درس نهم: واکاوی مفهومِ بدعت نزد وهابیت  بدعت ازجمله مباحث میان‌رشته‏ای است و پیش از آنکه در علم کلام مطرح شود، ریشه در مباحث فقهی دارد و به‌سبب آثار آن در حوزۀ عقاید و کلام، کابردی کلامی ‌یافته است. میان مسلمانان نسبت به اصل بدعت، اختلافی وجود ندارد و همۀ مسلمانان اعتقاد دارند که بدعت، امری ناشایست و ویران‌گر است؛ اما نسبت به مرزها و حدود آن اختلافاتی هست. بااین‌حال، با توجه به معیارهایی که عامۀ مسلمانان برای بدعت ذکر کرده‏اند، می‏توان مرز میان بدعت و سنت را بازشناخت. وهابیان با قرائت ویژه از بدعت، بسیاری از اعمال مسلمانان را بدعت می‏شمارند و مسلمین را بدعت‌گذار می‌دانند و دیدگاه آنها برخلاف اندیشۀ تمامی ‌مسلمانان است. در این درس با مفهوم سنت و بدعت از منظر مسلمانان و سلفیان آشنا خواهید شد. واژه‌ و معنای اصطلاحی واژۀ بدعت در لغت دارای دو ریشه است: نخست «البَدع» که مأخوذ از «بَدَعَ» است[۱] و دوم، «الإبداع» که از ریشه «اَبدَعَ» است.[۲] به گفته فراهیدی، البَدع «ایجاد چیزی است که در گذشته نه نامی‌ از آن بوده و نه آگاهی نسبت به آن وجود داشته و نه ایجاد شده است.»[۳] هرچند برای واژۀ بدعت دو ریشه ذکر شده است، اما هر دو به یک معنا است. اندیشمندان اسلامی دربارۀ معنای اصطلاحی بدعت، تعاریف مختلفی ارایه کرده‏اند که به سبب تنوع، ذکر آنها در این مختصر نمی‏گنجد،[۴] اما با نگاهی به تعاریف ارایه شده از سوی فریقین می‏توان قدرِجامعی برای معنای بدعت درنظر گرفت. براین‌اساس بدعت در اصطلاح عبارت است از: «وارد یا خارج‌کردنِ چیزی از دین، بدون اجازه شارع و با اسناد به دین.»[۵] بدعت در برابر سنت در تعابیر علمای فقه و عقاید، معمولاً بدعت در برابر سنت قرار می‏گیرد[۶] و گاه این‌دو به عنوان متضاد در عبارات واحدی جمع می‏شوند.[۷] در لابلای احادیث نیز بدعت در تقابل با سنت قرار می‏گیرد. از پیامبراکرم(ص) نقل شده است که فرمود: «زمانی فراخواهد رسید که چهرۀ مردم چهرۀ آدمی ‌است؛ اما قلب‏هاشان قلوب شیطان است ... سنت در میان آنان بدعت است و بدعت در میان‌شان سنت شمرده می‏شود.»[۸] هم‌ایشان نیز می‏فرمایند: «هیچ‌امتی نیست که پس از پیامبرش در دین گرفتار بدعت نشود؛ مگر آنکه درمقابل، سنتی نابود شود.»[۹] سنت در لغت در معانی گوناگونی از قبیل دوام و استمرار، راه و روش پسندیده، و مطلق راه و روش -‌اعم از پسندیده و ناپسند‌- بکار رفته است.[۱۰] در آیات و روایات سنت در دو معنای اخیر استفاده شده است.[۱۱] اما در اصطلاح محدثین، سنت عبارت است از «قول، فعل و تقریرِ» معصوم.[۱۲] البته در فقه گاهی سنت به معنای مستحب و مندوب نیز بکار می‏رود؛ مانند: «السواک من السنه.»[۱۳] اما سنتی که در برابر بدعت قرار دارد، مجموعه‌ای از آموزه‏های دینی است که از سوی خداوند و توسط پیامبر(ص) برای بشر تشریع شده است. بنابراین هرچه در مجموعۀ نظام دینی قرار می‏گیرد، سنت است و هرچه جز این، بدعت شمرده می‏شود. بدعت در اندیشه اسلامی‌ یکی از ناپسندترین اعمال است؛ زیرا موجب تحریف دین و تغییر ماهیت آن خواهد شد.   بدعت و قابلیت انقسام تقسیم بدعت به انواع مختلف، در میان اهل‌سنت، پیش از آنکه اختلافی مذهبی باشد، اختلافی میان اندیشمندان جهان اسلام است. گاه بزرگان یک مذهب، دو دیدگاه مختلف در این‌زمینه ارایه کرده‏اند و به‌همین‌سبب نمی‏توان گفت که مذهب خاصی دیدگاه مشخصی را در قابلیت تقسیم بدعت ارایه کرده است. از دیگرسو، علت تقسیم بدعت به انواع مختلف در اندیشۀ برخی متفکران، ریشه در خلط معنای لغوی و اصطلاحی بدعت دارد و آنها هرچند در ظاهر تقسیم بدعت را پذیرفته‏اند؛ اما درحقیقت به عدم تقسیم ملتزم هستند.
  1. بدعت خوب و بد
یکی از تقسیمات، بدعت به خوب و بد است. کسانی که به چنین تقسیمی ‌معتقدند، به دیدگاه‏ها و آرای برخی از گذشتگان استناد می‏کنند. یکی از این افراد شافعی است. حرمله‌بن یحیی می‏نویسد: «از شافعی شنیدم که می‏گفت بدعت دوگونه است: پسندیده و ناپسند. بدعتی که موافق سنت باشد خوب، و بدعتی که مخالف آن باشد، ناشایست است.»[۱۴] همچنین به گفته ربیع: «بنابر دیدگاه شافعی، اموری که پس‌از پیامبر(ص) حادث شده، دوگونه است: بخشی نوآوری‏هایی نیکو و پسندیده است و اینها بدعت‏های خوب هستند، و بخشی نوآوری‏هایی مخالف کتاب و سنت و اجماع  است که بدعت‏های گمراه‌کننده شمرده می‌شوند.»[۱۵] نووی(شارح صحیح مسلم) نیز همین‌تقسیم را پذیرفته است.[۱۶] وی به نقل از بیهقی این‌سخن را به شافعی نسبت می‏دهد که امور محدَثه بر دو نوع است: اموری که با کتاب یا سنت یا اخبار مأثوره یا اجماع ناسازگارند، بدعت ضلالت هستند و اموری که در راه خیر پدید آمده‏اند، پدیده‏های دینی غیرمذموم به‌شمار می‏روند.[۱۷] سیوطی نیز دیدگاه نووی را اجمالاً تأیید کرده است.[۱۸] براین‌اساس، می‏توان ادعای این گروه بر تقسیم بدعت را جنگی لفظی نامید که ریشۀ آن خلط میان معنای لغوی و اصطلاحی آن است. بنابراین باید توجه داشت که اساساً بحث بدعت، هنگامی ‌مورد توجه است که در حوزۀ شرع مطرح شود و به‌همین‌سبب نیز همواره در روایات با عنوان «کلُّ بدعهٍ ضَلاله» آمده است. مسلماً چنین عامی‌ ناظر به معنای اصطلاحیِ بدعت است، نه هرگونه نوآوری اعم از نوآوری در حوزه دین و غیر دین. به عبارت دیگر، عملی که مشمولِ عام یا مطلقی شود، بدعت شمرده نمی‏شود که به آن بتوان بدعت خوب اطلاق کرد، بلکه همان سنت است، هرچند در لغت به شکل ظاهری عمل به سبب نوپدیدبودن، به آن بدعت اطلاق گردد. اما چنین بدعتی هیچ‌ربطی به مباحث بدعتِ اصطلاحی ندارد.
  1. تقسیم بدعت به احکام پنج‏گانه
برخی نیز بدعت را مطابق با احکام پنج‏گانه، به پنج‌نوع تقسیم کرده‏اند: بدعتِ واجب، مستحب، حرام، مکروه و مباح. ابن‌حجر چنین تقسیمی‌ را به برخی از علما نسبت داده است؛[۱۹] افرادی مانند ابن‌عبیده، عزالدین‌بن عبدالسلام و شاگردش قرافی و نووی نیز چنین دیدگاهی را برگزیده‏اند. ابن‌عابدین می‏نویسد: «بدعت بر پنج‌قسم است ...» او پس‌از بیان بدعت حرام می‏گوید: «گاهی بدعت واجب است، مانند ارایۀ دلیل برای مقابله با فرقه‏های گمراه و آموزش علم نحو برای فهم کتاب و سنت. و گاهی بدعت مستحب است، مانند ساخت مدارس و راه‏ها و تمامی‌ خوبی‏هایی که در صدر اسلام نبوده است و بعداً انجام شده است. برخی از بدعت‌ها نیز مکروه است، مانند تزیینِ مساجد؛ و برخی مباح هستند، مانند خوردن غذاهای لذیذ، آشامیدنی‏های گوارا و پوشیدن لباس‏های زیبا.»[۲۰] عزالدین ابنِ‌عبدالسلام[۲۱] در همین‌باره می‏گوید: «بدعت، عملی است که در زمان رسول خدا(ص) نبوده است و به بدعت واجب، حرام، مستحب، مکروه و مباح، تقسیم می‏شود. راه شناخت آن نیز عرضۀ بدعت به قواعد شرعی است. اگر در ذیل قواعدِ وجوب قرار گرفت، واجب است، و اگر در زمرۀ قواعد حرمت قرار گرفت، حرام است و اگر در شمار قواعد مستحب قرار گرفت، مستحب است و اگر در ذیل قواعد مباح قرار گرفت، مباح است.»[۲۲] وی سپس نمونه‏هایی برای هر یک ذکر می‏کند. بسیاری از علمای اهل‌سنت که پس از ابن‌ِعبدالسلام آمده‏اند، با تکیه بر نظر وی بدعت را به اقسام پنج‌گانه تقسیم کرده‏اند. افرادی مانند نووی،[۲۳] زرکشی،[۲۴] ابن‌حجر هیثمی،[۲۵] سخاوی[۲۶] و قرافی(شاگرد ابنِ‌عبدالسلام) از این دسته‌اند. جدای از صحت و سقمِ مصادیقی که وی برای انواع بدعت ذکر می‏کند، در اینجا همان‌خلط میان معنای لغوی و معنای اصطلاحی دیده می‏شود؛ به‌طوری‌که در این تقسیمات، ملاک معنای لغوی است و بر آن اساس، بدعت تقسیم شده است؛ درحالی‌که در فقه و کلام، سخن از بدعت اصطلاحی است، نه لغوی که بتوان آن را به اقسام گوناگون تقسیم کرد. عزُالدین پس از آنکه بدعت را به اقسام مختلفی تقسیم می‏کند، در پایان آنها را ارجاع به حکم کلی و یا قواعد عام می‌دهد و چنان‌که گفته شد، اگر عملی دارای حکم کلی و یا اطلاقی باشد، در زمرۀ بدعت قرار نمی‌گیرد؛ بلکه همان سنت است. قرافی و دیگران نیز سخن‌شان بیشتر ناظر به قواعد عام است؛ اما آنها نیز از این‌نکته غافل‌‏اَند که اگر عمل نوپدید در ذیل عمومات و قواعد عام قرار گیرد، دیگر بدعت نیست، بلکه سنت است و تنها شکل عمل از نظر لغوی بدعت شمرده می‏شود که مراد ما در اینجا بدعت لغوی نیست. شاطبی اصل چنین تقسیمی‌ را بدعت می‏شمارد و معتقد است دلیل شرعی بر آن وجود ندارد. به اعتقاد او چنین استدلالی در ذات خود مردود است؛ چراکه بدعت، چیزی است که در میان نصوص و قواعد و اصول شرعی دلیلی بر مشروعیت آن وجود نداشته باشد: «اگر عملی دارای حکم شرعی از قبیل استحباب، وجوب و یا اباحه باشد، بدعت شمرده نمی‏شود و عمل داخل در عموم ... است؛ بنابراین اگر از یک طرف این‌موارد بدعت باشد و از طرف دیگر، دلایل شرعی بر وجوب، استحباب و یا اباحه آنها وجود داشته باشد، جمع میان متنافیین است.»[۲۷] البته کسانی که قایل به تقسیم بدعت شده‌اند، به برخی از روایات استناد کرده‏اند؛ مانند: «مَن سَنَّ فی الاسلامِ سنهً حسنهً فله اجرُها و اجرُ من عمل بها بعده مِن غیر ان ینقص مِن اجورهم شیء و مَن سَنَّ فی الاسلام سنهً سیئهً کان علیه وزرُها و وزرُ مَن عَمِل بها من بعد، من غیر ان یَنقص من اوزارهم شیء»؛[۲۸] «کسی که سنت حسنه‏ای در اسلام ایجاد کند، پاداش آن عمل و پاداش کسی که به آن عمل می‏کند، بدون آنکه ذره‌ای از پاداش آنان کم شود، برای اوست و کسی که در اسلام سنت بدی را پایه‌گذاری کند، کیفر آن عمل و کیفر کسی که به آن عمل کند، به گردن اوست بدون آنکه ذره‏ای از این کیفر کم شود.» این‌حدیث از چندجهت نمی‏تواند توجیه‌کنندۀ تقسیم بدعت باشد. به گفتۀ جریربن عبدالله بجلی، این‌حدیث در ملاقات میان پیامبر(ص) و گروهی که وضعیت مادی اسفناکی داشتند، بیان شده است. در این دیدار یکی از صحابه، وسایلی را در درون دستمالی پیچید و به آنها هدیه کرد و سایرین نیز این کار را انجام دادند. سپس پیامبر(ص) حدیث را بیان فرمود. با توجه به شأن ورود روایت، مراد از سنت حسنه در این حدیث، عملی است که مستند به یکی از عمومات یعنی صدقه‌دادن است که در اشکال مختلف ممکن است اتفاق بیافتد و چنان‌که در گذشته نیز گفته شد، این‌عمل هرچند از نظر شکل ظاهری نو و جدید است؛ اما به آن بدعت اطلاق نمی‏شود و زیرمجموعۀ سنت است. به عبارت دیگر، ایجاد سنت به‌معنای ایجاد بدعت و یا اختراع نیست؛ بلکه عمل به یکی از آموزه‏های دینی است که ممکن است از آن غفلت شده باشد. از طرف دیگر، مشروعیت سنت با حکم شرع مشخص می‏شود و ازاین‌رو سنت مشروع، چیزی است که تنها توسط شرع جایز شمرده شده باشد و در این‌صورت، چنین امری را بدعت نمی‏گویند و اگر سنتی توسط شرع مشروع شمرده نشده باشد، بی‏شک حرام و مطرود شرع مقدس است. بدعت نیز اصطلاحاً عملی است که شرع آن را مجاز نشمرده است و بنابراین حرام است و نمی‏توان آن را به "خوب و بد" تقسیم کرد. پیامبراکرم(ص) به امری که ریشه در دین دارد، سنت حسنه اطلاق کرده‏اند و به آنچه ریشه در دین ندارد، سنت سیئه گفته‌‏اند. بدعت نیز مترادف سنت سیئه‏ای است که هیچ‌ریشه‏ای در دین ندارد. دیدگاه عدم تقسیم در مقابل دیدگاه تقسیم، طیف گسترده‏ای از اندیشمندان اسلامی؛ ‌اعم از شیعه و سنی قایل به عدم تقسیم بدعت‌اَند و معتقدند فقط بدعت بد داریم و در حوزه شریعت بدعت خوب معنا ندارد. البته بدعت اگر ناظر به معنای لغوی باشد، قابل تقسیم به خوب و بد و سایر انواع هست؛ اما بدعت شرعی قابل تقسیم نیست و نمی‏توان آن را به بدعت خوب و بد، و یا واجب، مستحب، مکروه و حرام تقسیم کرد. به عقیده شیخ جعفر باقری، منشأ تقسیم بدعت از نظر تاریخی به ابن‌اثیر بازمی‏گردد. او بود که بدعتِ تقسیم را بوجود آورد و برخی از اهل لغت(مانند لسان‌العرب، تاج‏العروس و مجمع‌البحرین) به‏ پیروی او این‌تقسیم را ذکر کرده‌اند.[۲۹] مهم‌ترین دلیلی که بر عدم امکان تقسیم دلالت می‏کند، اطلاقاتی است که در روایات نسبت به ضلالت بدعت بیان شده است. گفته شد روایاتی که به نکوهش بدعت می‏پردازند، معمولاً به صورت عام و مطلق بیان شده‏اند. جابربن عبدالله می‏گوید: «پیامبر(ص) در حال خطبه‌خوانی چشمانش قرمز و صدایش بلند شد و خشمش فزون گشت؛ آنچنان‌که گویی به لشکر هشدار می‏داد فرمود: «بهترین گفته‏ها، کتاب خدا و بهترین هدایت، هدایت محمد(ص) است و بدترین امور، امور نوپدید هستند. هر امر جدیدی بدعت است و هر بدعتی گمراهی است و هر گمراهی پایانش آتش است.» علامه مجلسى در توضیح این سخن‏پیامبر(ص)‏ که فرمود: «کل بدعه ضلاله‏» مى‏گوید: «تقسیم بدعت ...، تقسیم‏ باطلى است و بدعت عبارت است از قول‏ یا فعل یا رأیى که در دین وارد شده و هیچ‏دلیل خصوصى یا عمومى در شرع براى ‏آن وجود ندارد و چنین چیزى قطعاً حرام ‏است و افترا به خدا و رسول مى‏باشد.»[۳۰] محدث قمى نیز استفادۀ عموم از این حدیث دارد: «از آنجایى که بدعت جز بر امر محرمى اطلاق نمى‏شود، رسول‏خدا(ص) فرمود: «کل بدعه ضلاله ، و کل ضلاله سبیلها الى النار.»[۳۱] شهید اول نیز پس از آنکه امور حادث پس از پیامبر را به انواعی تقسیم می‏کند، معتقد است: «در نظر ما نام بدعت فقط بر محرمات آنها اطلاق می‏شود.»[۳۲] محمد جمیل زینولإ دلیل مذموم‌بودن] مطلق بدعت را آیۀ «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا»[۳۳] می‌داند. بنابراین آیۀ شریفه، خداوند تمامی ‌ابعاد و زوایای دین را برای انسان‌ها توسط پیامبرش کامل کرده و هرگونه دخل و تصرف در دین، بدعت شمرده شده و مخالف با سنت است. از نظر عقلی نیز بدعت یعنی تشریع احکام و اموری که خداوند آن را تشریع نکرده است و این تقابل تشریع بشری در برابر تشریع الهی است و چنین امری بی‌شک نادرست است. به تعبیر ابواسحاق شاطبی: «واقعیت بدعت، نوعی کنارزدنِ شریعت و تضاد با آن است و چنین چیزی هرگز به دو دستۀ حسن و قبیح قابل تقسیم نیست. چگونه ممکن است ستیزه‏جویی با شرع، امری نیکو و پسندیده تلقی شود؟!»[۳۴] از طرف دیگر اعتقاد به بدعت‏های حَسن، پیامدهای ناگوار بسیاری دارد. وجود بدعت حَسن، نشان‌گر این است که دین دارای نواقصی بوده است که بدعت حسن آن نواقص را رفع می‏کند، و یا پیامبر(ص) حقایقی را از بشر کتمان کرده است که بشر با بدعت‌های حَسن، این‌حقایق را آشکار می‏سازد و مسلماً هیچ‌مسلمانی چنین پیامدهایی را نمی‏پذیرد. متأسفانه در طول تاریخ پُر اُفت‌وخیزِ اسلام، بدعت‌های مختلفی از همان‌سال‌های نخستین پس از رحلت پیامبر(ص) در جهان اسلام بوجود آمد که برخی نه تنها اضافه‌کردن بر دین بود؛ بلکه گاه برخلاف نصوص صریح بود. علامه سید عبدالحسین شرف‌الدین بسیاری از آنها را در النصّ والاجتهاد[۳۵] آورده است. بدعت وهابی آمیزه‏ای از مبانی روش شناسی، معنا شناسی و آنهاست. مبانی بدعت نزد وهابیت دیدگاه وهابیت دربارۀ بدعت، برآمده از "مبانی روش‌شناختی، معناشناسی و سلف‌گراییِ افراطی" نزد آنان است. مبانی وهابیت در این‌عرصه‌ها، موجب شده که قرائت و تفسیر وهابی از مفهوم بدعت، قرائتی غیر اسلامی ‌و افراطی باشد.
  1. روش‌شناسیِ نقلی
وهابیان در حوزۀ روش‌شناسی، نقل‌گرا هستند. آنها به جای تکیه بر عقل و نقل در کنار یکدیگر، صرفاً بر نقل تکیه می‌کنند و فقط اموری را که مستقیماً مستند نقلی داشته باشد، می‌پذیرند. این روش، تأثیر عمیقی بر نگاه آنان به بدعت دارد. هرچند مسایلی مبنای عقلی داشته باشند و حکم آنها به‌صورت کلی در شریعت مورد تأیید قرار گرفته باشد؛ اما ازآنجاکه مصادیق آنان در منابع نقلی و یا سیره پیامبر(ص) و سه قرن اولیۀ اسلام وجود ندارد، بدعت و خارج از محدودۀ شریعت است. به عبارت دیگر، تنها اموری مشروعیت دارد که در منابع منقول ذکر شده باشد و هرعمل یا اندیشه‏ای که مستقیماً در کتاب، سنت و آثار نیامده باشد، مشروعیت ندارد، هرچند حکم آن به‌صورت عام یا مطلق در منابع دینی وجود داشته باشد. چنین رویکردی ریشه در نقل‏گراییِ مفرط آنان و دوری از عقل و خردورزی دارد. پیامد مهم دیگر نقل‏گرایی و حدیث‏گرایی افراطی، سلف‏گراییِ افراطی است. عدم استفاده از عقل در استنباط و همچنین نگاه به گذشته، سبب شده که آنان صرفاً صورت ظاهر اعمالی را که توسط سلف انجام شده است، مشروع بدانند و لذا به اطلاقات و عمومات توجهی نکنند. به‌همین‌سبب گاه در میان فتاوای آنان، نظراتی دیده می‏شود که بسیارسخیف است و تنها مستند آنان این است که این اعمال و یا اشیا در زمان صحابه، تابعین و تابعین از تابعین انجام نشده و یا وجود نداشته است. فتاوایی مانند حرمت استفاده از پنکه، اتومبیل، تلگراف، و یا انجام اموری مانند برگزاری جشن در مولدُالنبی(ص)، دعاء بر پیامبر بعد از اذان و... .[۳۶]
  1. معناشناسِی ظاهرگرا
از طرف دیگر، وهابیان در حوزه معناشناسی به ظاهرگرایی اعتقاد دارند،[۳۷] و بنابراین مجاز و تأویل در آیات و روایات را برنمی‏تابند. رویکرد ظاهرگرایانه، آنها را در حوزۀ صفات خبری به گرداب تجسیم و تشبیه فرو برده،[۳۸] و  به‌صورت غیرمستقیم نیز بر قرائت‌شان نسبت به بدعت اثر گذاشته است. همچنین نگاه ظاهرگرایانه‌شان به اعمال و آموزه‏های دینی، آنان را نسبت به مصادیق مختلف عمومات و اطلاقات غافل کرده است؛ آن‌چنان‌که آنها فقط مصادیقی را به رسمیت می‏شناسند که توسط قرون اولیه اسلام انجام شده باشد.
  1. منبع تشریعیِ "سلف"، محصول نقل‌گرایی و ظاهرگرایی
از مهم‌ترین پیامدهای نقل‏گرایی و حدیث‏گراییِ مفرط این است که سلف صالح در زمرۀ منابع تشریع شمرده شد. وهابیان به سبب توجه بیش‌ازحد به سلف بر خلاف اهل تسنن، تا آنجا پیش رفته‏اند که سلف را یکی از منابع تشریع می‏شمارند. آنان با تکیه بر حدیث: «خیر القرون قرنی ثم الذین یلونهم ثم الذین یلونهم...»[۳۹] منابع تشریع را گسترش داده و سه قرن اولیه اسلام را نیز قادر بر تشریع می‏دانند. چنین دیدگاهی سبب شد تا آنان هرعمل یا اندیشه‏ای را که از نظر شکلی و ظاهری جدید است، فقط بدلیل اینکه  سابقه در سه قرن اولیه اسلام نداشته است، بدعت بشمرند. این‌دیدگاه که ریشه در اندیشۀ ابن‌تیمیه دارد، مقام حاضران سه قرن اول اسلام را تا آنجا بالا می‏برد که اعمال و رفتارشان، سنت شمرده می‏شود. ابن‌تیمیه می‌گوید: «سلف، کسانی‌اَند که در سه قرن بهتر اسلام زندگی می‏کردند و دارای تمامی‌ فضایل بودند و آنان برای حل هر مشکلی شایسته‏تر از سایرین هستند.»[۴۰] او سپس توصیه می‏کند: «بر شما باد به آثار سلف! آنان آنچه را موجب شفا و کفایت است آورده‏اند و پس از آنها کسی چیزی که آنان ندانند، نیاورده است.»[۴۱] وی تا آنجا پیش می‏رود که در کنار کتاب و سنت، سنت صحابه را نیز به عنوان منبع دین ذکر می‏کند: «احکام الهی از سه راه ثابت می‏شود: کتاب خدا، سنت پیامبر(ص) و آنچه نخستین مسلمانان به آن عمل کرده‏اند و تمسک به غیر این اصول سه‌گانه برای اثبات حکم شرعی جایز نیست.»[۴۲] او در جای دیگر می‏گوید: «استحباب افعال و داخل‌کردنِ آنها در دین به کتاب خدا، سنت پیامبر(ص) و آنچه نخستین گروندگان به اسلام بر آن بوده‏اند ثابت می‏شود و جز این موارد، همه نوپدید هستند و استحبابی ندارند.»[۴۳] او همچنین روش اهل‌سنت را جدای از پیروی از پیامبر گرامی‌ اسلام(ص)، پیروی کامل از سلف می‏شمرد.[۴۴] نقد دیدگاه «منبع تشریعی‌‌بودنِ سلف» دست‌کم به دو دلیل عمده نمی‌توان دیدگاه ابن‌تیمیه و پیروانش را پذیرفت؛ بنابراین هرگز نمی‏توان رفتار‌ و گفتار سه قرن اول را ملاک سنت و بدعت شمرد.
  1. مفاد حدیث خیرُالقرون با وقایع تاریخی سه‌قرن نخست اسلام، همخوانی ندارد.
مدلول این‌حدیث به‌صورت عام این است که بهترین قرن‌ها و بهترین مسلمانان، مردم سه قرن اولیه اسلام هستند؛ اما واقعیت‏های تاریخی، حکایتی غیر از این دارد. در حوزۀ عقاید، فاسدترین مکاتب کلامی ‌در قرن اول پدیدار شدند. اندیشۀ خوارج در دهۀ سوم قرن اول شکل گرفت تاآنجاکه با تکیه بر عقاید فاسد، مانند تلازم میان ایمان و عمل،[۴۵] خون و مال مسلمانان را مباح شمرد. خوارج، کسانی بودند که پیامبر رسماً خروج آنان را از دین پیش‏بینی کرده بود.[۴۶] درمقابل آنان، مرجئه ظهور کردند که هیچ‌ارتباطی میان ایمان و عمل نمی‏دیدند و زمینۀ بیداد و فساد بنی‌امیه را فراهم کردند.[۴۷] پس از آن نیز در همان قرون اولیه، مذاهبی انحرافی چون کرامیه، جهمیه، کلابیه و... پدیدار شدند که اعتقادات سخیف و بی‌بنیانی را بنیاد نهادند. در حوزۀ امنیت نیز به شهادت تاریخ، قرن اول مالامال از حوادث تلخ و جنایت‏بار است. قتل عثمان در برابر چشمان مهاجر و انصار، جنگ‏های جمل، صفین و نهروان که در هریک صدها تن از صحابه در برابر امیرالمؤمنین علی(ع) شمشیر می‏کشیدند، شهادت آن‌حضرت و امام حسن مجتبی(ع) و واقعۀ مصیبت‌بار کربلا، واقعۀ جنایت‌بار حره،[۴۸] آتش‌زدن خانۀ خدا، قتل عام‏های پیاپی حجاج‌بن یوسف ثقفی،[۴۹] و... چگونه می‏تواند از قرون اولیۀ اسلام بهترین قرن‌ها را بسازد؟![۵۰] از طرف دیگر، در میان صحابه، تابعین و تابعین تابعین، افراد بسیاری دیده می‏شوند که قرآن به عدم شایستگی آنان شهادت داده است. منافقین،[۵۱] قلب‌های بیمار،[۵۲] کسانی که در کنار اعمال صالح گرفتار گناه نیز بوده‏اند،[۵۳] افراد در آستانۀ ارتداد،[۵۴] مسلمانان بدون ایمان[۵۵] و فاسق[۵۶] ازجملۀ مواردی است که قرآن در توصیف برخی از هم‌عصران پیامبر(ص) بیان می‏کند. امام محمد غزالی نیز یکی از مخالفان دیدگاه ابن‌تیمیه است. او می‏گوید: «کسی که گرفتار خطا و اشتباه است و برائتش نسبت به خطا و اشتباه ثابت نشده است، گفتارش حجت نیست. حال چگونه به گفتۀ آنان استناد می‏شود، درحالی‌که احتمال خطا و اشتباه در آنان می‏رود؟ و چگونه بدون هیچ دلیل متواتری، معصوم شمرده می‏شوند؟»[۵۷] همچنین برخلاف روایت خیرُالقرون، روایاتی وجود دارد که عمومیت مفهوم سلف را به عنوان هادیان نسل‌های پس‌ از خود، به‌شدت با مشکل روبرو می‏کند.[۵۸] پیامبر(ص) می‏فرماید: «روز قیامت گروهی از اصحابم بر من وارد می‏شوند، اما از حوض کوثر دورشان می‏کنند، می‏گویم: خدایا اصحابم؟ خداوند می‏فرماید: نمی‏دانی که پس از تو، اینها چه کرده‏اند. آنها مرتد شده و به گذشتگان خود پیوستند.»[۵۹]
  1. اعتقاد به تشریع سلف، با حقایق و آموزه‏های دینی تعارض دارد.
قرآن می‏فرماید: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا»[۶۰] این آیه به‌خوبی نشان می‏دهد که اسلام دین کاملی است و تمامی ‌نیازهای انسان تا روز قیامت در کتاب و سنت آورده شده است.[۶۱] بنابراین نه نیازی است و نه کسی به جز خدا حق دارد، چیزی بر دین بیافزاید یا از آن کم کند. حتی پیامبراکرم(ص) نیز مستقلاً چنین حقی ندارد: «قُلْ مَا یَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِی إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا یُوحَى إِلَیَّ إِنِّی أَخَافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ»؛[۶۲] «بگو: مرا نرسد که از پیش خود قرآن را تبدیل کنم. من جز آنچه را که به من وحی می‌شود پیروی نمی‌کنم. من اگر عصیان پروردگارم کنم از عذاب روز بزرگ قیامت سخت می‌ترسم.» درحالی‌که پیامبر بدون اذن الهی توانایی کاستن یا افزودن بر دین را ندارد؛ پس صحابه و تابعین و تابعین تابعین چگونه چنین قدرتی دارند؟! شوکانی در این‌باره می‏گوید: «حق این است که گفتۀ صحابی حجت نیست. خداوندمتعال به جز پیامبرش کسی را بر امت مبعوث نکرد و ما جز پیامبر(ص) و کتاب خدا، پیامبر و کتابی نداریم و تمامی ‌امت مأمورند که کتاب و سنت پیامبر را پیروی کنند و پیامبر ما در این‌زمینه فَرقی میان صحابه و افراد پس از آنان نگذاشته است. تمامی ‌مسلمانان مکلّف به تکالیف شرعی هستند و باید از کتاب و سنت پیروی کنند.»[۶۳] بنابراین اگر سلف رفتاری انجام دهند که تحت شمول عمومات و اطلاقات باشد، بدعت شمرده نمی‏شود، و اگر عملی را انجام دهند که نه مبتنی بر نص باشد و نه اطلاقات آن را در برگیرند، چنین عملی بی‏شک بدعت است و هیچ‌تفاوتی میان سلف و خلف وجود ندارد. البته لازم به یادآوری است بسیاری از بزرگان اهل‌سنت نیز سنت صحابه و تابعین و تابعین تابعین را نپذیرفته‏اند. شخصیت‏هایی مانند احمدبن حنبل در روایتی، آمدی،[۶۴] ابن‌حزم[۶۵]، نظریه متأخر شافعی و بیشتر شافعیان[۶۶] و امام محمد غزالی از این‌جمله‏اند. وهابیان و بدعت در امور غیرِ دینی مبانی وهابیان در حوزۀ نقل‏گرایی و سلف‏گرایی از یک‌سو و دشمنی آنان با عقل و خردورزی از سوی دیگر، سبب شده است که آنان دامنۀ بدعت را در امور غیرشرعی نیز وارد کنند و براین‌اساس فتاوایی صادر کنند که موجب هجو و تمسخر مکتب آنان شود.[۶۷] در آثار پیشوای وهابیان چون ابن‌تیمیه نیز چنین فتاوایی دیده می‏شود. مثلاً حرمت شستن گوشت پیش از پخت در نظر وی بدعت است؛ زیرا صحابه، تابعین و تابعین تابعین، گوشت را پس از ذبح نمی‏شستند.[۶۸] همچنین حرمت علم شیمی ‌و درست‌کردن الکل که از سوی ابن‌تیمیه ادعای اجماع بر حرمتش شده است، درحالی‌که یکی از بنیانگذران علم شیمی، ‌جابربن حیان خود از عالمان برجستۀ مسلمان است. محمد ابوزهره با اشاره به این‌ویژگی وهابیان می‏گوید: «وهابیان بعضى از امور عادى را نیز خارج از منطقه اسلام دانستند و به این مناسبت، دخانیات را حرام اعلام کردند و در تحریم آن سخت‏گیرى نمودند. حتی عوام وهابى کسى را که دود بکشد، همانند مشرکین مى‏دانند. وهابى‏ها در ابتداى امر، قهوه و امثال آن را بر خود حرام کردند؛ اما بعدها در آن سهل‌انگارى نمودند. وهابى‏ها تنها به دعوت و تبلیغ اکتفا نکردند؛ بلکه بر روى مخالفان خود شمشیر مى‌کشیدند و مى‏گفتند با بدعت‏ها جنگ مى‏کنیم. وهابیان به امور کوچکى پرداختند که طبق عقیدۀ خود آنها نه بت‌پرستى بود و نه مقدمۀ آن؛ مانند حرمت عکاسى. علمای وهابی به حرمت آن فتوا دادند؛ ولى حاکمان‌شان قبول نکردند. وهابى‌ها مفهوم بدعت را به‌طرز غریبى وسعت دادند، تا آن حد که پرده‌بستن به روضۀ شریف نبوى(ص) را بدعت شمردند.»[۶۹] در سال ۱۹۲۶ سران اخوانُ‌التوحید،[۷۰] نامه‏ای به عبدالعزیز نوشتند که نشان‌گر نگاه جریان مذهبی وهابی به بدعت است. آنان از دولت خواسته بودند که از تلگراف و تلفن استفاده نکند و هرجا سیم تلفن و یا تلگراف می‏دیدند، پاره می‏کردند. نخستین اتومبیلی نیز که وارد عربستان شد، توسط وهابیان سیارهُ‌الشیطان نام گرفت و به آتش کشیده شد.[۷۱] در سال‌های اخیر نیز هنگامی‌ که از هیئت افتاء عربستان نسبت به اهدای گل برای عیادت از بیماران پرسش ‏شد، پاسخ دادند چون این عمل در گذشتۀ مسلمین مرسوم نبوده، پس حرام است.[۷۲] احمد عبدالرحمن العفرج(نویسندۀ مشهور سعودی) در کتابش فتاوای عجیب و سخیف وهابیان را جمع‌آوری کرده است و با مقایسۀ آن با فتاوای علمای بزرگ گذشته، آن را در قرن بیست‌ویکم، امری سخیف و بدوی خوانده است. برخی از فتاوایی که او از علمای وهابی ذکر می‏کند؛ عبارتند از: تحریم رادیو و تلفن‌‌همراه، تحریم استفاده از زبان انگلیسی در مکالمه، تحریم بورسیۀ دانشجویان به خارج از کشور، تحریم فوتبال و رژۀ نظامی، تحریم استفاده زنان از اینترنت مگر با حضور محارم، حرمت پوشیدن کفش پاشنه‌بلند، حرمت غذاخوردن با قاشق، حرمت داشتن راننده یا خدمتکار در منزل، دست‌تکان‌دادن به بازیکنان فوتبال، نوشتن مقاله در مطبوعات، انداختن عبا روی کتف و پوشیدن دامن توسط زنان. وی با توجه به این فتاوا، هیئت کبارُالعلمای عربستان را هیئت صغارُالعلما ‏‏نامیده است.[۷۳] نگاه وهابیت به بدعت سبب شد، اندیشۀ وهابی با چالش‌ها و مشکلات بسیاری روبرو شود. از یک‌سو، مکتب وهابیت، مکتبی خشک و بی‏روح و گذشته‏گرا است که همه‌چیز را در آینه گذشته می‏بیند، و ازدیگرسو، مرزهای مدرنیزم و استفاده از مظاهر مدرن نیز سراسر جامعۀ عربستان را فراگرفته است. در این میان این پرسش باقی است که آیا وهابیت در آینده‏ای نه چندان دور تغییری بنیادین در نگاه و نگرش خود به مسایلی همچون بدعت به وجود خواهد آورد و دیدگاه سایر مسلمانان را در موضوع بدعت خواهد پذیرفت یا همچنان بر دیدگاه‌های خود پافشاری خواهد کرد تا در زیر چرخ‌دنده‌های صنعت و تکنولوژی و در تقابل با اندیشۀ روبه‌رشد و پویای اسلامی ‌نابود گردد. منابع
  1. ابن‌تیمیه، تقی‌الدین ، اقتضاء الصراط المستقیم لمخالفه اصحاب الجحیم، تحقیق: ناصربن عبدالکریم العقل، ریاض: مکتبۀ الرشد.
  2. ــــــ، مجموعهالفتاوی، تحقیق: عامر الجؤار و انور الباز، الریاض: دارالوفاء للطباعه والنشر والتوزیع، چ‌سوم، ۱۴۲۶ق.
  3. ابن‌حزم، ابی‌محمد علی‌بن احمدبن سعید، الاحکام فی اصول الاحکام، تحقیق: احمدمحمد شاکر، بیروت: دارالافاق الجدیده.
  4. ابن‌عابدین، محمدامین، رد المحتار علی در المختار شرح تنویر الابصار، تحقیق: عادل احمد عبدالموجود، علی محمد معوض، بیروت: دارالکتب العلمیه، چ‌اول، ۱۴۱۵ق.
  5. ابن‌کثیر، عمادالدین اسماعیل‌بن عمر، البدایه والنهایه، تحقیق: عبدالله‌بن عبدالمحسن الترکی، بی‌جا، هجر للطباعه والنشر والتوزیع والاعلان، چ‌اول، ۱۴۱۹ق.
  6. ابن‌ماجه قزوینی، ابی‌عبدالله محمدبن یزید، السنن، تحقیق: شعیب ارنؤوط، بیروت: دارالرسالۀ العالمیه.
  7. ابوزهره، محمد، العقائدالاسلامیه، بی‌جا، بی‌تا.
  8. احمدبن حنبل، عبدالله، السنه، تحقیق: محمدسعید سالم القحطانی، الدمام، ۱۴۰۶ق.
  9. آمدی، علی‌بن محمد، الاحکام فی اصول الاحکام، شیخ عبدالرزاق عفیفی، بی‌جا، دارالصمیعی.
  10. بخاری، ابی‌عبدالله محمدبن اسماعیل، صحیح بخاری، دمشق‌بیروت: دار ابن‌کثیر للطباعه والنشر والتوزیع، چ‌اول، ۱۴۲۳ق.
  11. بیهقی، احمدبن حسین ابوبکر، سننُ‌الکبری، تحقیق محمدعبدالقادر عطا، بیروت: دارُالکتب العلمیه، چ‌سوم، ۱۴۲۴ق.
  12. ترمذی، ابی‌عیسی محمدبن عیسی‌بن سوره، الجامع الصحیح و هو سنن الترمذی، تحقیق: ابراهیم عطوه عوض، بی‌جا، شرکه ومطبعه مصطفی البابی الحلبی، چ‌دوم، ۱۳۹۵ق.
  13. جرجانی، علی‌بن محمد، التعریفات، بیروت: مکتبه لبنان ساحه ریاض الصلح، ۱۹۸۵م.
  14. حافظ وهبه، جزیرهُ‌العرب فی قرن العشرین، قاهره: دارالافاق العربیه، چ‌سوم، ۱۳۷۵ق.
  15. حر عاملی، محمدبن حسن، وسائلُ‌الشیعه الی تحصیل مسائل‌الشرعیه، تحقیق: عبدالرحیم ربانی‌شیرازی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.
  16. دارمی‌سمرقندی، عبدالله‌بن عبدالرحمن، سنن الدارمی، تحقیق: فواز احمد زمرلی، کراچی: قدیمی‌کتب‌خانه.
  17. دویش، احمدبن عبدالرزاق، فتاوی اللجنه الدائمه للبحوث العلمیه والافتاء، ریاض: دارُالموید، بی‌تا.
  18. راغب‌اصفهانی، ابی‌القاسم حسین‌بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، بی‌جا، بی‌تا، مکتبه نزار مصطفی الباز.
  19. زرکشی، بدرالدین محمدبن بهادر شافعی، المنثور فی القواعد، تحقیق: تیسیر فائق احمد محمود، بی‌جا، وزارۀ الاوقاف والشئون الاسلامیه، براساس افست چ‌اول، ۱۴۰۲ق.
  20. سبحانی، جعفر، البدعۀ مفهومها، حدها و آثارها، بیروت: دارالاضواء، چ‌اول، ۱۴۱۹ق.
  21. سبکی، ابی‌نصر، طبقاتُ‌الشافعیه الکبری، تحقیق: عبدالفتاح محمد الحلو و محمود محمد الطناحی، دارهجر، الجیزه، ۱۹۹۲م.
  22. سخاوی‌‌شافعی، شمس‌الدین ابی‌الخیر محمدبن عبدالرحمن، فتحُ‌‌المغیث بشرح الفیه الحدیث، تحقیق: عبدالکریم‌بن عبدالرحمن خضیر، ریاض: دارُالمنهاج، چ‌اول، ۱۴۲۶ق.
  23. سیوطی، جلال‌الدین عبدالرحمان‌بن ابی‌بکربن محمد، الحاوی للفتاوی فی الفقه و علوم التفسیر والحدیث والاصول والنحو والاعراب و سائر الفنون، بیروت: دارُالکتب العلمیه، ۱۴۰۳ق.
  24. شاطبی، ابی‌اسحاق ابراهیم‌بن موسی‌بن محمد، الاعتصام، تحقیق: ابوعبیده(بِن حسن آل‌سلمان)، بی‌جا، مکتبه التوحید.
  25. شعیری، تاج‌الدین،جامعُ‌الاخبار، بیروت، ۱۹۸۶م.
  26. شوکانی، محمدبن علی، ارشاد الفحول الی تحقیق الحق من علم الاصول، تحقیق: ابی‌حفص سامی‌بن العربی، ریاض: دارُالفضیله، چ‌اول، ۱۴۲۱ق.
  27. طبری، محمدبن جریر، تاریخ الرسل والملوک(تاریخ طبری)، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، مصر: دارُالمعارف، چ‌دوم.
  28. عبدالعزیزبن عبدالسلام، القواعدُالکبری الموسوم بقواعد الاحکام فی اصلاح الانام، تحقیق: نزیه کمال حماد، عثمان جمعه ضمیریه، دمشق: دارالقلم، چ‌اول، ۱۴۲۱ق.
  29. عسقلانی، احمدبن علی‌بن حجر، فتحُ‌الباری بشرح صحیح الامام البخاری، تحقیق: محمدفواد عبدالباقی، محبُ‌الدین الخطیب، المکتبه السلفیه.
  30. عطیه، عزت‌‌علی، البدعۀ تحدیدها و موقفُ ‌الاسلام منها، بیروت: دارالکتاب العربی، چ‌دوم، ۱۴۰۰ق.
  31. علمُ‌الهدی، سید مرتضی، علی‌بن الحسین، الرسائل، سید مهدی رجائی، قم: دارُالقرآن الکریم، ۱۴۰۵ق.
  32. غامدی، سعیدبن ناصر، حقیقۀ البدعۀ و احکامها، ریاض: مکتبه الرشد.
  33. غزالی، ابوحامد، المستصفی من علم الاصول، حمزه زهیربن حافظ، بی‌تا، بی‌جا.
  34. فراهیدی، ابی‌عبدالرحمن خلیل‌بن احمد، العین، تحقیق: دکتر مهدی مخزومی، دکتر ابراهیم سامرائی، بی‌تا، بی‌جا.
  35. قمی، شیخ عباس، سفینۀُ‌البحار، ایران: دارالاسوه، چ‌دوم، ۱۴۱۶ق.
  36. مجلسی، محمدباقر، مرآۀُ‌العقول فی شرح اخبار آل‌الرسول، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۱۰ق.
  37. ــــــ، بحارُالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمهالاطهار، بیروت: دار احیاءالتراث العربی، چ‌سوم، ۱۴۰۳ق.
  38. مظفر، محمدرضا، اصولُ‌الفقه، قم: دارُالتفسیر، چ‌پنجم، ۱۳۸۱ش.
  39. نووی، یحیی‌بن شرف، تهذیبُ‌الاسماء واللغات، بیروت: دارالکتب العلمیه.
  40. نیشابوری قشیری، ابی‌الحسین مسلم‌بن الحجاج، صحیح مسلم، قاهره: دارُالحدیث، تحقیق: محمدفواد عبدالباقی، چ‌اول، ۱۴۱۲ق.
  41. هندی، علاءالدین علی المتقی‌بن حسام‌الدین، کنزُالعمال فی سنن الاقوال والافعال، بکری حیانی، صفوهالسقا، بیروت: موسسهالرساله، چ‌پنجم، ۱۴۰۵ق.
  42. هیثمی‌مکی، شهاب‌الدین بن‌حجر، الفتاوی الحدیثیه، بی‌تا، بی‌جا.
[۱] العین، فراهیدی، ج۲، ص۵۴٫

[۲] الراغب الاصفهانی، معجم مفردات الفاظ القرآن الکریم، ج۱ ص۴۹٫

[۳] العین، فراهیدی، ج۲، ص۵۴٫

[۴] آیه الله سبحانی، ۱۶ تعریف از علمای شیعه و اهل سنت را ذکر کرده است: البدعه، مفهومها، حدها و آثارها، ص۲۵-۳۰، ،.

[۵] «البدعه الزیاده فی الدین او نقصان منه من اسناد الی الدین»سید مرتضی علم الهدی، الرسائل، ج۳، ص۸۳٫

[۶] عسقلانی، ابن حجر، فتح الباری، ج۴، ص۲۵۳٫

[۷] مجلسی،محمد باقر، بحارالانوار، ج۲، ص۲۶۱، ؛ ترمذی،محمد بن عیسی،سنن ترمذی، ج۵، ص۴۵، ؛ ابن ماجه، سنن ابن ماجه، ج۱، ص۱۴۴، ؛ دارمی، عبدالله بن عبدالرحمن، سنن دارمی،سنن دارمی، ج۱، ص۸۳،.

[۸] الشعیرى، تاج الدین، جامع‏الاخبار ، ص۱۲۵،.

[۹] الهندى، علاءالدین على المتقى‏، کنز العمال فى سنن الاقوال والافعال، ج۱، ص۲۱۹،.

[۱۰] جرجانی، محمد ابن علی؛ کتاب التعریفات، ص۱۲۷،.

[۱۱] «یَهْدِیَکُمْ سُنَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ» (نساء/ ۲۶)« و به سنتهای (صحیح) پیشینیان رهبری کند». «لا یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ قَدْ خَلَتْ سُنَّهُ الْأَوَّلین» (حجر/ ۱۳) «آنها به آن ایمان نمی‏آورند؛ روش اقوام پیشین نیز چنین بود»

[۱۲] البته اهل سنت صرفا قول و فعل و تقریر پیامبر را حجت می‏دانند، (ر.ک. دائره المعارف بزرگ اسلامی، مدخل اصحاب اهل حدیث) اما در میان شیعه قول و تقریر ائمه معصومین نیز از منابع تشریع شمرده می‏شود.مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ۵۵

[۱۳] عاملی، شیخ حر، وسائل الشیعه، ج۱، ص۳۴۹٫

[۱۴] فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، ج۱۳،ص۲۵۳،.

[۱۵] عطیه، عزت علی، البدعه:تحدیدها و موقف الاسلام منها، ص۱۶۰،.

[۱۶] النووی، یحیی بن شرف، تهذیب الاسماء اللغات، قسم دو، جزء ۱، ص۲۲،.

[۱۷] همان، ص۲۳٫

[۱۸] سیوطی، عبدالرحمن بن ابی بکر، الحاوی للفتاوی، ج۱،ص۳۴۸،.

[۱۹] فتح الباری ج۴،ص۲۵۳

[۲۰] ابن عابدین، حاشیه الدر المختار، ج۲،ص۲۹۹٫

[۲۱] از علمای شافعی متوفی سال ۶۶۰ ه که به سبب آشنایی با قواعد اصولی و فقهی به سلطان العلماء شهرت داشت. طبقات شافعیه، ابن سبکی، ج۸، ص۲۰۹٫

[۲۲] عزبن عبدالسلام، قواعد الاحکام، ج۲ص۳۳۷،.

[۲۳] النووی، تهذیب الاسماء و اللغات، ج۳، ص۲۲،.

[۲۴] الزرکشی، بدرالدین محمد، المنثور فی القواعد، ج۱، ص۲۱۹،.

[۲۵] ابن حجر الهیتمی، احمد، الفتاوی الحدیثیه، ص۱۱۲

[۲۶] السخاوی، شمس الدین محمد، فتح المغیث شرح الفیه الحدیث، ج۳،ص۱۴۶،.

[۲۷] شاطبی، ابواسحق، الاعتصام، ج۱، ص۳۲۱٫

[۲۸] صحیح مسلم، باب زکاه، ص-۲۰۶۰۲۰۵۹؛ احمد بن حنبل، المسند، ج۳۱، ص۳۵۷و ۳۵۹؛ بیهقی، السنن الکبری، ج۴، ص۲۹۴و...

[۲۹] باقرى، جعفر، البدعه، مجمع العالمى لاهل البیت (ع)،.

[۳۰] مجلسى، محمدباقر، مرآه العقول فى شرح‏اخبار آل الرسول، ، ج ۱،  ص ۱۹۳٫

[۳۱] القمى ،عباس، سفینه البحار ومدینه الحکم و الآثار،  ج ۱، ص۳۱۱٫

[۳۲] مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج۷۱، ص۲۰۳،.

[۳۳]. (مائده/۳)

[۳۴] الشاطبی، ابواسحق، الموافقات، ج۳ص۳۸

[۳۵] شرف الدین، سید عبدالحسین، النص و الاجتهاد، اسوه، ۱۳۸۶٫

[۳۶] در ادامه به این فتاوا به صورت مستقل اشاره خواهد شد.

[۳۷] ر.ک. سلفی گری و وهابیت ج۱، فصل دوم.

[۳۸] ر.ک. سلفی گری و وهابیت ، ج۲، فصل پنجم.

[۳۹] پیرامون این حدیث و مشکلات آن به تفصیل در  کتاب سلفی گری و وهابیت ج۱، فصل یکم بحث شده است.

[۴۰] ابن تیمیه، مجموع الفتاوی،ج۴، ص۹۶

[۴۱] ابن تیمیه، مجموع الفتاوی، ج۴، ص۹۶٫

[۴۲] ابن تیمیه، اقتضاء الصراط المستقیم، ج۲، ص۶۹۳-۶۹۴٫

[۴۳] ابن تیمیه، اقتضاء الصراط المستقیم، ج۲، ص۷۰۳

[۴۴] ابن تیمیه، مجموع الفتاوی، ج۳، ص۱۰۶٫

[۴۵] برای آشنایی با عقاید خوارج ر.ک. سلفی گری و وهابیت ، ج۲، فصل۱۰: ایمان در اندیشه اسلامی.

[۴۶] صحیح بخاری ج ۴ ص ۲۰۰ ح ۳۶۱۰

[۴۷] برای آشنایی با عقاید مرجئه ر.ک. سلفی گری و وهابیت ، ج۲، فصل۱۰: ایمان در اندیشه اسلامی.

[۴۸] در سال ۶۳ هجری لشکر یزید به فرماندهی مسلم بن عقبه برای مقابله با انقلاب مردم مدینه که رهبری شان را عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه به عهده داشت، به جنگ با آنها پرداخت و در روضه نبوی آنقدر از اهل مدینه کشتند که خون به قبر پیامبر گرامی اسلام رسید. در این ایام بیش از هفتصد تن از بزرگان مدینه و بیش از ۱۰ هزار از مردم معمولی کشته شدند و به نوامیس مردم تجاوز شد، تا آنجا که فرزندانی در آینده متولد شدند که معلوم نبود پدران آنها کیانند. طبری،محمدبن جریر، تاریخ الاسم والملوک، ج ۵، ص ۴۸۶؛ الدمشقی، ابن کثیر، البدایه والنهایه، ، ج ۱۱، ص ۶۱۴-۶۱۷٫

[۴۹] حجاج بن یوسف ثقفی از والیان مروان بود و در سال ۷۳ ق خانه خدا را برای جنگ با عبدالله بن زبیر به آتش کشید. وی سال ۷۵ پس از آن که حکومت عراق را به دست آورد بیش از ۱۲۰ هزار نفر را در غیر میدان نبرد قتل عام کرد. بیش از پنجاه هزار مرد و سی هزار زن که نیمی از آنان مجرد بودند در زندان‏های مختلط به سر می‏بردند که به آن‏ها آب آمیخته با نمک و آهک می‏دادند. او نخستین کسی است که مردان و زنان را در یک بند زندانی کرد. خود حجاج اعتراف کرده بود که صد هزار کس را (بى‏گناه) کشته که فقط گناه آن‏ها این بود که گواهى مى‏دادند یزید میگسار بوده است. ابن اثیر، تاریخ کامل بزرگ اسلام و ایران، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلى، تهران، مؤسسه مطبوعاتى علمى، ج ۴، ص ۱۲۲-۱۲۳؛نخجوانی، هندوشاه؛ تجارب السلف، تصحیح عباس اقبال،  ص ۷۵؛ ابی القاسم، سلیمان بن احمد؛ الاوائل، ص ۳۲۹٫

[۵۰] آیه الله سبحانی به تفصیل وضعیت مسلمانان را درسه قرن اولیه اسلام در سه حوزه عقاید، امنیت و شخصیت‏ها، مورد بررسی قرار داده است. ر.ک. البدعه...، ص۴۶-۵۱٫

[۵۱] منافقون/۱-۸٫

[۵۲] احزاب/۱۲٫

[۵۳] توبه/۱۰۲٫

[۵۴] آل عمران/۱۵۴٫

[۵۵] حجرات/۱۴٫

[۵۶] حجرات/۶٫

[۵۷] المستصفی، ج۲، ص۳۱۳٫

[۵۸] برای آشنایی با این روایات ر.ک. العراقی، محسن، بحث حول حجیه سنه الصحابی، الفکر الاسلامی، سال چهارم، شماره ۳۱و ۱۴، محرم و جمادی الاخره۱۴۱۷ق.ص۲۱۳-۲۱۷٫

[۵۹] ابن الاثیر، جامع الاصول، ج۱۱، ص۱۲۰، شماره:۷۹۷۳٫ و صحیح بخاری ج ۸ ص ۱۲۰ ح ۶۵۸۵

[۶۰]. (مائده/۳)

[۶۱] «ما من شیء الا فیه کتاب و او سنه»

[۶۲].  (یونس/۱۵)

[۶۳] ارشاد الفحول، ج۲ص۹۹۷-۹۹۸

[۶۴] علی بن محمد، الآمدی، الاحکام فی اصول الاحکام، ج۲، ص۱۱۸،.

[۶۵] ابن حزم، ابی محمد، الاحکام فی اصول الاحکام،ج۲، ص۷۲،.

[۶۶] الغامدی، سعید بن ناظر، حقیقه البدعه و انواعها، ج۱، ص۳۲۱،.

[۶۷] البته به جز فتاوایی که ریشه در قرائت وهابی از بدعت دارد، فتاوای سخیف بسیاری از آنها صادر می شود مانند جواز کشتن میکی موس(شخصیت کارتونی) و ... برخی از فتاوا که حتی ذکر آنها نیز به دور از ادب است.

[۶۸] ابن تیمیه، مجموع الفتاوی، ج۲۱، ص۲۹۶٫

[۶۹] ابوزهره، محمد، العقائد الاسلامیه، ص۳۴۳٫

[۷۰] برای آشنایی با جریان اخوان التوحید ر.ک. سلفی گری و وهابیت ، ج۱، فصل هفدهم.

[۷۱] حافظ وهبه، جزیره العرب فی قرن العشرین، ج۸، ص۲۹۱؛ ابن هذلول، تاریخ ملوک آل سعود، ص۱۸۶-۲۰۰

[۷۲] للجنه الدائمه للبحوث العلمیه و الافتاء، فتوی رقم۲۱۴۰۹، تاریخ۲۱/۳/۱۴۲۱٫

[۷۳] العفرجی، الغثاء الاحوی فی لم طرائف و غرائب الفتوی،.