درس سوم: آشنایی با ابن‌تیمیه

۱- زندگی‌نامه و تحصیلات

احمدبن عبدالحلیم عبدالسلام‌بن عبدالله‌بن خضر ابن‌تیمیه[۱] در سال ۶۶۱ق در شهر حرّان(مهد فلسفه و فلاسفه)، واقع در منطقه شام دیده به جهان گشود.[۲] ۶۷سال زندگی کرد و ازدواج نکرد.[۳] ابن‌تیمیه از کودکی به خواندن و مطالعه علاقه داشت و به حدیث اهمیت می‌داد و هم‌زمان قرآن را نیز حفظ کرد. او زبان عربی را نزد ابن‌عبدالقوی یاد گرفت. او به تفسیر علاقه‌داشت و دانش اصول فقه را نیز فراگرفت.[۴] ابن‌تیمیه با مطالعۀ کتاب سیبویه در نحو نیز مهارت کسب کرد. نوشته‌اند در کمتر از ۱۹سالگی فتوا می‌داد. او در ۲۱ سالگی پدرش را از دست داد و به جای او در مسجد اموی کلاس‌هایش را اداره کرد.[۵]

او در خانواده‌ای متولد شد که دو تن از فقهای معروف حنبلی، یعنی فخرُالدین(عمویش) و مجدالدین(پدربزرگش) از آن برخاسته بودند.[۶] ابن‌تیمیه در خانواده‌ای حنبلی‌مذهب مذهب متولد شد و مردانش به ترتیب رهبری این مذهب را برعهده داشتند و اولین آنها محمد‌بن خضر‌بن تیمیه(۶۲۲- ۵۴۲ ق) بود.[۷] مادر وی ستُ‌النعم ‌بنت عبدوس حرانی، نُه پسر داشت که همه آنها معروف بودند.[۸]

ابن‌نجار دربارۀ علت انتساب آنها به تیمیه می‌گوید: محمد(جدّ ابن‌تیمیه) مادری داشت که او را تیمیه صدا می‌زدند و نام تیمیه از او گرفته شده است.[۹]

ابن‌تیمیه یک متکلم و فقیه حنبلی بود که آثار عمده حنبلیان را از امام احمد تا موفق‌الدین‌بن قدامه یا پدربزرگِ پدریش مجدُالدین ابوالبرکات مطالعه کرد و اطلاعات مربوط به سایر مذاهب فقهی، فلسفی و تصوف را به اطلا عات خود افزود.[۱۰] او چندین‌بار به‌خاطر عقاید و فتواهایش زندانی شد. اولین نوبت به‌خاطر فتوایی دور از مذاهب اسلامی ‌به قضاوت هر چهار مذهب، دستگیر و زندانی شد. پس از مدتی آزاد شد و آخرین‌بار در سال ۷۲۶ق در قلعۀ دمشق زندانی شد و تمام وقت خود را صرف تألیف کرد و در مورد مسایلی که به‌خاطر آن به زندان افتاده بود، چندین کتاب نوشت و آن‌گاه که ممنوعُ‌القلم شد ‌گفت: «خارج‌کردنِ کتاب‌ها از نزد من از بزرگترین نقمت‌ها است.»[۱۱]

او سرانجام در سال ۷۲۸ق در زندان دمشق چشم از جهان فروبست[۱۲] و در مقبرۀ صوفیه دفن شد. این مقبره بعدها از بین رفت و برروی آن ساختمان ریاست دانشگاه دمشق ساخته شد؛ اما قبر او تا به امروز باقی است.[۱۳]

۲- اندیشه و آرای ابن تیمیه

۲٫۱٫  آرای کلامی و موضع‌گیری در برابر متکلمان و فلاسفه

ابن‌تیمیه فردی بی‌باک و متعصب بود و اعتقاد داشت ترسی که در قلب مردم وجود دارد، شرکی است که در قلب‌هاشان جای گرفته است.[۱۴] او به برداشت‌های شخصی‌اش پافشاری می‌کرد و به مخالفت با اعتقادات عموم مسلمین می‌پرداخت. البته‌ او در این‌ کار همانند بغدادی‌(صاحب الفرق‌ بین‌ الفرق‌) و ابن‌‌حزم‌ اندلسى(صاحب الفصل)‌ چندان‌ تندروی نمی‌کرد  و همه‌‌جا از سلاح‌ تکفیر استفاده‌ نکرد‌.

ابن‌تیمیه‌ آنچه‌ را خوانده‌ و یاد گرفته‌ بود، در دفاع‌ از اصول‌ حنابله‌ و محدثان‌ به‌‌کار مى‌‌گرفت و آنان‌ را اهل‌‌نظر یا "نظار" مى‌‌خواند و بزرگان‌ اندیشه جهان‌ و حکمای‌ بزرگ‌ اسلام‌ را به‌ باد انتقادهای‌ سخت‌‌ مى‌‌گرفت و حتى‌ بر اشعری‌ و غزالى‌ و فخر رازی‌ بى‌محابا مى‌‌تاخت و تنها در برخی مسایل‌ فقهى‌، از خود استقلال‌ رأی‌ نشان‌ مى‌‌دهد.

ابن‌تیمیه‌، متکلمان‌ را اهل‌‌بدعت‌ شمرد و گفت فلاسفه‌ و متکلمان‌، حقیقتى‌ را ثابت‌ نکرده‌اند و اصولى‌ را که ‌‌بنیاد نهاده‌اند با حقیقت‌ مناقض‌ و معارض‌ است‌ و آنها این‌ اصول‌ را بر آنچه‌ پیغامبر اسلام‌ آورده‌ است‌، مقدم‌ مى‌‌دارند.[۱۵]

او معتقد بود،  متکلمین دلالت‌ قرآن‌ و حدیث‌ را به‌‌جهت‌ ماهیت‌ خبری‌ و نقلى‌ آن‌ مى‌‌دانند و چون‌ اعتماد بر صحت‌ خبر و نقل‌ به‌ جهت‌ اعتماد بر قول‌ مخبر و ناقل‌ است‌، برای‌ صحت‌ قول‌ مخبر از خود خبر نمى‌‌توان‌ استدلال‌ کرد و باید آن‌ را با عقل‌ ثابت‌ کرد. پس‌ در نظر اهل‌‌کلام‌، عقل‌ اصل‌ است‌ و علوم ‌عقلى‌ اولویت‌ و اصالت‌ دارند. کسانی چون جوینى‌(امامُ‌الحرمین‌) و غزالى‌ و فخر رازی‌  بر این‌ عقیده‌ بودند.

در برابر ایشان،‌ اشعری‌ و قاضى‌ عبدالجبار معتزلى‌ معتقد بودند قرآن‌ تنها خبر نیست‌؛ بلکه‌ شامل‌ ادله عقلى‌ هم‌ هست‌، اما ادله‌ای‌ که‌ در قرآن‌ آمده‌ و به‌ نظر ایشان‌ همه‌ ادله عقلى‌ است‌، در حقیقت‌ ادله عقلى‌ نیست‌. ‌پ

البته در نظر ابن‌تیمیه ائمه چهارگانه (مالک‌، شافعى‌، ابوحنیفه‌ و ابن‌‌حنبل‌) در اثبات‌ توحید و صفات‌ به‌ قرآن‌ و حدیث‌ استناد مى‌‌کنند و به‌ رأی‌، عقل‌ و قیاس‌ هیچ‌‌کس‌ گردن‌ نمى‌‌نهند[۱۶] و به‌ همین‌ جهت‌ از گروه‌ سوم‌ هستند.

۲٫۱٫۱٫ دیدگاه ابن‌تیمیه‌ در توحید خداوند و اثبات‌ صفات

اعتقاد ابن‌تیمیه‌ در توحید خداوند و اثبات‌ صفات‌ که‌ اساس‌ عقاید دینى‌ اوست‌، مبتنى‌ بر دو اصل‌ است‌:

اصل یکم: طریق سلف؛ به نظر ابن‌تیمیه آنچه‌ سلف گفته‌اند، صحیح‌ است‌ و باید از آن‌ پیروی‌ کرد. او در همه آثارش‌ خود را پیروی سلف‌ یعنى‌ صحابه‌ و تابعین‌ و محدثان‌ بزرگ‌ قرن‌ ۲ و ۳ق‌ مى‌‌شمرد. به‌ عقیده او سلف‌، قرآن‌ و سنت‌ را بهتر از مدعیان‌ علم‌ و متکلمان‌ ادوار بعد درک‌ مى‌‌کرده‌اند. استدلال‌ او این‌ است‌ که‌ صحابه از آنجاکه‌ نزدیک‌ترین‌ اشخاص‌ به‌ حضرت‌ رسول(ص)‌ بوده‌اند و قرآن‌ به‌ زبان‌ و فهم‌ ایشان‌ نزدیک بوده است‌؛ لذا درک‌ و فهم‌ قرآن‌، حدیث‌ و سنت‌ برای‌ ایشان‌ که‌ معاصران‌ و مستمعان‌ آن‌ حضرت‌ بوده‌اند، امری‌ مسلم‌ و غیرقابل‌ انکار است‌. او مى‌‌گوید خداوند به‌ فرموده خود، دین‌ و نعمت‌ خود را برای‌ حضرت‌ رسول‌ و اصحاب‌، کامل‌ و تمام‌ کرده‌ است؛[۱۷] پس‌ محال‌ است‌ که‌ مسئله ایمان‌ به‌ خداوند و علم‌ به‌ او و صفات‌ او در قرآن‌ و حدیث‌ مبهم‌ و مشتبه‌ فروگذاشته‌ شود و خداوند میان‌ آنچه‌ از صفات‌ و اسماء بر او واجب‌ یا ممتنع‌ است‌ فرق‌ ننهند. بنابراو محال‌ است‌ که‌ اصحاب‌ رسول‌‌الله‌ در این‌باره‌ چیزی‌ ندانند و متأخران‌ از سابقان‌ و سلف‌ داناتر باشند![۱۸]

به‌ عقیده او متکلمان‌ از علم‌ و معرفت‌ به‌ خدا آگاهى‌ ندارند و در میان‌ ایشان‌ از این‌ معرفت‌ خبر و اثری‌ نیست‌. با اینکه‌ حضرت‌ رسول(ص)‌ قرن‌ خود را بهترین‌ قرن‌ها خوانده‌ است؛ پس چگونه‌ مى‌‌توان‌ گفت‌ مردم‌ آن‌ قرن‌(اصحاب‌) از جوجه‌ فیلسوفان‌ (افراخُ‌‌المتفلسفه‌) و پیروان‌ هنود، یونانیان، مجوس، مشرکان، یهود، نصارا و صابئین‌ کمتر مى‌‌دانسته‌اند و این‌ طوایف‌ آگاه‌تر از اهل‌ قرآن‌ و ایمان‌ بوده‌اند؟![۱۹]

اصل دوم، کتاب و سنت، تنها مبنای اصول دین: بنابر ابن‌تیمیه، تأویل‌ آیات‌ به‌ معنى‌ اصطلاحیِ متأخر صحیح‌ نیست‌ و آنچه‌ درباره تأویل در قرآن‌ و حدیث‌ و کلمات‌ سلف‌ آمده‌ است‌، معنى‌ دیگری‌ دارد. ابن‌تیمیه‌ با استدلالات‌ عقلى‌ بدون‌ تکیه‌ بر قرآن‌ و حدیث‌ مخالف‌ است‌ و عقل‌ را فقط در جایى‌ معتبر مى‌‌شمرد که‌ با قرآن‌ و حدیث‌ معارض‌ نباشد. عقیده او همان‌‌گونه‌ که‌ در کتابش(موافقه صریح‌ المعقول‌ لصحیح‌ المنقول) آمده این است که حتى‌ در اصول‌ دین‌ هم‌ باید به‌ کتاب‌ و سنت‌ رجوع‌ کرد و تنها قرآن‌ است‌ که‌ برای‌ مطالب‌ الهى‌ دلایل‌ عقلى‌ بیان‌ مى‌‌کند.[۲۰]

ابن‌تیمیه‌ در این‌ باب‌ چهار اصل‌ بیان‌ مى‌‌کند که‌ محور همه عقاید و آرای اوست‌: ۱٫ عقل‌ با قرآن‌ و حدیث‌ معارض‌ نیست‌؛ ۲٫ عقل‌، موافق‌ قرآن‌ و حدیث‌ است‌؛ ۳٫ عقلیاتِ‌ حکما و متکلمان‌ که‌ با نقل‌ و سنت‌ معارض‌ باشد، باطل‌ است‌؛ ۴٫ عقل‌ درست‌ و صریح‌ و خالص‌ با اقوال‌ حکما و متکلمان‌ مخالف‌ است‌.[۲۱]

پس‌ از آنکه‌ در قرن‌ دوم هجری،‌ کتاب‌های‌ یونانیان‌ به‌ عربى‌ ترجمه‌ شد، فتنه‌ بالا گرفت‌ و در قرن‌ ۳ق‌ نیز عقاید جهمیه‌ در عالم‌ اسلام‌ منتشر شد و ائمه دین‌ با آن‌ به‌ مخالفت‌ برخاستند. بشر مریسى(د ۲۱۸ق‌‌) از جهمیه‌، قرآن‌ و حدیث‌ را با رأی‌ خود تأویل‌ می‌کرد و تأویلاتى‌ که‌ امروز از صفات‌ خدا مى‌‌کنند، مانند تأویلات‌ ابن‌‌فورک‌، فخر رازی‌، ابوعلى‌ جبّائى‌، قاضى‌ عبدالجبار همدانى‌ و غزالى‌، بازگشت به تأویلات‌ بشر مریسى‌ است؛‌ اما گاهى‌ در کلام‌ اینها‌ سخنانى‌ در رد تأویل‌ و ابطلال‌ آن‌ نیز دیده‌ مى‌‌شود و گاهى‌ سخنان‌ خوب‌ هم‌ گفته‌اند.[۲۲]

بنابر ابن‌تیمیه، اهل‌ تحریف‌ و تأویل‌ معتقدند آنچه‌ از صفات‌ و اخبار درباره خدا گفته‌ شده‌ است‌، ظاهرِ آن‌ مراد نیست‌ و باید با اجتهاد و به‌‌کارانداختنِ‌ عقل‌ به‌ مراد خداوند پى‌ بُرد. این‌ اشخاص‌ آیات‌ و احادیث‌ را مطابق‌ رأی‌ و عقیده خود تأویل‌ مى‌‌کنند و در این‌‌فرایند، معانىِ‌ کلمات‌ را از آن‌‌گونه‌ که‌ شناخته‌ شده‌ است‌، با توسل‌ به‌ استعاره‌ و مجاز و نظایر آن‌ برمى‌‌گردانند. بسیاری‌ از آنان‌ مى‌‌دانند که‌ تأویلات‌ ایشان‌ در حقیقت‌ مراد و مقصود پیغمبر نبوده‌ است‌، زیرا مقصود آنها از تأویل‌، دریافت‌ مراد متکلم‌(خدا و رسول) نیست‌؛ بلکه‌ به‌ قصد توجیه‌ عقاید خود مى‌‌گویند ممکن‌ است‌ مراد خدا و رسول‌، این‌ باشد. اما اگر کسى‌ مقصودش‌ از تأویل‌، بیان‌ مراد و مقصود متکلم‌ نباشد، بلکه‌ کلام‌ او را مطابق‌ میل‌ و عقیده خود تأویل‌ کند، کاذب‌ است‌. بیشتر متکلمان‌ چنین‌ روشى‌ دارند و مذاهب‌ معتزله‌ و کلابیه‌ و سالمیه‌ و کرامیه‌ و شیعه‌ بر این‌گونه‌ تأویل‌ استوار است.‌[۲۳]

ابن‌تیمیه می‌افزاید: اگر سخن‌ اینان‌ درست‌ باشد، باید بپذیریم‌ که‌ خداوند آیاتى‌ درباره صفات‌ خود نازل‌ فرموده‌ که‌ حضرت‌ رسول،‌ معانى‌ آنها را نمى‌‌دانسته‌ است‌ و جبرئیل‌ و سابقین‌ در علم‌ نیز از معانى‌ آنها آگاه‌ نبوده‌اند و معانى‌ احادیثى‌ را که‌ درباره صفات‌ است‌ نیز مى‌‌دانسته‌اند. به‌ بیان‌ دیگر خداوند سخنانى‌ گفته‌ است‌ که‌ معانى‌ آنها دانسته‌ نیست‌ و جز خدا کسى‌ آنها را درنمى‌‌یابد. به‌ همین‌‌جهت‌ ابن‌تیمیه‌ این‌ گروه‌ را اهل‌‌تجهیل‌ مى‌‌خواند.

بنابراین‌ ابن‌تیمیه‌ تأویل‌ به‌‌معنىِ‌ اصطلاحى‌ متأخران‌ را روا نمى‌‌دارد و معتقد است‌ همه راسخون(اهل‌‌علم)،‌ معانى‌ آیات‌ و احادیث‌ را گرچه‌ از متشابهات‌ باشد، درک‌ مى‌‌کنند و مدلول‌ ظواهر قرآن‌ از اثبات‌ دست‌، وجه‌ و چشم‌ برای‌ خدا و نیز جلوس‌ او بر عرش‌ و... صحیح‌ است‌؛ گرچه حقیقت‌ آن‌ دست‌، وجه‌ و چشم‌ معلوم‌ نیست. اما بنابرآیۀ «و ما یَعلمُ تأویلَه الا اللهُ والراسخونَ فی العلم»[۲۴] این حقیقت را جز خدا کسى‌ نمى‌‌داند (در صورت‌ وقف‌ بر الا الله‌)، و راسخون‌ در علم‌ نیز آن‌ را مى‌‌دانند (در صورت‌ وقف‌ بر الراسخون‌ فى‌ العلم‌). ابن‌تیمیه‌ از خود قرآن‌ استدلال‌ مى‌‌کند که‌ معانى‌ قرآن‌ برای‌ فهم‌ همه‌ است‌، مانند آیه «اَفَلا یَتَدَبَّرون‌َ الْقُرْآن‌َ اَم‌ْ عَلى‌ قُلوب اَقْفالُها»[۲۵] که‌ این‌ آیه‌ شامل‌ همه‌ قرآن‌ است‌ نه‌ قسمتى‌ از آن.‌[۲۶]

۲٫۱٫۲٫  دیدگاه ابن‌تیمیه‌ در مسئله صفات‌

ابن‌تیمیه‌ از طرف‌داران‌ سرسخت‌ اثبات‌ صفات‌، به‌ همان‌ معانى‌ ظاهری‌ مذکور در قرآن‌ و حدیث‌ است‌. او مخالفان‌ خود را متهم‌ مى‌‌کند که‌ صفات‌ کمال‌ خداوند را منکرند و او را عالم‌ و قادر و حى‌ و مرید نمى‌‌دانند.

او در منهاجُ‌‌السنه مى‌‌گوید: «ذات‌ مجرد از علم‌ و قدرت‌ خدا نتواند بود، حتى‌ وجود خارجى‌ ندارد، اما در همان‌ حال‌ ذات‌ خدا با صفات‌ او متلازم‌ است.» در نقد این نظر او باید گفت اگر او متوجه‌ مى‌‌شد که‌ دو شى‌ء متلازم‌ عین‌ هم‌ نیستند و مى‌‌توان‌ هرکدام‌ را به‌‌طور مجرد درنظرآورد، درمى‌‌یافت‌ که‌ خود او به‌ ذاتى‌ مجرد از صفات‌ قایل‌ شده‌ است؛ زیرا اگر مدعى‌ شود که‌ این‌‌دو در خارج‌ نمى‌‌توانند از هم‌ جدا شوند، نیازمندبودنِ‌ یکى‌ را به‌ دیگری‌ ثابت‌ کرده‌ است‌. و اگر ذات‌ را به‌ صفات‌ محتاج‌ نداند، خود به‌ همان‌ ذات‌ مجرد که‌ مخالف‌ آن‌ است‌، معتقد شده‌ است‌ و اگر ذات‌ را به‌ صفات‌ محتاج‌ بداند، علاوه‌‌بر اعتقاد به‌ احتیاج‌ در ذات‌ خدا به‌ مرکب‌بودنِ‌ او نیز معتقد شده‌ است‌ که‌ هم‌ مستلزم‌ احتیاج‌ است‌ و هم‌ مستلزم‌ شى‌ء ثالثى‌ است‌ که‌ ترکیب‌دهنده‌ است‌. این‌ همان‌ اشکالی است‌ که‌ معتزله‌ و شیعه‌ بر اشاعره‌ و اهل‌‌سنت‌ وارد ساخته‌اند و ابن‌تیمیه‌ سعى‌ در فرار از این‌ دام دارد ولی با آن گفته‌اش کار را بر خود سخت‌تر کرده‌ است‌.

۲٫۱٫۳٫ دیدگاه ابن‌تیمیه‌ در مسئله حُسن‌ و قُبح‌

علامه حلّى ‌در منهاجُ‌‌الکرامه گفته‌، اهل‌‌سنت‌ جایز مى‌‌دانند که‌ خداوند مرتکب‌ فعل‌ قبیح‌ شود و واجب‌ را فروگذارد. ابن‌تیمیه‌ در پاسخ‌ مى‌‌گوید:[۲۷] هیچ‌‌یک‌ از مسلمین‌ نگفته که‌ خداوند، مرتکب‌ فعل‌ قبیح‌ مى‌‌شود و یا واجب‌ را فرو مى‌‌گذارد؛ اما معتزله‌ و شیعه‌ هرچه‌ را بر انسان‌ تحریم‌ مى‌‌کنند، بر خداوند نیز تحریم‌ مى‌‌کنند و هرچه‌ را بر انسان‌ واجب‌ مى‌‌دانند، بر خدا نیز واجب‌ مى‌شمرند و‌بنابراین‌ برای‌ خدا قانون‌ وضع‌ مى‌‌کنند و او را با مخلوق‌ یعنى‌ انسان‌ قیاس‌ مى‌‌کنند. پس‌ معتزله‌ و شیعه،‌ مشبهه‌ در افعال‌ هستند، یعنى‌ افعال‌ خداوند را شبیهِ‌ افعال‌ انسان‌ مى‌‌دانند و او را با‌بندگان‌ قیاس‌ مى‌‌کنند. اما اهل‌‌سنت‌ و آن‌ گروه‌ از شیعه‌ که‌ قضا و قدر الهى‌ را مى‌‌پذیرند، متفقند بر اینکه‌ افعال‌ خدا را به‌ خلق‌ تشبیه‌ و قیاس‌ نمی‌توان‌ کرد؛ یعنى‌ آنچه‌ بر انسان‌ واجب‌ است‌، بر خدا واجب‌ نمی‌توان کرد و آنچه‌ بر ما حرام‌ است‌، بر خدا حرام‌ نیست و آنچه‌ از ما زشت‌ و ناشایست‌ است‌ بر خدا زشت‌ و ناشایست‌ نیست‌ و آنچه‌ از ما نیک‌ و پسندیده‌ است‌ بر خدا نیک‌ و پسندیده‌ نتواند بود.[۲۸]

ابن‌تیمیه‌ با این‌ سخن‌ خود درحقیقت،‌ قول‌ علامه‌ حلی را تصدیق‌ کرده‌ است‌؛ زیرا مى‌‌گوید آنچه‌ از ما زشت‌ و ناپسند است‌ بر خدا زشت‌ و ناپسند نیست‌ و این‌ بدان‌ معنى‌ است‌ که‌ خداوند، فعلى‌ را که‌ از ما زشت‌ و ناپسند است‌، مى‌‌تواند به‌‌جای‌ آورد و آنچه‌ ما بر خود لازم‌ و واجب‌ مى‌‌دانیم‌، بر خدا لازم‌ و واجب‌ نیست‌ و این‌ همان‌ است‌ که‌ علامه‌ گفته‌ است‌: «و جَوَّزوا عَلْیِه‌ فِعْل‌َ القَبیح‌ِ وَالاِخلال‌َ بالواجب‌ِ.»

بنابراین، بازگشت مسئله‌ به‌ تعیین‌ ماهیت‌ حسن‌ و قبح‌ است، که‌ اگر عقلى‌ باشد، همان‌ سخن‌ علامه‌ صحیح‌ و الزام‌آور است‌ و اگر حسن‌ و قبح‌ را عقل‌ نتواند تشخیص‌ دهد و زشتى‌ و خوبىِ‌ فعلى‌ جز با شرع‌ ثابت‌ نشود، باز سؤال‌ برمى‌‌گردد به‌ اینکه‌ چرا خداوند امری‌ را زشت‌ و ناپسند شمرده‌ است‌؟ و اگر آن‌ را زشت‌ و ناپسند شمرده‌؛ پس چرا آفریده‌ است‌؟ زیرا اهل‌‌سنت(از جمله‌ ابن‌تیمیه)‌ معتقد به‌ قدر هستند و افعال ‌‌بندگان‌ را مخلوقِ‌ خدا مى‌‌دانند و خداوند با آفریدن‌ فعل‌ زشت‌ درحقیقت،‌ فعل‌ زشت‌ انجام‌ داده‌ است‌ و عذر ابن‌تیمیه‌ که‌ خلق‌ غیر از فعل‌ است،‌ عذری‌ ‌ناموجه‌ است، و خلق‌ و فعل‌ در مصداق‌ یک‌‌چیز هستند و اختلاف‌ در مفهوم‌ لفظ فعل‌ و خلق‌ مسئله‌ را حل‌ نمى‌‌کند.

از سوی‌ دیگر ابن‌تیمیه‌ در همان‌جا مى‌‌گوید:

«اَمّا فى‌ حق‌َّ اللّه‌ِ فَلاَن‌َّ القَبیح‌َ مُمتَنع‌ُ مِنه‌ُ لِذاتِه»؛ یعنى‌ درباره خداوند باید گفت‌ که‌ قبیح‌ ذاتاً بر او محال‌ و ممتنع‌ است‌. اکنون باید پرسید آن‌ قبیح‌ که‌ بر خدا ممتنع‌ است‌ کدام است‌؟ قبیح‌ عقلى‌ است‌ یا شرعى‌؟ هرکدام‌ که باشد، ابن‌تیمیه‌ همان‌ امری‌ را که‌ بر‌بندگان‌ قبیح‌ است‌ بر خدا روا نداشته‌ است‌ و این‌ همان‌ تشبیه‌ و قیاس‌ خلق‌ به‌ خالق‌ است‌ و در این‌‌صورت‌ ابن‌تیمیه‌ خود از مشبهه‌ در افعال‌ خواهد بود و مشمول‌ همان‌ اتهامى‌‌ مى‌‌گردد که‌ بر شیعه‌ و معتزله‌ وارد کرده‌ است‌.

۲٫۱٫۴٫ دیدگاه ابن‌تیمیه‌ در مسئله رؤیت‌ خدا

اهل‌‌سنت‌ و حدیث‌ معتقدند که‌ خداوند در روز رستاخیز دیده‌ خواهد شد؛ اما در این‌ دنیا قابل‌ رؤیت‌ نیست‌. در برابر ایشان‌ معتزله‌ و شیعه‌ برآنند که‌ خداوند به‌ هیچ‌‌وجه‌ قابل‌ رؤیت‌ نیست‌؛ زیرا مرئى‌شدن‌ از صفات‌ و خواص‌ اجسام‌ است، و  خداوند جسم‌ نیست‌، پس‌ قابل‌ رؤیت‌ نیست‌.

ابن‌تیمیه‌ از طرف‌داران‌ سرسخت‌ مرئى‌‌بودنِ‌ خداوند در آخرت‌ است‌ و این‌ به‌ جهت‌ احادیثى‌ است‌ که‌ به‌ قول‌ او صحیح‌ است‌. استدلال‌ عقلى‌ او این‌ است‌ که‌ شرایط مرئى‌‌بودنِ‌ اشیاء، امور وجودی‌ است‌ نه‌ عدمى‌‌، و در برابر آن‌، شرایط نامرئى‌‌بودنِ‌ اشیاء، امور عدمى‌‌ است‌. پس مثلاً هر اندازه‌ اشیاء ضعیف‌تر و خردتر باشند -‌‌که‌ ضعف‌ و خُردی‌ امور عدمى‌‌ هستند‌- امکانِ‌ دیده‌‌شدنشان‌ کمتر است‌ و هر اندازه‌ شى‌ء، قوی‌تر و بزرگ‌تر و به‌ قول‌ او کامل‌تر باشد، امکان‌ رؤیتش بیشتر است‌. به‌‌همین‌‌‌جهت،‌ امور جامد برای‌ دیده‌‌شدن‌ از «نور» سزاوارترند و نور برای‌ دیده‌‌شدن‌ از ظلمت‌ و تاریکى‌ سزاوارتر است‌.

او می‌افزاید: از آنجاکه خداوند بزرگ‌تر و کامل‌تر از هرچیز است‌، پس‌ امکان‌ دیده‌شدنِ‌ او بیشتر است‌. اما اینکه‌ در این‌ جهان‌ قابل‌ رؤیت‌ نیست‌، برای‌ این است‌ که‌ دیدگان‌ ما ضعیف‌ است‌ و به‌ همین‌جهت‌ است‌ که‌ موسى‌ هنگام‌ تجلى‌ خداوند بر کوه‌ نتوانست‌ او را ببیند. اما در روز بازپسین‌ دیدگان‌ انسان‌ها قوی‌تر خواهدشد و می‌توان خدا را دید. او آیه «لا تُدْرِکُه‌ُ الاَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِک‌ُ الاَبْصارَ...»[۲۹] را دلیل‌ بر عدم‌ رؤیت‌ خدا نمى‌‌داند و مى‌‌گوید: «درک به‌ معنى‌ احاطه‌ و دریافت‌ است‌ نه‌ به‌ معنى‌ دیدن‌، یعنى‌ دیدگان‌ او را درنمى‌‌یابند و به‌ او احاطه‌ ندارند؛ اما دیده‌‌شدن‌ غیر از درک‌شدن‌ است.»[۳۰]

در پاسخ باید گفت استدلالى‌ که‌ ابن‌تیمیه‌ برای‌ مرئى‌بودن‌ خدا کرده، درحقیقت،‌ استدلالى‌ برای‌ جسم‌‌بودن‌ خدا است‌. بنابراو‌، در این‌ جهان‌ چیزی‌ جز امور جسمانى‌ و مادی‌‌ نیست: «اِثبات‌ُ مَوجود قائم ‌بنفسِه‌ِ لایُشارُ اِلَیه‌ِ و لایَکون‌ُ داخِل‌َ العالَم‌ِ و لاخارِجَه‌ُ فَهذا مِمّا یَعلَم‌ُ العَقل‌ُ اِستَحالتَه‌»ُ:[۳۱] یعنی اثبات‌ موجودی‌ که‌ قائم به‌ خود ‌ باشد، اما قابل‌ اشاره‌ نباشد و در درون‌ و بیرون‌ جهان‌ نباشد، چیزی‌ است‌ که‌ محال‌‌بودن‌ آن‌ بر عقل‌ معلوم‌ است. آشکار است‌ که‌ قابلیت‌ رؤیت‌ و مرئى‌بودن‌ از شرایط جسم‌ است‌ و استدلالى‌ هم‌ که‌ ابن‌تیمیه‌ کرده‌ است‌، دلیل‌ بر این‌ مطلب‌ است‌. اما ابن‌تیمیه‌ صریحاً به‌ جسم‌‌بودن‌ خداوند اعتراف‌ نمى‌‌کند و مى‌‌خواهد به‌ هرنحوی‌ که‌ باشد، از اقرار صریح‌ سرباز زند.

۲٫۱٫۵٫ دیدگاه ابن‌تیمیه‌ در مسئله مکان‌ خدا

ابن‌تیمیه‌ در منهاجُ‌السنه[۳۲] در مسئله رؤیت‌ صریحاً گفته که خداوند در فوق‌ عالم‌ است. بر این‌ دیدگاه او اعتراض‌ شده‌ که‌ «در فوق‌‌بودن‌« به‌ این‌ معنى‌ است‌ که‌ «در تحت‌ نیست» و این‌ به‌ معنى‌ امتیاز یا جدایى‌ جانب‌ بالا از جانب‌ زیر است‌. پس‌ اگر موجودی‌ باشد که‌ جوانب‌ آن‌ از هم‌ ممتاز باشد اما خود جسم‌ نباشد، سخنى‌ بیهوده‌ است‌ و‌بنابر این‌‌قول‌، خداوند باید جسم‌ باشد.

جواب‌ ابن‌تیمیه‌ به‌ این‌ اعتراض،‌ جواب‌ نقضى‌ است‌ نه‌ حلى؛ زیرا مى‌‌گوید:

شما مى‌‌گویید خداوند موجودی‌ قائم‌ به‌ ذات‌ است؛ اما قابل‌ اشاره حسى‌ نیست‌ و نه‌ در درون‌ جهان‌ است‌ و نه‌ بیرون‌ آن‌. اما این‌ سخن‌ شما، مخالف‌ عقل‌ است‌؛ زیرا هیچ‌‌چیز نمى‌‌تواند دارای‌ دو صفت‌ متباین‌ یا متناقض‌ باشد(در این‌ مورد: نه‌ در درون‌ جهان‌ باشد و نه‌ بیرون‌ از آن‌).

در پاسخ‌ ابن‌تیمیه باید گفت پاسخ نقضى‌ مسئله‌ را حل‌ نمى‌‌کند و علاوه‌‌براین،‌ آیه «هُوَ الاَوَّل‌ُ وَالآخِرُ والظَاهِرُ والْباطِن‌ُ...»[۳۳] آن‌ را نقض‌ مى‌‌کند؛ زیرا ظاهر و باطن‌ با هم‌ متباینند و شى‌ء نمى‌‌تواند هم‌ ظاهر باشد و هم‌ باطن‌. هر پاسخى‌ که‌ ابن‌تیمیه‌ به‌ این‌ اعتراض‌ بدهد، علیه‌ او خواهد بود.

ابن‌تیمیه‌ در العقیده الحمویه الکبری گفته‌ است‌: هیچ‌یک‌ از سلف‌ و صحابه‌ و تابعین‌ نگفته‌اند خداوند در آسمان‌ نیست‌ و یا فوق‌ عرش‌ نیست‌، و کسى‌ نگفته‌ که‌ خداوند در همه‌جا هست‌ و نسبت‌ همۀ‌ مکان‌ها به‌ او یکى‌ است‌، و کسى‌ نگفته‌ که‌ او نه‌ در درون‌ جهان‌ است‌ و نه‌ در بیرون‌ جهان،‌ و نیز کسى‌ نگفته‌ است‌ که‌ او قابل‌ اشاره حسى‌ نیست.[۳۴]

بنابر این‌‌قول‌، همه سلف‌ و اصحاب‌ و تابعان،‌ خداوند را در آسمان‌ و فوق‌ عرش‌ و قابل‌ اشاره حسى‌ و به‌ عبارت‌ دیگر، او را دارای‌ مکان‌ مى‌‌دانند! دربارۀ حدیث‌ فرود‌ خداوند به‌ آسمان‌ پایین‌ در هرشب: «یَنزِل‌ُ رَبُّنا کُل‌َّ لَیله اِلى‌ السَّماءِ الدُنیا حین‌َ یَبقى‌ ثُلث‌ُ اللَیل‌ِ الآخِرِ»، ابن‌تیمیه‌ مى‌‌گوید: این حدیث از احادیث‌ معروفى‌ است‌ که‌ در نزد اهل‌‌حدیث‌ ثابت‌ است‌، و نیز مسلِم‌ در صحیح‌ خود حدیث‌ نزدیک‌‌شدن‌ِ خداوند در شبان‌گاه‌ عرفه‌ را نقل‌ کرده‌ است‌. او مى‌گوید همه اهل‌‌سنت‌ متفقند بر اینکه‌ خداوند فرود مى‌‌آید؛ اما با این‌ فرودآمدن، عرش‌ از خداوند خالى‌ نمى‌‌ماند.[۳۵] ابن‌تیمیه‌ در این‌‌مسئله، کتابى‌ با عنوان‌ شرح‌ حدیث‌ النزول‌ نوشته‌ است‌.[۳۶]

۲٫۱٫۶٫  دیدگاه ابن‌تیمیه‌ در باب تجسیم

مسلّم‌ است‌ که‌ ابن‌تیمیه‌ هرگز صریحاً برای خداوند جسم‌ قایل نیست و اتهام‌ او به‌ این‌ عقیده صرفاً از راه‌ الزامات‌ منطقى‌ در گفتار است. مثلاً وقتى‌ مى‌‌گوید: خداوند قابل‌ اشاره حسیه‌ است‌، در حقیقت‌ جسم‌‌بودنِ‌ او را پذیرفته‌ است‌. او در مجلس‌ نایب‌‌السلطنه دمشق‌(۷۰۵ق)‌ در پاسخ‌ اتهام‌ تجسیم‌ و تشبیه‌ از خود چنین دفاع می‌کند: «من‌ گفته‌ام: "مِن‌ غَیر تَکییف‌ و تَمثیل"(یعنی بدون‌ کیفیت‌ و مشابهت) و این‌ سخن‌، هر باطلى‌ را نفى‌ مى‌‌کند.» در آن‌ مجلس‌ از او می‌پرسند: آیا جایز است‌ بگوییم: هو جسم‌ٌ لا کالأجسام‌؟ و او پاسخ داده که خداوند را فقط مى‌‌توان‌ با اوصافى‌ وصف‌ کرد که‌ خود او و یا رسول‌ او گفته‌ است‌. و نیز در قرآن‌ و سنت‌ نیامده‌ که‌ خدا جسم‌ است. ما درباره صفات‌ خداوند، در راه‌ وسط هستیم‌: در وسطِ «نافیان‌ صفات‌، مانند جهمیه و مشبهه‌ و مجسمه.‌[۳۷]

۲٫۱٫۷٫  دیدگاه ابن‌تیمیه‌ در مسئله امامت‌

علامه‌ حلی در آغاز منهاجُ‌‌الکرامه، مسئله امامت‌ را از اهم‌ مطالب‌ مسلمانان‌ و احکام‌ دین‌ دانسته‌ است‌. ابن‌تیمیه‌ این‌ مسئله‌ را منکر است‌ و مى‌‌گوید اهم‌ مطالب‌ دین،‌ ایمان‌ به‌ خدا و رسالت‌ حضرت‌ رسول‌(ص) است و هرکس‌ با اقرار به‌ شهادتین‌ مسلمان‌ مى‌‌گردد و هیچ‌‌کس‌ امامت‌ را شرط اسلام‌ ندانسته‌ است‌ و اگر چنین‌ بود، حضرت‌ رسول‌، خود این‌ مطلب‌ را صریحاً در زمان‌ حیاتش بیان‌ مى‌‌کرد.

او در اینکه‌ آیا امامت‌ و رسالت‌ یکى‌ است؟ مى‌‌گوید: رسالت‌ برای‌ ابلاغ‌ دین‌ اسلام‌ است‌ و امامت‌ برای‌ اجرای‌ احکام‌ اسلام‌، و اجرای‌ احکام‌ اسلام‌ از هرکسى‌ که‌ واجد شرایط باشد، ساخته‌ است‌؛ هم‌چنان‌که‌ حضرت‌ رسول‌ در زمان‌ حیاتش عده‌ای‌ را برای‌ اجرای‌ احکام‌ به‌ نقاط دور و نزدیک‌ مى‌‌فرستاد و پس‌ از او نیز چنین‌ است‌ و هرکس‌ احکام‌ الهى‌ را اجرا کند، امام‌ است‌ و این‌ امر نمى‌‌تواند مهم‌ترین‌ مطالب‌ و احکام‌ اسلام‌ باشد.

در پاسخ به ابن‌تیمیه باید گفت علمای‌ شیعه‌ نیز مسئله امامت‌ را در ردیف‌ توحید و معاد و نبوت‌ از اصول‌ دین‌ نمی‌دانند و  معتقدند هرشخصى‌ به‌ مجرد اقرار به‌ توحید و نبوت‌ یا اقرار به‌ شهادتین‌ مسلمان‌ محسوب‌ مى‌‌شود. بلکه امامیه،‌ مسئله عدل‌ و امامت‌ را جزو اصول‌ مذهب‌ برشمرده‌اند. ‌بنابراین،‌ حکم‌ به‌ اینکه‌ مسئله امامت، «اهم‌ مطالب‌ دین‌ و اشرف‌ مسایل‌ مسلمین» است‌، شاید حتى‌ در نظر شیعه‌ هم‌ مبالغه‌آمیز باشد. اما شاید بتوان‌ نظر علامه‌ را چنین‌ توجیه‌ کرد که‌ پس‌ از آنکه‌ دین‌ خدا ابلاغ‌ شد و مردم‌ به‌ اسلام‌ گرویدند، مهم‌ترین‌ مسئله‌ای‌ که‌ در برابر آنها قرار مى‌‌گیرد مسئله امامت‌ است‌.

۲٫۱٫۸٫  دیدگاه ابن‌تیمیه‌ در باب منطق و فلسفه‌

ابن‌تیمیه‌ دین‌ اسلام‌ را دین‌ فطرت‌ مى‌‌خواند و چنان‌که‌ دانستیم عقل‌ را موافق‌ و مطابق‌ نقل‌ مى‌‌شمرد و حتى‌ احکام‌ عقل‌ را مأخوذ از قرآن‌ و احکام‌ شرع‌ مى‌‌داند. بااین‌توصیف، بدیهى‌ است‌ که‌ او با علوم‌ عقلى‌ِ مستقل‌ مخالف‌ است و بنابراین، با حکما و فلاسفه‌‌ای که‌ درباره خداشناسى‌ و کلام‌، عقایدی‌ مستقل‌ اظهار داشته‌اند، مخالفت‌ می‌کند. البته‌ او نظر فلاسفه طبیعى‌ و ریاضى‌ را در حوزه مخصوص‌ طبیعت‌ و ریاضیات‌ قبول‌ دارد؛ اما به‌ هیچ‌وجه‌ درباره الهیات‌ و احکام‌ و اخلاق‌ و سرنوشت‌ انسان‌، برای‌ ایشان‌ حق‌ اظهارنظر قایل‌ نیست‌.

او منکر فلسفه‌ و منطق‌ است‌ و مخصوصاً به دانش منطق‌ ‌ـ‌که‌ منطقیان‌ آن‌ را راه‌ کسب‌ حقایق‌ و روش‌ درست‌ اندیشه‌ مى‌‌شمرند‌ـ‌، سخت‌ می‌تازد و عقیده‌ دارد که‌ منطقِ‌ ارسطویى‌ راه‌ به‌ حقیقت‌ نمى‌‌برد و برخلاف‌ آنچه‌ ادعا مى‌‌شود، راه‌ درست‌ تفکر و دوری‌ از خطای‌ اندیشه‌ هم‌ نیست‌. کتاب مهم تألیفی او در این‌‌باره الرد عى‌ المنطقیین‌ است و سیوطى‌ آن‌ را خلاصه‌ کرده‌ و جهدُالقریحه فى‌ تجرید النصیحه نامیده است‌.

۲٫۱٫۹٫  دیدگاه ابن‌تیمیه‌ در اثبات‌ صانع‌، توحید، نبوت‌ و معاد

ابن‌تیمیه‌ اقرار به‌ صانع‌ را امری‌ فطری‌ مى‌‌داند و به‌ استناد آیه «فَاَقِم‌ْ وَجْهَک‌َ لِلدّین‌ِ حَنیفاً فِطرَت‌َ اللّه‌ِ الَّتى‌ فَطَرَ النّاس‌َ عَلَیْها»[۳۸] اسلام‌ را دین‌ فطرت‌ مى‌‌شمرد. بنابراین، او اثبات‌ صانع‌ از راه‌ استدلال‌ درست‌ نمى‌‌داند و راه‌های‌ اثبات‌ صانع‌ را که‌ فیلسوفان‌ و متکلمات‌ به‌ تفصیل‌ ذکر کرده‌اند، باطل‌ مى‌داند. او حتی قول کسانی را که معتقدند نظر و استدلال‌ برای‌ اثبات‌ خداوند، واجب‌ است‌، نیز باطل‌ مى‌‌داند.[۳۹] ابن‌تیمیه مى‌‌گوید: هیچ‌یک‌ از انبیا شناخت‌ خداوند را «اولین‌ واجبات» ندانسته‌اند، و مسلماً حضرت‌ رسول(ص)‌ معرفت‌ رب‌ را بر مردم‌ واجب‌ نکرده‌ است‌، و خداوند و بزرگان‌ دین‌ برای‌ اثبات‌ صانع‌ استدلال‌ نکرده‌اند؛ زیرا اعتقاد به‌ وجود صانع‌ برای‌ عالم‌ امری‌ ضروری‌ و فطری‌ است‌ و نیازی‌ به‌ اثبات‌ ندارد. آنچه‌ حضرت‌ رسول‌ و انبیای‌ پیش‌ از او بر مردم‌ واجب‌ دانسته‌اند و آن‌ را مبدأ دین‌ قرار داده‌اند، توحید است‌ و نخستین‌ شهادت‌ برای‌ ورود به‌ دین‌ اسلام‌ هم‌ شهادت‌ به‌ توحید است‌ نه‌ اثبات‌ صانع‌. کلمه «لا إله ‌إلا الله»‌ برای‌ اقرار به‌ وحدانیت‌ خداست‌؛ اما وجود صانع‌ برای‌ عالم‌ امری‌ مفروض‌ و مسلم‌ است‌ و احتیاجى‌ به‌ اثبات‌ ندارد و آنچه‌ احتیاج‌ به‌ اثبات‌ دارد، توحید است‌. نخستین‌ آیه‌ای‌ هم‌ که‌ بر حضرت‌ رسول‌ نازل‌ شد، آیه «اِقْرَأ بِاسْم‌ِ رَبَّک‌َ الَّذی‌ خَلَق‌َ»[۴۰] است‌ که‌ وجود رب‌ و خالق‌ در آن‌ مسلّم‌ است‌، گرچه‌ آیه بعدی‌ «خَلَق‌َ الانْسان‌َ مِن‌ْ عَلَق» به‌‌طورضمنى‌ اثبات‌ خالق‌ هم‌ هست‌. ابن‌تیمیه‌ با این‌ بیان‌ مى‌‌خواهد بگوید که‌ اگر استدلال‌ عقلى‌ نیز برای‌ اثبات‌ خالق‌ لازم‌ باشد، استدلالى‌ است‌ که‌ قرآن‌ کرده‌ و دلایل‌ دیگران‌ ارزش‌ ندارد.

ابن‌تیمیه‌ دربارۀ قیاس اولویت بکاررفته در قرآن مى‌‌گوید: خداوند مى‌‌فرماید: "اَلَم‌ْ یَک‌ُ نُطْفَهً مِن‌ْ مَنى‌َّ یُمْنى ثُم‌َّ کان‌َ عَلَقَهً فَسَوّی‌... اَلَیْس‌َ ذلک‌َ بِقادِر عَلى‌ اَن‌ْ یُحْیِى‌ الْمَوْتى"[۴۱] قیاس‌ عقلى‌ در این‌ آیه‌ و نظایر آن‌ این‌ است‌ که‌ خداوند که‌ انسان‌ را از نطفه‌ آفریده‌ است‌، به‌ طریق‌ اولى‌ مى‌‌تواند او را دوباره‌ زنده‌ کند؛ چنان‌که‌ مى‌‌فرماید: «و اِن‌ْ کُنْتُم‌ْ فى‌ رَیْب مِن‌َ الْبَعْث‌ِ فَانّا خَلَقْناکُم‌ْ مِن‌ْ تُراب‌ ثمّ مِن‌ْ نُطْفَه...»[۴۲]  ابن‌تیمیه‌ در مواضع‌ مکرر از آثارش این‌ نوع‌ قیاس‌ را قیاس‌ اَوْلى مى‌‌خواند و آن‌ را بر قیاس‌ منطقى‌ که‌ قیاس‌ شمولى‌ مى‌‌خواند، ترجیح‌ مى‌‌دهد. بدین‌‌ترتیب‌، او با وجود قرآن‌، نیازی‌ به‌ استدلال‌ اهل‌ کلام‌ و حکمت‌ نمى‌‌بیند.

۲٫۱٫۱۰٫ دیدگاه ابن‌تیمیه‌ در باب زیارت‌ قبور و مشاهد

ابن‌تیمیه‌ زیارت‌ قبور و مشاهد و اماکن‌ مقدس‌ و ‌بنای‌ عمارات‌ بر آن‌ را بدعت‌ مى‌‌شمارد. گرچه‌ مخاطب‌ او در این‌ سخن‌ عامه مسلمانان‌ است؛ اما لبه تیز حملۀ‌ او در منهاجُ‌‌السنه[۴۳] متوجه‌ شیعیان‌ است‌ که‌ برای‌ مراقد ائمه اطهار(ع‌) اهمیت‌ و احترام‌ خاصى‌ قایل‌اند. وی‌ در این‌ باره‌ کتابى‌ هم‌ به‌ نام‌ الجواب‌ نوشته‌ است‌.

۲٫۲٫  متفردات و آرای شاذ فقهى

ابن‌تیمیه‌ در فقه‌ تابع‌ مذهب‌ حنبلى‌ بود؛ اما به‌ سبب‌ وسعت‌ اطلاع‌ در فقه‌ و حدیث‌، و احاطه‌اش‌ بر آرای سایر مذاهب‌ فقهى، حتى‌ به‌ اتخاذ آرای مستدل‌ مذاهب‌ فقهى‌ دیگر سوق‌ داده‌ شد. ‌بنابراین‌ مى‌‌توان‌ ابن‌تیمیه‌ را مجتهدی‌ مستقل‌ برشمرد که گرچه‌ عمده اختیارات‌ او در احکام‌ بر مذهب‌ احمدبن‌ حنبل‌ استوار است‌؛ اما آرایى‌ که‌ او مخصوصاً جدا و مستقل‌ از مذاهب‌ فقهى‌ دیگر اظهار داشته‌ و در آن‌ فتوا داده‌، کم‌شمار است‌؛ اما همین‌ مسایل‌ معدود، باعث‌ شهرت‌ او گشته‌ و دشمنان‌ بسیار برای‌ او فراهم‌ کرد‌ تا آنجا که موجب‌ آزار و حبس‌ او شد.

اینک به برخی از فتاوای او که برخلاف نظر مذاهب اسلامی صادر شده و عامل اختلاف بین مسلمانان است، اشاره می‌کنیم:

۱- قصر نماز در سفر؛ ابن‌تیمیه برای‌ سفر حدی‌ نمى‌‌شناسد و فرقى‌ میان‌ سفر کوتاه‌ و سفر بلند نمى‌‌گذارد.[۴۴]

۲- دربارۀ طلاق؛ او‌ معتقد است،‌ طلاق‌ به‌ لفظ ثلاث،‌ فقط یک‌ طلاق‌ است و نیز برخلاف‌ اهل‌‌سنت‌ عقیده‌ دارد که‌ در طلاقِ‌ حرام‌، مانند طلاق‌ حائض‌، طلاق‌ واقع‌ نمى‌‌شود.[۴۵]

۳- عدم جواز تحلیل‌ در طلاق؛ او در این‌ باب‌ رساله‌ای‌ به‌ نام‌ اقامه الدلیل‌ على‌ ابطال‌ التحلیل دارد که‌ در مجموعه فتاوی‌ ابن‌‌تیمیه (ج۳) چاپ‌ شده‌ است‌. وی در این‌ رساله‌ مى‌‌گوید: اگر مرد زن‌ خود را سه‌ بار طلاق‌ دهد، آن‌ زن‌ بر او حرام‌ مى‌‌شود، مگر آنکه‌ آن‌ زن‌ شوی‌ دیگری‌ بکند و از او طلاق‌ بگیرد و آنگاه‌ بار دیگر با آن‌ زن‌ عقد نکاح‌ ‌بندد. این‌ سنت‌ پیغمبر است‌، و اجماع‌ امت‌ بر آن‌ است‌؛ اما اگر کسى‌ با آن‌ زن‌ فقط به‌ نیت‌ تحلیل‌ او برای‌ شوی‌ نخستین‌ ازدواج‌ کند، این‌ ازدواج‌ حرام‌ و باطل‌ است‌.[۴۶]

۴- تحریم نماز و دعا در کنار قبور اولیا؛ ابن‌تیمیه می‌گوید: نمازخواندن در کنار قبور مشروع نیست. همچنین قصد مشاهدکردن به جهت عبادت در کنار آنها؛ از قبیل نماز، اعتکاف، استغاثه، ابتهال و قرائت قرآن، مشروع نیست؛ بلکه باطل است.[۴۷]

۵- تحریم زیارت قبور؛ وی شدیداً با زیارت قبر پیامبر(ص) و دیگر اولیای الهی مقابله می‌کند و معتقد است: «تمام احادیث زیارت قبر پیامبر(ص) ضعیف؛ بلکه دروغ است.»[۴۸]

۶- تحریم کمک خواستن از غیرخدا؛ ابن‌تیمیه در این‌باره می‌گوید: «اگر کسی به شخصی که از دنیا رفته، بگوید: مرا دریاب، مرا کمک کن، از من شفاعت کن، مرا بر دشمنم پیروز گردان و امثال این درخواست‌ها که تنها خدا بر آن قدرت دارد، از اقسام شرک است.»[۴۹] وی در جای دیگر می‌گوید: «اگر کسی چنین گوید، باید توبه کند و گرنه کشتنش واجب است.»[۵۰]

۷- تحریم برپایی مراسم جشن در اعیاد و ولادت‌های بزرگان؛ ابن‌تیمیه می‌گوید: «اعیاد، شریعتی از شرایع است که در آن باید از دستورها متابعت نمود، نه آنکه بدعت‌گذاری کرد. این عمل همانند اعمال نصاری است که حوادث مربوط به حضرت عیسی(ع) را عید می‌گیرند.»[۵۱]

۸- تحریم قسم به غیرخداوند؛ ابن‌تیمیه در این‌مورد نیز می‌گوید: «قسم خوردن به غیرخداوند مشروع نیست؛ بلکه از آن نهی شده است.»[۵۲]

۹- خروج از اسلام به جهت سفر برای زیارت؛ ابن‌تیمیه معتقد است «اگر کسی صرفاً به قصد زیارت قبر پیامبر(ص) مسافرت کند و هدف او رفتن به مسجدُالنبی نباشد، چنین کسی از شریعت مسلمین خارج شده است.»[۵۳]

۱۰- حکم به قتل همسایه مسجد؛ او درباره کسی که همسایه مسجد است؛ اما به‌مناسبت وضع شغلی و کسب خویش نمی‌تواند به مسجد و نماز جماعت برود می‌گوید: «چنین کسی را باید توبه دهند و اگر توبه نکرد قتلش واجب است.»[۵۴]

۱۱- تکفیر تأخیرکننده در نماز؛ ابن‌تیمیه هم‌چنین حکم کفر کسی را که نماز ظهر را تا مغرب و نماز مغرب را تا نیمه‌شب به تأخیر بیندازد، می‌گوید: «اگر کسی چنین فردی را کافر نداند باید گردنش را زد.»[۵۵]

۱۲- حکم به قتل تارک نماز؛ ابن‌تیمیه دربارۀ مرد بالغی که از ادای یکی از نمازهای پنج‌گانه خودداری می‌کند یا یکی از واجبات مسلّم نماز را ترک می‌کند حکم کرده که چنین کسی را باید توبه داد و اگر توبه نکرد باید او را کشت.[۵۶]

۱۳- نهی از صلوات بلند؛ از ابن‌تیمیه سؤال می‌کنند که صلوات بر پیامبر(ص) آهسته فرستاده شود بهتر است یا با صدای بلند و آشکار؟ و اینکه حدیثی از ابن‌عباس نقل شده که به موجب آن باید آشکارا و با صدای بلند صلوات فرستاد، آیا این حدیث صحیح است یا خیر؟ او در جواب می‌گوید: «حدیث مزبور به اتفاق اهل‌علم دروغ و ساختگی است و هرحدیث که در این‌باره باشد دروغ است؛ زیرا صلوات به منزله دعا و ذکر است و دعا و ذکر باید آهسته و مخفی باشد.»[۵۷]

۳- شاگردان ابن‌تیمیه

۳٫۱٫ ابن‌قیم‏ جوزی(۶۹۱-۷۵۱)؛ از بزرگترین شاگردها و مدافع سرسخت ابن‌تیمیه است که در همه‏ اقوال و عقاید تابع و حامى بى‏چون‌وچراىِ او بود و نشر و بسط عقاید ابن‌تیمیه را در زمان حیات او و پس از مرگ او برعهده داشت. ‏وی کتاب‌هاى ابن‌تیمیه را شرح ‏کرد[۵۸] و بارها با وى به زندان رفت و به همین‏سبب او را تازیانه زدند و سوار بر شتر در شهر گرداندند و با ابن‏تیمیه در قلعه دمشق زندانى کردند. او از سال ۷۱۲ تا سال مرگ ابن‏تیمیه ملازم او بود و با مخالفان او از جمله «تقى‏الدین سبکى‏» درافتاد، از این‏رو نام او همیشه با نام استادش ابن‌تیمیه قرین است.

۳٫۲٫ ابن‌کثیر(صاحب البدایۀ والنهایه)(درگذشته ۷۴۴)؛ از دیگر شاگردان و مدافعان ابن‌تیمیه است که در سراسر کتاب خود به هر مناسبتى از ابن‏تیمیه دفاع کرده و او را ستوده است. وی در اکثر مسایل دینى موافق اقوال ابن‌تیمیه فتوا مى‏داد و بدین‌جهت در زحمت و ابتلا بود.[۵۹]

۳٫۳٫ ابوالحجاج مزى(درگذشته ۷۴۲ و صاحب تهذیبُ‌الکمال، از معتبرترین کتاب اهل‌سنت)؛ از علماى معاصر ابن‌تیمیه است که از او دفاع کرده و به سبب او در رنج‏ و زحمت افتاد.[۶۰]

۳٫۴٫ احمد‌بن محمد مرى لبلى‏‌حنبلى؛ که بنابر ابن‌حجر[۶۱] نخست مخالف ابن‌تیمیه بود؛ اما پس از ملاقات ‏با او از دوستان و شاگردان او گردید و مصنفات او را نوشت و در طرف‌دارى از او پافشارى کرد و در ردّ بر صوفیه و مسئله زیارت سفر از او دفاع کرد. او سرانجام اخنائى قاضى مالکى او را احضار کرد و آن‌قدر او را زد تا خونین شد و سپس او را وارونه سوار قاطر کردند و در شهر گرداندند.

۴- مخالفین سُنیِ ابن‌تیمیه

 ۴٫۱٫  ذهبی: (متوفای ۷۷۴ق)؛ وی پیروان ابن‌تیمیه را بیگانه، فرومایه و مکار شمرده است. او در نامه‌ای خطاب به ابن‌تیمیه می‌نویسد: ای بی‌چاره! آنان‌که از تو متابعت می‌کنند در پرتگاه زندقه و کفر و نابودی قرار دارند... . عمده پیروان تو عقب‌مانده، گوشه‌گیر، سبک‌عقل، عوام، دروغ‌گو، کودن، بیگانه، فرومایه، مکار، خشک، ظاهرُالصلاح و فاقد فهم هستند. اگر سخن مرا قبول نداری آنان را امتحان کن و با مقیاس عدالت بسنج. وی سپس ادامه می‌دهد: گمان نمی‌کنم تو سخن مرا قبول کنی و به نصیحت‌های من گوش فرا دهی! تو با من که دوستت هستم این چنین برخورد می‌کنی پس با دشمنانت چه خواهی کرد؟ به خدا سوگند! در میان دشمنانت، افراد صالح و شایسته و عقل و دانشور فراوانند؛ چنان‌که در میان دوستان تو افراد آلوده، دروغ‌گو، نادان و بی‌عار زیاد به چشم می‌خورند.

۴٫۲٫  ابن‌حجر عسقلانی: وی که از ارکان علمی ‌و حافظ علی‌الأطلاق اهل‌سنت به‌شمار می‌رود و درباره ابن‌تیمیه می‌نویسد: بزرگان اهل‌سنت درباره ابن‌تیمیه نظریه‌های مختلفی دارند، برخی معتقدند که وی قایل به تجسیم است؛ زیرا او در کتاب العقیدهُ‌الحمویه برای خداوند تعالی دست‌وپا، ساق پا و صورت تصور کرده است. و برخی نیز به‌سبب مخالفت او با توسل و استغاثه به رسول اکرم(ص) که این نیز تنقیض مقام نبوت و مخالفت با عظمت آن‌حضرت به‌حساب می‌آید، وی را زندیق و بی‌دین دانسته‌اند. برخی نیز به‌جهت سخنان زشتی که دربارۀ علی(ع) بیان داشته وی را منافق دانسته‌اند. ابن‌تیمیه گفته است: علی‌بن ابی‌طالب بارها برای بدست‌آوردن خلافت تلاش کرد؛ ولی کسی او را یاری نکرد. جنگ‌های او برای دیانت‌خواهی نبود؛ بلکه برای ریاست‌طلبی بود. اسلامِ ابوبکر از اسلام علی که در دوران طفولیت صورت گرفته با ارزش‌تر است و هم‌چنین خواستگاری علی از دختر ابوجهل، نقض بزرگی برای وی به‌شمار می‌رود. تمامی ‌این سخنان، نشانۀ نفاق اوست؛ زیرا پیامبر گرامی ‌به علی فرموده است: جز منافق کسی تو را دشمن نمی‌دارد.

۴٫۳٫  سبکی: (متوفای ۷۵۶ق)؛ از دانشمندان پُرآوازۀ اهل‌سنت و معاصر ابن‌تیمیه، وی را بدعت‌گذار می‌داند. او در این‌باره می‌نویسد: ابن‌تیمیه در پوشش پیروی از کتاب و سنت، در عقاید اسلامی ‌بدعت گذاشت و ارکان اسلام را درهم‌شکست. او با اتفاق مسلمانان به مخالفت برخاسته و سخنی گفت که لازمۀ آن جسمانیت خدا و مرکب‌بودنِ ذات اوست، تا آن‌جا که ازلی‌بودنِ عالم را ملتزم شد و با این سخنان حتی از ۷۳ فرقه نیز بیرون رفت.

۴٫۴٫  حصنی‌ِدمشقی: او نیز ابن‌تیمیه را زندیق می‌شمرد. وی می‌نویسد: ابن‌تیمیه‌ای را که دریای علم توصیف می‌کنند، برخی از پیشوایان، او را زندیق(ملحدِ) مطلق می‌شمارند. علت گفتار برخی پیشوایان هم این است که تمام آثار علمیِ ‌ابن‌تیمیه را بررسی کرده و به اعتقاد صحیحی برنخورده‌اند؛ مگر اینکه وی در موارد متعدد برخی از مسلمانان را تکفیر می‌کند و برخی دیگر را گمراه می‌شمرد. ضمن آنکه کتاب‌های وی آمیخته به تشبیه حق به مخلوقات و تجسم ذات باری‌تعالی و هم‌چنین جسارت به ساحت مقدس رسول اکرم(ص) و شیخین و تکفیر عبدالله‌بن عباس است. حصنی‌دمشقی در جای دیگر می‌نویسد: ابن‌تیمیه گفته است: هرکس به مرده و یا فرد دور از نظر استغاثه کند، ... ظالم، گمراه و مشرک است.

حصنی‌ِدمشقی سپس ادامه می‌دهد: از این سخن ابن‌تیمیه، بدن انسان می‌لرزد. این‌سخن پیش از زندیق حران(ابن‌تیمیه) از دهان کسی در هیچ‌زمانی و هیچ‌مکانی بیرون نیامده است. این زندیق نادان و خشک، داستان عمر را وسیله‌ای برای رسیدن به نیت ناپاکش در بی‌اعتنایی به ساحت حضرت رسول اکرم(ص)، سید اولین و آخرین قرار داده و با این‌سخنان بی‌اساس، مقام و منزلت آن حضرت را در دنیا پایین آورده است و مدعی شده که حرمت و رسالت آن‌بزرگوار پس از رحلت از بین رفته است.

۴٫۵٫  ابن‌حجر عسقلانی: (متوفای ۸۵۲) و شوکانی(متوفای ۱۲۵۵) پیروان ابن‌تیمیه را مهدورُالدم می‌دانند و معتقدند قاضی شافعی دمشق دستور داد در دمشق اعلام کنند که هرکس معتقد به عقاید ابن‌تیمیه باشد، خون و مالش حلال است.

۴٫۶٫ ابن‌حجر مکی: (متوفای ۹۷۴)؛ نیز ابن‌تیمیه را گمراه و گمراه‌گر می‌شمارد و می‌نویسد: خدا او را خوار، گمراه، کور و کر گردانیده است و پیشوایان اهل‌سنت و معاصرین وی از شافعی‌ها، مالکی‌ها و حنفی‌ها، بر فساد افکار و اقوال او تصریح دارند. ... سخنان ابن‌تیمیه فاقد ارزش بوده و او فردی بدعت‌گذار، گمراه، گمراه‌گر و غیرمعتدل است. خداوند با او به عدالت خود رفتار نماید و ما را از شر عقیده و راه و رسم وی حفظ نماید.

۵- ردیه‌نویسیِ اهل‌سنت بر عقاید ابن‌تیمیه

برخی از شخصیت‌های بزرگ اهل‌سنت و معاصر ابن‌تیمیه، مطالب وی را به نقد کشیده و برخی دیگر کتاب‌هایی مستقل در بطلان نظریات او تألیف کردند؛ مانند:

۵٫۱٫  تقی‌الدین سبکی: (متوفای ۷۵۶) دو کتاب در نقد افکار وی نوشته است.

۵٫۲٫  محمد‌بن ابی‌بکر اخنایی: (متوفای ۷۶۳)؛ وی در رد آرای ابن‌تیمیه کتابی نوشت و با احادیث معتبر و ادله محکم، نظریه ابن‌تیمیه را رد کرد و ابن‌تیمیه وقتی آن کتاب را دید پاسخی به نام رد أخنائی بر او نوشت.

۵٫۳٫  علی‌بن محمد سمهودی‌شافعی‌مصری:  وی شیخُ‌الأسلام مدینه بود و کتاب گران‌سنگی دربارۀ زیارت، شفاعت، توسل و استغاثه به حضرت رسول اکرم(ص) نوشت.

۵٫۴٫  احمد‌بن حسین‌بن جبریل شهاب‌الدین شافعی؛ صاحب خیرُالحجه فی الرد علی‌بن تیمیه فی العقاید.

۵٫۵٫  محمد‌بن علی شافعی‌دمشقی: (معروف به ابن‌زملکانی)؛ صاحب الدره المضیئه فی الرد علی‌بن تیمیه.

۵٫۶٫  تقی‌الدین ابوبکر حصنی‌دمشقی: (متوفای ۸۲۹) صاحب دفع شبه من شبه و تمرد. این کتاب از مکتبه الأزهریه للتراث به صورت افست چاپ شده است.

۵٫۷٫ محمد حمیدالدین حنفی‌دمشقی‌فرغانی: صاحب رد علی ابن‌تیمیه فی الأعتقادات.

۵٫۸٫  شیخ نجم‌الدین‌بن ابی‌الدر بغدادی: صاحب رد علی الشیخ ابن‌تیمیه.

۵٫۹٫  شیخ شهاب‌الدین احمد‌بن یحیی کلابی‌حلبی: (معاصر ابن‌تیمیه) صاحب رساله فی الرد علی ابن‌تیمیه فی التحسیم و الأستواء والجهه.

۶- ردیه‌نویسیِ شیعه بر عقاید ابن‌تیمیه

حدود بیست کتاب مستقل از سوی علمای شیعه بر رد کتاب ابن‌تیمیه تألیف گردیده است. علامه تهرانی در کتاب الذریعه، کتاب‌های متعددی از عالمان شیعه را در پاسخ به کتاب منهاجُ‌السنه نام ‌برده است؛ مانند:

۶٫۱٫  شیخ سراج‌الدین حسن یمانی؛ (مشهور به فداحسین)؛ صاحب إکمال المنه فی نقض منهاجُ‌السنه.

۶٫۲٫  سید مهدی موسوی‌قزوینی؛ (متوفای ۱۳۵۸)؛ صاحب منهاجُ‌الشریعه.

۶٫۳٫  سید حسن صدرکاظمی؛ (‌متوفای۱۳۵۴)؛ صاحب البراهین الجلیۀ فی کفر ابن‌تیمیه.

۶٫۴٫ سید محمدحسن قزوینی؛ (متوفای ۱۳۸۰)؛ صاحب الإمامهُ‌الکبری والخلافۀُ‌العظمی در ۸ جلد.

۶٫۵٫  الإنصاف فی الانصاف لأهل‌الحق من الإسراف، تألیف یکی از علمای بزرگ قرن هشتم که در سال ۷۵۷ق به پایان رسیده؛ اما متأسفانه نام نویسنده آن ثبت نشده و مکتبه اعلام آیت‌الله مکارم آن را چاپ کرده است.

   

منابع

قرآن‌ کریم.

۱- ابن‌‌بطوطه‌، رحله، بیروت‌، ۱۳۸۴ق‌/۱۹۶۴م‌.

۲- ابن‌تیمیه‌، الاکلیل‌، مجموعه الرسائل‌ الکبری‌، بیروت‌، ۱۳۹۲ق‌/۱۹۷۲م.

۳- العقیده الحمویه الکبری، مجموعه الرسائل‌ الکبری‌، بیروت‌، ۱۳۹۲ق‌/۱۹۷۲م‌.

۴- حقیقه مذهب‌ الاتحادیین‌ او وحده الوجود، مجموعه الرسائل‌ والمسایل‌، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م‌.

۵- اقتضاء الصراط المستقیم مخالفه اصحاب الجحیم، مکتبه الریاض الحدیثه، بی‌تا.

۶- السیاسه الشرعیه، قاهره‌، دارالکتاب‌ العربى‌.

۷-  کتاب‌ الرد على‌ المنطقیین‌، بیروت‌، دارالمعرفه.

۸- مجموع فتاوی شیخ الاسلام احمد‌بن تیمیه، جمع و ترتیب: عبد الرحمن‌بن محمد‌بن قاسم، ساعده ابنه محمد، المجلد الثامن‌وعشرون، السعودیه: وزاره الشئون الاسلامیه والاوقاف و ادعوه و الارشاد بالمملکه العربیه السعودیه، عام ۱۴۱۶ق/۱۹۹۵م.

۹- مجموعه التفسیر شیخ‌‌الاسلام‌ ابن‌‌تیمیه، بمبئى‌، ۱۳۷۴ق‌/۱۹۵۴م‌.

۱۰- مجموعه الرسائل‌ والمسایل‌، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م‌.

۱۱- مجموعه فتاوی‌، مصر، ۱۴۰۰ق‌/۱۹۸۰م‌.

۱۲- مختصر الفتاوی المصریه،(المجلد الاول)، الشیخ بدرالدین ابی‌عبدالله محمد‌بن علی حنبلی‌بعلی، بیروت: دار ابن‌رجب للنشر والتوضیع، الطبعۀ‌الثالثه، ۱۴۲۱ق.

۱۳- منهاجُ‌ السنه النبویه، قاهره‌، دارالفکر.

۱۴- موافقه صحیح‌ المنقول‌ لصریح‌ المعقول‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م‌.

۱۵- ابن‌‌حجر عسقلانى‌، الدررُالکامنه، به‌ کوشش‌ محمد عبدالمعیدخان‌، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۳ق‌/۱۹۷۳م‌.

۱۶- ابن‌‌خلکان‌، وفیات‌؛ ابن‌ رجب‌، شهاب‌ الدین‌ عبدالرحمان‌، کتاب‌ ذیل‌ على‌ طبقات‌ الحنابله، قاهره‌، ۱۳۷۲ق‌/۱۹۵۳م‌.

۱۷- ابن‌شاکر، فوات‌ الوفیات‌، مصر، ۱۹۵۱م‌.

۱۸- ابن‌‌عماد، شذرات‌ الذهب‌، قاهره‌، ۱۳۵۱ق‌.

۱۹- ابن‌قیم جوزی، اخبارالنساء، تحقیق دکتر نزار، چاپ بیروت.

۲۰- روضه‏المحبین و نزهه‏المشتاقین، تصحیح صابریوسف، چ‌‌بیروت.

۲۱- ابن‌کثیر، البدایه و النهایه، بیروت: دارالفکر، ۱۴۰۷ق.

۲۲- البدایه، بیروت‌، ۱۹۶۶م‌.

۲۳- ابوزهره‌، محمد، ابن‌ تیمیه حیاته‌ و عصره،‌ آرائه و فقهه...، مصر، ۱۹۵۸م‌ و نیز دارُالفکر العربی، ۱۹۹۱م.

۲۴- اسدعلی‌زاده، اکبر، چالش‌های فکری و سیاسی وهابیت، تهران: مرکز پژوهش‌های اسلامی‌صدا و سیما، ۱۳۸۴ش.

۲۵- حلى‌، حسن‌، منهاج‌ُ‌الکرامه (ر.ک: ابن‌تیمیه‌، منهاج‌ُ‌السنه در همین‌ مآخذ).

۲۶- دواداری‌، ابوبکر‌بن‌ عبدالله‌، کنزُالدرر و جامع‌ُ‌الغرر، قاهره‌، ۱۳۷۹ق‌/۱۹۶۰م‌.

۲۷- ذهبى‌، شمس‌الدین محمد‌بن‌ احمد، تذکرهُ‌الحفاظ، حیدرآباد دکن‌، ۱۹۵۶م‌؛

۲۸- تاریخُ‌الاسلام و وفیات المشاهیر والأعلام، تحقیق: عمر عبدالسلام تدمیری، بیروت: دارالکتاب العربی، ۱۴۱۳/ ۱۹۹۳م.

۲۹- سبکى‌، عبدالوهاب‌‌بن‌ على‌، طبقات‌ الشافعیه الکبری‌، مصر، ۱۳۸۳ق‌/۱۹۶۴م‌.

۳۰- صائب عبدالحمید، ابن‌تیمیه فی صورته الحقیقه، بیروت، الغدیر للدراسات و النشر، ۱۴۱۵ ق/ ۱۹۹۵م.

۳۱- فقیهی، علی‌اصغر، وهابیان، تهران: صبا، چاپ سوم، ۱۳۶۶ش.

۳۲- لائوست‌، ‌هانری‌، نظریات‌ شیخ‌ الاسلام‌ ابن‌تیمیه‌ فى‌ السیاسه والاجتماع‌، ترجمه محمد عبدالعظیم‌ على‌، قاهره‌، ۱۹۷۷م‌.

۳۳- محجوب، فاطمه، الموسوعه الذهبیه للعلوم الاسلامیه، (مجلد الحادی‌عشر)، القاهره: دارُالغد العربی، بی‌تا.

۳۴-  إن اخراج الکتب من عندی من اعظم النقم، پیشین.

۳۵- محمد یوسف موسی، اعلامُ‌العرب، ابن‌تیمیه، مصر: وزاره الثقافه و الارشاد القومی، الموسسه المصریه العامه للتالیف والترجمه و الطباعه والنشر، بی‌تا.

۳۶- مرعى‌‌بن‌ یوسف‌، الکواکب‌ الدرّیه فى‌ مناقب‌ المجتهد ابن‌‌تیمیه، بیروت‌، ۱۴۰۶ق‌/۱۹۸۶م‌.

۳۷- مزی‌، یوسف‌، تهذیب‌ الکمال‌، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م‌.

۳۸- مسجدجامعی، زهرا، نظری بر تاریخ وهابیت، تهران: صریر دانش، ۱۳۸۰ش.

۳۹- مشکور، محمدجواد، فرهنگ فرق اسلامی، با مقدمه: کاظم مدیرشانه‌چی، مشهد: آستان قدس رضوی، ۱۳۶۸ش.

۴۰- مقریزی‌، تقى‌الدین‌، کتاب‌ السلوک‌، قاهره‌، ۱۹۴۱م‌.

۴۱- همتی، همایون، نقد و بررسی آئین وهابیت، تهران: نشر ضحی، ۱۳۶۷ش.

۴۲- هیئه الموسوعه العربیه، الموسوعه العربیه، الجمهوریه العربیه السوریه: رئاسه الجمهوریه، بی‌تا.

۴۳- یارشاطر، احسان، دانشنامه ایران و اسلام، تهران:‌ بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۲۵۳۵٫

[۱]. صائب عبدالحمید، ابن‌تیمیه فی صورته الحقیقه، ص۱۸٫

[۲]. ابن‌کثیر، البدایه والنهایه، ج۱۳، ص۲۴۱؛ ابوزهره، ابن‌تیمیه حیاته و عصره، آرائه و فقهه، ص۱۷٫

[۳]. همان، ص۸٫

[۴]. ابن‌تیمیه، مختصر الفتوی المصریه، پیشین، ج۱، ص۹٫

[۵]. فاطمه محجوب، الموسوعۀ الذهبیۀ للعلوم الاسلامیه، المجلد الحادی‌عشر، ص۲۰۵٫

[۶]. زهرا مسجدجامعی، نظری بر تاریخ وهابیت، تهران: صریر دانش، ۱۳۸۰، ص۱۰٫

[۷] . همان، ص۱۷٫

[۸] . صائب عبدالحمید، ابن‌تیمیه فی صورته الحقیقه، ص۱۸٫

[۹]. ابن‌تیمیه، مختصر الفتاوی المصریه، الشیخ بدرالدین ابی‌عبدالله محمد‌بن علی حنبلی‌بعلی، المجلد الاول، ص۷٫

[۱۰] . احسان یارشاطر، دانشنامه ایران و اسلام، تهران: ‌بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۲۵۳۵، ج۳، ص۴۶۷٫

[۱۱]. فاطمه محجوب، إن اخراج الکتب من عندی من اعظم النقم، ج۱۱، ص۲۰۸٫

[۱۲]. صائب عبدالحمید، ابن‌تیمیه فی صورته الحقیقه، ص۱۸؛ ابن کثیر، البدایه والنهایه، ج۱۴، ص۱۳۵؛ اکبر اسدعلی‌زاده، چالش‌‌های فکری و سیاسی وهابیت، صص۱۴-۱۳٫

[۱۳]. هیئۀ الموسوعۀ العربیه، الموسوعۀ العربیه، ج۷، ص۲۶۵٫

[۱۴] . ابن‌تیمیه، مجموع فتاوی شیخ‌الاسلام احمد‌بن تیمیه، جمع و ترتیب: عبدالرحمن‌بن محمد‌بن قاسم، ساعده ابنه محمد، المجلد الثامن و عشرون، ص۳۵٫

[۱۵]. ابن‌تیمیه، مجموعه التفسیر، ص۳۶۰٫

[۱۶]. همان، ص۳۸۷٫

[۱۷]. «اَلْیَوْم‌َ اَکْمَلْت‌ُ لَکُم‌ْ دینَکُم‌ْ وَ اَتْمَمْت‌ُ عَلَیْکُم‌ْ نِعْمَتى‌ وَ رَضیت‌ُ لَکُم‌ُ الاْسْلام‌َ دیناً...»(مائده‌: ۳) و: «قُل‌ْ هذِه‌ سَبیلى‌ اَدْعوا اِلَى‌ اللّه‌ِ عَلى‌ بَصیرَۀ اَنَا وَ مَن‌ِ اتَّبَعَنى»‌ (یوسف: ۱۰۸).

[۱۸]. ابن‌تیمیه، العقیده الحمویه الکبری‌، ج۱، صص۴۲۵-۴۲۶٫

[۱۹]. همان‌، ج۱، ص۴۲۸-۴۲۹٫

[۲۰]. همان، ‌ص۳۸۵٫

[۲۱]. ابن‌تیمیه، مجموعه التفسیر، ص۳۶۲٫

[۲۲]. ابن‌تیمیه، العقیده الحمویه الکبری‌، ج۱، ص۴۳۵-۴۳۶٫

[۲۳]. همان‌، ج۱، ص۳۴-۳۵٫

[۲۴]. آل‌عمران: ۷٫

[۲۵]. محمد: ۲۴٫

[۲۶]. ر.ک: ابن‌تیمیه، الاکلیل، ج۲، ص۱۴، ۲۰٫

[۲۷]. ابن‌تیمیه‌، منهاجُ‌‌السنه، ج۱، ص۱۲۴٫

[۲۸]. همان.

[۲۹]. انعام: ۱۰۳٫

[۳۰]. ‌ابن‌تیمیه‌، منهاجُ‌‌السنه، ج۱، ۲۱۵ به‌ بعد.

[۳۱]. همان‌، ج۱، ص۲۱۸٫

[۳۲]. ج۱، ص۲۱۶-۲۱۷٫

[۳۳]. حدید: ۳٫

[۳۴]. ‌ ج۱، ص۴۵۱-۴۵۲، ۴۶۲٫

[۳۵]. منهاجُ‌السنه، ج۱، ص۲۶۲٫

[۳۶]. امریتسار هند، ۱۳۱۵ق‌، مصر، ۱۳۶۶ق‌. متأسفانه‌ هیچ‌‌یک‌ از این‌‌دو چاپ‌ در دسترس‌ نیست.

[۳۷]. ابن‌تیمیه‌، مجموعه التفسیر، ص۲۴-۲۵٫

[۳۸]. روم: ۳۰٫

[۳۹]. ابن‌تیمیه‌، مجموعه التفسیر، ص۲۶۷ به‌ بعد.

[۴۰]. علق: ۱٫

[۴۱]. قیامت: ۳۷-۴۰٫

[۴۲]. حج‌: ۵٫

[۴۳]. ج۱۱، ص۳۱ به‌ بعد.

[۴۴].  ابن‌تیمیه‌، مجموعه الرسائل‌ والمسایل‌، ج۱، ص۲۴۳ به‌ بعد.

[۴۵]. ر.ک: ابن‌تیمیه‌، مجموعه فتاوی‌، ج۳، ص۷۹-۸۰٫

[۴۶]. ر.ک: همان‌، ج۳، ص۷۹٫

[۴۷]. ابن‌تیمیه‌، مجموعه الرسائل والمسائل، ج۱، ص۶۰٫

[۴۸]. التوسل والوسیله، ص۱۵۶٫

[۴۹]. الهدیهُ‌السنیّه، ص۴۰٫

[۵۰]. زیارهُ‌القبور، ص۱۷و۱۸٫

[۵۱]. اقتضاء الصراط المستقیم، ص۲۹۳و۲۹۵٫

[۵۲]. مجموعه الرسائل والمسائل، ج۱، ص۱۷٫

[۵۳]. ابن‌تیمیه، الردّ علی الأخنائی، ص۱۸و۲۱٫

[۵۴]. فتاوی الکبری، ج۱، ص۳۶۶٫

[۵۵]. کتاب الایمان، ص۲۹۳٫

[۵۶]. مجموعه الرسائل (الوصیهُ‌الکبری)، ج۱، ص۳۲۱٫

[۵۷]. الفتاوی الکبری، ج۱، ص۱۹۷٫

[۵۸]. زرکلى، الاعلام، ج‏۶، ص۵۶٫

[۵۹]. ابن‌کثیر، البدایۀ والنهایه، ج‏۱۴، ص۱۳۸٫

[۶۰]. ذهبى، تذکرۀُ‏الحفاظ، ج‏۴، ص۱۴۹۸٫

[۶۱]. ابن‌‌حجر عسقلانى‌، الدررُالکامنه، ج‏۱، ص۳۲۳٫