درس شانزدهم:نقد و بررسی دیدگاه وهابیت دربارۀ تبرُّک

مقدمه

تبرک به آثار صالحان و برگزیدگان امت و اماکن مقدس، از سوی وهابیان به‌شدت حرام است؛ زیرا تبرّک نزد آنها از مصادیق شرک شمرده‌ شده است و به گمان آنها مرتکبین در زمرۀ بدعت‌گذاران و مشرکان هستند. این‌درس، ما را با ریشه‌های تبرّک در منابع اصیل اسلامی و ‌مورد قبول فریقین آشنا می‌کند و هدف این است که ما با یکی دیگر از انحرافات عقیدتی وهابیان آشنا شویم.

۱- مفهوم‌شناسیِ برکت

اصل برکت به معنای ثبات و لزوم است. تبرک از مادۀ برک است. برکت به معنای نماء و زیادی اطلاق شده است. ابن‌فارس از خلیل نقل کرده که البرکه من الزیاده والنماء؛[۱] یعنی برکت از زیادتی و نمو است.

نتیجه آنکه در مفهوم تبرک، ثبات و لزوم و رشد و نمو و زیادتی نهفته است و کسی که به چیزی یا کسی متبرک می‌شود درحقیقت، در پیِ تقویت موضع خود است.

۲- مصادیق تبرک در قرآن‌کریم

واژۀ برکت و مشتقات آن در قرآن‌کریم برای افادۀ این معنا به کار رفته است، که خداوند برخی از اشخاص یا مکان‌ها یا زمان‌های معینی را به جهات خاصی برکت افاضه کرده است. بنابراین ما نیز می‌توانیم از آن برکات استفاده کنیم؛ ولی با این‌اعتقاد که همه‌چیز به اذن و مشیت الهی است.

۲٫۱٫ برکت در اشخاص

از برخی آیات استفاده می‌شود که شماری از اشخاص دارای برکتند؛ مانند: حضرت نوح(علیه‌السلام)؛[۲] حضرت عیسی‌(علیه‌السلام)؛[۳] حضرت ابراهیم(علیه‌السلام)؛[۴] پیامبراکرم(ص) بنابر آیۀ «وَ مَا کَانَ اللهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِیهِمْ»؛[۵] اولیای الهی؛[۶] خاک اسب جبرئیل در قصۀ سامری: «قالَ فَمَا خَطْبُکَ یَا سَامِرِیُّ * قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ یَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَهً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَکَذلِکَ سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی»؛[۷] «موسی رو به سامری کرد و گفت: "تو چرا این کار را کردی، ای سامری؟!" گفت: "من چیزی دیدم که آنها ندیدند؛ من قسمتی از آثار رسول (و فرستادۀ خدا) را گرفتم، سپس آن را افکندم، و اینچنین (هوای) نفس من، این کار را در نظرم جلوه داد."»[۸]

۲٫۲٫ برکت در مکان و زمان

از برخی آیات دیگر نیز استفاده می‌شود که بعضی از مکان‌ها دارای برکت هستند؛ مانند: مسجدالحرام؛[۹] مسجدُالأقصی؛[۱۰]کوه طور؛[۱۱]و مقام ابراهیم(علیه‌السلام)[۱۲]

برخی از زمان‌ها نیز دارای برکتند؛ مانند: شب قدر؛[۱۳] دهۀ ذی‌حجه.[۱۴] 

۲٫۳٫ برکت در پدیده‌های طبیعت

برخی از اشیاء وپدیده‌‌‌های طبیعت نیز دارای برکتند؛ مانند: باران؛[۱۵]درخت زیتون[۱۶]و برکت در آثار پیامبران(مانند: پیراهن یوسف‌ع[۱۷] و صندوقچۀ موسیع).[۱۸]

۳- تبرک در روایات

روایات بی‌شماری از پیامبراکرم و اهل‌بیت(علیهم‌السلام) در موضوع تبرک داریم که بنابر مدلول آنها، تبرک‌جستن امری ممدوح و بلکه سفارش‌شده است. مانند موارد زیر:

۳٫۱٫   پیامبر در کیفیت صلوات دستور دادند که بگویید: «اللهمّ صلّ علی محمّد و علی آل‌محمّد کما صلّیتَ علی إبراهیمَ و بارِک عَلی محمّد و عَلی آل‌محمّد کما بارکتَ عَلی إبراهیمَ فی العالمین إنک حمیدٌ مجیدٌ والسلام کما قدعلمتم.»[۱۹]

در صحیح بخاری[۲۰] نیز در کیفیت صلوات به رسول‌الله(ص) آمده است: «اللهم صلّ علی محمّد عبدک و رسولک کما صلّیت علی إبراهیمَ و بارِک علی محمّد و آل‌محمد کما بارکت علی ابراهیم.»

۳٫۲٫   بخاری و مسلم[۲۱]  به سند خود از رسول‌خدا(ص) نقل کرده‌اند که فرمود: «مَا بَیْنَ بَیْتِی وَمِنْبَرِی رَوْضَهٌ مِنْ رِیَاضِ الْجَنۀ.»

۳٫۳٫   عبدالله‌بن عمر[۲۲] می‌گوید: «بَیْنَا نَحْنُ عِنْدَ النَّبِیِّ(صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) جُلُوسٌ إِذْ أُتِی بجُمَّارِ نَخْلَهٍ، فَقَالَ النَّبِیِّ(ص): إِنَّ مِنَ الشَّجَرِ لَمَا بَرَکَتْهُ کَبَرَکَهِ الْمُسْلِمِ. فَظَنَنْتُ أَنَّهُ یَعْنِی النَّخْلَهَ، فَأَرَدْتُ أَنْ أَقُولَ: هِیَ النَّخْلَهُ یَا رسول‌الله! ثُمَّ الْتَفَتُّ فَإِذَا أَنَا عَاشِرُ عَشَرَهٍ أَنَا أَحْدَثُهُمْ، فَسَکَتُّ، فَقَالَ النَّبِیُّ(ص) هِیَ النَّخْلَهُ»؛ «ما نزد پیامبر(ص) نشسته بودیم شیرۀ درخت خرمایی را آوردند، حضرت فرمود: برخی از درخت‌ها هستند که برکت آنها همانند برکت مسلمان است. من گمان کردم که مقصود حضرت درخت خرما است؛ لذا خواستم بگویم: ای رسول‌خدا! مقصود شما درخت خرما است؟ سپس التفات نمودم و دیدم که من دهمین نفرم و از همه سنّم کمتر است، لذا سکوت کردم. پیامبر(ص) فرمود: همان درخت خرما است.»

۴-  تبرک در تاریخ

تبرک به آثار انبیا، از جمله مسایلی است که در امت‌های دینی پیشین نیز سابقه داشته است. در زیر به دو نمونه اشاره می‌کنیم.

۴٫۱٫   پیراهن یوسف؛ خداوندمتعال دربارۀ تبرک یعقوبع به پیراهن فرزندش یوسف‌ع می‌فرماید:

«إذْهَبُواْ بِقَمِیصِی هَذَا فَأَلْقُوهُ عَلَى وَجْهِ أَبِی یَأْتِ بَصِیرًا وَأْتُونِی بِأَهْلِکُمْ أَجْمَعِینَ»؛[۲۳] «پیراهن مرا نزد پدرم(یعقوب) برده بر روی او افکنید تا دیدگانش بینا شود.»

برادران یوسف، امر برادر را امتثال کردند و پیراهن را برداشتند و بر صورت پدرشان یعقوب انداختند. چشمان پدری که در فراق فرزندش بر اثر شدّت حزن و زیادی اشک، نابینا شده بود؛ ناگهان به اذن خداوندمتعال و به برکت پیراهن یوسف بینا شد. البته خداوندمتعال قدرت دارد که این‌عمل را مستقیماً انجام دهد؛ ولی ازآنجاکه عالَم، عالَمِ اسباب و مسببات است و اسباب نیز برخی مادی و برخی معنوی هستند، حکمت الهی بر این تعلق گرفته که در انبیا و صالحین و آثارشان برکت قرار دهد تا از این‌طریق مردم به آنان اعتقاد پیدا کرده و به آنان نزدیک شوند و درنتیجه با الگوقراردادن آن بزرگان به خداوند تقرب پیدا کنند.

۴٫۲٫    تابوت بنی‌اسراییل؛ قرآن در مورد امت‌های دینی پیشین به تبرک‌جستنِ بنی‌اسرائیل به تابوتی اشاره دارد که در آن، آثار دینی بزرگان ایشان نگهداری می‌شده است. خداوندمتعال در قرآن‌کریم قصۀ پیامبر بنی‌اسرائیل را که بشارت به پادشاهی طالوت داد، این‌چنین حکایت می‌کند:

«إِنَّ آیَهَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ التَّابُوتُ فِیهِ سَکِینَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَبَقِیَّهٌ مِمَّا تَرَکَ آلُ‌مُوسَی وَآلُ‌هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِکَهُ»؛[۲۴] «نشانۀ حکومت او، این است که (صندوق عهد) به سوی شما خواهدآمد. (همان صندوقی که) در آن، آرامشی از پروردگار شما و یادگارهای خاندان موسی و ‌هارون قرار دارد، درحالی‌که فرشتگان آن را حمل می‌کنند.

این‌تابوت همان تابوتی است که مادر حضرت موسی‌ع به امر خدا فرزندش را در آن قرار داد و بر روی آب رها نمود. این‌تابوت در بین بنی‌اسرائیل احترام خاصی داشت؛ به‌حدی که به آن تبرک می‌جستند. حضرت موسی‌ع پیش‌از وفاتش، الواح و زره خود و آنچه از آیات نبوّت بود در آن قرار داد و نزد وصیّ‌ خود، یوشع به ودیعه گذارد. این‌صندوق نزد بنی‌اسرائیل بود و آن را از دید مردم پنهان نگه می‌داشتند. بنی‌اسرائیل تا مادامی که تابوت نزدشان بود، در عزّت و رفاه بودند؛ ولی هنگامی که گناه کرده و به تابوت بی‌احترامی کردند، خداوند آن را مخفی نمود. آنان پس‌از مدتی، آن را از یکی از انبیاء‌شان خواستند و خداوند، طالوت را پادشاه آنان کرد که نشانۀ مُلکش، همان‌صندوق عهد بود.

زمخشری[۲۵] می‌گوید:

«تابوت، صندوق تورات بوده است، و هرگاه حضرت موسی‌ع می‌خواست بجنگد، آن‌را بیرون آورده و در منظر بنی‌اسرائیل قرار می‌داد تا با دیدن آن آرامش پیدا کرده و در جهاد سست نشوند.»

۵- تبرک به پیامبر(‌ص)

نصوص تبرک به آثار پیامبر(ص)‌ دلالت صریح دارد بر اینکه پیامبراکرم(ص) از ذات مبارکش به اشیایی که به آن‌حضرت متعلق بودند، یا به نحوی با حضرت ارتباط می‌گرفتند، نوعی تقدس منتقل می‌شده است.

نووی در شرح صحیح مسلم در مورد حدیث عتبان‌بن مالک که از پیامبر درخواست کرد تا در مکان او نماز گذارد تا آنجا را مصلای خود قرار دهد، می‌گوید:

«و فی حدیث عتبان فوائد کثیره تقدمت فی کتاب الایمان منها: انه یستحب لمن قال سافعل کذا ان یقول ان‌شاء‌الله للآیۀ والحدیث. و منها: التبرک بالصالحین و آثارهم، والصلاۀ فی المواضع التی صلوا بها و طلب التبرک منهم»؛[۲۶] «و در حدیث عتبان فواید بسیاری است؛ ازجمله تبرک به صالحین و آثار آنان و نماز بجای‌آوردن در مواضعی که آنان در آنجا نماز به‌جای آوردند و نیز طلب تبرک از آنان.»

ابن‌حجر عسقلانی در فتحُ‌الباری در شرح همین‌حدیث می‌گوید:

«انما استاذن النبی لأنه دعی للصلاۀ لیتبرک صاحبُ‌البیت بمکان صلاته فسأله لیصلی فی البقعۀ التی یحب تخصیصها بذلک»؛[۲۷] «پیامبر اذن خواست؛ زیرا او دعوت به نماز شده بود تا صاحب‌خانه به مکان نماز حضرت تبرک جوید. لذا از او خواست تا پیامبر در قسمتی را که اختصاص به این کار داده بود نماز بجای آورد.»

همین‌عبارت از قاضی عینی در عمدۀُ‌القاری و شیخ صدیق حسن خان در عونُ‌الباری نیز آمده است.

۵٫۱٫   سیرۀ صحابه در تبرک به پیامبر در زمان حیاتش

۵٫۱٫۱٫     تبرک به محل انگشتان پیامبر(‌ص)

در منابع صحیح اهل‌سنت آمده است، بعد اینکه رسول‌خدا(ص) از خوردن غذا دست می‌کشیدند، برخی صحابه برای تبرک از ظرف غذا به دنبال محل انگشتان مبارک ایشان می‌گشتند:

«فکان یصنع للنبی(صلى‌الله‌علیه‌وسلم) طعاماً فإذا جیء به إلیه سأل عن موضع أصابعه فیتتبع موضعَ أصابعه فصنع له طعاماً فیه ثوم فلما رد إلیه سأل عن موضع أصابع النبی(صلى‌الله‌علیه‌وسلم) فقیل له لم یأکل ففزع وصعد إلیه فقال أ حرام هو؟»[۲۸] 

۵٫۱٫۲٫     تبرک به آب وضوی رسول‌الله(‌ص)

در صحیح بخاری[۲۹] در باب تبرک آب وضوی پیامبراکرم(ص) دو روایت زیر  آمده است: «أباجحیفه یقول: خرج علینا رسول‌الله(صلى‌الله‌علیه‌وسلم) بالهاجره فأتی بوضوء فتوضأ فجعل الناس یأخذون من فضل وضوئه فیتمسحون به»؛ «رسول‌خدا(ص) در هاجره بر ما وارد شد، برای او ظرف وضویی آوردند و حضرت وضو گرفت، مردم شروع به استفاده از مازاد آب وضوی حضرت کرده و آن‌را به صورت خود می‌کشیدند.»

«حدثنا علی‌بن عبدالله قال: و إذا توضأ النبی‌(صلى‌الله‌علیه‌وسلم) کادوا یقتتلون على وضوئه»؛[۳۰] «زمانی که رسول‌الله وضو می‌گرفتند، صحابه به جهت بهره‌مندی از آب وضوی آن‌حضرت نزدیک بود با هم بجنگند!»

۵٫۱٫۳٫     تبرک به لباس رسول‌الله

«لما ماتت فاطمه أُمّ علی‌بن أبی‌طالب ألبسها رسول‌الله(صلى‌الله‌علیه‌وسلم) قمیصه واضطجع معها فی قبرها فقالوا: ما رأیناک صنعت ما صنعت بهذه فقال: إنه لم یکن أحد بعد أبی‌طالب أبر بی منها إنما ألبستها قمیصی لتکسى من حلل الجنه واضطجعت معها لیهون علیها.»؛[۳۱] «هنگامی‌که فاطمه بنت‌اسد مادر علی‌بن ابی‌طالب وفات کرد، رسول‌خدا(ص) پیراهن خود را بر او پوشانید. حاضران با تعجب گفتند: آنچه را که با این‌جنازه انجام دادی، تا به حال از شما ندیده بودیم! فرمود: «این برای آن است که هیچ‌کس - بعد از ابی‌طالب‌ـ نسبت به من نیکوکارتر از او نبوده است. من پیراهن خود را بر او پوشاندم تا او از جامه‌های بهشتی بپوشد، و در قبر با او خوابیدم تا از فشار قبر در امان باشد.»

۵٫۱٫۴٫     تبرک به موی رسول‌الله

«عَنْ أَنَسِ‌بْنِ مَالِکٍ قَالَ لَمَّا رَمَى رسول‌الله(صلى‌الله‌علیه‌وسلم) الْجَمْرَهَ وَنَحَرَ نُسُکَهُ وَحَلَقَ نَاوَلَ الْحَالِقَ شِقَّهُ الأَیْمَنَ فَحَلَقَهُ ثُمَّ دَعَا أَبَاطَلْحَهَ الأَنْصَارِىَّ فَأَعْطَاهُ إِیَّاهُ ثُمَّ نَاوَلَهُ الشِّقَّ الأَیْسَرَ فَقَالَ «احْلِقْ». فَحَلَقَهُ فَأَعْطَاهُ أَبَاطَلْحَهَ فَقَالَ "اقْسِمْهُ بَیْنَ النَّاسِ"»؛[۳۲] «... رسول‌الله(ص) آرایشگر را خواست و آن مرد سر مبارک حضرت را تراشید حضرت موهایش را به اباطلحه داد و فرمود: آن را میان مردم تقسیم کن!» 

۵٫۲٫   سیرۀ صحابه و تابعین به رسول‌الله پس‌از فوت ایشان

۵٫۲٫۱٫انس بن مالک و تبرک به عصای رسول‌الله

«عن انس رضی‌الله‌عنه انه کانت عنده عصبۀ لرسول‌الله فدفنت معه بین جیبه و قمیصه.»؛[۳۳] «نزد انس‌بن مالک، عصایی از رسول‌خدا(ص) بود که بعد از وفاتش آن را با او بین پهلو و پیراهنش دفن نمودند»

۵٫۲٫۲٫     تبرک صحابی به قبر رسول‌الله

«حَدَّثَنَا عَبْدُ الْمَلِکِ‌بْنُ عَمْرٍو حَدَّثَنَا کَثِیرُبْنُ زَیْدٍ عَنْ دَاوُدَبْنِ أَبِی‌صَالِحٍ قَالَ أَقْبَلَ مَرْوَانُ یَوْمًا فَوَجَدَ رَجُلًا وَاضِعًا وَجْهَهُ عَلَى الْقَبْرِ فَقَالَ أَتَدْرِی مَا تَصْنَعُ فَأَقْبَلَ عَلَیْهِ فَإِذَا هُوَ أَبُوأَیُّوبَ فَقَالَ نَعَمْ جِئْتُ رسول‌الله(صلى‌الله‌علیه‌وسلم) وَلَمْ آتِ الْحَجَرَ سَمِعْتُ رسول‌الله(صلى‌الله‌علیه‌وسلم) یَقُولُ لَا تَبْکُوا عَلَى الدِّینِ إِذَا وَلِیَهُ أَهْلُهُ وَلَکِنْ ابْکُوا عَلَیْهِ إِذَا وَلِیَهُ غَیْرُ أَهْلِهِ.»؛[۳۴] «از داودبن ابوصالح نقل شده است که مروان‌بن حکم(حاکم اموی) شخصی را دید که کنار قبر پیامبر نشسته است و صورت به قبر او گذاشته است. مروان گردن او را گرفت و گفت می‌دانی چه می‌کنی؟ ولی فهمید ابوایوب انصاری است. ابوایوب چنین جواب داد: بله نزد رسول‌الله آمده‌ام و نزد یک سنگ نیامده‌ام.»

۵٫۲٫۳٫     تبرک ابن‌عمر به محل نشستن رسول‌الله

در طبقاتُ‌الکبری آمده است: «عن إبراهیم‌بن عبدالرحمن‌بن عبدالقارىء أنه نظر إلى ابن‌عمر وضع یده على مقعد النّبی صلى الله علیه و سلم من المنبر ثم وضعها على وجهه»؛[۳۵] «ابن عمر به روی منبر رسول‌الله می‌رفت و دستش را به جایی که رسول‌الله نشسته بودند می‌کشید و به صورتش می‌کشید.»

۶- تبرک در اندیشۀ فقهای اهل‌سنت

۶٫۱٫    احمدبن حنبل

در منابع اهل‌سنت دربارۀ تبرک‌جستنِ احمد به وسایل رسول‌الله بسیار است. مانند این حکایت: «پدرم را دیدم که تارمویی از موهای پیامبر(ص) را گرفته و بر لب‌های خود می‌گذارد و می‌بوسد، و گمان می‌کنم که آن را بر چشم خود می‌گذاشت و نیز در آبی می‌شست و آن را می‌آشامید و بواسطۀ آن استشفا می‌جست. و نیز دیدم که کاسۀ پیامبر(ص) را گرفته و در آب فرو برده و از آن می‌آشامید.[۳۶]  

ذهبی در کتاب رجالی خویش دربارۀ شخص احمدبن حنبل نوشته است:

«وَقَدْ ثَبَتَ أَنَّ عَبْدَاللهِ سَأَلَ أَبَاهُ عَمَّنْ یَلمَسُ رُمَّانَهَ مِنْبَرِ النَّبِیِّ(صلى‌الله‌علیه‌وسلم) وَیَمَسُّ الحُجْرَهَ النَّبَوِیَّهَ، فَقَالَ: لاَ أَرَى بِذَلِکَ بَأْساً. أَعَاذنَا اللهُ وَإِیَّاکُم مِنْ رَأْیِ الخَوَارِجِ وَمِنَ البِدَعِ»[۳۷]

بنابراین روشن است که ابن‌حنبل(امام فقهی حنابله) تبرک را جایز می‌داند. و جالب اینجاست که این‌عالم بزرگ اهل‌سنت، مخالفین تبرک را خارجی و اهل‌بدعت شمرده است

۶٫۲٫   زرقانی‌شافعی

بوسیدن قبر رسول‌الله مکروه است مگر به قصد تبرک که در این صورت کراهت ندارد. چنان‌که رملی بر این اعتقاد است: «تقبیل القبر الشریف فإنه مکروه إلا لقصد تبرک فلا کراهۀ کما اعتمده الرملی.»[۳۸]

۶٫۳٫   ابی‌صیف یمانی‌شافعی

«و نقل عن ابن ‌لصیف الیمانی أحد علماء مکه من الشافعیه جواز تقبیل المصحف و أجزاء الحدیث و قبور الصالحین»؛[۳۹] «از ابن ابی‌صیف یمانی، یکی از علمای شافعی مذهب مکه نقل شده است که بوسیدن قرآن و اجزای حدیث و قبور صالحین جایز است.» 

۷- برخی فتاوای وهابیان در رابطه با تبرک

۱- ابن‌عثیمین از مفتیان وهابی می‌گوید: «التبرک بثوب الکعبه والتمسح به من البدع... .»؛ «تبرک به پارچۀ کعبه و مس آن، ازجمله بدعت‌ها است... .»

۲- گروه دائمی فتوای وهابیان می‌گویند:

«... توجّه الناس إلی هذه المساجد و تمسحهم بجدارها و محاریبها والتبرک بها بدعه و نوع من انواع الشرک، شبیه بعمل الکفار فی الجاهلیه الأولی بأصنامهم.»؛ «...توجه‌دادن مردم به این‌مساجد و دست‌کشیدنِ آنها به دیوار و محراب‌ها و تبرک به آنها بدعت و نوعی از انواع شرک بوده و شبیه به عمل کفار در عصر جاهلیت اولی است که نسبت به بت‌های خود انجام می‌دادند.»

۳- ابن‌عثیمین می‌گوید:

«حکم وضع المصحف فی السیاره دفعاً للعین أو توقیّاً للخطر بدعه؛ فانّ الصحابه لم‌یکونوا یحملون المصحف دفعاً للخطر أو للعین.»؛ «حُکمِ قراردادنِ قرآن در ماشین به‌جهت دفع چشم‌زخم یا محافظت از خطر، بدعت است؛ زیرا صحابه چنین نمی‌کردند.»

۴- شیخ بن‌باز نیز در تعبیری مشابه می‌نویسد: «وضع المصحف فی السیاره للتبرک بذلک لیس له أصل و لیس بمشروع.»؛ «قراردادنِ قرآن در ماشین به‌جهت تبرک به آن، اصل و اساسی ندارد و مشروع نیست.»

نتیجه:

یکی از امور بدیهی در نزد تمامی مسلمانان تبرک به آثار انبیا و اولیای الهی به ویژه رسول گرامی اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است. روایاتی که در تبرک جستن به آثار آن حضرت در زمان حیات و پس از رحلت وارد شده در حد تواتر معنوی است و سیره مسلمانان بر تبرک جستن به آن حضرت بوده است. اما وهابیان تنها فرقه‌ای هستند که با این کار مخالفت نموده و آن را بدعت می‌شمرند.

تبرک به آثار صالحان و برگزیدگان امت و اماکن و مشاهد مقدسه، از سوی وهابیان به شدت انکار شده و آن را از مصادیق شرک شمرده‌اند و با کسانی که قصد تبرک جستن از آثار انبیا و صالحان را داشته باشند، مبارزه می‌کنند زیرا این فرقه با آنکه از اندیشه استواری در میان صاحب‌نظران اسلامی برخوردار نیست، بر آن است تا اندیشه‌‌های نااستوار و متحجرانه خویش را به سایر مسلمانان تحمیل نموده و خود را تنها میدان‌دار اندیشه و تفکر اسلامی بقبولاند.و حال اینکه با ادله مثبت قرآنی و روایی و سیره عملی صحابه تناقض دارد.

منابع (درحال اصلاح)
۱- الاستیعاب فی اسماء الاصحاب،
۲- الطبقاتُ‌الکبری،
۳- تاریخُ‌الاسلام،
۴- تفسیر کشاف،
۵- سیر اعلام النبلاء،
۶- شرح مواهب اللدنیه،
۷- صحیح بخاری،
۸- صحیح مسلم بشرح نووی،
۹- فتحُ ‌الباری،
۱۰- مجمعُ‌الزوائد،
۱۱- مسند احمدبن حنبل،
۱۲- معجم المقاییس اللغه،
۱۳- نیلُ‌الاوطار،
[۱]. معجم المقاییس اللغه، ج۱، ص۲۳۰٫
[۲]. هود: ۴۸ «قِیلَ یَا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلاَمٍ مِّنَّا وَبَرکَاتٍ عَلَیْکَ وَعَلَى أُمَمٍ مِّمَّن مَّعَکَ وَأُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ یَمَسُّهُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِیمٌ.»
[۳]. مریم: ۳۱ «وَجَعَلَنِی مُبَارَکًا أَیْنَ مَا کُنتُ وَأَوْصَانِی بِالصَّلَاهِ وَالزَّکَاهِ مَا دُمْتُ حَیًّا.»
[۴]. نمل: ۸ «فَلَمَّا جَاءهَا نُودِیَ أَن بُورِکَ مَن فِی النَّارِ وَمَنْ حَوْلَهَا وَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ.»
[۵]. انفال: ۳۳ «وَمَا کَانَ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِیهِمْ وَمَا کَانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ یَسْتَغْفِرُونَ.»
[۶]. آل‌عمران: ۷۳-۷۴ «وَلاَ تُؤْمِنُواْ إِلاَّ لِمَن تَبِعَ دِینَکُمْ قُلْ إِنَّ الْهُدَى هُدَى اللّهِ أَن یُؤْتَى أَحَدٌ مِّثْلَ مَا أُوتِیتُمْ أَوْ یُحَآجُّوکُمْ عِندَ رَبِّکُمْ قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ- یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَن یَشَاءُ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ.»
[۷]. طه: ۹۵-۹۶ «قَالَ فَمَا خَطْبُکَ یَا سَامِرِیُّ. قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ یَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَهً مِّنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَکَذَلِکَ سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی.»
[۸]. ابن‌کثیر در تفسیر این‌آیات از ابن‌عباس می‌نویسد: موسی‌ع به سامری فرمود: چه چیز باعث شد که تو دست به چنین اقدامی بزنی؟ و چه چیز بر تو عارض شد تا چنین کاری انجام دهی؟ گفت: من چیزی دیدم که آنان ندیدند، یعنی جبرئیل را دیدم هنگامی که به‌جهت هلاکت فرعون آمده بود و من قسمتی از آثار رسول و فرستاده خدا را گرفتم؛ یعنی از جای پای اسبش... . مجاهد گفت: از زیر سم اسب جبرائیل... مجاهد گفته: انداخت سامری؛ یعنی آنچه را که در دستانش داشت بر زینت‌های بنی‌اسرائیل قرار داد و از آنها جسد گوساله‌ای پدید آمد که صدایی داشت و در آن باد دمیده می‌شد و همان صدای او بود.
[۹]. آل‌عمران: ۹۶ «إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّهَ مُبَارَکًا وَهُدًى لِّلْعَالَمِینَ.»
[۱۰]. اسراء: ۱ «سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ البَصِیرُ.»
[۱۱]. قصص: ۳۰ «فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِی مِن شَاطِئِ الْوَادِی الْأَیْمَنِ فِی الْبُقْعَهِ الْمُبَارَکَهِ مِنَ الشَّجَرَهِ أَن یَا مُوسَى إِنِّی أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ.»
[۱۲]. بقره: ۱۲۵ «وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثابَهً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهیمَ مُصَلًّى وَ عَهِدْنا إِلى‏ إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ أَنْ طَهِّرا بَیْتِیَ لِلطَّائِفینَ وَ الْعاکِفینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ.»
[۱۳]. دخان: ۳ «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَهٍ مُّبَارَکَهٍ إِنَّا کُنَّا مُنذِرِینَ.»
[۱۴]. فجر: ۱-۲، اعراف: ۱۴۲ «و َوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَهً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَهً وَقَالَ مُوسَى لأَخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَأَصْلِحْ وَلاَ تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ.»
[۱۵]. ق: ۹ «وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً مُّبَارَکًا فَأَنبَتْنَا بِهِ جَنَّاتٍ وَحَبَّ الْحَصِیدِ.»
[۱۶]. نور: ۳۵ «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاهٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَهٍ الزُّجَاجَهُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَهٍ مُّبَارَکَهٍ زَیْتُونِهٍ لَّا شَرْقِیَّهٍ وَلَا غَرْبِیَّهٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاءُ وَیَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ.»
[۱۷]. یوسف: ۹۳ «اذْهَبُواْ بِقَمِیصِی هَذَا فَأَلْقُوهُ عَلَى وَجْهِ أَبِی یَأْتِ بَصِیرًا وَأْتُونِی بِأَهْلِکُمْ أَجْمَعِینَ.»
[۱۸]. بقره: ۲۴۸ «وَقَالَ لَهُمْ نِبِیُّهُمْ إِنَّ آیَهَ مُلْکِهِ أَن یَأْتِیَکُمُ التَّابُوتُ فِیهِ سَکِینَهٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَبَقِیَّهٌ مِّمَّا تَرَکَ آلُ مُوسَى وَآلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلآئِکَهُ إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَهً لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ»
[۱۹]. صحیح مسلم، کتاب الصلاۀ، باب الصلاۀ علی النبی بعد التشهد، ج۱، ص۳۵۰٫
[۲۰]. صحیح بخاری، ج۳، ص۱۱۹٫
[۲۱]. همان، ج۱، ص۳۹۹؛ صحیح مسلم، ج۲، ص۱۰۱۰٫
[۲۲]. صحیح بخاری، ح۵۴۴۴٫
[۲۳]. یوسف: ۹۳٫
[۲۴]. بقره: ۲۴۸٫
[۲۵]. تفسیر کشاف، ج۱، ص۲۹۳٫
[۲۶]. صحیح مسلم بشرح نووی، ج۵، ص۲۲۵٫
[۲۷]. فتحُ ‌الباری، ج۱، ص۵۱۸٫
[۲۸]. صحیح مسلم، ج۳، ص۱۶۲۳٫
[۲۹]. صحیح بخاری، ص۵۹٫
[۳۰]. همان.
[۳۱]. الاستیعاب فی اسماء الاصحاب، ص۵۵۲٫
[۳۲]. صحیح مسلم، ج۱، ص۹۴۸٫
[۳۳]. مجمعُ‌الزوائد، ج۳، ص۳۵٫
[۳۴]. مسند احمدبن حنبل، ج۵، ص۴۲۲٫
[۳۵]. الطبقاتُ‌الکبری، ج۱، ص۲۵۴٫
[۳۶]. تاریخُ‌الاسلام، ج۱۸، ص۸۰٫
[۳۷]. سیر اعلام النبلاء، ج۱۱، ص۲۱۲٫
[۳۸]. شرح مواهب اللدنیه، ج۱۲، ص۲۱۵٫
[۳۹]. نیلُ‌الاوطار، ج۹، ص۲۷۵٫