردن در برابر خداوند در کنار قبور و مشاهد مشرّفه، این‌روایت ساکت است؛
ثانیاً: در روایت زراره جملۀ بئر غائط اضافه شده است و جملۀ مقبره أو حمام بر آن عطف شده است. و در روایت ابن‌عمر کلمۀ مقبره، عطف بر مزبله و مجزره شده است. اینها قرینه است بر اینکه مقصود پیامبر(ص) از نهى در این‌موارد، اشاره به در امان‌ماندن از نجاست در هنگام نماز است. پس این‌روایت، اقامۀ نماز در این‌اماکن را درصورتى‌که به‌همراه نجاست باشد، حرام و باطل مى‌داند و در غیر این‌صورت حمل بر کراهت مى‌شود.
ابن قدامه نیز مى‌گوید: «علّت نهى از نماز در این‌مکان‌ها، این است که احتمال نجس‌شدنِ لباس یا بدن نمازگزار بسیارزیاد است؛ لذا شارع مقدّس، حکم به بطلان نماز را مشروط به نجس‌شدن کرده است، نه وجود نمازگزار در آن‌مکان‌ها.»[۴۲]
ثالثاً: در این‌حدیث، کلمۀ مقبره ذکر شده است. و مقبره به معناى گورستان است. این‌روایت تنها دلالت بر کراهت اقامۀ نماز در گورستان دارد و شامل مشاهد مشرّفه -‌ مانند مشهد امام على(ع) و مشهد امام حسین(ع) و... نمى‌شود؛ زیرا گورستان بر آنها صدق نمى‌کند.
اما روایت دوم(أنس) نیز نمى‌تواند حرمت نمازخواندن در کنار قبرها را ثابت کند؛ زیرا این‌روایت گرچه موافق با مضمون بعضى روایات در کتاب‌هاى حدیثى ما نیز هست (مانند روایت عمّار ساباطى از امام صادق که مى‌گوید: از آن‌امام دربارۀ مردى که میان قبرها نماز مى‌خواند پرسیدم، آن‌حضرت فرمود: "جایز نیست مگر اینکه از چهارطرف، ده‌ذراع با قبر فاصله داشته باشد.")؛[۴۳] ولى روایات دیگرى نیز وجود دارد که نماز میان قبرها را جایز دانسته است، مانند روایت معمّربن خلّاد[۴۴]   یا روایت على‌بن یقطین[۴۵]   از امام رضا(ع). این‌روایات متعارض هستند، و راه علاجِ تعارض آنها حمل روایت أنس و عمّار بر کراهت است.
البتّه کلمۀ بین القبور اشاره به گورستانى دارد که در آنجا قبرهاى فراوانى وجود دارد. پس شامل نماز در کنار قبر پیامبر(ص) و امامان و قبرهاى انفرادى نمى‌شود.
اما روایت سوم(‌ابن‌عمر) و روایت چهارم(ابوهریره) نیز ربطى به مدّعاى شما ندارد؛ زیرا مضمون این‌دو، این است که در خانه‌هاى خویش نماز بخوانید و مشغول ذکر شوید و این‌خانه‌ها را مانند قبرها و گورستان‌هایى که اموات را در درون خود جاى داده و اثرى از عبادت و ذکر خداوند در آنها نیست، قرار ندهید.
و روایات دیگرى که در همین‌باب وارد شده است، همین‌معنا را تأیید مى‌کند. مثلاً متقى در کنزُالعمّال، روایت کرده که: «إجعلوا فی بیوتکم من صلاتکم واعمروها بالقرآن، فإنّ أفقر البیوت بیتٌ لا یقرأ فیه کتاب اللّه.»؛[۴۶] ««در خانه‌ها نماز بخوانید و آنها را با قرائت قرآن آباد کنید؛ زیرا فقیرترین خانه‌ها، خانه‌اى است که در آن، کتاب خدا قرائت نشود.»
و بعضى از محقّقین اهل‌سنت نیز روایت ابن‌عمر و ابوهریره را آن‌گونه‌ که ذکر شد معنا کرده‌‌اند.[۴۷]
روایت پنجم نیز به لحاظ وجود زید‌بن جبیره در سند آن، ضعیف است. دربارۀ زید‌بن جبیره این‌عبارات از فقها و محدّثین نقل شده است: منکرُالحدیث، إتفّقت الناس على ضعفه، لیس بثقه، ضعیفُ‌الحدیث، عامّه ما یرویه لایتابعه علیه أحد، متروک، منکرُالحدیث جدّاً، لایکتب حدیثه.[۴۸]
در صحیح بخارى مى‌گوید: «رأى عمرُ أنسَ‌بن مالک یصلّی عند قبر، فقال: القبر القبر! ولم یأمره بالإعاده»؛[۴۹] «عمر دید که انس‌بن مالک در کنار قبرى نماز مى‌خواند. به او گفت: قبر قبر! ولى دستور نداد نماز را اعاده کند.»
این‌حدیث نیز گویاى این حقیقت است که اقامۀ نماز در کنار قبر در گورستان موجب بطلان نمى‌شود.
و نیز روایت شده است که پیامبر(ص) در روز عید قربان به بقیع‌آمد ودو رکعت نماز خواند.[۵۰]  و این، دلالت بر جواز اقامه نماز در گورستان دارد
۷- بررسی حکم گونه‌های دعا در کنار قبر
۷٫۱٫  اینکه کسى به گورستان برود و در کنار قبرها براى آمرزش گناهان خود و مردگان طلب مغفرت نماید و براى شادى ارواح آنان قرآن بخواند.
در این‌باره، بدون شک دعا و طلب آمرزش براى خود و سایرین در هرمکانى که باشد، ستودنى و جایز است؛ زیرا خداوندمتعال در قرآن‌کریم مى‌فرماید: «أدْعُونی أسْتَجِب لَکُمْ»[۵۱]
در این‌آیۀ شریفه براى انجام دعا، مکان خاصى تعیین نشده است. در هیچ‌روایتى نیز از دعا و قرائت قرآن در کنار قبور نهى نشده؛ بلکه برعکس، در بسیارى از روایات، دعا و قرآن در کنار قبور، موجب تخفیف عذاب براى صاحب قبر و ثواب براى دعاکننده دانسته شده است. مثلاً از پیامبراکرم(ص) نقل شده است:
«مَن دَخَل المقابر فقال: أللّهمّ ربّ الأجساد البالیه والعظام النخره الّتی خرجت من الدنیا و هی بک مؤمنه، أدخل علیها رَوْحاً من عندک وسلاماً منّی أستغفر له کلّ مؤمن مذ خلق اللّه.»؛[۵۲] «هر که داخل گورستان‌ها بگوید: "اى پروردگار! جسدها و استخوان‌هاى پوسیده‌اى از دنیا خارج شدند، درحالی‌که به تو ایمان داشتند"، بر آنان آسودگى را از طرف خود و سلام را از طرف من عنایت کن براى این شخص، هر مؤمنى که تا آن‌زمان خلق شده استغفار مى‌کند.»
و در روایت دیگرى انس‌بن مالک مى‌گوید: «رسول‌خدا(ص) فرمود: هرکسى وارد گورستان‌ها شود و سورۀ یس را بخواند، خداوند در آن‌روز عذاب را از صاحبان قبر برمى‌دارد و براى خودش به تعداد قبرها نیکویى و حسنه نوشته مى‌شود.»[۵۳]
و در روایت دیگرى از ایشان(ص) نقل شده است: «هرکسى به گورستان رود و سوره‌هاى: فاتحهُ‌الکتاب، قل هو اللّه أحد و ألهکم التکاثر را بخواند و بگوید: پروردگارا! ثواب آیاتى را که قرائت کردم به اهل این‌قبرها(مؤمنین و مؤمنات) هدیه مى‌کنم، آنان در نزد خداوند براى او وساطت مى‌کنند.»[۵۴]
و نیز روایات فروان دیگرى در کتاب‌هاى اهل‌سنت نقل شده و حکایت از استحباب دعا در کنار قبور دارد.[۵۵]
۷٫۲٫   کسى به مشاهد مشرّفه(مانند حرم پیامبراکرم(ص) و امامان و اولیا برود و حضور در این‌اماکن را مبارک دانسته، و پیامبران و امامان و اولیا را -‌که به اعتقاد همۀ مسلمانان زنده هستند- شاهدِ خود بداند و از آنان به اعتبار مقامى که در نزد خداوند دارند، تمنّاى دعا براى آمرزش گناهانش داشته باشد، یقیناً این‌عمل یک عمل عقلایى و پسندیده است. ذهبى در سیر أعلام النبلاء مى‌نویسد:
«الدعاء مستجاب عند قبور الأنبیاء والأولیاء وفی سایر البقاع، لکن سبب الاجابه حضور الداعی وخشوعه وابتهاله. وبلا ریب فى البقعه المبارکه وفی المسجد و فی السحر ونحو ذلک، یتحصّل ذلک الداعی کثیراً، وکلّ مضطر فدعاؤه مجاب.»؛[۵۶] «دعا در کنار قبور پیامبران و اولیا و سایر بارگاه‌ها مستجاب است؛ ولى سبب اجابت، حضور و خشوع و تضرّعِ دعاکننده است و بدون شک در بقعۀ مبارک پیامبر(ص) و در مسجد و در وقت سحر، دعا مستجاب است. و دعاى هر مضطرى اجابت مى‌شود.»
بنابراین نتیجه مى‌گیریم که نماز در کنار قبور جایز و مکروه است و در مشاهدمشرّفه نه تنها جایز است و کراهت ندارد؛ بلکه روایاتى در کتب حدیثى شیعه وجود دارد که چه‌بسا دلالت بر استحباب نماز در این‌مشاهد نیز داشته باشد.
منابع (درحال تکمیل)
ارشادُالساری، ج۲
أُسدُالغابه، ج۱،
البدایه والنهایه، ج۱۲
تحفۀ الاحوذی، ج۳،
التمهید، ج۲۰
تنویرُالحوالک،
التوسل والوسیله،
التهذیب، ج۲،
تهذیبُ‌الکمال، ج۴،
جامعُ‌المسائل لإبن‌تیمیه، ج۳،
الجوهرُالمنظم،
الریاضُ‌النضره،
سمهودی، وفاءُ‌الوفاء
سنن ابن‌ماجه، ج۱
سنن الترمذی، ج۲
سیر أعلام النبلاء، ج۱۷،
شعبُ‌الایمان، ج۳،
شفاءُ‌السقام،
صحیح ابن‌حبان، ج۶،
صحیح بخاری، ج۱،
صحیح مسلم، ج۲،
فتاوی نور علی الدرب، ج۱،
فتحُ‌الباری، ج۳،
الکافی، ج۳،
کنزُالعمال، ج۱۵
اللجنه الدائمه للبحوث العلمیه والافتاء،
اللجنهُ‌الدائمه، ج۱،
مجمعُ‌الزوائد، ج۵،
مجموع فتاوی بن‌باز، ج۲،
مختصر تاریخ دمشق، ج۴،
مراقی الفلاح، ج۱،
مستدرک حاکم، ج۴،
المستدرک علی مجموع الفتاوی،
مسند ابن‌الجعد،
مسند احمدبن حنبل، ج۳،
مصباحُ‌المنیر،
المصنف ابن ابی‌شیبه، ج۷،
المغنی، ج۱،
منهاجُ‌السنه، ج۲،
نسیمُ‌الریاض، ج۳،
نووی، المجموع، ج۶،
نیل الاوطار، ج۲،
وسائل‌الشیعه، ج۵،
وفاءُ‌الوفاء، ج۴،
[۱]. مصباحُ‌المنیر، ص۳۱۵٫
[۲]. منهاجُ‌السنه، ج۲، ص۴۴۱٫
[۳]. التوسل والوسیله، ص۱۵۶٫
[۴]. اللجنه الدائمه للبحوث العلمیه والافتاء، رقم ۴۲۳۰٫
[۵]. مجموع فتاوی بن‌باز، ج۲، ص۷۵۴٫
[۶] . المهذّب، ج ۱، ص ۲۳۳٫
[۷]. شرح مختصر الخرقی فی فروغ الحنابله، ج ۶، ص ۵۸۸٫
[۸] . المنهاج، ج ۱، ص ۵۱۱٫
[۹]. سخاوی، المقاصدُالحسنه، ص۴۱۲ (به نقل از ذهبی)؛ فیضُ‌‌القدیر، ج۶، ص۱۴۰ (به نقل از ذهبی).
[۱۰]. نسیمُ‌الریاض، ج۳، ص۵۱۱٫
[۱۱]. نساء: ۶۴٫
[۱۲]. شفاءُ‌السقام، ص۸۱-۸۲٫
[۱۳]. سمهودی، وفاءُ‌الوفاء، ج۴، ص۱۳۶۱٫
[۱۴]. همان، ج۲، ص۶۱۲٫
[۱۵]. همان، ج۲، ص۶۱۲٫
[۱۶]. الریاضُ‌النضره، ص۵۸۵٫
[۱۷]. شعبُ‌الایمان، ج۳، ص۴۹۱٫
[۱۸]. مستدرک حاکم، ج۴، ص۵۱۵؛ مجمعُ‌الزوائد، ج۵، ص۲۴۵٫
[۱۹]. مختصر تاریخ دمشق، ج۴، ص۱۱۸؛ تهذیبُ‌الکمال، ج۴، ص۲۸۹؛ أُسدُالغابه، ج۱، ص۳۰۷٫
[۲۰]. نووی، المجموع، ج۶، ص۲۱۱٫
[۲۱]. البدایه والنهایه، ج۱۲، ص۵۰۱٫
[۲۲]. فتحُ‌الباری، ج۳، ص۶۶٫
[۲۳]. الجوهرُالمنظم، ص۲۳٫
[۲۴]. اللجنهُ‌الدائمه، ج۱، ص۲۸۸٫
[۲۵]. مجموع فتاوی بن‌باز، ج۲، ص۷۵۷٫
[۲۶]. همان، ج۲، ص۷۵۳-۷۵۴٫
[۲۷] . صحیح ابن ماجه ۱ :۱۱۳٫
[۲۸]. مستدرک حاکم، ج۱، ص۳۷۴٫
[۲۹]. همان، ج۱، ص۳۷۶٫
[۳۰]. وفاءُ‌الوفاء، ج۴، ص۱۴۰۵؛ ارشادُالساری، ج۲، ص۳۹۰٫
[۳۱]. المستدرک علی مجموع الفتاوی، ج۱، ص۱۸٫
[۳۲]. جامعُ‌المسائل لإبن‌تیمیه، ج۳، ص۴۲٫
[۳۳]. مجموعُ‌الفتاوی، ج۳، ص۳۹۸٫
[۳۴]. فتاوی نور علی الدرب، ج۱، ص۲۶۵٫
[۳۵]. مسند احمدبن حنبل، ج۳، ص۸۳٫
[۳۶]. صحیح ابن‌حبان، ج۶، ص۹۰٫
[۳۷]. صحیح البخاری، ج۱، ص۱۱۲ و ج۲، ص۵۶٫
[۳۸]. صحیح مسلم، ج۲، ص۱۸۸٫
[۳۹]. سنن ابن‌ماجه، ج۱، ص۲۴۶٫
[۴۰]. سنن الترمذی، ج۲، ص۱۳۱٫
[۴۱]. وسائل‌الشیعه، ج۵، ص۱۱۸٫
[۴۲]. المغنی، ج۱، ص۷۱۸٫
[۴۳]. الکافی، ج۳، ص۳۹۰، ح۷۱۸٫
[۴۴]. التهذیب، ج۲، ص۲۲۸، ح۷۹۸٫
[۴۵]. همان، ص۳۷۴، ح۱۵۵۵٫
[۴۶]. کنزُالعمال، ج۱۵، ص۳۹۳٫
[۴۷]. تنویرُالحوالک، ص۱۵۸٫
[۴۸]. نیل الاوطار، ج۲، ص۱۴۲٫
[۴۹]. صحیح بخاری، ج۱، ص۱۱۰٫
[۵۰]. مسند ابن‌الجعد، ص۳۹۸٫
[۵۱]. غافر: ۶۰٫
[۵۲]. المصنف ابن ابی‌شیبه، ج۷، ص۱۸۸٫
[۵۳]. مراقی الفلاح، ج۱، ص۲۳۳٫
[۵۴]. تحفۀ الاحوذی، ج۳، ص۲۷۵٫
[۵۵]. التمهید، ج۲۰، ص۲۴۱٫
[۵۶]. سیر أعلام النبلاء، ج۱۷، ص۷۷٫