خلاصه درس دوم: ریشه‌ها و گونه‌های سلفیۀ اهل‌حدیث
مفهوم‌شناسیِ «حدیث، خبر و اثر»
حدیث در اصطلاح به روایتی گفته می‌شود که از فعل، قول و تقریر معصوم(ع) گزارش می‌دهد. معمولاً به حدیث، «اثر و خبر» نیز گفته می‌شود؛ هرچند برخی از اهل‌سنت میان خبر و حدیث، تفاوت‌هایی قائل شده‌اند. برخی دیگر نیز گفته‌اند: حدیث سخنی است که از معصوم(ع) نقل شده و خبر، اعم از آن است؛ بنابراین، به هر خبری «حدیث» می‌گویند و نه بالعکس.
«اثر» در شایع‌ترین تعریف، به روایتی اطلاق می‌شود که از صحابه رسیده باشد. این تعریف گرچه دقیق نیست؛ اما فهرست‌نگاران امروزی اهل‌سنت، روایات نقل‌شده از صحابه را بیشتر ذیل عنوان «الأحادیث» و روایات نقل‌شده از رسول‌اکرم(ص)، ذیل عنوان «الآثار» می‌آورند. اما بطور کلی، دو واژۀ اثر و حدیث تفاوت چندانی ندارند.
بنیانگذار اهل‌حدیث
با توجه به جریانات مربوط بقرن ۳ق به‌طور تسامحی می‌توان احمدبن حنبل و اسحق راهویه را به عنوان اولین کسانی که نام خود را اصحاب حدیث خواندند برشمرد.
زمینه‌های پیدایش اهل‌الحدیث در قرن دوم
پس‌از وفات پیامبراکرم(ص) یکی از کارهای خلفا، جلوگیری از نشر احادیث بود که با شعار «حسبنا کتاب الله» شروع شد و نه تنها نوشتن و نقل احادیث ممنوع شد؛ بلکه برخی احادیث نوشته‌شده توسط خلیفه اول نیز سوزانده شد. نتیجۀ جریان منع از کتابت حدیث، جلوگیری از تدوین حدیث بود که در دوره‌های بعد به شدت ادامه یافت. دانشمندان اهل‌سنت، دربارۀ دلایل اتخاذ سیاست منع حدیث، معتقدند خلفا از آمیختگیِ قرآن با حدیث نگران بودند، و از آمیزش سره و ناسره می‌ترسیدند و از متروک‌ماندنِ قرآن بر اثر توجه مردم به سنت، بیم داشتند.
البته هیچ‌یک از این دلایل قانع‌کننده نبود. استدلال نخست، با آیات تحدی رد می‌شود؛ چراکه ضامن حفظ قرآن خود خداوند است. آنجا که در سوره حجر آیه ۹ می فرماید: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ»
بهانۀ مهجوریتِ قرآن در اثر توجه به حدیث نیز درست به نظر نمی‌رسد؛ زیرا در این‌دوره، با اینکه تنها سلفیان هستند که حدیث را بر قرآن مقدم می‌کنند و دیگر مسلمانان مجموعه‌های حدیثی ارزشمندی دارند، هرگز این امر از جایگاه و عظمت قرآن نکاسته است.
روایات دربارۀ نکوهش نوشتن حدیث نیز جعلی هستند؛ زیرا با نص قرآن و سیرۀ پیامبراکرم(ص) تضاد دارند. آنجا که خداوند در سوره علق آیه ۱ تا ۴ می فرماید:
«اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ، خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ، اقْرَأْ وَرَبُّکَ الْأَکْرَمُ، الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ»
البته از دلایل سیاسی منع حدیث باید از جریان معارض با مرجعیت اهل‌بیت(ع) نیز یاد کرد.
بازگشت به کتابت حدیث
درحالی‌که پاسخ شیعه به بحران منع کتابت حدیث، مراجعه بیشتر به اهل‌بیت(ع) بود اهل‌سنت در این‌زمینه با مشکلی جدی و اساسی روبه‌رو شدند. آنان پس از پیامبراکرم(ص) فقط برخی احادیث باقی‌مانده از آن حضرت را داشتند. بی‌شک، این مجموعه‌روایات می‌توانست نیازهای علمی ‌اهل‌سنت را تا حدودی برآورده کند؛ اما جلوگیری خلفا از تدوین حدیث، منابع اخذ علم را از آنان ربود.
در آغاز قرن دوم هجری و قدرت‌رسیدن عمربن عبدالعزیز در سال ۹۹ق و دستور وی به آزادی نقل حدیث در مدینه و سایر شهرها، پیروان مکتب خلفا تصمیم گرفتند همانند پیروان مکتب اهل‌بیت(ع) به جمع احادیث اقدام کنند. با فوت عمربن عبدالعزیز، امر کتابت حدیث نیز در میان اهل‌سنت کم‌رنگ شد تا آنکه بعدها افرادی مانند عثمان‌بن سعید سجستانی و خشیش‌بن اصرم و مالک‌بن انس و سایرین به کتابت پرداختند. به این گروه اهلُ‌الحدیث گفته می‌شود.
پیامدهای منع تدوین حدیث
۱- نابودی بخش بزرگی از احادیث صحیح؛
۲- جعل و تجارت حدیث؛
۳- ظهور اصحاب رأی در اعتقادات(اعتزال) و مکتب قیاس فقهی؛
۴- ظهور ابن‌حنبل به‌عنوان امام اهل‌حدیث.
 بزرگان اهل‌حدیث
دستۀ اول:
اهل‌حدیث قرن دوم(پیش‌از احمدبن حنبل)؛
عبارتنداز: ابوالحسن مقاتل‌بن سلیمان الأزدی(م ۱۵۰ق): اهل خراسان و از مفسران بزرگ قرآن؛ ابوعمرو اوزاعی(۱۵۷ق) سرشناس‌ترین فقیه أثرگرای شامی؛ سفیان ثوری(۱۶۱ق): نمایندۀ شاخص اصحاب أثر در کوفه؛ مالک‌بن انس: اولین امام فقه اهل‌سنت در قرن دوم و نویسندۀ موطّأ؛ محمدبن ادریس شافعی(۲۰۴ق): فقیه و اصولی اهل مکه و مؤلف الرسالۀ؛ ابی‌عبدالله محمدبن کرام‌سجستانی(م۲۵۵ق)  رهبر فرقه کرّامیه است که پیروانش را به تجسیم خدا دعوت ‌کرد؛ ابوالحسین محمدبن احمد ملطی‌شافعی(م۳۷۷ ق): از علمای مصر که در کتاب التّنبیه و الرّد خود، تمامی ‌نظرات احمد حنبل را قبول ‌کرد.
دستۀ دوم:
 اهل‌حدیث قرن سوم و چهارم
۱- احمدبن حنبل،
 ملقب به امام اهل‌حدیث که در ضبط و نقل احادیث تلاش فراوان داشت و کتاب معتبر السنه را در حدیث نگاشت که مانند المسند(بزرگترین جامع حدیثی اهل‌سنت) بود. او در واقعۀ محنت قرآن در مقابل معتزله ایستاد و به عنوان قهرمان شناخته شد و شاخص جریان اهل‌حدیث قرار ‌گرفت. او با پرهیز سخت از هرگونه تأویل و برائت ِعقل‌گرایانه از نصوص قرآنی و متون روایات، و تأکید بر پذیرش ظاهر نصوص بدون هرگونه پرسشی، توانست گوی سبقت را از سایر رقبای اهل‌حدیث ربود.
احمد نزد شافعی رفت و فقه و اصول را از او فراگرفت. اما در سنت و حدیث، بی‌شک مهم‌ترین استادش هشیم‌بن بشیربن حازم(۱۰۴-۱۸۴ق) بود. یکی دیگر از شخصیت‌هایی که احمد برای فراگیری علم به نزد او می‌رفت، ابویوسف قاضی بود، مدت زیادی طول نکشید.
احمدبن حنبل شاگردان بسیاری داشت و افراد فراوانی از وی کسب حدیث نموده‌اند، افرادی مانند: احمدبن محمدبن هانی(معروف به أثرم)، احمدبن محمدبن حجاج‌بن عبدالعزیز مروزی، ابراهیم‌بن اسحاق حربی، صالح و نیز عبدالله‌بن احمدبن حنبل. مشهورترین کتاب او المُسند شامل ۳۰هزار حدیث است.
۲- بَرْبَهاری(م ۲۳۳ق)،
 محدث، فقیه، واعظ و شیخ حنبلیان بغداد در نیمه دوم قرن سوم و آغاز قرن چهارم که از ویژگی‌های او تحجر، خشونت ، تکفیر و برخورد عملی با مخالفان بود که بعدها به نوعی در ابن‌تیمیه و بیش از او در وهابیان تکفیری دیده می‌شود. بی‌گمان این‌قبیل برخوردهای عملی و خشن، روشی بود که بربهاری بنیان نهاد. او نقش مؤثری در افزایش سطح خشونت سلفی و نیز زمینه‌سازی برای ظهور شخصیت‌هایی چون ابن‌تیمیه و جریان‌هایی چون وهابیت داشت. از این‌رو، در این‌ دوره‌، نقش‌ پنهان‌ و آشکار بربهاری‌ را مى‌توان‌ در همه شورش‌هایى‌ که‌ حنبلیان‌ در بغداد به‌ راه‌ انداختند، پى‌گیری‌ کرد.
۳- ابن‌بَطَّه(۳۰۴-۳۸۷ق)؛
متکلم و فقیهی حنبلی مانند ابوبکر خلاف و بر‌بهاری هر نوع بدعت و نوآوری دینی را محکوم می‌کرد. او در فرقۀ حنبلی‌گرای قادریّه (منسوب به القادربالله ۳۸۱-۴۲۲ق) تأثیر گذاشت، چنان‌که در سال ۴۰۹ق اندیشه‌های او اعتقادنامه رسمی دولت نیز قرار گرفت.
۴- ابن‌جوزی(۵۱۱-۵۹۷ق‌‌)؛
 مورّخ‌، واعظ، مفسر و فقیهی حنبلى‌ است و شهرتش به سبب منازعاتش در خطابه‌ها و جلسات‌ درس‌ با فرقه‌ها و گروه‌هایى‌ است که‌ وی‌ آنان‌ را اهل‌ بدعت‌ مى‌شمرد.
 دستۀ سوم:
 اهل‌حدیث از قرن هفتم به بعد، با ظهور اشعریه، ماتریدیه، طحاویه و حنبلیه
شیوۀ خاص اهل‌حدیث در مباحث کلامی پس از احمدبن حنبل به‌صورت فرقۀ کلامی ‌استمرار یافت و با سایر گروه‌های کلامی ‌به‌ویژه معتزله، درگیر‌ی‌ها و چالش‌های زیادی پیدا کرد. به‌همین دلیل در اوایل قرن چهارم، سه شخصیت مهم برای عقلانی‌کردنِ شیوۀ ظاهرگرایانۀ اهل‌حدیث و مقابله با شیوۀ معتزله، به تألیف کتاب و رساله پرداختند: ابوالحسن اشعری، ابومنصور ماتریدی و ابوجعفر طحاوی.
علاوه بر اینها که اهل‌حدیث به‌معنای عام آن است، جریانی دیگر از اهل‌حدیث نیز به نام حنبلیه به سیر تحوّل خویش ادامه داد، که اهل‌حدیث به معنای خاص آن است. این جریان با ظهور افرادی مانند بربهاری در قرن چهارم به اسم حنابله، و دیگرانی چون او ادامه یافت تا اینکه این جریان در قرن هشتم، توسط احمدبن عبدالحلیم حرّانی(م۷۲۸) (معروف به ابن‌تیمیه) و شاگردش ابن‌قیم جوزی(م۷۵۱) جانی تازه گرفت و جریان سلفیه را پدید آورد و این‌دو در مسایلی چون حرمت بنای قبرها، زیارت آنها، توسل و... تأکید کردند.
مناهج کلامیِ اهل‌حدیث
۱- دیدگاه اشاعره و معتزله در صفات ذاتی و افعالی
از جمله بحث‌های مهم کلامی که از اواخر نیمۀ دوم قرنِ اول هجری میان اندیشمندان اسلامی رخ داد، صفات الهی و توحید صفاتی و نفى هرگونه کثرت و ترکیب در مرتبۀ ذات بود. اشاعره، طرف‌دار صفات زاید و مغایر با ذات بودند؛ برخلاف معتزله که به صفات مغایر با ذات قایل نبودند. معتزله، عقیدۀ اشاعره را در باب صفات بارى‌تعالى نوعى شرک تلقى مى‏کردند. معتزله گرچه به صفاتِ مغایر با ذات قایل نبودند؛ اما از عهدۀ اثبات عینیّتِ صفات با ذات نیز برنیامدند. آنها مسئله نیابتِ ذات از صفات را طرح کردند که نقطه‌ضعفِ بزرگى در مکتب معتزله است.
علاوه‌‌بر بحث صفات ذاتی و فعلی، بحث دیگر دربارۀ صفات خبری بود که از آن در آیات و روایات سخن رفته است. صفاتی چون ید، رجل، ساق، وجه، جلوس بر عرش و امثال آن که در ظاهر کتاب و سنت آمده است؛ مانند «الرّحمنُ علی العرشِ استوی»؛ و «یبقی وجهُ ربّکَ ذوالجلالِ والأکرام»؛ و «خلقتُ بِیدی» و...
۲- دیدگاه اهل‌حدیث دربارۀ صفات خبری
فرقه‌های اهل‌حدیث قایل به عدم جواز تأویل هستند و آیاتی را که موهم تشبیه و تجسیم هستند، بر سه دسته تقسیم می‌کنند:
تشبیه: که آیات را بر معانی لغویِ ظاهری حمل می‌کنند و به مجسمه معروف‌اَند؛
توقف: که معتقدند این آیات بر همان معانی لغوی حمل می‌شوند و تأویل نمی‌شوند؛ ولی کیفیت دارند که برای ما مجهول است؛
تفویض: که معتقدند باید آیات را خواند و معانی آن را به خود خدا واگذار کرد؛ زیرا ما به حقیقت آن دسترسی نداریم.