درس بیست‌وچهار: مروری بر کارنامۀ صد ساله وهابیان
با نگاهی اجمالی به عملکرد وهابیان در قرون اخیر، به‌سهولت به این‌نتیجه می‌رسیم که آنان سعی در تخریب چهرۀ اسلام در سطح جهان و سایر ملل و آیین‌ها دارند و بنابراین کارنامۀ آنها پُر از نقاط سیاه است. برخی از عملکردهای آنها عبارت است از:
زمینه‌سازی سقوط امپراتوری عثمانی و تجزیه جهان اسلام،
 تفسیق و تکفیر مسلمین،
قتل و غارت و نقض حقوق بشر،
 تخریب آثار اسلامی ‌و تحریف میراث مکتوب تمدن اسلامی.
این‌درس در بیان اهم عملکرد وهابیت است.
مقدمه
بررسی کارنامه و عملکرد بزرگان فرقۀ وهابیت، این خاصیت را دارد که جهان بیرون از دایرۀ آنها، چه تلقی‌ای نسبت به بانیان و مروجان آن فرقه دارند. برای بررسی این‌نکته ابتدا باید مقدمه‌ای را یادآور شد. دعوت وهابیان و عملکردشان دارای دو مرحله کلی است:
نخست؛ یک دورۀ ۷۵ ساله تا سال ۱۲۳۵ که خاندان سعود حکومت کردند و با قلع و قمع دولت نجد به دست ابراهیم پاشای عثمانی و قتل عبدالله‌بن سعود در استامبول، خاندان یادشده از قدرت ساقط شدند و بعد از آن برای مدتی قریب به ۸۰ سال در عزلت روزگار گذراندند؛
و مرحلۀ دوم؛ که با فعالیت عبدالعزیزبن عبدالرحمن در سال ۱۳۱۹ق آغاز شد، یعنی زمانی که وی از کویت به نجد آمد و پس از تسلط به نجد و توسعۀ قدرت خود، کشور عربستان‌سعودی را ایجاد کرد و تاکنون فرزندان وی در این‌کشور حکومت می‌کنند.
کارنامۀ وهابیان
۱- زمینه‌سازی سقوط امپراتوری عثمانی و تجزیه جهان اسلام
امپراتوری عثمانی در صدسال آخر عمرش از دو سوی خارج و داخل، مورد تهاجم قرار گرفت. فشارهای بیرونی موجب جداشدن بخش‌هایی وسیعی از امپراتوری شد و از درون نیز، فشارهای اقلیت‌های مسیحی و گروه‌های نژادی غیرترک، عرصه را بر سیاست‌مداران عثمانی تنگ کرد. ضعف اداری و عقب‌افتادگی بر وخامت اوضاع افزود.
تلاش متعدد دولت‌مردان ترک برای بیرون‌رفت از این‌بحران‌ها راه به جایی نبرد. با این‌وصف، امپراتوری عثمانی یک کشور اسلامی ‌پهناور با امکانات فراوان بود و از موقعیت استراتژیک و توازن قوا بهره داشت؛ ازاین‌رو، بقای آن برای مسلمانان و شکست آن برای غربیان با اهمیت تلقی می‌شد.
ظهور وهابیت و هم‌پیمانی با آل‌سعود و بسط قدرت سعودی‌ها و حملات مکرر آنان به حجاز، عراق و سوریه دردسرهای جدی برای عثمانی بوجود آورد. امپراتوری محمدعلی پاشا، حاکم مصر را مأمور سرکوب سعودی‌ها و وهابی‌ها کرد که بدلیل پشتیبانی انگلیسی‌ها از مخالفان و شرایط آب و هوایی منطقه توفیق با دوامی ‌بدست نیاورد و مجدداً هواداران محمدبن سعود و محمدبن عبدالوهاب به کمک انگلیسی‌ها حاکم شدند.[۱]
۲- تکفیر و تفسیق مسلمانان
پیشینه تفسیق و تکفیر در جهان اسلام، به صدر اسلام بازمی‌گردد. در طول تاریخ اسلام شاهدیم که یکی از زمینه­های تکفیر، پیدایش و تطور مکاتب ظاهرگرا است که برخی مسلمانان ‌را دچار تعصب ناروا و عشق و علاقه کورکورانه گرداند.[۲] سلفیه که پدیده­ای خشونت­گرا است، از دل جنبش‌های ظاهرگرا برخاسته و مدعی انحصارطلبانه مسلمانی بوده و همه را جز خود مشرک می­خواند.[۳] امروزه مهم‌ترین و موثرترین مبنای کلامی ‌سلفیان جدید، الهام‌گرفتن از سلفیان گذشته و توسعه معنایی و مصداقیِ کفر است. آنها به قدری دایرۀ کفر را گسترده‌اند که هرکسی غیر از خودشان‌ را دربرمی‌گیرد.
علت و منشأ این‌اختلاف‌نظر می‌تواند به‌عنوان مرحلۀ نخستین در سیر تحول تاریخی بحث توحید و شرک و بدعت مطرح شود. در اینجا لازم است به نگاهی کوتاه به ادوار وهابیت از گذشته تا حال داشته باشیم.
۲٫۱٫  مروری بر ادوار تاریخی وهابیت
۲٫۱٫۱٫ مرحلۀ اول: دوران بنیادین با ظهور احمدبن حنبل و ابومحمد بَربهاری
احمدبن حنبل با طرز فکری قشری‌ و ظاهرگرا و نوعی اخباریگری افراطی، سبب شد که برخی متفکران حنبلی تفاوت میان اعمال مسلمین و اعمال مشرکین جاهلی را درک نکرده، و فقط با توجه به ظاهر، اعمال مسلمین را از مصادیق شرک بخوانند. درنتیجه، نوع تلقی آنان از توحید و شرک، سبب پدیدارشدن گونه‌ای تعریف از شرک شد، که دائرۀ شمولش بسیاری از اعمال مسلمین را دربرمی‌گرفت. این‌نهضت فکری به همین‌جا منتهی نگشت بلکه موجب بروز یک شورش نظامی ‌و خون‌ریزی‌های اسفناک از سوی عد‌ه‌ای کوتاه‌فکر گشت.[۴]
نغمه‌های شوم تفکرات نوظهور و خشونت‌بار در باب توحید و شرک، در زمینی که احمدبن حنبل، دانه‌های آن‌را پاشیده بود، از قرن چهارم رو به جوانه زد. با ظهور ابومحمد بربهاری نخستین تحرکات در مورد تخطئۀ اعمال مسلمین در ارتباط با اولیای خدا پس از مرگ بوجود آمد. وی عزاداری‌ها و روضه‌خوانی‌ها و مرثیه‌سرایی‌ها را بشدت انکار و تخطئه کرد، و حتی در این‌راه مرتکب قتل و کشتار مرتکبین آن اعمال شد.
۲٫۱٫۲٫ مرحلۀ دوم؛ دوران تکامل با ظهور ابن‌تیمیه(۶۶۱ـ۷۲۸ق)
ابن‌تیمیه یکی از بزرگترین و معروف‌ترین علمای حنبلی در قرن هفتم و هشتم هجری قمری است. او ‌جزو اخلاف تندروی سلفیان و نیز به نظریه‌پرداز و تحلیل‌گر و کامل‌کنندۀ نهضت فکری در باب توحید و شرک است که افکارش درنهایت به تکفیر دیگر مسلمانان منتهی گشت. او صراحتاً در مورد توحید و شرک تحلیلی ارایه داد که در آن، تفکیک بین توحید ربویی و توحید عبادی به‌طورکامل صورت گرفت، و ابراز شد که هیچ‌گونه تلازمی ‌بین اعتقاد به ربوبیت یا خالقیت با تحقق عبادت نیست. او تحلیل کاملی از تعریف خود از شرک عبادی ارایه نداد و ادلۀ او بر تحلیل جدیدش وافی نبود، و این ‌امر خود، نشان‌دهندۀ ضعف مبنائیِ تئوری اوست. ابن‌تیمیه با ذکر مصادیق شرک عصر جاهلی و نیز آیاتی که به آن مصادیق اشاره دارد مرتباً سعی در تبیین مبنای خود می‌کند.[۵]
۲٫۱٫۳٫  مرحلۀ سوم؛ دورۀ انتقال با ظهور ابن‌قیم جوزیه(۶۹۱ـ۷۵۱ق)
ابن‌قیم از مروّجان سرسخت عقاید ابن‌تیمیه بود و نظرات او را ضابطه و شاکله‌ داد. ابن‌قیم به پیروی از استاد خویش سرسختانه با مذهب وحدت وجود مخالفت کرد و ابن‌عربی را تکفیر ‌نمود. اما برخلاف استاد خویش علاقۀ شدیدی به تصوف و عرفان نشان ‌داد و از آن طرفداری می‌کرد.[۶]
ما از قرن هشتم تا قرن ۱۲ را مرحلۀ انتقال می‌نامیم؛ زیرا در این‌سال‌ها گروهی وجود داشتند که سعی در احیا و تبیین آثار و افکار و نوظهور ابن‌تیمیه نمودند، که در میان آنها محمدبن حیاه السندی[۷] و عبدالله‌بن ابراهیم نجدی از استادان محمدبن عبدالوهاب را می­توان نام برد.
۲٫۱٫۴٫  مرحلۀ چهارم؛ دورۀ تبلور با ظهورمحمدبن عبدالوهاب
قرن دوازدهم، قرن تظاهر عملی و طغیان‌گرایانۀ وهابیت است. درحقیقت، محمدبن عبدالوهاب را باید مجری طرح‌های پیشینیان نامید. از نظر او شرک مسلمین بسیار شدیدتر و مهم­تر از شرک مشرکین جاهلی است.[۸]
ابن­عبدالوهاب از طریق پیوستن به حاکم محلی درعیه(محمدبن سعود) و تحریک او برای قتل و غارت مسلمانان، موجبات دل‌آزردگی بسیاری از مسلمانان ‌را در شهرهای مختلف حجاز و عراق و ایران و شامات و هندوستان فراهم آورد و تفرق و تشتت را حاکم کرد. در چندحملۀ ویرانگر، پیروان محمدبن عبدالوهاب به شهرهای مکه، مدینه، کربلا، نجف و طائف، چه بسیار عالمان که کشته شدند و چه مزارات و مقابر امامان و اولیا و صحابیان ویران شد و قلوب مردمی‌ مؤمن را جریحه‌دار کرد. تفکرات او که شکوفاییِ تام یک سیر فکری طولانی و مرموز بود، در میان برخی از متفکران معاصر و جنبش­های اسلامی حاضر نیز موجود است.[۹]
۲٫۱٫۵٫ مرحلۀ پنجم؛ اغراق در تکفیر با ظهور سلفیانِ معاصر
به دنبال فتح ریاض توسط عبدالعزیز معروف به ابن سعود در ۱۳۱۹ق و تداوم مبارزه کسب قدرت که تا ۱۳۵۱ق برای فتح کامل سرزمین عربستان ادامه یافت، یک رژیم سیاسی مبتنی بر نظام پادشاهی در قالب قبیله‌ای و با تکیه بر اصول وهابیت در سرزمین حجاز استقرار یافت.
ابن‌سعود برای توسعه و تثبیت نیروی خود به ایجاد آبادی‌های وهابی دست زد و ساکنان آنها را «اخوانُ‌التوحید» یا «برادران یکتاپرستی» که در حقیقت سازمانِ دینی‌نظامی ‌وهابیان بود، نامید. علمای وهابی و پیران قبایل نجد نیز در همایشی که ابن‌سعود بر پا کرد، قطعنامه‌ای دربارۀ حمله به حجاز گذراندند و او در صفر ۱۳۴۳ق بر شریف حسین تاخت. وهابیان در آغاز طائف را اشغال کردند و چندی بعد به دروازه‌های مکه رسیدند. حجاج یمنی نیز از حمله­های وهابیان در امان نماندند و برخی از قبایل شرق اردن نیز مورد تاراج قرار گرفتند.[۱۰]
شاخصۀ وهابیت این است که در معنای بدعت توسعۀ زیادی داده و این‌حرکت را انتفاضه­ ای برای ازبین‌بردنِ مظاهر ثنویت و شرک و آنچه بدعت در دین می‌نامد می‌داند. حساسیت جدی سیاستگذاران سعودی در اجرای فرامین وهابیت باعث شد که بصورت یک جنبش سلفی‌اصلاحی همراه با مدافعان عربی این‌تفکر مانند محب‌الدین خطیب، شکری آلوسی، رشیدرضا در جهان اسلام مطرح گردد.[۱۱]
 از دیگرسو، هجوم گستردۀ استعمار غربی به جهان اسلام و انحطاط و عقب‌ماندگی داخلی مسلمانان برخی از اقشار گوناگون جوامع مسلمان ‌را به واکنش واداشت. ظهور گروه‌های سلفی در مصر مربوط به اواخر دهه بیست تا دهۀ هشتاد میلادی،[۱۲] موجبات پیدایش حرکت‌های اسلامی ‌معاصر با شعار «لا حاکمیه الا لله» در مصر شد. نتیجۀ عملی این‌شعار آن بود که جماعت‌های دینی، زبان به تکفیر اعضای جامعه گشودند و معتقد شدند با دست‌یابی به قدرت در جامعه می‌توانند حاکمیت خداوند را مستقر کنند.
گرو‌ه صالح سریه از نخستین جماعت‌هایی بود که این‌اندیشه‌ را پی گرفت. پس از آن، شکری مصطفی در کنار اندیشۀ حاکمیت، به طرح ایدۀ جدید «هجرت» یعنی هجرت از «دارُالحرب» و «دارُالکفر» به «دارُالاسلام»، با هدف کسب آمادگی برای جهاد و دستیابی به قدرت پرداخت. جماعت اسلامی‌ نیز از گرو‌ه‌هایی بود که در امتداد اندیشه‌های صالح به سریه حرکت می‌کرد و جهاد علیه حکومت کافر را هدف اصلی این‌سازمان می‌دانست.[۱۳]
این‌گروه‌ها رهبران کنونی جهان اسلام را بدلیل تمکین در برابر صلیبیان، ‌کمونیست‌ها یا صهونیست‌ها مرتد دانسته و جاهلیت دنیوی و نوین آنان ‌را خطرناک‌تر از جاهلیت قبل از اسلام می­خوانند. تکفیر آنان برای غیرمشروع‌کردن تبعیت از حاکمان و تعیین «کافران داخلی» به‌عنوان اولین هدف جهادی که طاغوت را از میان بر می‌دارد، است.
تکفیر در عقاید گروه‌های تندرو از قبیل جهاد، جندُالله، طلائعُ‌الجهاد و حزب التحریر الاسلامی ‌در مصر که عقاید ابن‌تیمیه، ابن‌کثیر، مودودی و قطب را منعکس می‌کنند، مفهومی ‌بسیار مهم است. همچنین باید از عوامل روان‌شناسانۀ تکفیرکنندگان یاد کرد که به نظر می‌رسد، سختی‌کشیدن‌ها در زندانهای طولانی بر دیدگاه آنان دربارۀ تکفیر تأثیر داشته است.
شرک و کفر نزد ابن­تیمیه و پیروان او، بیشتر گونه‌ای از عبادات و عقاید فردی بود، مثل توسل به اولیا، نذر، شفاعت، زیارت قبور؛ اما شرک و کفری که سلفیان جدید به آن معتقدند و از آن به «کفر جدید» تعبیر می‌کنند، تقریباً همه شئون زندگی اجتماعی و مدنی شخص را دربرمی‌گیرد. در نظر سلفیان جدید، پیروی از اندیشه‌های نو یا گرویدن به مکاتب‌ فکری و فلسفی،[۱۴] عضویت در احزاب سیاسی،[۱۵] اشتغال در ادارات و سازمان‌های دولتی چنانچه در جهت اهداف و منافع گرو‌ه‌‌های سلفی نباشد،[۱۶] و انجام برخی از مراسم و آیین‌های مذهبی و دیپلماتیک،[۱۷] از اعمال مشرکان و کافران شمرده می‌شود. سلفیه، همه دولت‌های اسلامی ‌از جمله دولت مصر را کافر می‌داند[۱۸] و هرگونه حمایت از دولت یا همکاری با آن[۱۹] و حتی اجرای قوانین دولتی[۲۰] را ممنوع کرده است. درواقع اندیشه‌ها و آرای سلفیان، این‌نکته را تصدیق می‌کند که حربۀ تکفیر، جوازی برای انجام هرگونه عملیات جهادی است.
۲٫۲٫ دیدگاه تکفیری وهابیت علیه مسلمانان(اهل‌سنت و شیعه)‌
وهابیان تمام مسلمانان اعم از شیعه و اهل‌سنت را تکفیر می‌کنند که در اینجا به اختصار بدان می‌پردازیم.
۲٫۲٫۱٫ تکفیر شیعه
وهابیان در مورد کفر و شرک و فسق شیعه بی‌پروا اظهارنظر کرده و هرگونه تهمت و افترایی را نثار شیعه می‌کنند. در این‌بخش برخی از اظهار نظرهای تئوری‌پردازان آنها ‌را در تکفیر شیعه ذکر می‌کنیم.
ابن‌تیمیه شیعه را کلید باب شرک می‌شمرد و اندیشه آن‌را خاستگاه ملحدان و زنادقه که هدف آن‌ها افساد دین است، می‌داند.[۲۱]
وی برای توجیه نظر خود، ‌تهمت‌ها و افترائاتی را به شیعه نسبت می‌دهد که واقعیت ندارند؛ مانند اینکه شیعه، ‌عامۀ مهاجرین و انصار را تکفیر می‌کند؛ درحالی‌که چنین نیست و بسیاری از مهاجرین و انصار ‌نزد شیعه محترم‌اَند و بسیار عظمت دارند. وی همچنین ادعا می‌کند که شیعه، خون مخالفان خود را حلال می‌داند و ذبیحۀ آنان ‌را حرام می‌شمارد.[۲۲]و[۲۳]
وی همچنین شیعه را به سبب اعتقاد به مسایلی مانند زیارت قبور و ساخت بنا بر روی آنها کافر می‌شمارد؛[۲۴]درحالی‌که چنین اموری، ‌تنها در معتقدات شیعه وجود ندارد؛ بلکه جزو اعتقادات همۀ مسلمانان، به جز سلفیان وهابی است.[۲۵]
ابن عبدالوهاب(موسس و مجدّد وهابیت و ناشر افکار ابن‌تیمیه) مى‌گوید: «وإنّ قصدهم الملائکه والأنبیاء والأولیاء یریدون شفاعتهم والتقرّب إلى اللّه بذلک، هو الذی أحلّ دماءهم وأموالهم.»؛ [۲۶] «همانا هدف آنان وسیلۀ تقرّب به خداوند و شفیع قراردادن پیامبران، و صالحان است، به‌همین‌جهت خون‌شان حلال و قتل‌شان جایز است.»
در این‌میان، هر از چندگاهی برخی از خطیبان و امامان جمعۀ وهابی، بر طبل تکفیر شیعیان می‌کوبند و بذر دشمنی را می‌پراکنند؛ چنان‌که فتوای حذیفی(امام‌جمعۀ مسجد نبوی) و عبدالعزیز آل‌شیخ(رئیس هیئت کبارُالعلما)[۲۷] در خصوص تکفیر و خروج شیعیان از اسلام، گوشه‌ای از این ماجرا است.
از دیگر وهابیان که در برابر شیعه مواضع افراطی گرفته‌اند، به افراد زیر اشاره می‌شود: عبدالعزیز بن‌باز، شیخ عبدالرحمن براک، ناصر العمری،[۲۸] و ربیع مدخلی.
۲٫۲٫۲٫  تکفیر اهل‌سنت
وهابى‌ها نه تنها شیعه بلکه بدون دلیل، تمام اهل‌سنت را کافر مى‌دانند. ابن‌تیمیه متصوفان و عارفان ‌را که اکثریت اهل‌سنت را تشکیل می‌دهند، ‌اولیای شیطان می‌خواند[۲۹] و رهبران آنان مانند محی‌الدین عربی، ابن‌سبعین، ‌تلمسانی، ابن‌فارض و صدرالدین قونوی را به سبب اعتقاد به وحدت وجود، کافر و ملحد معرفی می‌کند.[۳۰] به عقیدۀ وی چنین افرادی باید توبه داده شوند و اگر چنین نکردند، ‌باید گردن زده شوند.[۳۱]
ابن‌عابدین یکى از علماى معروف حنفى و صاحب کتاب فقهى «حاشیه ابن‌عابدین» مى‌گوید:
«فرقۀ وهابیت، تمام اهل‌سنت را کافر دانسته، فقط خودشان ‌را موحّد مى‌پندارند. به‌طورکلى، هرکس با اعتقاد آنان مخالف باشد، از دیدگاه آنها مشرک و کافر است و به‌همین‌خاطر، کشتار اهل‌سنت و علماى آنان ‌را مباح دانسته‌اند.[۳۲]
۲٫۳٫  پیامدهای دینی و اجتماعیِ تکفیر
۲٫۳٫۱٫   جمود فکری و خودمحوربینی
محور قرارگرفتنِ «تکفیر» مبتنی بر هیچ‏گونه ‌اندیشه‏ای نیست و کم‏ترین خردورزی در آن به کار نرفته و اگر بر فرض بپذیریم که مبتنی بر ایده و اندیشه‏ای است، نوعی اندیشه است که از متون دینی، قالب‏های خشکی می‏سازد. پیامبراکرم(ص) فرمود:
«هرکس برادرش را «ای کافر!» خطاب کند، اگر درست گفته بود یکی از آن‌دو، گرفتار پیامدهای آن می‏شوند و در غیر این‌صورت، به خودش باز می‏گردد.»[۳۳] همچنین در روایتی دیگر نقل شده که فرمود: «هر مسلمانی که مسلمان دیگری را تکفیر کند و او را کافر بخواند، اگر کافر نبود، خود کافر می‏گردد.»[۳۴]
۲٫۳٫۲٫    نشنیدن سخن مخالف
وقتی «تکفیری‏ها» مخالفان خود را با عناوین ویژه‏ای که خود برمی‏گزینند به قتل می‏رسانند، روشن است که فرصت طرح دیدگاه‏ها و مناقشه و بحث و گزینش به دیگران نمی­دهند و این‌اصل، با قرآن و سنت نبوی کاملاً مغایرت دارد. مخالفت این‌امر با قرآن، به دلیل مغایرت کامل آن با دو اصلی است که قرآن مطرح کرده است:
اصل اول: عدم اجبار در دین؛ خداوندمتعال می‏فرماید: «لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ؛ در کار دین هیچ اکراه نیست.»[۳۵]
اصل دوم: لزوم گوش‌سپاری به سخنان «دیگران» برای پیروی از بهترین آنها؛ خداوندمتعال می‏فرماید: «الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذِینَ هَداهُمُ اللّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُواالألبابِ؛ کسانی که گفتار را می‏شنوند آن‏گاه از بهترین آن، پیروی می‏کنند، آنانند که خداوند راهنمایی‏شان کرده است و آنانند که خردمنداند». کاملاً روشن است که حکم به لزوم شنیدن سخنان، هیچ‌سنخیتی با رفتارهای تکفیریان ندارد.
در مخالفت اعمال تکفیری‏ها با سنت شریف نبوی(ص) باید گفت که پیامبراکرم(ص) هرگز کسی را  اجبار به پذیرش اسلام نکرده است. در زیر به دو نمونۀ تاریخی اشاره می‏شود:
پیامبراکرم(ص) پس‌از پیروزی بر مشرکان در فتح مکه، می‏توانست با یاری‌گرفتن از شمشیر خود، افراد را وادار به پذیرش اسلام کند؛ اما ایشان جز هدایت آنان به راه حق، کار دیگری نکرد. شاهد این‌امر نیز این‌بود که نفرمود: «هرکس اسلام آورد، در امان خواهد بود!» بلکه فرمود: «هرکس درب خانۀ خود را بست، در امان است و هرکس سلاح بر زمین گذاشت، در امان است و هرکس وارد خانه ابوسفیان شد، در امان است.»[۳۶]
در نمونۀ بعدی، روایت شده که وقتی یکی از شعرا، خدمت پیامبراکرم(ص) رسید و گفت: «من از قرآن بهتر می‏آورم»، حضرت فرمان قتل او را نداد؛ بلکه در جوابش فرمود: بگو! چه داری؟ او نیز گفت: «دنت الساعه وانشق القمر لغزال فرّ منی ونفر؛ روز رستاخیز نزدیک شد و ماه دوپاره گردید به‌خاطر آهویی که از دستم گریخت و گریزان شد.» پیامبراکرم(ص) در پاسخ وی فرمود: «سخنت زیباست ولی کلام خدا زیباتر است.م[۳۷]
۲٫۴٫  واکنش شیعه به تکفیریات وهابیت
در ابتدا باید دانست که تکفیر را نباید با تکفیر متقابل پاسخ داد؛ زیرا این‌کار نه مشکلی را حل می­کند و نه باوری را تغییر می­دهد؛ بلکه مشکل را پیچیده­تر و باور را راسخ­تر می­گرداند. بر ما لازم است که به امیرالمؤمنین علی(ع) اقتدا کنیم. آن حضرت در واکنش به خوارج و نسبت تکفیر آنها و دشنام‌شان، هرگز مقابله به مثل نکردند.[۳۸]
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: «علی(ع) احدی از کسانی که با او می­جنگیدند، به شرک یا نفاق نسبت نمی­داد؛ لیکن می­فرمود: برادران ما بر ما تعدی کردند.»[۳۹]
دومین گام، واکاوی عوامل تکفیر و شناخت خاستگاه­ های آن است. گاهی شرایط اجتماعی‌سیاسی در رشد اندیشه­ های تکفیری اثرگذار است و گاهی نیز عوامل تکفیر، فرهنگی است که درمان در این‌موارد دشوارتر است. در این‌وضعیت، بر ما لازم است که با بررسی دقیق مورد، آن‌را با دلیل و برهان و بدون خشونت ریشه­کن کنیم؛ زیرا تاریخ به ما آموخته است که شمشیر سرکوب می­کند ولی قانع نمی­سازد.[۴۰]
 مردی یهودی پس از رحلت رسول‌خدا(ص) به امیرالمؤمنین علی(ع) گفت: «هنوز پیامبرتان ‌را به خاک نسپرده درباره ­اش اختلاف ورزیدید؟ آن‌حضرت فرمود: «ما دربارۀ آنچه از او رسیده اختلاف ورزیدیم، نه دربارۀ او؛ اما شما پای‌تان از تریِ دریا به خشکی نرسیده، پیامبر خود را گفتید: برای ما خدایانی بساز چنان‌که ایشان ‌را خدایان است و او گفت: شما مردمی ‌نادانید.»[۴۱]
۳- ایجاد تفرقه و پراکندگی میان مسلمانان
درگیری میان فرقه‏ های اسلامی، ‌مخالف قرآن و مغایر با کوشش ‏ها و پافشاری‏ های پیامبراکرم(ص) در تشکیل امت و برقراری برادری اسلامی‌ میان امت است. حضرتش فرمود:
«بندگان خدا! برادر یکدیگر باشید.»[۴۲] «به همدیگر خشم نگیرید، رشک مبرید، پشت به یکدیگر نکنید ... روا نیست که مسلمانی بیش از سه‌شب از برادر خود بی‏خبر بماند.»[۴۳]
۴- منفور و زشت‌‌ساختنِ چهرۀ اسلام
از جمله پیامدهای فاجعه‌بار گسترش این‌پدیده شوم، بی‌اعتبارکردن و خشن‌جلوه‌دادنِ چهرۀ اسلام است. تکفیری‏ها در زمانی که دشمنان اسلام سعی در جنگ تبلیغاتی علیه اسلام دارند، با اعمال خشونت و نفرت‌آمیز، بهترین خوراک تبلیغی را برای رسانه‏ های غرب فراهم آورده‏ اند و در راستای ادعای خصمانۀ غربی‏ ها ثابت کردند که اسلام به دور از صلح و به مثابۀ خطری علیه بشریت به‌شمار می‏رود.
این، ‌خیانتی بزرگ علیه اسلامی ‌است که پیامبرش‌(ص) کوشش کرد آن‏را دینی هم‏سو با فطرت آدمی‌ و کامل‌کنندۀ اخلاق معرفی نماید.[۴۴]
۵- قتل و غارت و نقض فراگیر حقوق بشر
وهابیان با توجه به برداشت‌هاى نادرست خود از اسلام در تاریخ خود پرونده‌هاى سیاهى داشته‌اند. آنان با عموم مسلمانان به صورت کفار برخورد نموده و جان آنان ‌را گرفته و اموالشان ‌را به غارت بردند که در زیر به نمونه‌هایى از آنها اشاره مى‌کنیم.
۵٫۱٫   حمله به کربلا و نجف و کشتار شیعیان
عثمان‌بن بشر نجدى‌وهابى در حوادث سال  ١٢١۶ق در این‌زمینه مى‌نویسد:
«وفیها سار سعود بالجیوش المنصوره والخیل العتاق المشهوره من جمیع حاضر نجد و بادیها، والجنوب والحجاز و تهامه وغیرذلک و قصد أرض کربلا و نازل اهل بلد الحسین، و ذلک فی ذی‌القعده، فَحَشَد علیها المسلمون و تسوّروا جدرانها و دخلوها عنوه و قتلوا غالب أهلها فی الأسواق و  ٩٠  البیوت و هدموا القبه الموضوعه بزعم من إعتقد فیها على قبر الحسین و أخذوا ما فی القبه و ماحولها، و أخذ النصیبه الّتی وضعوها على القبر و کانت مرصوفه بالزمرّد والیاقوت والجواهر، و أخذوا جمیع ما وجدوا فی البلد من انواع الأموال والسلاح واللباس والفرش والذهب والفضه والمصاحف الثمینه وغیرذلک مایعجز عنه الحصر، ولم یلبثوا فیها إلاّ ضحوه و خرجوا منها قرب الظهر بجمیع تلک الأموال، و قُتل من أهلها قریب ألفی رجل. ثمّ إنّ سعوداً ارتحل منها على الماء المعروف بالأبیض المعروف، فجمع الغنائم و عزل أخماسها، و قسّم باقیها، للراجل سهم و للفارس سهمان، ثمّ ارتحل قافلا إلى وطنه.»؛[۴۵]
«در آن‌سال، سعود با لشکر پیروز و اسب‌هاى آزاد مشهور از تمام اطراف نجد و حوالى آن و جنوب و حجاز و تهامه و دیگر مکان‌ها حرکت کرده و قصد سرزمین کربلا نموده و وارد بر اهالى شهر حسین شدند، و این در ماه ذى‌قعده بود. مسلمانان آن‌شهر را محاصره کرده و از دیوارهاى آن بالا رفته و به زور وارد شهر شدند و بیشتر اهالى آن‌را در بازارها و خانه‌ها کشته و گنبدى را که به گمان‌شان بر روى قبر حسین نصب کرده بودند خراب کردند و آنچه را که در آن قبه و حوالى‌اش بود برداشتند و نیز چیزى را که بر روى قبر نصب شده و با زمرّد و یاقوت و جواهرات زینت شده بود با خود بردند و آنچه را در شهر از انواع اموال و اسلحه و لباس و فرش و طلا و نقره و قرآن‌هاى نفیس و دیگر چیزهایى که قابل شمارش نیست، همه را غارت نمودند و زیاد در آنجا درنگ نکرده و حدود نزدیک ظهر با تمام اموالى که برداشته بودند آنجا را ترک نمودند و حدود ۲۰۰۰ نفر از اهالى کربلا را به قتل رساندند. آن‌گاه سعود از آنجا به طرف آب معروفى به نام سفید حرکت کرده و غنایم را در آنجا جمع نموده و خمسش را کنار گذاشته و بقیه را بین لشکریان تقسیم نمودند، به این‌نحو که به پیاده یک‌سهم و سواره دو سهم داده شود، آن‌گاه قافله به طرف وطن خود حرکت نمود.»
وهابیان در سال ۱۲۲۲ق ‌به نجف نیز لشگرکشی و حمله کردند. آنها مال رعیت و خزانۀ حضرت علی‌(ع) را غارت کردند و کتابخانۀ آستانۀ حضرت را آتش زدند ولی چون کراماتی از حضرت دیدند برگشتند.
در گزارشی دیگر می‌خوانیم: آنان در روز عید غدیر خُم که بسیارى از مردان به شهر نجف رفته بودند تا کنار مرقد حضرت على(ع)، این‌روز را گرامى دارند؛ درحالى‌که در شهر کربلا کسى جز زنان، کودکان و پیران نبودند، به کربلا شبیخون زدند و کشتار گسترده‌اى راه‌انداختند. تعداد شهدایى که در این‌هجوم برآورد شد، بین ۵ تا ۱۶هزار نفر بود. آنان در این‌حمله، ضریح مقدس امام حسین(ع) را شکستند و اموال آن‌را به غارت بردند. ضمن شکستن ضریح حبیب‌بن مظاهر، آن‌را آتش زدند و با آتش آن، قهوه درست کردند و خوردند. شش‌سال بعد نیز به شهر نجف حمله کردند؛ ولى مرحوم کاشفُ‌الغطاء از مدت‌ها قبل با تربیت طلاب زیادى از حوزۀ نجف که آنان ‌را براى مقابله آماده کرده بود، از شهر دفاع کردند و وهابیان نتوانستند وارد شهر شوند و با تحمل خسارت عقب‌نشینى کردند.[۴۶] اخیراً (٢٣  محرم  ١۴٢٧ق) نیز با فتواى مفتیان وهابى، حرم عسکریین تخریب شد.
۵٫۲٫ قتل‌عام مردم طائف
علامه بغداد، جمیل صدقى زهاوى در این رابطه مى‌نویسد:
«ومن اعظم قبائح الوهابیه اتباع ابن عبدالوهاب قتلهم الناس حین دخلوا الطائف قتلاً عاماً حتّى إستأصلوا الکبیر والصغیر وأوَدوا بالمأمور والأمیر، والشریف والوضیع وصاروا یذبحون على صدر الأم طفلها الرضیع ووجدوا جماعه یتدارسون القرآن فقتلوهم عن آخرهم، ولمّا أبادوا من فی البیوت جمیعاً خرجوا إلى الحوانیت والمساجد وقتلوا من فیها و قتلوا الرجل فی المسجد وهو راکع أو ساجد حتّى افنوا المسلمین فی ذلک البلد ولم یبق فیه إلاّ قدر نیف وعشرین رجلا قاتلوهم یومهم، ثمّ قاتلوهم فی الیوم الثانی والثالث حتّى راسلوهم بالأمان مکراً وخدیعه، فلمّا دخلوا علیهم واخذوا منهم السلاح قتلوهم جمیعاً واخرجوا غیرهم أیضاً بالأمان و العهود إلی وادی (وجّ) وترکوهم هنالک فی البرد والثلج حفاه عراه مکشوفی السوآت هم ونساؤهم من مخدرات المسلمین! ونهبوا الأموال والنقود والأثاث وطرحوا الکتب على البطاح وفی الأزقه والاسواق تعصف بها الریاح، وکان فیها کثیر من المصاحف ومن نسخ البخاری ومسلم وبقیه کتب الحدیث والفقه وغیرذلک، تبلغ ألوفاً مؤلفه، فمکثت هذه الکتب ایاماً وهم یطؤونها بأرجلهم ولا یستطیع أحد ان یرفع منها ورقه، ثمّ أخربوا البیوت وجعلوها قاعاً صفصفاً،  وکان ذلک سنه  ١٢١٧.»؛[۴۷] «از بزرگ‌ترین کارهاى قبیح وهابیان، همان پیروان محمدبن عبدالوهاب این بود که هنگام واردشدن شهر طائف مردم را به‌طورعموم کشته و به کوچک و بزرگ رحم ننمودند و قصد مأمور و امیر و شریف و پست کرده و همگى را به‌طور یکسان از دم تیغ شمشیر و نیزه گذراندند و حتى طفل‌هاى شیرخوار را بر سینه‌هاى مادرشان سر مى‌بریدند، و عده‌اى را که مشغول فراگیرى قرآن بودند نیز به قتل رساندند. و چون هر که را در خانه بود کوچ دادند به کاروان‌سراها و مساجد آورده و همه را به قتل رساندند. حتى کسانى که در مسجد در حال رکوع یا سجود بودند را نیز کشتند، به حدى که کسى به جز بیست‌وچندمرد از اهالى آن شهر باقى نماند و نحوۀ کشتن این‌گونه بود که در روز اوّل، عدّه‌اى را به قتل رسانده و در روز دوم و سوم از راه مکر و خدعه به گروه دیگر امان دادند و چون بر آنها وارد شدند اسلحه‌ها را از آنها گرفته و همگى را به قتل رساندند، و عدّه‌اى دیگر را تا وادى «وجّ» عهد و امان داده و در آنجا در سرما برهنه و عریان و بدون هیچ‌لباسى مردها و زن‌های مسلمان ‌را رها کرده و اموال و پول‌هاى نقد و اثاث منزل آنان ‌را به غارت بردند، و حتى کتاب‌ها را در روى زمین و کوچه و بازار ریخته که باد آنها را ورق‌ورق مى‌نمود. کتاب‌هایى که در بینشان قرآن‌ها و از نسخه‌هاى بخارى و مسلم و بقیۀ کتاب‌هاى حدیث و فقه و دیگر علوم وجود داشت که به هزاران تألیف مى‌رسید. این‌کتاب‌ها تا چندروز روى زمین بود و   آنان بر روى کتاب‌ها راه مى‌رفتند و کسى جرأت نداشت ورقه‌اى از آنها را از زیر پا بردارد. سپس خانه‌ها را خراب کرده و با خاک یکسان نمودند. و این‌عمل فجیع در سال  ١٢١٧به وقوع پیوست.»
۵٫۳٫  تسلط وهابیان بر ینبع
وهابیان ینبع را هم مثل سایر شهرها محاصره کردند و سرانجام وارد شهر شدند و دست به کشتار زدند ولی سپاه شریف آنها را بیرون کرد. بنابراین ‌آنها به طرف جده برای محاصره رفتند؛ ولی توپ‌های شهر جده نیز آنها را دور ساخت. آنها به محاصره راه‌ها پرداختند و هرکه را سر راه می‌دیدند می‌کشتند و مسلمانان ‌را مشرک می‌خواندند.[۴۸]
۶- تخریب میراث فرهنگی اسلامی
هر کشورى براى اصالت‌بخشی به ملت و مملکت خویش، در حفظ و حراست از آثار تاریخى و فرهنگى خویش مى‌کوشد، تاآنجا که قسمت مهمى از فعالیت برخى از وزارت‌خانه‌ها، صرف حفظ این‌آثار مى‌شود. همچنین سازمان ملل، یکى از رسالت‌هاى خود را نظارت بر نگهدارى از آثار کشورهاى مختلف تعریف کرده است. امروزه برخى کشورها با اینکه سابقه طولانى در شکل‌گیرى ندارند، ولى‌ در نگهدارى تاریخ خود نهایت تلاش را دارند؛ زیرا اعتماد به تاریخ و فرهنگ بومى و اصیل خود را عاملى در حفظ هویت و باورها و در نهایت حفظ امنیت کشور خویش مى‌دانند.
اما در کشورهاى اسلامى، که از ابتدا مورد بغض و کینۀ دشمنان اسلام نیز بوده‌است، وهابیت با تحریک دشمنان بدخواه، نمادهاى اسلامى را از بین برده و می‌برد. در زیر به نمونه‌هایی از این‌جنایت فرهنگی اشاره می‌شود.  
۶٫۱٫  تخریب قبور، مساجد و خانه‌های بزرگان و اولیا در مکه و مدینه
از مهم‌ترین آثار زیان‌بار تفکر وهابیان، تخریب میراث فرهنگى مسلمانان در کشورهاى مختلف است. آنان از ابتداى هجوم به مناطقى از عربستان، شروع به تخریب آثار ماندگار سرزمین وحى کردند. در مکه با تخریب قبور بزرگان مدفون در قبرستان «معلاه» یا «بنى‌هاشم»، تمامى قبه‌ها را از بین بردند. همچنین زادگاه حضرت زهرا(س) و پیامبراکرم(ص) و خانه‌هاى بزرگان از بین رفت و بسیارى از مساجد تخریب شد. امروز تنها از آن مساجد تاریخى اسمى مانده است.
از میان خانه‌هایى که در مکه به بهانه‌هاى مختلف در دوران سعودیان از بین رفت، خانۀ ارقم بن‌ارقم(نخستین پایگاه تبلیغى پیامبراکرم(ص)، خانۀ خدیجه(س)، خانۀ ابوطالب، خانۀ عبدالله‌بن جُدعان(پیمان‌گاه حلفُ‌الفضول)، زادگاه حمزه سیدُالشهدا، خانۀ ام‌هانى(محل معراج پیامبراکرم(ص) و زادگاه امام جعفر صادق(ع) و بسیاری دیگر از اماکن تاریخی و دینی بوده است.[۴۹]  از مساجدى که در مکه از بین رفت، مى‌توان به مسجد ابراهیم(ع) و مسجد الرایه[۵۰] و از اماکن زیارتى و تاریخى، مى‌توان به مزار شهداى بدر، ردّه، شهداى فخ، مسجد غدیرخم و زیارتگاه آمنه(مادر بزرگوار پیامبراکرم(ص) اشاره کرد.[۵۱]
عثمان‌بن بشر نجدى‌وهابى مى‌نویسد:
«ثمّ انّ سعوداً و المسلمین رحلوا من العتیق و نزلوا المغاسل فاحرموا منها بعمره، و دخل سعود مکه واستولى علیها و اعطى اهلها الأمان و بذل فیها من الصدقات والعطاء لأهلها شیئاً کثیراً. فلما فرغ سعود و المسلمون من الطواف والسعی فرّق اهلَ النواحی یهدمون القباب الّتی بنیت على القبور و المشاهد الشرکیه و کان فی مکه من هذا النوع شیء کثیر فی اسفلها و أعلاها و وسطها و بیوتها، فاقام فیها أکثر من عشرین یوماً ولبث المسلمون فی تلک القباب بضعه عشر یوماً یهدمون، یباکرون إلى هدمها کل یوم، وللواحد الأحد یتقرّبون، حتّى لم یبق فی مکه شیئاً من تلک المشاهد والقباب الاّ أعدموها وجعلوها تراباً.»؛[۵۲] «آن‌گاه سعود و مسلمانان از عتیق حرکت کرده و در مغاسل فرود آمدند و از آنجا احرام به عمره بستند. سعود وارد مکه شد و بر آن‌سرزمین استیلا یافت و به آنان امان داده و به اهالى آن، صدقات و عطاى بسیار نمود. و چون سعود و مسلمانان از طواف و سعى فارغ شدند، افرادى را به اطراف فرستاد تا هرچه گنبد بر روى قبرها و مشاهد شرکى (به تعبیر او) است خراب کنند، و در مکه از این‌نوع در پایین و بالا و وسط و خانه‌هاى آن، بسیار وجود داشت. در مکه بیش از ۲۰روز توقف نمود و مسلمانان در آن‌مشاهد بیش از ۱۰روز مشغول خراب‌کردن بودند. آنان از اوّل صبح تا آخر روز بقعه‌ها را خراب مى‌کردند و با این‌عمل خود به خداوند یکتا تقرب مى‌جستند؛ به حدى که در مکه چیزى از این‌مشاهد و گنبدها نماند، جز آنکه همه را با خاک یکسان نمودند.»
از اماکن تخریب‌شده در مدینه نیز مى‌توان به این اماکن اشاره کرد: مسجد بنى‌نجار، مسجد ردُّالشمس عرفه، حمزه سیدالشهدا، بنى‌زریق، بلال‌بن رباح، ثنیهُ‌الوداع و مسجد عثمان‌بن عفان.[۵۳] یکی از خانه‌هایى که تخریب کردند، خانۀ ابوایوب انصارى بود که پیامبراکرم(ص) از ابتداى ورود به مدینه در آنجا ساکن شد. همچنین خانۀ ابوبکر، عمر، حسن‌بن زید، خالدبن ولید، عثمان‌بن عفان، عماربن یاسر، طلحه، مقداد و... تخریب شدند.[۵۴]  همچنین از زیارتگاه‌هایى که در مدینه تخریب شد، گنبدهاى مربوط به ائمۀ بقیع(علیهم‌السلام)، عباس عموى پیامبر(ص)، فاطمه بنت اسد، عمه‌هاى پیامبر(ص)، زنان و دختران پیامبر(ص) بود. آنان همچنین در اُحد، زیارتگاه شهداى آنجا را تخریب کردند و آرامگاه على عریضى‌بن جعفربن محمد(فرزند امام صادق‌ع) را نیز از بین بردند.[۵۵]
اینها تنها بخشى از تخریب میراث فرهنگى اسلام در مدینه و مکه بود؛ میراثى که یادآور خاطرات پیامبر(ص) و دوران صدر اسلام، مسلمانان و یاران ایشان بود. امروزه هر انسان عاشق پیامبراکرم(ص) وقتى خاطرات مسلمانان و جانبازى یاران پیامبر را مرور مى‌کند و آن‌گاه این‌هتک حرمت به آنان ‌را مى‌بیند، در مسلمان‌بودنِ وهابیان تردید مى‌کند و مى‌گوید چگونه آنان ادعاى دوستى پیامبر را دارند؛ اما با آثار و نشانه‌هاى او و اصحابش چنین کرده‌اند.
۷- تحریف میراث مکتوب تمدن اسلامی
آثار علمى اندیشمندان، همواره بخشى از هویت هر کشور و مکتبى است که باید همانند آثار گران‌بهاى موزه‌ها ارج نهاده شوند در حالی وهابیت که دشمن اسلام و مسلمین به‌شمار می‌رود، بی‌توجه به این‌گنجینۀ گرانسنگ اسلامی همیشه در موارد مختلف به میراث مکتوب اسلامی دستبرد برده و آن‌را از بین برده است. در اینجا به گوشه‌ای از خیانت آنها اشاره می‌کنیم.
پیشینۀ تحریف به قوم یهود بازمی‌گردد. درحقیقت، ایشان قهرمان تحریف در طول تاریخ بوده‌اند و از گذشته تاکنون، تمایل شدید به وارونه جلوه‌دادنِ حقایق داشته‌اند.[۵۶] وهابیان نیز همین‌رویه را در پیش گرفتند.
وهابیان با دستبرد در میراث مکتوب مسلمانان نه تنها آثار گذشتگان ‌را تحریف کردند؛ بلکه با روش‌های مختلف در هدمِ آنها کوشیدند. در زیر به چندنمونه اشاره می‌شود.
۷٫۱٫  سوزاندنِ کتب
وهابیان با حمله به کتابخانه‌ها، اصل آثار مکتوب اسلامى را از بین بردند. آنان در مکه و مدینه با حمله به کتابخانه‌هایی که در آنها کتاب‌هاى نفیس و نادرى وجود داشت، ازجمله کتابى به خط عبدالله‌بن مسعود که جزو آثار مهم فرهنگى اسلامى بود، همۀ آثار را به آتش کشیدند و از بین بردند. به دستور حاکمان سعودى و طبق آمار گزارش شده، ۶۰هزار جلدکتاب چاپى و ۴۰جلد کتاب خطى میان شعله‌هاى آتش سوخت.[۵۷]
محمدجواد مغنیه در کتاب هذه هى الوهابیۀ نقل مى‌کند، علت سوزاندن تمامى کتاب‌ها این بود که در برخى کتاب‌ها آمده بود سعودیان، یهودىُ‌الأصل‌اند.[۵۸]
۷٫۲٫ مصادرۀ کتب
از دیگر کارهاى وهابیان مصادره کتاب‌ است. براى مثال نباید در کشور عربستان کتاب‌هاى مذهبى چهارمذهب اهل‌سنت و جماعت وجود داشته باشد؛ زیرا به نظر آنها، این‌چهار مذهب از دین خارج‌اند. در عربستان انتشاراتى به اسم مکتبهُ‌العربى وجود داشت که همۀ کتاب‌هایش را سوزاندند. گفتنى است کتاب‌هاى سید قطب(رئیس حزب إخوانُ‌المسلمین) تا این اواخر فروخته نمى‌شد؛ زیرا عرب‌هاى کشور عربستان به فکر راحت‌طلبى‌اند؛ اما کتاب‌هاى سید قطب خلاف اعتقادات آنها، از جهاد سخن مى‌گوید!
۷٫۳٫    تحریف میراث مکتوب
مسئلۀ مهم دیگر تحریف میراث مکتوب است. به‌طورکلى مى‌توان دستبرد و تحریف وهابیان ‌را در چندبخش کلى بیان کرد:
۷٫۳٫۱٫    تحریف معنوی و دستبرد در آیات
وهابیان تلاش مى‌کنند تا با انتشار برخى کتاب‌ها، به تحریف آیات و اعتقاداتى بپردازند که دربارۀ فضیلت، جایگاه و اهمیت اهل‌بیت(علیهم‌السلام) است. براى مثال تفسیر آنان از آیۀ ذوى‌القربى این است که منظور از آیه، رعایت حق خویشاوندى با پیامبراکرم(ص) است، نه دوست‌داشتن خاندان وی.[۵۹] استدلال وهابیان این است که این‌آیه در مکه نازل شده است و على(ع) در آنجا کوچک بود و حسنین(علیهماالسلام) هم نبودند.[۶۰] همچنین در آیۀ خمس، هیچ‌گونه حقى را براى اهل‌بیت قایل نیستند؛ حال‌آنکه به گفتۀ مفسران سه آیۀ مربوط به مودت قربى در مدینه نازل شد.
نکتۀ دیگر این است که خداوند درباره فضیلت اهل‌بیت(ع) مى‌فرماید: «بگو هیچ‌گونه اجر و پاداشى از شما درخواست نمى‌کنم جز دوست‌داشتن نزدیکانم(اهل‌بیتم)»؛[۶۱] اما آنان مى‌گویند این‌سخن درست نیست؛ زیرا اجرخواستن از ویژگى‌هاى اهل‌دنیا است و چنین‌سخنى اتهام به پیامبر(ص) است.[۶۲]
۷٫۳٫۲٫   تقطیع روایات شیعه
نمونه دیگر از دستبرد وهابیت، حذف روایاتى است که در چاپ‌هاى قبل برخى از کتاب‌ها وجود داشته است؛ اما آنان این‌احادیث را در چاپ‌هاى جدید نمی‌آورند. اینک نمونه‌ای از تحریفات را در کتب شیعه و اهل‌سنت بیان می‌کنیم.
دکتر ناصر القفاری(یکی از نظریه‌پردازان جریان وهابیت)، در کتاب اصول مذهب الشیعه امامیّه الإثنی‌عشریه در مسئلۀ رؤیت خدا، روایتی را از کتاب توحید شیخ صدوق و از بحارُالأنوار این‌گونه نقل می‌کند: «عَن اَبی‌بَصیر، عَن اَبی‌عَبدِالله(ع) قالَ قُلتُ لَهُ: اَخبِرنی عَنِ اللهِ‌عَزَّوَجَلَّ، هَل یَراهُ المُؤمِنُونَ یَومَ القیامَهِ؟ قالَ: نَعَم.»[۶۳]
و در نقل روایت به همین‌مقدار اکتفا کرده و از آن نتیجه گرفته است که ائمۀ شیعه، قایل به رؤیت خدا بوده‌اند و شیعیان برخلاف دیدگاه ائمه رؤیت را نمی‌پذیرند!
آنچه قفاری نقل کرده، قسمتی از روایت است که در جهت خواست خودشان آن‌را انتخاب کرده؛ حال‌آنکه تتمۀ روایت که بخش اعظم آن است، تقطیع و حذف شده است. در ادامۀ روایت، مراد از رؤیت به روشنی تبیین شده است که مقصود امام از رؤیت، رؤیت مورد ادعای قفاری نیست؛ بلکه رؤیت قلبی مراد بوده است. تمام روایت چنین است:
«عَن اَبی‌بَصیر، عَن اَبی‌عَبدِالله(ع) قالَ قُلتُ لَه: اَخبِرنی عَنِ اللهِ‌عَزَّوَجَلَّ هَل یَراهُ المؤمنُونَ یَومَ القیامَهِ؟ قالَ نَعَم وَقَد رَأوهُ قَبلَ یَومِ القیامَهِ فَقُلتُ مَتی؟ قالَ حینَ قالَ الله: (اَلَستُ بِرَبِّکُم قالوا بَلی) ثُمَّ سَکَتَ ساعَهً، ثُمَّ قالَ: وَاِنَّ المؤُمِنینَ لَیَرَونَهُ فی الدُّنیا قَبلَ یَومِ القیامَهِ! اَلَستَ تَراهُ فى وَقتِکَ هذا؟ قالَ اَبوبَصیرٍ: فَقُلتُ لَه: جُعِلتُ فِداکَ! فَاُحَدِّثُ بِهذا عَنکَ؟ فَقالَ: لا فَاِنَّکَ اِذا حَدَّثتَ بِهِ فَاَنکَرَ مُنکِرٌ جاهِلٌ بِمَعنی ما تَقُولُهُ ثُمَّ قَدَّرَ اَنَّ ذلِکَ تَشبیهٌ وَکُفر وَلَیسَتِ الرُؤیَهُ بِالقَلبِ کَالرُؤیَه بِالعَینِ تَعالى‌اللهُ عَمّا یَصِفُهُ المُشَبِّهونَ وَالمُلحِدونَ.»[۶۴]
دکتر قفاری برای بدنام‌‌کردنِ مخالفین خودش بویژه مذهب شیعۀ امامیه، علاوه بر تقطیع و حذف قسمتی از روایات، خودش کلماتی را به روایات افزوده تا در عقاید و باورهای شیعه خدشه کند.
قفاری در کتاب یادشده ادعا می‌کند که در کتاب کافی روایتی وجود دارد که می‌رساند امامان شیعه ۱۳نفرند. او می‌گوید:
«کما إنک تری الکافی أصح کتبهم الأربعه قد إحتوی علی جملۀ من أحادیث تقول بأن الأئمه ثلاثۀ‌عشر، فقد روی الکلینی بسنده عن ابی‌جعفر قال: قالَ رَسُولُ‌اللهِ(ص) إنّی وَ اِثنی‌عَشَرَ اِماماً مِن وُلدی...»[۶۵]
وقتی به اصول کافی مراجعه می‌کنیم، می‌بینیم که کلمۀ اماماً در حدیث مذکور اصلاً وجود ندارد؛ بلکه عبارت این‌چنین است: «انّى وَاثنى‌عَشَرَ مِن وُلدى وَاَنتَ یا عَلىّ...»[۶۶]
بدیهی است اگر در حدیث، اماماً وجود داشته باشد، مفاد حدیث منطبق بر ادعای قفاری می‌شود؛ ولی حدیث مشتمل بر این‌کلمه نیست؛ بلکه پیامبرخدا در این‌حدیث می‌فرماید که من و تو یا علی و دوازده فرزندم که عبارت‌اند از فاطمۀ زهرا(س) و یازده امام معصوم، اوتاد زمین هستیم. پس در این‌حدیث بحث از امامت و تعداد امامان نیست. البته به‌طورضمنی تعداد ائمه هم از آن استفاده می‌شود؛ ولی قفاری با شیطنت اماماً را بر آن افزوده است تا تعداد ائمۀ ۱۲گانه را زیر سؤال ببرد.
۷٫۳٫۳٫  تحریفات جدید در منابع اهل‌سنت
تحریف و دستبرد وهابیت تنها در آثار شیعه خلاصه نمی‌شود؛ بلکه وهابیت برای رسیدن به مقاصد خویش به منابع اهل‌سنت نیز دستبرد زده‌است. در زیر به نمونه‌هایی اشاره می‌شود.
الف. صحیح بخاری
کتاب صحیح بخاری در میان اهل‌سنت جایگاه بلندی دارد و از نگاه آنان، پس‌از قرآن‌کریم اثری همتای این‌کتاب وجود ندارد.[۶۷] اهل‌سنت قائل‌اند که در سند هیچ‌یک از روایات آن اشکالی وجود ندارد و بخاری بیان می‌کند که احادیث این‌کتاب را به مدت ۱۶سال از میان ۶۰۰هزار حدیث برگزیده است.[۶۸]
در این‌اثر با ارزش از نگاه اهل‌سنت، حذف‌ها و تحریفات زیادی صورت گرفته است که پرداختن به همه آنها از توان این‌مختصر خارج است؛ لیکن به یک نمونه اشاره می‌شود:
در صحیح بخاری حدیثی از ابوهریره از پیامبر(ص) آمده است: «قال: خلق الله الخلق فلما فرغ منه قامت الرحم فأخذت بحقو الرحمن، فقال له: مه. قالت: هذا مقام العائذ بک من القطیعه. قال: ألا ترضین أن أصل من وصلک و اقطع من قطعک؟ قالت: بلی یا رب.»[۶۹]
اما متأسفانه وهابیت عبارات را تحریف کرده است و در چاپ جدید، حدیث یادشده این‌گونه آمده است: «عن أبی‌هریره عن النبی قال: خلق الله الخلق فلما فرغ منه قامت الرحم فأخذت [ ]. فقال له: قالت: هذا مقام العائذ بک من القطیعه: قال: ألا ترضین أن أصل من وصلک و اقطع من قطعک؟ قالت: بلی یا رب.»[۷۰]
ب. صحیح مسلم
این‌کتاب یکى از صحاح ستۀ معروف اهل‌سنت و از مهم‌ترین منابع حدیثى اهل‌سنت در زمینۀ عقاید، فقه، تفسیر قرآن و تاریخ صدر اسلام است که توسط مسلم نیشابورى نگاشته شده است. نام اصلى این‌کتاب، الجامعُ‌الصحیح یا الصحیحُ‌الجامع است. با وجود این‌، صحیح مسلم نیز همچون کتاب صحیح بخاری مورد تحریف و دستبرد قرار گرفته است.
ابن‌حجر هیتمی‌مکی‌شافعی در الصوارعُ‌المحرقه ذیل آیۀ ۱۲ سورۀ زخرف می‌گوید: مسلم، أبوداود، النسائی، ابن‌ماجه و دیگران با سندهای مختلف از پیامبراکرم(ص) نقل کرده‌اند که فرمود: «المهدی من عترتی من ولد فاطمه»[۷۱]
علامه متقی هندی نیز از امّ‌سلمه نقل می‌کند که پیامبراکرم(ص) فرمود: «المهدی من عترتی من ولد فاطمه.»[۷۲] وی در ابتدای کتابش بیان می‌کند که منظور از رمز «م» یعنی صحیح مسلم.[۷۳] محمد علی الصبّان در اسعافُ‌الراغبین[۷۴] و حمزاوی مالکی در مشارقُ‌الأنوار [۷۵] بیان کرده‌اند که این‌روایت در صحیح مسلم وجود داشته است. اما جای تأسف است که این‌روایت اکنون در کتاب صحیح مسلم نیست و براساس این‌شواهد، روایت یادشده از صحیح مسلم حذف شده است.پ
ج. مسند احمد
این‌کتاب یکی از متون حدیثی و روایی اهل‌سنت است و با توجه به اسم آن، کتاب مسند است؛ یعنی مؤلف بر اساس اسامی ‌صحابه، روایات را نقل می‌کند.
قندوزی‌حنفی در کتاب ینابیعُ‌الموده نقل می‌کند که:
«أحمد فی مسنده بسنده عن حذیفۀ‌بن الیمان قال: آخى رسول‌الله بین المهاجرین والأنصار وکان یؤاخی بین الرجل ونظیره، ثم أخذ بیدِ علی فقال: هذا أخی.»[۷۶]
اما هم‌اکنون اگر به مسند احمد و مسند حذیفه مراجعه کنیم، اثری از این‌حدیث نیست.
۷٫۳٫۴٫   تبلیغ و تحریف تاریخ
یکى دیگر از کارهاى وهابیان تحریف تاریخ است. آنان در این‌باره حتى از رسانه‌هاى جمعى نیز استفاده مى‌کنند؛ رسانه‌هایى مانند شبکه نور و العربیه. شبکۀ نور ضمن تلاش براى عادى‌سازى برخى تحریف‌هاى تاریخى به جعل تاریخ نیز مى‌پردازد.
۷٫۳٫۵٫   تصحیح و حاشیه کتب معتبر برای تحریف
یکى دیگر از کارهاى وهابیان، تجدیدچاپ کتاب‌ها براى تحریف محتواى آنهاست. براى مثال، در تجدیدچاپ کتاب صحیح بخارى، بعضى از احادیث را حذف کردند. البته برخى کتاب‌ها را نیز براى نوشتن حاشیه بر کتاب، تجدیدچاپ مى‌کنند. براى مثال عبدالعزیز بن‌باز(از مفتیان بزرگ وهابیان در عربستان‌‌سعودى) در تعلیقه‌اش بر شرح بخارى،[۷۷] بلال‌بن حارث‌مزنى(صحابى جلیلُ‌القدر) را به کفر و شرک متهم مى‌کند؛ زیرا این‌شاگرد رسول‌خدا در قحطى زمان خلیفۀ دوم به زیارت قبر شریف پیامبراکرم(ص) رفته و به آن‌حضرت توسل جسته بود.[۷۸] این‌گونه اتهام‌ها، نه تنها از شاگردان، بلکه از استاد آنها احمدبن تیمیه نیز سرزده است؛ آنجا که عبدالله‌بن عمر را بدلیل تبرک‌جستن از اماکنى که رسول‌خدا(ص) در آنجا نماز خوانده است، به کفر و شرک متهم کرده و گفته است: «این‌کار صحابى، وسیله و سببى براى شرک به خداوند است.»[۷۹]
شیخ محمد نورى در کتابش نمونه‌اى دیگر از تحریف و دستبرد نعمان(پسر آلوسى) در تفسیر پدرش را ذکر مى‌کند: «نعمان، تفسیر پدرش را که تفسیر مهمى است، تحریف کرد. اگر این تحریف را در تفسیر پدرش انجام نمى‌داد، تفسیرش منبع و مرجع بزرگى براى مسلمانان قرار مى‌گرفت.»[۸۰]
نعمان که دست به این تحریف زده، وهابى است و کتاب‌هایى نیز علیه اعتقادات اهل‌سنت و جماعت نوشته است و البانى نیز تعلیقاتى بر آن زده است.[۸۱] زمانى که نعمان در تفسیر پدرش اعتقاداتى را مخالف  اعتقادات خود مى‌بیند، آنها را تحریف و حذف مى‌کند.
زینى دحلان در تفسیر خود بر آیۀ فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً[۸۲] نظر علما را ذکر مى‌کند و مى‌گوید:
«منظور این آیه عبارت است از نفوس فاضل و ارواح مردان بزرگ خدا که با توسل به آنها، خداوند به فریاد شخص مى‌رسد و شخص سوخته‌شده را نجات مى‌دهد و بوسیلۀ آنها باران مى‌باراند و مردم را یارى مى‌دهد. علامه آلوسى نیز مى‌گوید: تمام این‌کارها براى کرامت و بزرگى آن شخص ولىّ است.»[۸۳]
وهابیان نرم‌افزارى را نیز تهیه کرده‌اند که در آن، تفسیرهاى زیادى وجود دارد. از جمله، تفسیر آلوسى که متأسفانه سورۀ نازعات را از آن حذف کرده‌اند؛ زیرا بحث توسل به ارواح اولیا در آن وجود دارد.[۸۴]
نمونۀ بارز دیگر از تحریفات، تغییر عنوان کتاب‌هاى دعا در فصل فضل زیاره قبر النبى‌ص است که آن‌را به فضل زیاره مسجد النبوى تغییر داده و کتاب‌هایى نیز با همین‌نام چاپ کرده‌اند و ده‌ها نمونه دیگر که مجال پرداختن به همۀ آنها نیست.[۸۵]
منابع:
قرآن‌کریم.
 نهجُ‌البلاغه.
۱- امین، محسن، کشفُ‌الارتیاب، ترجمه سید ابراهیم سیدعلوی، تهران، مشعل آزادی، ۱۳۷۷ش.
۲- ابن‌تیمیه، تقی‌الدین، اقتضاء الصراط المستقیم، بیروت، دارالمعرفه، بی‌تا.
۳- ـــــــ، مجموعه الفتاوی، بیروت، دارالجیل، ۱۴۱۸ق.
۴- ابن عبدالوهاب، محمد، کشفُ‌الشبهات، بیروت، دارُالقلم، بی‌تا.
۵- ابن‌کثیر دمشقى‌شافعى‏، اسماعیل‌ابن عمر، تفسیر ابن‌کثیر، بیروت، دارُالمعرفه، ۱۴۰۹ق.
۶- ابن‌العابدین، محمدامین، حاشیه ردّ المختار، بیروت، دارُالفکر، ١۴١۵ق.
۷- ابن‌بابویه(شیخ صدوق)، ابى‌جعفر محمدبن على، توحید، قم، جامعه مدرسین، بی‌تا.
۸- اسعدی، علی، ریشه‌یابی رویکرد ظاهرگرایانه در فهم قرآن، مجلۀ معرفت، ش۷۳، ۱۳۸۲ش.
۹- الله‌‌بداشتی، علی، نقد مبانی سلفیه در توحید، مجلۀ مقالات و بررسی‌ها، ش۷۴، ۱۳۸۲ش.
۱۰- آلوسى، نعمان، الآیاتُ‌البینات فى عدم سماع الاموات، ریاض، مکتبه المعارف للنشر والتوزیع،  ١۴٢۵ق.
۱۱- بخاری، محمدبن اسماعیل، صحیح بخاری، بیروت، دارالفکر، بی‌تا.
۱۲- ـــــ، صحیح بخاری، ریاض، دارالسلام للنشر والتوزیع، بی‌تا.
۱۳- بغوی، مسعود، تفسیر البغوی، بیروت، دارالمعرفه، بی‌تا.
۱۴- پایگاه خبری ابنا، خبرگزاری اهل‌البیت‌ع www.abna.ir.
۱۵- جمعه، النبی المسلح(۱): الرافضون، لندن، ریاض الریس للکتب والنشر، ۱۹۹۱م.
۱۶- حسن اسکندری، تکفیر گذشته، حال، آینده، پایگاه پژوهشی تخصصی وهابیت‌شناسی، www.vahhabiyat.com
۱۷- حقی، اسماعیل، تاریخ عثمانی، ترجمه وهاب ولی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۸۸ش.
۱۸- الخطیب، ضحی، ضوابط التکفیر بین الأمس و الیوم، بیروت، دارالبراق، ۱۴۲۸ق.
۱۹- خمیس، عثمان، نگرشى نو به تاریخ صدر اسلام، ترجمه: اسحاق دبیرى، انتشارات حقیقت، از کتب اهدایى به حجاج،  ١٣٨۵ش.
۲۰- ذهبی، شمس‌الدین، تاریخُ‌الاسلام، بیروت، دارُالکتب العربی، ۱۴۰۷ق.
۲۱- سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل والنحل، قم، مؤسسه الامام الصادق، ۱۴۲۷ق.
۲۲- سجستانی، ابوداود، سنن ابی‌داود، بیروت، دارُالفکر، بی‌تا.
۲۳- سعید، ناصر، تاریخ آل‌سعود، بیروت، مطبعه الاتحاد، بی‌تا.
۲۴- سمهوری، رائد، نقدُالخطاب السلفی، ابن‌تیمیه نموذجاً، بیروت، طوی، ۲۰۱۰م.
۲۵- صدقى، جمیل، الفجرُالصادق فى الرد على الفرقه الوهابیه المارقه، مصر، دارُالصدیق الاکبر، بی‌تا.
۲۶- طباطبایی، سید محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‌ مدرسین حوزه علمیه، ۱۳۷۴ش.
۲۷- عاملى، سیدمحسن امین، کشفُ‌الارتیاب، قم، مکتبه الحرمین، ١٣٨٢ق.
۲۸- عسقلانی، احمدبن علی‌بن حجر ابوالفضل، فتحُ‌الباری فی شرح صحیح البخاری، بیروت، دارُالمعرفه، بی‌تا.
۲۹ -عقیلی، علیرضا، ریشه‌های ظاهرگرایی در فهم قرآن، مجلۀ پژوهشهای قرآنی، ش۱۱و۱۲، ۱۳۷۶ش.
۳۰- علی‌زاده‌موسوی، مهدی، سلفی‌گری و وهابیت، قم، دفتر تبلیغات اسلامی ‌حوزۀ علمیه قم، ۱۳۹۱ش.
۳۱- عینی، محمودبن احمد، عمدۀُ‌القاری، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، بی‌تا.
۳۲- فتاوى اللجنه الدائمه للبحوث العلمیه و الافتاء، ریاض، دارالوطن.
۳۳- فرمانیان، مهدی، فرق تسنن، تهران، نشر ادیان، ۱۳۸۶ش.
۳۴- فلاحی، احمدحسین، آرای وهابیت در ترازوی قرآن، تهران، مشعر، ۱۳۹۱ش.
۳۵- قائدان، اصغر، آثار تاریخى مکه و مدینه، تهران، مشعر، ١٣٨۴ش.
۳۶- ــــ، تاریخ و آثار اسلامى مکه و مدینه، تهران، مشعر، ١٣٨۴ش.
۳۷- قفارى، محمد، اصول مذهب الشیعه الامامیه الاثناعشریه، عربستان، دارُالرضا للنشر والتوزیع،  ١۴١٨ق.
۳۸- قندوزی، سلیمان‌بن ابراهیم، ینابیعُ‌الموده لذوی‌القربی، بی‌جا، دارالاسوه للصباعه والنشر، ۱۴۱۶ق.
۳۹- الکثیری، محمد، السلفیۀ بین اهل‌السنۀ والامامیه، بیروت، الغدیر، ۱۴۲۹ق.
۴۰- کوک، مایکل، سرچشمه‌اندیشه وهابیت، ترجمه محمدحسین رفیعی، نشریۀ میقات حج، ش۶۵، ۱۳۸۷ش.
۴۱- گروهی از نویسندگان، الجامعُ‌الفرید فی شرح کتاب التوحید، قاهره، دار ابن‌حزم، ۱۴۲۹ق/۲۰۰۸م.
۴۲- مجلسى، محمدباقر، بحارُالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، ١۴٠٣ق.
۴۳- مسجدجامعی، زهرا، نظری بر تاریخ وهابیت، تهران، صریر دانش، ۱۳۸۰ش.
۴۴- مشایخ فریدنی، محمدحسین، خاندان آل‌سعود و عربستان‌سعودی، مجله مشکات، ش۲۵، ۱۳۸۶ش.
۴۵- مؤلفات الشیخ الامام محمدبن عبدالوهاب، تحقیق عبدالعزیزبن زید و دیگران، ریاض، جامعه الامام محمدبن سعود الاسلامیه، بی­تا.
۴۶- نجدى حنبلى، عثمان‌بن بشر، عنوانُ‌المجد فى تاریخ نجد، ریاض، دارُالحبیب، ١۴٢٠ق.
۴۷- نوووی، ابوزکریا یحیی‌بن شرف، صحیح مسلم بشرح النووی، بیروت، دارإحیاء التراث العربی، ۱۳۹۲ق.
۴۸- نیشابوری، مسلم‌بن حجاج، صحیح مسلم، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.
۴۹- هروی، نجیب‌مایل، دائرۀُالمعارف بزرگ اسلامی، مدخل ابن­قیم، زیرنظر کاظم بجنوردی، تهران، مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۸۳ش.
۵۰- هیثمی، ابوالعباس محمدبن علی‌بن حجر، الصواعقُ‌المحرقه، لبنان، موسسه الرساله، ۱۴۱۷ق.
[۱]. اسماعیل حقی، تاریخ عثمانی، ترجمه وهاب ولی، ص۸۶٫
[۲]. رک: علی اسعدی، ریشه‌یابی رویکرد ظاهرگرایانه در فهم قرآن، معرفت، ش۷۳، ص۳۹-۵۲؛ علیرضا عقیلی، ریشه‌های ظاهرگرایی در فهم قرآن، پژوهش‌های قرآنی، ش۳۳، ص۳۵۰-۳۷۳٫
[۳]. علی الله‌بداشتی، نقد مبانی سلفیه در توحید، مقالات و بررسی‌ها، ش۷۴٫
[۴]. رجوع کنید به محمد الکثیری، السلفیه بین اهل‌السنۀ والامامیه، ص۹۷-۲۰۲٫
[۵]. جعفر سبحانی، بحوث فی الملل و النحل، ص۸۳-۹۵؛ رائد السمهوری، نقدالخطاب السلفی، ابن تیمیه نموذجا، ص۵۱-۹۱٫
[۶]. نجیب مایل‌هروی، دائرۀُ‌المعارف بزرگ اسلامی، ج۴، ص۴۹۸٫
[۷]. رجوع کنید به: مایکل کوک، سرچشمه ‌اندیشه وهابیت، ترجمه محمدحسین رفیعی، فصلنامه میقات حج، ش۶۵٫
[۸]. مؤلفات محمدبن عبدالوهاب، ج۱، ص۳۳۴؛ گروهی از نویسندگان، الجامعُ‌الفرید فی شرح کتاب التوحید، ج۱، ص۵۵۰٫
[۹]. رک: محمدحسین مشایخ فریدنی، خاندان آل‌سعود و عربستان سعودی، مشکوۀ، ش۲۵، ص۵۲-۵۴٫
[۱۰]. زهرا مسجدجامعی، نظری بر تاریخ وهابیت، ص۸۸-۹۸٫
[۱۱]. عبدالعزیز الخضر، السعودیۀ سیره دوله و مجتمع، ۵۰٫
[۱۲]. ضحی الخطیب، ضوابطُ‌التکفیر بین الأمس والیوم، ص۱۳۵٫
[۱۳]. همان، ص۱۷۷-۱۷۹٫
[۱۴]. جمعه، النبی المسلح(۱): الرافضون، ص۴۲٫
[۱۵]. همان.
[۱۶]. نک: همان، صص۴۲، ۴۳، ۴۴٫
[۱۷]. همان، ص۴۶٫
[۱۸]. همان، ص۳۹٫
[۱۹]. همان، ص۴۳٫
[۲۰]. همان، ص۴۴٫
[۲۱]. ر.ک: احمدبن عبدالحلیم ابن‌تیمیه، مجموع الفتاوی، ج ۲۷، ص۹۲؛ همو، «منهاجُ‌السنه، ج۸، ص۴۷۸تا۴۷۹؛ ج۴، ص۳۶۳؛ ج۷، ص۲۱۹تا ۲۲۰؛ همو، «نقض التأسیس»، ج۳، ص۵۱۱؛ همو، «بغیهُ‌المرتاد»، ص۳۴۱٫
[۲۲]. چنین ادعایی در حالی است که در داخل سرزمین های شیعه، اهل‌سنت نیز حضور دارند و شیعیان با آنها دادوستد و ارتباطات معیشتی می‌پردازند و در مکه، مدینه و دیگر سرزمین های اسلامی ‌نیز شیعیان در کنار اهل‌سنت با یکدیگر تعامل دارند.
[۲۳]. ر.ک: احمدبن عبدالحلیم ابن‌تیمیه، «مجموع الفتاوی»، ج۲۸، ص۲۶۱و۲۶۲؛ همو، منهاجُ‌السنه، ج۵، ص۱۷۴٫
[۲۴]. ر.ک: : احمدبن عبدالحلیم ابن‌تیمیه، «منهاجُ‌السنه، ج۲۸، ص۲۶۴؛ ج۱۷، ص۲۶۷و۲۶۸؛ ج۱، ص۴۷۴تا ۴۷۵٫
[۲۵]. سید مهدی علی‌زاده‌موسوی، خاستگاه سلفی‌گری تکفیری، ص۳۰۷٫
[۲۶]. محمدبن عبدالوهاب، کشفُ‌الشبهات، ص۵۸٫
[۲۷]. پایگاه خبری ابنا، خبرگزاری اهل‌البیت‌ع (www.abna.ir)
[۲۸]. وی از وضعیت شیعیان در عربستان، گزارشی دروغ با عنوان «واقع الرافضه فی بلاد التوحید» برای هیئت کبارُالعلماء تهیه کرد که در آن، برخلاف واقعیت‌های آشکار، وضعیت شیعه را در عربستان، وضعیتی عالی در حوزه‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بیان کرد؛ درحالی‌که محرومیت‌های شیعیان عربستان بر کسی پوشیده نیست.
[۲۹]. ابن‌تیمیه، الفرقان بین اولیاء الشیطان و اولیاء الرحمن.
[۳۰]. همو، الفتاوی الکبری، ج۵، ص۱۶۵؛ مجموع الفتاوی، ج۱۳، ص۱۰۰و۱۰۱ و ج۱۴، ص۹۸٫
[۳۱]. همو، مجموع الفتاوی، ج۲، ص۲۹۶و ج۳، ص۲۴۴٫
[۳۲]. محمدامین ابن‌العابدین، حاشیه رد المختار، ج۴، ص۴۴٩.
[۳۳]. نیشابوری، مسلم‌بن حجّاج، صحیح مسلم، ج۱، ص۷۹، ح۱۱۱٫
[۳۴]. ابوداود سجستانی، سنن ابی‌داود، ج۴، ص۲۲۱٫
[۳۵]. بقره: ۲۵۶٫
[۳۶]. محمدبن جریر طبری، تاریخ طبری، ج۱۴، ص۳۱۲٫
[۳۷]. همان، ج۵، ص۳۱٫
[۳۸]. بنگرید: نهجُ‌البلاغه، حکمت ۴۲۰٫
[۳۹]. محمدحسن حرعاملی، وسائلُ‌الشیعه، ج۱۵، ص۸۳٫
[۴۰]. حسن اسکندری، تکفیر گذشته، حال، آینده، پایگاه پژوهشی تخصصی وهابیت‌شناسی (www.vahhabiyat.com)
[۴۱]. نهجُ‌البلاغه، حکمت ۳۱۷٫
[۴۲]. محمدبن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، ج۶، ص۱۳۷ـ۱۳۶؛ احمدبن حنبل، مسند احمد، ج۱، ص۵٫
[۴۳]. ابوداود سجستانی، سنن ابی‌داود، ج۲، ص۴۵۹ـ۴۵۸٫
[۴۴]. حسن اسکندری، تکفیر گذشته، حال، آینده، پایگاه پژوهشی تخصصی وهابیت‌شناسی (www.vahhabiyat.com)
[۴۵]. عثمان‌بن بشر نجدى‌حنبلى، عنوانُ‌المجد فى تاریخ نجد، ج١، ص٢١٧.
[۴۶]. محسن امین،  کشفُ‌الارتیاب، ص٢١.
[۴۷]. جمیل صدقى الزهاوی، الفجرُالصادق فى الرد على الفرقه الوهابیه المارقه، ص١٩-٢٠.
[۴۸]. سید محسن امین، کشفُ‌الارتیاب، ترجمه سید ابراهیم سیدعلوی، ص۱۳ به بعد.
[۴۹]. اصغر قائدان، تاریخ و آثار اسلامى مکه و مدینه، ص١۴۵-١۵٢.
[۵۰]. همان، ص١۵٧-١۵٩.
[۵۱]. همان، ص١٩۵.
[۵۲]. عثمان‌بن بشر نجدى‌حنبلى، عنوانُ‌المجد فى تاریخ نجد، ج١، ص٢٢٠.
[۵۳]. اصغر قائدان، تاریخ و آثار اسلامى مکه و مدینه، ص١۴۵-١۵٢.
[۵۴]. همان، ص۴۴١.
[۵۵]. همان، ص ٣۵۵.
[۵۶]. محمدحسین طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ج۱، ص۳۲۱٫
[۵۷]. ناصر سعید، تاریخ آل‌سعود، ص١٨٠.
[۵۸]. همان، ص١٨١.
[۵۹]. همان، ص٢٣۵.
[۶۰]. عثمان خمیس، تحلیلى نو بر تاریخ صدر اسلام، ترجمه: اسحاق دبیرى، ص٢۴۴.
[۶۱]. شورى: ٢٣.
[۶۲]. عثمان خمیس، تحلیلى نو بر تاریخ صدر اسلام، ص٢۴۵.
[۶۳]. محمد قفارى، اصول مذهب الشیعه، ج۲، ص۶۶۸-۶۶۹٫
[۶۴]. ابى‌جعفر محمدبن على‌بن بابویه، توحید، ص۱۱۱؛ محمدباقر مجلسی، بحارُالانوار، ج۴، ص۴۴٫
[۶۵]. محمد قفارى، اصول مذهب الشیعه، ج۲، ص۸۰۹٫
[۶۶]. محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۵۳۴، ح۱۷٫
[۶۷]. ابوالعباس محمدبن علی‌بن حجر هیثمی، الصواعقُ‌المحرقه، ص۵؛ ذهبی، تاریخُ‌الاسلام، ج۱۹، ص۲۳۲٫
[۶۸]. احمدبن علی‌بن حجر ابوالفضل عسقلانی، مقدمه فتحُ‌البارری فی شرح صحیح البخاری، ص۳۶۵٫
[۶۹]. خداوند مخلوقات خویش را خلق کرد و هنگامی که از آفرینش آنان فارغ گردید، آنگاه رحم ایستاد و به خداوند پناه آورد و خداوند به او گفت ساکت باش؛ رحم گفت: این‌مقام کسی است که از جدای به تو پناه می‌برد. پس خداوند فرمود: آیا راضی نمی‌شوی که هرکس با تو پیوند داشت من نیز با او پیوند داشته باشم و هرکس تو را جدا افکند، من نیز از او جدایی یابم؟ رحم گفت: خداوندا! همین‌گونه است [من راضی هستم] بخاری، صحیح بخاری، ج۶، ص۴۲و۴۳؛ ابن‌حجر، فتحُ‌الباری، ج۸، ص۴۴۶؛ عینی، عمدهُ‌القاری، ج۱۹، ص۱۷۲؛ بغوی، تفسیر البغوی، ج۳، ص۱۵؛ ابن‌کثیر، تفسیر ابن‌کثیر، ج۴، ص۱۹۲؛ ذهبی، میزانُ‌الإعتدال، ج۲، ص۵۷۳٫
[۷۰]. بخاری، صحیح بخاری، حدیث ۴۸۳۵٫
[۷۱]. ابن‌حجر هیثمی، الصواعقُ‌المحرقه، ج۲، ص۲۷۲٫
[۷۲]. متقى‌هندى، کنزُالعمال، ج۱۴، ص۲۶۴، ۳۸۶۶۲٫
[۷۳]. مسلم‌بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج۱، ص۶٫
[۷۴]. محمد علی الصبّان، اسعافُ‌الراغبین، ص۱۴۵٫
[۷۵]. حمزاوی مالکی، مشارقُ‌الأنوار، ص۱۱۲٫
[۷۶]. قندوزی، ینابیعُ‌الموده، ج۱، ص۱۷۸٫
[۷۷]. جزء دوم، ص١٩۵، چاپ دارُالمعرفه.
[۷۸]. ابن‌تیمیه حرانى، اقتضاء الصراط المستقیم، ص٣٩٠.
[۷۹]. همان.
[۸۰]. محمد نورى، ردود على شبهات السلفیه، ص٢۴٩.
[۸۱]. مانند: کتاب الآیات البینات فى عدم سماع الاموات.
[۸۲]. نازعات: ۵.
[۸۳]. زینُ‌الدین عبدالرحیم‌بن عبدالحسین عراقی، الدررُالسنیه، ج۵، ص٣.
[۸۴]. الشامله، مشتمل بر ۱۰هزار جلد کتاب، اهدایى کتابخانه صوتى مسجد النبىص.
[۸۵]. فلاحی، احمدحسین، آرای وهابیت در ترازوی قرآن، ص۲۲۴-۲۳۴