درس سی‌ودوم:  مناظرات وهابیان در جدالی باطل
 
چکیده
در این درس برآنیم تا با مراجعه به آموزه‌های قرآنی، آداب و اهداف مناظره و گفت‌وگوی سالم و صحیح  و به تعبیر قرآنی: «جدال أحسن» را تبیین و تشریح کنیم. مسیری که فرقۀ وهابیت و ازجمله بنیادگذار فکری آن یعنی ابن‌تیمیه در منهاجُ‌السنه پی گرفته است، ما را از جدال احسن به سمت جدال باطل رهنمون می‌سازد. بنابراین آنها در شیوۀ مبارزه، از جدال أحسنِ قرآنی زاویه گرفته‌اند که نتایج خطرناکی در پی داشته است.
این درس در مقام تبیین همین کج‌روی‌ها و خطاها است. فن مناظره همچون سایر فنون، نیاز به مقدمات و مبادی خاص خود دارد. با توجه به اقسام پنج‌گانۀ مناظره و روش‌های وهابیان در مناظرات متوجه می‌شویم که مناظرات جدلی، خطابی و مغالطی بیشترین کاربرد، و مناظرات برهانی که تأکید بر تعقل و استدلال و برهان را دارد کمترین کاربرد را در مناظرات وهابیان دارد.
مقدمه
آداب و شرایط مناظره از نگاه قرآن
گفت‌وگو یکی از شیوه‌های تفاهم و انتقال دانش و تجربیات است. انسان برای اینکه بتواند ارتباط درست و منطقی با دیگران داشته باشد، نیازمند گفت‌وگو است. با اینهمه در برخی از موارد، گفت‌وگو مسیر درست و سالم خود را از دست می‌دهد و عامل تنش، جدایی، بحران و خشونت و درگیری می‌شود. بدین‌ترتیب عامل تفاهم و ارتباط، به یک ابزار ضدّ انسانی تبدیل می‌شود.
مفهوم‌شناسیِ مناظره و آداب آن
مناظره واژه‌ای عربی و اصل آن از کلمۀ یونانی «طوبیقا» است. واژۀ مناظره از «نَظَرَ، یَنظُرُ، نَظَرأ، مَنظَرأ و مَنظَرَهً» گرفته شده و به معنای «نَظَر: دیدن» در فارسی است.[۱] این واژه در فارسی با صرف‌نظر از معنای لغوی آن، به معنای «بحث، پرسش‌وپاسخ، مجادله و نزاع و درحقیقت و ماهیت چیزی با یکدیگر بحث‌کردن» است.[۲] در ادبیات جدید از الفاظی همچون گفتمان و گفت‌وگو نیز استفاده می‌شود.
در معنای اصطلاحی نیز مرحوم مظفر در کتاب «المنطق»، مجادله و مناظره را هم‌معنا گرفته و درحقیقت، با ارایۀ تعریف منطقی از مناظره گفته است:
«گفتاری است براساس قواعد و قوانین مشهور، مسلّم و موردقبول طرف مقابل و با شیوه‌های علمی ‌که با اقامۀ حجت و برهان، توان نقض آنها از طرف مقابل سلب می‌گردد.»[۳] «مناظره؛ عبارت است ازگفت‌وگو و نکته‌بینیِ دو جانبه و رو در رو، در آنچه انسان بدان معتقد است و این، همان بحث است که اعم از قیاس می‌باشد؛ چون هر قیاسی نظر می‌باشد؛ اما هر نظری قیاس نیست.»[۴]
با توجه به تعاریف گفته شده، می‌توان گفت: «مناظره، مکالمه و گفت‌وگویی دو طرفه است که در حضور داور(حَکَم) صورت گرفته و هریک با استدلال و ارایۀ برهان، سعی می‌کند برتری عقیدۀ خویش را به دیگری اثبات کند.»[۵]
مراد از مناظره آن است که: «دو خصم نظر کنند در حکم و مسئله‌ای به قصد آنکه صواب پیدا شود.»[۶] اما گاهی به جای آداب المناظره، اصطلاح آداب البحث به کار رفته است و در تعریف آن گفته‌اند:
«صناعتی نظری است که انسان را به کیفیت مناظره و شرایط آن آشنا سازد، تا در بحث و الزام و غلبه بر خصم خطا نکند.»[۷]
هدف اصلی از مناظره آن است که دو طرف گفت‌وگو، به یاری یکدیگر، به کشف حقیقت نایل آیند و مشکلی را بگشایند. به گفته خواجه نصیرالدین طوسی: «مناظره میان دو صاحب‌رأی متقابل بود که هریک متکفّل بیان رأی خود باشند، به شرط آنکه هر دو، بعد از وضوح، مساعدت حق کنند؛ و مباحثه، استکشاف غامضی به طریق تعاون است.»[۸]
هدف از مناظره، مشاجره یا مجادله یا تحقیر و فریب دادن طرف گفت‌‌وگو نیست، زیرا در مناظره دو نفر که به دو عقیده متقابل معتقدند، با یکدیگر گفت‌وگو می‌کنند بی‌آنکه قصد فریفتن همدیگر را داشته باشند، بلکه غرض اصلی آنها کشف حقیقت است و همین که حق‌بودن یکی از دو طرفِ نقیض معلوم شد، طرف مخالف آن را می‌پذیرد [۹]
ابزار و اقسام مناظره:
ابزار مناظره به‌طورکلی عبارتند از: علم[۱۰] و حلم[۱۱] و مهارت.[۱۲] اما مناظره و گفتگو، پنج قسم دارد:
۱- مناظرۀ برهانى‏
مناظره برهانى، مناظره‏اى است که مقدمات استدلال در آن، مقدمات یقینى (یعنى اوّلیات و محسوسات و متواترات) باشد و یا اینکه به مقدمات یقینى (از قبیل فطریات و حدسیات) منتهى شود. بهترین نوع مناظره و گفتگو، مناظره برهانى است؛ زیرا مناظره‌کننده در آن مى‏تواند با بهره‏گیرى از ادلّه متقن و مبرهن در جهت اثبات حق، زودتر به نتیجه برسد.
۲- مناظرۀ جدلى‏
این نوع مناظره، بر دو نوع است:
الف. جدال أحسن: در این نوع، مقدمات جدل (از مسلّمات و مشهورات و مقبولات) نزد طرفین است، گرچه برهانى نباشد؛
ب. جدال باطل: مناظره جدلىِ غیر احسن، آن است که مقدمات جدل، نه از معقولات و برهانیات باشد و نه از مسلّمات.[۱۳]
۳- مناظرۀ خطابى‏
مناظره‏اى است که در آن، از قضایاى اقناعى استفاده شود.
۴- مناظرۀ شعرى‏
از آنجا که بیشتر انسان‏ها تحت تأثیر احساسات و تخیّلات و عواطف‏اند، لذا مناظره‌کننده نیز در برخى موارد به جهت تأثیرگذارى بر عواطف مردم، از شعر استفاده مى‏کند. شعر، کلامى است خیال‏انگیز که از گفته‏هاى هم‏وزن و قافیه مساوى، تشکیل شده باشد.
۵- مناظرۀ مغالطى‏
مغالطه و سفسطه، آن است که انسان از قیاساتى که شبیه برهان است براى محکوم‌کردن دشمن خود استفاده کند؛ درحالى‌که درواقع، آن را نمى‏توان برهانى نامید؛ زیرا یا در شکل و صورت قیاس اشکال دارد یا از نظر مادۀ قیاس. مغالطه‌کننده نیز از ترفندها و تاکتیک‏هایى استفاده مى‏کند تا به هرنحو ممکن، بر حریف برترى جوید.
با توجه به اقسام پنج‌گانۀ مناظره و روش‌های وهابیان در مناظرات متوجه می‌شویم که مناظرات جدلی، خطابی و مغالطی بیشترین کاربرد، و مناظرات برهانی که تأکید بر تعقل و استدلال و برهان را دارد کمترین کاربرد را در مناظرات وهابیان دارد.
شواهدی از مناظرات نامطلوب وهابیان
۱- مناظرات جدلی
ابن‌تیمیه یکی از روش‌های مناظره را جدل می­داند و می‌گوید:
«از راه‌های خوب مناظره آن است که دلایلی برای طرف مقابل بیاوری که از جنس دلایل خودش باشد که هرچه شدیدتر و قوی‌تر از دلایل او باشد معارضه در این‌صورت نافع‌تر است. پس اگر جواب صحیح فهمیده شود پاسخ به اشکالی که بر ما وارد کرده دانسته می‌شود و اگر نفهمید در حیرت و عجز گرفتار می‌شود و شرش از تو دفع می‌گردد.»[۱۴]
مصادیق جدال‌های باطل ابن‌تیمیه در «منهاجُ‌السنه»
با بررسی منهاجُ‌السنه، موارد فراوانی می‌بینیم که ما را از جدال أحسن به سمت جدال باطل رهنمون می‌سازد. در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌شود.
۱٫۱٫ جدل با دلایل غیرمشترک بین طرفین
یکی از مصادیق جدلی باطل ابن‌تیمیه که در بسیاری از موارد دیده می‌شود، جدل با دلایلی است که مورداتفاق طرفین نیست؛ درحالی‌که ما گفتیم در جدال احسن باید از مشترکات استفاده شود؛ مثلاً:
وی در استدلال به اینکه نصوص واردشده دربارۀ خلافت ابوبکر بیشتر از نصوص علی(علیه‌السلام) است، به نصوصی استدلال می‌کند که در نزد شیعیان بی‌اعتبار است؛ برخلاف علامه حلی(رحمه‌الله) که در اثبات خلافت علی(علیه‌السلام)، نصوصی معتبر از کتب خود اهل‌تسنن را می‌آورد.[۱۵] مثلاًپس‌از نزول آیۀ­ ولایت، پیامبراکرم(ص) فرمود: «اجعل لی وزیراً من أهلی علیاً اشدد به ظهری». علامه حلی این روایت را دلیل بر افضلیتِ علی(علیه‌السلام) می‌داند؛ ولی ابن‌تیمیه در مقام جواب از علامه حلی می‌گوید:
«اینکه پیامبر(ص) پس از صدقه انگشتری، چنین گفته باشد، دروغی ظاهر است؛ چراکه صحابه به هنگام نیاز، در راه خدا انفاق می‌کنند و انفاق آنها از لحاظ اندازه و منفعت بزرگ‌تر از یک انگشتری است. در ادامه برای تأیید کلام خود از صحیحین احادیثی را نقل می‌کند که فقط در کتب اهل‌سنت موجود است.»[۱۶]
۱٫۲٫  جدل با احادیث ضعیف
یکی از شرایط جدال احسن، استفاده از مقدمات بدیهی یا مشترک است و از این رو استفاده از احادیث قویُ‌السندی که هم اهل‌سنت و هم امامیه آن را نقل کرده باشند، بسیار راه‌گشا است، برخلاف زمانی که حدیث مورد استناد، از احادیث ضعیف یا فقط قویُ‌السند نزد یک فرقه باشد که در این‌صورت نمی‌توان به آن جدال احسن دست یافت. ابن‌تیمیه در بسیاری از موارد برای مقابله و ردّ کلام علامه حلی(رحمه‌الله) به احادیث ضعیفُ‌السند نزد فریقین و یا فقط به احادیثی اشاره می‌کند که نزد اهل‌سنت معتبر است، نه امامیه؛ برخلاف علامه حلی که سعی می‌کند از احادیث صحیحُ‌السند نزد فریقین استفاده کند. مانند دو حدیث زیر:
حدیثِ «الحسن والحسین سیدا شباب أهل‌الجنه» که علامه حلی(رحمه‌الله) آن‌را در فضیلت حسنین نقل می‌کند؛ ولی ابن‌تیمیه در جواب علامه حلی می‌گوید: «درباره خلفا نیز حدیثی به همین مضمون آمده؛ مانند "سیدا کهول اهل‌الجنه"[۱۷] که این حدیث در صحیحین نیامده و و فقط بزاز و طبرانی آن را نقل کرده‌اند و سندش ضعیف است.[۱۸]
در جایی دیگر، ابن‌تیمیه حدیثی از علی(علیه‌السلام) نقل می‌کند که بر بالای منبر کوفه فرمودند: «بهترین این امت بعد از پیامبراکرم(ص) ابوبکر و سپس عمر می‌باشد.» و آن حضرت همین جواب را نیز به فرزندش محمدبن‌حنفیه داد؛ چنان‌که در صحیح بخاری و غیر آن آمده است.»[۱۹]
ما می‌گوییم: اولاً، بسیاری از علمای اهل‌سنت مثل ابن‌معین، بخاری، احمد و نسائی سلسله سند این حدیث و بسیاری از احادیث دیگری را که بر افضلیّتِ ابوبکر بر تمام امت دلالت می‌کند، ضعیف شمرده­اند؛[۲۰] و ثانیاً، جزو مشترکات نیست و این‌گونه احادیث در نزد شیعه باطل است.[۲۱]
۱٫۳٫ جدل همراه با انکار وتکذیب دلایل مخالف
یکی از روش‌های شایع ابن‌تیمیه در جدل، این است که ادلۀ علامه حلی(رحمه‌الله) را بدون هیچ سند و مدرکی انکار و تکذیب می‌کند، و برای رسیدن به این مقصود از روش‌های مختلفی بهره می‌گیرد که ما به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:
۱٫۳٫۱٫ با ادعاهایی چون خلاف اجماع، یا احدی از اهل علم آن را نقل نکرده و حتی به بهانه اینکه این احادیث در صحیحین ذکر نشده و یا با تعابیر دیگری چون «هذا کذب ظاهر، بهتان، موضوع و...» آن‌را تکذیب می‌کند که نمونه‌هایی را ذکر می­کنیم. او در اولین ادعای علامه حلی که می‌گوید یکی از مهم‌ترین مسایل دین، مسئله امامت است، می‌گوید: «کذب بإجماع المسلمین سنیّهم و شیعیّهم، بل هذا کافرٌ.»[۲۲]
یا به آسانی احادیث مشهوری را که در منزلت و منقبت علی(علیه‌السلام) و خاندان پاکش می‌باشد، تکذیب و به دروغ ادعای اجماع خلاف آن می‌کند. مثلاً بعد از ذکر آیۀ ولایت و ناسزاگویی به علامه حلی(رحمه‌الله) که گفته است «بر اینکه آیه درباره علی نازل شده، اجماع وجود دارد»، می‌گوید:
«این سخن یکی از بزرگ‌ترین ادعاهای دروغین است. اتفاقاً علمای حدیث بر این اجماع کرده‌اند که این آیه به‌طور ویژه در مورد علی فرود نیامده و علی در نماز انگشتری خاتمش را صدقه نداده است. علمای حدیث اجماع دارند بر اینکه قصه روایت‌شده در شأن نزول آیه، یکی از دروغ‌های بربافته است.»[۲۳]
یا دربارۀ «آیۀ مودّت» می‌گوید: «هذا کذبٌ باتفاق اهل المعرفه بالحدیث.» یا دربارۀ «حدیث طیر» می­گوید: این حدیث کذب است و آن را احدی از اصحاب و ائمۀ حدیث نقل نکرده‌اند؛ مثل حاکم نیشابوری و ابی‌نعیم و ابن‌مردویه. وی می‌گوید از حاکم نیشابوری دربارۀ حدیث طیر سؤال شد که گفت: «لایصح.»[۲۴] این درحالی‌است‌ که حاکم نیشابوری این حدیث را در «المستدرک علی الصحیحین» آورده است.[۲۵]
۱٫۳٫۲٫ از روش‌های دیگر ابن‌تیمیه برای انکار قول علامه حلی(رحمه‌الله)، تخصیص‌زدنِ قول علامه است. وی قصد دارد علامه را با این ترفند، فردی ناآگاه بشناساند. این درحالی‌است که مقصود علامه، کلام مشهور اهل‌سنت بوده است و نه تمام فرقه‌های اهل‌سنت! مثلاً علامه می­نویسد: «شیعه قائل به حکمت و عدالت خداوندتعالی است؛ برخلاف اهل‌سنت که عدالت و حکمت را در افعال خداوند ثابت نمی­دانند و برای خداوند فعل قبیح را جایز می‌دانند.» ابن‌تیمیه در ابتدا قول علامه حلی را تکذیب می‌کند و در ادامه به بیان اقوالی می­پردازد تا اطلاق کلام علامه حلی را از بین ببرد.[۲۶]
۱٫۳٫۳٫ از روش‌های دیگر ابن‌تیمیه برای تکذیب و انکار قول علامه حلی(رحمه‌الله)، ادعای بعیدبودن سخن است. مثلاً دربارۀ زنده‌بودنِ امام‌زمان(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه) و طولانی‌بودن عمر آن بزرگوار می­گوید:
«عمری چنین طولانی در بین امت محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)، خلاف عادت صحیح است و می‌توان کذب آن را ادعا کرد؛ زیرا هیچ‌یک از کسانی که در جامعه اسلامی ‌متولد شده‌اند، بیش از ۱۲۰سال نزیسته‌اند، چه برسد به صدها سال.[۲۷]
۱٫۳٫۴٫ از روش‌های دیگر او برای تکذیب‌کردن، انکار حقایق تاریخی است. مثلاً وی دربارۀ مهاجرین می‌گوید: «بدان که در مهاجرین منافقی وجود نداشت، منافقین فقط در قبیله‌های انصار بودند.»[۲۸]
۲- مناظرات مغالطی
دومین روش مناظره وهابیان استفاده از مناظرات مغالطی است. در اینجا نمونه‌هایی از این روش را در کلام ابن‌تیمیه بررسی می‌کنیم.
۲٫۱٫ دور، تسلسل و تناقض
ابن‌تیمه در باب ملاک‌های افضلیت، دلیلی عقلی ذکر می‌کند و می‌گوید:
«چون حق با ابوبکر و عمر و عثمان بود، آنها افضل‌اَند. پس افضل خلایق کسی است که استحقاق مقام جانشینی پیامبراکرم(ص) را داشته باشد.»[۲۹] این درحالی‌است‌که می‌خواهد برای افضلیّت دلیل بیاورد تا جانشینی آن سه‌نفر را اثبات بکند؛ درحالی‌که وی از جانشینی این سه، افضلیّت آنها را اثبات می‌کند و این باطل است؛ چراکه به قول منطقیین، این دور است و خود ابن‌تیمیه آن را باطل و ممتنع می‌داند[۳۰] و بنا به گفته خودش یک برهان زمانی صادق است که تناقضی برخلافش نباشد.[۳۱]
۲٫۲٫  قراردادنِ علتی به‌جای علت حقیقی معلول
ابن‌تیمیه در جواب علامه حلی که می­گوید: «انتصاب اولیای معصوم از طرف خداوندتعالی لطفی بر بندگان است»، وجوهی را بیان می‌کند و در ادامه می­گوید: اگر مقصود از لطف این است که چون اطاعت از ایشان باعث هدایت بندگان می­شود، لذا واجب است، در جواب می‌گوییم: به مجرد واجب‌شدن در عالم، نه لطفی است و نه رحمتی؛ بلکه باعث می‌شود مردم آنها را تکذیب کنند و باعث می‌شود مردم به جهت اطاعت‌نکردنِ آنها، داخل در معصیت شوند؛ درحالی‌که منظور علامه حلی، انتصاب و وجود خود امام است که باعث هدایت می‌شود، لذا علت لطف خداوندتعالی، وجود امام است، نه واجب‌کردن. بنابراین اطاعت‌نکردن کسی دلیل بر نبودن لطف نیست؛ چراکه خودشان اصرار به گمراهی دارند وگرنه اگر کسی بخواهد هدایت شود، خداوند او را به حال خودش وانمی‌گذارد؛ بلکه به او این لطف را می‌کند و پیغمبران و افراد معصومی ‌را می‌فرستد تا آنها هدایت شوند. لذا واجب است برای هدایت و رستگاری از آنها اطاعت و پیروی کنیم.
۲٫۳٫ تغییر تعابیر جهت گم‌شدن حقیقت نزذ مخاطب
ابن‌تیمه در جواب کلام علامه حلی که نوشته است: «اهل‌سنت قائل‌اند که چون خداوند فاعل کل شیء است: (اللّهُ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ)، پس اگر بنده­ ای ظلم کند، آنها این ظلم را به خدا نسبت می­دهند»، می­گوید: «اینکه این نسبت ظلم را به ما می‌دهد، کسی چنین نگفته، بلکه خداوند خالق کل شیء هست، بدین‌معنا که خداوند خالق صوم است، نه فاعل صوم و یا در مثل طواف، خالق طواف است، نه فاعل آن.»[۳۲]
به ابن‌تیمیه می‌گوییم مقصود شما از اینکه خالق است نه فاعل، چیست و فرق آنها در چیست؟ آیا منظور این است که خداوند در فعل بندگان دخالت دارد یا ندارد؟ و یا اینکه مقصودتان این است که خداوند فقط خالق صفت است، نه فعل، و خالقیت خداوند غیر از فاعلیت او است در افعال بندگان؟ در هرصورت، ابن‌تیمیه با تغییر کلمه فاعل به خالق و نقل اقوال بسیار به‌گونه­ ای بحث می­کند که خواننده را متحیر و سرگردان می­کند و نمی‌تواند نظر حق را دریافت کند.[۳۳]
۲٫۴٫  استفاده از تخصیص کلام برای مورد خاص
ابن‌تیمیه برای مغالطه و ردّ کلام علامه حلی از تخصیص کلام وی به مورد خاصی استفاده می­کند. مثلاً علامه حلی می­گوید: «اهل‌سنت قائل به غیرمعصوم‌بودن انبیا هستند.» ابن‌تیمیه در جواب می­گوید: «ما در مبحث ارسال رسالت، قائل به عصمت انبیا هستیم و عموم اهل‌سنت قائل به جواز صغائرند.» او در ادامه برای اینکه خواننده را از این شبهه دور کند و اتهام و شبهه را به سمت شیعه ببرد، شیعیان را به نصارا تشبیه، و آنها را متهم به غلوّ می­کند.[۳۴]
۳- مناظرات خطابی
سومین روش از اقسام مناظرات که کاربرد بسیاری نزد وهابیان دارد، خطابه است. در اینجا به چندنمونه اشاره می‌شود.
۳٫۱٫ طرح اشکالات تکراری
وهابیان اشکالاتی را که قبلاً از جانب شیعیان پاسخ آن را دریافت کرده‌اند، تکرارمی‌کنند. اشکالات معروفی مانند: تحریف قرآن، متعه، سبّ صحابه و تکفیر صحابه(ارتدّ الناس بعد رسول الله إلّا ثلاثه أو أربعه) که علمای شیعه بارها پاسخ اینها را داده‌اند. آنان کتابی در پاسخ به شیعیان ندارند؛ مگراندک. به اغلب کتاب‌هایی که از جانب آنان منتشر می‌شود، شیعیان پاسخ داده و رد کرده‌اند؛ اما بسیاری از کتاب‌های مهم شیعه که باعث استبصار و شیعه‌شدن عدۀ زیادی از اهل‌سنت شده است، هنوز از جانب آنها رد نشده است و نتوانسته‌اند پاسخی در مقابلش بیاورند.
مثلاً آنها هنوز ردیه‌ای بر کتاب «الغدیر» علامه امینی ننوشته‌اند؛ زیرا توانایی پاسخ‌گویی ندارند. اما علمای شیعه به هر مسئله‌ای که مخالفین بر آن اشکال گرفته‌اند، پاسخ داده‌اند. آنان جواب شیعه را نقض نمی‌کنند؛ بلکه همان اشکال را تکرار می‌کنند. مثلاً ما را متهم به تحریف قرآن می‌کنند، جواب‌شان را می‌دهیم. دوباره شخص دیگری از ایشان همین اشکال را می‌گیرد!! بی‌تردید هدف آنها، توهین به شیعیان و بی‌اعتبار جلوه‌دادن شیعیان است و هدف این نیست که به پاسخ دست یابند؛ زیرا جواب‌ها موجود است. بنابراین باید متوجه هدف آنان باشیم.[۳۵]
۳٫۲٫ عوام‌فریبی
وهابیان برای طرف مناظره‌کنندۀ خودشان هیاهوو سروصدا می‌کنند؛ اگرچه شکست‌خورده باشد! طرف آنهادرحالی‌که ضعیف است و در بدترین حالت قرار دارد، اما بعداز مناظره همه‌جا اعلام می‌کنند: الحمدلله فلانی پیروز شد و رافضی را شکست داد! برای اینکه به عوام این‌گونه القا شود که طرف وهابی پیروز شده است!
 وهابیان خارج از اقسام پنج‌گانۀ مناظره(جدل، خطابه، مغالطه، شعری و برهانی) از روش‌های دیگری نیز استفاده می‌کنند که در ذیل اقسام مذکور نمی‌گنجند. ما در این بخش به اهم این روش‌ها[۳۶] اشاره می‌کنیم.
۱- تمسک به سخنان شاذّ
وهابیان در مناظرات از مبانی و اساس علمی ‌پیروی نمی‌کنند. به هر گفتار یا نوشتاری از علما و فضلا و نویسندگان شیعه احتجاج می‌کنند چه‌بسا کتابی از شخصی می‌آورند که اصلاً او را نمی‌شناسید! مثلاً خطیبی که در میان شیعیان گمنام بود، در بعضی از کتاب‌هایش بعضی مقولات اشتباه را آورده است. وهابیان به همان تمسک می‌کنند و می‌گویند فلانی این‌گونه گفته است. باید توجه داشته باشیم و بگوییم که هر گفتاری از هر شخص شیعه سندیت و قابلیت احتجاج ندارد. باید به آنان گوشزد کرد که شما با سخنان مراجع عظامِ ما یا با آنچه بین شیعه مشهور است، احتجاج کنید تا ما قبول می‌کنیم.
۲- تعصب ولج‌بازی
یکی از روش‌های وهابیان در مناظره، تعصب و لج‌بازی است. اگر خواستید با یک وهابی مناظره کنید، بدانید او متعصّب و معاند است و هدفتان قانع‌کردن او نباشد؛ چراکه هردلیلی برای او بیاورید، قانع نخواهد شد. پس هدف ما باید ضعفای شیعه یا مخالف‌های معتدل اهل‌سنت باشد، مخالفان منصفی که وقتی سخنان و دلایل را می‌شنوند، تعصب را کنار می‌گذارند.
۳- برگزاری مناظره در شبکه‌های ماهواره‌ای
وهابیان همواره تعمد دارند که مناظرات را در شبکه‌های خودشان برگزار کنند. مثلاً مناظره حسن الفرحان در شبکه وصال که متعلق به خود  آنان است یا در شبکه‌هایی که همسو با آنان است مانند المستقله. بنابراین آنان با چندوسیله با مناظره‌کننده شیعه مقابله می‌کنند: اولاً، مناظره در شبکۀ خودشان صورت می‌گیرد و آنها هستند که وقت را مشخص می‌کنند؛ یعنی چه زمانی مناظره را قطع و به زمانی دیگر موکول کنند یا اصلاً آن را الغا کنند و این امری است که در دست آنهاست و به‌همین‌جهت مناظرۀ شیخ حسن فرحان المالکی را لغو کردند؛ چون شبکه، متعلق به خودشان بود. ثانیاً، مجری مناظره از خودشان است، نه بی‌طرف. مجری کسی است که می‌تواند کلام طرف شیعه را قطع کند. مثلاً بارها در شبکه المستقله دیده شده هنگامی که طرف شیعه سخن می‌گوید، مجری کلام او را قطع می‌کند؛ اما وقتی که طرف وهابی سخن می‌گوید، اجازه می‌دهد تا آخر سخن بگوید! یا هنگامی ‌که طرف شیعه سخن می‌گوید، مجری مناظره به او ایراد می‌گیرد و می‌گویداین کلام خارج از موضوع است!
ثالثاً، اگر شخصی برای اظهارنظر دربارۀ مناظره با آن شبکه تماس بگیرد، ابتدا از او می‌پرسند تو کدام طرف را تأیید می‌کنی؛ هم‌چنان‌که در شبکه المستقله اتفاق افتاد. زمانی که مناظرۀ سید حسن‌بن علی سقّاف برگزار شد، وی گفت: عد‌ه‌ای از مردم با من تماس گرفتند و گفتند ما برای مشارکت و اظهارنظر با شبکه المستقله تماس گرفتیم؛ اما از ما می‌پرسیدند که شما با چه کسی هستی؟ چه کسی را تأیید می‌کنی؟ سقّاف را تأیید می‌کنی یا عرعور را؟ اگر می‌گفتیم، سقّاف را تأیید می‌کنیم، مکالمه را قطع می‌کردند! و  فقط به کسی که طرف وهابی را تأیید می‌کرد، مجال می‌دادند.
۴- رهاکردن نابهنگامِ مناظره
به گزارش «شیعه نیوز»، زمانی که مرحوم آیت‌الله حکیم به زیارت بیت‌الله‌الحرام مشرف شده بود، بن‌باز که سابقاً مفتی وهابیت بود و نابینا شده بود، به دیدن ایشان رفت.
 او پس از تعارفات معمولی به آیت‌الله حکیم می‌گوید: شما عالمان شیعه چرا آیات قرآن را تأویل می‌کنید؟ وی در جواب می‌گوید: مگر چه اشکالی دارد. بن‌باز می‌گوید: بسیاراشکال دارد حکیم می‌گوید: ممکن است در بعضی آیات، لازم شود که تأویل کنیم. بن‌باز می‌گوید: به هیچ‌وجه لازم نمی‌شود. حکیم می‌گوید: شاید لازم شود و او اصرار می‌ورزد که اصلاً لازم نمی‌شود.  حکیم می‌گوید: مثلاً این آیه شریفه می‌فرماید:
«من کان فی هذه أعمی ‌فهو فی الآخرۀ أعمی ‌و أضل سبیلا»[۳۷] اگر این آیه را تأویل نکنیم و به‌معنای کوری ظاهر بگیریم، معنای آن این است: شما که در این جهان به کوری چشم مبتلا شده‌ای، در آخرت هم گرفتار کوری چشم هستی. ولی اگر تأویل کنیم، معنای آن این است: هرکس در این جهان گرفتار کوریِ دل باشد، در آخرت هم دچار کوردلی و گمراهی است؛ بلکه گمراه‌تر است.
 بن‌باز از شنیدن این جواب دندان‌شکن ناراحت می‌شود و برمی‌خیزد و در حین رفتن می‌گوید: با شما علمای شیعه نمی‌شود بحث کرد!
۵- سوءاستفاده از آیات قرآن
وهابیان همواره سعی می‌کنند که با کثرت نقل آیات قرآن، ضعف خودشان را بپوشانند؛ «قال الله کذا، قال الله کذا» و آیات بسیاری را می‌آورند تا همه خیال کنند دلیل او محکم است و بیشتر به قرآن استناد دارد.
 مثلاً در مناظرۀ شیخ علی آل‌محسن با شیخ برّاک می‌گفتند ببینید، شیخ برّاک همواره به قرآن استناد و احتجاج می‌کند؛ اما آل‌محسن حتی یک آیه هم نیاورد! غافل از اینکه ما شیعیان چون می‌خواهیم دلیل‌مان واضح باشد، به قرآن کمتر احتجاج می‌کنیم؛ زیرا قرآن وجوه مختلف دارد. با این اوصاف چرا به قرآن احتجاج کنیم؟ به سفارش امیرالمؤمنین علی‌علیه‌السلام عمل می‌کنیم که به ابن‌عباس آنگاه که می‌خواست به مناظره با خوارج برود، فرمود: با سنّت بر آنان دلیل بیاور و بوسیلۀ  قرآن با آنان احتجاج نکن؛ زیرا قرآن حامل وجوه مختلفی است. «خوارج» نیز به قرآن احتجاج می‌کردند و می‌گفتند: «لا حکم الّا لله»
«قدری‌ها» و قائلین به جسمیت برای خدا نیز  با قرآن دلیل می‌آورند. اما هم‌چنان‌که می‌دانیم قرآن شامل محکم و متشابه است. به هرحال آنان با توسل به نقل ظاهر آیات سعی می‌کنند ضعف خویش را بپوشانند.[۳۸]
۶- جوّسازی علیه شیعه
وهابیان از مناظرات برای جوّسازی علیه شیعیان بهره‌برداری می‌کنند. آنها در هرمناظره‌ای سعی می‌کنند خشم مردم را علیه شیعه برانگیزانند. مثلاً هنگامی ‌که مناظره شروع می‌شود، می‌گویند: شما شیعیان صحابه را تکفیر می‌کنید و سبّ و ناسزا می‌گویید. حتی بحث تحریف قرآن را برای این مطرح می‌سازند که احساسات مسلمانان دیگر را علیه شیعه تحریک کنند.
 
 منابع
قرآن کریم
۱- ابن‌بابویه، محمد‌بن علی. ۱۴۰۴، عیون اخبار امام رضا(ع)، بیروت، مؤسسه الاعلمی ‌للمطبوعات، ج۱، ۱۳۳۲ش؛ و نیز ترجمه و شرح محمدتقی اصفها نی، تهران، علمیه الاسلامیه، ج۱.
۲- ابن‌تیمیه، احمد، النبوات، ریاض: أضواء السلف، چ‌اول، ۱۴۲۰ق.
۳- ـــــــ، درء تعارض العقل والنقل، عربستان سعودی: جامعه الإمام محمد بن‌سعود الإسلامیه، چاپ دوم، ۱۴۱۱ق.
۴- ـــــــ، عقیده حمویه الکبری، ریاض: ‌دارالصمیعی، ۲۰۰۴م.
۵- ـــــــ، منهاج السنه النبویه، تحقیق: محمد رشاد سالم، عربستان سعودی: جامعه الإمام محمدبن ‌سعود الإسلامیه، ۱۴۰۶ق.
۶- ابن‌خلدون، عبدالرحمان، مقدّمه، بیروت، داراحیاء التراث العربی.
۷- ـــــــ، مقدّمه، ترجمه پروین گنابادی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
۸- ابن‌سینا، حسین‌بن‌عبدالله، الشفاء؛ المنطق، چاپ ابراهیم مدکور و احمدفؤاد أهوانی، قاهره: ۱۳۸۵/۱۹۶۵، چاپ افست قم، ۱۴۰۴٫
۹- ـــــــ، حسین‌بن عبدالله، الشّفاء(منطق)، به کوشش احمد فؤاد اهوانی، قاهره، وزاره التّربیه والتعلیم، ۱۳۷۵ق.
۱۰- ابن‌فارس، معجم مقاییس اللغه، تحقیق: عبدالسلام محمد‌هارون، بیروت: دارالجیل، ۱۴۲۰ق.
۱۱- ابن‌منظور: لسان العرب، بیروت، ۱۳۰۰ق
۱۲- احمدبن‌حنبل، احمد، مسند احمد، تحقیق: شعیب الأرنؤوط - عادل مرشد و دیگران، مؤسسه الرساله، ۱۴۲۱ق.
۱۳- احمدی، ‌هاله، «جدل و نمونه‌های آن در قرآن»، مجله علمی‌پژوهشی دانشگاه الزهراء، ش۴۱، بهار ۱۳۸۱ش.
۱۴- ارسطو: منطق ارسطو، بیروت: کتاب طوپیقا، ۱۹۸۰م.
۱۵- امینی، عبدالحسین، ‌الغدیر، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۳ش.
۱۶- الآمدى التمیمى، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، شرح و ترجمه: ‌هاشم رسولى‌محلاتى، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ۱۳۸۳ش.
۱۷- آمدی، عبدالواحدبن محمد تمیمی، ۱۳۴۶، شرح بارع جمال‌الدین محمد خوانساری بر غررالحکم و دررالکلم با مقدمه و تصحیح و تعلیق جلال‌الدین حسینی ارموی، تهران، دانشگاه تهران، ج۱.
۱۸- بخاری، محمد بن‌اسماعیل، صحیح بخاری، طوق النجاه، چ‌اول، ۱۴۲۲ق.
۱۹- جمالى، صرت‌الله، روش گفتمان یا مناظره، ن قم: انتشارات مهدیه، ۱۳۸۶ش.
۲۰- جوادی‌آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، قم: نشر اسراء، ۱۳۹۰ش.
۲۱- حاکم نیشابوری، محمد بن‌عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، بیروت: دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۱ق.
۲۲- خطیب بغدادی، ابوبکر احمدبن ‌علی، تاریخ بغداد، بیروت: دارالغرب الإسلامی، ۱۴۲۲ق.
۲۳- دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه، زیرنظر محمد معین، تهران: ۱۳۲۵- ۱۳۵۹ش.
۲۴- ذهبی، شمس‌الدین محمدبن ‌احمد، تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، بیروت: دارالکتاب العربی، ۱۴۰۷ق.
۲۵- راغب اصفهانی، ابوالقاسم حسین‌بن ‌محمد، المفردات، بیروت: دارالقلم، ۱۴۱۲ق.
۲۶- ـــــــ، المفردات فى غریب القرآن، دمشق: دارالعلم و بیروت: الدارُالشامیه، ۱۴۱۲ق.
۲۷- رضوانی، علی‌اصغر، دشمنی ابن‌تیمیه با اهل‌بیت، قم: مشعر، ۱۳۹۰ش.
۲۸- ـــــــ، آداب گفتگو و مناظره از دیدگاه قرآن و روایات،  قم: دلیل ما، ۱۳۸۷ش.
۲۹- ری‌شهری، محمد، شناخت‌نامه قرآن بر پایه قرآن، قم: دارالحدیث، ۱۳۹۱ش.
۳۰- زرکشی، محمدبن ‌بهادر، البرهان فی علوم القرآن، بیروت: چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، ۱۴۰۸ق.
۳۱- سجادی، سید مهدی، تبیین رویکرد استنتاج در فلسفه تعلیم و تربیت، تهران، امیر کبیر، تهران، ۱۳۸۰ش.
۳۲- سیوطی، عبدالرحمان‌بن ‌‎ابی‌بکر، الاتقان فی علوم القرآن، قاهره: چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، ۱۹۶۷م ـ قم: چاپ افست، ۱۳۶۳ش.
۳۳- شریف‌جرجانی، علی‌بن محمد، التّعریفات، قاهره، مصطفی البابی الحلبی، ۱۳۵۷ق.
۳۴- طبرسی، فضل‌بن‌حسن، ‌مجمع البیان، قم: مجمع العالمی‌اهل البیت، بی‌تا.
۳۵- طبری، محمدبن‌جریر، جامع البیان فی تفسیرالقرآن، بیروت، ۱۴۰۰ق.
۳۶- طلایه‏داران تقریب، گروه نویسندگان، تهران: مجمع جهانى تقریب مذاهب اسلامى، ۱۳۸۳-۱۳۹۰ش.
۳۷- طوسی، محمدبن‌حسن، التبیان فی تفسیرالقرآن، بیروت، بی‌تا.
۳۸- طوسی، نصیرالدین محمدبن ‌محمد، کتاب اساس الاقتباس، تهران: مدرس رضوی، ۱۳۶۷ش.
۳۹-طهرانى، آقا بزرگ، الذریعه إلى تصانیف الشیعه، بیروت: دارالأضواء، ۱۹۷۸م.
۴۰- علم‌الهدی، سید مرتضی، تنزیه الانبیاء و ائمه، قم: امیر، ۱۳۷۶ش.
۴۱- علیزاده‌موسوی، سید مهدی، سلفی‌گری و وهابیت، جلدیکم: تبارشناسی، قم: دفتر تبلیغات اسلامی‌حوزه علمیه قم، ۱۳۸۹ش.
۴۲- فارابی، محمدبن ‌محمد، المنطق عندالفارابی، بیروت: رفیق العجم، ۱۹۸۵ـ۱۹۸۶م.
۴۳- فخررازی، شرح عیون الحکمه، تهران: چاپ احمد حجازی احمدسقا، ۱۳۷۳ش.
۴۴- ـــــــ، تفسیر کبیر، بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۲۱ق.
۴۵- فرمانیان، مهدی، مبانی فکری سلفیه، پایانامه دکتری، مرکز تربیت مدرس، ۱۳۸۸ش.
۴۶- فرهنگی، علی‌اکبر، ارتباطات انسانی مبانی مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، ج۱، ۱۳۷۴ش.
۴۷- فلسفی، محمدتقی، الحدیث (رهنمودهای تربیتی پیشوایان دین(ع))، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ج۲، بی‌تا.
۴۸- قمى، محمدتقى، سرگذشت تقریب، ترجمه: محمد مقدس، تهران: مجمع جهانى تقریب مذاهب اسلامى، ۱۳۸۹ش.
۴۹- کارنگی، دیل، ناطقین زبردست و روش نفوذ آنها در مردم، ترجمه ضیاء عالم‌زاده، تهران، معرفت، بی‌تا.
۵۰- لیزینا، مایا ایوانونا، الگوهای ارتباطی، ترجمه محمدجعفر مدبرنیا، تهران، ضیای نو، ۱۳۷۵ش.
۵۱- مجلسى، محمدتقى، بحارالأنوار، محمدباقربن تهران: دارالکتب الإسلامیه، بحث آزاد در اسلام، محمد محمدى‌رى‏شهرى، قم: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، ۱۳۶۸ش.
۵۲- محمدى‌رى‏شهرى، محمد، گفتگوى تمدن‏ها در قرآن و حدیث، ترجمه: محمدعلى سلطانى، قم: دارالحدیث، ۱۳۷۹ش.
۵۳- مرتضوی، سید محمد، نهضت کلامی‌ در عصر امام رضا(ع)، مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۷۵ش.
۵۴- مشکوه، محمد، «آداب البحث»، سالنامه پارس، تهران، ۱۳۲۴ش.
۵۵- مظفر، محمدرضا: منطق، تهران: ‌حکمت، ۱۳۸۶ش.
۵۶- مقامی، حمید، بررسی فرایند ارتباط کلامی ‌و مبانی آن در تعلیم و تربیت اسلامی‌، پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد، دانشگاه اصفهان، دانشکده روان‌شناسی و علوم تربیتی، ۱۳۸۳ش.
۵۷- ملاصدرا، محمدبن ابراهیم، شرح حکمه الاشراق، تهران، ۱۳۸۰ش.
۵۸- میلانی، سید علی، الامامه فی اهم الکتب الکلامیه، قم: ‌حقایق اسلامی، ۱۳۸۴ش.
۵۹- ـــــــ، آیه مودت و یا نگاهی به حدیث طیر، قم: ‌حقایق اسلامی، ۱۳۹۰ش.
۶۰- ـــــــ، دراسات فی منهاج السنه، ‌قم: ‌حقایق اسلامی، ‌۱۳۸۶ش.
۶۱- ـــــــ، ناگفته‌هایی از حقایق عاشوراء، قم: حقایق اسلامی، ۱۳۸۹ش.
۶۲- ـــــــ، نگاهی به حدیث منزلت، قم: ‌حقایق اسلامی، ۱۳۸۸ش.
۶۴- نصیرالدین طوسی، محمدبن حسن، اساس الاقتباس، به کوشش محمدتقی مدرس‌رضوی، دانشگاه تهران، ۱۳۵۵ش.
۶۵- ـــــــ، الجواهر النضید، قم، بیدار، ۱۳۶۳ش.
۶۶- هاشمی‌اردکانی، سید حسن‌، و سید ابراهیم میرشاه جعفری، دوفصلنامه علمی‌ تخصصی تربیت اسلامی، س۳، ش۷، پاییز و زمستان ۱۳۸۷، روش مناظره علمی ‌در سیره آموزشی امامان معصوم(ع).
۱- المنطق، محمدرضا مظفر، ص۳۸۲٫
۲- لغتنامه علی‌اکبردهخدا، ج۱۴، ص۱۵۶۲٫
۳- المنطق، محمدرضا مظفر، ص۳۸۳-۳۸۶
۴- مفردات غریب قرآن، محمد راغب اصفهانی، ص۴۹۸
۵- انواع ادبی و آثار آن در زبان فارسی، حسین رزمجو، ص۱۳۳ 
۶- مشکوه، ۲۷
۷- جرجانی، ۸ 
۸- اساس الاقتباس، ص۴۴۸
۹- همو، صص۱۶ـ۱۷
۱۰- بحار، ج۱، ص۱۶۶؛ تحف‌ُالعقول؛ مواعظ النبی؛ الکافی؛(کتاب فضل العلم)
۱۱- احادیثی مانند: امرت بمداراه الناس کما امرت بتبلیغ الرساله: همان‌گونه که به تبلیغ رسالت مأمور شدم، به مدارای با مردم نیز مأمورم. تحف‌العقول، ص۴۷ و برای بیشتر رک: غررُالحکم، ص۵۹۲
۱۲- رجال کشی ج۲، ص۳۲۷ و۴۲۴ به نقل از تبلیغ در قرآن و حدیث محمدی ری‌شهری، ص۲۷۲، نهجُ‌البلاغه، ترجمه مرحوم دشتی، ص۵۲۱
۱۳- برای آشنایی با دیدگاه قرآن درباره مناظره و مناظره در برخی روایات، دسته‌ای از این موارد ذکر می‌شود: آیاتی از قرآن کریم در مذمت این گونه مجادله‌ها و مناظرات ناپسند دلالت دارد:
«و من الناس من یجادل فی الله بغیر علم و یتبع کل شیطان مرید: گروهی از مردم بدون هیچ‌علم و دانشی به مجادله درباره‌ی خدا برمی‌خیزند و از هرشیطان سرکشی پیروی می‌کنند» حج: ۳ در این آیه، خداوند متعال مجادله را بدان سبب که بدون علم صورت گرفته، مذمت نموده است.
«و جادلوا بالباطل لیدحضوا به الحق: و برای محو حق به مجادله باطل دست زدند.»(غافر: ۵)؛ در این آیه مجادله بدان سبب مردود دانسته شده که چون سعی شده با تمسک به باطل، حق را محو نمایند. «یجادلونک فی الحق بعد ما تبین: آنها پس از روشن‌شدن حق، باز با تو مجادله می‌کردند.» انفال: ۶؛ در این آیه با وجود آشکارشدن حق، مجادله صورت گرفته است.
روایاتی در نکوهش مناظره ناپسند: مرحوم شیخ صدوق روایت کرده است: «کتب ابوالحسن الثالث(ع) الی بعض شیعته ببغداد... أنّ الجدال فی القرآن بدعه اشترک فیها السائل و المجیب فیتعاطی السائل ما لیس له و یتکلف المجیب ما لیس علیه و لیس الخالق الا الله عزوجل. امام‌هادی(ع) به برخی از شیعیان خود در بغداد نامه نوشت و فرمود: جدال و بحث درباره‌ قرآن بدعتی است که سؤال‌کننده و جواب‌دهنده در آن شرکت دارند. سؤال‌کننده چیزی می‌گیرد که برای او نیست و جواب‌دهنده خود را به زحمت می‌اندازد برای چیزی که برعهده‌ او نیست و کسی خالق نیست مگر خدای‌عزوجل.» توحید صدوق صفحه ۲۲۴٫ در روایتی از علی(ع) نقل شده که آن حضرت فرمود: «ایاکم و الجدال فانه یورث الشک فی دین الله؛ از جدال بپرهیز که موجب شک در دین خدا می‌گردد.» کنزُالفوائد، ص۱۲۸٫
۱۴- بن‌تیمیه، احمد، منهاج السنه، ج۸، ص۲۰۲ .
۱۵- همان، ج۴، ص۱۴۷٫
۱۶- همان، ج۷، ص۱۲ .
۱۶- ابن‌تیمیه، احمد، منهاج‌السنه، ج۴، ص۸۶٫
۱۷- میلانی، سید علی، الامامه فی اهم الکتب الکلامیه، ص۱۲۳٫
۱۸- ابن‌تیمیه، احمد، پیشین، ج۱، ص۴٫
۱۹- امینی، عبدالحسین، پیشین، ج۵، ص۵۱۷٫
۲۰- برای بررسی بیشتر در مورد این روایات ر.ک: میلانی، سید علی، پیشین، ص۲۵۰-۲۶۵ .
۲۱- همان، ج۷، ص۴٫
۲۲- همان، ص۲۶۳٫
۲۳- حاکم ‌نیشابوری، محمد، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۳۰، که جواب تفصیلی آنها را می توان به کتاب آیه مودت و یا نگاهی به حدیث طیر، ص۱۷، از آیت‌الله میلانی رجوع کرد.
۲۴- ابن‌تیمیه، احمد، پیشین، ج۱، ص۱۲۷٫
۲۵- همان، ج۴، ص۹۱٫
۲۶- همان، ص۲۰۶٫
۲۷- همان، ج۴، ص۳۳۱٫
۲۸- ابن‌تیمیه، احمد، پیشین ، ج۷، ص۴۰٫
۲۹- همان، ص۸٫
۳۰- همان، ج۱، ص۱۳۲٫
۳۱- همان، ص۴۵۶٫
۳۲- ر.ک: همان، ص۴۶۰٫
۳۳- همان، ص۴۷۳٫
۳۴- سراج منیر، ترفندهای وهابیت در مناظره، شیخ علی آل‌محسن، مترجم احمد ربیعی‌فر، ص۲۹۸٫
۳۵- همان، صص۲۹۰-۳۰۲٫
۳۶- اسراء: ۷۲٫
۳۷- سراج منیر، ترفندهای وهابیت در مناظره، شیخ علی آل‌محسن، مترجم احمد ربیعی‌فر، صص۲۹۰-۳۰۲٫